fa
Feedback
کتابخانه سیب🍎📚

کتابخانه سیب🍎📚

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
1 477
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
. #جنگ حمله آمریکا و اسرائیل ویرانی عظیم به بار می‌آورد که تا دهه‌ها بازسازی نمی‌شود. توسعه و دموکراسی هم به بار نمی‌آورد. اگر به هدفشان برسند نظم فرومی‌پاشد و خشونت سر برمی‌آورد؛ اگر نرسند ویرانی می‌ماند و تداوم وخیم‌تر وضع فعلی، هر دو نکبت. ترامپ هم همین را گفته، سربسته! شر در راه است. دور باد.

مراقب خودتان باشید. خداوند یار و یاور مردم این سرزمین باشد. 🖤

🚨انفجار شدید در تهران.

جنگ شروع شد...

#فارس (بازار وکیل شیراز)

#پیک_آشنا (١٨) مجموعه "پیک آشنا" گنجینه ای ارزشمند است که توسط هنرمندان مراکز استان های صدا و سیما تولید شده است. "پیک آشنا"
#پیک_آشنا (١٨) مجموعه "پیک آشنا" گنجینه ای ارزشمند است که توسط هنرمندان مراکز استان های صدا و سیما تولید شده است. "پیک آشنا" به نقاط مختلف ایران سر می زند و صنایع دستی، آداب و رسوم، مراسم مختلف مانند عروسی و عزا، اماکن تاریخی، فرهنگی و مذهبی و جاذبه های طبیعی و گردشگری شهرهای مختلف ایران را معرفی می کند. سبک و شیوه زندگی مردم ایران، همراه با موسیقی های متن زیبا، به خوبی در این آثار مشهود است. سفر امروز: فارس و قزوین قسمت قبل ⬅️ اینجا

. 🔸 خلاصه قسمت سی و نهم ادامۀ زندگی به لحاظ روحی برای پی‎یر سخت شده است. استاد فراماسونری پی‎یر مرده است و آندره نیز با ناتاشای شاد و زیبا نامزد شده است. او معاشرت با دوستان زمان تجرد را از سر گرفته و در باده گساری دچار افراط شده است. هلن به او برای این رفتارهایش اخطار می دهد و پی یر که نمی خواد اسباب آبروریزی او شود به مسکو می رود. در مسکو در خانۀ مجلل و با تعداد زیادی از مستخدمان است اما دلش شاد نیست. در اندیشه رفتار دوگانه خودش شبیه به همه ملت روس است و هر چه فکر میکند بیشتر از پیش افسرده می شود و به تنگ شراب پناه می برد. اکنون آدمی دست و دلباز، و عضو باشگاه نجبا و محبوب آنها است ولی در ضمن شوهر زنی ناپاک است و از آجودانی دولت کناره‌گیری کرده است. بوریس در این هنگام در مسکو است و دنبال دختری ثروتمند برای ازدواج است. مدت‌ها فکر می‌کند که بین ماریا بالکونسکی (خواهر آندره) و دوست او ژولی کاراگینا کدام را انتخاب کند. ماریا به نظر او زیباتر از ژولی است اما ژولی آداب دلبری را بلد بوده و می داند چه کند. ژولی بیست و هفت ساله و پس از مرگ برادرش صاحب ثروتی زیاد شده است. او به دوستی‌اش با بوریس ادامه می‌دهد و او را در مهمانی‌هایش به خانه‌اش دعوت می‌کند. مادر بوریس آنا میخاییلونا که زنی حسابگر است، فهرست تمام ثروت و املاک ژولی را می داند  و پسرش را تشویق به ازدواج با او می‌کند. بالأخره نیز بوریس با ژولی نامزد می‌شود و قرار ازدواج با هم می‌گذارند. ماریا همراه پدرش در مسکو بسر می برد او که عاشقانه پدرش را دوست دارد، این روزها بیشتر از همیشه دلشکسته است. پدرش آگاهانه او را می آزرد و در حضور او مادموازل بوری ین فرانسوی را نوازش میکند. حتی گاهی او را همه کاره ی منزل می خواند.

📕🎙 جنگ و #صلح_39 ✍🏻 لئو تولستوی 🔃 سروش حبیبی 🔸جلد دوم، بخش پنجم، قسمت اول 🔹 از ص ۶۶۷ تا ۶۸۷ 🟡 نسخۀ PDF کتاب را اینجا ببینید ⬆️ قبل کتابخانه سیب 🍎📚 @ketabsib

. #تعلیق_۴ 🔸 «مرزی به نام وضعیت چراغ زرد…» نفس چراغ زرد، «مرز» است. «بمانم؟» یا «بروم؟» است. گرچه در قوانین راهنمایی رانندگی، ظاهراً معیّن کرده‌اند که چراغ زرد را چه زمان رد کنید و چه وقت بایستید، امّا همه به خوبی درک کرده‌ایم که چراغ زرد، هرگز، نه همچون چراغ قرمز، می‌گوید «ایست!» و نه مانند چراغ سبز، دستور قطعی می‌دهد که «برو!». چراغ زرد با «دو دلی» و «چه کنم؟»، مأنوس است. چراغ قرمز و سبز، معیّن‌تر از آنند که در ترادف با «زندگی» ما باشند! گرچه بین این سه چراغ، کمترین زمان، متعلّق به چراغ زرد است، امّا در متن زندگی، بیشترین زمان به «وضعیت چراغ زرد» اختصاص دارد. در تقاطع‌ها کسی باید باشد که چراغ را سبز یا قرمز کند؛ وگرنه مردم هاج و واج و بلاتکلیف می‌مانند و دست آخر، کار به جنون و فروپاشی می‌کشد.

📙🎙مادران و دختران 🔹 کتاب چهارم: حدیث نفس مهر اولیا (۸) ✍ مهشید امیرشاهی 🔸قسمت هشتم 🟡 نسخۀ PDF کتاب را اینجا ببینید ⬆️ قبل کتابخانه سیب 🍎📚 @ketabsib

ایران زیبا #سلام ، صبح بخیر و شادی

. اما، گویی این موسیقی متن، زبان حال ما و این صحنه ها، زندگی ماست...

. #زندگی بی‌امان زندگی خواهیم کرد، با تمام وجود. انسان کارش همین است، زندگی دادن و زندگی کردن. ما وظیفه داریم خوشبخت باشیم. همین که کام دیگری را تلخ نکنیم، شروع خوشبختی‌ست. انسان بودن سخت است. ‏اگر جنگ شد، اگر اینترنت قطع شد، اگر دیگر نتوانستیم از حال هم باخبر شویم، اگر برای هر کدام از ما اتفاقی افتاد فقط این را به یاد داشته باشید: ما زندگی را دوست داشتیم. ما طرفدار مرگ، ویرانی و نفرت نبودیم. ما با استبداد مخالف بودیم چه آن‌که در داخل، نفس را تنگ می‌کند و چه آن‌که از بیرون، با بمب و تحریم و تهدید بر سر مردم آوار می‌شود. دل ما برای مردم ایران می‌تپید. برای کودکی که باید آینده داشته باشد، برای زنی که باید بی‌ترس زندگی کند، برای مردی که نباید زیر بار تحقیر خم شود. ما زندگی بهتر می‌خواستیم. برای همه. بی‌استثنا. شاید آرمان‌گرایانه بود. اما آرمانِ ما، زندگی بود نه ویرانی. اگر صدایمان قطع شد، بدانید که تا آخر سمت زندگی ایستاده بودیم.

مذهب و قانون یک جفت چوب زیربغل است که نباید از کسانی که زانوان ضعیف دارند گرفت. دیدرو ژاک قضاقدری و اربابش پایان.

بانوان جنگل بولونی ۱۹۴۵ Les dames dubols de boulogne 1945 زیرنویس فارسی چسبیده روبر برسون https://t.me/woocc6

مشهورترین نقاشی اروتیک قرن هیجدهم: «تاب بازی» این نقاشی هم اینکه به نمایش گذاشته شد شهرتی جنجال آفرین کسب کرد، البته نه بخاطر مهارت های تکنیکی خارق العاده ی که نقاش آن، ژان فراگونار، در کشیدن اش بکار بسته است، بلکه بخاطر هوسبازی و لوندبازی سوژه های آن و رسوایی و بی بند و باری اخلاقی که در پس آن نهفته است. در سمت چپ تابلو مرد جوانی دیده می شود که در لابلای شاخ و برگ های یک بوته پنهان گشته و زن جوان روی تاب را دید می زند. زن جوان توسط مرد مسنی که در سمت راست تابلو قرار گرفته تاب داده می شود. اما پیرمرد از حضور مرد جوان آگاه نیست. در آنزمان تاب نماد بی وفایی (یا خیانت در پیمان زناشویی) قلمداد می شد. در جلوی پای مرد مسن سگ کوچولوی دیده می شود که در حال واغ واغ کردن است. سگ در همه ی اعصار نماد وفاداری بوده است. در نگاه اول، شاید این چنین بنظر رسد که این یک تصویر بی غل و غش از یک زن جوان معصوم در حال تاب بازی است. اما وقتی که خوب تماشا کنیم می بینیم که زن جوان در حال عشوه گری است تا بازیگوشی. چرا که وی با هر اوجی که تاب برمی دارد پاهایش را بیشتر باز کرده تا مرد جوان بهتر بتواند چشم چرانی و تن کامگی کند. در این راستا، زن جوان حتی یک لنگه کفش اش را بسوی آن تندیس بالدار، که در سمت چپ تابلو قرار گرفته، پرتاب می کند. این مجسمه ی بالدار کسی نیست مگر همان کوپید که در اساطیر رومی همان خدای عشق شهوانی و زیبایی است. کوپید انگشتش را به علامت سکوت به روی لب گذاشته که مباد اون دو پسرک بالدار ونوسی که در زیر تاب قرار گرفته اند بند را به آب دهند؛ حال آنکه دست چپ دراز کرده ی مرد جوان نمادی از فالوس یا آلت رجولیت می باشد. نکته جالب توجه اینکه این تابلو سفارش یک بارون فرانسوی است که میل داشت معشوقه اش را روی تابی ببیند که توسط یک کشیش تاب داده می شود، و می خواست خودش به گونه ای بازنمایی شود که در حال دید زدن از زیر دامن معشوقه ی جذاب اش قرار گرفته باشد. اما بدلایلی که معلوم نیست فراگونار به جای کشیدن کشیش، مرد مسنی را با لباس شخصی تصویر می کند. دیدرو فیلسوف شهیر فرانسوی با دیدن این تابلو به خشم آمده و معتقد بود که یک هنرمند بایستی سعی کند فرزانگی انسان را بازنمایی کند و نه سبکمغزی و بوالهوس بازی های اشرافیت منحط را. اکثر مشتریان خصوصی فراگونار، که از طبقه اشراف بودند، بعد از انقلاب کبیر فرانسه گردن زده شدند. از دید دیدرو بگذریم، فیلمساز کبیر فدریکو فلینی شیفته ی این اثر بود و از این تابلو در بهترین فیلم خود یعنی «شب های کابیریا» الهام گرفته است. آرتیست ریدر the swing by jean-honoré fragonard, 1767

. #نقاشی "تاب بازی"
. #نقاشی "تاب بازی"