fa
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام شهر داستان | رمان

کانال شهر داستان | رمان (@dastanromancity) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 25 238 مشترک است و جایگاه 1 272 را در دسته کتب و رتبه 13 378 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 25 238 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 26 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -617 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -20 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 11.31% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 3.81% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 2 855 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 961 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

توضیحی برای کانال ارائه نشده است.

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 27 ژوئن, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کرده‌اند.

25 238
مشترکین
-2024 ساعت
-1267 روز
-61730 روز
آرشیو پست ها
م رسیدم مون روزی که قرار بود بیاد رفتم قرص تاخیری گرفتم میوه و مزه و مشروب چیدیم شب ساعت ۱۲/۱۰ دقیقه زنگ زد گفت دارم میام آمدش با یک آرایش ملایم و لباس شیک خیلی مودبانه سلام کرد با هم دست دادیم آمد داخل بهش گفتم بفرمایید بنشینید. نشست پا میز مشروب مانتو درآورد با شلوار چسبون مشکی و لباس شیک که تقریباً خط سینش پیدا بود نشست شال و درآورد منم نشستم پیشش شروع کریم به صحبت کردن. گرم صحبت بودیم از زندگیش می‌گفت علت طلاقش حالا راست یا دروغش پا خودش کم کم رفتم نزدیکتر سمتش دستم گذاشتم رو صورتش یکم نوازشش کردم لب تو لب شدیم از رو لباس سینه هاش گرفتم دستم بردم زیر لباس سوتین زدم بالا سینه هاش گرفتم به نظر نمیومدن بزرگ باشن درصورتی که خیلی چهار شونه بود بدن تو پری داشت دستم از زیر لباسش درآوردم بهش گفتم بریم رو تخت خیلی ناز گفت بریم دستش بلندش کردم رفتیم رو تخت خودش لباسشو درآورد لخت شد با شرت بدن یک تیکه و صافی داشت ولی برعکس بدنش سینه های اناری کوچکی داشت و سف شق بودن منم لباس هامو درآوردم شرتمو درآوردم رفتم تو بقلش لب گرفتن با دستام با سینه های اناریش بازی میکردم و فشار میدادم رفتم پایین سینه هاش میخوردم و میک میزدم سرش میبرد بالا و اح مکشید بلند شدم کیرم گذاشتم جلو صورتش برام ساک بزنه کیرم شروع کرد به خوردن جوری میخورد انگار آبم داشت میومد باهاش دادم بالا کیرمو گذاشتم تو کسش با یک حرکت جیغ کشید دهنش گرفتم و مثل وحشی ها تلمبه میزدم تو کسش به همین حالت چند دقیقه آبم اومد کیرمو درآوردم آبم ریختم رو شکمش خندید گفت چقدر ابت زود میاد یاد افتاد قرص تاخیری نخوردم بهش گفتم نترس تا صبح هستی بلند شدم رفتم یک قرص تاخیری خوردم آمدم رو تخت پیشش دراز کشیدم خودشو تمیز کرد بهش گفتم از پشت میخوام گفت زن ثابقت از پشت بهت میداد که من بدم ؟ گفتم ماهی یک بار با التماس و چربش کنم براش کم کم فشار بدم آره میداد. خندید گفت حالا التماس کن تا بهت بدم، بهش گفتم مگه تو زنمی ؟ گفت از پشت درد داره گفتم نترس با کرم کم کم میزارم گفت نه من خونه روان کننده مخصوص دارم الان میرم زود میارم مانتو پوشید و رفت خونش خو واحد روبروی من بود درب باز گذاشت رفت آمد با خودش آورد. ازش خوشم اومد رفت پایین پام شروع کرد برام ساک زدن کیرم مثل سنگ شد چقدر قشنگ دولا شد روان کننده بهم داد گفت با این نگو این روان کننده خودش سر کننده بود منم تاخیری خوردم در سوراخ کونش چرب کردم بی شرف از بالا نگاه کونش میکردم مثل هلو 🍑 آبدار بود. یکم رو کیرم زدم گذاشتم سرش رفت داخل گفت آخ آروم فشار دادم کیرم تا آخر رفت توش ولی خوب تنگ بود زیاد مقاومت نکرد من خیلی ریلکس میزدم حس حلقه ای که سفت دور کیرمو گرفته بود خیلی لذت بخش بود و نگاه کونش میکردم و و تلمبه زدم وااااااااای چه حالی تو این دنیا نبودم ده تا پانزده دقیقه همینجوری تلمبه میزدم پاهام بی حس شدن بهش گفتم مریم خسته شدم بشین روش خوابیدم با کون نشست رو کیرم و بالا و پایین میکرد منم با سینه های سفتش بازی میکردم کیرم شق بود حال میکردم نه اونجوری که باید حال کنم البته سکس دومم بود و تاخیری خوردم خیلی اذیت شدم بلندش کردم خوابوندمش رو تخت خواب پاهاش باز کردم کیرمو گذاشتم تو کونش و افتادم روش به تلمبه زدن با تمام قدرت میزدم که آبم بیاد اونم همش آه کشید و می‌گفت بکن بکن و منم میزدم حس میکردم داره آبم میاد و ادامه دادم بغلش کردم و تلمبه میزدم فشار دادم تا آخر آبم ریختم داخل خیس عرق شدم افتادم روش گفت عزیزم راحت شدی. گفتم آره از همدیگه لب گرفتیم جفتش خوابیدم گفتم تا کی هستی گفت امشب

محسن و زن همسایه #زن_همسایه سلام بر دوستان عزیز کانال داستانڪده من محسن هستم ۳۵ سالمه قدم ۱۸۸ .. دو سه ماهی بود از زنم جدا شدم به دلیل دخالت های بیش از حد خانواده اش تو یک آپارتمان زندگی میکردم همسایه روبروی من تازه اسباب کشی کردن و رفتن چند روز بعد یک خانوم تقریباً ۳۴ ساله خوش هیکل و زیبا آمد نشست تو واحد بیشتر اوقات من میدیدمش و سلام و احوالپرسی میکردیم فهمیدم تنها زندگی میکنه املاکی سر کوچه هم دوستم بود هم بچه محلم بود و مثل اینکه بهش گفته بود اگر کاری داشتید به واحد روبروی آقا محسن بگید محسن قدیمی ساختمان و مدیر ساختمون راست می‌گفت کل دوربین های ساختمون دست من بودن چند روز دقت کردم رفت و آمد آقا داخل خونه این خانوم زیاده همشون ماشین خارجی گرون قیمت گفتم با خودم چیکارش دارم ضرری به من نزنه همسایه ها شاکی نشن چیکارش دارم پنجره اتاق خوابش با پنجره اتاق خواب من روبه روی من بود یک روز بعد ظهر رو تخت خواب دراز کشیده بودم صدای ناله و آه و اوه میومد بلند شدم رفتم نزدیک پنجره گوش دادم بله صدای زن همسایه که یک نفر داره باهاش سکس میکنه منم کیرم بلند شد از این صدا شهوت وجودمو گرفت بعد از چند دقیقه صدا قطع شد رفتم پا دوربین نشستم بعد بیست دقیقه یک آقای تقریباً ۳۵ ساله زد بیرون رفت پایین سوار ماشین شد و رفت . با خودم گفتم جنده آمده تو ساختمان اونم روبروی من داره میده به نمیده باید منم بکنمش دختره سمند داشت فردا از سرکار آمدم خونه ماشین گذاشتم جلو ماشینش رفتم بالا یکم نشستم صدا واز و بسته شدن در خونش آمد نگاه کردم دوربین ها رو رفت بود پایین می خواست ماشین دربیاره دید نمیتونه آمد بالا در زد درب باز کردم گفت آقا محسن ماشین شما جلو ماشین منه میشه جابجا کنید؟ بهش گفتم بفرمایید داخل گفت نه مرسی باید برم کار دارم بهش گفتم تعارف نمیکنم بیاید داخل کارتون دارم. خیلی راحت آمد داخل نشست بهش گفتم بزار بریم سر اصل مطلب مریم خانوم متاسفانه رفت و آمد خونه شما اونم آقا خیلی هستش چند بار هم همسایه ها گفتن به من به شما بگم گفت نه من رفت و آمد ندارم تلویزیون روشن کردم دید همه ساختمان پر از دوربین گفت فقط پسر خاله هام فامیل میان پیشم گفتم دیروز تو اتاق خواب بودم صدای خودتو پسر خالت از تو اتاق خواب بیدارم کردین. سکوت کرد و گفت نه من نبودم خندیدم بهش گفتم صدا از تو خونه تو میومد بعد از بیست دقیقه زد بیرون و پسر خالت زد بیرون و رفت با این تفاسیر شما نمیتونید تو ساختمان بمونید ممکنه همسایه ها شکایت کنند گفت نه آقا محسن من تازه آمدم تو این ساختمان نمیتونم هر روز اسباب کشی کنم باهاشون صحبت کنید لطفاً بهش گفتم فقط یک راهی هست که مشکلی نباشه. گفت چه راهی. با کمال پررویی بهش گفتم منم پسر خالت بشم که نزارم کسی کاری به کارت داشته باشه. یکم مکث کرد گفت مطمئن هستی میزاری اینجا بمونم گفتم آره مطمئن هستم ولی خیلی باید حواست به رفت و آمد آدم های دوروبرت باشه گفتش باشه گفت هر وقت برنامه خواستید قبلش باهم هماهنگ کنید. شمارشو گرفتم گفتم الان میرم ماشین بردارم شما هم برید به کارتون برسید به احتمال زیاد برای پنجشنبه شب تا صبح پیش همدیگه هستیم. گفت پنجشنبه معمولاً من با دوستان دورهمی هستم بهش گفتم بعد از دورهمی بیایید چون من هر روز صبح باید برم سر کار نمیتونم در طول هفته باشم. گفت یعنی باید یک شب تا صبح باشه ؟ گفتم بله من بلد نیستم مثل خروس کارمو بکنم من دنبال لذت طولانی هستم گفت باشه من پنجشنبه شب ساعت ۱۲ شب خوبه بیام ؟ گفتم اوکیه منتظرم تو این چند روز گذشت این جنده خانوم میومد و می‌رفت براش مشتری میومد منم حسابی به خود

