fa
Feedback
1 422
مشترکین
+124 ساعت
+17 روز
+3930 روز
آرشیو پست ها
. گوستاو فلوبر زمانی که مشغول نوشتن شاهکار خود «مادام بواری» بود، به معشوقش لوئيز كوله نامه‌ای می‌نویسد که در بخشی از آن چنین می‌خوانیم: «بايد عاشق‌ات بود كه امشب برايت نوشت، چون از پا درآمده‌ام. سرم به‌شدت درد می‌كند. از دو بعدازظهر بواری را می‌نويسم. در بِزاد آنها هستم، درست در وسط، در ميان. عرق كرده‌ام و گلويم گرفته. امروز يكی از روزهای نادر زندگی‌ام بود كه آن را تماما در وهم گذراندم. عصر، ساعت شش، در لحظه‌ای كه كلمه‌ی حمله‌ی عصبی را می‌نوشتم، چنان عصبی بودم، چنان شديد نعره می‌زدم و چنان عميق چيزی را كه زن كوچكم تجربه می‌كرد، حس می‌كردم كه نزديك بود خودم نيز دچار حمله‌ی عصبی شوم. از پشت ميز بلند شدم و پنجره را گشودم تا آرام گيرم. سرم گيج می‌رفت... [...] ... دو سال است كه مشغول نوشتن اين كتاب هستم. طولانی است: دو سال! هميشه با همان پرسوناژها و درمانده در محيطی همان‌قدر متعفن! چيزی كه از پا در می‌آوردم، نه كلمه است و نه تركيب، بلكه هدف است. هيچ چيز ندارم كه محرك باشد. وقتی به يك موقعيت نزديك می‌شوم، پيشاپيش با ابتذالش منزجرم می‌كند. كار ديگری نمی‌توانم بكنم جز پس‌انداختن پشگل. از همين روست كه در نوشتن اين كتاب، اين همه درد دارم. برای تصور كردن پرسوناژهايم و به حرف درآوردن‌شان، بايد خيلی تلاش كنم چون آنها عميقا از من متنفرند. برای نوشتن اين چيزها به نحوی قابل‌قبول، بايد حس‌شان كرد و من در واداشتن خود به حس كردن مشكل دارم. نعوذ‌های انديشه همانند نعوذ‌های تن هستند، ارادی نيستند! هنوز آدم‌ها در خودشان بطری حاوی ماده‌ی‌ تقويت قوه‌ی باه ندارند كه هر وقت دلشان خواست، با استفاده از آن راست كنند.» از نامه‌‌ی گوستاو فلوبر به لوئيز كوله ترجمه‌‌ی اصغر نوری . . @alyscamps | زنِ گورستان آلیس کمپ .

Repost from Annamorphin
«The Death of Sappho» By Charles-Amable Lenoir, 1896 «مرگِ سافو، ۱۸۹۶» اثر شارل-آمابل لونوار _در افسانه‌ها آمده که سافو به‌خا
«The Death of Sappho» By Charles-Amable Lenoir, 1896 «مرگِ سافو، ۱۸۹۶» اثر شارل-آمابل لونوار _در افسانه‌ها آمده که سافو به‌خاطر عشقی نافرجام خود را از صخره‌های لوکادیا به دریا انداخت؛ هرچند تاریخ‌دان‌ها مطمئن نیستند این روایت واقعی باشد. همین افسانه الهام‌بخش آثار هنری زیادی شد، از جمله نقاشی «مرگِ سافو» اثر شارل-آمابل لونوار.

Repost from Annamorphin
«با من بمان، ‏با من که تمام ستاره‌ها در تنم می‌سوزند و راحتم نمی‌گذارند.» ‏_شمس لنگرودی

.

.

AnimatedSticker.tgs0.11 KB

«حس خارج از جریان بودن دارد خفه‌ام می‌کند. کاش در جای دیگری به دنیا آمده بودم، افسوس که همه عمرم و همه توانایی‌هایم را باید فقط و فقط به علت عشق به خاک و دلبستگی به خاطره‌ها در بیغوله‌ای که پر از مرگ و حقارت و بیهودگی است تلف کنم، همچنان که تا به حال کرده‌ام.» • نامه‌های فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان @letterssto

«دم‌ خانه‌شان از هم جدا شدیم و بنا شد هفته‌ بعد، به او تلفن کنم. در تمام مدتی که برمی‌گشتم، دست‌هایش توی دست‌ من بود و هنوز‌ احساس گرمی و ظرافت آن‌ دست‌ها در من است.» • شاهرخ مسکوب / در حال و هوای جوانی @letterssto

این آلبوم قشنگ عطر تابستون قبل از دانشجوشدن رو برام داره. عاشق عنوان آلبوم و کاورش هم هستم :)

Aaron - Endless Song.mp39.98 MB

The feminine urge to get drunk to this song.

Repost from N/a
عشق اروتیک چه چیز را عزیز می‌شمارد؟ بی‌نهایت را. اما این عشق اروتیک از چه چیز هراس دارد؟ محدودیت‌ها.
مفهوم اضطراب سورن کیرکگور

.

Repost from ساراباند
Joan Baez performing at the Santa Barbara County Bowl, 1977, by Paul Liebhardt/Corbis.
+1
Joan Baez performing at the Santa Barbara County Bowl, 1977, by Paul Liebhardt/Corbis.

هعی.

هم ژوئنه، هم من امشب بی‌خواب‌ام، هم اینکه مطمئن‌ام اگر قرار باشه یه روز کتاب بنویسم، اینجوری شروع‌ش می‌کنم.

.

Repost from چتمارس.
I guess I love me.
I guess I love me.

«Why do you cry?»