مجال آنلاین
رفتن به کانال در Telegram
رسانه الکترونیکی فرهنگی-اجتماعی Email: majaalmagazine@gmail.com مجال خبر @majaal_online
نمایش بیشتر1 652
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+167 روز
+3730 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+15
در 1 کانالها
اوت '26
+114
در 12 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+76
در 7 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+92
در 13 کانالها
Get PRO
مه '26
+73
در 6 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+19
در 10 کانالها
Get PRO
مارس '26
+8
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+39
در 3 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+8
در 3 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+16
در 4 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+2
در 3 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+32
در 5 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+27
در 3 کانالها
Get PRO
اوت '25
+223
در 38 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+22
در 6 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+3
در 1 کانالها
Get PRO
مه '25
+6
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+9
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '25
+23
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+24
در 4 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+56
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+49
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+65
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+123
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+10
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '24
+200
در 6 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+33
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+29
در 0 کانالها
Get PRO
مه '24
+63
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+160
در 4 کانالها
Get PRO
مارس '24
+33
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+35
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+25
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+40
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+170
در 4 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+11
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+16
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+62
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+6
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+8
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+22
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+39
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+46
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+19
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+19
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+18
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+19
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+8
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+3
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+20
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+37
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+30
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+15
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+25
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+18
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+128
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+408
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+22
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+11
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+17
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+12
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+19
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+97
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+21
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+45
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+54
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+99
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+73
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+692
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 07 سپتامبر | 0 | |||
| 06 سپتامبر | +1 | |||
| 05 سپتامبر | +2 | |||
| 04 سپتامبر | +3 | |||
| 03 سپتامبر | +2 | |||
| 02 سپتامبر | +2 | |||
| 01 سپتامبر | +5 |
پستهای کانال
"ما جنگیدیم سالها، خون دشمن، خون خود را روی خاکی ریختیم که از زیر پایمان در میکشیدند.
دیگر نه اینجا نه هر جای دیگر، کسی به خون هدر شده ما اهمیت نمیدهد. دنیا ما را به صورت "خبر" میبیند. روزی خبر اول بودیم و حالا نه. خبرهایی جعلی که ربطی به واقعیت زندگی ما ندارد."
از کتاب شب نگارهها، نوشته جواد مجابی
⚫️جواد مجابی (شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، نقاش، طنزپرداز و روزنامهنگار پس از یک دوره بیماری در ۸۷ سالگی از دنیا رفت
روحش شاد و یادش گرامی باد
🆔 @majaalonline
| 2 | 💠شخصیسازی سلامت و برتری ذهنیت بر واقعیت
✍️ایرج سبحانی
منتشر شده در روزنامه شرق- پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
🔗لینک:
https://cdn.sharghdaily.com/servev2/zomOyQs3H3T5/YOhr_skLta684e8N_ToijmOooAS2HOBCaOodBF2PlUQ20Ybigq3qogy81H9TiRHZxknE-U2ERghkEXh3XOAxsQ,,/08.pdf
🆔 @lifeExpand | 162 |
| 3 | 🔴سازمان با «نگرش» مدیر اداره میشود.
✍️ بهزاد راسخ (نویسنده، توسعه کسبوکار DBA)
اگر نگرش مدیر اشتباه باشد، حتی بهترین تصمیمها هم دیر یا زود به تصمیمهای بد تبدیل میشوند.
مدیریت پیش از آنکه مجموعهای از تکنیکها، نمودارها، شاخصها و دستورالعملها باشد، نوعی «دیدن» است. مدیر فقط با آنچه در سازمان اتفاق میافتد مواجه نیست؛ او اتفاقات را از دریچه نگرش خود تفسیر میکند. دو مدیر ممکن است با یک مسئله واحد روبهرو شوند، اما یکی آن را تهدید ببیند و دیگری فرصت؛ یکی به دنبال مقصر بگردد و دیگری به دنبال علت؛ یکی بخواهد مشکل را پنهان کند و دیگری بخواهد از آن چیزی بیاموزد. تفاوت، پیش از تصمیم، در نوع نگاه آنهاست.
نگرش مدیر تعیین میکند با خطا چه کند. مدیری که خطا را نشانه بیکفایتی میداند، سازمانی میسازد که در آن همه میکوشند اشتباهات خود را پنهان کنند. اما مدیری که خطا را دادهای برای یادگیری میبیند، امکان گفتوگو، اصلاح و نوآوری ایجاد میکند. این به معنای پذیرفتن بیمسئولیتی نیست؛ برعکس، یعنی انتقال تمرکز از «چه کسی مقصر است؟» به «چه چیزی باعث شد این اتفاق بیفتد و چگونه نباید دوباره تکرار شود؟»
نگرش مدیر در رابطه با انسانها نیز خود را نشان میدهد. اگر کارکنان را صرفاً هزینه ببینیم، رفتار مدیریتی ما به کنترل، دستور و نظارت فروکاسته میشود. اگر آنها را صاحبان تجربه، دانش و توان حل مسئله بدانیم، مدیریت به سمت مشارکت و همافزایی حرکت میکند. همین تفاوت کوچک در نگاه، میتواند فرهنگ یک سازمان را تغییر دهد. انسانها معمولاً آن چیزی را که مدیر درباره آنها باور دارد، دیر یا زود در رفتار خود بازتاب میدهند.
مدیر باید میان واقعبینی و بدبینی نیز مرز بگذارد. نگرش مثبت به معنای ندیدن بحران نیست؛ همانطور که نگرش انتقادی به معنای دیدن بنبست در همهچیز نیست. مدیر حرفهای مسئله را همانطور که هست میبیند، اما اسیر آن نمیشود. نه با خوشبینی، واقعیت را بزک میکند و نه با بدبینی، امکان تغییر را از بین میبرد. او میپرسد: وضعیت موجود چیست؟ چرا به اینجا رسیدهایم؟ چه چیزی در کنترل ماست؟ چه چیزی نیست؟ و با منابعی که داریم، بهترین اقدام ممکن چیست؟
در نهایت، نگرش مدیر فقط در جلسات رسمی و تصمیمهای بزرگ دیده نمیشود؛ در رفتارهای کوچک روزانه آشکار میشود: در نحوه شنیدن یک کارمند، واکنش به یک خبر بد، برخورد با مشتری ناراضی، پذیرش یک اشتباه، مواجهه با تغییر و حتی شیوه سخن گفتن درباره رقیب. فرهنگ سازمانی، اغلب چیزی جز جمع همین رفتارهای کوچک نیست.
