fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

پاندول

پاندول

رفتن به کانال در Telegram

شعرها، یادداشت‌ها و مقالات ادبی محمدعلی حسنلو ارتباط با ادمین: @mhasanloo1365

نمایش بیشتر
403
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+930 روز

در حال بارگذاری داده‌ها

ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
نوامبر '26
نوامبر '260
در 0 کانال‌ها
اکتبر '26
+55
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+6
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+22
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+24
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+37
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+29
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+5 041
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+1 724
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+1 054
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+315
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
01 نوامبر0
پست‌های کانال
#معرفی_کتاب 📕 تعلقات روزانه #محمد_علی_حسنلو تعلقات روزانه جدیدترین مجموعه شعر محمدعلی حسنلو است که در دو دفتر منتشر شده است.
#معرفی_کتاب 📕 تعلقات روزانه #محمد_علی_حسنلو تعلقات روزانه جدیدترین مجموعه شعر محمدعلی حسنلو است که در دو دفتر منتشر شده است. دفتر اول با عنوان (( تعلقات روزانه )) شامل شعرهای کوتاه شاعر از مهر ۱۴۰۲ تا اردیبهشت ۱۴۰۵ است که نگاه جدیدی از ایشان را به شعرنویسی در برابر نگاه خواننده می‌گشاید. دفتر دوم که عنوان (( نوشتن، با کلمه‌ای که خلق نشده است )) را داراست شامل ۲۲ شعر از این شاعر است که همه‌ی شعرها دارای عنوان می‌باشند و نسبت به شعرهای دفتر اول با شعرهایی مواجه‌ایم که بلندتر هستند و هر کدام فضای مستقلی را ارائه می‌دهند. مجموعه شعر تعلقات روزانه در ۱۲۲ صفحه توسط انتشارات آثار برتر منتشر شده است. شعری از دفتر اول کتاب: به بوی دود آغشته است آسمان وَ ماه بر بام‌ها وُ پهپادها می‌تابد دورتر از نگاهم، میانِ پنجره‌ای باز زنی که کودکش را صدا می‌زند در انتهای کوچه پچ‌پچِ مردانی با سیگارهایی بر لب دورتر انفجارِ پاد‌گانی به ظاهرِ متروک در نوایِ پیوسته‌ی پدافندها وَ دووورتر شیونی که هیچ‌کس نمی‌شنود. مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو @cherouu   تلگرام 🔴⚪️🔴 cherouu.ir   سایت 🔴⚪️🔴 Cherouu11 اینستاگرام 🔴⚪️🔴

2
📝📝 در گذشته وقتی کتابی منتشر می‌کردم خیلی دل و دماغم برای تبلیغ و این‌جور حرف‌ها بیش‌تر از حالا بود. این‌روزها ولی نه من آد
📝📝 در گذشته وقتی کتابی منتشر می‌کردم خیلی دل و دماغم برای تبلیغ و این‌جور حرف‌ها بیش‌تر از حالا بود. این‌روزها ولی نه من آدم گذشته‌ام نه آن‌ها که یکدیگر را می‌شناسیم و نمی‌شناسیم. چند ماهی بود که پیگیر چاپ این کتاب بودم. درباره‌ی تعلقات روزانه باید بگویم که شامل شعرهای کوتاه و بلندی است که از پاییز ۱۴۰۲ تا همین تابستان ۱۴۰۵ نوشته‌ام. هرآن‌چه که بخشی از روز و شب من در این سه سال و اندی بود و دلش می‌خواست خودش را تحت عنوان شعر به رخ بکشد در این کتاب موجود است و روایت‌گرِ فراز و نشیب‌های شاعرِ درون من است. تیغ نانجیبِ سانسور نیز به بعضی از شعرهایش تاخته و چندتایی را مجبور شدم حذف کنم. بابت چاپ این کتاب لازم است از مدیر انتشارات آثار برتر شاعر گرامی داود سوران عزیز تشکر کنم. سر موقع به قولش عمل کرد و کتاب منتشر شد. هم از او ممنونم هم از کسانی که زحمت صفحه‌آرایی و طراحی جلد کتاب را کشیدند. در حال حاضر دوستانی که خواهان تهیه کتاب هستند می‌توانند به نشانی سایت انتشارات آثار برتر که در زیر قرار داده‌ام مراجعه کنند: http://asarebartarpub.ir/product/تعلّقات-روزانـه #محمدعلی_حسنلو #شعر_امروز @mali_pendulum
