fa
Feedback
آتش درون

آتش درون

رفتن به کانال در Telegram
2 580
مشترکین
+324 ساعت
+127 روز
+4430 روز
جذب مشترکین
ژوئن '26
ژوئن '26
+84
در 0 کانال‌ها
مه '26
+40
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+6
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+30
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+23
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+54
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+58
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+57
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+45
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+43
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+59
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+41
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+54
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+69
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+55
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+59
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+102
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+119
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+134
در 5 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+95
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+113
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+161
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+233
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+237
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+185
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+115
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+204
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+198
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+179
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+212
در 3 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+55
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+82
در 4 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+48
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+68
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+63
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+31
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+27
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+23
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+48
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+138
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+27
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+31
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+32
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+20
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+31
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+32
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+48
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+28
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+33
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+115
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+156
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+56
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+348
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
30 ژوئن+2
29 ژوئن+3
28 ژوئن+3
27 ژوئن0
26 ژوئن+7
25 ژوئن0
24 ژوئن+4
23 ژوئن+3
22 ژوئن+2
21 ژوئن+1
20 ژوئن+3
19 ژوئن+4
18 ژوئن0
17 ژوئن+5
16 ژوئن+3
15 ژوئن+1
14 ژوئن+2
13 ژوئن+3
12 ژوئن+2
11 ژوئن+3
10 ژوئن+4
09 ژوئن+3
08 ژوئن+2
07 ژوئن+3
06 ژوئن+3
05 ژوئن+3
04 ژوئن+3
03 ژوئن+2
02 ژوئن+7
01 ژوئن+3
پست‌های کانال
من آنم سری نیسارگاداتا ماهاراج.pdf6.58 MB

2
چرا که در زیر تاثیر دودک ‌یا دارو‌‌های روانگردان متداول در زمان ما، معلوم  نیست که پیوندگاه به کجا می‌خواهد حرکت کند؟ چه دنیایی را شما ادراک خواهید کرد؟ حالا چه  ماریجوانا باشد و ‌یا حتی تنباکو،لازم نیست که حتما کوکائین باشد‌، یا چیزی در این حد پر قدرت. خطر همانقدر است. ما بر‌‌‌ اینکه چه ‌‌می‌خواهد که بر ادراک ما از واقعیت بیاید کنترلی نداریم  و هر زمانی که شما تجربه‌ی حرکت پیوندگاه را داشته باشید، خطر آسیب بدنی وجود دارد. چونکه باعث نشت انرژی می‌شود، مگر آنکه  آن را کنترل کنید و الا، تخلیه انرژتیکی می‌شوید و البته  بهرحال، نهایت خطرش ‌‌‌ این است که ممکن است بمیرید، و ‌یا‌‌‌  اینکه دیوانه شوید ‌یا ذهن‌تان را از دست بدهید. ما ‌‌‌ این اتفاقات را هر روز ‌‌می‌بینیم. البته دون‌خوان، در زمانی که سنت گیاهان را به کارلوس ارائه می‌داد، همواره حضور داشت و دون خنارو در کنارش بود تا مطمئن شوند که می‌دانند که مکان پیوندگاه به کجا حرکت ‌‌می‌کند. آنها به دقت از طریق دیدن خود می‌دانستند که کدام واقعیت را کاستاندا روشن می‌کند و کنترلی را که او برای خود ‌‌نمی‌توانست داشته باشد، برایش تامین ‌‌می‌کردند، چراکه او در زیر تاثیر غیر خود قرار داشت، ‌یک نیرو‌ی خارجی. پس آنها برای او کنترل را تامین می‌کردند و مطمئن می‌شدند که چه اتفاقی برای او می‌افتد و  اینکه او برمی‌گردد، که پیوندگاهش می‌تواند  برگردد، که معمولاً و  بطور طبیعی وقتی که تاثیرات تمام می‌شوند خودبخود ‌‌‌ این اتفاق ‌‌می‌افتد. ‌اما گاهی پیوندگاه بر نمی‌گردد. گاهی ساحران در قلمرو‌‌های دیگر گم می‌شوند و آنها از خواب بیدار نمی‌شوند. آنها بر نمی‌گردند و میمیرند. پس در‌‌‌ این قضیه خطر شدیدی وجود دارد و انجام آن بدون راهنما ‌یا رهبر،  در واقع خودکشی است. پس هدف خروج از ثبات عقلانی‌‌‌ای است که ما داریم، ثبات عقلانی‌‌‌ای که ‌‌می‌گوید واقعیت همین است که هست. ‌‌‌ اینکه واقعیت  در دیدگاه ما چیز معینی است،‌ اما از دید ساحران، واقعیت عملی  خلاق است. پدیده شناسان هم ‌‌‌ اینگونه فکر می‌کنند. بله! من می‌خواهم‌ یک مقداری درباره‌ی پدیده شناسی صحبت کنم و بعد درباره‌ی صحت کارکرد آن. خب ما به هر دو  پرسش ضربه‌‌‌ای زدیم تا درباره‌ی بخش گیاهان روان گردان به نتیجه برسیم. تمرینات ما شامل هیچکدام از‌‌‌ اینها‌ یعنی داروها و پیوتی  نبود. منظورم مایی است که شامل کارول تیگز و فلوریندا دانر هم می‌شود. لازم نیست زنان را بزور از استقرارشان در واقعیت تکان داد. پیوندگاه زنان خیلی سیال است و بطور خودکار حرکت می‌کند. همه‌ی ما‌‌ها در هنگام خواب وقتی که رؤیا ‌‌می‌بینیم  پیوندگاه‌مان حرکت می‌کند و‌اما تنها به جلو و عقب ‌‌می‌پرد و بر آن کنترلی نداریم.  این حرکت پیوندگاه در خواب طبیعی است. زنان در زمانی که قاعده می‌شوند، پیوندگاه شان به آرا‌‌می‌حرکت ‌‌می‌کند. آنها ممکن است چیزهایی ببینند. ممکن است که نیم نگاهی بکنند. صدایی بشنوند. از نظر عاطفی خیلی خیلی  حساس شوند. به‌‌‌ این دلیل که پیوندگاه شان ماهانه جابجا می‌شود. آنها می‌توانند از‌‌‌ این جابجایی ماهانه برای رؤیا دیدن  و اعمال ساحری بهره ببرند. همان کاری که زنان ساحره ‌‌می‌کنند. پس بنابر‌‌‌ این تنها در موارد نادر مانند  کاستاندا بود  که ناوال محسوب می‌شد  و به او گیاهان داده شد تا در واقع  از آنها آگاه شود و استفاده کند. دو کتاب اول او با ‌‌‌ این کار درگیر هستند، ‌اما بعد از آن دیگر چندان از آنها نمی‌شنوید. شما نمی‌شنوید چرا که دیگر پیوندگاه او باندازه‌ی کافی شل شده است که با روش‌‌های  نرم تر و طبیعی تر حرکت کند. در بقیه‌ی ‌آموزش‌هایش، در همه‌ی کتاب‌‌های دیگر او، حرکت پیوندگاه با روشهای دیگری صورت می‌گیرد.