مدیر خوب لزوماً کسی نیست که همیشه پاسخ درست را دارد؛ کسی است که سؤال درست را میپرسد، واقعیت را تحریف نمیکند و حاضر است وقتی شواهد تغییر کرد، نگرش خود را نیز تغییر دهد.
شاید نخستین وظیفه یک مدیر، مدیریت دیگران نباشد؛
مدیریت زاویه دید خودش باشد.
اگر کارکنان سازمان، نگرش واقعی مدیرشان را از روی رفتارهای روزانه او یاد بگیرند، در سازمان شما چه چیزی را یاد خواهند گرفت؟
🆔 @majaalonline | 221 |
| 4 | سه ایران در درون ما؛ باستانی، شیعه و مدرن
✍ مهدی عربشاهی
برای فهم روان و جهان نمادین ایرانی امروز، شاید کافی نباشد فقط به «فرهنگ ایرانی» بهعنوان یک کل یکپارچه نگاه کنیم. انسان ایرانی معاصر وارث دستکم سه جهان بزرگ است که هرکدام قهرمانان، قدیسان، دشمنان، عاشقان، پادشاهان و منجیان خود را دارند: ایران باستانی، ایران شیعه و ایران مدرن. این سه جهان نه فقط در کتابها و تاریخ، بلکه در تخیل و شیوهای که خود و دیگران را میفهمیم، با یکدیگر زندگی میکنند.
در ضلع باستانی، شخصیتهایی مانند رستم، سیاوش، آرش، کاوه، جمشید، ضحاک و سیمرغ حضور دارند. این جهان با مفاهیمی چون پهلوانی، قربانیشدن، نبرد با دیو، داد و بیداد، فرّه، سرنوشت و مرز میان ایران و انیران شکل گرفته است. حتی کسی که شاهنامه را کامل نخوانده باشد ممکن است از راه زبان، مدرسه، ادبیات و حافظه جمعی با بخشهایی از این مخزن نمادین زندگی کند.
در ضلع شیعه، مجموعه دیگری از شخصیتها و روایتها شکل گرفته است: محمد، علی، حسین، عباس، فاطمه، زینب، مهدی و در لایه عرفانیتر خضر، مجنون، حلاج، درویش و پیر طریقت. در این جهان، قهرمانی میتواند نه فقط با پیروزی، بلکه با مظلومیت، شهادت و ایستادگی در شکست معنا پیدا کند؛ با مفهوم عدالت و ولایت پیوند بخورد؛ انتظار منجی به یکی از ساختارهای مهم تخیل تاریخی تبدیل شود؛ و عشق در صورت مجنون یا عارف، مرزهای عقل متعارف را درنوردد.
ضلع سوم، ایران مدرن است؛ جهانی که از تماس دو قرن اخیر با مدرنیته و بهویژه فرهنگ غربی شکل گرفته و امروز از طریق سینما، سریال، رمان، شبکههای اجتماعی و بازیهای رایانهای هر روز بازتولید میشود. سوپرمن، بتمن، جوکر، نئو، گاندالف، یودا، سیندرلا و صدها شخصیت دیگر اکنون بخشی از همان جهان تصویریاند که انسان ایرانی در آن رشد میکند. مدرنیته اسطوره را از میان نبرده؛ در بسیاری موارد فقط لباس اسطوره را عوض کرده است.
از منظر کهنالگویی، جذابیت ماجرا در این است که بعضی نیروهای روانی میتوانند در هر سه جهان صورت متفاوتی پیدا کنند. «قهرمان» ممکن است در یک جا لباس رستم بپوشد، در جهان شیعه با تصویر علیِ جنگاور یا حسینِ ایستاده در برابر قدرت پیوند بخورد و در فرهنگ مدرن در قالب سوپرمن یا بتمن بازگردد. این شخصیتها یکسان نیستند و نباید تفاوت تاریخی و دینی آنها را نادیده گرفت؛ اما ممکن است برخی کارکردهای کهنالگویی مشترک، مانند شجاعت، فداکاری، دفاع یا مواجهه با شر، از خلال آنها فعال شود.
همین را میتوان درباره پیر خردمند دید: سیمرغ در میراث ایرانی، خضر یا پیر طریقت در جهان اسلامی و گاندالف یا یودا در فرهنگ مدرن، هرکدام در بستری متفاوت، تصویری از راهنمایی را عرضه میکنند که در لحظه سرگردانی ظاهر میشود و شیوه دیدن قهرمان را تغییر میدهد. یا در مورد منجی، میتوان از سوشیانت و مهدی تا شخصیت «برگزیده» در داستانهای علمیتخیلی، صورتهای بسیار متفاوت یک ساختار روایی را مشاهده کرد.
بنابراین شاید انسان ایرانی امروز نه یک اسطوره، بلکه ائتلافی از اسطورهها را در خود حمل میکند. ممکن است کسی در ابعاد مختلف زندگی اسطوره های متنوعی داشته باشد؛ و خود نیز نداند که این نقشها از کدام مخزن فرهنگی وارد زندگی او شدهاند.
این سه ایران همیشه نیز با یکدیگر هماهنگ نیستند. قهرمانی که فرهنگ شیعه از قربانیشدن میسازد ممکن است با قهرمان پیروزمند جهان مدرن یا پهلوانِ قدرت در حماسه ایرانی تنش داشته باشد. درویشی که دنیا را سبک میشمارد با شخصیت مدرنِ موفقیتطلب و تولیدگر در تعارض قرار میگیرد. شاه مقتدر، شورشی آزادیخواه و منجی منتظر نیز میتوانند همزمان در یک روان حضور داشته باشند و هرکدام فرد را به سویی بکشند.
از این منظر، یکی از راههای فهم انسان ایرانی معاصر شاید این باشد که فقط از عقاید سیاسی یا مذهبی او نپرسیم؛ بلکه ببینیم قهرمانان، قدیسان، عاشقان، شاهان و دشمنان درونی او چه کسانیاند و از کدام یک از این سه ایران آمدهاند.
زیرا ایران باستانی، ایران شیعه و ایران مدرن فقط سه دوره تاریخی نیستند؛ سه مخزن بزرگ تصویر و معنا هستند که هنوز درون ما با یکدیگر گفتوگو، رقابت و گاه نزاع میکنند.