sticker.webp0.09 KB

میکردم یه زن بیوه چقدر جذابیت سکسی اش از یه دختر باکره بیشتره… فرزانه رو باید التماسش کنم بکنمش اما سوگل التماسم میکرد با کیرم کوسشو جر بدم… کلا دیگه حوصله فرزانه رو نداشتم… یه دو روز بعد به هاله سوگل پیام دادم گفتم خیلی بی معرفتی خیلیا خیلی، گفت بی معرفت نیستم تو گفتی من خشنم، دیکتاتورم گفتم شاید دوست نداری دیگه… حرفشو قطع کردم و گفتم به خدا زود اومدن آبم دست من نیست که تو عصبی میشی گفت پس اگر دوست داری امشب منتظرتم، زود نیومدن آبت هم داروش پیش منه بیا درستش میکنم تا من نخوام آبت نیاد، گفتم فدای تو دیکتاتور بشم من گفت کوفت خوب نباید زود بیاد و خندیدیم… نمیدونم چی شد، یه روز به خودم اومدم دیدم فرزانه با یه پسر دیگه ازدواج کرده و من همچنان هفته ای 3 بار با خاله سوگل سکس دارم سعی کنید اگر مجرد هستید هیچ وقت با یه زن بیوه نخوابید، وگرنه نمک گیر میشید🤦‍♂ 😆😂 ادامه داره… نوشته: آرش 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

من سرمو میبردم بالا تا کوسشو بخورم اما یه مشکلی که داشت این روش این بود که تمام آب و ترشحات کوسش توی دهن و صورت من بود خودش گفت بسه دیگه اما خیلی خوب میخوری خوشم اومد از خوردنت کوس یه زنو خوب میشناسی گفتم واسه فرزانه خیلی میخورم گفت نوش جان و خندیدیم… گفت چون خیلی لاغرم روشهای دیگه بهت حال نمیده بیا به این روشی که میگم کوسمو بکن خوابید روی شکمش گفت بشین روی رون هام و کیرتو بکن توی کوسم لنتی خیلی حال میداد با هر تلمبه کیرم تا ته میرفت توی کوسش و خودش میگفت محکمتر کون گوشتی هم نداشت که برخورد برنم با کونش بهم حال بده از روش بلند شدم گفت آبت اومد؟ گفتم نه روی دست راستت بخواب منم از پشت کنارش خوابیدم یه پاشو دادم بالا کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن، خیلی حال میداد کیرم تا ته میرفت توی کوسش و اون خودشو به پایین هول میداد تا کیرم راحتر تا ته بره توی کوسش میگفت کیر کلفتت توی کوسم خیلی حال میده این کیر کلفت حقه منه نه فرزانه، تو رو خدا آبت نیادا، دوست دارم تا صبح این کیر توی کوسم باشه کیرمو در آوردم و روی کمر خوابوندمش و پاهاشو دادم بالا و کیرمو تا ته توی کوسش میکردم گاهی از خوشی و لذت کیرمو با فشار میکردم توی کوسش و نگه میداشتم و میگفتم جوووووووووووون چه کوسیه، کیر آدمو می بلعه، کیرم میره توی کوست اصلا اثری ازش نیست ته دسته توی کوست میره، میگفت تو رو خدا حرف نزن تحریک میشی آبت زود میاد دوست دارم همینجوری توی کوسم بکنی خیلی حال میده دو تایی حرف نمیزدیم فقط صدای سکس بود و آه و ناله گفت از روم یه دقیقه پاشو، بلند شدم پاهاشو از هم باز کرد و گفت حالا بکن توی کوسم کیرمو تا ته کردم توی کوسش گفت جونم جونم آرش، کاش زودتر اومده بودی گفت بخواب روم، خوابیدم روش، دستاشو دورم حلقه کرد و گفت کیرتو تا سرش در بیار و محکم و با فشار تا ته بکن توی کوسم و محکم فشار بده و نگه دار، هر بار که اینکارو میکردم میگفت وای خدا چه خوبه جونم این کیر حقه منه چه خوبه پیدات کردم آرش گفتم آبم می خواد بیاد گفت: باشه همین جوری توی کوسم کن تا آبت بیاد تندش نکن بذار حسابی لذت ببریم بعد آبت بیاد تا تندش میکردم فشارم میداد که آرومش کن آبت نباید زود بیاد، آبت خواست بیاد تا ته بکن توی کوسم و بریزش توی کوسم، کیرمو کردم تا ته توی کوسش که آبم اومد و ریختم توی کوسش گفت خیلی خوب بود اما بازم آبت زود اومد کاش یکم دیرتر میومد، برات درستش می کنم که دیرتر بیاد نگرانش نباش، گفتم بهت حال داد گفت عالی بود و از هم لب گرفتیم… گفت به تو حال داد؟ گفتم هم بهم حال داد هم کلی چیز یاد گفتم، گفت چی یاد گرفتی؟ گفتم یاد گرفتم یه زن هم می تونه توی سکس نقش اصلی رو داشته باشه، تا الان هر چی سکس داشتم با دخترا من همه چیز رو تعیین میکردم و اونا فقط اطاعت میکردن اما توی سکس با تو، تو تعیین میکنی من چیکار کنم، گفت دست خودم نیست به خدا، وقتی حشری میشم و مردی نمی تونه ارضام کنه یا دنبال ارضای خودش باشه و به من توجهی نداشته باشه خیلی عصبی میشم، اون موقع رفتارام دست خودم نیست، گفتم بله این مطلب رو کامل دیدم، خندیدیم گفتم درسته توی سکس دیکتاتوری اما واقعا بهم حال داد،راستی چند سالته؟گفت 28 سال،گفتم زود ازدواج کردی؟گفت آره توی 20 سالگی،چشمام باز نمیشد دیگه و لخت توی بغل هم تا صبح خوابیدیم و صبح ساعت 6 از خونشون زدم بیرون و رفتم تا به سر کارم برسم و فرزانه بالای 100 تا زنگ زده بود و پیام داده بود، زنگش زدم و گفتم ببخشید گوشی روی سایلنت بود و دیشب از خستگی خوابم برد و اینا… واقعا تردید داشتم برای انتخاب فرزانه، داشتم فکر