329
3
شما بر چه کفّه‌ای از ترازوی تاریخ ایستاده‌اید شما، آیا ما بوده‌اید وُ دندانِ حرص را در طمعِ دنیا گَزیده‌اید؟ شنیده‌اید نامِ برگزیده‌ی آزادی را آن‌چنان که برای همه محترم آن‌چنان‌ که هیچ منطقی در برابرش قربانی نگردد می‌خواهم امروز از داغِ ننگِ انسانیت در منابر وُ معابر گمشده بگویم نه به شیوه‌ی واعظان ( که از جانب خداوند تصمیم می‌گیرند ) و نه از جانبِ آنان که منفعتشان برَ صلاحِ جامعه می‌چربد وَ نه مستضعفان آنان که گمان می‌کنند پا برهنه بودن همواره مُحِق بودن است بگذارید انسان برای انسان به سخن در بیاید از تجمعِ نیرنگ‌های قدرت لای فراموش‌خانه‌ی تاریخ بگذریم شاید که بادها، شاید که بام‌ها عربده‌ی قدرت، عربده‌ی تنهایی ما را بشنوند شاید که چشم‌ها یاد بگیرند مُدارای چشم‌ها را دهان‌ها یاد بگیرند احترامِ دهان‌ها را زبان‌ها، از برده‌گیِ زبان بیرون‌ بیایند پاها بی‌وحشت بدوند وَ دست‌ها، در آغوشِ امنیتی حقیقی فرو بروند شاید که این‌چنین                          آزادی                                عدالت                                       بازگردد. #محمدعلی_حسنلو #تیرنامه @mali_pendulum
407
4
شش سال پیش در چنین روزهایی آخرین کتاب شعرم تیرنامه را به‌صورت الکترونیکی منتشر کردم. تیرنامه با ۳۳ شعر نتیجه‌ی نزدیک به سه سا
شش سال پیش در چنین روزهایی آخرین کتاب شعرم تیرنامه را به‌صورت الکترونیکی منتشر کردم. تیرنامه با ۳۳ شعر نتیجه‌ی نزدیک به سه سال مطالعه‌ی من در حوزه‌ی تاریخ مشروطه و پس از آن بود که خود را در زبان شعر بروز داد. احضار رویدادها و شخصیت‌های تاریخی، گفت‌وگو با آن‌ها در غیابشان، دعوت نمودن افراد و وقایع تاریخی به زمان حال و امروز و سعی در اجرای زبانی متناسب با هر دوره‌ی تاریخی از جمله چیزهایی هستند که در این کتاب پر رنگ هستند. نسخه‌ی الکترونیکی این کتاب در کانالم و سایت ادبیات اقلیت موجود است. دوستان و خوانندگان گرامی می‌توانند آن‌را از کانال خودم و کانال ادبیات اقلیت دانلود کنند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ (( تیر ۲۳ )) و اما امروز می‌خواهم‌ برایتان از روشن‌ترین پیام‌ها پرده بردارم می‌خواهم از انسان، از یادِ فراموش شده‌ی او در باطنِ وجدان‌ها بگویم از مرگ‌ها، مستبدانِ در گور خفته بگویم بگویم از آنان که چیزی به مرگ افزودند از آنان که کاستند وُ جباریت را بر بیدادگاهِ صفحاتِ کتاب‌ها ثبت کردند الا ای ملت پُر شاعر و متشاعر الا ای خُفته‌گان، مُرده‌گان، از یاد بُرده‌گان وُ رفته‌گان چه بی‌شکنجه           چه با شکنجه
294
5
📝 چند یادداشت از تابستان ۱۴۰۵ 📝 احتمالا ما از شعر دور و دورتر شده‌ایم. در جهانی که همه‌چیز به کمک گوشی‌ها قابلیت عکس‌برداری و فیلم‌برداری دارد دیگر چه جایی برای کلمات می‌ماند؟ کلمات موجود در شعر قرار است هم‌ حقیقت باشند و هم حقیقت نباشند. قرار است نظامی از تضادها را چنان کنارِ هم بچینند که از دلِ آن سازه‌ای نو متولد شود. سازه‌ای که مهندسش قبل از ساخت آن خود نیز از چگونگی شکل گرفتن ارتباط میان اجزایش بی‌خبر است. وقتی چنین سازه‌ای که بر پایه‌ی غیرقابل پیش‌بینی بودن ساخته و عرضه شد شاید همه‌گان حوصله‌ی کشفِ آن‌را نداشته باشند. شعرها نوشته و ساخته می‌شوند حتی بهتر از گذشته. اما عصرِ ما کلمه را نیز قصد دارد از خودش ساقط کند. ۱۴ تیر ۱۴۰۵ هوای گرم. گرانی بی‌پایان. به انتها رسیدن آدم‌ها در زندگی شخصی. آینده‌ی نامعلوم. سرگردانیِ افکار. مرداد این‌گونه برایم آغاز شده است. ۴ مرداد ۱۴۰۵ شهریور در حالِ سپری شدن است و حتی یک کلمه ننوشته‌ام. گاهی نیز زندگی این‌طور است. هیچ‌ رغبتی نیست. ۹ شهریور ۱۴۰۵ صدای زمانه در تنم آزاری بی‌انتها شده است. هر چه می‌کارم هیچ به دستم می‌رسد. گویی دروگری بی‌سرمایه شده‌ام. ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ آوازی می‌خوانَدَم که آوارهایش صدای گلویم را کشته است. ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ کشته‌ی این زمانه ماییم که پیر می‌شویم وُ پیر نمی‌مانیم. ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ ای تابستان طاقت‌فرسا. از تن‌هایمان که گذشتی تب‌های غلتیده در سرانگشتانِ ما را از یاد مبر. ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ ما وُ دریغ‌های بسیار در زمانه‌ای جنگ‌افروز که بسیاری چیزها رو به تباهی دارند. ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ تابستان سخت رو به اتمام است و در ما هیچ‌چیز مانندِ قبل نیست. ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ #محمدعلی_حسنلو #یادداشت @mali_pendulum ‌‌‌‌‌
258
6
شنبه‌ها با شعر اشعار منتخب به کوشش دبیر شعر: سمیه جلالی شعری از محمدعلی حسن‌لو (( ویرانی )) به هر جا نگاه می‌کنم میهنم در رنج است آب رنجِ من است وُ جنگل رنجِ من کودکی با چشم‌های بی‌واسطه‌اش که در چهارراه‌ها تمرین درمانده‌گی می‌کند زنی که ممنوعیت را به دوش می‌کشد وُ زبانِ چریکش را حواله به متنِ خیابان می‌دهد کمبودِ هوا، کم شدنِ رویاها در عصبانیتی که فُرمِ قدم‌ها برمی‌دارند همه جا رنج من است، همه جا سوگواریِ پذیرشی‌ست که بوی نفت وُ سیاست می‌دهد بوی روحانیتی کاذب که گندِ عبایش گنج‌های زمانه‌ام را ماتم زده کرده است کُشتارخانه‌ای‌ست وطن، وَ در آن ویرانی از پیِ ویرانی زمین ویران، قلب ها ویران، موسیقیِ تمامِ وسایل نقلیه ویران، آن که می‌گوید دوستت دارم ویران، وَ آن‌که ترکت می کند ویران کوچک، کوچک تر از گلویِ تمامی پرنده‌گان که خود را به ما تحمیل می‌کردند ما خوابِ مرگِ خائنان خود را دوره می‌کنیم وُ در هنوزِ خود می‌مرگیم ماندن، نماندن، فریاد کشیدن، فریاد خود را خوردن، اعتراض را پاشیدن، اعتراض را به صورتِ هر ماموری بالا آوردن ماموران گمنام، اعضاء وُ جوارحِ ترسوی درونِ خانواده، محافظه کاران محلِّ کارت، مخبرانِ بی جیره، مواجب بگیرانِ سعادتمند می‌خواهی همه چیز را بالا بیاوری آب معدنی گرانِ کوه های کشورت را افسارِ قیمتِ اجناس را فروشگاه  را با تمام فروشنده‌هایش فریبی را که نظامِ آموزشی در چشم غره‌ی معلمان به تو می‌بخشید شنبه از جمعه ویران تر است، این‌طور نیست؟ من ویرانیِ مشترکم، مرا فریاد نکن . چه چیزی نمی‌گذارد تمامی شعارها را بالای بیاوری وُ هنرمندان نمایش دهنده‌اش را تخطئه کنی وُ عوض کنی نسلِ عوضی‌ها را وُ بعد با دلی مطمئن وُ قلبی آرام رویت را برگردانی وُ کونت را به سمتِ پوسته ی تُهی ویران گران بچرخانی چه چیزی تمامی تو را تباه می‌کند وُ باز هم . . . چه چیزی رنگِ چشمانت را به انعطافِ تصمیماتِ پاهایت گره می‌زند وُ هم چنان می‌مانی که زیرِ لب پلشتی آوار را زمزمه کنی: به هر جا نگاه می‌کنم                            میهنم در رنج است. 🔗لینک شعر در سایت خانه جهانی‌ماه‌گرفتگان 🔗لینک ارتباط با دبیر شعر فصلنامه ماه‌گرفتگی #محمدعلی_حسن‌لو #اشعار_منتخب_در_سایت #سمیه_جلالی #شنبه_های_شعر #فصلنامه_مطالعاتی_انتقادی_ماه_گرفتگی #خانه_جهانی_ماه_گرفتگان
267
7
انتشار شعری از من در خانه‌ی جهانی ماه گرفتگان. این شعر را بیش از چهار سال پیش در تاریخ ۱ خرداد ۱۴۰۱ نوشته‌ام. با تشکر از گردانندگان این نشریه.
257
8
🔹 شعرهایی از محمدعلی حسنلو را در سایت پیاده رو بخوانید: 👇👇 ▶️ https://piadero.ir/post/3718 جُنگ ادبیات ایران #سال_هجدهم #ش
🔹 شعرهایی از محمدعلی حسنلو را در سایت  پیاده رو بخوانید: 👇👇 ▶️ https://piadero.ir/post/3718 جُنگ ادبیات ایران #سال_هجدهم #شماره_مرداد 🔘با کانال تلگرام " مجله ادبی پیاده رو" ، معتبرترین و با سابقه ترین سایت ادبی پارسی زبان همراه باشید : 👇👇👇👇👇 https://t.me/+O7eGvAH8YdSS1YkX 🆔 @piaderonews 👈
264
9
با تشکر از گردانندگان گرامی مجله‌ی ادبی پیاده‌رو.