#کهن_الگو #یونگ #اسطوره #فرهنگ_ایرانی #ایران #تشیع #مدرنیته #روانشناسی_تحلیلی #بیان_دیگر
@bayandigar | 173 |
| 5 | 🔴انتشار برای اولین بار | نام های سیاست (درسگفتار پنجم) | مراد فرهادپور
https://youtu.be/ZGD8EBTP_Kg
در این درسگفتار، مراد فرهادپور به بحث درباره مفهوم سیاست و برخی از مهمترین رویکردهای معاصر به آن میپردازد؛ مباحثی در امتداد کتاب «نام های سیاست»، مجموعهای از مقالات اندیشمندانی چون هانا آرنت، ژیل دلوز، هانری لوفور و جورجو آگامبن که از چشماندازهای متفاوت به سیاست، اندیشه چپ و نسبت آنها با جهان معاصر میپردازند.
کتاب «نامهای سیاست» با گردآوری مراد فرهادپور، بارانه عمادیان و آرش ویسی، تلاشی است برای مواجهه با صورتهای گوناگون اندیشیدن به سیاست و بازاندیشی در مفاهیمی که اغلب بدیهی انگاشته میشوند.
این درسگفتار توسط مؤسسه مطالعات سیاسی–اقتصادی «پرسش» برگزار شده و اکنون فایل صوتی آن توسط مجال آنلاین در اختیار علاقهمندان قرار میگیرد.
https://youtu.be/ZGD8EBTP_Kg
🆔 @majaalonline | 185 |
| 6 | 🔴سوسور؛ بنیانگذار ساختارگرایی
✍️بهزاد راسخ (نویسنده و منتقد ادبی)
فردینان دو سوسور، با ورود به قلمرو زبان، دیگر با مجموعهای از نامها و اشیا روبرو نبود؛ او با یک «سیستم کالبدی» مواجه شد. وی زبان را به مثابهی بازتابی از جهان مادی نمیدید؛ آن را یک «بافتار لرزان از نشانهها» بازتعریف کرد. در نگاه او، زبان دیگر یک ابزار برای اشاره به اشیا نبوده و یک «هستی خودبسنده» است که در آن، معنا در خود کلمه نیست. به باور او، معنا در «فاصله میان کلمات» و در تقابل آنها با یکدیگر متولد میشود. این همان لحظهای است که زبان از یک خادم واقعیت، به یک «ساختار حاکم» بدل میشود. در بازی شطرنج، مهره «پیاده» در میان صفحه قرار دارد. این پیاده، به تنهایی معنایی ندارد؛ فقط یک تکه چوبی یا پلاستیکی است. اما زمانی که در میان «شاه»، «اسب» و «رخها» قرار میگیرد، ناگهان به یک «مهره بازی» تبدیل میشود. معنای آن در جنس مواد سازندهاش نیست؛ در «جایگاهش در میان دیگران» است.
او با تفکیک میان «زبان» و «گفتار»، مرزی میان کالبد ثابت و حرکت گذرا کشید. «زبان» در نگاه او، همان اسکلت استخوانی و پنهان حیات است؛ ساختاری که پیش از آنکه کلامی بر زبان جاری شود، در تاریکی ذهن، شکل گرفته و ایستاده است. «گفتار»، تنها لرزش سطحی این استخوانهاست. این تفکیک، پایه و اساس ساختارگرایی شد چون توجه را از «فردیت رخدادها» به سمت «قوانین زیرین و کلی ساختار» سوق داد؛ گویی نویسنده، به جای بررسی تکتک ضربانها، به دنبال یافتن «الگوی کلی تپش قلب» است. قوانین موسیقی را در نظر بگیرید. «زبان»، همان نتهای روی کاغذ و قواعد هارمونی است که پیش از آنکه کسی ساز بزند، وجود دارند و در فضا ایستادهاند؛ آنها ساختار ثابت موسیقی هستند. اما «گفتار»، همان لرزش لحظهای سیمهای گیتار در دستان یک نوازنده است که هر بار با یک آهنگ متفاوت، از آن قواعد پیروی میکند.
سوسور با مفهوم «دال» و «مدلول»، پیوندی میان صوت و معنا ایجاد کرد که از هرگونه پیوند طبیعی با واقعیت گسسته بود. او نشان داد که رابطه میان کلمه و معنا، یک «رابطه قراردادی و خودسرانه» است. در این نگاه، معنا دیگر در درون خودِ کلمه نهفته نیست؛ از طریق «تفاوت» خلق میشود. کلمه تنها زمانی معنا مییابد که «دیگری» نباشد؛ یعنی معنا، محصول یک «نبرد بیصدا میان تفاوتها» در پهنهی ساختار است. این، همان لحظه تولد ساختارگرایی است: وقتی معنا، از درون اشیا بیرون کشیده شده و به شبکه روابط میان نشانهها سپرده میشود. بهعنوان مثال، به رنگ «آبی» فکر کنید. هیچ رابطه ذاتی و جادویی میان لرزش خاصی از هوا (صوت کلمهی آبی) و آن رنگ سرد آسمان وجود ندارد. ما فقط «قرار» گذاشتهایم که این صدا، آن رنگ را نشان دهد. اما نکته اصلی اینجاست: ما «آبی» را تنها به این دلیل میشناسیم که آن را از «سبز» و «بنفش» جدا میکنیم.
این نظریه، نگاه ما را به جهان، از «محتوا» به سمت «فرم» تغییر داد. با سوسور، ما دیگر به دنبال «چیستی» چیزها نبودیم، بلکه به دنبال «چگونگی سازمانیافتگی» آنها گشتیم. او نشان داد که حقیقت، در عمق اشیا نبوده و در «ساختار روابط میان آنها» پنهان شده است. این یعنی، جهان انسانی، مجموعهای از حقایق بیرونی نیست؛ یک «شبکه پیچیده از نشانهها» است که هر نشانه، تنها به اعتبار جایگاهش در این شبکه، از وجود برخوردار میشود. ساختارگرایی، در واقع، تماشای رقص نشانهها درون این شبکه است. یک ساختمان عظیم را تصور کنید. اگر ما فقط به «مصالح» (آجر، سیمان، آهن) نگاه کنیم، داریم به «محتوا» توجه میکنیم. اما ساختارگرایی میگوید: «آجرها مهم نیستند، مهم این است که چگونه در کنار هم چیده شدهاند تا یک اتاق را بسازند».
