پناه
رفتن به کانال در Telegram
مثل هذیانِ دم مرگ از آغاز، چنین درهم و برهم گفتیم. http://t.me/HidenChat_Bot?start=715334132
نمایش بیشتر255
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+330 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئن '26
ژوئن '26
+7
در 1 کانالها
مه '26
+4
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+8
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+2
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+1
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+2
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+3
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+12
در 2 کانالها
Get PRO
اوت '25
+10
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+5
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+6
در 0 کانالها
Get PRO
مه '25
+10
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+8
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '25
+9
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+8
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+18
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+20
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+15
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+10
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+5
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '24
+12
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+21
در 5 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+23
در 1 کانالها
Get PRO
مه '24
+28
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+18
در 2 کانالها
Get PRO
مارس '24
+17
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+19
در 4 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+29
در 2 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+21
در 8 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+34
در 5 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+261
در 1 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 29 ژوئن | 0 | |||
| 28 ژوئن | 0 | |||
| 27 ژوئن | +1 | |||
| 26 ژوئن | 0 | |||
| 25 ژوئن | 0 | |||
| 24 ژوئن | 0 | |||
| 23 ژوئن | +1 | |||
| 22 ژوئن | 0 | |||
| 21 ژوئن | 0 | |||
| 20 ژوئن | +1 | |||
| 19 ژوئن | 0 | |||
| 18 ژوئن | +1 | |||
| 17 ژوئن | 0 | |||
| 16 ژوئن | 0 | |||
| 15 ژوئن | 0 | |||
| 14 ژوئن | 0 | |||
| 13 ژوئن | 0 | |||
| 12 ژوئن | 0 | |||
| 11 ژوئن | 0 | |||
| 10 ژوئن | 0 | |||
| 09 ژوئن | 0 | |||
| 08 ژوئن | 0 | |||
| 07 ژوئن | 0 | |||
| 06 ژوئن | +1 | |||
| 05 ژوئن | +1 | |||
| 04 ژوئن | 0 | |||
| 03 ژوئن | +1 | |||
| 02 ژوئن | 0 | |||
| 01 ژوئن | 0 |
پستهای کانال
| 2 | آهای پشههای لعنتی
جان من است او؛ هی مزنیدش. 😡 | 69 |
| 3 | جملات این کتاب آنقدر بر جسم و جان و روح و تمام اعضا و جوارحم خوش مینشیند که میتوان گفت (علیرغم اینکه هنوز تمامش را نخواندهام) تبدیل به بخشی از ارزشمندترین داراییهای حافظهام شده است. نمیدانم باید چه کنم که روزی فراموششان نکنم. | 72 |
| 4 | فیالمثل، در سن ۱۷ یا ۱۸، که قدمهای اول زندگی، سیر و مطالعه از آن شروع میشود، با یک دنیا خوشبینی و اعتماد به همهٔ مردم دنیا مینگریستم. اکثریت اعظم را خوب میدیدم و در مقابل این اکثریت، معدود قلیلی را بد میدانستم. در واقع، کتاب مطالعاتم دو جدول داشت: یکی جدول مشتمل بر نیکان و دیگری جدول مشتمل بر بدان. هر روز مجبور شدهام عدهای را از جدول نیکان گرفته، به ستون جدول بدان، که در ابتدا بسیار اندک بوده، بیفزایم؛ و این امر هنوز در جریان است و نادر میشود که، برعکس، از ستون بدان چیزی به ستون نیکان انتقال دهم، ولی عکس آن دائماً صدق میکند.
| یادداشتهای دکتر قاسم غنی
• قاسم غنی
#Libro | 73 |
| 5 | بدون متن... | 78 |
| 6 | «بههرحال ایشان در روح و قلب و عالم احساس و عاطفهٔ من اثر غریبی داشته و حقیقتاً من عالم انس و علاقهٔ قلبی بدون ریای خاصی را که گاهی در خود احساس میکنم مدیون به او میدانم؛ مثل اینکه او را مسبب میشمارم که این حس را در من پرورش داد که با صفا و روحانیت، بدون ادنی شائبهٔ مادی کسی را دوست بدارم و علاقهمند به سعادت و خوشی او باشم و در مقابل هیچ نخواهم.» | 129 |
| 7 | https://t.me/abda_art/95 | 195 |
| 8 | قاجار Core: | 165 |
| 9 | اتمامِ بیستودو، در کنار تو. 🍋 | 242 |
| 10 | فلذا، «جمله میداند خدای حالگردان غم مخور.» | 254 |
| 11 | فکر کنم تابهحال پیش نیومده باشه که از ته دلم به حافظ تفأل بزنم و دقیقا همون چیزی رو نگه که باید. | 816 |
| 12 | پیشدبستانی بودم، ششساله. بهخوبی یادم است که دختری ریزجثه با چهرهای سفید و مات، بهطوری که رگهای بنفش و آبیِ شقیقه و زیر چشمهایش معلوم بود و مردمک ریز و بدجنسی داشت، مدتی طولانی بغلدستیام بود و کموبیش دوست بودیم. من معمولا کاردستیهایم را بادقت و ظرافت برش میزدم؛ قیچی را با تمام نیرو در دست میگرفتم و آرام آرام خطوط را میبریدم: صاف و یکدست و تمیز.