239
10
📝 چند یادداشت از خرداد ۱۴۰۵ 📝 خرداد ۱۴۰۵ آغاز شد. بهار، باهاری می‌کند و باران‌های گاه و بی‌گاهش حال دل غمگین و رنجورمان را طراوت می‌بخشد. قلب من نیز جزیی از همین بهار است. ملول، خسته، سرکش، بی‌قرار و فرو رفته در سکوت طالب این است که بیش‌تر او را در تعادل با وزنِ زمانه هماهنگ و هم‌پرواز کنم. چیزی که او می‌خواهد حق طبیعی هر قلب است. صدای زنگ زدن او در سینه هم‌چون خواهشی پایدار پیچیده است و روشنایی به طبقات ناهموار درونم می‌بخشد. عاقبت هر دو پر خواهیم زد به سمتی که بی‌جهت است و شناور بر تپش‌های تند و تیز زمانه. ۱ خرداد ۱۴۰۵ پس از ۸۷ روز اینترنت به‌صورت قطره‌چکانی و با قطع و وصل مکرر وی‌پی‌ان آزاد شده است. انگار از وضعیتی بیرون آمده‌ایم که اصحاب کهف دچارش بودند. بی‌خبر از اخبار و بسیاری از دوستان مجازی داخل و خارج. نوعی حس آزادی و شادی موقت درونم رخ داد. حسی که اگر بخواهم خوب تحلیلش کنم اسباب تاثر و غم و باعثِ گشودن زخم‌هایی عمیق خواهد شد. فعلا بگذرم. ۶ خرداد ۱۴۰۵ امروز کتابِ زوربای یونانی کازانزاکیس را تمام کردم. خواندنی، جذاب، رهایی‌بخش و پر از متلک‌های ضد دینی. تا حدی هم به خواننده درس رهایی و انسان‌سازی می‌دهد. درس زیستن در لحظه و غنیمت شمردن دم. ۷ خرداد ۱۴۰۵ بارِ تنهاییِ خود را بر دوش کشیدن. با پاها جابه‌جا شدن و با قلب پذیرفتن. این است که باید بدون رودربایستی با خودم یاد بگیرم. ۱۱ خرداد ۱۴۰۵ من در این جهان کوچکم. وَ در این جهان کوچک‌تر، هر لحظه رنج‌ها، جسم و روحِ بزرگ‌تری را طلب می‌کنند. ۱۱ خرداد ۱۴۰۵ شورِ شاعرِ درونم را باید صیقل بزنم. بیرون آمدن از این شرایط و توان سرودن و نوشتن. وجدانِ زخم‌خورده‌ی درونم در احتیاجی مبرم به خویش صدایم می‌زند تا دوباره او را زنده‌گی کنم. و شعر این ندای پر رمز و رازِ بشری یادم می‌آورد که جز او ماوایی برای عواطف و اندیشه‌هایم ندارم. کلمات دسترنج شاعری من هستند و من نویسنده آن بخش از حقیقتِ آن‌ها که در خود و دنیای اطرافم یافته‌ام. ۱۵ خرداد ۱۴۰۵ آخرین روز بهار در حال سپری شدن است. روزهامان کمی آرام‌تر شده است. فعلا در دوران توافقِ شصت روزه‌ایم. ظاهرا جنگی نیست و آسمان در امنیت است. اما روی زمین گرانی و تورمی از کنترل خارج شده در حال شکستن کمر ماست. چند روز پیش دو هندوانه‌ی بزرگ خریدم که شد یک میلیون و سیصد هزار تومان. کیلویی ۴۵ هزار تومان. تقریبا معادل یک بیست و پنجم حقوق. سایر اقلام هم وضعشان همین است. بهاری گران که ستون و تکیه‌گاهش کمرهای در حال انقباض ماست. ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ #محمدعلی_حسنلو #یادداشت @mali_pendulum
323
11
دکلمه‌ی شعری از کتاب #سوال‌ها (( Reflection )) رفتاری که داشتند وَ تناسبی که زندگی برمی‌داشت وُ قطعه‌قطعه بر لبانشان می‌کاشت نتیجه‌ای نداشت جز: تنافری که آواها می‌ساختند وُ ریخته شدند در جایی که رنگِ صدا در ظرافتِ حنجره پنهان می‌شد صورت: با قطعات فلزی وُ زنگ‌زده گلو: با صدایی سنگین وُ سنگ شده آدم؟ صدا نزنید اعضایم‌ را! اعصابم: خاموشی دو تکه چشم است در ضلعی از صورت وَ چاله‌ها، گودی‌ها وُ گودافتادگی‌ها نیز باید گفت که شرایط محلی برای خلاصی از خصلت‌هایت نمی‌گذارد! از این حروف که بگذرم قسمتی از دهان را من می‌گیرد قسمتی دیگر را ولی آزاد می‌گذارم‌ برای: شنیدن، شنیده شدن دیدن، دیده شدن ریختن، از ریخت افتادن وَ بعد تکه‌هایی که می‌دانی هجاهای تواَند بازمی‌گردند وُ تناسب با تو نسبت می‌یابد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ پانوشت: سوال‌ها چهارمین کتاب شعر من است که در سال ۱۳۹۵ توسط انتشارات نصیرا منتشر شد. #محمدعلی_حسنلو #سوال‌ها @mali_pendulum
417
12
(( سه شعر از اردیبهشت ۱۴۰۵ )) آواز زنده‌ی ما در آفتابِ بی‌سودِ روزها تکاپو وُ تکاپو از چهره‌ها به چهره‌ها درونمان رویایی، نمی