در نهایت، میراث فکری سوسور، ویرانگر نگاه سنتی به معنا بود. او با فروپاشی مرکزیت «مرجع واقعی»، راه را برای ورود ساختارگرایی به حوزههای دیگر، از انسانشناسی تا روانکاوی، باز کرد. او به ما آموخت که ما در میان ساختارها زندگی میکنیم و این ساختارها، بیآنکه واقف باشیم، کالبد اندیشه ما را شکل دادهاند. سوسور با تبدیل کردن زبان به یک «سیستم خودگردان»، به ما نشان داد که حقیقت، یک نقطه ثابت نیست؛ یک «تلاطم دائمی در میان تفاوتها» است که در زیر پوسته کلمات، همواره در حال بازسازی خود است. مثل این است که شما در یک «شهر» زندگی میکنید. فکر میکنید که خودتان، با اراده آزاد، در خیابانها قدم میزنید. اما در واقعیت، شبکه و چیدمان خیابانها، محل قرارگیری مغازهها و نظم ترافیک، همان «ساختاری» است که تعیین میکند شما از کجا بروید، کجا بایستید و با چه کسانی برخورد کنید. شما فکر میکنید در حال حرکت هستید، اما در حقیقت، شما در حال «ایفای نقش» درون یک ساختار از پیش طراحیشده هستید. سوسور میگوید زبان، همان «نقشه شهری» است که مسیرهای فکری ما را تعیین میکند.
🆔 @majaalonline | 465 |
| 7 | 🔴سوسور؛ بنیانگذار ساختارگرایی
✍️بهزاد راسخ (نویسنده و منتقد ادبی)
فردینان دو سوسور، زبانشناس سوئیسی قرن نوزدهم، با ورود به قلمرو زبان، دیگر با مجموعهای از نامها و اشیا روبرو نبود؛ او با یک «سیستم کالبدی» مواجه شد. وی زبان را به مثابه بازتابی از جهان مادی نمیدید؛ آن را یک «بافتار لرزان از نشانهها» بازتعریف کرد. در نگاه او، زبان دیگر یک ابزار برای اشاره به اشیا نبوده و یک «هستی خودبسنده» است که در آن، معنا در خود کلمه نیست. به باور او، معنا در «فاصله میان کلمات» و در تقابل آنها با یکدیگر متولد میشود. این همان لحظهای است که زبان از یک خادم واقعیت، به یک «ساختار حاکم» بدل میشود.
تصور کنید در بازی شطرنج، مهره «پیاده» در میان صفحه قرار دارد. این پیاده، به تنهایی معنایی ندارد؛ فقط یک تکه چوبی یا پلاستیکی است. اما زمانی که در میان «شاه»، «اسب» و «رخها» قرار میگیرد، ناگهان به یک «مهره بازی» تبدیل میشود. معنای آن در جنس مواد سازندهاش نیست؛ در «جایگاهش در میان دیگران» است. سوسور میگوید زبان هم دقیقاً همین است؛ کلمات، پیادههای یک بازی بزرگ هستند که فقط در میان دیگران، معنا مییابند.
او با تفکیک میان «زبان» و «گفتار»، مرزی میان کالبد ثابت و حرکت گذرا کشید. «زبان» در نگاه او، همان اسکلت استخوانی و پنهان حیات است؛ ساختاری که پیش از آنکه کلامی بر زبان جاری شود، در تاریکی ذهن، شکل گرفته و ایستاده است. «گفتار»، تنها لرزش سطحی این استخوانهاست. این تفکیک، پایه و اساس ساختارگرایی شد چون توجه را از «فردیت رخدادها» به سمت «قوانین زیرین و کلی ساختار» سوق داد؛ گویی نویسنده، به جای بررسی تکتک ضربانها، به دنبال یافتن «الگوی کلی تپش قلب» است. قوانین موسیقی را در نظر بگیرید. «زبان»، همان نتهای روی کاغذ و قواعد هارمونی است که پیش از آنکه کسی ساز بزند، وجود دارند و در فضا ایستادهاند؛ آنها ساختار ثابت موسیقی هستند. اما «گفتار»، همان لرزش لحظهای سیمهای گیتار در دستان یک نوازنده است که هر بار با یک آهنگ متفاوت، از آن قواعد پیروی میکند. نوازنده (گفتار) میتواند تغییراتی ایجاد کند، اما هرگز نمیتواند بدون آن قواعد زیرین (زبان)، موسیقی خلق کند.
سوسور با مفهوم «دال» و «مدلول»، پیوندی میان صوت و معنا ایجاد کرد که از هرگونه پیوند طبیعی با واقعیت گسسته بود. او نشان داد که رابطه میان کلمه و معنا، یک «رابطه قراردادی و خودسرانه» است. در این نگاه، معنا دیگر در درون خودِ کلمه نهفته نیست؛ از طریق «تفاوت» خلق میشود. کلمه تنها زمانی معنا مییابد که «دیگری» نباشد؛ یعنی معنا، محصول یک «نبرد بیصدا میان تفاوتها» در پهنهی ساختار است. این، همان لحظه تولد ساختارگرایی است: وقتی معنا، از درون اشیا بیرون کشیده شده و به شبکه روابط میان نشانهها سپرده میشود. بهعنوان مثال، به رنگ «آبی» فکر کنید. هیچ رابطه ذاتی و جادویی میان لرزش خاصی از هوا (صوت کلمهی آبی) و آن رنگ سرد آسمان وجود ندارد. ما فقط «قرار» گذاشتهایم که این صدا، آن رنگ را نشان دهد. اما نکته اصلی اینجاست: ما «آبی» را تنها به این دلیل میشناسیم که آن را از «سبز» و «بنفش» جدا میکنیم. اگر در جهان ما هیچ رنگ دیگری وجود نداشت و فقط یک رنگ واحد بود، مفهوم «آبی» هرگز متولد نمیشد. پس معنا، محصول یک «مرز» و یک «تفاوت» است.
