fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

حمیدحسامی

حمیدحسامی

رفتن به کانال در Telegram

«ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود "رنج دوران" برده‌ایم» در این‌جا، خاطراتم از ایام انقلاب و برداشت‌هایم از مسائل روز را می‌نویسم. مطالب دیگران را هم گاهی بازنشر می‌کنم. البته هیچ سخنی کامل نیست، نقد و گفتگوست که کامل‌اش می‌کند ارتباط : @hesami_hamid

نمایش بیشتر
449
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
در حالی که بسیاری از مردم از عراقچی انتقاد می‌کنند که چرا به اندازه کافی از فرصت‌های دیپلماتیک پیش‌‌آمده تاکنون برای پایان دا
در حالی که بسیاری از مردم از عراقچی انتقاد می‌کنند که چرا به اندازه کافی از فرصت‌های دیپلماتیک پیش‌‌آمده تاکنون برای پایان دادن به جنگ و کاهش خسارت‌های کشور استفاده نکرده، یک گروه از نمایندگان مجلس هم همین‌مقدار تلاش عراقچی را جرم تلقی کرده و پیگیر استیضاح او به‌خاطر مذاکره با آمریکا هستند! بی‌جهت نیست که حتی نظام هم تشخیص داد این مجلس بهتره در طول جنگ تعطیل باشه! @hamidhesami

بعد از تهدیدات ترامپ در ماه‌های گذشته مبنی بر نابودی تمدن ایرانی و برگرداندن این کشور به عصر حجر، حالا مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا در سخنرانی ۷ اکتبر خود در آتن، حرف‌هایی در راستای حفظ جایگاه غرب در «رأس جهان» و «پیگیری بی‌پروای قدرت آمریکا» زده که بطور واضح بازتاب نوعی نگاه به جهان است که در آن قدرت‌های غربی خود را وارثان برتر تمدن و صاحبان حق تعیین قواعد جهان می‌دانند؛ گویی تاریخ و فرهنگ بشری، ملک اختصاصی آن‌هاست و دیگر ملت‌ها فقط تا جایی حق استقلال و پیشرفت دارند که با برتری‌طلبی آنان تعارض پیدا نکنند. فقط خواستم به کسانی که مدعی بودند مسئله‌ی آمریکا با ایران، صرفآ جمهوری‌اسلامی و آخونداست یادآوری کنم که این سخنرانی روبیو را با دقت مطالعه کنند. @hamidhesami متن کامل سخنرانی روبیو در وب‌سایت رسمی وزارت خارجه آمریکا

از دوهفته پیش با جمعی از دوستان خانوادگی رفتیم سفر. با یک اصل پذیرفته و تعهد شده در بین همه: وب‌گردی و گشتن در شبکه‌های مجازی ممنوع پیگیری و نقل اخبار ممنوع بحث سیاسی و اظهارنظر عقیدتی ممنوع طوری خوش‌گذشت که بعد از سه روز برگشت از سفر، تازه امروز با رغبتی کم؛ سرکی به آخرین اخبار زدم که با این خبر تمام می‌شد: بازگشت بیژن مرتضوی به ایران بازگشت مصطفی تاجزاده به زندان! @hamidhesami

جنبشی با دو مسیر حرکت به بهانه‌ی سالروز جنبش «زن، زندگی، آزادی» بخش دوم اعتراضات ۱۴۰۱ با یک هدف روشن و قابل فهم آغاز شد؛ اعتراض به برخورد خشن با زنان و مخالفت با حجاب اجباری. اما خیلی‌زود دو مسیر حرکت در درون آن شکل گرفت. یک مسیر بر حق انتخاب پوشش و مخالفت با حجاب اجباری متمرکز ماند؛ یعنی مطالبه‌ای مشخص مبتنی بر نافرمانی مدنی که تحقق آن دست‌کم در سطح رفتار اجتماعی امکان‌پذیر بود. مسیر دیگر اما به سمت مطالبات و اهداف حداکثری سیاسی از جمله سرنگونی نظام رفت. دقت و تأمل بر فرجام این دو مسیر، تجربه‌ای مهم و مفید را به ما می‌آموزد: مسیر نخست، یک تغییر رفتاری گسترده و ماندگار ایجاد کرد که امروز با وجود باقی‌ماندن قانون حجاب اجباری و اصرار گروهی بر اجرای مجدد آن، شمار زیادی از زنان سراسر کشور نه تنها هم‌چنان بدون حجاب در خیابان ظاهر می‌شوند، بلکه بعضا از حد متعارف خارج شده و صدای برخی از طرفداران حجاب اختیاری را هم درآورده‌اند. اما با این‌حال از نحوه‌ و رویکرد اعتراض در مسیر اول؛ یک واقعیت اجتماعی جدید شکل گرفت که مدافعان حجاب اجباری، باوجود تمام ابزارهای قانونی و امنیتی؛ نتوانستند آن را به عقب برگردانند. در مسیر دوم اما ماجرا وارد تقابل مستقیم با اساس موجودیت سیاسی حکومت شد؛ تقابلی که طبیعتاً واکنش بسیار شدیدتر دستگاه امنیتی را به دنبال داشت و به سرکوب خشونت‌بار، بازداشت‌های گسترده و در برخی موارد صدور احکام سنگین انجامید. دست‌آخر هم نه تنها به نتیجه‌‌ای متناسب در مقیاس با هزینه‌های به‌بارآمده برای معترضین نیانجامید بلکه منجر به بی‌‌انگیزگی و انفعال این بخش از نیروی اجتماعی گردید که می‌توانستند در موارد مشابه، از مسیر اول مؤثر واقع شوند. حتی بنابر برخی گزارش‌ها، اکثریت این گروه از معترضین؛ مشارکت قابل‌اعتنایی در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ نکردند و اغلب دستگیرشدگان در این دوره، باراولی بودند. بنابراین یکی از مهم‌ترین درس‌های تجربه‌ی جنبش مهسا این بود که اعتراض هرچه رادیکال‌تر باشد، لزوما مؤثرتر نیست. بلکه بویژه در شرایط جامعه‌‌ی ما و تناسبات سیاسی، اجتماعی در حاکمیت و مجموعه‌ی اپوزیسیون آن، پیگیری مطالبه‌ای مشخص، محدود، قابل فهم و قابل تحقق می‌تواند تعداد بسیار بیشتری از مردم را با خود همراه، امکان مشارکت افراد عادی را افزایش و حکومت را در موقعیتی قرار دهد که سرکوب آن برایش هزینه‌ی سیاسی اجتماعی بیشتری داشته باشد. وقتی اعتراض از چنین ویژگی خارج و به یک پروژه‌ی رادیکال با ظرفیت تولید خشونت تبدیل می‌شود، طبیعتاً صف‌بندی‌ها شدیدتر، امکان گفت‌وگو کمتر و برخورد امنیتی محتمل‌تر می‌شود. از این منظر، انتخاب شعار، فقط اعلام اهداف جنبش نیست؛ تعیین‌کننده مسیر و روش دستیابی به آن است. شعار می‌تواند اعتراض را به سمت خشونت و رویارویی ببرد یا آن را بر یک مطالبه مدنی متمرکز نگه دارد. می‌تواند دایره مشارکت را وسیع‌تر کند یا بخش بزرگی از جامعه را از آن دور کند. می‌تواند امکان عقب‌نشینی و اصلاح را برای طرف مقابل باقی بگذارد یا همه‌چیز را به بازی «مرگ و زندگی» تبدیل کند. البته این صرفاً با انتخاب یک شعار مسالمت‌آمیز، حکومت الزاماً از سرکوب یا حتی مقاومت در برابر آن دست نمی‌کشد؛ ولی مسئله این است که دامنه‌ی ائتلاف اجتماعی، مشروعیت عمومی، امکان استمرار اعتراض و میزان هزینه‌ای که هر دو طرف متحمل می‌شوند، رابطه‌ای مستقیم به نوع و نحوه‌ی مطالبه و شعارهای یک جنبش اعتراضی دارد. برخی معتقدند وقتی براندازی نظام، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر می‌شود، چاره‌ای جز سردادن شعارهای سرنگون‌طلبی و ساختارشکن نیست. زیرا با فرض تحقق مجموعه‌ای از مطالبات مشخص از طریق مسیر اول، ساختاری که مشکلات بنیادی دارد، موانع جدید دیگری بوجود خواهد آورد. گرچه موضوع این یادداشت صرفا مقایسه‌ی تأثیرات دو مسیر اعتراضی در تغییر فوری وضعیت مردم است و نه بررسی «تئوری براندازی»، ولی با فرض درستی این نظر، اولآ اجماع‌‌نظر کافی در تغییرخواهان درون کشور نسبت به این دیدگاه وجود ندارد و همین خود موجب انشقاق در بدنه‌ی اجتماعی حامی و کم‌توانی در به میدان آوردن اکثریت مردم می‌شود. درثانی چنین رویکردی، نیازمند پیش‌‌داشته‌هایی در ساماندهی موفق و اولیه‌ی این‌گونه حرکت‌های انقلابی است که تاکنون ثابت شده هیچ جریان براندازی در ایران از کمترین آن هم برخوردار نیست. حتی جریانات غیربراندازی که خواهان اصلاحات ساختاری هستند نیز با توجه به همین واقعیت‌هاست که در دعوت به خیابان احتیاط می‌کنند. تجربه‌ی «زن، زندگی، آزادی» یک نکته‌ی مهم را روشن کرد؛ اگر هدف، تغییر واقعی و کم‌هزینه در زندگی مردم باشد، اعتراض موفق اعتراضی است که بتواند یک خواسته روشن را به خواسته بخش بزرگی از جامعه تبدیل کند، تحقق آن را بشکل اعتراض مدنی، ممکن بداند و طوری آن‌را پیگیری کند که به رویارویی خشونت‌زای خسارت‌بار کشیده نشود. @hamidhesami