965
3
جان: تایشا من کارلوس کاستاندایی را ‌‌می‌شناسم، که درباره روش دانش ‌یاکی‌‌ها نوشته و خواسته که با استعمال  پیوتی مردی دانا شود و  کتاب‌های او در دهه شصت و هفتاد میلادی عمومیت پیدا کرده و تا الان هم بطور وسیع خوانده می‌شود. من می‌دانم که کاستاندا برای کتاب تو مقدمه نوشته است. ‌‌‌‌آیا می‌توانی بعضی از مباحثی را که بطور مدام درمورد  کتاب‌‌های کاستاندا  پرسیده شده است، برای ما شرح دهی؟ اول از همه ‌‌‌ این  که می‌گویند آنها داستان‌‌هایی افسانه‌‌‌ای هستند و همینطور‌‌‌ اینکه می‌گویند کارهای او باعث رواج آنچه که ما ‌‌می‌گوییم «استعمال مواد مخدر غیر قانونی» شده‌اند. ‌‌‌‌آیا ‌‌می‌توانی به چیزی که به معنای بازتاب کتاب‌‌های کاستاندا بعد از گذشت بیست سال است،اشاره کنی؟ تایشا: بطور حتم! بله ‌آموزش‌هایی که من از دنیای  دون‌خوان دریافت کردم، بسیار مشابه ‌آموزه‌هایی است که کارلوس کاستاندا گرفته است. چرا که ما در واقع ‌یک گروه  از افراد  اندکی هستیم که بوسیله خود دون خوان و یارانش ‌آموزش دیدیم، که  شامل  خود من، فلوریندا دانر، که او هم کتاب "در رؤیا بودن"  را درباره‌ی‌آموزش‌هایش نوشته و کارول تیگز و  تنی چند هستیم که همگی بطور اساسی همان تمرینات را گرفته‌‌‌ایم. البته نوشته‌های کاستاندا خیلی پیش در اوایل دهه شصت که مردم کتاب‌‌هایش را خواندند، بیرون آمد و دو کتاب اول، تکنیک‌‌های دون‌خوان و حقیقتی دیگر با استفاده از مواد همراه بود. خب! البته نه مواد مخدر! ‌اما گیاهان روانگردان. ‌‌‌ اینها موادی روانگردان هستند که ما به آنها چیزی بمانند داروهای تغییر دهنده‌ی ذهن اطلاق ‌‌می‌کنیم. حالا چندین دلیل وجود دارد. من می‌توانم در اول به  این ‌‌اشاره کنم و بعد بدنبال صحت اعتبار بقیه می‌رویم. دون‌خوان کاستاندا را به دو دلیل  در معرض‌‌‌ این داروها قرار داد. ‌یکی‌‌‌ اینکه کارلوس کاستاندا ناوال جدید بود. او کسی بود که در آنزمان بعنوان "رهبر گروه جدید" در نظر گرفته شده بود. اگرچه که ‌‌‌ این  تصور بطور چشمگیری تغییر کرد. در واقع در آنزمان گروهی نبود و چیزی در حین ‌آموزش‌های دون‌خوان و گروهش آنان را آگاه ساخت که ‌‌‌ این نسل بمانند نسل آنها نخواهد بود. علائمی بود. نشانه‌هایی که آموزش‌های او را  برخلاف منش سنتی‌ تربیت ‌یک ساحر ساخت. در آنزمان دون‌خوان فکر کرد که باید سنتی را که  درباره‌ی استفاده و آماده‌سازی گیاهان داشت، به او منتقل کند. چراکه ‌‌‌ اینها بخشی از سنت ساحری دون‌خوان بود و‌‌‌   این تکلیف او بود که  این سنت را به شاگردش برساند. پس او تمام ‌آموزش‌ها را به او داد. تمام روش‌‌ها یا آماده‌سازی، ریزه‌کاری‌‌های استفاده از‌‌‌ این گیاهان و دلیل دوم استفاده از‌‌‌ این گیاهان آنی بود که ساحران به آن ‌‌می‌گویند حرکت دادن نقطه‌ی پیوندگاه.  فکر می‌کنم که باید بگویم که نقطه‌ی پیوندگاه چیست؟ چون که موردی پرسش برانگیز است و برای شنوندگان روشن نخواهد بود. وقتی که‌یک ساحر کالبد انرژی ‌یک فرد را ‌‌می‌بیند، آنها نقطه‌‌‌ای را با درخشندگی  متراکم تر و ساخته شده از نوری بسیار تابان ‌‌می‌بینند و  این نقطه در وضعیت  بخصوصی در کالبد انرژی قرار دارد.  