fa
Feedback
میم. معلّق

میم. معلّق

رفتن به کانال در Telegram

نه فقط بین ترس و امید یا پزشکی و ادبیات، بین شعر و ویرایش و داستان‌نویسی و زبان‌شناسی معلّقم و البته میمِ مولوی هم نیستم! #رزیدنت_زنان https://t.me/mimmostanad http://t.me/HidenChat_Bot?start=175370828

نمایش بیشتر
1 222
مشترکین
+624 ساعت
+347 روز
+7530 روز
آرشیو پست ها
کشیک صدم ۳ تیر ۰۵

کشیک نودونهم ۱ تیر ۰۵

دیگه چی توی این کشیک، بعد پنج‌قلویی بستری کنم که کلکسیون کشیکم کامل شه؟
دیگه چی توی این کشیک، بعد پنج‌قلویی بستری کنم که کلکسیون کشیکم کامل شه؟

کشیک نودوهشتم ۳۰ خرداد ۰۵

قبلنا، زیاد تاریخ‌ادبیات می‌خوندم. هنوز هم اگه وقت کنم می‌خونم. توی امتحان‌های دبیرستان و کنکور هیچ‌وقت مشکلی با این مبحث نداشتم. بچه بودم و هی زندگی نویسنده‌ها و شاعرهای بزرگ رو می‌خوندم و نگران بودم بعد که نویسنده و شاعر معروفی شدم، زندگی من که کنار زندگی این‌ها خیلی بی‌مزه است! دروغ چرا، توی خیلی از تصمیم‌های مهم زندگیم گوشهٔ ذهنم بود که باید یه‌چیزی توی زندگینامه‌م باشه که بعدنا که کسی داشت زندگی من رو می‌خوند سر این تیکه‌ش مکث کنه، بگه اوهوم، بگه وای، بگه ایول، بگه آخ! الان ولی فکر می‌کنم ادویهٔ زندگیم دیگه خیلی زیاد شده، به تلخی می‌زنه.

واقعاً سوگ مامان وسط سال‌یکی زنان اهواز بزرگتر از حد تحمل و توان منه. تا همین‌جاش رو هم نمی‌دونم چطوری تونستم.

سختمه که همچین درخواستی کنم ولی اگر دوست من هستین و از اینجا می‌فهمین کی کشیکم کی نیستم، می‌‌شه لطفاً گه‌گاهی بم زنگ بزنین یا پیام بدین همین‌جوری معمولی حالمو بپرسین؟ حتی ممکنه اینقدری خوب نباشم که بتونم جوابتونو بدم ولی اینقدری خوب نیستم که دارم این درخواستو می‌کنم.

یکی از اینترن‌های محبوب ماه‌های پیشم که الان دوست حسابش می‌کنم، هر وقت توی این بیمارستان باشه و فرصت داشته باشه، چند دقیقه‌ای میاد بهم سر می‌زنه. خودش نمی‌دونه همین چند دقیقه‌ها چقدر منو نجات می‌ده.

اینقدر چیزهایی توی بیمارستان پیش میاد که اگه شش ماه پیش بود می‌تونستم با چه هیجانی اینجا و برای مامانم تعریف کنم. ولی الان نمی‌تونم.

کل چیزی که دیروز خوردم یه تخم‌مرغ نیمرو بود که صبح کمک‌پرستار اورژانس دلش برام سوخت و برام درست کرد. بعدازظهر که اومدم خونه یه نصفه گرمک نمی‌دونم از کی مونده خوردم و عصر چند لقمه نون‌وپنیر. پست‌کشیک که رفتم خونه سه ساعت، دقیقاً سه ساعت گریه کردم. جوری از گریه و غم و درد داد می‌زدم که اگه مامانم بود حتماً دعوام می‌کرد.‌ با خودم گفتم بسه، پا شدم لباس‌ها رو انداختم توی ماشین و چند لقمه نون‌وپنیر خوردم. تصمیم گرفتم یه کم بخوابم و روبه‌غروب که هوا یه‌کم خنکه برم بیرون چرخ بزنم حالم عوض شه. گفتم کشیکم که خوب بود، بد نگذشت. پست‌کشیکشو گند نزنم. با چشم‌های پف‌کرده و هق‌هق خوابم برد. نمی‌دونم طرف‌های ساعت هشت یا نه بود که بابام زنگ زد. خودم فهمیدم دارم توی خواب‌وبیداری چرت‌وپرت جواب می‌دم. بعدش خواهرم زنگ زد که برنداشتم. باز خوابم برد و یهو ساعت ۴:۵۰ صبح از خواب پریدم. نمی‌فهمیدم چرا ساعت چهاره، چرا بیرون تاریکه، چرا برق‌ها روشنه، چرا هم‌لولم پیام داده ربع ساعت زودتر بیا. نیم‌ساعتی طول کشید تا به‌خودم بیام و بفهمم باید لباس‌ها رو پهن کنم و دوش بگیرم و بتونم آماده بشم بیام بیمارستان. من چهرهٔ افسردگی‌ام، خود سوگم، فرسودگی شغلی‌ام. #رزیدنت_زنان

کشیک نودوهفتم ۲۸ خرداد ۰۵

بچه‌ها، من نمی‌دونم. اینکه پنج ماه باشه مامان آدم مرده باشه و حتی یه بار خوابشو ندیده باشه، زیاد نیست؟

نصف بیشتر هزینه کلاسا هم صرف حمایت از بچه های کار میشه❤️

سلام خوبیی✨🥲 @artnazanin_2 من کلاس های آنلاین آموزش طراحی چهره رو شروع کردم دارم برگزار می کنم خوشحال میشم عضو کانالم بشی و همراهم باشی❤️❤️ هزینه کل دورم ( ۶ ترم ) که بچه ها می تونن ۰ تا ۱۰۰ طراحی چهره رو یاد بگیرن برای ۱۰۰ تا ثبت نام اول فقط ۲۹۰ هزار تومانه😭😍❤️

کشیک نودوششم ۲۶ خرداد ۰۵ اینقدر سرم درد می‌کنه و کلافه و ملولم که می‌خوام همه رو گاز بگیرم.

ساعت نه‌ونیم تازه شروع کردم. وسطش هم کلی وقت تلف کردم. هنوز تموم نشده. فردا هم کشیکم. یکی‌دو روز قبل ارائه هم باید پاورپوینت رو برای استاد می‌فرستادم. نمی‌دونم چرا توی کل این هزار سال تحصیلم اینقدر همه‌چیز رو انداختم شب آخر، سوسک نمی‌شم راحت شم!؟

حالا ببین برای اینکه ننشیم سر درس چندتا وویس می‌دم‌ها!‌ 😒

پیام صوتی08:31

پس‌فردا اولین ارائه گرند رزیدنتیمه و فردا کشیکم. تقریباً فقط پنج درصد از ارائه‌مو آماده کردم و هیچی براش نخوندم. تا الان از دوتا رستوران متفاوت سوشی و چیزمیز سفارش دادم که خودمو بنشونم پای درس، آبروم نره.

پیام صوتی08:59