الگوی رفتاری رضا پهلوی به بهانه‌ی سالروز جنبش زن، زندگی، آزادی یک الگوی تکرارشونده در رفتار رضا پهلوی و بخشی از هواداران دوآتشه او وجود دارد که نباید به‌سادگی از کنار آن گذشت: در سال‌های اخیر هرگاه در ایران اعتراضات خیابانی شکل گرفته است، بلافاصله برای سلطنت‌طلبان مسئله‌ی اصلی این می‌شود که چه کسی باید صاحب و رهبر آن باشد؟  این رویکرد خودخواهانه در جنبش «زن، زندگی، آزادی» خود را نشان داد و حرکتی که اساساً بدون رهبر واحد و بدون مالک سیاسی مشخص شکل گرفته بود، ناگهان با تحمیل شعارهای سلطنت‌طلبانه روبرو و با پروژهایی نظیر «من وکالت می‌دهم»، «ائتلاف جرج‌تاون» و «تدوین منشور مبارزه» مواجه شد که عملاً می‌خواست از دل یک جنبش افقی و متکثر، یک نماینده سیاسی مشخص بیرون بکشد که هیچ‌کدام هم فرجامی نیافت‌. حتی برای تصاحب آن جنبش،  شعار «زن، زندگی، آزادی» که زبان مشترک بخش بزرگی از جامعه شده بود، در بخشی از گفتمان سلطنت‌طلبان با «مرد، میهن، آبادی» جایگزین یا به حاشیه رانده شد؛ یعنی به‌جای اینکه یک شعار مشترک، متعلق به اکثر گروندگان به جنبش باقی بماند، تلاش شد روایت دیگری با هویت و محوریت سیاسی متفاوت بر آن غلبه کند. این الگوی رفتاری در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز بشکل انحصارطلبانه‌تری خود را نشان داد. اعتراضاتی که از مسائل اقتصادی و معیشتی شروع شد و با همین رویکرد درحال گسترش بود؛ پیش از آنکه بتواند خودش، شعارهای خودش و نمایندگان خودش را در قالب یک جنبش تحول‌خواهانه‌ی مسالمت‌آمیز بیابد، با فراخوان‌های رضا پهلوی مواجه شد و بخش قابل‌توجهی از جریان هوادار او و بخصوص رسانه‌های ماهواره‌ای با بولد کردن شعارهای برخی از معترضین تلاش کردند آن را حول نام و رهبری او تعریف کنند. شهوت افراطی دیده‌شدن و رهبرشدن او تا حدی بود که بدون هیچ برآوردی واقع‌بینانه از واکنش نظام و داشتن پلن برای مدیریت بحران، نام «جنگ» بر اعتراضات گذاشت و مردم به عصیان‌رسیده را دعوت به تسخیر نهادهای حکومت کرد. حتی علی‌رغم مشاهده‌ی تلفات حوادث خونین ۱۷ و ۱۸ دی‌؛ در ۲۰ و ۲۱ دی هم به اتکای دخالت نظامی بیگانگان، خواهان حضور مجدد در خیابان شد. مشکل رفتاری پهلوی از آن‌جا شروع می‌شود که "خسارات وارد بر یک جنبش"، به اندازه‌ی اینکه "چه کسی بر سر آن مسلط است" برای او و طرفدارانش اهمیت ندارد. به همین خاطر، جنبش زن، زندگی، آزادی که اهمیت و ارزشی محوری در تاریخ تغییرخواهی مردم ایران و بویژه تلاش‌های آزادی‌خواهانه‌ی زنان دارد، در این مدت مورد هجمه و تخطئه‌های متعدد و بعضا شرم‌آوری از سوی سلطنت‌طلبان قرار گرفت. @hamidhesami