اتو بذار دو طرفم و کیرتو بکن توی کوسم آرش یه جوری توی کوسم تلمبه میزنی با هر تلمبه ات من پرت بشم جلو و گرنه بلند میشم یکی میزنم توی تخمت که تا صبح نتونی نفس بکشی فهمیدی؟ گفتم آره فهمیدم گفت شروع کن، کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم با همه توانم توی کوسش تلمبه زدن واقعا هم تلمبه میزدم میرفت جلو اما اون خودشو هر بار برمیگردوند عقب و میگفت محکمتر، چون لاغر بود کیرم تا ته کوسش میرفت حس میکردم کیرم میخوره به یه چیزی انقدر تلمبه زدم توی کوسش آبم اومد و کیرمو از کوسش دراوردمد و رفتم عقب گفتم ببخشید بیشتر از این نمی تونستم تحمل کنم گفت توله سگ کی بهت گفت کیرتو در بیاری؟ از ترس دویدم کیرمو کردم توی کوسش بالشت رو از زیر شکمش برداشت و گفت کیرتو درنیاریا همین جوری بخواب روم، خوابیدم روش، گفت بهت حال داد؟ یا چون خیلی لاغر بودم بهت حال نداد؟ گفتم نه خیلی خوب بود، گفت مطمینی؟ گفتم آره خیلی خوب بود گفت حتی با اون ضربه ای که به تخمت زدم؟ حرفی نزدم، گفت بلند شو از روم کنارم دراز بکش، کنارش دراز کشیدم اون خوابید روم گفت ببخشید خیلی حشری بودم وقتی آبت می خواست بیاد من توی اوج حشری بودنم بود دست خودم نبود و ازم لب گرفت، بازم حرفی نزدم گفت کوتاه نمیای؟ خیلی دردت گرفت؟ آرش ببخش دیگه، گفتم امروز شما یه جور رفتار کردی انگار من برده شما بودم، گفت نه اصلا اینطور نیست دچار سو ء تفاهم شدی، گفتم شما تهدیدم کردی که اگر آبم بیاد بازم میزنی، هیچی نگفت بلند شد رفت دستشویی منم لباسهامو پوشیدم برم که از دستشویی اومد بیرون گفت می خوای بری؟ گفتم آره به خواسته ات رسیدی اگر توی تخمم نمیزنی می خوام برم گفت بچه ام خوابه بیا بریم توی اتاق حرف بزنیم گفتم من حرفی ندارم گفت بهت میگم بریم توی اتاق بچم خوابه… دید گوش نمیدم دستشو گذاشت دم دهنم و می کشوندم توی اتاق رفتیم توی اتاق در رو بست گفت تو از یه زن چی میدونی؟ شماها همتون فقط می خواید بکنید و برید، اما تا حالا به احساس و نیازهای یه زن توجه کردی؟ من یه زن بیوه ام آرش، دیشب تا صبح صدای عشق و حال شما نذاشت بخوابم دیشب برات یادداشت گذاشتم و تا قبل از اینکه بیای منتظرت موندم بدجوری دلم می خواست یکی باهام سکس کنه، توی اوج لذتهام آبت می خواست بیاد دست خودم نبود اونکارو کردم اگرم تهدیدت کردم اونم از سر شهوت زیاد بود، یادم افتاد که تا منو دید اصلا نه برام کیرمو خورد و نه خواست کوسشو بخورم مستقیم گفت بکن توی کوسم، رفتم جلو بغلش کردم و گفتم باشه باشه قبول کردم گریه کرد و اونم بغلم کرد گفت ببخشید باشه؟ گفتم باشه بخشیدم خوابوندمش کف اتاق و خوابیدم روش و ازش لب گرفتم بهش گفتم تا حالا کوس یه زن لاغر قد بلند رو نکرده بودم گفت چطور بود؟ گفتم عالی بود دوست داشتم کیرم تا نافت میرفت داخل خندیدیم… بهش گفتم سکس اول نذاشتی کارهایی که میخوام انجام بدم حالا اجازه میدی کارهایی که منم دوست دارم انجام بدم؟ گفت باشه قبول اما به خدا دست خودم نیست توی سکس باید ارضام کنی وگرنه خشن میشم، گفتم چشم ارضا میکنم، میدونم خشن بشی تخمامو میترکونی گفت نه، منظورم این نبود گفتم مگر خشونت های دیگه ای هم انجام میدی، گفت کجاشو دیدی،گفتم دوست دارم کوستو بخورم گفت بخورش رفتم وسط پاش و شروع کردم خوردن کوسش گفت یه چیزی بگم؟ گفتم بگو، گفت من خوردن اینجوری رو دوست ندارم گفتم چجوری دوست داری گفت تو بخواب اومد پاهاشو دو طرف سرم گذاشت و با کوسش نشست روی دهنم گفت حالا هر چقدر دوست داری بخورش، اینجوری خیلی بیشتر حال میده، هر جا دوست داشت کوسشو می چسبوند به دهنم و هر جا دوست داشت کوسشو میبرد بالا و

دید لختیم توی بغل هم رفت فرزانه که بیدار شد لباس پوشیدیم و گفت آرش بغلم کن ببرم سر سفره تا صبحانه بخوریم نه اول ببرم صورتمو بشورم، بردمش صورتشو شستم یه لب صبحگاهی ازش گرفتم و بردمش سر سفره، خاله سوگل گفت فرزانه جان معلومه خیلی دوست داره فرزانه گفت آرش ماهه ماه خیلی دوستش دارم و از هم یه لب دیگه گرفتیم صبحانه رو خوردیم و دم رفتن خیلی از خاله سوگل برای دیشب تشکر کردیم و بهش گفتم این لطفتون رو فراموش نمی کنم و هر زمان کمکی از دستم بربیاد جبران می کنم، خاله سوگل گفت شما ببخشید بهتون سخت گذشت گفتم نه اتفاقا عالی بود و 3 تایی خندیدیم که گفت آقا آرش کیفتون،کیفمو گرفتم و خداحافظی کردیم و رفتیم فرزانه رفت دانشگاه منم رفتم سرکار توی محل کارم خواستم یه چیزی رو بردارم که دیدم روی یه کاغذ نوشته: خواسته های دیشبت رو من همین الان می تونم براورده کنم نه فرزانه و یه شماره نوشته بود اولش ترسیدم اما چند بار جمله رو که خوندم گفتم این جمله رو حتما خاله سوگل نوشته چون اولا هبچ کس نمیدونست من دیشب کجام و هیچ کس هم نمیدونست من از فرزانه چی میخواستم، به شماره پیام دادم ببخشید شما خاله سوگل هستید؟ منظورتون از جمله ای که نوشتید چیه؟ بعد از چند دقیقه پیام داد امشب بیا خونم تا با هم حرف بزنیم به هیچ کس هم چیزی نگو، براش نوشتم چشم حتما. نمیدونستم چیکار کنم؟… برم، نرم، به فرزانه بگم؟، نگم؟ یعنی چیکارم داره؟ بیشتر که فکر کردم فهمیدم این لنتی کل دیشب داشته به حرفامون گوش میداده،آخرش با خودم کنار اومدم و رفتم خونه خاله سوگل وقتی رفتم داخل دیدم خاله سوگل یه شورت سفید پوشیده، سینه هاشم کوچولو بود که سوتین لازم نداشت گفت امشب همه خواسته های دیشبت رو می تونی تجربه کنی دید ماتم برده بهش خودش شلوار و شورتم رو دراورد، کیرمو دراورد و چند تا توف روش کرد و کیرمو کامل توفی کرد گفت خونه ات آباد این تنه درخت رو دیشب می خواستی توی کوس و کون فرزانه کنی؟ اما نگران نباش من جاشو دارم،گفت بهت یاد ندادن شورت یه خانم رو آقا باید در بیاره؟ شورتشو دراوردم یه کوس تمیز بود و قشنگ، کوس خودشم توف مالی کرد و دو لا شد و دستاشو گذاشت روی دیوار گفت بکن توی کوسم، کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن، گفت اینه، خیلی وقت بود دلم یه کیر مردونه می خواست جونم محکمتر بکن محکمتر سینه هامو بگیرشون فشارشون بده جااانم نه خیلی لاغر بود کیرم تا ته میرفت توی کوسش، کوس تنگی بود و لذت بخش، انگار که تازه تحریک شده باشه گفت بسه آرش، خوابوندم روی کمرم و خودش کیرمو کرد توی کوسش و روش نشست تند تند بالا پایین میکرد وسطاش که خسته میشد با یه حرص عجیبی سینه های کوچولو تخم مرغی اش رو میکرد توی دهنم و میگفت گاز بگیر نوکشونو گاز بگیر گفتم ارومتر داره آبم میاد گفت گوه خورده که داره میاد یه ضربه به تخمم زد و یه دردی گرفت که نفسم بند اومد بی اختیار پاهام اومد بالا که با دو تا آرنج هاش زد تو رونم گفت صاف کن پاتو و با سرعت بیشتری بالا پایین میکرد چون با ضربه به تخمم کلا کیرم بخاطر درد شقی اش رو از دست داده بود و این داشت با بالا پایین کردن بیشتر دوباره کیرمو شق میکرد، گفت نفس عمیق زیاد بکش صداتو آزاد کن دوست ندارم آبت زود بیاد اگر آبت زودتر بیاد یه ضربه دیگه به تخمات میزنم، کیرم دوباره شق شده بود گفت خسته شدم تو بکن توی کوسم منم کمرمو بالا پایین میکردم کیرمو توی کوس تنگش حسابی لذت میبرد گفت آرش محکمتر بزن جوری بزن که من بپرم بالا، چند تا زدم گفت کمرت هنوز قوی نیست بیا اینجا ببینم خوابید روی شکمش یه بالشت گذاشت زیر شکمش و کوسش اومد بالا گفت پاه