این نظریه، نگاه ما را به جهان، از «محتوا» به سمت «فرم» تغییر داد. با سوسور، ما دیگر به دنبال «چیستی» چیزها نبودیم، بلکه به دنبال «چگونگی سازمانیافتگی» آنها گشتیم. او نشان داد که حقیقت، در عمق اشیا نبوده و در «ساختار روابط میان آنها» پنهان شده است. این یعنی، جهان انسانی، مجموعهای از حقایق بیرونی نیست؛ یک «شبکه پیچیده از نشانهها» است که هر نشانه، تنها به اعتبار جایگاهش در این شبکه، از وجود برخوردار میشود. ساختارگرایی، در واقع، تماشای رقص نشانهها درون این شبکه است. یک ساختمان عظیم را تصور کنید. اگر ما فقط به «مصالح» (آجر، سیمان، آهن) نگاه کنیم، داریم به «محتوا» توجه میکنیم. اما ساختارگرایی میگوید: «آجرها مهم نیستند، مهم این است که چگونه در کنار هم چیده شدهاند تا یک اتاق را بسازند». در واقع، آنچه ما را از یک اتاق به یک خانه میبرد، آجرها نیستند بلکه «نحوه سازمانیافتگی» آنهاست. سوسور میگوید ما باید به جای بررسی تکتک آجرها (کلمات)، به دنبال نقشهی مهندسی ساختمان (ساختار) باشیم.
🆔 @majaalonline | 1 |
| 8 | معنویت بعد از جهان سنتی | ۱
آیا تجربه معنوی میماند و زبانش عوض میشود؟
✍️ مهدی عربشاهی
عبدالکریم سروش در نظریه «قبض و بسط تئوریک شریعت» میان دین و معرفت دینی تفاوت میگذارد. دین، در این نظریه، چیزی است که مؤمن آن را حقیقتی الهی میداند؛ اما آنچه انسانها درباره دین میفهمند، «معرفت دینی» است و این معرفت در طول تاریخ تغییر میکند.
یک مفسر هزار سال پیش و یک انسان امروز ممکن است همان متن را بخوانند، اما به دلیل تفاوت در دانش، فرهنگ، زبان و تصویری که از انسان و جهان دارند، چیزهای متفاوتی از آن بفهمند.
میتوان این ایده را یک گام فراتر برد و درباره معنویت نیز پرسید:
آیا ممکن است «تجربه معنوی» از زبان و جهانبینیای که برای توضیح آن به کار میرود، جدا باشد؟
انسانها در طول تاریخ تجربههایی داشتهاند که از زندگی عادی متفاوت بوده است: لحظههای عمیق حیرت، احساس وحدت با جهان، حضور شدید، گمشدن مرز میان «من» و جهان، احساس دریافت ناگهانی معنا، تجربه نور، عشق فراگیر یا احساس اینکه چیزی بزرگتر از خودِ روزمره آنان را فراگرفته است.
اما انسان گذشته برای فهم این تجربهها از زبان زمانه خود استفاده میکرد.
ممکن بود بگوید:
«فرشتهای بر من ظاهر شد.»
یا:
«پرده ملکوت کنار رفت.»
یا:
«نور حق بر قلبم تابید.»
یا:
«در خدا فانی شدم.»
برای او این واژگان صرفاً استعاره نبودند؛ بخشی از تصویری بودند که از ساختار واقعی جهان داشت.
اما انسان امروز دیگر لزوماً در همان جهان زندگی نمیکند. ممکن است به فرشتگان، افلاک، عالم مثال یا ساختار سنتی ملکوت باور نداشته باشد، اما همچنان بتواند حیرت، حضور، وحدت، سکوت درونی، دگرگونی عمیق یا تجربهای فراتر از «منِ روزمره» را تجربه کند.
اینجا پرسش مهمی پیش میآید:
آیا برای حفظ تجربه معنوی، مجبوریم جهانبینی انسان قرون گذشته را نیز حفظ کنیم؟
شاید نه.
شاید بتوان میان سه چیز تفاوت گذاشت:
امر معنوی؛ آنچه انسان در مواجهه با عمق و راز هستی جستوجو میکند.
تجربه معنوی؛ آنچه واقعاً در آگاهی و زندگی انسان رخ میدهد.
و زبان معنوی؛ واژگان، نمادها و جهانبینیای که با آن تجربه را توضیح میدهیم.
اگر چنین باشد، شاید تجربههایی بسیار قدیمی بتوانند در زبانهای تازه دوباره فهمیده شوند.
«فنا» را میتوان در کنار مسئله فروکشکردن «من» بررسی کرد.
«نور» سهروردی را میتوان در کنار تجربه حضور و آشکارگی خواند.
«فرشته» را میتوان در کنار تجربه ظهور ناگهانی معنا یا مواجهه با چیزی فراتر از خودآگاه معمولی قرار داد.
این به معنای آن نیست که فرشته «فقط» یک پدیده روانی است یا ملکوت «فقط» استعاره است.
مسئله فعلاً چیز دیگری است:
لازم نیست پیش از تجربه، درباره تفسیر نهایی آن تصمیم بگیریم.
شاید وظیفه یک معنویت مدرن، بازگشت ساده به جهان قدیم نباشد؛ بلکه یافتن زبانی تازه برای تجربههایی باشد که انسان هزاران سال است با آنها روبهرو میشود.
در آینده دقیقتر به همین سهگانه میپردازیم:
امر معنوی، تجربه معنوی و زبان معنوی.
#معنویت_بعد_از_جهان_سنتی
#معنویت_مدرن
#تجربه_معنوی
#زبان_معنوی
#قبض_و_بسط
#سروش
#عرفان_ایرانی
@bayandigar | 269 |
| 9 | 🔴
صمد بهرنگی؛ از واقعیت تا اسطوره
نگاهی دوباره به زندگی، اندیشه سیاسی، مرگ و میراث یک نویسنده جوان
✍️ اصغر خطیبی جعفری (پژوهشگر تاریخ) | 275 |
| 10 | 🔴به مناسبت نهم شهریور، یادبود صمد بهرنگی
رقصِ سیاه در اقیانوسِ سفید: وقتی ماهی کوچولو، ساختار را می شکند!