گره جنگ را، «آشتی با مردم» باز می‌کند ✍ حمید حسامی مهم‌ترین اتفاق در طول جنگ ۴۰روزه و پس از آن، انتقال مرکز ثقل مدیریت کشور به شورای عالی امنیت ملی بود که رهبری جدید هم با تصمیم‌های اکثریت اعضای آن همراه شد. این مدیریت، دست‌کم در مهم‌ترین مسائل سرنوشت‌ساز؛ یعنی جنگ و مذاکره، توانست علی‌رغم فشار تندروها، در مجموع مواضع و تدابیری معقول و واقع‌بینانه اتخاذ کند. از همین‌رو من همواره معتقد بوده‌ام و هستم که برنامه‌ی شعام در درازمدت و پس از خلاصی از معضل جنگ و رفع مشکلات رابطه با خارج، انجام گشایش‌هایی مهم در محدوده‌ی نیازهای اصلی مردم بوده است و اگر فعلاً اقدامی در جهت توقف تندروی‌های موجود نمی‌کند، صرفاً به دلیل عدم اطمینان از کنترل شرایط داخلی است. اما اکنون سیر اتفاقات جنگ، کشور را به نقطه‌ای رسانده که نه امید چندانی به بازگشت به تفاهم‌نامه وجود دارد، نه راه‌های زیادی برای تبادلات اقتصادی باقی مانده و نه تشدید جنگ، ریسک پایینی برای ایران دارد. در این میان، تیک‌تاک زمان نیز مدام صدای آژیر خطر را بلندتر می‌کند. در چنین شرایطی، فوریت ورود صادقانه به فاز جلب اعتماد مردم، بیش از هر زمان دیگری خود را نشان می‌دهد. یعنی همان پارامتری که جمهوری‌اسلامی همیشه از آن غفلت کرد و همین غفلت، بستر و انگیزه‌ای شد برای پروژه‌ی تهاجم خارجی و فشارهایی که اکنون با شدت بیشتری، با هدف تسلیم نظام و شکستن تاب‌آوری ایران دنبال می‌شود. این مهم‌ترین جبهه‌ای بود که شاید حتی از تنگه‌ی هرمز و میدان نظامی نیز اهمیت بیشتری داشت؛ اما جمهوری‌اسلامی نفهمید که از دست دادن هر سنگر در این جبهه، یعنی متزلزل شدن بنیه‌ی اصلی دفاعی کشور. اگر ترامپ و اسرائیل همچنان به تشدید فشار اقتصادی، کارآمدی محاصره و حتی حمله‌ی مجدد امیدوارند، دقیقاً به همین محاسبه امید بسته‌اند: شکاف عمیق میان مردم و حکومت. آن‌ها تا وقتی که تصور کنند فشار بیشتر، نارضایتی داخلی را به نقطه‌ای تعیین‌کننده می‌رساند، انگیزه‌ای برای کوتاه‌آمدن نخواهند داشت. اما اگر احساس کنند اکثریت مردم، با وجود همه‌ی انتقادها و زخم‌ها، دوباره به آینده‌ی کشور و امکان اصلاح امیدوار شده‌اند، بخش مهمی از محاسبات‌شان فرو می‌ریزد. اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که شورای عالی امنیت ملی باید به عنوان بخشی از دکترین جدید دفاعی کشور به آن ورود کند و اقدامات فوری انجام دهد. مدیران جنگ باید بفهمند که گره‌ی بن‌بست فعلی جنگ و دیپلماسی، فقط به مدد همراهی و حمایت اکثریت مردم باز می‌شود. شعام اگر امروز مسئول اصلی دفاع از کشور است، باید هرچه زودتر مفهوم امنیت ملی را در معنای واقعی آن، به سیاست داخلی هم تسری دهد؛ زیرا امنیت ملی بدون اعتماد مردم، چیزی جز خریدن زمان و به تعویق انداختن بحران نیست. باید جلوی کسانی که هر روز با اعدام، محدودیت، تهدید و خط‌ونشان‌کشیدن، شکاف میان مردم و حاکمیت را عمیق‌تر می‌کنند، گرفته شود. بویژه آن‌که این جریانات افراطی، مدتی است علاوه بر مردم؛ به مسئولین و مدیران ارشد حاکمیت و شعام هم چنگ می‌زنند. شکافی که در ۴۷ سال گذشته بر اثر خطاها و ندانم‌کاری‌ها ایجاد شد و در دی‌ماه سال گذشته عمیق‌تر گردید، اگر ترمیم شود و امید به اصلاح و اعتماد به حکومت بازگردد، آمریکا و اسرائیل مهم‌ترین انگیزه‌ی خود برای ادامه‌ی فشار و ماجراجویی را از دست خواهند داد. ایران در برابر تحریم و حمله‌ی نظامی، زمانی واقعاً شکست‌ناپذیر می‌شود که دشمن مطمئن شود سلاح اصلی ایران، پشتیبانی اکثریت مردم از آن است. غفلت کلیدی مدیریت کشور، دقیقآ همین‌جاست. آقایان باید بفهمند که بن‌بست و گره‌ی کور فعلی جنگ و مذاکره، با «گشودن درهای آشتی با مردم» باز می‌شود. راه گشایش این درها را هم، هزاران بار از خیرخواهان‌تان شنیده‌اید! @hamidhesami

در کشوری که در حال جنگ و در معرض شدیدترین محاصره اقتصادی و تحریم‌های گسترده و کسری حداقل ده میلیون لیتر بنزین با قیمت تمام‌شده‌ی چندبرابر از قیمت فروش است و ده‌ها معضل جانبی دیگری هم در موضوع سوخت دارد، افزایش قیمت بنزین مازاد از سهمیه‌ی ضروری استفاده‌ی عمومی مردم آن‌هم فقط در حد قیمت یک استکان آب‌ بطری، تنها یک تصمیم در سیاست اقتصادی دولت نیست؛ یک اقدام حداقلی در ضرورت حفظ بقاست. دولت به سهمیه‌ی پایه مردم دست نزده؛ فقط در شرایطی که کشور برای تأمین دارو، کالاهای اساسی و نیازهای ضروری به هر یک دلار ارز نیاز دارد، از این پس مصرف مازاد بنزین با یارانه‌ی کامل تأمین نمی‌شود. سوزاندن منابع کمیاب در باک خودروهای پرمصرف و قاچاق سوخت، اسمش حمایت از مردم نیست؛ خودزنی ملی است. جنگ اقتصادی دشمن برای فرسودن کشور، به بمب و موشک نیاز ندارد؛ کافی است تصمیم‌گیری عقلانی را با هیاهو و پوپولیسم فلج کند. تخریب هر اقدام ضروری برای مدیریت منابع، نقد دولت نیست؛ خواسته یا ناخواسته، بازی در زمینی است که اسکات بسنت و اکانت‌های اسرائیلی طراحی و اینترنشنال و رضا پهلوی و تندروهای داخلی مقابل دولت، بازیکنان آن هستند. @hamidhesami

یک مرکز فرماندهی سایبری، از طریق تعدادی حساب ناشناس، با یک عکس پروفایل و اسم مستعار و تعدادی دنبال‌کننده، ادعایی را بدون حتی یک سند از منابع معتبر در توئیتر می‌نویسد؛ و عده‌ای که به‌هردلیل از جمهوری‌اسلامی متنفر شده‌اند، صرفاً به خاطر نوعی ابراز انزجار و کینه از حکومت، بلافاصله و بدون کمترین جستجویی ـ که این‌روزها به مدد اینترنت و هوش مصنوعی بسیار سهل شده ـ همان متن را بازنشر و استوری می‌کنند. این چرخه‌ی تکثیر جعلیات توسط بقیه‌ی ناراضیان از نظام، چنان سرعت می‌گیرد و فراگیر می‌شود که مخاطب حتی ذره‌ای در متن بدون سند و استدلال آن تأمل و دقت نمی‌کند و یک دروغ کینه‌ورزانه، بسرعت تبدیل به گزاره‌ی «واقعیتی که همه می‌دانند» می‌شود! دو توئیت ضمیمه این یادداشت، نمونه‌ای از همین ماجراست که همه‌چیز را از اساس برعکس ادعا می‌کند: در مورد میناب، هم از ابتدا ایران مسئولیت این جنایت را برعهده آمریکا دانست و هم برخلاف این روایت‌سازی‌ها، تحقیقات مستقل بعدی دقیقاً به سراغ تصاویر ماهواره‌ای، ویدئوهای راستی‌آزمایی‌شده و بقایای مهمات رفتند. فقط به عنوان نمونه؛ بررسی‌های BBC، Bellingcat و رسانه‌های مستقل دیگری، شواهد را بررسی کردند؛ FactCheck.org نیز نوشت که تصاویر، داده‌های ماهواره‌ای و تحلیل کارشناسان، مسئولیت احتمالی آمریکا را نشان می‌دهد. حتی عفو بین‌الملل پس از بررسی حادثه حمله، آمریکا را مسئول کشتار مدرسه دانست. درباره سیریک باید منتظر تحقیقات کامل‌تری ماند. اما هم ایران تصاویر قطعات باقی‌مانده از موشک‌های شلیک شده به آن‌جا را منتشر کرد و هم تا الان Associated Press گزارش کرده که کارشناسان تسلیحات، قطعات به‌جامانده در محل را متعلق به مهمات هدایت‌شونده ساخت آمریکا، از جمله JSOW یا SLAM-ER، دانسته‌اند. Reuters نیز وقوع حمله به مجلس عروسی و کشته‌شدن غیرنظامیان را گزارش کرده، هرچند درباره منشأ دقیق حمله با احتیاط نوشته است. اما امروز نیویورک‌تایمز در گزارشی اختصاصی، با بررسی بقایای مهمات، تصاویر ماهواره‌ای و شواهد بصری، شواهد موجود را با این ارزیابی همراه دانسته که مهمات به‌کاررفته در حمله به محل عروسی در کوهستک، ساخت آمریکا بوده است. مخالفت با جمهوری‌اسلامی حق هر کسی است؛ حتی نفرت از آن هم یک احساس سیاسی قابل فهم است. من نمی‌گویم هر ادعای جمهوری‌اسلامی درست است. اتفاقاً دروغ و پنهان‌کاری حکومت را باید با همان شدت افشا کرد. اما مخالفت با جمهوری‌اسلامی مجوز تعطیل کردن عقل و تحقیق نیست. اگر قرار باشد فقط چیزی را باور کنیم که دوست داریم حقیقت داشته باشد، چه فرقی با کسانی داریم که دوست دارند فقط روایت صداوسیما را باور کنند؟ متأسفانه جمهوری‌اسلامی در عملکرد ۴۷ ساله‌ی خود آن‌قدر خطا و اشتباهات خسارت‌بار داشته که نیازی نیست برای افشا و اثبات آن، تبدیل به ابزار بی‌فکر و اختیار کسانی شویم که مخالفت‌شان با این نظام از جنس خیرخواهی برای کشور و مردم منتقد و ناراضی نیست؛ بلکه از موضع دشمنی و تعارض موجودیتی با تمامیت ارضی و استقلال این مرزوبوم است. @hamidhesami