(( سه شعر از اردیبهشت ۱۴۰۵ )) آواز زنده‌ی ما در آفتابِ بی‌سودِ روزها تکاپو وُ تکاپو از چهره‌ها به چهره‌ها درونمان رویایی، نمی‌شناسدمان پی‌در‌پی می‌دویم پیِ بیراهه‌ها طوری که عاقبت سنگی از صداهامان بیرون نمی‌افتد وُ پاهایمان اُفتان، قلب‌هامان خیزان دریاچه‌ای از خون‌مردگی می‌گذرد وُ ما در تاختِ زودگذرِ رگ‌هامان جا می‌مانیم. ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ در او زمان جا مانده بود وُ همه‌چیز از مکان می‌گریخت رویای بی‌صدای ما را دوایی برای او نبود افسوس کلمه‌ای ناچار در توضیحش بود وُ همه‌چیزِ او همه‌چیزِ ما نبود اکنون که رفته است همه‌چیزمان یکی‌ست. ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ ای سرزمین نامتقارن وُ ناهموار مناسب برای تنم نبودی وطن بودی وُ وَتن نبودی هر ذره از تو که فرو می‌ریزد مایی می‌ریزد وُ مایِ دیگری نمی‌آید صدایی مدام می‌گوید: جهان وطنی‌ست که مرز ندارد وَتن آن‌جاست که صدایت را بشنوند صدای دیگرم می‌تازد، بلند وُ بی‌پروا ای فریب‌کارِ غرقِ کتاب نظریات انحرافی نباف وَ من، که هم‌چنان با تو ناهموار می‌شوم ای سرزمین نامناسب وُ ناپایدار. ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ #محمدعلی_حسنلو @mali_pendulum
463
13
📝 شعرها و یادداشت‌هایی از فروردین ۱۴۰۵ 📝 بهار در هنگامه‌ی باران می‌بارد. خنکیِ هوا اختیار حیاط را در دست گرفته است. پنجره را که باز می‌کنم بیرونِ در اتاق منتشر می‌شود. قطره‌ای به درون می‌آید وُ حباب‌هایش تکثیر می‌گردد. گویی من نیز باید متکثر وُ پراکنده شوم. لای ذرات بغلتم وُ بغلتم وُ بجویم.                       ۴ فروردین ۱۴۰۵ تنم در پیشوازِ نوروز، نو شده است. روزگارم؟ نه!                      ۴ فروردین ۱۴۰۵ شکایتِ تنم، شکایت من است وَ شکایتِ ذهنم، رویاهایی که بعید شده‌اند قلبم اما، خالی از هر شکایت شکایت‌نامه‌ای بی‌صداست.                           ۵ فروردین ۱۴۰۵ اسیریم همه! زیرِ یوغ وضعیتی بیعت‌ستان که هر چیزی را به‌زور حُقته می‌کند و به‌زور قصد ستاندنش را دارد. چگونه تحمل کنیم این زیستِ خِفت‌بار و همواره در فشار را بر شانه‌هایمان که هر روز کم‌تحمل‌تر و خسته‌تر می‌شوند.                        ۱۰ فروردین ۱۴۰۵ در خواب تو را می‌بینم وَ بازمی‌گردم از لبانی که از آنِ من نبود.                           ۱۰ فروردین ۱۴۰۵ نزدیک شدن به چهل سالگی وَ رویایی که در قلبم نمی‌گنجد.                        ۱۱ فروردین ۱۴۰۵ جهانی تازه می‌خواهد قلبم شروعی هماهنگ پس از استمرارِ بی‌توازنی در تنم آن‌قدر که بتوانم وزنم را با آهنگ نامیرای زمین موسیقی ببخشم وُ گره بزنم.                         ۱۱ فروردین ۱۴۰۵ جنگ، جنگ، جنگ جنگی که هوا را از ما ربوده است وُ زمین را در زیر پاهامان سست کرده.                      ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ زیستن در میانِ دسته‌ی احمق‌ها! هر روز عمیق‌تر و بدتر از قبل.                    ۲۰ فروردین ۱۴۰۵ فکر کردن به کارهایی که می‌شد انجام بدهم و ندادم. جرات! آن‌چیزی که برای انجامشان نداشتم.                     ۲۱ فروردین ۱۴۰۵ حالِ ناخوشم را تو خوش باش ای کلمه‌ی نارسیده و در راه.                     ۲۱ فروردین ۱۴۰۵ بیش از چهل روز بی‌اینترنت. فرو رفته و غرق شده در استبدادی مطلق. عمرمان بر باد! هر لحظه از زندگی‌مان بر باد! جوانی‌مان بر باد! همه‌چیزمان بر باد!                        ۲۳ فروردین ۱۴۰۵ شب از میان پوستم در حال عبور است وُ زخم‌هایم فرصتِ یادآوری خود را می‌جویند. من از تهی سرریز شده‌ام. حفره‌ها محاصره‌ام کرده‌اند. هر حفره سوراخی‌ست که لحظه‌ای از زندگی‌ام‌ را در زمانی سپری شده سفت و منقبض نگه داشته است. به هرکدام که سر می‌زنم زمانه‌ای رنگارنگ در برابرم قد می‌کشد و عضلاتِ ذهنم را شل می‌کند. لذت وُ رنج را هم‌زمان تجربه می‌کنم.                        ۲۸ فروردین ۱۴۰۵ #محمدعلی_حسنلو #شعر_امروز @mali_pendulum
365
14