✍️بهزاد راسخ (نویسنده و منتقد ادبی)
اجازه دهید از آن نگاهِ سنتیِ «داستان کودکان» بگریزیم. اگر بخواهیم با چشمی تیزبین و مدرن به «ماهی سیاه کوچولو» نگاه کنیم، می بینیم که با یک جنگِ بیشرح و سریال روبهرو هستیم؛ اما نه جنگِ دو ماهی؛ که جنگِ «معنا» با «نظم». در نگاه اول، همه چیز سیاه و سفید است: ماهیهای سفید، مرکزِ نظم و زیبایی هستند و ماهی سیاه، همان «بیگانه» یا «دیگریِ» مزاحم. اما حقیقت این نیست!
ماهی سیاه با سفید بودن مشکلی ندارد؛ با «تفاوتِ» خود معنا پیدا میکند. او در واقع تجسمِ مفهومیِ «دیفرانس» است؛ یعنی معنای او هرگز در یک نقطه ثابت نمیایستد: مدام در حالِ حرکت است، مدام در حالِ تعریف شدن، و هیچگاه نمیتواند به یک «حقیقتِ ثابت» یا یک «هویتِ بسته» تن در دهد. او همان شکافیست که در بدنه صلبِ اقیانوس پدیدار میشود.
حالا، آن «جامعه ماهیان» را ببیند؛ آنها سعی میکنند یک «دیکتاتوریِ معنا» راه بیندازند. آنها با تعریف کردنِ خودشان به عنوانِ «مرکز» و «نظم»، سعی میکنند ماهی سیاه را به حاشیه تاریخ و زبان پرتاب کنند. اما هیچ ساختاری نمیتواند بر «بینظمیِ ذاتیِ معنا» غلبه کند. ماهی سیاه، با تمامِ کوچکیاش، همان «عدمقطعیت» است که سیستم را میلرزاند. او ثابت میکند که آن «نظمِ سفید و بی نقص»، فقط یک برساخته و یک روایتِ تک گویانه است که برای پنهان کردنِ «تکثر» ساخته شده است. ماهی سیاه کوچولو یک موجودِ اضافی نیست؛ همان «گشودگیِ» سیستم است، همان متنی است که در لایههای زیرینِ روایتِ جامعه ماهیان نوشته شده تا نشان دهد این نظم، چهقدر شکننده است.
سرانجام، این داستان از یک افسانه ساده، به یک میدانِ نبردِ معرفت شناختی تبدیل میشود. برخلافِ قصههایی که به دنبالِ یک «پایانِ خوش و معنایِ اخلاقیِ واحد» هستند، ماهی سیاه کوچولو به ما میگوید: «هیچ معنای نهایی وجود ندارد». او نمادِ پروژه «تولیدِ تفاوت های نوین» است. او نه به دنبالِ بازگشت به آن دنیایِ بسته و سفید است و نه میخواهد دنیایِ خودش را به زور بر آنها تحمیل کند؛ او فقط میخواهد «افقِ تفاوت» را باز نگه دارد. در این اقیانوس، هیچ حقیقتی به صورتِ «حضورِ کامل» در دسترس نیست؛ همه چیز، مثل خودِ ماهی سیاه، در میانه لرزشِ تفاوتها و در جریانِ یک تأویلِ بیپایان، در حالِ خلق شدن است. او به ما میآموزد که زندگی در رسیدن به مرکز نیست؛ در حرکتِ بی پایان در میانه تفاوت ها است.
🆔 @majaalonline | 346 |
| 11 | 🔴چهارمین شماره مجله مجال منتشر شد
مرداد ۱۴۰۵
در این شماره میخوانید:
▫️ عدالتخواهی در دموکراسی آمریکایی
▫️ کشورهایی که مجازات اعدام لغو نشده است
▫️رزا پارکس و رویارویی با بیعدالتی
▫️ انسان زن زاده نمیشود
▫️ بیعدالتیهای پنهان
▫️ زنان ایرانی از دیروز تا امروز
▫️نقد جامعه ویکتوریایی
▫️درباره فیلم «بیداد»
▫️بازیگر و شاهد
▫️لویاتان ؛ بیعدالتی در چنگال قدرت
🔗لینک دسترسی:
https://www.calameo.com/read/008239133107c420021ab
شماره اول
شماره دوم
شماره سوم | 2 010 |
| 12 | 📝 جهت ثبتنام کلمه "حافظ" را به شماره یا آیدی زیر ارسال کنید:
📞 ۰۹۲۱۳۰۱۹۰۱۹
@Khaneashena
@mostafamalekian | 253 |
| 13 | 🔴انتشار برای اولین بار | نام های سیاست (درسگفتار چهارم) | مراد فرهادپور
https://youtu.be/pnXb7rh1f6A
در این درسگفتار، مراد فرهادپور به بحث درباره مفهوم سیاست و برخی از مهمترین رویکردهای معاصر به آن میپردازد؛ مباحثی در امتداد کتاب «نام های سیاست»، مجموعهای از مقالات اندیشمندانی چون هانا آرنت، ژیل دلوز، هانری لوفور و جورجو آگامبن که از چشماندازهای متفاوت به سیاست، اندیشه چپ و نسبت آنها با جهان معاصر میپردازند.
کتاب «نامهای سیاست» با گردآوری مراد فرهادپور، بارانه عمادیان و آرش ویسی، تلاشی است برای مواجهه با صورتهای گوناگون اندیشیدن به سیاست و بازاندیشی در مفاهیمی که اغلب بدیهی انگاشته میشوند.
این درسگفتار توسط مؤسسه مطالعات سیاسی–اقتصادی «پرسش» برگزار شده و اکنون فایل صوتی آن توسط مجال آنلاین در اختیار علاقهمندان قرار میگیرد.
لینک :
https://youtu.be/pnXb7rh1f6A
🆔 @majaalonline | 293 |
| 14 | وقتی هوش مصنوعی مرشد میشود؛ آیا چتبات میتواند راهنمای معنوی باشد؟
✍️ مهدی عربشاهی
گزارش تازه آسوشیتدپرس در ۲۸ اوت از پدیدهای میگوید که تا همین چند سال پیش بیشتر شبیه داستان علمیتخیلی بود: شمار بیشتری از مردم برای پرسشهای معنوی و حتی مواجهه با سوگ، مرگ و بحرانهای وجودی به چتباتهای هوش مصنوعی (AI) مراجعه میکنند. در هند، «گیتا جیپیتی» (GitaGPT) با آواتارهایی از کریشنا بر اساس بهاگاواد گیتا به کاربران پاسخ میدهد؛ «سادگورو» قابلیت هوش مصنوعی را به برنامه خود افزوده و دیپاک چوپرا نیز نسخهای دیجیتال از خود ساخته که با استفاده از سخنرانیها و آثارش پاسخ میدهد. وجه مشترک همه این نمونهها یک چیز است: مرشد برای نخستین بار میتواند ۲۴ ساعته در جیب مرید حضور داشته باشد.
جذابیت چنین امکانی قابل فهم است. دسترسی به یک استاد یا راهنمای معنوی خوب همیشه آسان نیست؛ او وقت محدودی دارد، ممکن است گران باشد و گاهی نیز فاصله اجتماعی و اقتدار او باعث شود فرد نتواند آزادانه درباره شکها، ترسها یا تجربههای نامتعارف خود حرف بزند. یکی از زنانی که آسوشیتدپرس با او گفتوگو کرده، پس از مرگ ناگهانی خواهرزادهاش از پاسخ سرد یک گورو درباره «کارما» ناراضی بود و میگفت صحبت با هوش مصنوعی برای خانوادهاش آسانتر بود، چون قضاوتشان نمیکرد و همیشه در دسترس بود.
پژوهش درباره «همراه معنوی مصنوعی» نیز از مرحله خیال گذشته است. فریزر واتس و یوریک ویلکس در پژوهشهای اولیه خود بررسی کردهاند که آیا انسانها حاضرند درباره معنا، ایمان و مسائل شخصی با ماشین وارد گفتوگوی معنوی شوند. پاسخ دستکم برای بخشی از افراد مثبت بوده است.
هوش مصنوعی در بعضی کارکردها حتی میتواند مزیتی داشته باشد که مرشد انسانی ندارد. میتواند تاریخ چندساله گفتگوهای فرد را به خاطر بسپارد، میان رؤیاها، پرسشها و تجربههای تکرارشونده ارتباط پیدا کند و بگوید: «شش ماه پیش نیز درباره همین ترس حرف زدی، اما آن زمان آن را به شکل دیگری میدیدی.» در چنین حالتی هوش مصنوعی فقط یک موتور پاسخگویی نیست؛ میتواند به نوعی حافظه بیرونی مسیر معنوی و «آینه هوشمند سلوک» تبدیل شود.
اما همین جا مرز مهمی پدیدار میشود. مرشد فقط کسی نیست که پاسخ مناسبی به سؤال بدهد. استاد خوب گاهی باید مخالفت کند، برداشت مرید از تجربهاش را زیر سؤال ببرد، خودفریبی او را تشخیص دهد و حتی پاسخی بدهد که شنیدنش خوشایند نیست. یکی از انتقادهای مهم به چتباتها همین است که بیش از حد آمادگی دارند کاربر را تأیید کنند. راهنمایی که همیشه با ما موافق است، ممکن است در عمل چیزی بیش از اتاق پژواک معنوی نباشد.
این خطر هنگامی بیشتر میشود که پای تجربههای عرفانی یا مکاشفهای در میان باشد. فرد ممکن است بگوید: «در مراقبه احساس کردم موجودی مرا برای مأموریتی انتخاب کرده است.» یک راهنمای محتاط میتواند احتمالهای مختلف را باز نگه دارد. اما اگر ماشین فوراً پاسخ دهد «بله، این نشانه بیداری معنوی توست»، تجربه و تفسیر در حلقهای بسته یکدیگر را تقویت میکنند: تجربه به باور تبدیل میشود، باور تجربه بعدی را شکل میدهد و ماشین دوباره همان روایت را تأیید میکند.
در اینجا یک تمایز اساسی لازم است: همراه معنوی با مرجع حقیقت یکی نیست. هوش مصنوعی میتواند سؤال بپرسد، متون مختلف را مقایسه کند، تمرین پیشنهاد دهد، خاطره گفتگوهای گذشته را حفظ کند و به خودکاوی کمک کند؛ اما اینکه تجربهای واقعاً «وحی»، «مکاشفه» یا تماس با حقیقتی متعالی بوده، چیزی نیست که یک مدل زبانی بتواند صرفاً از روی متن گفتگو تعیین کند.
شاید بنابراین پرسش اصلی این نباشد که «آیا هوش مصنوعی میتواند جای مرشد را بگیرد؟» شکل محتملتر آینده ترکیبی است: ماشین بهعنوان حافظه، آینه، پرسشگر و همراه دائمی؛ انسان و جماعت بهعنوان منابع رابطه، مسئولیت، مخالفت و داوری اخلاقی.
هوش مصنوعی شاید نخستین «مرشد همیشهحاضر» تاریخ باشد؛ اما ارزش یک مرشد خوب دقیقاً در این نیست که همیشه حاضر و همیشه موافق باشد. گاهی مهمترین کاری که راهنمای معنوی میکند این است که چیزی را که دوست داریم بشنویم، به ما نگوید.
#هوش_مصنوعی
#راهنمای_معنوی
#بیان_دیگر
@bayandigar | 303 |
| 15 | 🔴انتشار برای اولین بار | نام های سیاست (درسگفتار سوم) | مراد فرهادپور
https://youtu.be/PyaJ6ekb1Yw
در این درسگفتار، مراد فرهادپور به بحث درباره مفهوم سیاست و برخی از مهمترین رویکردهای معاصر به آن میپردازد؛ مباحثی در امتداد کتاب «نام های سیاست»، مجموعهای از مقالات اندیشمندانی چون هانا آرنت، ژیل دلوز، هانری لوفور و جورجو آگامبن که از چشماندازهای متفاوت به سیاست، اندیشه چپ و نسبت آنها با جهان معاصر میپردازند.
کتاب «نامهای سیاست» با گردآوری مراد فرهادپور، بارانه عمادیان و آرش ویسی، تلاشی است برای مواجهه با صورتهای گوناگون اندیشیدن به سیاست و بازاندیشی در مفاهیمی که اغلب بدیهی انگاشته میشوند.
این درسگفتار توسط مؤسسه مطالعات سیاسی–اقتصادی «پرسش» برگزار شده و اکنون فایل صوتی آن توسط مجال آنلاین در اختیار علاقهمندان قرار میگیرد.
https://youtu.be/PyaJ6ekb1Yw
🆔 @majaalonline | 299 |
| 16 | 🎞تیزر
روایت تاریخ ایران از دل تنپوشهای قدیمی | گفتگو با علی رضاپور (شمس)
در این قسمت از «مجال خیال»، مریم فایض، به دیدار علی رضاپور (شمس)، مجموعهدار تنپوشهای تاریخی، میرود و از نزدیک با بخشی از گنجینهای روبهرو میشود که هر قطعهاش نشانی از تاریخ، فرهنگ و شیوه زندگی مردمان روزگاران گذشته در خود دارد.