👇👇
+1
👇👇

شروط چین برای ایران و قالیباف؟! حسین مرعشی مدعی شده چینی‌ها رسماً به ایران گفته‌اند: تنگه را باز کنید، عوارض نگیرید، مسئله‌تان با عربستان را حل کنید و مسئله‌تان با آمریکا را حل کنید؛ بعد قالیباف می‌تواند به چین بیاید. البته عدم سفر یا تحرک سیاسی مهم از سوی قالیباف در طی مدتی که نماینده‌ی ویژه ایران در امور چین شده است و نیز ملاقات سرپایی پزشکیان با رئیس‌جمهور چین در حاشیه اجلاس قرقیزستان، و همچنین سوابق مواضع چین در قبال ایران به پذیرش این ادعای مرعشی دامن می‌زند ولی با این‌حال بعید است این کشور بعد از اثبات توانایی مقاومت ایران، با چنین ادبیاتی آن چهار موضوع را به‌عنوان «شرط سفر قالیباف» مطرح کرده باشد. اما گذشته از موضوع ادبیات پیام ادعایی: اولاً، آن کشور بهتر از همه می‌داند که ایران در هر چهار موضوع، بیش از طرف‌های مقابل خواهان حل آن است. بویژه در شرایط فعلی، ایران بارها اعلام کرده که خواهان بازگشت عادی کشتیرانی در هرمز، کاهش تنش با عربستان و حل مسئله با آمریکا در شکل مفاد تفاهم‌نامه اسلام‌آباد است. مشکل اصلی ایران، اصل حل مسئله نیست؛ تضمین و چگونگی حل آن است. تهران به آمریکا اعتماد ندارد و نگران است امتیازات خود را بدهد، اما واشنگتن پس از آن، شروط تازه‌ای مطرح کند یا از توافق بدون تضمین، خارج شود. از طرف دیگر، آمریکا مسئله ایران را فقط از زاویه مناسبات دوجانبه نمی‌بیند؛ رقابت با چین هم در محاسبات واشنگتن حضور دارد. بنابراین ممکن است توافقی که از نظر ایران و چین می‌تواند راه خروج از بحران باشد، از نظر آمریکا به شکلی تنظیم شود که همزمان اهرم فشار بر ایران و موقعیت آمریکا در رقابت با چین حفظ شود. اما نکته مهم‌تر اینجاست: با توجه به فشار اقتصادی شدیدی که ایران تحمل می‌کند و آمادگی‌اش برای حرکت به سمت تحقق این چهار هدف، اگر چین واقعاً خواهان حل سریع مسئله باشد، منطقی است که بخش مهمی از فشار خود را متوجه آمریکا کند، نه ایران. چین برای این کار هم، اهرم کمی ندارد؛ از روابط اقتصادی و تجاری با آمریکا گرفته تا وزنش در بازار انرژی و جایگاهش در معادلات بین‌المللی. به‌خصوص در آستانه سفر آتی شی جین‌پینگ به آمریکا، اگر پکن واقعاً خواهان بازگشت ثبات به منطقه باشد، مذاکره و فشار بر واشنگتن برای واقع‌بینانه‌تر کردن شروطش، می‌تواند بسیار مؤثرتر از شرط گذاشتن برای سفر قالیباف باشد. ثانیاً، منطق «دیپلماسی فشار» حکم می‌کند که چین برای بازشدن فوری هرمز، ثبات منطقه و حل اختلاف ایران و آمریکا، قالیباف را دعوت به گفتگو کند، نه اینکه سفر او را به حل قبلی مسائل مشروط کند. به عبارتی؛ فوریت حل مسائل، ضرورت گفت‌وگو با قالیباف را برای چین بیشتر می‌کند. بنابراین بنظر می‌رسد ادعای مرعشی از پیام چین، دست‌کم به این شکل آمرانه و ادبیات خط‌ونشان‌دار، بیش از آن‌که یک خبر باشد؛ استنباط شخصی بدون سند است. و اگر واقعاً پیامی هم از سوی پکن منتقل شده باشد، به شکل توصیه‌ی چین برای رسیدن سریع‌تر به یک راه‌حل جامع بوده است. اما نکته‌ی مهم، نحوه‌ی بیان این پیام نیست؛ بلکه محتوای آن است که این سؤال منطقی در برابر آن پیش می‌آید: چرا باید فشار اصلی چین متوجه ایران باشد، وقتی اکنون بخش مهمی از گره کار در واشنگتن است؟ @hamidhesami

#اختصاصی 🎥ایرانیان خارج از کشور با حمایت و تضمین رئیس‌جمهور به کشور بازگردند/ روایت معاون تشریفات دفتر رئيس‌جمهور از دیدار و گفت‌وگوی کدیور و سروش با پزشکیان سیدعباس موسوی معاون تشریفات و سرپرست معاونت سیاسی دفتر رئیس‌جمهور در گفت‌وگو با ایرنا: 🔹اکثر ایرانیان مقیم خارج (بجز یک اقلیت پر سروصدا و مریض واجب‌المطب) انسان‌هایی وطن‌دوست، آزاده، فرهیخته و باسواد هستند. 🔹 ایرانیان مقیم خارج (بجز یک اقلیت خاص) در جریان ۲ جنگ اخیر گل کاشتند و وطن‌پرستی را در عمل معنا کردند، علی‌رغم اینکه ممکن بود برایشان مشکلات زیادی (از سوی همین فارسی‌زبانان، نمی‌گویم ایرانیان) ایجاد شود. 🔹درهای این کشور به روی صاحب‌خانه‌های خود باز است؛ رئیس‌جمهور هم در خصوص بازگشت ایرانیان خارج از کشور با رهبر شهید انقلاب و نهادهای ذی‌ربط صحبت کردند. 🔹ایرانیان خارج از کشور (بجز عده‌ای قلیل) می‌توانند با حمایت و تضمین آقای رئیس‌جمهور به کشور خود بازگردند، تا هر زمان دلشان خواست بمانند و راحت رفت و آمد کنند. https://irna.ir/xjY7fj @IRNA_1313

خبرهایی شنیده می‌شه که قرار است بزودی مقامی رسمی اعلام کند: بجز کسانی که در عملیات تروریستی و جنگ علیه ایران دخالت مستقیم و عملی داشته‌اند، همه ایرانیان خارج از کشور «با تضمین رییس‌جمهور» می‌توانند آزادانه بیایند به ایران و برگردند و نامحدود رفت‌وآمد داشته باشند. منبع: کانال ایران ما در بله @hamidhesami

شکوفایی ونزوئلا یا غارت قانونی؟
ترامپ: ایالات متحده آمریکا به‌تازگی با کشور ونزوئلا بر سر بزرگترین قرارداد نفتی در تاریخ جهان به توافق رسیده است. به دستور من، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، و پیت هگزت، وزیر جنگ، با همکاری نزدیک با دِلسی رودریگز، رئیس‌جمهور موقت بسیار محترم ونزوئلا، و همچنین از طریق مشارکت با بخش خصوصی، مالکیت اکثریت آمریکا را بر بیش از ۶۵ میلیارد بشکه نفت اثبات‌شده در ونزوئلا، بدون هیچ هزینه‌ای برای مالیات‌دهندگان آمریکایی، تضمین کرده‌اند. این معامله تاریخی، ذخایر نفتی آمریکا را بیش از دو برابر می‌کند، عرضه نفت ما را به شدت افزایش می‌دهد و در بلندمدت، قیمت بنزین را برای تمام آمریکایی‌ها به‌طور قابل‌توجهی کاهش خواهد داد، ضمن اینکه به ادامهٔ مسیر ونزوئلا به سوی موفقیتی خارق‌العاده و شکوفایی عظیم کمک خواهد کرد. این توافق، رابطهٔ رو به رشد ونزوئلا و ایالات متحده را بیش از پیش تقویت خواهد کرد. از توجه شما به این موضوع بی‌سابقه سپاسگزارم. آمریکا را دوباره بزرگ کنیم! رئیس‌جمهور دونالد جی. ترامپ
 به زبانی ساده، ترامپ در این توئیت رسماً اعلام می‌کند: آمریکا مالک بیش از ۶۵ میلیارد بشکه نفت ونزوئلا شده است! او این تصاحب بی‌سابقه را «کمک به شکوفایی ونزوئلا» نامیده، اما درواقع این یک معامله‌ی یک‌طرفه برای غارت منابع یک ملت است؛ جایی که آمریکا بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای، ذخایر نفتی ونزوئلا را برای پایین آوردن قیمت بنزین و افزایش ذخایر خود به چنگ می‌آورد. یعنی اوجِ قلدری سیاسی و سلطه‌گری در قرن بیست‌ویکم و در برابر سکوت جهانیان. آمریکا برای ونزوئلا دموکراسی نمی‌خواست. نفت‌اش را می‌خواست. @hamidhesami

وقتی یک روایت جعلی، سوختِ ماشین فشار علیه یک کشور می‌شود ✍ آزاده مدنی یک مصاحبه که هرگز انجام نشده بود، می‌تواند سال‌ها بعد دوباره یک سؤال قدیمی را زنده کند: وقتی یک روایت جعلی وارد ماشین فشار سیاسی علیه یک کشور می‌شود، چه اتفاقی می‌افتد؟ سعید کمالی دهقان، خبرنگار سابق گاردین، اخیراً درباره گزارشی که در سال ۲۰۱۰ درباره سکینه محمدی آشتیانی منتشر کرده بود، گفته است که مصاحبه‌ای که در آن گزارش به او نسبت داده شده بود، اساساً انجام نشده و متن آن را خودش ساخته است. اگر این اعتراف را مبنا قرار دهیم، با یک تخلف جدی حرفه‌ای روبه‌رو هستیم؛ اما اهمیت ماجرا فقط در جعل یک مصاحبه نیست. اهمیت اصلی در مسیری است که یک روایت پس از انتشار طی می‌کند. سال ۲۰۱۰ را باید به یاد آورد. ایران در میانه یکی از شدیدترین دوره‌های فشار بین‌المللی قرار داشت. قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت در ژوئن همان سال تصویب شده بود و پس از آن آمریکا و اتحادیه اروپا نیز تحریم‌های گسترده‌تری علیه ایران اعمال کردند. در چنین فضای سیاسی، پرونده حقوق بشری سکینه آشتیانی به یکی از نمادهای تصویری ایران در رسانه‌های جهان تبدیل شد. مسئله این نیست که ایران در آن سال‌ها هیچ مسئله یا خطایی نداشته است. مسئله این است که آیا تصویری که از یک کشور ساخته می‌شود، همیشه متناسب با واقعیت پیچیده آن کشور است؟ یا گاهی یک روایت ساده، احساسی و قابل‌انتشار می‌تواند جای واقعیتی بسیار پیچیده‌تر را بگیرد؟ پرونده آشتیانی نیز از ابتدا آن‌قدر ساده نبود که در بسیاری از روایت‌های رسانه‌ای به نظر می‌رسید. در کنار ادعای محکومیت او به سنگسار، پرونده اتهام مشارکت در قتل همسرش را نیز دربرمی‌گرفت؛ اتهامی که مقام‌های ایرانی و رسانه‌های رسمی بر آن تأکید داشتند و تلویزیون ایران نیز اعترافاتی از او پخش کرد. در مقابل، درباره نحوه دادرسی، اعتبار اعترافات و ماهیت احکام نیز مناقشه جدی وجود داشت. اما امروز یک نکته تازه به این پرونده اضافه شده است: اگر گزارش منتشرشده درباره مصاحبه با آشتیانی واقعاً ساختگی بوده باشد، یکی از مهم‌ترین قطعات روایت رسانه‌ای آن زمان از اساس فاقد منبع بوده است. و اینجا مسئله از سکینه آشتیانی فراتر می‌رود. یک خبر جعلی لزوماً برای اثرگذاری سیاسی نیازی ندارد که همه مردم آن را باور کنند. کافی است وارد چرخه‌ای شود که در آن رسانه‌ای معتبر آن را منتشر کند، رسانه‌های دیگر آن را بازنشر دهند، سیاستمداران به آن استناد کنند، سازمان‌های بین‌المللی درباره آن موضع بگیرند و افکار عمومی تصویر خود را بر اساس آن بسازد. در این نقطه، خبر دیگر فقط خبر نیست؛ به بخشی از محیط سیاسی تبدیل شده است. ممکن است ایران واقعاً خطاهایی داشته باشد؛ ممکن است سیاست‌هایش قابل نقد باشد؛ ممکن است حتی برخی مجازات‌ها و تصمیم‌های قضایی آن مستحق اعتراض جدی باشند. اما هیچ‌کدام به این معنا نیست که هر روایتی درباره ایران درست است. و اگر یک روایت جعلی در خدمت تصویری قرار گیرد که از پیش برای اعمال فشار سیاسی آماده شده، نتیجه می‌تواند چیزی بسیار فراتر از یک اشتباه روزنامه‌نگاری باشد. اینجاست که باید درباره مفهوم مهم‌تری فکر کنیم: تناسب میان واقعیت و فشار. آیا تحریم، محکومیت سیاسی، انزوای دیپلماتیک یا فشار افکار عمومی همیشه بر اساس مجموعه‌ای کامل از واقعیت‌ها شکل می‌گیرد؟ یا گاهی روایت‌هایی که بیشتر دیده می‌شوند، بیشتر احساسات را تحریک می‌کنند و ساده‌تر در ذهن می‌مانند، در تعیین این فشارها نقش نامتناسبی پیدا می‌کنند؟ و شاید مهم‌تر از همه: اگر بعدها مشخص شود یکی از آن روایت‌ها جعلی بوده، چه چیزی جبران می‌شود؟ خبر اصلاح می‌شود. اما حافظه عمومی اصلاح نمی‌شود. تیترها پاک نمی‌شوند. تصمیم‌هایی که بر اساس آن فضا گرفته شده‌اند، لزوماً به عقب بازنمی‌گردند. این همان قدرت واقعی روایت است: یک روایت نادرست می‌تواند عمر کوتاهی داشته باشد، اما پیامدهایش ممکن است سال‌ها باقی بماند. در قسمت ششم پادکست رادیو مارپیچ، «واقعیت‌های موازی»، از روم باستان تا شبکه‌های اجتماعی امروز، به همین مسئله پرداختیم: اینکه چگونه مرجع تشخیص حقیقت در طول تاریخ تغییر کرده و چگونه روایت‌ها می‌توانند پیش از آنکه حقیقتشان روشن شود، واقعیت سیاسی بسازند. پرونده تازه‌شده سکینه آشتیانی یک هشدار مهم دارد: کشورها فقط با موشک، تحریم و قطعنامه تحت فشار قرار نمی‌گیرند؛ گاهی با روایت‌هایی تحت فشار قرار می‌گیرند که دیگر کسی نمی‌پرسد چه مقدار از آنها واقعیت بوده است. و شاید وظیفه ما فقط این نباشد که بپرسیم «چه کسی دروغ گفت؟» باید بپرسیم: آن دروغ چگونه وارد ماشین قدرت شد، چه کسانی آن را بازتولید کردند، و چه چیزی از آن باقی ماند وقتی حقیقت بالاخره رسید؟ قسمت ششم رادیو مارپیچ | واقعیت‌های موازی @hamidhesami

خیلی‌وقته که اکثر مردم، عصبانیت و نارضایتی‌شان از وضع موجود را با نقل کردن هر خبر، مطلب و شایعه‌ای، ولو کذب و جعلی، ابراز می‌کنند. آدم گاهی حرف‌هایی در کوچه و بازار و تاکسی و خیابان می‌شنوه که نمی‌دونه از چرند بودنش بخنده یا از شیوع فراگیر سطحی‌نگری در مردم گریه کنه! بن‌مایه و انگیزه‌ی نقل همه‌ی این‌گونه حرف‌ها هم یک چیزه؛ «ابراز خشم و نفرت از نظام». گاهی با خودم فکر می‌کنم که این مردم یک‌بار در سال ۵۷، به‌خاطر اعتماد و اعتقاد مطلق به روحانیت، خریدار رویا شدند. این‌بار هم ظاهراً قراره از شدت عصبانیت و نفرت از نظام اون‌ها، مشتری رویافروشی دیگران بشوند! انگار قرار نیست از این چرخه‌ی باطلِ تصمیم‌گیری بر اساس احساسات خارج بشیم و براساس غلط بودن عملکرد کسی، درست بودن ادعای دیگری را نتیجه نگیریم. دفعه‌ی قبل، منبر و نوار کاست و فضای هیجانی جامعه، ذهن مردم را به سمتی برد که بسیاری، بی‌آن‌که مجال پرسش و تردید داشته باشند، هر روایتی را باور کردند. امروز هم رسانه‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای و مجازی، با ابزارهایی به‌مراتب گسترده‌تر، در پی جهت‌دهی و راهبری ذهن مردم‌اند. اما حقیقت و واقعیت؛ محصول تحقیق و کنجکاوی است، نه تقلید و دنباله‌روی! این‌که هر ادعای تأییدنشده‌ای را، فقط چون با عقاید و یا خشم ما از وضع موجود سازگاره، بدون پرسش یا تأمل درباره‌ی منبع و هدف انتشارش باور و بازنشر کنیم، در حقیقت به سیستم فریب و غفلت در جامعه کمک می‌کنیم. در چنین وضعیتی، مردم ناخواسته به سربازان بی‌مزد کسانی تبدیل می‌شوند که در پشت‌صحنه‌ی رسانه‌ها، مشغول جنگی بزرگ‌تر برای تسخیر ذهن مردم هستند. مردمی که از چاهِ «تقدس‌سازی و اعتماد مطلق» به چاهِ «نفرت‌زدگی و باور مطلق به هرچه می‌شنوند» سقوط کنند، فقط فریب‌دهندگان‌شان تغییر کرده است؛ نه سرنوشت‌شان. @hamidhesami

این‌که سردار جوانی، معاون سیاسی سپاه پاسداران، صراحتاً می‌گوید «آمریکا باید به تفاهم‌نامه بازگردد تا تنگه با ترتیبات ایران با
این‌که سردار جوانی، معاون سیاسی سپاه پاسداران، صراحتاً می‌گوید «آمریکا باید به تفاهم‌نامه بازگردد تا تنگه با ترتیبات ایران باز شود» و روزنامه «جوان» هم آن را تیتر می‌کند، دو معنای مهم دارد: اول- همان‌طور که پیش‌تر گفتم، هدف ایران از انسداد تنگه، ایجاد اهرم فشار برای تضمین اجرای تفاهم‌نامه بوده و هست؛ نه جنگ‌خواهی فرسایشی. دوم- حتی در بخش‌هایی از ساختار قدرت که معمولاً «تندرو» تلقی می‌شوند، اصلِ بازگشت به تفاهم‌نامه و حل مسئله از مسیر توافق، پذیرفته شده است. بنابراین هم‌چنان معتقدم هسته‌ی اصلی تصمیم‌گیری در ایران، در فقره‌ی جنگ و دیپلماسی، تا حد قابل قبولی یکدست است و مطابق استراتژی «فشار» عمل می‌کند؛ با این هدف که هم زمان‌بندی جنگ احتمالی بعدی ترامپ را برهم بزند و هم او را ناگزیر به اجرای تضمین‌شده‌ی تفاهم‌نامه‌ی قبلی کند. موفقیت این استراتژی اما در گرو توجه و لحاظ‌کردن محدودیت زمانی است. @hamidhesami