📝📝شعرهایی از اسفند ۱۴۰۴ 📝📝 گُلی که بر زبان داشتم اکنون بر مزاری جوان پرپر شده است. ۳ اسفند ۱۴۰۴ بارانی سرخ می‌بارد از آسمانی اندوهگین یادی در چشمم خانه می‌کند بادی در خاطره‌ام و قطره اشکی که دیگر نیست. ۵ اسفند ۱۴۰۴ دستی به آسمان رفت وُ دستِ دیگرم را ربود دستِ دیگرم عاری از ماهیچه‌های لازم. ۷ اسفند ۱۴۰۴ خمیازه‌های من طعمِ رویاهای تو را داشت. ۸ اسفند ۱۴۰۴ ای تن مغلوب بخواب و خوابِ رویاها را در رویا بباف. ۸ اسفند ۱۴۰۴ تنِ من تنی محدود در وضعیتی پُرهیاهوست دائم‌ رفتنم پیوسته آمدنم جابه‌جا شدنم از کجا به ناکجا دیگر نمی‌توانم معنایی از دست رفته شده‌‌ام مات وُ کدر بر زمینه‌ی تارِ زمانه. ۹ اسفند ۱۴۰۴ جانِ ما جان نحیفِ ما در میهنی متلاطم. ۱۲ اسفند ۱۴۰۵ شب را به روز می‌سپاریم وَ روز را به انتظاری که هنوز نیافته‌ایم در گلویمان گُل‌هایی از امید شاید که آزادی دمی به حقیقتمان سر بزند آن‌روز که نکبتِ آیه‌های وحشت را در لابه‌لای عصرهایمان نبینیم رقص بر کلماتمان بنشیند وُ کمان حنجره‌مان با دفی در دست بخوانَد وَ ما، راویان قصه‌ی روشنی وُ نور در امتداد فردا باشیم. ۱۳ اسفند ۱۴۰۴ بارانی از مرگ ببارد وُ بِبَرد شما را از ذهن‌های خونین جراحت‌دیده‌مان. بارانی از گلوله از لوله‌های ملتهبِ هواپیماها پرواز وُ پرواز وُ پرواز بر آسمانی که وهمِ دهانتان توحش‌ِ ذهن‌هاتان را بی‌اعتبار گردانَد. ۱۶ اسفند ۱۴۰۴ #محمدعلی_حسنلو #شعر_امروز @mali_pendulum
575
15
همین باعث شد روز پنج‌شنبه ۲۸ اسفند دربه‌در برایش دنبال دامپزشکی معتمد بگردم که بتوانم نجاتش بدهم که عاقبت موفق شدم تا دامپزشک خوبی بیابم و جراحی‌اش کند. هم زنده ماند، هم عقیم شد و هم حالا دیگر صاحب اختیار من و اتاقم شده است. اتاقی که دیگر خانه‌ی خودش است. هر گاه دلش بخواهد می‌رود و می‌آید. در شناسنامه‌ای هم که برایش گرفتم نام او را هدیه گذاشتم، هدیه‌ای از جانب کائنات و هستی اما از آن‌جا که از  تابستان گذشته او را پیشول صدا می‌زدم هم‌چنان همین اسم بر دهانم مانده است. در این سه ماه سختی‌ها و رنج‌ها و غم‌ها بیش از اندازه بود اما پیشول مثل یک دوست خوب ناگهان سر رسید و در بهبود حال و حوصله و روانم موثر بود. حالا هم که این متن را می‌نویسم از شکار یک مارمولک در حیاط برگشته و در بغلم نشسته و جهان را تماشا می‌کند‌. قدرت این را دارد که با مسائل زندگی‌اش طوری برخورد کند که انگار اولین‌بار است که با آن‌ها روبه‌رو شده است. می‌تواند ساعت‌ها خودش را با یک پاک‌کن‌ یا خودکار سرگرم کند. با یک‌ موش کاموایی ور برود یا یک توپ کَنفی را مدام بالا و پایین کند. احتمالا لازم است این چیزها را از دوستم یاد بگیرم. یاد بگیرم مانند او هر بار جهان را به‌گونه‌ای نگاه کنم که انگار اولین‌بارم است‌.   ۶ خرداد ۱۴۰۵ پانوشت: امیدوارم حالِ تمامی دوستانم و خوانندگان گرامی خوب باشد. دلتنگِ نوشتن در این‌جا بودم. به‌زودی برخی نوشته‌ها و یادداشت‌های قابل انتشارم را در این‌جا منتشر خواهم کرد. @mali_pendulum
284
16
در حدود سه ماه است که مانند بسیاری از مردم دسترسی به اینترنت بین‌المللی نداشتم. روزهای سخت و طاقت‌فرسایی بر همه‌مان گذشته است+6
در حدود سه ماه است که مانند بسیاری از مردم دسترسی به اینترنت بین‌المللی نداشتم. روزهای سخت و طاقت‌فرسایی بر همه‌مان گذشته است. برخی هنوز زنده‌ایم و با پوست‌کلفتی ادامه می‌دهیم. امید که هم‌چنان بتوانیم مقاومت خود را حفظ کنیم. در این روزها گاهی در نیمه‌های شب نوشته‌ام و نتوانسته‌ام که در جایی منتشر کنم، گاهی به سکوت و کم‌حرفی پناه برده‌ام، گاهی کتابی ورق زده‌ام و خوانده‌ام، ورزش هم تا حدی جزو زندگی روزمره‌ام بوده است. از کار هم نگویم که هر از گاهی مرا به مرز خسته‌گی شدید کشانده است. عزیزانی را هم که هنوز زندان هستند نباید فراموش کنم به‌خصوص یکی از دوستان نزدیکم که هنوز در انتظار آزادی‌اش هستم و دورادور از خانواده‌اش پیگیر امورش. من اما در کنار این فراز و نشیب‌های آغشته به جنگ و اتفاقات پس از اعتراضات دی‌ماه دوست جدیدی نیز پیدا کرده‌ام. دوستی که البته از تابستان سال گذشته به خانه‌مان رفت‌وآمد داشت. این دوست مبارک‌قدم چند روز مانده به آغاز سال جدید حامله شد و دو بچه هم سقط کرد. یکی از بچه‌ها را خودش بیرون آورد دیگری اما در رَحمش مانده بود و خطر عفونت و مرگش در صورت ماندن نوزاد نارس بسیار زیاد بود.