الیاف خاصی از انرژی وجود دارند که با الیاف انرژی کل دنیا  تطبیق پیدا کرده‌اند. پس با توجه به  این که بی نهایت ‌امکان دنیا را ساخته و همینطور بی نهایت‌ امکان کالبد انرژی ما را ساخته است. خیلی انتخاب محدودی. . . یک دسته. . . با آنچه که بیرون را ساخته است تطابق پیدا می‌کند. بگذارید بگوییم، ادراک آنچه بیرون است. ‌یا جهان، هنگا‌‌می ‌روی می‌دهد که، تطابق صورت می‌گیرد. ما  واقعیت‌امان را برپا می‌داریم و‌‌‌ این بستگی بوضعیت نقطه‌ی پیوندگاه ما دارد. ما همگی با مکان پیوندگاه‌ یکسانی بدنیا ‌‌می‌آییم. ما چون نقطه‌ی پیوندگاه‌مان در ‌یک جا  است می‌توانیم درباره‌ی آنچه که می‌بینیم و بر آنچه ادراک می‌کنیم توافق کنیم. استفاده از داروها، ‌یا گیاهان روانگردان، مکان پیوندگاه را به وضعیت دیگری تغییر می‌دهد و الیاف متفاوتی را روشن می‌کند. پس ما خواهیم توانست چیزهای متفاوتی را ادراک کنیم، داروها بواسطه‌ی عکس العمل‌‌های شیمیایی کالبد انرژی را تحت تاثیر قرار می‌دهند و شما ادراک متفاوتی خواهید داشت. شما چیزهایی را ادراک می‌کنید. دلیل ‌‌‌ اینکه دون‌خوان کاستاندا را در معرض‌‌‌  اینها قرارداد تنها بخاطر سنت نبود، بلکه به‌‌‌ این جهت بود که اطلاعات استفاده از گیاهان ‌‌‌ این در سنت وجود داشت. برای کاستاندا بسیار مشکل بود که مکان پیوندگاهش را بوسیله‌ی روش‌‌های طبیعی ‌یا تمرین‌‌های دیگر ساحری تغییر دهد. او باید که از جایگاهش به سرعت تکان می‌خورد و‌‌‌ این کاری است که ‌‌‌ این گیاهان انجام می‌دهند. با استفاده از دودک و ‌یا پیوتی، آنها مکان پیوندگاه را به زور و خیلی جدی به جایگاه  دیگری تغییر می‌دهند. خطر ‌‌‌ اینکار بهرحال بسیار مهیب است. ‌یکی ‌‌‌ اینکه مهار کردنی نیست.
802
4
جمع بندی کوتاه دریک جمع بندی کوتاه شاید بشود کائنات را مانند کشاورزی تصور کرد که در زمینی دیم و سنگلاخ، مشتی دانه گندم را با دست می‌پاشد. دانه‌ها در خاک پراکنده می‌شوند؛ یکی در خاکی نرم‌تر می‌افتد، یکی میان سنگ‌ریزه‌ها، یکی در شیبی خشک‌تر، یکی جایی که اندکی رطوبت بیشتر دارد. هر دانه نیز تنها جایگاهش را با دیگری متفاوت نمی‌بیند؛ جنس و بنیه و ظرفیتش هم یکسان نیست. یکی نیرومندتر است، یکی شکننده‌تر، یکی درشت ‌تر است و دیگری حتی ناقص است. مسئله اما این است که دانه، پیش از آن‌که حتی بتواند اولین جوانه را بزند، به اطرافش نگاه می‌کند و دانه‌ی کناری را می‌بیند و با خود می‌گوید: «او در خاک بهتری افتاده.» «او از من خوش‌اقبال‌تر است.» «او هم جای بهتری دارد، هم نیروی بیشتری.» و از همین‌جا رنج آغاز می‌شود: نه فقط از سختی خاک، بلکه از مقایسه. آیا کشاورز ما را منصفانه در زمین پخش کرد؟ شاید بخش مهمی از رنج انسان از همین پرسش ساده باشد. ما فقط با آنچه نصیب‌مان شده درگیر نیستیم؛ با آنچه دیگران نصیب‌شان شده هم درگیریم. کمبود همیشه از کم بودن نمی‌آید؛ گاهی از مقایسه کردن می‌آید. و اینجاست که عرفان ها ، هرکدام به زبانی، به این دانه چیزی می‌گویند. عرفان اسلامی به او می‌گوید: به خاکت بدگمان نباش؛ جای افتادن تو بی‌حکمت نیست. کشاورز بهتر می‌داند. وظیفه تو شمردن امتیازهای دیگران نیست؛ کشاورز در انتخاب جای تو حکمتی را در نظر داشته که تو هرگز نمی دانی، با صبر، رضا و توکل، راه رشدت را پیدا کن. تصوف به او می‌گوید: رنج تو فقط از سنگلاخ نیست؛ از نفسی است که مدام سر برمی‌گرداند تا ببیند دانه‌ی بغلی کجا افتاده است. تا وقتی در بند مقایسه‌ای، حتی خاک خوب هم تو را آرام نخواهد کرد. ودانته به او می‌گوید: تو فقط این موقعیت نیستی. تو فقط این دانه‌ی افتاده در این نقطه از خاک نیستی. حقیقت تو فرای یک دانه است تو قصد شکوفایی کشاورز هستی. با آگاهی کشاورز اگر یکی شوی مانند او همه را یکسان می‌بینی. اگر خودِ حقیقی‌ات را بشناسی، دیگر جای افتادن، همه حقیقت تو نخواهد بود. بودیسم به او می‌گوید: رنج از خودِ سنگلاخ آغاز نمی‌شود؛ از چسبیدن ذهن به این فکر آغاز می‌شود که «چرا من اینجا؟» درنگ کن، ببین، مشاهده کن. شاید شروع رویش و سربرآوردن به آسمان، نه در عوض شدن خاک، بلکه در خاموش شدن این چسبندگی ذهنی باشد. تائوئیسم به او می‌گوید: با زمینی که در آن افتاده‌ای نجنگ. ببین راه طبیعت در تو و اطرافت چگونه جاری است. همه‌چیز را