رفرش
رفتن به کانال در Telegram
چیزهایی که اینجاست، صرفا ثبت خاطرههاست و جز این هم نبوده و نیست.
نمایش بیشتر4 748
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
+4330 روز
آرشیو پست ها
4 749
Repost from رفرش
راستش دیگر امیدی ندارم که یک روز کوه فوجی را ببینم. یا در خیابانهای سئول قدم بزنم. امیدی به دیدن توکیو و آمستردام هم دیگر ندارم. بابا نوشت پیش از آنکه برگ نور را بغل کند، ریشه تاریکی را از سر گذرانده. امیدت را بغل کن. من دنبال امید گشتم. و آن را هیچ جا پیدا نکردم. میدانم -قطعیتی در همین هم نیست راستش- روزی باز در کوچههای رشت قدم میزنم، چند پرسیاوشان از دیوارهای زیباسرا را جدا میکنم و به انبوه قبلیها اضافه میکنم، شب در شهرداری بیهدف راه میروم، میدانم باز هم در بازار کاشان میچرخم، توی سمرقند سیگار میکشم و در گذر سوریجان چای مینوشم. میدانم باز برف همدان را میبینم، توی میدان شاه اصفهان دور میزنم، خانههای قدیمی یزد را کوچه به کوچه میگردم و در حافظیه مینشینم و به سالها قبل که آنجا بودم فکر میکنم. شاید حتا جنوب را هم گشتم، شاید باز هم غروب تخت سلیمان را دیدم، شاید دالخانی را در باران و فیلبند را میان صدای زنگولهی گاوهای فارغ از جهانش دوباره تماشا کردم. حالا که دارم چیزهای به ظاهر دستیافتنی را دنبال هم میچینم، چرا خودم را محدود کنم؟ شاید اورامان را هم دیدم. شاید خوزستان را، سیستان را، بندرهای دریای جنوب را و آن باغی که در کرمان هست و اسمش را درست در خاطر ندارم هم یک روزی دیدم. شاید در جادههای فرعی بسمت ارتفاعات رانندگی کردم، توی راه یک قطعه را از ته دل فریاد زدم و وقتی به یک کوه رسیدم، آنقدر که از داد خالی شوم، داد زدم. اما من خواهم مرد، بیآنکه فوجی را ببینم. من خواهم مرد، بیآنکه به آرزوهای بسیاری برسم. من خواهم مرد، یک روز.
4 749
یک نفر که جزو کسانی بود که رفته بودند تا غزاله علیزاده را پس از خودکشی از آن بالا پایین بیاورند، میگفت اگر خود او آن منظره را دیده بود، خودکشی نمیکرد؛ گنجشکها روی درختهای بالای سرش میخواندند و آفتاب قشنگی از لابهلای برگها میتابید و روی ناخنهایش منعکس شده بود. انگار نه انگار. خم به ابروی طبیعت هم نیامده بود که کسی اینجا خودش را کشته است. اگر میخواهی بمیری، بمیر. اما صبح روز بعد، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و زندگی با قدرت تمام ادامه دارد و جلوه میکند. اگر آدم بداند که این همه در برابر عظمت طبیعت ناچیز است، طلبکاریاش از دنیا و توقعش از خودش کم میشود. من سعی میکنم در زندگی خصوصیام، با اعلام مداوم طلبکاری از دنیا، دست به خودکشی تدریجی نزنم.
کیارستمی برای غزاله علیزاده * از صفحهی اینستاگرام: iranian_artist_art
4 749
فاصلهی میان ما حالا از هر جادهای طولانیتر است. و حالا تنها چیزی که مانده، خاطرههاست؛ و خاطرهها گاهی از خود آدمها هم ماندگارترند.
من فکر میکنم آدمها دو بار از دنیا میروند؛ یک بار وقتی چشمهایشان بسته میشود، و بار دیگر وقتی آخرین کسی که به یادشان بوده، فراموششان میکند. برای همین دلم میخواهد تا میتوانم به یادت باشم.
4 749
فردا تولد مرجانه. این دومین تولدشه که نیست. اگه بود مثل همیشه سر بسرش میذاشتم که سی و شش سالگی چطوریه دوستی؟ اونم احتمالا اون استیکر جوجهه که سیگار میکشه و میخنده رو برام میفرستاد و چیزی نمیگفت. دلم براش تنگ شده. جاش خیلی خالیه. چیزی نمیتونم بگم دیگه. تولدش تو آسمونا مبارک.
دوستی نجاتبخش
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