464
17
صدها چو من حریص به ناکامیِ تمام در زیرِ خاکِ تیره‌ی او بدل شد به خاک صد سینه همچو سینه‌ی من گشت چاک‌چاک افسوس! درد او نپذیرفت التیام! از عمرِ رفته‌اش نه نشانی بود نه نام بنیادِ زندگیش سرازیر گشته پاک هر لحظه‌اش پر از غمِ صدگونه بیم و باک هر ساعتی زِ صولتِ مرگ آیدش پیام در ساحلِ خراب و نگونسارِ تلخ‌رود زالی نشسته بود که این ناله می‌سرود زالی خمیده‌قد، مو سفید، رخ چو موم... کیست این مریض محتضر، ای پیرِ پُر مِحن - پرسیدمش ز که فال بدش می‌زنی چو بوم ... ؟ آهی کشید سرد و شنیدم: وطن، وطن! آهِ دردمندانه‌ی رفعت در پایان شعر ناشی از وطن‌دوستی اوست. نشان از مهر و شفقتی که در درونِ خود نسبت به وطن دارد. دوست داشتنی که البته تن به پرستشِ بی‌چون و چرای وطن نداده است. تنِ شاعر از تنِ وطن جدا نیست. رفعت از روی میلِ قلبی و دوست داشتن وطن است که این‌چنین دردمند است. دردی مشترک که صدها انسان دیگر را به یاد او می‌آورد. شاید او نیز می‌دانست که عشق به وطن می‌تواند زیباترین عشق باشد. از همین روست که او در شعر دیگری با عنوان (( تجدد در ادبیات )) می‌گوید: (( ایران، تو آن بهشتِ قشنگی در آسیا )). ژول میشله نیز درباره‌ی عشق به میهن می‌گوید: (( عشقِ به میهن عشقِ عشق‌هاست. زیرا که عشقی را که ما نسبت به والدین و بستگانِ خود احساس می‌کنیم و وام‌داریم گسترش می‌دهد و اعتلا می‌بخشد. )) اکنون من نیز مدتی است که احساس می‌کنم در حال گسترشم. ابعاد وجودم هم می‌تواند به بلای آوار شده بر سرِ قربانیان بیندیشد و هم برای جباریت جلادان تاسف بخورد. عشقی که سرزمینِ خود را دوست دارد و بدان عشق می‌ورزد و در نهایت آن‌را تکه‌ای از جهانِ هستی می‌داند. ما همه پاره‌هایی از وطنِ خویشیم همان‌گونه که وطن نیز پاره‌ای از جهان است و پاره‌ای از ماست. دور یا نزدیک فرق نمی‌کند، مهاجر و غیر مهاجر، تبعیدی و غیر تبعیدی، در همه‌ی ما این عشق هم‌چون موجودی خفته و دارای حیات وجود دارد. موجودی که وقتی از ذهن‌های به خواب رفته‌ی ملتی برخیزد می‌تواند شعاری زاینده شود که چند روز پیش بر یکی از دیوارهای شهر با رنگ قرمز نوشته شده بود و برقِ چشمان مرا دزدید و زمزمه‌ی خلوتم شد: (( وطن، مادر است. )) آری، وطن مادر است. مادری زاینده که اکنون رافت و بخشندگی می‌طلبد تا توان این را بیابد که به مردمانش امکانِ زایشِ دوباره بدهد. ۲۰ آذر ۱۴۰۱ منابع: ۱- برای عشق به میهن، مائوریتسیو ویرولی، ترجمه‌ی مهدی نصراله‌زاده، نشر بیدگل، چاپ دوم، ۱۴۰۰ ۲- آثار و اشعاری از میرزا تقی خان رفعت، رضا همراز، انتشارات قالان‌یورد، چاپ اول، ۱۳۹۸ #یادداشت #محمدعلی_‌حسنلو @mali_pendulum
419
18
📝 داشتن عشقی مشفقانه به وطن. عشقی‌ که بخشنده باشد و در عین آن‌که اهلِ نقد و انتقاد از سنت‌هایِ رایجِ پیشین است بر جراحت‌های
📝 داشتن عشقی مشفقانه به وطن. عشقی‌ که بخشنده باشد و در عین آن‌که اهلِ نقد و انتقاد از سنت‌هایِ رایجِ پیشین است بر جراحت‌های نشسته بر پیکرِ وطن التیام ببخشد. عشقی که از دیوار کشیدن به دورِ وطن و به انحصار در آوردنِ آن و پرستش کورکورانه بپرهیزد. عشقی که دردمند باشد و اندوهش نیز عشق‌آفرین باشد. عشقی که تنِ خود را با تنِ وطن یکپارچه کند و سرنوشتِ فردی خود را از او جدا نبیند. جوزپه ماتزینی می‌گوید: (( حیاتِ فکری مردمان را نمی‌توان از تاریخِ مدنی و سیاسی آن‌ها جدا کرد. )) به این‌ترتیب می‌توان گفت تاریخ با جزییاتش در تنِ ما ادامه دارد. نفس دارد و وجود بی‌قرارِ ما با او تنیده شده است. تاریخی که بر عمر رفته‌ی وطن گذشته است و می‌تواند چهره‌ی خمیده و سفیدموی خود را این‌گونه در شعرِ شاعری چون تقی رفعت بیش از صد سال پیش به تصویر بکشد:
261
19