با زور نمی‌توان پیش برد. گاه باید آرام، بی‌ادعا و هماهنگ با همان جایی که هستی، راه جوانه زدن را پیدا کنی. عرفان مسیحی به او می‌گوید: حتی خاک فقیر هم می‌تواند جای تولد معنا باشد. آنچه رنج را دگرگون می‌کند، فقط تغییر شرایط نیست؛ به کشاورز ایمان داشته باش به او عاشقانه مهر بورز و تسلیم باش تا از دل رنج، رشد کنی و ثمر دهی. قبالا به او می‌گوید: جهان از آغاز، جهانی صاف و بی‌نقص نبوده است. شکستگی در بافت هستی وجود دارد. پس اگر در خاکی نابرابر افتاده‌ای، فقط قربانی این شکستگی نیستی؛ می‌توانی در همان‌جا بخشی از ترمیم آن هم باشی. ریشه هایت بگستران و گسست ها را بپوشان. و اگر بخواهیم از زبان دون‌خوان حرف بزنیم، او شاید به دانه بگوید: این‌که کجا افتاده‌ای، تمام ماجرا نیست. بخش بزرگی از انرژی تو صرفِ ترحم به خود و اهمیت دادن بیش از حد به داستان شخصی‌ات می‌شود که چه جای سختی افتادی. کشاورز اصلا نه عادل است نه حکیم است اینها تصورات توست. به جای این‌که مدام حساب کنی چه کسی خاک بهتری دارد، همه نیروی خود را وقف این کن از خاک سربر آوری و نگاهی به کشاورز بیاندازی. سبز شو و به خاک اینقدر نچسب. مثل یک جنگجو، نه با شکایت، بلکه با بی‌عیب و‌نقصی. در انتها تمام این توجیحات فقط یک چیز را می‌گویند دانه تا وقتی فقط به جای افتادن فکر می‌کند، رنج می‌کشد؛ از لحظه‌ای که دقتش را بر رویش بگذارد، تازه راهش آغاز می‌شود. @Atashdaron1
0
5
بدون متن...
0
6
بنابراین اگر کسی به دون خوان بگوید که «حتی در خود خلقت هم نابرابری در پاداش یا بی‌عدالتی وجود دارد». پاسخ او شاید چنین باشد که: تو جهان را با معیارهای انسان معمولی می‌سنجی؛ با معیار پاداش، انصاف، سهم، مقایسه. اما جهان برای راضی‌کردن تصویر ذهنی تو ساخته نشده است. جهان رازآمیز و سهمگین است. جنگجو از جهان طلبکار نیست. او می‌داند فرصت کوتاه است، مرگ در کنار اوست، و تنها کاری که می‌تواند بکند این است که انرژی‌اش را هدر ندهد و با نهایت بی‌نقصی زندگی کند. جمع‌بندی خیلی کوتاه موضع دون‌خوان این است: جهان لزوما عادلانه یا ناعادلانه به معنای انسانی نیست؛ اسرارآمیز و بی‌اعتنا به توقعات شخصی ماست. رنجِ نابرابری تا حد زیادی با اهمیت شخصی، مقایسه و ترحم به خود شدیدتر می‌شود. راه نجات، شکایت از جهان نیست؛ بلکه تبدیل شدن به جنگجو است. جنگجو انرژی‌اش را از حسادت، رنجش و مقایسه پس می‌گیرد و صرف آگاهی، بی‌نقصی و آزادی درونی می‌کند. شاید خلاصه پاسخ دون‌خوان همین باشد: جهان نه بدهکار ماست و نه موظف است مطابق تصویر ذهنی ما منصفانه باشد. جهان رازآلود، سهمگین و بی‌اعتناست. اما انسان هنوز می‌تواند کاری بکند: می‌تواند انرژی‌اش را از شکایت، مقایسه و ترحم به خود پس بگیرد؛ می‌تواند مرگ را مشاور خود کند؛ و می‌تواند با همان سهمی که دارد، بی‌نقص، هوشیار و آزاد زندگی کند. پایان @Atashdaron1
0
7
قسمت ۵: دون‌خوان و پایان طلبکاری از جهان و حالا به موضع دون خوان می‌پردازیم که برای من به بقیه موارد بالا رجحان دارد و البته همانطور که گفتم در نهایت مهم انتخاب شخصی و جدیت و صداقت در دل سپردن به پاسخ است. اما پاسخ دون‌خوان از جنس دیگری است. او نمی‌کوشد ثابت کند جهان عادل است. حتی نمی‌خواهد جهان را تبرئه کند. او مسئله را از جای دیگری می‌بیند: از نظر او رنج اصلی انسان از این‌جاست که خود را مرکز جهان می‌پندارد و انتظار دارد هستی مطابق تصور او منصفانه رفتار کند.او شاید اینگونه می‌گوید: جهان قرار نیست با معیارهای شخصی ما منصفانه باشد. کار سالک این نیست که از جهان طلبکار باشد؛ کار او این است که انرژی‌اش را از شکایت، مقایسه و ترحم به خود پس بگیرد و به «دیدن» و آزادی درونی برسد. یکی از مفاهیم مرکزی در آموزش‌های دون‌خوان، self-importance یا «اهمیت شخصی» است. از نگاه او انسان معمولی دائما خودش را مرکز ماجرا می‌بیند: چرا من کمتر دارم؟چرا او بیشتر دارد؟ چرا حق من داده نشد؟چرا جهان با من چنین کرد؟چرا سرنوشت با من منصف نبود؟ دون‌خوان احتمالا می‌گفت بخش زیادی از این رنج، از خودِ اتفاق بیرونی نمی‌آید؛ از این می‌آید که ما احساس می‌کنیم شخص خاصی هستیم که جهان باید حساب ویژه‌ای برایمان باز کند. نه اینکه رنج واقعی نیست؛ بلکه تفسیر ذهنی ما از رنج، آن را چند برابر می‌کند. در کتاب‌های کاستاندا، دون‌خوان بارها با چیزی شبیه self-pity یا «دل‌سوزی برای خود» می‌جنگد. از نگاه او وقتی انسان مدام در این حالت می‌ماند که: «بیچاره من» «حق من را خوردند» «زندگی با من بد کرد» «چرا من این‌قدر بدشانس‌ام؟» و در نهایت انرژی حیاتی‌اش هدر می‌رود. در منطق دون‌خوان، این نوع فکر کردن، انسان را در همان «زندگی معمولی» زندانی نگه می‌دارد؛ زندگی‌ای که در آن فرد اسیر واکنش‌های مکانیکی، مقایسه، خشم و رنجش است. تفاوت مهم نگاه دون‌خوان با برخی عرفان‌های دینی این است که او معمولا جهان را با زبان «عدالت الهی» توضیح نمی‌دهد. در این نگاه، جهان یک دادگاه اخلاقی ساده نیست که در آن هر کس فوری و شفاف به اندازه استحقاقش پاداش بگیرد. جهان بسیار وسیع‌تر، بی‌رحم‌تر و رازآلودتر از معیارهای معمول انسانی است. پس اگر کسی بگوید: «در خود خلقت هم نابرابری هست؛ یکی سالم به دنیا می‌آید، یکی بیمار؛ یکی با استعداد، یکی محروم»، پاسخ دون‌خوان احتمالا این نیست که: «نگران نباش، همه‌چیز عادلانه توضیح داده می‌شود.» بلکه بیشتر این است که: «این‌ها واقعیت‌های میدان نبردند. جنگجو وقتش را صرف شکایت از میدان نمی‌کند؛ انرژی‌اش را جمع می‌کند و بی‌نقص عمل می‌کند.» در جهان‌بینی دون‌خوان، انسان مطلوب «جنگجو» است؛ اما نه جنگجو به معنای خشونت‌طلب، بلکه به معنای کسی که: هوشیار است-انرژی‌اش را تلف نمی‌کند-با واقعیت روبه‌رو می‌شود-از خودفریبی دوری می‌کند-مرگ را مشاور خود می‌کند-در برابر شرایط، بی‌نقص عمل می‌کند برای جنگجو، پرسش اصلی این نیست: «چرا سهم من مثل دیگری نیست؟» بلکه این است:«با همین شرایطی که الان دارم، دقیق‌ترین، پاک‌ترین و مقتدرترین کنش من چیست؟» این نگاه بسیار مهم است. دون‌خوان توجه را از «مقایسه سهم‌ها» منتقل می‌کند به «کیفیت حضور و کنش». یکی از آموزه‌های مشهور دون‌خوان این است که انسان باید مرگ را مشاور خود کند. معنایش این است که اگر هر لحظه به یاد بیاوری که مرگ نزدیک و قطعی است، بسیاری از رنجش‌های معمول کم‌رنگ می‌شوند:اینکه فلانی بیشتر دارد-اینکه من کمتر دیده شدم-اینکه چرا زندگی کاملا منصف نیست-اینکه چرا پاداش من با دیگری برابر نیست از نگاه دون‌خوان، مرگ به ما یادآوری می‌کند که فرصت بسیار محدود است. پس اتلاف انرژی در حسادت، مقایسه، شکایت و دل‌سوزی برای خود، از نظر جنگجو نوعی حماقت است. نه چون عدالت مهم نیست، بلکه چون انرژی و زمان ما محدودتر از آن است که در واکنش‌های فرساینده بسوزد. دون‌خوان مفهوم مهمی دارد به نام impeccability که معمولا می‌شود آن را «بی‌عیب‌و‌نقصی» یا «درست‌کاری کامل در مصرف انرژی» ترجمه کرد. بی‌نقصی یعنی: انرژی‌ات را بیهوده تلف نکنی-درگیر نمایش نفس نشوی-کاری را که باید، با تمام توان انجام دهی از نتیجه، هویت نسازی-از شکست، قربانی‌بودن نسازی-از موفقیت، خودبزرگ‌بینی نسازی در برابر نابرابری پاداش، دون‌خوان احتمالا نمی‌گوید: «اصلا مهم نیست.» بلکه می‌گوید: اگر درگیر رنجش و مقایسه شوی، قدرتت را از دست می‌دهی. جنگجو به جای شکایت، انرژی‌اش را به آگاهی و کنش دقیق تبدیل می‌کند.
0
8
بدون متن...
0
9
قسمت ۴ 4) بودیسم صورت مسئله بودیسم مسئله را کمی متفاوت می‌بیند. از نظر آن، رنجِ ما فقط از «نابرابری بیرونی» نیست، بلکه از: تعلق-خواهش-چسبندگی به مقایسه و هویت برمی‌خیزد. پاسخ بودایی: بودیسم معمولا نمی‌پرسد «چرا جهان برای من برابر توزیع نشده؟» بلکه می‌پرسد: «چه چیزی در ذهن من این تفاوت را به رنجِ روانی تبدیل می‌کند؟» راه‌حل: مشاهده‌ی بی‌قضاوتِ تجربه-فهم ناپایداری-کاهش دلبستگی-شفقت نسبت به خود و دیگران-رها شدن از خودِ مقایسه‌گر نکته مهم بودیسم لزوما تفاوت را انکار نمی‌کند؛ می‌گوید: تفاوت هست- رنج هم هست اما لایه‌ی بزرگی از رنج، محصول چسبیدن ذهن به داوری و مقایسه است 5) تائوئیسم ایده اصلی در تائوئیسم، جهان بر اساس یک هماهنگی زنده و پویا دیده می‌شود، نه بر اساس برابریِ مکانیکی. پاسخ به نابرابری: از این منظر، اینکه همه چیز یکسان نیست، لزوما اشکال جهان نیست؛ بلکه جزئی از راهِ طبیعت است. تائوئیسم می‌گوید مشکل از جایی شروع می‌شود که انسان می‌خواهد جهان را تماما مطابقِ خواست و سنجه‌های ذهنیِ خود مرتب کند. راه‌حل وو-وِی: عملِ بی‌زور و هماهنگ-سادگی-بازگشت به طبیعتِ بی‌تکلف-کم‌کردن مقاومتِ درونی در برابر جریان هستی این سنت کمتر وارد بحث «عدالت کیهانی» به معنای حقوقی می‌شود و بیشتر بر هماهنگی با واقعیت تاکید دارد. 6) عرفان مسیحی ایده اصلی در عرفان مسیحی، مسئله‌ی رنج و نابرابری اغلب در نسبت با: محبت الهی-رنجِ معنا‌دار-فروتنی-فیض فهم می‌شود. پاسخ: ارزش نهاییِ انسان در کامیابی ظاهری نیست. رنج می‌تواند جایگاهِ پالایش، تعمیق ایمان و مشارکت در عشق باشد.انسان دعوت می‌شود به جای تمرکز بر سهم خود، بر محبت، خدمت و فروتنی تمرکز کند راه‌حل: دعا-تسلیم به اراده‌ی الهی-محبت به دیگری-پرهیز از حسد-تبدیل رنج به شفقت 7) عرفان یهودی / قبالا ایده اصلی در قبالا، جهان لایه‌مند و رازآلود است و آنچه ما از بی‌نظمی و شکست می‌بینیم، بخشی از داستانی بزرگ‌تر درباره‌ی:شکست-پوشیدگی و ترمیم است. پاسخ نابرابری و رنج را صرفا «بی‌معنا» نمی‌بینند، بلکه بخشی از جهانی می‌دانند که هنوز در وضعیت ترمیم‌نیافته است. راه‌حل: مشارکت در ترمیم ؛ هدف از زندگی انسان آن است که با اعمال خوب، نیایش و آگاهی، کثرت جهان را به وحدت بازگرداند و ظرف‌های شکسته را ترمیم کند- تقدیس زندگی روزمره- اتصال به امر قدسی- معنا دادن به رنج در بستر رابطه با خدا اگر خیلی فشرده بخواهیم بگوییم: عرفان اسلامی/تصوف: تفاوت‌ها را در افق حکمت می‌بیند؛ درمان را در رضا، صبر، توکل و عبور از نفسِ مقایسه‌گر می‌جوید. ودانته/برخی سنت‌های هندی: تفاوت‌ها را در بستر کارما و جهل می‌فهمد؛ راه‌حل را در رهایی از دلبستگی و شناخت حقیقت نفس می‌بیند. بودیسم: ریشه‌ی رنج را بیشتر در دلبستگی و مقایسه می‌بیند تا خود تفاوت؛ راه‌حل، آگاهی، رهایی و شفقت است. تائوئیسم: جهان را برابری‌محورِ مکانیکی نمی‌بیند؛ راه‌حل، هماهنگی با جریان هستی است. عرفان مسیحی: رنج را می‌تواند در افق محبت و فیض معنا کند؛ پاسخ عملی، فروتنی، عشق و خدمت است. قبالا: جهان را ناتمام و نیازمند ترمیم می‌بیند؛ پاسخ، مشارکت در ترمیم و تقدیس زندگی است. هیچ عرفانی نمی‌تواند به‌طور کاملا تجربی و قطعی «ثابت» کند که نابرابری‌های هستی در نهایت عادلانه‌اند. کاری که عرفان‌ها می‌کنند بیشتر این است که: برای رنج و تفاوت، چارچوب معنا و برای زیستن با آن، روشِ درونی پیشنهاد می‌کنند. یعنی عرفان بیشتر می‌گوید:«چگونه با این واقعیت زندگی کنی و در آن فرو نریزی؟» تا اینکه همیشه یک برهان نهایی و قطعی برای حل مسئله ارائه کند. عرفان‌ها معمولاً نمی‌گویند جهان را می‌توان مثل یک جدول حسابداری عادلانه توضیح داد؛ بیشتر می‌پرسند: ذهن انسان چگونه می‌تواند در برابر نابرابری، فرو نپاشد؟ ادامه دارد... @Atasgdaron1
0
10
بدون متن...
0
11
قسمت ۳: عرفان‌ها و مسئله نابرابری از زمانی که بشر وارد زندگی یکجانشینی و ساختارهای پیچیده اجتماعی شد. انسان‌ها راه های گوناگونی را برای پاسخ به این پرسش پیموده‌اند. جالب این است که اغلب هرکسی با فراخور نیازهای خود پاسخ خاص خود را نیز بدست آورده است. اما بطورعمومی یکی از مسیرهای متداول در یافتن جوابی درخور به این مشکل در رفتاری نمود پیدا کرده است که سلوک عرفانی نامیده می‌شود. البته که باز در اینجا هم هرکسی محق است که مسیر عرفانی خودش را انتخاب کند و معیار موفقیت او در این مسیر هم جدیت و صداقت است. ما نمی‌خواهیم به قضاوت در مورد نحله‌های فکری و عرفانی بنشینیم و وقت خود را برای بحث‌های بیهوده و کهنه هدر دهیم. امروزه با دسترسی آسان‌تر به منابع و امکان مقایسه دیدگاه‌های مختلف، می‌توان پاسخ‌های عرفان‌های گوناگون را کنار هم گذاشت و دید کدام‌یک با تجربه درونی و شخصیت ما سازگارتر است. و در نتیجه نیرو و انرژی خودمان را در این شاخه آن شاخه پریدن‌های بی انتها و کلاس‌های عرفانی مختلف هدر ندهیم. پس ابتدا به نزدیکترین عرفان به جامعه خودمان می‌پردازیم عرفان اسلامی و بعد عرفان های دیگر و در نهایت به دیدگاه دون خوان در کتاب‌های کارلوس کاستاندا خواهم پرداخت 1) عرفان اسلامی ایده‌ی اصلی در عرفان اسلامی، جهان فقط صحنه‌ی توزیع برابرِ نعمت‌ها نیست؛ مظهر اسماء و صفات الهی است. تفاوت‌ها را اغلب در چارچوب: حکمت-ابتلا/آزمون-تقدیر-و تفاوت مراتب ظهور فهم می‌کنند. پاسخ به نابرابری عرفان اسلامی معمولا نمی‌گوید هر تفاوت ظاهری، بی‌عدالتیِ نهایی است. می‌گوید: انسان از کلّ حکمت خبر ندارد آنچه در ظاهر نابرابر است، ممکن است در نسبت با کلّ نظام، معنایی دیگر داشته باشد ارزش نهاییِ انسان به قرب، معرفت، اخلاص و سلوک است، نه صرف نعمت‌های ظاهری راه‌حل درونی رضا: پذیرشِ حکیمانه‌ی آنچه بیرون از اختیار من است صبر: تاب آوردن بدون فروپاشی درون توکل: تکیه بر حقیقتی فراتر از محاسبات ظاهری زهد: کم‌کردن وابستگی به مقایسه‌ی دنیوی هشدار مهم این سنت در لایه‌ی عمیقش نمی‌گوید رنج و تبعیضِ انسانی را توجیه کنیم؛ بلکه می‌گوید: درونت را از اعتراضِ کور به تقدیر پاک کن اما در عمل، عدل، احسان و مسئولیت اخلاقی را فراموش نکن یعنی پاسخ عرفانی صرفا «بی‌خیال شو» نیست؛ بلکه «معنای رنج را عوض کن و از مقایسه‌ی بیمارگونه عبور کن». 2) تصوف البته تصوف را می‌توان یکی از مهم‌ترین صورت‌های تاریخی عرفان اسلامی دانست؛ اما در اینجا برای وضوح بحث، آن را جداگانه بررسی می‌کنم. تصوف از نظر عملی، پاسخ را بیشتر در تبدیل نسبتِ نفس با جهان می‌بیند. صورت مسئله از نگاه صوفی مسئله فقط نابرابری بیرونی نیست؛ بلکه نفسِ مقایسه‌گر است که دائم می‌گوید: چرا او و نه من؟ چرا کمتر دارم؟ چرا سهم من این است؟ پاسخ صوفیانه: ریشه‌ی رنج، فقط تفاوت‌ها نیست؛ تعلق و مقایسه هم هست اگر نفس آرام شود، بسیاری از «زخم‌های مقایسه» فروکش می‌کند آنچه برای سالک مهم است، سهمِ او از حقیقت است نه سهمِ او از نمایش جهان مفاهیم کلیدی: قناعت-فنا از خودخواهی-شکر-تسلیم-محبت در این نگاه، سالک کم‌کم از این پرسش که «چرا دیگری بیشتر دارد؟» به این پرسش می‌رسد که: «رابطه‌ی من با حق و با حقیقت چگونه است؟» 3) عرفان هندو/ودانته ایده‌ی اصلی در بسیاری از جریان‌های هندی، تفاوت‌های زندگی با مفاهیمی مثل: کارما-سمساره-جهل به حقیقت نفس توضیح داده می‌شود. پاسخ به نابرابری:در این سنت‌ها، رنج و تفاوت صرفا رویدادهای تصادفیِ بی‌معنا تلقی نمی‌شوند؛ بلکه بخشی از زنجیره‌ی علّی-اخلاقیِ گسترده‌تری هستند. تفسیر رایج: آنچه اکنون تجربه می‌شود، ممکن است حاصل علل دور و نزدیک باشد مسئله‌ی اصلی، رهایی از چرخه‌ی جهل و دلبستگی است، نه صرفا اصلاح نسبت‌های بیرونی راه‌حل:عدم دلبستگی- شناخت آتمان/برهمن یا حقیقتِ نفس-انجام وظیفه بدون تعلق به نتیجه مراقبه و تزکیه-مزیت و چالش مزیتش این است که به رنج معنا می‌دهد و چالش آن این است که اگر سطحی فهم شود، ممکن است فرد هر رنجی را فقط به «کارما» تقلیل دهد و از حساسیت اخلاقی دور شود؛ در حالی‌که خوانش‌های عمیق‌تر، بر رحمت، آهیمسا و مسئولیت اخلاقی هم تاکید دارند. ادامه دارد....
0
12
بدون متن...
0
13
از خیار کاپوچین تا جنگجوی دون‌خوان قسمت ۲: چرا کمتر گرفتن از کم گرفتن دردناک‌تر است؟ آزمایش میمون های کاپوچین نشان داد که حتی در برخی نخستیان هم واکنش به نابرابری وجود دارد اما اینکه دقیقا معادل «حس عدالت انسانی» باشد، موضوعی پیچیده‌تر است. پس بهتر است نگوییم «ثابت شد میمون‌ها عدالت را مثل انسان می‌فهمند»، بلکه دقیق‌تر این است که بگوییم: آن‌ها نسبت به نابرابری در پاداش حساسیت نشان دادند. بعدها درباره تفسیر این آزمایش بحث علمی هم زیاد شد؛ یعنی بعضی پژوهشگران گفتند: این رفتار واقعا به «بی‌عدالتی» مربوط است. بعضی دیگر گفتند شاید بخشی از آن به انتظارِ پاداش بهتر یا ناامیدی مربوط باشد. یعنی اصل آزمایش معتبر است، اما تفسیر آن همچنان محل بحث علمی است. ما انسان‌ها که در جوامعی پیچیده و مملو از نابرابری‌های سیستمی و زیستی و ژنتیک زندگی می‌کنیم دردمندانه دچار این بحران هستیم حالا اسمش هرچه باشد بی‌عدالتی یا نابرابری در پاداش و یا هرچه. انسان‌ها فقط به «مقدار دریافتی» توجه نمی‌کنند؛ بلکه خیلی وقت‌ها به این هم نگاه می‌کنند که: دیگران چه گرفته‌اند؟ برای چه کاری گرفته‌اند؟ آیا نسبت بین تلاش و پاداش برابر بوده یا نه؟ یعنی ما معمولا پاداش را مطلق نمی‌سنجیم، بلکه نسبی می‌سنجیم. مثلا: اگر حقوق شما خوب باشد، ممکن است راضی باشید، اما اگر بفهمید همکارتان با همان کار و همان توانایی خیلی بیشتر می‌گیرد، احساس نارضایتی شدید ایجاد می‌شود. پس مسئله فقط «کم بودن» نیست، بلکه کمتر بودن نسبت به دیگری است. این احساس لزوما حسادت ساده نیست. خیلی وقت‌ها مردم این حالت را فقط «حسادت» می‌نامند، اما موضوع معمولا پیچیده‌تر از این است. در بسیاری از موارد، واکنش انسان به این دلیل است که احساس می‌کند: قاعده بازی منصفانه نبوده تلاش‌ها برابر دیده نشده احترام یا ارزش‌گذاری نابرابر بوده پس این واکنش می‌تواند ترکیبی باشد از: مقایسه اجتماعی- احساس بی‌عدالتی- ناکامی- تهدید -عزت‌نفس و گاهی هم حسادت. این حالت تقریبا همه جا دیده می‌شود: محیط کار: تفاوت حقوق، ارتقا، تشویق خانواده: تفاوت رفتار والدین با فرزندان روابط عاطفی: احساس اینکه یک طرف بیشتر مایه می‌گذارد دوستی‌ها: یکی بیشتر توجه می‌گیرد یا کمتر زحمت می‌کشد تحصیل: نمره، فرصت، توجه معلم شبکه‌های اجتماعی: مقایسه دائمی موفقیت، ظاهر، درآمد، محبوبیت اما چرا این احساس این‌قدر دردناک است؟ چون فقط درباره «چیزها» نیست؛ درباره ارزش شخصی هم هست. وقتی فرد می‌بیند دیگری برای کاری مشابه پاداش بیشتری می‌گیرد، ممکن است ناخودآگاه این‌طور برداشت کند: «پس من کمتر ارزش دارم» «تلاش من دیده نشده» «با من منصفانه برخورد نشده» برای همین این تجربه اغلب فقط ناراحتی ساده نیست، بلکه می‌تواند به: خشم- رنجش- بی‌انگیزگی- کناره‌گیری- یا اعتراض منجر شود. درد نابرابری فقط دردِ کمتر داشتن نیست؛ گاهی دردِ کمتر دیده‌شدن است. ادامه دارد...
0
14
بدون متن...
0
15
از خیار کاپوچین تا جنگجوی دون‌خوان قسمت ۱: وقتی خیار دیگر کافی نیست   در سال ۲۰۰۳ نتایج آزمایشی در مجله نیچر به چاپ رسید. پژوهشگران این آزمایش سارا بروسنان و فرانس دِوال از دانشگاه اموری بودند. آنها چند جفت میمون کاپوچین را در دو قفس جداگانه قرارداده بودند و قرار بود در ازای کاری ساده به هر میمون یک پاداش بدهند. اگر هردو میمون برای انجام آن کار خیار می‌گرفتند مشکلی پیش نمی‌آمد، اما اگر  وقتی یکی از آن‌ها برای همان کار انگور می‌گرفت، در حالی که دیگری هنوز خیار می‌گرفت، میمونی که خیار گرفته بود اغلب اعتراض می‌کرد: خیار را پس می‌زد پرت می‌کرد یا دیگر همکاری نمی‌کرد چون انگور برای آن‌ها پاداش باارزش‌تری از خیار بود. این آزمایش را معمولا به عنوان نشانه‌ای از حساسیت به بی‌عدالتی یا نابرابری در پاداش مطرح می‌کنند؛ یعنی حیوان وقتی می‌بیند برای همان کار، دیگری پاداش بهتری گرفته، واکنش منفی نشان می‌دهد. ماجرا فقط این نبود که «خیار بد بود». خیار در حالت عادی قابل قبول بود؛ مشکل از جایی شروع می‌شد که میمون می‌دید دیگری برای همان کار، پاداش بهتر گرفته است. یعنی واکنش بیشتر به مقایسه اجتماعی مربوط بود، نه صرفا بی‌علاقگی به خیار. مسئله فقط این نبود که خیار بد بود؛ خیار تا وقتی قابل قبول بود که میمون نمی‌دید دیگری برای همان کار، انگور می‌گیرد. ادامه دارد...
0
16
بدون متن...
0