تهیه گزارش و گفتوگو: مریم فایض
مهمان: علی رضاپور (شمس)، مجموعهدار تنپوشهای تاریخی
فیلمبرداری و تدوین: نوید صدیقی و فرناز آزرمی
با تشکر از دریا پرویزی جهت همراهی در نمایش تنپوشهای تاریخی
لینک تماشای ویدیوی کامل :
https://youtu.be/w5Oj5YsvQNQ
🆔 @majaalonline | 336 |
| 17 | 🎞️تیزر
روایت تاریخ ایران از دل تنپوشهای قدیمی | گفتگو با علی رضاپور (شمس)
در این قسمت از «مجال خیال»، مریم فایض، به دیدار علی رضاپور (شمس)، مجموعهدار تنپوشهای تاریخی، میرود و از نزدیک با بخشی از گنجینهای روبهرو میشود که هر قطعهاش نشانی از تاریخ، فرهنگ و شیوه زندگی مردمان روزگاران گذشته در خود دارد.
تهیه گزارش و گفتوگو: مریم فایض
مهمان: علی رضاپور (شمس)، مجموعهدار تنپوشهای تاریخی
فیلمبرداری و تدوین: نوید صدیقی و فرناز آزرمی
با تشکر از دریا پرویزی جهت همراهی در نمایش تنپوشهای تاریخی
لینک تماشای ویدیوی کامل :
https://youtu.be/w5Oj5YsvQNQ
🆔 @majaalonline | 5 |
| 18 | 🔴روایت تاریخ ایران از دل تنپوشها | گفتگو با علی رضاپور (شمس)
https://youtu.be/w5Oj5YsvQNQ
در این قسمت از «مجال خیال»، مریم فایض، مدرس و فعال فرهنگی، به دیدار علی رضاپور (شمس)، مجموعهدار تنپوشهای تاریخی، میرود و از نزدیک با بخشی از گنجینهای روبهرو میشود که هر قطعهاش نشانی از تاریخ، فرهنگ و شیوه زندگی مردمان روزگاران گذشته در خود دارد.
در این گفتوگو، رضاپور از تنپوشهای تاریخی و مجموعهاش، ویژگیها و پیشینه آنها و داستانهایی میگوید که در نقشونگار، پارچه، دوخت و جزئیات این آثار به جا ماندهاند. دوربین «مجال خیال» نیز سری به این مجموعه میزند تا بخشی از این میراث را از نزدیک به تصویر بکشد؛ تنپوشهایی که فقط اشیایی قدیمی نیستند، بلکه میتوان در آنها ردپای فرهنگ، هنر و تاریخ اجتماعی ایران را دید.
تهیه گزارش و گفتوگو: مریم فایض
مهمان: علی رضاپور (شمس)، مجموعهدار تنپوشهای تاریخی
فیلمبرداری و تدوین: نوید صدیقی و فرناز آزرمی
با تشکر از دریا پرویزی جهت همراهی در نمایش تنپوشهای تاریخی
https://youtu.be/w5Oj5YsvQNQ
🆔 @majaalonline | 319 |
| 19 | 🔴ﺟﻮﻟﯿﺎن ﺑﺎرﻧﺰ ،
ﻣﻮرخ ﺗﺮدﯾﺪ و راوی ﺣﺎﻓﻈﻪ
✍️بهزاد راسخ (شاعر، روزنامهنگار و مورخ)
جولیان بارنز، نویسنده انگلیسی، در ۱۹ ژانویه ۱۹۴۶ در لستر به دنیا آمد و در کالج مگدالنِ آکسفورد زبانهای مدرن خواند. پیش از آنکه نویسندهای تماموقت شود، سه سال بهعنوان واژهنامهنویس در پروژه تکمیل فرهنگ انگلیسی آکسفورد کار کرد و سپس به روزنامهنگاری، نقد ادبی و نقد تلویزیونی روی آورد. نخستین رمانش، «مترو لند»، در ۱۹۸۰ منتشر شد و خیلی زود روشن شد که بارنز قرار نیست داستان را صرفا برای روایت یک ماجرا به کار بگیرد؛ او از رمان برای دستکاری مرز میان حقیقت و خیال، حافظه و تاریخ، و آنچه اتفاق افتاده و آنچه ما تصور میکنیم اتفاق افتاده، استفاده میکند. «طوطی فلوبر»، «انگلستان، انگلستان»، «تاریخ جهان در ۱۰ و نیم فصل» و «آرتور و جورج» از مهمترین آثار او هستند و سه رمان آخر نامزد جایزه بوکر شدند.
مطلب کامل در PDF پیوست شده است. | 452 |
| 20 | 🎞️تیزر
تبریز چه چیزی را فراموش کرده؟ | گفتگو با استاد رضا همراز (تاریخنگار)
https://youtu.be/mowSfEIgk44
در این قسمت از «مجال خیال»، بهزاد راسخ، شاعر، نویسنده و مترجم، با رضا همراز، نویسنده، روزنامهنگار و پژوهشگر تاریخ و ادبیات، به گفتوگو نشسته است.
رضا همراز، از سالهای نوجوانی فعالیت مطبوعاتی و نوشتن را آغاز کرده و بخش مهمی از پژوهشهای خود را به تاریخ معاصر ایران، انقلاب مشروطه، تاریخ و ادبیات آذربایجان و تحولات سیاسی و فرهنگی این منطقه اختصاص داده است.
در این گفتوگو، بهزاد راسخ با او از تاریخ و ادبیات، تبریز و آذربایجان، مشروطه، فراز و فرودهای تاریخ معاصر و سالها تجربه پژوهش و روزنامهنگاری سخن میگوید؛ گفتوگویی با پژوهشگری که کوشیده است بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی آذربایجان را از خلال اسناد، روایتها و پژوهشهای خود بازخوانی کند.
🔗لینک ویدیوی کامل:
https://youtu.be/mowSfEIgk44
🆔 @majaalonline | 800 |