کتاب (( برای عشق به میهن)) را چهار سال پیش خواندم. کتابی که آن زمان نیز مرا بیش‌تر به وطن‌دوستی سوق داد تا وطن‌پرستی و هنوز نیز عقیده‌ام به‌نظر می‌رسد که همان است. البته تا جایی که در خاطر دارم خود مفهوم وطن‌پرستی نیز انواعی دارد که در کتاب به آن اشاره شده بود. احوالات این روزها مرا دوباره وسوسه کرد امروز که کمی خلوت‌ترم کتاب را از کتابخانه بردارم و ورقی بزنم. بعضی از صفحات کتاب از خط‌کشی‌ها و پانوشت‌هایم پُر است. تعدادی را در این‌جا منتشر می‌کنم. امیدوارم که اهل کتاب به سراغ تهیه‌اش بروند و بخوانند: وطن‌پرستی طبیعی نوعی دلبستگی به خاک مادری به مثابه‌ی جایی از برای حافظه و یاد است. عشق به میهن در گروی رشد و آزادی سیاسی است. میهن آن‌جاست که آزادی سیاسی وجود داشته باشد. انسان تحت استبداد انسانِ بدون کشور است. فرد فقط به‌عنوان شهروند یک جمهوری آزاد است که می‌تواند به‌عنوان یک موجود انسانی در کامل‌ترین معنای کلمه زندگی کند. هر ملتی لازم است که الگوی یکتایی از آزادی و روش زندگی را با توجه به ریشه‌های فرهنگی خود بسازد. قیاس ملت‌ها صحیح نیست. هر ملتی تاریخِ مختص به خودش را دارد. مردمانی که به لحاظ سیاسی ناآزاد هستند، باید هویت ملی را با دفاع از زبان و تاریخ ملی و بازیابی و احیای آن، بسازند، تازه پس از آن است که مبارزه‌ی سیاسی شایسته برای آزادی می‌تواند آغاز گردد. عشق به میهن، عشقِ عشق‌هاست. نیرویی وحدت‌بخش که افراد و گروه‌ها را وامی‌دارد تا خودشان را با تن‌واره‌ی بزرگ‌تر ملت یکی و این‌همان کنند. حیات فکری مردمان را نمی‌توان از تاریخ مدنی و سیاسی آن‌ها جدا کرد. به عقیده‌ی بولینگ بروک یک شاهِ وطن‌پرست قدرتمندترین همه‌ی اصلاح‌گران است. تحت حاکمیت او مردم نه فقط بدکرداری نخواهند کرد، بلکه یاد می‌گیرند که نیک‌کردار باشند، یک شاهِ وطن‌پرست جدید، یک مردم جدید، یک جمهورِ جدید خلق می‌کند. خاطرات و مکان‌ها و ریشه‌های مشترک نمی‌توانند جای خالی جمهوری را در قلب یک وطن‌پرست بگیرند. جمهوری برای آن‌که از جانب شهروندانش دوست داشته شود نباید تبعیض و امتیازهای ویژه را تحمل کند و باید اجازه دهد که شهروندان در حیات عمومی مشارکت کنند. عشق حقیقی به میهن عشق به قانون اساسی و نظام سیاسی‌ای است که به واسطه‌ی آن مردم آزاد و مستقل هستند. آزادی نه یک ایده بلکه یک احساس است، آن‌را باید در عمل تجربه کرد، نه آن‌که با کلمات تبیین نمود.
298
20
📝 چند شعر و یادداشت از نیمه‌ی اول بهمن ۱۴۰۴ 📝 نخستین شبِ ظلمانی بهمن سپری شد. در تاریکی و وحشت. بیم و ترس.                          ۱ بهمن ۱۴۰۴ پیش از آن‌که از یاد ببرم مرا در چشمانت بخوان چنان‌که شبی بلند از من خروج کند آدمی از کُشتارِ آدمی منصرف گردد و چشمان تو آخرین مقاومت من در آخرین ثانیه‌های عمر باشد پیش از آن‌که از یاد ببرم مرا در چشمانت به یاد بیاور.                            ۳ بهمن ۱۴۰۴ باد می‌وزد سرمای قله‌های دور بهمنی سرد را می‌آورد بر زبانم هر نام که می‌نشیند طعمِ خون دارد من انسانی آواره‌ام در خیابان‌هایی خونین که هنوز از دژخیمانِ شب نگریخته‌اند قدم‌ها را به خاطر می‌آوَرَم همراهِ پاهای دوانِ مردم می‌دوم شعاری بر دیوار می‌شوم وُ در بیداری کسی مانعِ فرار پاهایم می‌شود و زیرِ گوشم می‌گوید: از یاد نبری چشمانم را که چگونه آماجِ تیرها شد.                          ۳ بهمن ۱۴۰۴ از این روزها خواهیم گذشت. با خون تلمبار شده بر دهان‌هامان. به‌خاطرش خواهیم آورد وُ غم حافظه‌مان را خواهد بلعید. اتم‌های تاریخ در جزئیاتی درونی شده تکه‌هایی از ما را در شکم‌هاشان دفن خواهند کرد. وَ قلب‌هامان با میراثی از خون وُ حقیقت کلماتشان را نگاه خواهند داشت.                      ۶ بهمن ۱۴۰۴ گلی که در گلویم خفته بود از قتل‌عامی فجیع بازگشته بر چهره‌اش که دست می‌کشم، نمی‌شناسم زمانی را که در چشم‌هایش سرخ شده وُ منجمد نگاهم می‌کند.                   ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ مرا در انتشارِ گلوله‌بندانِ گل‌ها به خون بسپار به خیابان که آزادیِ کلمات را در سینه دارد.                          ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ نامت عبور کرده از من و نامی خونین را بر روانِ زبانم انداخته.                      ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ #محمدعلی_حسنلو #شعر_امروز @mali_pendulum
441