بُکٰائین
رفتن به کانال در Telegram
. آخرین مرحلهی عشق همین یک سخن است: بگذارید خدا.. کارِ خودش را بکند . . 📌 متن هارا با چشمانتان لمس کنید ارتباط با ما ازطریق لینک پیام ناشناس: https://t.me/Harfinobot?start=633ed24acc7950
نمایش بیشترإيران245 167دسته بندی مشخص نشده است
820
مشترکین
+124 ساعت
+57 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
820
و مرغ رو چندین بار قسم میده که این
چیه که به هر دوی ما سلامتی داد؟
به اذن خدا مرغ به تکلم میافته و جریان
رو توضیح میده..
820
دختر هم خودشو معرفی میکنه و جای پرنده
رو به پدر نشون میده و پدر هم خون حضرت
رو به خودش میزنه و ضعف و بیماریای که
داشته برطرف میشه
820
پدر که به باغ برمیگرده به دختر میگه:
من یه دختر کوری داشتم که توی این
باغ با من زندگی میکرد، کجاست؟
820
دختر از صدای نالهی اون مرغ کنجکاو میشه
و میره سمت پرنده و پرنده به پرواز در میاد
و قطرات خون سیدالشهدا علیه السلام به
چشمهای اون دختر میچکه و دختر بینا میشه
820
مرغی اومد در باغی و شروع به زجه و ناله
کرد و در اون باغ پدر پیر و دختر کور یهودی
زندگی میکردن که از قضا پدر، دختر رو در
باغ برای کاری تنها گذاشته بود
820
باقی پرندگان برای اطمینان حاصل کردن
به کنار تن و خون حضرت اومدن و تنشون
رو به خون غلطاندن و باهم به مزار رسول
خدا اومدن تا خبر شهادت رو به ایشون بدن
820
پرندهای خودش رو به خون سیدالشهدا
غلطاند و به کنار باقی پرندگان اومد و
خبر شهادت حضرت رو بهشون داد
820
جلد دوم کتاب ریاض الشهاده
صفحهی۲۹۵ مینویسه:
بعد از شهادت امام حسین
که تن و خونشون بر زمین موند