خاتمی و یک تعبیر متفاوت از شکاف مردم و حکومت ✍ حمید حسامی سیدمحمد خاتمی در آخرین صحبت‌های خود که دیروز با جمعی از اصحاب رسانه داشته است، در کنار اظهارنظر پیرامون مسائل جاری کشور، جنگ، مشکلات مردم و مسائل حکمرانی، تأکید بر فرصت تفاهم اسلام‌آباد و ضرورت پرهیز از بازگشت به چرخه تنش، یک تعبیر بسیار مهم و کم‌سابقه را هم بکار برده است: «...از یاد نبریم که در این سالها خط خونی که بین مردم و حکومت فاصله انداخته است، بسیار پررنگ است.» اهمیت این جمله در این است که وی شکاف مردم و حکومت را صرفاً نتیجه مشکلات اقتصادی، سیاسی یا نارضایتی‌های اجتماعی نمی‌داند؛ بلکه صریحاً به زخم و خاطره‌ی برخوردهای خونین حکومت و جامعه در دی‌ماه اشاره می‌کند. معنایش این است که حتی اگر مشکلات اقتصادی و معیشتی جامعه حل شود، اعتماد ازدست‌رفته با مردم صرفاً با بهبود اقتصاد بازنمی‌گردد. بلکه آن «خط خون» باید ترمیم شود. خاتمی پیش‌تر در بیانیه‌ای پس‌از وقایع خونین دی‌ماه ۱۴۰۴، اعتراض‌ها را دارای ریشه‌های واقعی اقتصادی و اجتماعی دانسته و بر شنیدن مطالبات مردم تأکید کرده بود. با این‌حال به صراحت هم گفته بود که اعتراض‌ها در ادامه، با ورود «خشونت و دخالت خارجی» از مسیر اولیه خارج شد و بروز آن، صحنه پذیرفتن رسمی حقّ اعتراض ملت را به سرعت عوض کرد. اکنون اما با واضح‌ترشدن نقش زمینه‌ساز اتفاقات دی‌ماه در انجام سناریوی جنگی بزرگ علیه کشور، وقت آن بود که خاتمی با یادآوری مسئولیت خون‌های ریخته‌شده، هشدار دهد که آزمون اصلی حکومت تازه آغاز شده؛ آزمون بازسازی اعتماد و ترمیم رابطه‌ای که در طول سال‌ها عمیقاً آسیب دیده است. این بخش از سخنان اخیر خاتمی، بیش از آنکه یک تحلیل از گذشته باشد، هشداری درباره آینده حکمرانی است. اهمیت اصلی تعبیر خاتمی از این‌که برخلاف ادبیات معمول اصلاح‌طلبانه، این بار از «خون» به‌عنوان یکی از متغیرهای اصلی شکاف دولت ـ ملت نام می‌برد؛ این است که مسئله را از سطح نارضایتی سیاسی به سطح «زخم اجتماعی و فقدان اعتماد» ارتقا می‌دهد. این دقیقاً در ادامه همان گزاره مهم اوست که در همین صحبت می‌گوید «ایران را جنگ از پا درنمی‌آورد، اما اگر حکمرانی نتواند عوامل جدایی اکثریت جامعه را درمان کند، مشکل از داخل ادامه خواهد داشت.» متن کامل صحبت‌های خاتمی @hamidhesami

معنای کلیات طرح «مقابله با نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی و دولت‌ها یا نهادهای بیگانه در کشور» این است: چون نهادهای اطلاعاتی و سیستم امنیتی کشور ظاهراً توان شناسایی، ردیابی، خنثی‌سازی و تفکیک مرز میان «جاسوسی» و «ارتباط با خارجی»، یا میان «همکاری اطلاعاتی» و «فعالیت علمی و رسانه‌ای» را ندارند، به‌جای افزایش توان کشف و مقابله با نفوذ، صورت مسئله را این‌شکلی پاک می‌کنند: محدود کردن ارتباط با خارج! این ادامه همان خط‌فکری است که اینترنت را قطع کرد؛ چون ظاهراً نمی‌توانست ارتباط جاسوس‌ها را در بستر اصلی شناسایی کند! لابد در گام بعدی هم داشتن گوشی موبایل را ممنوع می‌کنند؛ چون ممکن است جاسوس‌ها از آن برای ارتباط استفاده کنند! اسم این، مقابله با نفوذ و جاسوسی نیست؛ اعتراف به ناتوانی در کشف و شناسایی آن از مسیر واقعی است. @hamidhesami

تغییر بازی آمریکا و انتصابات اخیر ✍ حمید حسامی پیش‌تر در یادداشتی تحت‌عنوان «آیا اقدامات ایران پس از انسداد کریدور عمان، مبتنی بر یک دکترین جامع نظامی-سیاسی است؟» نوشته بودم: «این یک جنگ خاکستری است؛ فضایی بین صلح و جنگ کامل که ایران در آن استاد است و می‌داند چگونه بدون ایجاد یک جنگ تمام‌عیار، از ابزارهای خود برای ایجاد اهرم فشار استفاده کند.» و ضمن آن گوشزد کرده بودم که «در هر برنامه‌ای ریسک خطای محاسباتی وجود دارد.» اکنون، با گذشت کمتر از یک‌ماه از آن یادداشت به‌نظر می‌رسد بخش مهمی از این راهبرد محقق شده است: ایران توانسته تنگه هرمز را از یک اهرم فشار، به مسئله اصلی طرف مقابل تبدیل کند. یعنی مهار برنامه هسته‌ای، محدودکردن توان موشکی و پایان حمایت ایران از نیروهای منطقه‌ای که در آغاز جنگ، از اهداف اصلی آمریکا و اسرائیل بود؛ درحال‌حاضر اما بازگشت کشتیرانی آزاد در هرمز، بیش از هرچیز دیگری مسئله‌ی فوری آمریکا شده است؛ حتی در حد پذیرش ترتیبات مورد توافق ایران و عمان. به‌عبارت دیگر، ایران به‌جای آنکه درباره همه خواسته‌های آمریکا هم‌زمان مذاکره کند، هرمز را به دروازه ورود به هر توافقی تبدیل کرده است و برای بازگشایی آن؛ رفع تحریم، پایان محاصره، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده، تضمین توقف تهدید نظامی و حتی اخیرأ غرامت را هم مطالبه می‌کند. با این وجود، خطای محاسباتی که بیم آن می‌رفت نیز درحال نمایان شدن است. یعنی تبدیل شدن هرمز به نقطه آسیب‌پذیری ایران. به زبان ساده‌تر ادامه انسداد هرمز اگر طولانی شود، می‌تواند هزینه اقتصادی آن را برای ایران بشدت بالا ببرد و آمریکا را به این جمع‌بندی برساند که به‌جای توافق، بر افزایش تحریم، محاصره و اجماع‌سازی علیه ایران تمرکز کند. گزارش‌های اخیر درباره تغییر اولویت دولت ترامپ و عقب‌نشینی موقت او از اصرار بر یک توافق جامع هسته‌ای را نیز باید در همین چارچوب دید. در چنین شرایطی، انتصابات اخیر رهبری به احتمال زیاد با تغییر شرایط و محاسبات آمریکا بی‌ارتباط نیستند، اما بیشتر از آنکه واکنشی شتاب‌زده باشند، بخشی از آماده‌سازی ایران برای مرحله بعدی بحران‌اند: - اثبات حضور و تثبیت موقعیت رهبری - ایجاد انسجام و بازآرایی ساختار تصمیم‌گیری و یک‌دست‌کردن ستاد کل با قرارگاه مرکزی - یکپارچه‌سازی فرماندهی نظامی، هم‌سو با سیاست‌گذاری‌های دیپلماتیک - رسمیت‌بخشی، ارتقا و تقویت فرماندهانی که ضمن کارآمدی، صرفآ بر اجرای فرامین تمرکز دارند - هماهنگی و کنترل رویکردهای سیاسی تجمعات شبانه از یک‌سو و آمادگی برای احتمال اعتراضات خیابانی در سوی دیگر از طریق شبکه‌ی بسیج هم‌زمان با این مسائل، پیام‌های مربوط به وحدت و هماهنگی هم پررنگ‌تر شده است. مسعود پزشکیان نیز پس از دیدار اخیر خود با مجتبی خامنه‌ای گفت که در یک گفت‌وگوی حدوداً هفت‌ساعته، بر «وحدت» و «رفع مشکلات مردم» تأکید شده است. از این زاویه، انتصاب رضایی به شورای عالی امنیت ملی را هم می‌توان بمعنای تلاش برای وصل‌کردن دوباره میدان، دیپلماسی، اقتصاد و سیاست امنیتی در یک مرکز تصمیم‌گیری منسجم ودر آستانه‌ی مذاکره‌ای سخت‌تر دانست. اما یک نکته همچنان پابرجاست: هرمز هرچه بیشتر بسته بماند، اهرم فشار ایران قوی‌تر نمی‌شود؛ ممکن است فقط هزینه استفاده از آن بیشتر شود. و شاید مهم‌ترین آزمون روزهای آینده نیز همین باشد: آیا ایران می‌تواند هرمز را، پیش از آنکه به نقطه آسیب‌پذیری خود تبدیل شود، از یک اهرم نظامی به یک دستاورد سیاسی و اقتصادی پایدار تبدیل کند؟ اگر موفق شود، شاید مهم‌ترین دستاورد این بحران نه کنترل هرمز، بلکه تغییر دستور کار مذاکره به نفع ایران باشد. @hamidhesami

پزشکیان؛ نقشی فراتر از کارنامه دولت ✍ حمید حسامی دو سال از ریاست‌جمهوری مسعود پزشکیان گذشت. بدشانس‌ترین رئیس‌جمهوری که در بدترین زمان، سخت‌ترین شرایط و حساس‌ترین مقطع، خطرناک‌ترین مسند زندگی‌اش را فداکارانه پذیرفت. او در شرایطی وارد پاستور شد که کشور با ابربحران‌های اقتصادی، ناترازی‌های مهلک، شکاف‌های عمیق سیاسی-اجتماعی، تکلیف‌گرایی ايدئولوژيک ساختار قدرت و ناامیدی گسترده‌ی جامعه از آینده روبه‌رو بود و در ادامه نیز با یکی از مخاطره‌آمیزترین دوره‌های امنیتی و نظامی کشور مواجه شد. بنابراین اگر بخواهیم درباره عملکرد پزشکیان قضاوت کنیم، انصاف حکم می‌کند کارنامه او را بدون در نظر گرفتن این مختصات ارزیابی نکنیم. موضوع این یادداشت البته بررسی عملکرد اقتصادی دولت، توان مدیریتی، تحقق وعده‌ها و چگونگی ایفای نقش او در سیاست‌های داخلی نیست. گرچه از نظر من در مجموع کارنامه‌ای قابل‌قبول و دفاع را در مقایسه با محدودیت‌های جدی و شرایط خاصی که در آن قرار گرفت دارد. اما همه‌ی این مسائل صرفآ مربوط به عملکرد او در حوزه‌ی اجرایی است و می‌شود از آن ناراضی و منتقد بود. ولی این همه‌ی ماجرا نیست. مهم‌ترین اثر حضور پزشکیان در این دو سال، چیزی فراتر از این‌ها است: پزشکیان در یکی از خطرناک‌ترین مقاطع، به یک نیروی تعدیل‌کننده در ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی تبدیل شده است. مسئله امروز دیگر فقط این نیست که پزشکیان چقدر رئیس‌جمهور موفقی بوده است؛ مسئله این است که جمهوری اسلامی در برابر یک انتخاب تاریخی قرار گرفته: آیا می‌خواهد از مسیر عقلانیت، کاهش تنش، مذاکره و حفظ منافع ملی عبور کند، یا در شرایطی که جریان‌های تندرو و آخرالزمانی هم‌چنان امکان آن را دارند تا کشور را وارد چرخه‌ای برگشت‌ناپذیر از درگیری و فرسایش کنند، راه دیگری را انتخاب خواهد کرد؟ در چنین شرایطی، پزشکیان ــ با همه محدودیت‌هایش ــ یکی از معدود صداهای درون ساختار رسمی قدرت است که دائماً بر عقلانیت، واقع‌بینی، مذاکره، کاهش تنش و پرهیز از تصمیم‌های پرهزینه تأکید کرده است. نمونه روشن آن، ماجرای تفاهم اسلام‌آباد است. فارغ از اینکه درباره جزئیات و آینده این تفاهم چه نظری داشته باشیم، اصل ماجرا مهم است: توافقی که میان ایران و آمریکا شکل گرفت و در شورای عالی امنیت ملی نیز با رأی مثبت طیف گسترده‌ای از اعضا، از جمله فرماندهان نظامی و نمایندگان رهبری که معمولا با بدبینی افراطی به مذاکره با آمریکا نگاه می‌کنند همراه شد و تأیید نهایی رهبر را که علی‌الاصول با آن مخالف بود را هم گرفت. از این منظر، اهمیت پزشکیان شاید دقیقاً در این باشد که او قرار نیست به‌تنهایی کشتی جمهوری اسلامی -که دیگر روشن شده است قصد سرنگون شدن را ندارد- هدایت کند؛ چنین اختیاری هم ندارد. اهمیت او در این است که در لحظاتی که این کشتی در طوفان است و عده‌ای می‌توانند آن را با همه‌ی کشور به سمت گرداب نابودی ببرند، می‌تواند ترمزِ تصمیم‌های افراطی و بلندگوی عقلانیت در درون ساختار مدیریتی آن باشد. این نقش را از او نه امروز و در جنگ، بلکه در این دو سال از مقاومت در اجرای قانون حجاب، کاهش فیلترینگ در بعضی پلتفرم‌ها، بازگرداندن برخی از دانشجویان و استادان محروم‌شده، وادارکردن نظام به اعلام اسامی جان‌باختگان، تلاش بی‌وقفه برای حفظ امور زندگی مردم در شرایط جنگی و... دیده‌ایم. پزشکیان شاید نتواند همه‌ی تصمیم‌ها را خودش بگیرد و همه‌ی آنچه را که وعده داده بود محقق کند؛ اما در اوضاعی که یک تصمیم اشتباه می‌تواند هزینه‌ای بسیار بزرگ‌تر از یک دولت، یک جناح یا حتی یک دوره ریاست‌جمهوری بر کشور تحمیل کند، حفظ یک صدای معتدل و واقع‌بین در رأس قوه مجریه، خودش یک سرمایه سیاسی است. در ساختاری که تصمیم‌های تند و پرهزینه هنوز امکان وقوع دارند، وجود کسی که دائماً گزینه عقلانی‌تر را روی میز نگه دارد، کم‌اهمیت نیست. به همین دلیل، شاید قضاوت تاریخی درباره پزشکیان نه امروز و نه صرفاً با شاخص‌های اقتصادی دو سال گذشته انجام شود. ممکن است سال‌ها بعد، وقتی غبار این بحران‌ها کنار رفت، روشن‌تر ببینیم که در یکی از خطرناک‌ترین پیچ‌های تاریخ سرنوشت ایران، پزشکیان نه ناجی نظام مستقر بود و نه رئیس‌جمهوری بی‌نقص؛ اما شاید همان لنگری بود که وزن نیروهای معتدل و واقع‌بین را سنگین‌تر کرد و اجازه نداد کشور با افراط‌گرایی به ورطه جنگی ایدیولوژیک بیفتد. امیدوارم که چنین شود. تاریخ را گرچه در زمان وقوع و با سوگیری می‌نویسند، ولی قضاوت درست تاریخی را آیندگان می‌نویسند. گاهی در تاریخ سیاسی، نقش یک نفر در جلوگیری از یک فاجعه، از نقش او در ساختن ده‌ها دستاورد مهم‌تر است. حواس‌مان باشد که در این روزها، مهم‌تر از بیان هر اشکال و انتقادی به رئیس‌جمهور و کارنامه‌ی دولتش؛ نقش و اقدامات تأثیرگذار شخص پزشکیان است که نباید آسیب ببیند. @hamidhesami