یک بار که باید برش هندوانهای را بهعنوان کاردستی درست میکردیم، گرمِ بریدنِ خطوط قرمزرنگ بودم که صدایم کرد و از من خواست در برشِ کاردستی، کمکش کنم. من هم که از همان بچگی عاشقِ کمک کردن به دیگران بودم و وقتی درخواستی داشتند، غرورم باد میکرد، خیلی سریع پذیرفتم. کاردستی خودم که تقریبا تمام شده بود و مثل برش هندوانه شقورق بود، روی میز گذاشتم و کاردستی کجوکولهی او را گرفتم. بلافاصله، دخترک کاردستی من را برداشت و آن را در دست گرفت. از همان ابتدا از این کارش خوشم نیامد؛ اما چیزی نگفتم و مشغول درست کردن افتضاحی شدم که او روی کاردستیاش به بار آورده بود.
وقتی تمام شد، خواستم کاردستی خودم را بگیرم، اما او آن را به من پس نداد و وانمود کرد که از همان ابتدا کاردستی خودش بوده است. بلافاصله در نظرم آمد که هیولایی زشت و کوچک با چشمانی سبز است و دوست داشتم گردن کوچکش را بشکنم. دیری نکشید که ما با هم گلاویز شدیم و صدای معلم درآمد. وقتی به سمت میز او فراخوانده شدیم، نگاهی به جفتمان انداخت و با چهرهای در هم رفته مودبانه پرسید که چه مرگمان شده بود. ما همزمان، هر دو یک ادعا را مطرح میکردیم: او با بیانی خونسرد و عادی و من با چهرهای برافروخته، مثل رب گوجهای که قلقل میکرد. معلم که تنها کارش آرام کردن اوضاع بود و ذرهای به حقوحقوق دانشآموزان کوچکش توجهی نداشت، بهآرامی گفت: «اشکال نداره بچهها. کاردستی جفتتون قشنگه. هر کی برای خودش رو برداره.» و معلم که من را میشناخت، با چشموابرو به من فهماند که حق با من است؛ اما باید از خیر این موضوع بگذرم.
من آن روز، در حالی که چشمهایم را با آستینِ صورتی لباسم پاک میکردم، هندوانهی زشت و بدریختی که بهزور کمی صاف شده بود، در دست گرفتم و سر جایم نشستم. هیچ چیز درست نشده بود؛ حتی بهاعتراض، حتی با توضیح. بغلدستیام با غرور کنارم نشست و در حالیکه هندوانهی صاف من را در دست داشت، نیمنگاهی فاتحانه به من انداخت و به روبهرو خیره شد.
من آن روز ششساله بودم، اما زندگی درسی به من داد که هنوز، در آستانهی بیستوسهسالگی، همچنان آن را به یاد دارم: «عدالت سرابیست؛ چُنان نزدیک و چُنان دور. همانقدر دستیافتنی و دستنیافتنی.» و «حق، همیشه به حقدار نمیرسد.»
برای کودکی ششساله درس بزرگی بود، اما ارزشش را داشت؛ ارزشش را داشت تا حتی هفده سال بعد، از ناعدالتی زمانه جا نخورد: حتی در خانهی خودش، حتی در شهر خودش، حتی در کشورش. چه برسد به جهان.
۱۴۰۵/۳/۱۶ | 221 |
| 13 | ؛ | 170 |
| 14 | یکی از بامزهترین و خوشحسترین بوردگیمهایی که تا حالا بازی کردم. | 222 |
| 15 | دستان تو برای من مظهر آفرینشاند.🌱 | 287 |
| 16 | بدون متن... | 261 |
| 17 | دلم برایم میسوخت اگر تو و خاصیت مرهمبودگیات را نداشتم. | 223 |
| 18 | آدم فکر میکند آسیبهایش را دیده، دردهایش را کشیده، زخمهایش را دوخته و کمکم دارد فراموش میکند که یک روز، یک جا، حرفی - شاید - ساده، ناخنی تیز میشود و میافتد به جان آن زخمهای بیچاره. | 227 |
| 19 | شاید بتوانم علاقهام به نوشتن را اینطور بیان کنم که کلمات همواره باری سنگین بر دوشم هستند و نوشتن، برایم مقصد است. | 236 |
| 20 | خدا میداند چهها در دل گفتیم،
من و سرو و باد. | 225 |
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