از فرزانه تا سوگل (۱) #نامزدی تازه با فرزانه نامزد کرده بودیم، خانواده ها میدونستن اما میگفتن همراه خانواده با هم برید و بیاید اما من و فرزانه همیشه دنبال یه جا بودیم واسه عشق و حال، چون اهل شمال هستیم یه چند باری رفتیم جنگل واسه عشق و حال که هر بار یه نفر ما رو میدید، یه روز فرزانه گفت: یه خاله دارم شوهرش فوت کرده و با دخترش که 5سالشه تنها زندگی میکنه ما با هم خیلی صمیمی هستیم باهاش هماهنگ کردم بریم اونجا، دیگه راحت و بی هیچ ترسی عشق و حال کنیم، گفتم تو بهش گفتی قبول کرد؟ گفت اره بابا خودشم قبلا با شوهرش از این عشق بازیا زیاد داشتن گفت ما هم جا نداشتیم اما تو می تونی با آرش بیای اینجا، به مامانت اینا هم بگو خونه خاله سوگل ام، هیچ مشکلی هم بوجود نمیاد، ساعت 7 شب بود فرزانه بهم پیام داد گفت اومدم خونه خاله سوگل آدرسو فرستاد منم رفتم وقتی رفتم توی خونه دیدم فرزانه حسابی خوشگل کرده یه تاپ نیم تنه که فقط سینه هاشو پوشونده بود و یه دامن کوتاه تا زانو و ساق پاهای سفید تپلشو انداخته بود بیرون و بغلم کرد و گفت خوش اومدی و بوسیدم منم ازش لب گرفتم که یه صدایی گفت حالا از همین دم در شروع نکنید،دیدم خاله سوگل فرزانه است سلام کردم، گفت سلام آقا آرش، بفرما داخل کیفتون رو بدید من… کیفمو دادم خاله سوگل و دوباره فرزانه پرید بغلم و از هم لب می گرفتیم گفتم چی زدی امروز زده بالا؟ فرزانه گفت از ذوق و شوقه و یکم آهنگ گذاشتیم و فرزانه و دختر کوچولو خاله سوگل برامون رقصیدن و شام خوردیم رفتیم بخوابیم، خواب که نه رفتیم عشق و حال کنیم تا رفتیم توی اتاق دیدم یه دوشک آبی دو نفره برامون پهن کردن فرزانه خوابید وسط دوشک و گفت امشب می تونیم لخت تو بغل هم بخوابیم، گفتم پس بیا همدیگه رو لخت کنیم، تاپ و دامنشو دراوردم و یه شورت سفید توپ توپی قرمز پاش بود گفت خیلی بی ذوقی این شورت رو واسه امشب خریدم حداقل نگاش کن بعد زود درش بیار گفتم جونم و کوسشو از روی شورتش بوسیدم دیدم به شورتش عطر زده و خیلی بوی خوبی میداد خوابیدم کنارش با دست چپم کوسشو میمالیدم و سینه هاشو میخوردم،آه و ناله میکرد بلند، گفتم آروم جلوی خالت آبروم رفت الان فکر میکنه دارم توی کوست میکنم، گفت بی خیالش امشب می خوام همه جوره حال کنم گفت بسه آرش انقدر مالیدیش شورتمو کامل خیس کردی پاشو بیا بخور کوسمو پاشو، اول لخت شو، کامل لخت شدم و حالت 69 شدیم شورتشو دراوردم و بو کردم و بوسیدم و شروع کردم خوردن کوس قشنگ و بی مو و تمیز و خوشبو فرزانه من کوس اونو میخوردم و اون کیرمو می خورد بعدش مثله همیشه فرزانه پاهاشو جفت کرد من لاپایی انقدر کیرمو به کوسش مالیدم آبم اومد ریختم روی شکمش و رفتم کوس فرزانه رو انقدر خوردم تا اونم ارضا شد و دوتایی افتادیم کنار هم، گفتم فرزانه امشب که اینجایم بذار کیرمو بکنم توی کوست، گفت نه آرش نگفتی می خوای اینکارو کنی همینجوری نمیشه تازه من به خالم گفتم عشق و حالمون در حد خوردنه نه توش کردن، گفت لاپایی کوس و کونم تا صبح ماله تو اما توشون کنی نه، من حساسم این کارو کنی یه جیغ هایی میزنم که زلزله 8 ریشتری میاد، با هم خندیدیم، گفت چی فکر کردی با خودت که کیر به این کلفتی رو بکنی توی کوس و کونم من صدامم در نیاد؟ کلی خندیدیم، گفت شورتمو دوست داشتی؟ گفتم بله قشنگ بود بوی شورتت هم خیلی دوست داشتم از الان همیشه به شورتت عطر بزن چون من سرم بیشتر اونجاست، با هم غش میکردیم از خنده، بهم پشتش رو کرد و گفت بغلم کن و بهم بچسب و کیرمم لای چاک کونش بود گفت دوست دارم اینجوری توی بغلت بخوابم تا صبح، صبح که شد یه لحظه حس کردم خاله اش اومد توی اتاق ما اما

sticker.webp0.09 KB

د نشد هر کاری کردم بلند نشد و کیرشو توی کوسم نگه داشته بود کم کم دیدم دردم کمتر شده یکم آروم شدم و رضا کیرشو توی کوسم عقب جلو میکرد خیلی آروم و با دستش بالای کوسمو میمالید کم کم لذت شروع شد البته دردم بود اما لذت بیشتر بود میگفتم آی رضا گفت تحمل کن و باز ادامه میداد گفت بهت حال میده گفتم آره اما دردم داره گفت تحمل کن کم کم صدای آه آه ام بلند شد گفتم جون چه لذت شیرینیه گفت دوست داری گفتم آره ادامه بده انقدر ادامه داد تا ارضا شدم گفتم رضا بسه کیرشو که دراورد دیدم خونیه دست زدم دیدم کوس منم خونیه، رضا پردمو زده بود، خودش هم رفت دستشویی، از دستشویی که اومد کوس منم تمیز کرد با دستمال گفت از الان نیازتو کامل رفع می کنم از اون روز رضا برای یلدا میخورد و یلدا میرفت و بعدش برای من میکرد توی کوسم، از اون روز نصف شبا میومد توی اتاقم و برام میخورد و میکرد توی کوسم و میرفت، بعضی شب جمعه ها مامان بابام توی اتاقشون با هم سکس میکردن منو رضا هم توی اتاق من با هم سکس می کردیم با رضا فیلم سکسی میدیدیم و رضا مثله اونا منو میکرد،چند ماه بعد یلدا اینا از محله ما رفتن،رضا گفت آمارشو براش بگیرم و اینا گفتم رضا دوستش داری؟ گفت خیلی، از یلدا هم که آمار گرفتم اونم رضا رو دوست داشت، رضا گفت به یلدا چیزی درباره زدن پردت و سکس هامون نگی گفتم نه نمیگم، یلدا و رضا با هم ازدواج کردن به یلدا گفتم آخرش داداشمو ماله خودت کردی گفت از همون سکس بار اول داداشت ماله من شد،توی دلم گفتم از همون سکس هم کوس من ماله اون شد، چند وقت بعد من اپلای کردم برای آلمان… الانم ازدواج کردم و باردار هستم… همسرمم آلمانیه از داداش رضامم خیلی مچکرم، واقعا تا آخرین روز همیشه همه نیازهامو رفع کرد، به یلدا هم گفتم قدر این داداش رضامو بدون خیلیا شاید فحش بدن و صد تا حرف بزنن اما اون زمان من واقعا نیاز داشتم و اگر داداش رضا نبود و کس دیگه ای بود و آبرومو میبرد اوضاع خیلی بد میشد اما چون به داداش رضا اعتماد کردم هیچ کس تا الان نفهمیده و منم اولین بار بود که برای شما تعریفش کردم البته ببخشید خیلی طولانی تر بود و جزییات بیشتری داشت که نگفتم… فقط خواستم بگم من چنین تجربه ای داشتم و ازش راضی بودم… چون هیچ وقت هیچ کس نفهمید که خطری برام داشته باشه… نوشته: فرزانه 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

