fa
Feedback
کانال رسمی دکتر سید احمد خاتون آبادی

کانال رسمی دکتر سید احمد خاتون آبادی

رفتن به کانال در Telegram

این رسانه برای به اشتراک نهادن آ گاهی های زیست محیطی و دل نوشته هایی ادبی-عرفانی است @AhmadKhatoonAbadi

نمایش بیشتر
453
مشترکین
+124 ساعت
-17 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
"داستان اعداد" دکتر سید احمد خاتون آبادی ✅ اعداد و آمار برای آن است که بتوان آینده را پیش بینی کرد و با برنامه ریزی، از مخاطرات آن دوری گزید و آن ها را مدیریت نمود. ✅ متخصصین، به یاری اعداد، آنچه را می گویند که مردم عادی پانزده سال بعد آن را نظاره میکنند. ✅ اگر به کمک اعداد و آمار پیش بینی می توان‌کرد که با روند کنونی بحران آب در آینده نزدیک، فاجعه می آفریند، مردم عادی پانزده سال بعد آن فاجعه را نظاره گر خواهند بود. ✅ باید مجریان و‌مدیران، برای پیشگیری فاجعه، شرایط را با علم ‌و درایت، مدیریت کنند. ✅ لذا، بی توجهی به پیام اعداد، یعنی بی خاصیت کردن اعداد و آمار،. و یعنی تقدس قائل شدن به ماهیت اعداد و نه: استفاده از آن ها برای توسعه و آبادانی. ✅ در زمینه فلسفه اعداد ریاضی، دو نظریه وجود دارد: 💠 نظریه فیثاغورث: با شناخت ماهیت اعداد، ماهیت جهان را میشناسیم (نظریه ماهیتی اعداد: یعنی شناخت اعداد، غایت است) 💠 نظریه دکارت: شناخت اعداد به عنوان نماد. (نظریه نمادین اعداد: یعنی شناخت اعداد وسیله ای برای شناخت هستی و ابزار تکامل اندیشه است) (سید احمد خاتون آبادی) @AhmadKhatoonAbadi

《خیابان》 شعر نیمائی سروده احمد خاتون آبادی چه زیبا بود                آن آرامش باران   تو بایستی که می‌بودی و می‌دیدی:                  طراوت‌های باران را   صدای شاد جوباران   و برگ سبز باران خوردهٔ افرا غمی کهنه ز جانم شست قناری های مانده در قفس    از گوشه ایوان یک خانه -                       سلامی بی صدا کردند و باران همچنان بارید و گل های شقایق هم به سان سوسن و سنبل طراوت را هزاران بار نوشیدند خیابان بود و گه گاهی،    کسی ـ            می رفت در باران               و با چتری که می گریید،                                   می خندید #احمد_خاتون_آبادی #شعر_نیمایی ۱۸ امرداد ۱۴۰۴ ۹ اوت ۲۰۲۵ https://t.me/joinchat/AAAAAEIGb1sAbwDHNpEl-w

🟥 قنات پدیده ای حکیمانه و سیستمی ✍ نوشتار دکتر سید احمد خاتون آبادی حفر قنات (که شروع آن از مناطق کوهستانی در جائی که مخروط افکنه وجود دارد، می باشد) نمونه بارزی از حکمرانی مشارکتی آب و سازگار با شرایط محیط و آب و هوای گرم و خشک است .  اقلیمی با رطوبت نسبی (relative humidity) بسیار کم (و حداکثر ۱۵ درصد) و دمای بالای ۴۰ درجه در تیر ماه. در این شرایط، آب در زیر زمین بدون استفاده از منابع  انرژی، جاری و در جریان است بدون آن که در مخزن های روباز در معرض تابش مستقیم آفتاب و تبخیر و کاهش قرار گیرد. پدران و اجداد ما در این سرزمین خشک گویی که از رموز ژئومورفولوژی آگاهی داشته اند. در کوهپایه ها هر کجا «آلو ویال فن alluvial fan» یا مخروط افکنه وجود داشته شناسایی می کردند و برای رسیدن به آب در آنجا اولین چاه را حفر و سپس برای انتقال آن آب، به حفر تونل یا دالان و تالار ریز زمینی اقدام می‌کردند و برای تنظیم فشار آتمسفر و هوا دهی و سهولت حرکت آب در مسیری طولانی، چاه های دیگری در فاصله های مشخص حفر می کردند. در مناطقی مانند یزد و کاشان و اردستان و گناباد که از جریان آب های سطحی و رودخانه محروم بودند، مقنیان ماهر و کار آزموده دست به کار می شدند تا آب را از مخزن آن یعنی مخروط افکنه در دامنه کوهها، به دشت ها آن هم با کمترین میزان هدر رفت و تبخیراز زیر زمین هدایت کنند. مخروط افکنه سازندی (Land_form) در زمین شناسی است که با دارا بودن بافت خاصی متشکل از سنگ ریزه و قلوه سنگ (کونگلومرا) همانند اسفنج، آب برف و باران نفوذ یافته از سطح کوهستان به داخل خاک را در خود مانند مخزن، ذخیره می کند و با نفوذ به اعماق زمین سفره ها و لایه های آب زیر زمینی سرشاری را تغذیه می نماید. [کُنگلومِرا یا سنگ جوش (Conglomerate) از قطعات گرد و دانه درشتی تشکیل شده که اگر ده درصد ذرات سنگی ابعاد بیش از ۲ میلی متر داشته باشند آن سنگ را کنگلومرا می نامند] [آلوویال فن (alluvial fan) لندفرمی است که در تشکیل آن آب نقش اساسی دارد و در جایی تشکیل می شود که از نظر تکتونیکی فعال باشد به عبارت دیگر می بایست رشته کوهی باشد که جوان باشد چرا که اگر قدیمی باشد، آلوویال فن تشکیل نمی شود. نکته دیگر در خصوص تشکیل آلوویال فن ها وجود یک رودخانه می باشد. به عبارت دیگر تنها فعالیت تکتونیکی رشته کوه برای تشکیل آلوویال فن ها کافی نیست و در کنار آن باید رودخانه ای وجود داشته باشد که از بالادست کوه جاری شده و در جایی که شیب کاهش می یابد رسوب گذاری شود. پس وجود یک آبراهه و یک حوزه آبخیز بالادست برای تشکیل آلوویال فن الزامی است. اگر حوزه آبخیز وجود نداشته باشد یا کوچک باشد، رسوب تولید شده برای تشکیل آلوویال فن کافی نخواهد بود] بدین گونه با آگاهی از بافت خاک و سازند های زمین شناسی شاهکار قنات خلق و به دنبال انتقال آب ذخیره شده در بافت کونگلومرائی مخروط افکنه ها، آب به پایین دست مناطق کوهپایه ای انتقال یافته و در دشت ها که پتانسیل و قابلیت کشاورزی را دارا می باشند، مورد استفاده قرار می گرفته و جامعه انسانی این‌گونه با حفر قنات شکل می گرفته است. و نکته مهم و بارز آن این بوده است که همواره میزان جمعیت و کشت و کار بر اساس میزان آب دهی قنات در هر سال بوده است. حتی میزان مصرف مردم‌ بر اساس «دبی» (یا حجم آب در ثانیه) در شرایط تر سالی و‌خشک سالی تنظیم می‌شده است. زیستنی متناسب با شرایط اقلیمی و محیطی. حالا اگر رودخانه ای با دست کاری های گوناگون در طبیعت خشک شود و یا آبی به منطقه ای که از گذشته‌های دور با قنات نبض زندگی اش تنظیم شده، منتقل گردد آشکار است که به طور مصنوعی تناسب و تعادل اکولوژیک یا زیست بومی و جمعیتی آن منطقه بر هم می ریزد و تقاضا برای مصرف آب همچنان ادامه خواهد یافت. نکته قابل توجه دیگر رابطه یا ارتباط تنگاتنگ بین وجود پوشش گیاهی (و جلوگیری از تخریب آن) در مناطق کوهستانی و میزان نفوذ آب در خاک و مخروط افکنه است. زیرا با تخریب پوشش گیاهی و فرسایش بادی میزان آب نفوذی در خاک مناطق کوهستانی کاهش می یابد و مخزن اصلی و سرمنشا قنات که مخروط افکنه است نیز با کمبود فاحش آب نفوذی روبرو شده و به دنبال آن خشکی قنوات را موجب می شود. احداث بی رویه چاه عمیق در دشت ها نیز دخالت مستقیم و مخرب در حجم آب سفره های زیر زمینی و آب دهی قنات ها بوده و عامل اصلی خشک شدن آن ها است. بنابر این قنات و قنات داری شیوه ای سازگار با شرایط محیطی در اقلیم های بیابانی و نیمه بیابانی است که نمونه بارزی از حکمرانی خوب آب و آمیزه ای از فن آوری محیط_سازکار، مدیریت پایدار و مشارکتی منابع آب و مرتع داری مناسب و آبخیزداری اثر بخش و ادراکی حکیمانه از محیط طبیعی و انسانی به شمار می رود #احمد_خاتون_آبادی ۳۰ دی ۱۴۰۰ ۲۰ ژانویه ۲۰۲۲ https://t.me/joinchat/AAAAAEIGb1sAbwDHNpEl-w

شاهکار مهندسی ایرانی در دوهزار و پانصد سال پیش

🔴 محمد درویش: ۶۵۰ سد داریم که ۳۰۰تای آن‌ها اضافه هستند 💢سد گتوند ۲۰ درصد به شوری جلگه‌ی خوزستان اضافه کرده 🔸بخش بزرگی از خودروهای آخرین مدلی که در ایران می‌بینید، حاصل نانی‌ست که سدسازی و طرح‌های انتقال آب برای عده‌ای فراهم کرده 🔸گیلان را تبدیل به کارخانه سدسازی کردند! 🔸 سری اول کارمندان تصفیه‌خانه انزلی بازنشسته شدند؛ ولی تصفیه خانه هنوز راه‌اندازی نشده 🔸پولی که می‌خواهید برای انتقال آب از طالقان به تهران هزینه کنید، به شهروندان بپردازید که کولرهای دوست‌دار محیط زیست بگذارند

🌷 شـبِ قـبل از عاشورا 🌷 اُرکستر سمفونیک البرز و گروه کُر فیلارمونیک ایران به رهبری استاد لوریس چکناوُریان 💎منبع: کانال دکتر محمّد‌علی اسلامی نُدوشن https://t.me/joinchat/AAAAAEIGb1sAbwDHNpEl-w

"راه عشق" از دفتر چکامه های عارفانه سروده احمد خاتون آبادی خرداد ماه ۱۳۹۷ رهروان را، "یک" ره و "صد ها" ره است غیر "یک" ره، جمله ره ها، چون چه است راه عشق‌ و راه کین، در پیش روست دل، رها کن تا رود در کوی دوست راه گرگ و روبهان بد سرشت جز بدی، چیزی نشاید کس نوشت بنگری فرجام روباه پلشت در کف آرد، هر کسی، هر آن چه کشت راه جانان: راه مستی های عشق راه از خود بی خودی از جنس عشق جز ره عشق و وفا، راهی مجوی ! غیر حرف عاشقی، چیزی مگوی ! آن که شیدای ره جانانه گشت غم فرو خورد و رها از لانه گشت مرغ بی بال و‌پر از او، پر گرفت آسمان را یکسره، در بر گرفت پر کشید او در هوا، همچون عقاب از رخ افکند آن حجاب و آن‌ نقاب بی سر و اندیشه، بی گفت و شنود سوی جانان، جلوه ای دیگر نمود در ره جانانه، ابلیسان گم اند نا امید و خسته و سر در خم اند شادی و شور و صفا، در راه اوست هر چه را بینی در این ره، بس نکوست با‌ نگار آشنا، حرفی بزن ! تا به رقص آئی چو گل ها در چمن #چکامه_عرفانی احمد خاتون آبادی https://t.me/joinchat/AAAAAEIGb1sAbwDHNpEl-w

“ماه” شعر نیمایی سروده‌ احمد خاتون آبادی ❇️ تو اگر “ماه” شوی، گو که‌ جهان تیره شود چون - شبِ تار، باز هم، نور تو‌ پیداست در آ
“ماه” شعر نیمایی سروده‌ احمد خاتون آبادی ❇️ تو اگر “ماه” شوی، گو که‌ جهان تیره شود چون - شبِ تار، باز هم، نور تو‌ پیداست در آن زشتِ سیاه وآنچه‌ در چشم تو‌ من می نگرم: گرمی‌ِ رؤیاست، در آن - شامِ تباه غم‌ و‌ افسوس، رها باید ساخت با همان نورِ خود از خانه- برون باید رفت بذر امید، به پهنای زمان، باید ریخت گرمیِ عشق، به سرمای جهان باید داد بی گمان، می رسد از دور - نشانی از مهر #احمد_خاتون_آبادی #شعر_نیمائی ۷ دی ۱۳۹۹ ۲۷دسامبر ۲۰۲۰ https://t.me/joinchat/AAAAAEIGb1sAbwDHNpEl-w

"راه عشق" از دفتر چکامه های عارفانه سروده احمد خاتون آبادی خرداد ماه ۱۳۹۷ رهروان را، "یک" ره و "صد ها" ره است غیر "یک" ره، جمله ره ها، چون چه است راه عشق‌ و راه کین، در پیش روست دل، رها کن تا رود در کوی دوست راه گرگ و روبهان بد سرشت جز بدی، چیزی نشاید کس نوشت بنگری فرجام روباه پلشت در کف آرد، هر کسی، هر آن چه کشت راه جانان: راه مستی های عشق راه از خود بی خودی از جنس عشق جز ره عشق و وفا، راهی مجوی ! غیر حرف عاشقی، چیزی مگوی ! آن که شیدای ره جانانه گشت غم فرو خورد و رها از لانه گشت مرغ بی بال و‌پر از او، پر گرفت آسمان را یکسره، در بر گرفت پر کشید او در هوا، همچون عقاب از رخ افکند آن حجاب و آن‌ نقاب بی سر و اندیشه، بی گفت و شنود سوی جانان، جلوه ای دیگر نمود در ره جانانه، ابلیسان گم اند نا امید و خسته و سر در خم اند شادی و شور و صفا، در راه اوست هر چه را بینی در این ره، بس نکوست با‌ نگار آشنا، حرفی بزن ! تا به رقص آئی چو گل، اندر چمن #چکامه_عرفانی احمد خاتون آبادی https://t.me/joinchat/AAAAAEIGb1sAbwDHNpEl-w

"حریم آدمی" (از دفتر چکامه های عارفانه) سروده احمد خاتون آبادی 🍏🍏 هر گز این دانی که مار و موش و شیر هر یکی دارد حریمی ای دلیر؟ مار سمی کی زند نیشی به مار؟ کی کند ماری دگر ماران شکار؟ هر ددی بنشسته اندر جای خود کی نهد در جای دیگر پای خود در حریم‌ امن خویش اند این ددان عبرتی باشد برای بخردان این به کار خویش و آن در کار خویش هر که‌ غمخوار خود و دلدار خویش گربه در سوراخ خرگوشی نرفت اردکی در لانه موشی نرفت آدمی در  چنگ آدم شد اسیر کس ندیده روبهی بیمار شیر آدمی درنده تر از شیر نر می درد هم نوع خود در یک نظر مکر آدم‌ از برای آدم‌ است با فریب و کینه یکسر همدم است شیر غران گر شکاری کرد و خورد کی شکار دیگری، در خانه برد؟ پنجه های تیز گرگ خیره سر کمتر آید بر سر گرگی دگر آدمی باید بیاموزد ز گرگ تا شود با خصلت حیوان بزرگ!! اینچنین گر خوی حیوان دیده بود او کجا خوار و پریشان گشته بود چون حریم امن خود را ناشناخت پس قمار عاشقی آسان بباخت گر دلی را بشکنی، آتش زنی شعله بر دامان آن مهوش زنی آه او گر بر سر و جانت نشست هستی و جان تو را در هم شکست این همه کین و حسد در جان ما جملگی سوزانده هر ایمان ما کینه چون از ذهن آدم گم شود آدمی حاشا اگر کژدم شود آدمی، خود بین و تنها رفته است شوکت انسان به یغما رفته است لیک اگر او مهربانی می شناخت کی‌دگر هر دم به سوئی می شتافت؟! جمله جان ها را، به نیکی می نواخت ّساز شادی بهر  هر یک می نواخت نور ایزد دم به دم در دیده داشت عشق یزدانی درون سینه داشت کس نمی گوید ز خود باید گسست بلکه با عشق و خرد باید نشست گر خرد بر جان شیدایی وزید طعم نیک همدلی ها را چشید همدلی رمز محبت کردن است شهپر پرواز این جان و تن است گر دمی از ذهن خود بیرون شوی عاشق لیلی چو آن مجنون شوی قطره ها در چشم تو سیلی شوند مردمان هریک، تورا لیلی شوند عاشقی کن تا که چالاکی کنی در مصاف کینه بی باکی کنی #چکامه_عرفانی #احمد_خاتون_آبادی ترجمه: "The Sanctum of Humanity" Do you know, brave heart, that every creature's got A sacred boundary, a sanctum they've got? Snakes don't bite snakes, lions don't prey on their kin Each respects the other's space, a lesson to learn within In their own domain, they find solace and peace A wisdom for the wise, to respect each other's release The wolf's sharp claws, rarely harm another wolf's hide Each creature knows its place, and won't trespass or divide But humans, more ferocious than lions' roar Harm each other, with malice, and a heart that's sore Why can't we learn from animals' noble traits? To respect each other's space, and end our endless waits If we knew love, and kindness true We wouldn't rush, from one extreme to another, anew We'd cherish every soul, and play a melody of delight And in God's light, we'd find our way, through the dark of night We don't need to renounce ourselves, but rather find A balance of love and wisdom, intertwined With every breath, we'd taste the sweetness of harmony And in empathy, we'd find the secret to true symphony Let's learn to love, and be agile in the fight Against malice, and with courage, shine with all our might. #Sufi_Poetry #Ahmad_Khatoun_Abadi 🍏https://t.me/joinchat/AAAAAEIGb1sAbwDHNpEl-w

عالیه حتما بخونید: 🎆قصه عمو احمد ونانواییش اسم من معروف به عمو احمد است. بیش از ۳۰ سال است که در یک محله کارگرنشین، یک نانوایی کوچک دارم. بوی نان تازه پخته شده تمام زندگی من است. نسل‌های زیادی را دیده‌ام که جلوی نانوایی‌ام بزرگ شده‌اند. من فقط نان نمی‌فروشم؛ به چهره مشتریانم هم نگاه می‌کنم. قبلاً متوجه پیرمردی می‌شدم، لباس‌هایش بسیار مرتب اما قدیمی بود و هر روز ساعت ۲ بعد از ظهر می‌آمد. او از جمعیت دور می‌ایستاد، به نان‌های روی ویترین نگاه می‌کرد، جیبش را می‌مالید انگار که سکه می‌شمرد، و سپس بدون خرید چیزی آنجا را ترک می‌کرد. چهره‌اش داستانی از غرور در مبارزه با گرسنگی را روایت می‌کرد. یک روز، تصمیم گرفتم نقشه‌ای بکشم. وقتی رسید منتظرش ماندم و در همان نقطه ایستادم. با صدای بلند و شاد او را صدا زدم: "هی، آقا! هی، پیرمرد! بله، شما! تبریک می‌گویم!" مرد تعجب کرد و به اطراف نگاه کرد: "من؟" به او گفتم: «بله، شما امروز صدمین مشتری ما هستید! و این یعنی دو بسته نان به عنوان هدیه و یک بسته کلوچه خرما دریافت می‌کنید.» صورتش سرخ شد و با صدای آهسته گفت: «اما من چیزی نخریدم...» سریع جواب دادم: «اینها قوانین مسابقه هستند، آقا! جایزه به صدمین مشتری می‌رسد، چه چیزی بخرند چه نخرند. لطفاً، تا مجبور نباشید در صف منتظر بمانید.» او در حالی که می‌لرزید، کیسه را گرفت و در حالی که لبخند می‌زد، چشمانش پر از اشک بود. از آن روز به بعد، شروع به برگزاری «مسابقه‌های» ساختگی زیادی کردم. یک بار «برای جشن سالگرد افتتاح مغازه» بود و بار دیگر «چون خمیر اضافی داشتیم.» کم کم متوجه زنان بیوه، دانشجویانی که دور از خانه درس می‌خواندند و کارگران روزمزد شدم. سپس غافلگیری از راه رسید. یک مشتری دائمی، یک استاد دانشگاه، مرا در حال دادن «جایزه ساختگی» به یک دانشجو دید. بعد از اینکه دانش‌جو رفت، به من نزدیک شد و مقداری پول روی میز گذاشت. با لبخند به من گفت: «عمو احمد، می‌خواهم در این صدمین مسابقه مشتری شرکت کنم. این پول را پیش خودت نگه دار و هر وقت کسی نیازمند آمد و نتوانست پول را بپردازد، او را برنده بدان.» و اینگونه بود که ایده «نان معلق» شروع شد. یک تخته سیاه کوچک داخل نانوایی درست کردم و روی آن نوشتم: «امروز ۵۰ نان پیش خرید موجود است. هر کسی که به آنها نیاز دارد، بدون تردید آنها را درخواست کند.» این ابتکار عمل گسترش یافت. مردم شروع به ورود به مسابقه کردند، ۱۰ نان می خریدند و ۵ نان اضافی می گذاشتند و می گفتند: «این را روی تخته سیاه بگذارید.» بچه‌ها می آمدند و پول خردشان را می گذاشتند. حتی کارگران هم شروع به دادن بخشی از دستمزد روزانه خود به تخته سیاه می کردند. نانوایی چیزی بیش از مکانی شد که آرد و نان می‌فروخت. به یک «بانک کرامت» تبدیل شد. پیرمرد (بعداً فهمیدم که معلم بازنشسته زبان عربی است) با سربلندی شروع به گرفتن سهمش از تخته سیاه کرد، چون می‌دانست که این کار خیری از طرف من نیست، بلکه «هدیه‌ای» از طرف تمام جامعه‌ای است که با او احساس ارتباط می‌کردند. یک ماه قبل از مرگش، پیش من آمد و یک کتاب بسیار قدیمی و کمیاب برایم آورد. او به من گفت: «من پولی ندارم که زحماتت را جبران کنم، اما این کتاب گرانبهاترین چیزی است که دارم. آن را پیش خودت نگه دار.» کتاب را باز کردم و تقدیم‌نامه‌ای با دستخط لرزانش پیدا کردم: «به عمو احمد... که عشق را قبل از نان می‌پزد. از تو ممنونم که هرگز نگذاشتی گرسنه به رختخواب بروم و هرگز نگذاشتی شکسته به رختخواب بروم.» این پایان حرف‌هایش بود. من بزرگ شدم و حالا فرزندانم نانوایی را اداره می‌کنند. نصیحت من به آنها واضح بود: «درِ این نانوایی هرگز به روی یک گرسنه بسته نمی‌شود... و این تخته سیاه از گاوصندوق مهم‌تر است.» چون کشف کردیم که ما فقط به مردم نان نمی‌دهیم. ما به آنها این حس را می‌دهیم که دنیا هنوز جای خوبی است. درس مهربانی مسری است... درست مثل هر بیماری واگیردار دیگری، اما حتی شیرین‌تر. شما شروع می‌کنید... و ناگهان ارتشی از افراد مهربان را می‌بینید که پشت سر شما ایستاده‌اند. لازم نیست ثروتمند باشید تا به کسی کمک کنید... کافی است انسان باشید. □💐💐💐

*به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد*