fa
Feedback
یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ

یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ

رفتن به کانال در Telegram

“ما اصالت را به دنیا داده ایم و کار از همینجا خراب می شود” @Hosseinrek

نمایش بیشتر
493
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
"ﻭﻟﺘﺮ" ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ . ﻣﺎ ﺑﺠﺎﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﯾﮏ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺧﻮﺵ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﯾﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ. ﻣﺎ ﻭﻗﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﭘﻮﻝ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺷﻐﻞ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﮕﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﻭ ﺗﻌﻄﯿﻼﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺍﺻﻼ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ . "ﻫﻨﺮﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﯿﭽﺮ" ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭ آﯾﻨﺪﻩ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﻏﺬﺍ ﺑﺨﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺗﺎﺑﺎﻥ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ ﻭ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺖ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﻭ ﺑﺨﻨﺪﯼ ﭘﺲ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﮑﺮ ﮐﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻣﺮﻭﺯﺕ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﻦ ﻭ ﺑﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﻮﺩ ﻣﻄﻤﺌﻨﯽ ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﻧﺲ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﻩ ﻭ ﻗﺪﺭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ...! ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻓﮑﺮﻧﮑﻨﯿﺪ، ﻓﮑﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺘﻤﺮکز کنید. 📚 @safyneh #توکل #توحید

هین توکل کن ملرزان پا و دست رزق تو بر تو ز تو عاشق تر است #مولانا

پهلوانی بزرگ و نام آور بود، در کشتی از همه برتر بَس یلانِ زمان، زمین زده بود کشتی اش بر سَران، سر، آمده بود زورمندیکه قد عَلَم می کرد پیشِ او پُشت عَجز خم می کرد خود یلی داشت پایتخت آن روز در نَبَرد همه شده پیروز بازوانش سِتَبر و نیرومند صاحِبِ افتخار و بازوبند شد، در آن شهر و بَهر کسبِ نشان کرد کشتی طلب، به رسم زمان پهلوان کرد ناگُزیر قبول وقت کشتی به جمعه شد موکول شب آدینه بود و وقت نماز شد به مسجد به عزم راز و نیاز دید کنجی، زنی پریشانحال اَلِفِ قدّ او خمیده چو دال رنگِ مهتاب، در شبی نیلی صورتش سُرخ، لیک با سیلی تیر قَدَّش اگر کمانی بود خم پی جُستنِ جوانی بود بر جَبین چین، ز عمر، خسته شده صفحه، پُر از خط شکسته شده می دَهَد اهلِ شهر را، حلوا دارد از مردم اِلتِماس دُعا گفت حاصل چه خواهی از این بَذر چیست منظورت ای زن از این نَذر زن چو بشنید بُوی همدَردی یافت در چهره اش جوانمردی گفت، پور مَنَست کشتی گیر نان از آن رَه دهد به مادر پیر چرخ با من به قهر آمده است پهلوانی به شهر آمده است [114] اگر او پورِ من شکست دهد مادری آب و نان ز دست دهد ننگ داند، اگر ز نام اُفتَد طشت رُسوایی اش ز بام افتد بخت، در خواب و کار سخت شود مو سپیدی، سیاه بخت شود دلِ مَرد، از کلام زن لرزید گفت ای زن مَشو، ز حَق نُومید خواهم از دوست فَتحِ باب شود وین دعای تو مُستَجاب شود صبحِ فردا رسید و گاهِ نَبَرد سوی میدان شهر، روی آورد یک طرف مرد بود و، یک سو، زن جای خالی نبود، یک سوزن بر تماشا شدند خلق، روان تا شناسَند فاتِحِ میدان روزِ آغاز و شامِ پایان بود کشتی نام و کشتی نان بود رو به رو شد چو پهلوان به حریف یافت خود را قَوی، حریف، ضعیف پَنجه در پَنجه ی حریف افکند کمر او گرفت و، از جا کند چشمها، خیره ی تماشا بود آفرین آفرین به لبها بود خواست پُشتش نَهَد به روی زمین هاتفی از درون بگفتش، هین گر چه جویای نام و شُهرَت بود لیک در فِطرَتَش فُتُوّت بود زان میان دید گوشه ی میدان پیر زن ایستاده و، نگران لرزه افتاد در تن و جانش حلقه زن، اشک دُورِ چشمانش اشک در چشم و، چشم بر پسرش دست، گه بر فلک، گهی به سرش بر سر او را فتاد رأی دگر تن به میدان و روح جای دگر نَفس با او سرِ دُرُشتی داشت یک نفر، یک زمان دو کشتی داشت [115] عقل گفتا، که تُرکتازیکن عشق گفتش، که عشقبازیکن عقل گفتا، بگیر بازوبند عشق گفتا، که عَهد با او بند عقل گفتا، بر او شکست آور عشق گفتا، دلی به دست آور عقل گفتا، کمَر شِکن باید عشق گفت، اشک پیرزن آید عقل گفتا، که شُهرِهتر گردی عشق گفتش که کو جوانمردی؟ لاجَرَم عشق حُکمفَرما شد نفس مغلوب گشت و دَروا شد گفت خواهی اگر شوی پیروز کشتی برتری بگیر امروز هان که مغلوب ما و من نشوی غافل از نَذرِ پیرزن نشوی اشک او همچنان به رخ جاری ستتیرِ آهِ کمان قَدان، کاریست گرچه میدان پُرست از، هُورا بانگِ هُورا بِنِه، ببین هو، را از سَرِ دوشِ ناتوان، باری بار، بردار، زور اگر داری زنده کن یادِ پهلوانان را تیغ اگر داشتی، مَبُر، نان را گر تو را مِیلِ سر فَراختَن است بُردنِ تو، رهین باختن است بوده بس پهلوان که بس چالاک خاککردهست و رفته خود در خاک چه کسی؟ جاودانه دولت اوست «هر کسی پنج روز نُوبت اوست» نَفس، سرکوب کن یلی این است مکتَبِ مرتضی علی این است دل چو از نورِ حق مُنَوَّر گشت خود دگرگون شد و وَرَق، برگشت دست و پا داد بر حریف، گِرو تُندَری داد کشته اش به دِرو دل در آن گیر و دار، یکدله کرد در نهان، با خدا معامله کرد بُرد از یاد، زشت و زیبا را دید زیبای فردِ فردا را لُنگ، پیش خدای خود انداخت کشتی بُرده، بر حریف بباخت همه دیدند پُشتِ او بر خاک پُشت بر خاک و پای در افلاک هر که در صحنه بود شد مَبهوت همه هوُرا کشان، به بُهت و سُکوت گرچه گفتند خورد کشتی را گفت داور که بُرد کشتی را چون که هُورا کشان شدند خموش آفرین از مَلَک شنید به گوش خاک بوسید گَردِ او به مَصاف گَرد هم گِردِ گُرد کرد طَواف که اگر نَفْس خویش را کشتی باخت هم، بُردن است در کشتی مَردِ حق، هر که شد، نمی میرَد زنگ، این آینه نمی گیرد ماند در حلقه ییلان به یلی نام آن فَحل، پوریای وَلی گر زمین خورده ی خدا باشی عرش پویا، چو پوریا باشی علی انسانی #توحید

خداوند به رسول الله ص دستور داده است که هیچ سائلی را رد مکن #توکل

#شب_مبعث گفتاری پیرامون معنای #توحید جناب آقای محمدحسین رحیمی http://www.almenhaj.com/MHR/mon/mabas/1399_01.mp3 https://aparat.com/v/E54N9 #توحید #توکل #روزی

نکردیم کاری درین بندگیها ندیدیم خیری از این زندگیها از این زندگیها نشد کام حاصل درین بندگیهاست شرمندگیها بیا عشق ویران کن صبر و طاقت که آسوده گردیم ز آسودگیها اگر هست خیری در آشفتگیهاست که آشفته تر باد آشفتگیها ززنگار عقل آئینه دل سیه شد خوشا سادگیها و دیوانگیها رهی گر بحق هست شوریدگیهاست خوشا عیش سودای شوریدگیها پریشان شو از زلفهای پریشان مجو خاطر جمع ز آسودگیها بیا تا تلافی کنیم آنچه بگذشت که داریم از عمر شرمندگیها بیا بعد از این فیض بیدار باشیم که مرگست بهتر ازین خفتگیها #فیض

... اگر انسان در سایه تعالیم یک ولی ، تعالیم یک نبی به این مطلب رسید ، ادراکش عوض شد که من یعنی روح ( نه جسم ) ، من یعنی روح ، من روحی هستم که اصل وجودم از عالم ملکوت است ، من از پیش خدا آمده ام ، وطن من عالم ملکوت است ، نیاز من اینست که ... ... این جسم بیگانه هست ، به قول ملا که میگوید این یک خانه کرایه ای هست ، این یک خانه کرایه ای هست که روح را آورده اندش به این دنیا گفته اند که در این خانه کرایه ای زندگی کن ، خانه اجاره ای هست اینجا ... انبیاء به انسان خبر داده اند ، گفته اند که در زیر این خانه یک معدن زر وجود دارد ، اگر میتوانی در مدتی که این خانه را اجاره در اختیار تو گذاشته اند ، زمینش را بشکاف و این معدن را برای خودت استخراج ... ... اینکه داری هِی غذا میریزی در این بدن که این بدن ضعف نکند ( تا ضعیف میشود ، غذا درونش بریز ... ) اینکه نیست ، همه اش انسان مراقب این باشد که تا مریض شد دارو بریز درونش ، تا ضعیف شد غذا بریز درونش ، تا تشنه شد آب بریز درونش و همه اش همین ، آخرش چه بالاخره ! حالا چاره چیست ؟ چاره اینست که اولاً ... برگرفته از جلسه ۳۷ #مقامات_انسان @shams_sabzevari #فایل_صوتی_کوتاه

...تا حالا این دغدغه برایت ایجاد شده است که روحم را هم سیراب کنم (آن اصل هست ، این جسم که بالاخره میمیرد) حالا به آن غذا بدهم و یا ندهم بالاخره میمیرد ، آنهایی که گرسنه بودند و آنهایی هم که سیر بودند همه شان رفتند و من هم میروم ، اصل آن روح است ، یک توشه ای باید در این جا بردارم (چون انسان از اینجا که به آنجا میرود به اندازه چند سال باید در آنجا زندکی کند ؟)... ابد را تصور کنید... روح انسان چه توشه ای میخواهد که بتواند تا ابد حیاتش را در آنطرف تأمین کند؟ همین ۲ رکعت نمازی که میخوانیم می تواند؟ همین روزه ای که میگیریم می تواند توشه را تأمین کند؟... ...نمازی که در قلب نور ایجاد ، روزه ای که در قلب نور ایجاد کند ، یعنی برسد به عمق قلب انسان... عبادتی که به عمق قلب نفوذ کند ، نه اینکه در سطح وجود انسان جاری باشد (این چنین عبادتی به درد نمی خورد ، این عبادتها همه در زمان مرگ ریخته میشوند از وجود انسان) یعنی... ...یک توحید خیالی ، یک توحید وهمی ، در همان بُعد وهم ما و خیال ما... اینست که همین که آن تندبادهای مرگ میوزند هم اعتقادات از انسان میریزد ، هم اعمالی که انجام... @shams_sabzevari #فایل_صوتی_کوتاه

آمدنم بهر چه بود ۴ - آمدی تا مظهر تام اسماء الله شوی میلیون ها سال گذشت و زمین پیدا شد و کوه و دریا پیدا شد و گیاهان پیدا شدند و حیوانات پیدا شدند. خداوند همه این افلاک را و زمین را و حیوانات را و گیاهان را آفرید و در آخر انسان را آفرید. آخرین موجودی که در حلقه حیات پیدا شد انسان بود. شما از این چه می فهمید ؟ چرا انسان آخرین موجود است ؟ انسان میوه درخت هستی است. بعد از این همه آفرینش ، انسان برای چه اینجا آمده است ؟! همه این بساط آفرینش کار کرد تا انسانی به وجود بیاید که چه بشود ؟ برای چه انسان آفریده شد ؟ تو را برای اینکار خلق نکردیم ! دنبال صید نباش ! دنبال این باش که صید شوی ! انسان ترازوی بسیار دقیقی است که ذره‌ ای لهو او را از تعادل خارج می کند. انسان موجودی بسیار دقیق است. او را در بهترین قوام و متعادل ترین وضعیت و در احسن تقویم آفریده است. ای انسان تو ثمره وجود هستی. تو میوه درخت آفرینش هستی. برای کاری عظیم خلق شدی ! #سطح_یک #فایل_صوتی_بلند #عمومی #عرفانی #یادآوری #تفسیر_منازل_السائرین جلسه ۱۵ #شیخ_حمید_رضا_مروجی_سبزواری https://youtu.be/0Jai1S3NWjg?t=897 🆔 @MORAVEJI_SABZEVARI

🔹 در محضر حاج اسماعیل دولابی (ره) جلسه سیزدهم 🔸 بعد از موت ✨ خبیث را از طیّب جدا می‌کند، نه طیّب را از خبیث. معلوم می‌شود که طیّبها ثابت بودند. زندگی مال آنها بود. خبیث کم کم آمد و خودش را قاطی کرد و مردم را به زحمت انداخت. مردم خواب آلوده بودند که آنها قاطی شدند. الآن که می‌میرد و چشمها باز می‌شود، آنها را بیرون می‌ریزند. می‌بینید که امامت آنها را خارج می‌کند. دیگر منافق پیدا نمی‌شود. فاسق پیدا نمی‌شود. ◾️ کتاب طوبای محبت، جلد اول، صفحه162

مهمترین چیز در زندگی چیست؟ اگر این سوال را از کسی بکنیم که سخت گرسنه است، خواهد گفت غذا. اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد می میرد، خواهد گفت گرما. و اگر از آدمی تک و تنها همین سوال را بکنیم، لابد خواهد گفت مصاحبت آدمها. ولی هنگامی که این نیاز های اولیه برآورده شد ـ آیا چیزی می ماند که انسان بدان نیازمند باشد؟ فیلسوفان می گویند بلی....و آن این است که بدانیم که ما کیستیم و در اینجا چه می کنیم...؟ دنیای_سوفی یوستین_گردر

از غم هستی چو رستم غمگسار آمد بدست چون گسستم رشتهٔ اغیار یار آمد بدست خود چو رفتم از میان دیدم هم او را در کنار نقش خود چون شستم آن زیبا نگار آمد بدست بهر آن جان جهان دادم جهانی جان بجان جان چو دادم در رهش جان بیشمار امد بدست در دلم جا کرد عشقش اختیار از من گرفت چون مرا از من برون کرد اختیار آمد بدست سرنهادم بر سرعشق از جهان پرداختم پا زهرکاری کشیدم تا که کار آمد بدست عاقبت بین گشتم و از پیش کردم کار خویش آنچه در امسال میبایست پار آمد بدست جانم از عشق جوانی تازه شد پیرانه سر در خزان عمر بازم نوبهار آمد بدست نیش مژگان در دلم چندی بحسرت میشکست خار در دل کاشتم تا گلعذار آمد بدست آنچه میجوئید یاران در کتاب فلسفه فیض را از سنّت هشت و چهار آمد بدست #فیض

ای صاحب هدایت،شکرانه ی ولایت از خوان وصل بنواز، مهجور بینوا را #فیض

🎙#تفسیر_منازل_السائرین جلسه شصت و هشتم در محضر #علامه_مروجی_سبزواری هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر حضرت استاد بدون ذکر منبع مورد رضایت ایشان نمی باشد. 🆔 @moravej_tohid نکات: #توکل #روزی #ویژه اگر پاداشی داده میشود از فضل خداست نه از اعمال ما اگر توحید افعالی برایت کشف شد،اما این شهود نباید راهزن شود حکم شهود برای باطن است و در ظاهر باید عمل کند عرفای عالم هستند که صاحب مکتب شدند اینها قوت دارند

ندارم خان و ماني حسبي الله نخواهم آب و ناني حسبي الله من از کون و مکان بيزار گشتم شدم در لامکاني حسبي الله جهان را خط بيزاري کشيدم چو خود گشتم جهاني حسبي الله نبستم طرفی از جان و نه از دل نه دل خواهم نه جاني حسبي الله مرا جانان پسند آمد نخواهم نه ايني و نه آني حسبي الله نميگيرم چو در دست من آمد بموي او جهاني حسبي الله در اين آتش خوشم رضوان ميارا براي من جناني حسبي الله نعيم آتش عشقش مرا بس بهشت جاوداني حسبي الله چو يار آمد ز در خاموش شو (فيض) عيان شد هر بياني حسبي الله #فیض #توکل #توحید @unityofcreature

🎙#تفسیر_منازل_السائرین جلسه شصت و پنجم در محضر #علامه_مروجی_سبزواری هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر حضرت استاد بدون ذکر منبع مورد رضایت ایشان نمی باشد. 🆔 @moravej_tohid نکات: اسماء جلال مانند ابر بهار است سریع و آتشین و کوتاه اسماء جمال برعکس میخواهند فعلشان را درکنار فعل خدا قرار دهند یک فاعل درعالم بیشتر نیست حکیم بودن خداوند یعنی چه نگوییم چه خوب بود بارون میومد اعراض از اعتراض اگر خدا همه را ببخشد اسم غفور بیکار میماند اما در دعا میتوان دعا کرد خدا همه را ببخشد باید دید سالک در کجای مسیر است اراده دست ما نیست #ویژه #توکل #روزی

رسول خدا صل ّ ی الل َّ ه علیه و آله فرمود: اگر توانستی که در تمام روز و شب خود حقد و کینهاي از کسی به دل نداشته باشی چنین کن، زیرا این از سـن ّ ت من است،و هر که سـن ّ ت مرا زنـده کنـد مرا زنـده کرده،و هر که مرا زنده کند در بهشت با من خواهد بود #سنن_النبی_ص

رسول خدا صل ّ ی الل َّ ه علیه و آله فرمود: هر که از ما چیزي بخواهد، اگر آن را داشته باشیم از وي دریغ نمیکنیم. #سنن_النبی_ص

https://files.philosophyar.net/sounds/maarefat/100-200/104-15-Bahman-1389.mp3 رابطه نفس و بدن چگونه است؟ جناب ملاصدرا برای شرح این رابطه، جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء را مطرح می کند. #توحید