یلی هم خوب رفع شد،رفتم حمام، خیلی خوشحال بودم که رضا هست که برام بخوره و لذت ببرم، ظهر رفتم مدرسه، یلدا صمیمی ترین دوستم بود گفت چرا خوشحالی؟ گفتم باید قسم بخوری به کسی نمیگی، قسم خورد، منم براش تعریف کردم با رضا چیکار کردیم گفت نمیشه منم بیام؟ گفتم اوهوم، نمیدونم، دوست داری بیای؟ اما به کسی نگیا؟… فردا مامانم اینا ساعت 8 مثله امروز میرن سرکار تو 9 بیا چون رضا تا 9 خوابه، یلدا گفت پس به مامانم میگم برای حل تمرین ریاضی میام خونتون… وقتی مدرسه تمام شد و رفتم خونه مامان بابا بودن و نشد درباره یلدا به رضا چیزی بگم صبح ساعت 9 یلدا اومد، رضا هنوز خواب بود دو تایی با یلدا لخت شدیم و رفتیم توی اتاق رضا بیدارش کردم تا منو یلدا رو دید شوکه شد گفت فرزانه این کیه؟ گفتم دوست صمیمیمه اسمش یلداست ماجرای دیروز رو بهش گفتم اونم دوست داره رضا دعوام کرد گفت نباید این حرفها رو به کسی بگی وگرنه دیگه تعطیله شما هم همینطور یلدا خانم، یلدا گفت من به هیچ کس هیچی نمیگم مطمئن باشید رضا گفت نامردیه شما دو تا لختید منم لخت کنید یلدا پیرهنش رو در اورد منم شلوار و شورتش رو درآوردم اولین بار بود کیر واقعی می دیدم گفتم این کیره؟ رضا گفت آره، یلدا گفت مثله تو فیلم هاست من دیدم زنها چطور میخورنش، رضا گفت پس دوتایی با هم شروع کنید خوردن… گفتم نه من نمی خورم رضا گفت نخوری منم برات نمی خورم اول یلدا گذاشت توی دهنش گفت شوره رضا گفت بخور شوریش کم میشه یلدا یکم خورد رضا گفت اینجوری نه فقط سرشو بکن توی دهنت و با زبونت دورشو لیس بزن یلدا چند بار امتحان کرد رضا گفت حالا یاد گرفتی جونم چه خوب میخوری حالا نوبت توعه فرزانه گذاشت توی دهنم طعم خاصی نمیداد گفت لباتو دورش غنچه کن و خودش از دهنم می کشیدش بیرون چندین بار این کارو میکرد و هر بار یه آه بلند میگفت بعد خودش گفت بسه اول رفت سراغ یلدا بردش روی تخت پاشو باز کرد و شروع کرد خوردن کوسش، یلدا چشماشو بسته بود و میگفت آی آه آی آی آی گفتم یلدا خوبه؟ میگفت آی آه و اون آخراش کوسشو توی صورت رضا می کوبید ارضا که شد رضا رو بوسید، رضا گفت یلدا برو خونتون فقط این کارها بین خودمون باشه یلدا گفت حتما، یلدا که رفت رضا گفت زانو بزن زانو زدم، گفت اونطور که یادت دادم کیرمو میخوری من شروع کردم خوردن کیرش رضا هم آه آه میکرد و گفت بسه دستاتو جوری کن انگار میخوای با دو دستت آب بخوری خودش یکم کیرشو مالید و یه مایع سفیدی رو ریخت کف دستام و یه آه بلند گفت، گفتم اییییی این چیه؟ دستمو ول کردم ریخت روی فرش اتاقش گفت چرا ریختیش؟ گفتم چندشم میشه گفت باید تو هم منو ارضا کنی تا این آبم بیاد و لذت ببرم،گفتم باشه و بردم روی تخت و پاهامو باز کرد شروع کرد خوردن کوسم یکم که خورد گفت صبر کن، 69 شدیم گفت من برای تو میخورم تو هم برای من میخوری، واقعا لذت بخش بود دوتایی داشتیم لذت میبردیم رضا بلند شد گفت اینبار میخوام بهت بیشتر حال بده خوابوندم روی کمرم پاهامو باز کرد و کیرش رو روی چاک کوسم می کشید حسابی لذت میبردم بخصوص وقتی سر کیرشو میمالید به سوراخ کوسم از لذت نفسم بند میومد گفت بهت حال میده؟ گفتم خیلی و بیشتر این کارو میکرد التماسش میکردم رضا بکن کیرتو توی سوراخم رضا بکن توش، یهو یه درد عجیبی رو حس کردم همم لذت بود هم درد گفتم وای چه خوبه اما چند ثانیه بعد دردش خیلی زیاد شد گفتم رضا خیلی درد دارم گفت یکم تحملش کن کیرم توی کوسته باید تحمل کنی زدم زیر گریه گفتم رضا خیلی بی شرفی چرا کردی توی کوسم؟ میزدمش بلند بشه اما انگار نه انگار با ناخنم صورتشو چنگ زدم که صورتش زخمی شد اما بلن

من و داداش رضا و یلدا... #برادر #تابو اسم من فرزانه است 28 سالمه، خاطره ای که می خوام تعریف کنم ماله زمانیه که 17سالم بود، از 14،15سالگی شهوت بالایی داشتم توی مدرسه چند بار فیلم سکسی هم توی گوشی چند تا از بچه ها دیده بودم خیلی خوشم اومد از اون روز گوشیم پر بود از فیلم های سکسی خیلی دوست داشتم برای یه پسری لخت بشم و اونم مثله فیلم سوپرا بیفته به جونم برام بخوره، البته دوست داشتم بکنه اما می ترسیدم از پرده ام، یکی از دوستام میگفت برو عشق و حالتو بکن علم پیشرفت کرده پردتم درست میکنن که آب از آب تکون نخوره، اطراف من جز داداشم رضا که 3 سال از خودم بزرگتر بود هیچ پسری نبود، البته پسر زیاد بود اما نمیشد به هر کسی اعتماد کرد یکی از دوستام یه بار برای دوست پسرش خورده بود پسره رفته بود به همه گفته بود آبروی دوستم رفت کلا از شهر ما رفتن، هیچ چاره ای نداشتم یا باید شهوتم رو کنترل میکردم که خیلی سخت بود یا باید ازدواج میکردم که کسی منو نمی خواست یا باید شهوتم رو با داداش رضا ارضا میکردم چون تنها پسر قابل اعتماد بود اما از یه طرفم چون داداشم بود خیلی دوست نداشتم این کارو، تا اینکه یه روز یکی از دوستام گفت دختر عمه اش دوست پسرش پردشو زده بوده رفته پیش یه خانم دکتر پردشو ترمیم کرده و ازدواج کرده و هیچ کس هم هیچی نفهمیده… دیگه اطمینان بیشتری برای انجام سکس با داداش رضا پیدا کردم از اون روز شروع کردم تحریک داداش رضا تا مامان بابا نبودن جلوش لباس های راحت می پوشیدم دامن کوتاه و تنگ می پوشیدم، یه بار لامپ زیر زمین سوخت بهش گفتم 4 پایه آورد خواست بره بالا گفتم تو 4 پایه رو بگیر خودم میرم بالا رفتم بالا چون دامن کوتاه بدون شورت پوشیده بودم کوس و کونم کامل پیدا بود لامپ سوخته رو باز کردم و گفتم رضا لامپ نو رو بده، رضا؟… مات کوس و کونم بود یه لبخندی زدم و لامپ رو گرفتم و بستم و اومدم پایین گفتم روشنش کن چند بار کلیدشو زد روشن نشد گفتم شاید وقتی سوخته فیوز پریده برو فیوز رو بزن رفت فیوز رو بزنه لخت شدم اومد داخل لامپ رو زد، منو که لخت دید زبونش بند اومده بود گفتم چته؟ مگر الان از زیر دامن نگام نمیکردی؟ الان قشنگ نگاه کن اومدم جلو گفتم دوست داری بهشون دست بزنی؟ دستشو گرفتم و گذاشتم روی کوسم گفتم تا الان فقط توی فیلم ها دیدی الان شانس بهت منو داده که بهت اجازه میدم از نزدیک لمسش کنی، بدبخت شوکه شده بود یکم براش رقصیدم مات و مبهوت نگام میکرد نگاهش که روم زوم بود حس خوبی بهم میداد یهو مامانم در حیاط رو باز کرد اومد داخل رضا رفت بیرون و منم چند دقیقه بعد لباسهامو پوشیدم و رفتم بیرون مامان گفت توی زیر زمین چیکار میکردید؟ گفتم چراغش سوخته بود عوضش کردیم اون شب هر وقت چشمم به رضا میفتاد بهش لبخند میزدم اون شب گذشت و صبح که بیدار شدم دیدم مامان بابا رفتن سرکار، لخت شدم و رفتم توی اتاق داداش رضا خواب بود پتوشو زدم کنار بیدار شد و تا چشمش بهم افتاد مات و مبهوت نگام میکرد رفتم کنارش خوابیدم و گفتم توی فیلم ها پسرا تا دختره براشون لخت میشد مثله گرگ گرسنه میفتادن به جونش تو چرا فقط نگاه میکنی؟ گفت فرزانه خیلی بی شرفی، گفتم رضا من نیاز دارم جز تو به کسی اعتماد ندارم مثله فلانی برم به دیگرون بدم آبرومو ببرن؟ یکم نگام کرد و مثله گرگ گرسنه بهم حمله کرد و افتاد روم و شروع کرد خوردن سینه هام و همزمان با دستش کوسمو میمالید حسش بی نظیر بود اومد پامو باز کرد و شروع کرد خوردن کوسم میگفتم وای رضا چه خوبه بیشتر بخور بیشتر بخور چه خوبه رضا فدات بشم کاش زودتر میخوردی برام چه حالی میده انقدر خورد که ارضا شدم گفت نیازت رفع شد؟ گفتم آره خ

sticker.webp0.09 KB

کف دستش توف کنم و میماله به کوسم و میکنه توش چند تا تلمبه میزنه مثله وحشیا و آبش میاد و میره میخوابه، به خدا از وقتی ازدواج کردم اولین بار تو امروز ارضام کردی، گفتم چی بگم واقعا، گفت منم حق دارم از سکس لذت ببرم دوستام کارهاییی میکنن که بشنوی سرت سوت میکشه اما من آرزوی هفته ای یه بار ارضا شدنو دارم… نوشته: سروش 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ربه کردم؟ گفتم اولین تنها شدن با یه مرد غریبه توی یه خونه؟ گفت مرد غریبه نه تو عشق منی و بازم از هم لب گرفتیم گفت صبحانه خوردی؟ گفتم نه، گفت منم نخوردم تخم مرغ داری؟ گفتم اینجا همه چیز هست گفت الان یه املت درست میکنم با هم می خوریم گفت بذار لباسامو عوض کنم رفت توی اتاق منم رفتم دنبالش گفت باید تو بمونی تا لباس عوض کنم؟ گفت اینم یه اولینه دیگه و خندیدیم گفتم دوست دارم خودم لباس هاتو دربیارم گفت آخ جون یه اولین دیگه، مانتو شو دراوردم یه تاپ صورتی قشنگ زیرش بود گفت اجازه بده شلوارمو خودم دربیارم گفتم اصل کاری اونه شلوارشو دراوردم یه شورت صورتی پاش بود گفت این یکی لباسش توی کیفمه گفتم چیه گفت شلوارکه، دراورد دیدم یه شلوارک صورتی و تنگه پاش کردم و بغلش کردم و بوسیدمش گفت امروز فکر کنم برام هزاران اولین داری گفتم هزاران کمه گفت آخ جون با تو تجربه همه چیز رو دوست دارم رفتم دستشویی وقتی برگشتم داشت املت درست میکرد از پشت بغلش کردم گفت اینم یه اولین دیگه و خندیدیم گفت میشه محکم تر بغلم کنی؟ محکم تر بغلش کردم کیرم لای چاک کونش بود گفت اینم یه اولین دیگه املت رو خوردیم و یه چای آورد اونم خوردیم و رفت دستشویی تا اومد بیرون بغلش کردم و بردمش توی اتاق گذاشتمش روی تخت تو چشاش نگاه کردم و گفتم خیلی دوستت دارم گفت من بیشتر، تاپش گشاد بود و زیرش سوتین نداشت خط سینه اش رو بوسیدم نگام کرد تاپ اش رو زدم بالا سینه هاش تقریبا بزرگ بودن گفت صبر کن خودش تاپشو دراورد و سینه هاشو برام انداخت بیرون منم شروع کردم خوردن سینه هاش گفت اینم یه اولین دیگه گفتم یاشار نمی خوره برات؟ گفت نه، گفتم وقت ورود به دروازه بهشته گفت بهشت؟ گفتم ما به این میگیم بهشت و دستمو گذاشتم روی کوسش و فشارش دادم گفت پس همه بهشت ماله خودت از روی شلوارکش کوسشو بوسیدم شلوارکشو دراوردم و از روی شورتش هم بوسیدم و شورتشم دراوردم دیدم یه کوس بی مو تمیز جلومه که لبه هاش یکم تیره بود و شروع کردم خوردنش گفت اخ جون یه اولین دیگه گفتم این یاشار کوس هم نمی خوره؟ گفت نه بدش میاد میگه من کوس شاشی تو رو بخورم؟ منم برای فرحناز یه کوسی خوردم مشت که کوسش آب انداخته بود و التماس میکرد بکن توش، روی کمر خوابیده بود و منم کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن جز صدای آه آه های من و فرحناز صدایی نمیومد کوسش تنگ بود و داغ بی وقفه توی کوسش تلمبه میزدم تا آبم اومد و خالیش کردم توی کوسش خواستم از روش بلند بشم گفت بلند نشو یکم توی بغلم بمون و دستاشو دورم حلقه کرده بود و سفت گرفته بودم بوسش کردم و بهش گفتم خیلی دوستت دارم خیلی عالی بود ممنون واسه همه چیز گفت انقدر دلبری نکن من می خوام فدات بشم از بس که ماه و خوبی، تا حالا کسی ازم بخاطر سکس تشکر نکرده بود، گفتم عالی بود و بی نطیر فکر نمیکردم کوست تنگ باشه گفت کسی ازش استفاده نمیکنه کسی قدرشو نمیدونه گفتم از حالا ازش مثله اسب کار میکشم گفت آخ جون خندیدیم و بوسیدمش گفتم اجازه میدی بلند بشم؟ گفت جات ناراحته؟ گفتم نه گفت پس بمون یکم دیگه خوابیدن زیر یه بدن مردونه رو دوست دارم و از هم لب میگرفتیم تا خودش گفت میتونی بلند بشی و بلند شدم خواست لباساشو بپوشه گفتم شلوارکتو نپوش با شورت بهتره گفت چشم عزیزم منم فقط یه شورت پوشیدم و رفتیم روی مبل نشستیم و گفتم سکس تو و یاشار چطوریه که انقدر ناراضی هستی؟ بغض کرد و گفت اصلا هیچی بلد نیست نه نوازشم میکنه نه برام میخوره شبهای جمعه فقط شلوارشو درمیاره کیرشو میخورم که همش میگه این همه یادت دادم خنگی یه خوردنو بلد نیستی و میزنه توی سرم و بعدشم میگه

روابط جدید با اومدن فرحناز...(۱) #زن_همکار یه دوستی داشتم بنام یاشار از دوران دانشجویی هم رشته ما نبود اما توی اردوی دانشگاه دوست شده بودیم از یکی از شهرستانهای مرکزی اومده بودن تهران متاهل بود و اسم زنش فرحناز بود دوتایی دنبال کار میگشتن ما به یه کمک حسابدار خانم نیاز داشتیم که همسرش رو علی رغم اینکه لهجه داشت استخدام کردیم، بعد از چند ماه هم دوستم یه کار توی یه کارخونه پیدا کرده بود حقوقش کم بود اما مرتبط بود با رشته اش… فرحناز زن خوبی بود مطیع، کار رو هم زود یاد می گرفت و سر زبون خوبی هم داشت طبق عادت ما که برای تولد کارکنان جشن می گرفتیم و کادو میدادیم تولدش شده بود جشن گرفتیم و همکارها کادو دادن جشن که تمام شد اومد ازم تشکر کرد و گفت این اولین باره که براش جشن تولد گرفتن بهش گفتم منم برات یه هدیه دارم هدیه رو بهش دادم گفت نمی تونم قبول کنم یاشار دید بگم از کجا آوردم؟ چون یه انگشتر با نگین آبی بود، گفتم وقتی اینجا هستید دستتون کنید گفت نه و اینا گفتم نگیری ناراحت میشم و هدیه رو پس نمیدن و… قبول کرد، چند ماه بعد حسابدارمون براش یه مشکلی پیش اومد و فرحناز مسئولیت مالی رو بر عهده داشت و بیشتر مواقع برای بستن قراردادها و… در کنارم بود، هر چه بیشتر با فرحناز آشنا میشدم بیشتر متوجه کمبود هاش میشدم، یعنی خودش میگفت مثله اون ماجرای اولین تولد، اولین هدیه طلا، اولین غذا خوردن توی یه رستوران با یه مرد غریبه و… این اولین ها بیشمار بود منم تلاش میکردم تا تمام این اولین ها رو تجربه کنه و یه بار هم به بهانه کار بردمش پیست اسکی، گفت این اولین باره که پیست رو دیده و خیلی بهش خوش گذشت توی ماشین نشسته بودیم که یکم گرم بشیم برگردیم شرکت بهم گفت تمام خاطرات خوب زندگیم با توئه سروش، نگاش کردم گفتم خدا رو شکر همش خاطرات خوبه، گفت سروش خیلی… گفتم خیلی چی؟ گفت خیلی دیگه، گفت فهمیدی داری اذیت میکنی، گفتم نه به خدا نفهمیدم گفت خیلی دوستت دارم، برگشتم نگاهش کردم اونم نگاهم کرد صورتم رو بردم نزدیک صورتش و نمیدونم چی شد از هم لب گرفتیم همدیگه رو سفت بغل گرفته بودیم در گوشش گفتم منم خیلی دوستت دارم بعد که همدیگه رو ول کردیم چند بار دیگه ازش لب گرفتم گفت بریم شرکت دیر میشه باید برم خونه و راه افتادیم رفتیم شرکت و کار که تمام شد هر دو خداحافظی کردیم و رفت خونه، همه این چند سال یه طرف از امروز دیگه فرحناز واسم یه مدیر مالی شرکت نبود یه عشق بود،توی راه خونه بودم که پیام داد دو تا اولین دیگه با تو تجربه کردم، اولین بوسیدن یه مرد غریبه و اولین بغل کردن یه مرد غریبه و یه اولین دیگه که نمیگم، براش نوشتم اولین های زیادی قراره با من تجربه کنی تازه اولشه، بگو اولین سوم چیه؟، گفت اولین مردی که خیلی دوستش دارم، گفت سروش خیلی دوستت دارم، حالم بده، گفتم منم دوستت دارم چرا حالت بده؟ گفت دلم تو رو میخواد، گفتم عشقم منم دلم تو رو میخواد، گفتم دوست دارم یه چیزی بهت بگم میترسم بگم؟ گفت چی؟ بگو من از تو ناراحت نمیشم، گفتم فردا نرو شرکت بیا خونه ام، آدرس رو برات میفرستم، بیا تا یه اولین دیگه تجربه کنی، گفت واقعا؟ باشه حتما میام، خداحافظی کرد، لامصب مگر صبح میشد؟ صبح حدود ساعت 9 بود اومد، تا اومد داخل بغلش کردم و همدیگه رو بوسیدیم بغلش کردم و از توی حیاط بردمش داخل و گذاشتمش روی مبل و گفتم من از بوسیدنت سیر نمیشم و از هم لب می گرفتیم حسابی که از بوسیدن خسته شدیم گفتم چرا انقدر دیر اومدی نمیدونی من بی دو نمی تونم؟ گفت عشقم یاشار رو باید راهی میکردم و یاشارم که رفت، تا رفتم دوش بگیرم و بیام یکم دیر شد، گفت حواست هست یه اولین دیگه با تو تج

sticker.webp0.09 KB

ت نه دوست ندارم کسی بفهمه با داداشم سکس میکنم گفتم باشه هیچ کس نمیفهمه و خط سینه اش رو بوسیدم و گفتم این کوس کوچولو قهوه ایت محشره خندید گفت علی هم همینو میگه گفتم اما به پای کون تنگت نمیرسه گفت علی فقط دو بار کونمو کرده کونشو بوسیدم و لباسامو پوشیدم و رفتم از اون روز بعضی روزا میرفتم مینا رو میکردم و بعضی روزا نفیسه رو انقدر جلوی مینا با نفیسه سکس کردم که میگفت این نفیسه رو بیارش یکم بکنش دلم خنک بشه.وقتی هم که نفیسه باردار شد و دیگه نمیشد سکس کنیم با مینا بیشتر سکس میکردم .نفیسه الان یه پسر دیگه به دنیا آورد که فقط من و نفیسه و مینا میدونیم که اون پسر منه. نفیسه درگیر بچه شد به مینا گفتم میشه خواهر علی رو صحبت کنی صیغش کنم ؟گفت من برات کمم که دنبال خواهر علی هستی ؟ از اون روز بیشترین سکس رو با مینا دارم کونشم حسابی گشاد کردم. تازگیا هم متوجه رابطه اش با عرفان برادر شوهرش شدم وقتی بهش گفتم گفت تو منو جنده کردی تو طعم سکس رو توی دهنم شیرین کردی.الان بعضی روزا من میکنمش بعضی روزا عرفان .میگه سکس با عرفان رو بیشتر دوست داره چون عرفان خیلی وحشی و بی رحمه ،من گشادش کردم که الان از وحشی بودن عرفان لذت میبره وگرنه مثله اون روزای اول گریه و جیغ و داد میکرد. با اصرار مینا ،منصوره رو صیغه کردم الان دو تا داداش منصوره مینا رو میکنن و منم منصوره خواهرشونو … منصوره زن خوبیه و الانم بارداره و رفته سونوگرافی گفته پسره امروز هم رفتم عقدش کردم . در ادامه سکس های جالب با منصوره رو براتون می نویسم . نوشته: سروش 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

گفتم می خوام یه خواهر خوشگل برای کیوان درست کنم گفت جووونم پس آبتو بریز توی کوسم بریز بریز بریزش پسر خوشگله گفتم الان میاد میریزم الان میریزم الان میریزم و آبم که اومد ریختم توی کوسش یکم نگه داشتم و بعدش کیرمو از کوسش دراوردم روی تخت دراز کشید و منم روش خوابیدم و بدن خیس عرقشو بو میکردم یه عطر خاصی داشت بوی عرقش بعد از چند دقیقه گفت بلند میشی ؟بلند شدم و رفت دستشویی دیر کرد رفتم دم دستشویی ایستادم منتظرش تا اومپداز پشت بغلش کردم و سینه هاشو محکم توی مشتم گرفتم و فشار میدادم و سفت بهش چسبیده بودم گفتم این کون خوشگل نرم هم باید طعم کیرمو بچشه گفت سروش ؟مینا داره نگاهمون میکنه گفتم بکنه اون خودش متاهله این چیزا رو درک میکنه گفت سروش جانم بذار دفعه بعد الان باید برم دیرم شده گفتم شاید دفعه بعدی نباشه گفت نه درستش می کنم که باشه . نفیسه رفت و منم رفتم حمام و وقتی برگشتم مینا یه چای و خرما بهم داد و گفت برای شام بمون گفتم نه باید برم خونه گفت باشه برو .از اون روز خونه مینا پاتوق ما شده بود از یه جایی به بعد دیگه تعارف و حیا و خجالت رو گذاشتیم کنار و من و نفیسه لخت توی خونه می گشتیم و هر جای خونه که میشد سکس میکردیم و مینا هم اوایل غر میزد می گفت حیا هم خوب چیزیه اما من و نفیسه می خندیدیم و کار خودمون رو میکردیم دیگه سکس هامون توی هال بود روی مبل،من می نشستم روی مبل و لم میدادم و نفیسه روی کیرم بالا پایین میکرد و همیشه هم به محض اینکه من آبمو می ریختم توی کوسش میگفت باید برم و میرفت. یه شب بعد از رفتن نفیسه ،مینا گفت شب و بمون با هم شام بخوریم خیلی گرسنم بود و غذای مورد علاقه ام زرشک پلو با مرغ هم درست کرده بود و نتونستم مقاومت کنم و قبول کردم شب بمونم و شام رو خوردم و جلو تلویزیون خوابم برد نمیدونم چقدر خوابیدم اما شاشم گرفته بود که بیدار شدم برم دستشویی دیدم مینا بغلم خوابیده پتو رو زدم کنار که بلند بشم دیدم مینا لخت لخت کنارم خوابیده رفتم دستشویی گفتم شاید خیالاتی شدم وقتی برگشتم مینا لخت دم دستشویی منتظرم بود دستش به کیرم بود و در گوشم گفت من کونم بهت میدم تو حق منی نه اون زنیکه بی حیا و شروع کرد خوردن کیرم کیرم شق شده بود رفت کرم آورد گفت بکن توی کونم مگه کون دوست نداشتی ؟ بکن کونمو داگی شد و گفت بکن مگه کون دوست نداشتی ؟ نگاهم افتاد به کوس قهوه ای اش خیلی کوچولو میزد شروع کردم به خوردن کوسش میگفت جانم چه حرفه ایت کرده این نفیسه جنده بخورش زبونتو تا ته بکن توش حسابی خیس و لیز شده بود انگشت که میکردم توی کوسش تا ته میرفت میگفت انگشت کافی نیست کافی نیست خوابوندمش روی کمرش و پاهاشو باز کردم و کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن از کوس نفیسه خیلی تنگ تر بود و تلمبه زدن توش لذت بخش تر مدام میگفت تو حق من بودی نه اون جنده بی حیا تو حق من بودی پسر خوشگله حق منی تو در نهایت با هم ارضا شدیم و آبمو ریختم توی کوسش البته آب زیادی نبود روش خوابیده بودم که بهم گفت چرا از کون نکردی ؟گفتم خستم بذار برای فردا و همون جوری لخت توی بغل هم خوابیدیم تا صبح ،صبح با بوی نیمرو از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی و اومدم گفت بیا صبحانه بخور و صبحانه رو خوردیم و یه تاپ نیم تنه سفید و یه دامن کوتاه کرمی تنش بود که وقتی خم شد فهمیدم شورت نپوشیده خم شد برام چای بریزه انگشتم رو از پشت کردم توی کوسش خندید گفت همین الان ؟همین جا ؟ گفت صبر کن کرم رو از توی اتاق بیارم بغلش کردم و بردمش توی اتاق و گفتم کجاست ؟گفت اونجاست کرم رو آوردم و گفتم قبلش باید کیرمو بخوری گفت جون کیرشو و شروع کرد خوردن اصلا خوب نمی خورد فقط خیس کرد و گفتم با دستت برام بمالش بهش کرم زد و شروع کرد مالیدنش حسابی شق کرده بودم داگی شد و گفت بکن گفتم اینجوری نه قشنگ روی شکمت بخواب و منم نشستم روی رونش و کیرمو کردم توی کونش ،کونشم مثله کوسش تنگ بود و در این پوزیشن خیلی حال میداد و منم شروع کردم تلمبه زدن توی کون خوش فرم و تنگش واقعا خیلی حال میداد آبم نمیومد گریه میکرد سروش آبت کی میاد ؟گفتم نمیدونم اما بذار تندتر تلمبه بزنم وااااای چه لذتی داشت تلمبه زدن توی یه کون تنگ من روی ابرا بودم و مینا از درد روتختی رو چنگ زده بود و گریه میکرد زمانی که آبم اومد مینا میگفت بسه کونمو جر دادی بلند شو پسره عوضی از روش بلند شدم و مینا رفت دستشویی . یکم دیر کرد رفتم دم دستشویی در زدم گفتم خوبی ؟گفت آره الان میام و وقتی اومد بغلش کردم و خط سینه اش رو بوسیدم که بغلم کرد و گریه میکرد در گوشم گفت تو منو جنده کردی تو منو جنده کردی گفتم تو خودت خواستی ! به سکس من و نفیسه حسادت میکردی گفت شما دو تا جلوم با هم سکس میکردید منم شوهرم نیست گفتم باشه عزیزم اشکالی نداره از الان من شوهرتم می خوای 3 تایی با نفیسه سکس کنیم ؟گف

مینا رو من جنده کردم ؟! #زن_شوهردار همه چیز از عروسی دخترخالم ندا شروع شد عروسی شون توی یه باغ بزرگ گرفته بودن و شراب و زن و مرد مست و بزن و برقص یکی از دختر عموهای ندا اسمش نفیسه بود یه دختر سفید دمبه ای با موهای بور فرفری بلند قدش از من کوتاهتر بود ازش خیلی خوشم اومده بود اما نمیدونم چرا چنین الماسی باید زن یه پیرمرد میشد یه چند باری با هم رقصیدیم بعدش دیگه همدیگه رو ول نکردیم هر جا من بودم اونم کنار من بود منم از این کارش خوشم اومد و هر جا اون بود منم کنارش بودم کلی دیگران رو مسخره کردیم و خندیدیم به خیلیا تیکه انداختیم و بازم خندیدیم با هر بدبختی و زرنگی بود شمارشو گرفتم اما گفت فقط تلگرام پیام بده و بعدش دوباره رفتیم با هم رقصیدیم که یهو یه پسر 4یا 5 ساله اومد بهش گفت مامان من دستشویی دارم و گفت باشه الان میبرمت و دستشو گرفت و داشتن به سمت دستشویی ته باغ میرفتن دویدم به پسرش گفتم بیا بغل عمو تا زودتر برسیم و زودتر از نفیسه رسوندمش دم دستشویی و رفت داخل وقتی نفیسه رسید دم دستشویی پسرش که اسمش کیوان بود گفت مامان بیا بشورم نفیسه رفت شستش و کیوان دوید رفت بعد از چند دقیقه نفیسه اومد بیرون یه نگاه به اطراف کردم هیچ کس اونجا نبود نفیسه رو چسبوندم به دیوار و بغلش کردم و ازش لب گرفتم یه لب طولانی هیچ کدوم دوست نداشتیم تمامش کنیم تا اینکه یه صدایی اومد و خیلی سریع از هم جدا شدیم خواهر ته تغاریم مینا دختر خواهر بزرگم آرزو رو آورده بود دستشویی یه نگاهی به من و نفیسه کرد و رفتن سمت دستشویی ما هم دوتایی فوری اونجا رو ترک کردیم از فردای اون روز چت من و نفیسه شروع شد از پیامهای احوالپرسی رسیدیم به پیام های سکسی گفت اگر بتونی یه جای مطمئن پیدا کنی من پایه ام باشه هر جا باشه میام گفتم دمت گرم هر چی فکر کردم هیچ جای مطمئنی نبود تازه همین بودن ما یه جایی با هم اونم تنها خودش یه مشکل بود . تنها یه جایی به ذهنم رسید اونم خونه مینا خواهر ته تغاریم بود چون شوهرش کارش توی یه میدان گازی بود و 14 روز نبود هیچ بچه ای هم نداشت و اکثرا تنها بود یه چند باری رفتم خونشون بهش سر زدم اما هر بار نمیشد بهش بگم تا اینکه یه بار بهم گفت چرا زن نمی گیری؟ پسر به این خوشتیپی چرا زن نمی گیره ؟ به خدا که کلی دختر هست برات میمیره گفتم برای ازدواج که هنوز زوده من تازه 23 سالمه حداقل دو سال دیگه وقت دارم اما یه شیطونی هایی کردم خندید گفت پس این داداش مظلوم ما نصفش زیر زمینه خندید و گفت بگم کیه ؟شوکه شدم گفت نفیسه است دختر عموی ندا مگه نه ؟خندیدم گفت زهر مار توله سگ مگه نمیدونی متاهله ؟بفهمن میدونی چی میشه ؟ این نفیسه زن بی حیاییه آبروتو میبره گفتم نه بابا حواسم هست گفت از من میشنوی با زن متاهل نرو توی رابطه حداقل یه بیوه پیدا کن گفتم مگر ریخته ؟گفت نریخته اما یکیش هست گفتم کی ؟ گفت خواهر علی(شوهرشه) گفتم منصوره رو میگی ؟گفت آره دو ساله شوهرش مرده حداقل با یه صیغه مشکلش حله.گفتم تو از کجا میدونی قبول میکنه چنین کاری کنه ؟ گفت بسپارش به من گفتم مینا ؟من نفیسه رو می خوام تو میگی منصوره ؟گفت واسه خودت میگم یا ازدواج کن یا دور زن متاهل رو خط بکش به آبرو ریزیش نمی ارزه انقدر حرف زدم تا قبول کرد فقط یه بار بیارمش خونشون گفت فقط همین یه بار بعدش تمامش کنید گفتم چشم قول .به نفیسه پیام دادم و برای فردا ساعت دو ظهر هماهنگ کردم و دقیقا راس دو ظهر اومد خونه مینا از همون دم در همدیگه رو بغل کردیم و لب گرفتیم لب های طولانی که هیچ کس حاضر نبود اون یکی رو رها کنه که نفیسه ول کرد و گفت بریم توی اتاق رفتیم توی اتاق و انداختمش روی تخت و شلوارک و تیشرتم رو دراوردم و لخت با یه کیر شق شده جلوش ایستادم گفت من تخم بابام نیستم اگر کاری نکنم که این کیر دیگه نتونه اینجوری شق باشه و شروع کرد خوردنش حسابی حرفه ای بود یه جور کلاهک کیرمو با لباش محکم میگرفت و مک میزد که احساس میکردم الان آبم میاد و انگار احساس نمی کردم و واقعا آبم اومد و نفیسه کاری کرد که ریختمش روی سینه هاش گفتم خیلی عالی بود گفت تازه اولشه پسر خوشگله خوابید روی تخت و به کوسش اشاره کرد گفت حالا نوبت توعه لختش کردم و تا سرمو بردم دم کوسش بوی خوبش مستم کرد و با ولع بیشتری می خوردم کوسشو با دستش با موهام بازی میکرد و آه و ناله میکرد و گاهی هم یه جیغ کوچولو میزد و گفت بسه پاشو اون کیرتو بکن توش منم کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن میگفت چیزی که دنبالش بودی رو بهش رسیدی ؟همینو میخواستی دیگه ؟ انقدر بهم حال میداد که زبونم بند اومده بود فقط تلمبه میزدم توی کوسش که یهویی یه تکون هایی خورد و گفت صبر کن صبر کن صبر کن لنتی من شدم صبر کن و منم کیرمو از کوسش دراوردم و گفت بده بخورمش که بیشتر می بوسیدش تا اینکه بخوره و داگی شد و کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن