کانال عبدالخالق احسان
رفتن به کانال در Telegram
هر از گاهی سخنان نغز دیگران را ترجمه میکنم و گاهی هم مینویسم؛ تو هم با من بخوان تا باهم در مسیر تعالی و برتری قرار بگیریم. اگر گاهی نظر، انتقاد و پیشنهادی داشتید، بفرستید تا با اشتیاق تمام بهرهمند شویم. @khaleqehsan
نمایش بیشتر2 866
مشترکین
-224 ساعت
-57 روز
-830 روز
آرشیو پست ها
درد امروز ما، گمشدهای به نام صداقت
✍️ مرسل امیری
به نظر من گمشدهی ما در این عصر فقط یک چیز است، و آن صداقت است. یعنی اگر بخواهم کمبود و ریشهی ضعف و عقبماندگی مسلمانان را در یک جمله خلاصه کنم، خواهم گفت که صداقت و راستی را رها کردیم و ذلیل شدیم.
▪︎ اگر صداقت بود، حاکمان به گفتههایشان عمل میکردند؛ آنگاه مسلّماً مسلمانان اوضاعی بهتری را تجربه میکردند. زیرا در سخنان حاکمان و امیران، اهداف و اقوال زیبایی را مییابیم.
▪︎ اگر صداقت زنده بود، دیگر کسی ادعای جهاد و مجاهد بودن نمیکرد، بلکه عملًا اقدامات لازم را انجام میداد. آنگاه مجاهدین را فقط در صف جهاد مییافتی نه در صفحات مجازی و میان سخنان توخالی.
▪︎ اگر صداقت میان مسلمانان جاری بود، کمتر کسی را میدیدی که ادعای دانشمندی و عالم بودن کند، آنگاه مفتیها کمتر، فتواها دقیقتر و قابل اعتمادتر بود. پس سردرگمی مردم کمتر میشد که سخن کدام یک راست و درست است تا همان را بپذیرند و برگزینند.
▪︎ اگر صداقت از میان ما رخت سفر برنبسته بود، والدین بر تربیت فرزندانشان بر مبنای صداقت و راستی، اهتمام بیشتری میورزیدند. آنگاه جامعه از درون خانهها اصلاح میشد.
▪︎ اگر صداقت را کنار نگذاشته بودیم، اساتید، مربیان و مسئولین فقط الله را شاهد و ناظر کار خود میگرفتند نه مدیر و رئیسی از جنس بشر را؛ آنگاه تربیت ایمانیِ که در خانواده بنا نهاده شده بود در مکاتب و مدارس رشد کرده مستحکمتر میشد.
▪︎ اگر صداقت و راستی را بر خود لازم گرفته بودیم، دیگر مردانی را نمییافتی که به همسرانشان دروغ گفته خیانت کنند یا برعکس آن.
▪︎ اگر قول پیامبر عزیزمان را دربارهی ٔ صداقت فراموش نکرده بودیم که چنین فرمودند: مسلمان ترسو و خسیس است ولی هرگز دروغگو نیست؛ آنگاه ناگزیر بودیم یا از دروغ اجتناب کرده و خود را از آن منع کنیم یا دیگر خود را به اسلام منسوب نسازیم، که هیچکدام ما حاضر به همچین کاری نیستیم.
▪︎ اگر بر راستی و راستگویی متعهد شده بودیم آن را در اعمال و کردار ما مشاهده میکردی و دیگر زنانی را نمیدیدی که این همه صورتهایشان را با چیزهای مصنوعی تغییر داده باعث فریب دیگران شوند.
▪︎ اگر صداقت را سرلوحهی زندگی خود قرار داده بودیم، دیگر در بازارها هیچ معاملهگر حلافی را مشاهده نمیکردیم؛ هرچه میگفتند با اطمینان خاطر قبول یا رد میکردیم. دیگر لازم نبود یک زن مسلمان به خاطر خرید یک چادر ساعتها با یک مرد نامحرم گفتگو کند.
▪︎ اگر مسیر راست و راستگویی را برمیگزیدیم دیگر هیچ دوستی بر دوستش، هیچ پدری بر پسرش و هیچ مادری بر دخترش، هیچ زنی به همسرش، هیچ معلمی بر شاگردش، هیچ بزرگی بر کوچکی بیاعتماد نبود.
هیچ کسی از خیانت برادرش هراسان نبود؛ زیرا دروغ است که خیانت را ممکن میسازد، پس دروغ بُن خیانت است.
اعتماد در میان جامعهی اسلامی موج میزد، آنگاه اعتماد، اتحاد میآورد و مسلمانان متحد میشدند و در برابر دشمنان مشترکشان پیروز میگردیدند.
اگر ما واقعا خواهان جایگاهی نزد الله عزوجل بودیم، پس بر ثبت مقام صدیق نزد او تعالی بر یکدیگر پیشی میگرفتیم. زیرا شخصی صداقت را اختیار میکند تا آنگاه که نزد او تعالی صدیق ( بسیار راستگو) نوشته می شود.
ما از یوسف علیه السلام فقط زیباییاش را به خاطر سپردهایم همان زیبایی که باعث افتادن وی به زندان شد، اما آنگاه که به صدیق توصیف میشود که سبب نجاتش از آن بند و زندان شد، چشمپوشی میکنیم.
در حالی که از زیبایی او، هیچ چیزی را برگزیده نمیتوانیم، اما میتوانیم با صداقتی همچون صداقت وی خود را بیاراییم.
ما به دلایل مختلف زبان را بر دروغ میچرخانیم. شاید چون فراموش کردهایم که پیامبر صدیقمان فرمودند: زمانی که انسان دروغ میگوید فرشتهها _ همان موجودات پاک_ از بدی سخن وی یک مایل از او فاصله میگیرد. این یعنی چه؟ شاید چون دروغ پلیدترین پلیدیهاست.
شاید آن صراط مستقیمی که روزانه بارها از الله متعال میخواهیم، همین مسیر راستی باشد، ما با الله و بندگانش راست باشیم تا ما را به راه راست هدایت کند و بر استمرار در آن توفیق دهد.
https://t.me/abdulkhaleqehsan
Repost from تلویزیون اصلاح-EslahTV
#تباشیر
تعامل درست آموزگار با رفتار دانشآموزان، نقش مهمی در ایجاد فضای سالم و مؤثر برای یادگیری دارد.
در این قسمت از برنامۀ #تباشیر با موضوع #تعامل_آموزگار_با_رفتار_دانش_آموزان_در_صنف، پیرامون مدیریت درست رفتار دانشآموزان، گفتوگوی سازنده و برخورد محترمانه در صنف گفتوگو میکنیم.
⏰ یکشنبهشب | ساعت ۰۸:۰۰ | ۱۴۰۵/۰۶/۲۲
@EslahTV
امام ابوحنیفه رحمه الله از ديدگاه دانشمندان اسلامی
امام عبدالله بن مبارک دربارهی امام ابوحنیفه میگوید: ابوحنیفه رحمه الله داناترین مردم در فقه بود؛ من در فقه کسی را مانند او ندیدهام.
تهذیب التهذیب، ج ۱۰، ص ۴۵۰
ترتیب کننده: محمد وائل الحنبلی
ترجمه: عبدالخالق احسان
https://t.me/abdulkhaleqehsan
حیای زنی که وحی او را تربیت کرد
آن روزها که ارزشها با حیا سنجیده میشد، نه با بیپروایی، و آن هنگام که پوشیدگی و حجاب، عبادتی خاموش بود، نه شعاری نمایشی، دلها چیزهایی را میدیدند که چشمها نمیدیدند و انسان از اموری شرم میکرد که مردم از آن بیخبر بودند.
در روزگاری که حیا نشانهی ضعف نبود، بلکه مایهی بزرگی و سرافرازی بود و عفاف قید و محدودیت محسوب نمیشد، بلکه تاجی بر سر انسان بود، روایتهایی به ما رسیده است که دلها را میلرزاند و بر هر دل زندهای اتمام حجت میکند.
اینجا داستان حیایی است که نمیمیرد؛ داستان زنی که وحی او را تربیت کرد؛ تا قصهاش مانند آینهای باقی بماند و ما در برابر آن از خود بپرسیم: جایگاه ما در برابر این نور کجاست؟
امام احمد در مسند روایت کرده است که عایشه رضی الله عنها گفت: من وارد خانهام شدم؛ همان خانهای که رسول خدا صلی الله علیه و سلم و پدرم دفن شده بودند. لباسهایم را کنار میگذاشتم و با خود میگفتم: او شوهر من است و این پدر من است. اما وقتی که عمر بن خطاب رضی الله عنه نیز در کنار آنان دفن شد، به الله سوگند، دیگر وارد آنجا نمیشدم مگر آنکه از شدت حیایی که از عمر داشتم، لباسهایم را بر خود محکم میپیچیدم.
از مردی که در قبر خود آرام خوابیده، حیا میکند و خود را میپوشاند! ای عایشه، چه حیای بزرگی!
پس تو را چه شده است، ای مادر، ای خواهر و ای دخترِ من که حیا در وجودت کمرنگ شده است؟ چرا موهایت را رها و نمایان میکنی؟ چرا گردن تو آشکار است؟ چرا عطرت از دور به مشام میرسد؟ این چه حجابی است که به نام مد پوشیده میشود؟ حجابی که بدن را توصیف میکند، آنچه را که باید بپوشاند، نمایان میسازد و نگاهها را تحریک میکند؟
این نوع پوشش، پوشش کنیزان بود، زیرا آنان خرید و فروش میشدند، اما زنان آزاد، زینت خود را جز برای محارمشان آشکار نمیکردند.
ای زنان این زمانه، ای کسانی که درهای دنیا از هر سو به رویتان گشوده شده است و حیا در میان این درها غریب و بیگانه وارد شده است، بدانید که بدنی را که حجاب و پوشش از آن محافظت نکند، زینت نیز نمیتواند آن را حفظ کند. وقتی که عفت و حیا از قلب برداشته شود، هیچ لباسی، هرچقدر هم بلند باشد، نمیتواند آن را بازگرداند.
فریب تشویق و تحسین نگاهها را نخورید، زیرا چشمهایی که امروز تحسین میکنند، ممکن است فردا شما را تحقیر کنند و نامهای مختلف مد نیز شما را فریب ندهد؛ برهنگی با تغییر نامش به پاکی تبدیل نمیشود و رنگهای درخشان نمیتواند صاحبش را پاک و زیبا جلوه دهد.
حجاب و پوشش، قبل از اینکه یک لباس باشد، موقف و انتخاب درونی است و هیبت و ارزش زن در این است که خودش را حفظ کند، نه اینکه خود را در معرض نگاهها قرار دهد.
و ای سرپرستان خانواده، ای کسانی که این امانت بر عهدهی شما گذاشته شده است، از الله دربارهی خانوادههایتان بترسید، زیرا حیا در قلب کودکی که تربیت، آن را قبل از ورود به جامعه از بین برده است، رشد نمیکند.
نگویید این شرایط زمانه است. زمانه لباسها را از تن انسان بیرون نمیآورد، بلکه این دلها هستند که وقتی از مراقبت و نظارت الهی خالی شوند، چنین میکنند.
معنای واقعی پوشش و حجاب را دریابید و جایگاه حیا را زنده کنید. به یاد داشته باشید که این بدنهایی که امروز بیپروا در معرض نگاهها قرار میگیرند، فردا به تنهایی در برابر الله متعال خواهند ایستاد؛ نه در کنارشان جمعیتی خواهد بود و نه لایک و پسندیدنی.
بارالها، ای معبودی که قبل از زیبایی چهرهها، دلها را با ایمان آراسته کردی، حیا را به زیبایی به ما بازگردان.
آن را در خلوتها پوششی برای ما، در مسیرها و جامعه مایهی وقار و هیبت، و در روزی که تو را ملاقات میکنیم، نوری برای ما قرار بده.
ما را از کسانی قرار نده که عفت و حیای خود را به بهای اندک و چند تحسین زودگذر میفروشند؛ و از کسانی قرار نده که رضایت تو را با تصویر دروغین در آینه عوض میکنند.
و ما را از کسانی قرار بده که حیا باعث حفظ حجابشان میشود و حفظ حجاب مایهی سربلندیشان میگردد.
منبع: در خانهی پیامبر مهربانیها صلی الله علیه و سلم
نویسنده: ادهم شرقاوی
مترجمان: عبدالخالق احسان و صفیه مخدومی
https://t.me/abdulkhaleqehsan
با اشکها مجادله نکنید
با اشکها با بیاعتنایی برخورد نکنید، احساسات را ضعف ندانید و از دل رنجور انتظار نداشته باشید که منطقی رفتار کند. درک کنید که بعضی احساسات به راه حل نیاز ندارند، بلکه دستی میخواهند که اشک را پاک کند و نگاهی که بگوید: من اینجا هستم.
توجه و محبت در لحظات بیپناهی، از هزار توضیح گویاتر است. روابط با مهربانی حفظ میشوند، وقتی زندگی سخت میشود و با حضور، وقتی کلمات از بیان عاجز میمانند.
پیامبر صلی الله علیه و سلم در یکی از سفرها صفیه بنت حیی رضی الله عنها را با خود برد. در میان راه شتر او خوابید و از حرکت بازماند. صفیه شروع به گریه کرد و پیامبر صلی الله علیه و سلم با دست مبارکش اشکهای او را پاک کرد. نه برایش موعظهای کرد، نه با احساساتش بحث کرد و نه تلاش کرد او را قانع کند که موضوع مهمی نیست، بلکه کاری را انجام دادکه شایستهی آن لحظه بود: حضور داشت، او را درک و آرام نموده و اشکهایش را پاک کرد.
زنان عاطفیاند و احساساتشان ممکن است تغییر کند. گاهی برای کوچکترین دلیل گریه میکنند و حتی ممکن است زنی گریه کند و خودش هم دلیلش را نداند. این چیزی است که مردان باید آن را درک کنند، جدی بگیرند و با توجه و اهمیت با آن برخورد کنند؛ گویا واقعا مشکلی وجود دارد. گاهی زن میخواهد ببیند که تو برایش چقدر اهمیت قائل هستی.
وقتی یک زن دربارهی مشکلاتش صحبت میکند، ممکن است فقط میخواهد درد دل کند. مبادا خودت را بخشی از مشکل قرار دهی و تصور کنی که حتما تو مقصر هستی. گفتگو را به دفاع از خودت و سخنانش را به میدان اثبات حق تبدیل نکن. وقتی کسی درد دل میکند، قرار نیست او را قضاوت یا محاکمه کنیم.
از احساسات نخواهید که خودش را توجیه کند و در زمان نامناسب، اشکها را با پرسشهای زیرکانه خجالتزده نکنید. درک کنید که اشکها گاهی زبانیاند که وقتی زبان از بیان عاجز میماند، سرازیر میشوند و اشکی که با سکوت همراه است، خلأ نیست، بلکه سرشار از درد است.
به سرعت سراغ راه حل نروید و احساسات را کوچک نشمارید. وقتی دل لبریز میشود، به سد نیاز ندارد، بلکه به مسیری امن نیاز دارد تا آرام شود.
خودتان را در برابر احساسات به دشمن تبدیل نکنید، در حالی که گمان میکنید که در حال اصلاح آن هستید. توجه کنید؛ گوش دادن به معنای موافقت نیست و توجه کردن ابهت انسان را کم نمیکند.
وقتی واقعیت زندگی سخت میشود، همراه و همدل باشید، و به یاد داشته باشید که حضور شما میتواند تأثیری بزرگتر از هر راه حلی داشته باشد که در دسترس نیست. آرامش اینگونه ساخته میشود؛ با قدمهای کوچک و دلهایی که میدانند چه زمانی بیسروصدا نزدیک شوند.
بیشتر مشکلات، واقعیتهایی هستند که راه حلی برایشان وجود ندارد، و همهی ما در برابر واقعیتها محدود و ناتوانیم. اما شما در هر شرایطی، اهتمام و توجه خود را نشان دهید.
با اشکها مجادله نکنید و با احساسات درگیر نشوید. بیش از حد تحلیل نکنید و خودتان را بابت چیزی که در اختیار شما نیست، مقصر ندانید.
حضور آرامشبخش باشید، نه قاضی. زن چیز ناممکنی نمیخواهد، فقط میخواهد دیده شود و دردش جدی گرفته شود.
منبع: در خانهی پیامبر مهربانیها صلی الله علیه و سلم
نویسنده: ادهم شرقاوی
مترجمان: عبدالخالق احسان و صفیه مخدومی
پ.ن: ترجمهی این کتاب بسیار ارزشمند به پايان رسيده و به زودی توسط انتشارات منادی نور به زيور چاپ آراسته میشود.
https://t.me/abdulkhaleqehsan
بیطرف مباش!
مؤمن بیطرف نیست، در حاشیهی حوادث دنیا زندگی نمیکند، او و جمع مؤمنان یا سازندهی رویداد اند، یا دستکم موقف فکری و اعتقادی نسبت به آن دارند! بیطرفی، موقف انسانهای پوچ و بیمسئولیت است که هیچ دغدغهای ندارند و حتی حیوانات نیز بیطرف نیستند!
وقتی حضرت ابراهیم علیهالسلام را در آتش انداختند، حیوانات برای خاموش کردن آتش شتافتند،
اما مارمولک در آن میدمید تا آتش را شعلهورتر کند، و پیامبر ما دستور به کشتن آن داد! این حیوانات هستند و موقف دارند و حمایت میکنند و یا مخالفت میورزند.
حتی گیاهان هم بیطرف نیستند!
پیامبر صلیاللهعلیهوسلم روزی از روی تنهی درخت خرما به مردم خطبه میخواند، وقتی منبری برایش ساختند و از آن بالا رفت، آن تنهی نخل از شدت درد فراق ناله کرد. پیامبر از منبر پایین آمد، آن را در آغوش گرفت تا آرام شد!
در حدیثی آمده است که: درخت "غرقد" درخت یهودیان است! و در آخرالزمان، زمانی که مسلمانان با یهودیان میجنگند و آنها را شکست میدهند، هر سنگ و درختی فریاد میزند: ای مسلمان، ای بندهی خدا، این یهودی پشت سر من پنهان شده، بیا و او را بکش! مگر درخت غرقد، که چیزی نمیگوید، چون از درختان آنان است!
اینها گیاه اند، ولی موقف دارند و حمایت میکنند و یا ضدیت میورزند.
حتی جمادات هم بیطرف نیستند! در حدیث آمده است: اُحد، کوهی است که ما را دوست دارد و ما نیز او را دوست داریم! و نیز در حدیثی آمده: من سنگی را در مکه میشناسم که قبل از بعثت، بر من سلام میداد!
آنها سنگ اند، ولی موقف دارند!
سپس انسانی با عقل و اندیشه و وجدان میآید و میگوید: من بیطرف هستم!!
منبع: درسهایی از کتاب هدایت
نویسنده: ادهم شرقاوی
مترجم: عبدالخالق احسان
https://t.me/abdulkhaleqehsan
امام ابوحنیفه رحمه الله از ديدگاه دانشمندان اسلامی
ابن ابیالعز حنفی اثری میگوید:
هرکس دربارهی امام ابوحنیفه ـ یا هر یک از دیگر پیشوایان مسلمانان ـ گمان کند که آنان به قصد با حدیث صحیح مخالفت میکردهاند، در حق آنان دچار اشتباه بزرگی شده است.
📚 الاتباع، ص ۷۹
ترتیب کننده: محمد وائل الحنبلی
ترجمه: عبدالخالق احسان
https://t.me/abdulkhaleqehsan
کتاب بسیار ارزشمند (سرزمین مقدس از دیدگاه یهودیت، مسیحیت و اسلام) تألیف سخنگوی امت، شهید ابوعبیده به هرات رسید.
این دهمين کتاب از سلسله کتابهای قضیه فلسطين است، و به بهترین کیفیت و جلد سخت به زيور چاپ آراسته شده است.
برای دريافت این کتاب مهم به آدرسهای ذيل مراجعه نمایید:
۱. انتشارات آفاق، کوچهی گدام، مارکت تیموریان
۲. کتابفروشی قادری، کوچهی گدام، مقابل مسجد سيد احمد کبیر
۳. کانون علمی و فرهنگی فروغ، جادهی کج، کوچهی صلح
https://t.me/abdulkhaleqehsan
Repost from نوگرا
⚠️ هشدار فوری و اطلاعیه بسیار مهم
🔴 این تبلیغات از طرف ما نیست و به هیچوجه مورد تأیید ما نمیباشد!
با سلام و احترام به همراهان گرامی
برادران و خواهران عزیز،
متأسفانه در روزهای اخیر شاهد سوءاستفاده از فضای تبلیغاتی تلگرام هستیم. برخی کانالها و صفحات مرتبط با جادو، فالبینی، طلسمگشایی، خرافات و ادعاهای فریبنده، با استفاده از سامانه تبلیغاتی تلگرام، تبلیغات خود را در میان مطالب کانالهای اسلامی و قرآنی نمایش میدهند.
🔴 نکته بسیار مهم:
صاحب و ادمین کانال هیچ کنترلی بر انتخاب این تبلیغات ندارد و ممکن است اصلاً از نمایش آنها مطلع نباشد.
این تبلیغات بر اساس سازوکار تبلیغاتی تلگرام برای برخی بازدیدکنندگان نمایش داده میشوند و ممکن است حتی برای خود ادمین قابل مشاهده نباشند.
❗️بنابراین اگر در زیر یا میان مطالب این کانال یا دیگر کانالهای دینی، تبلیغاتی با عناوینی مانند:
▪️ «رفع بختبستگی»
▪️ «تعویذ و طلسمگشایی»
▪️ «دعای مجازی با کارمزد»
▪️ «رزق و روزی با اعداد»
▪️ یا هرگونه ادعای مشابه
مشاهده کردید، بدانید که این تبلیغات هیچ ارتباطی با ما ندارد و مورد تأیید ما نیست.
❗️لطفاً فریب ظاهر مذهبی یا عناوین بهظاهر معنوی این تبلیغات را نخورید.
بسیاری از این موارد میتوانند زمینهای برای کلاهبرداری و سوءاستفاده از اعتماد و اطلاعات شخصی افراد باشند.
🔸 توصیههای اکید ما:
1️⃣ هرگز روی چنین تبلیغاتی کلیک نکنید؛ حتی از روی کنجکاوی.
2️⃣ اگر با تبلیغی مشکوک مواجه شدید، از گزینه Report / گزارش برای اعلام آن به تلگرام استفاده کنید.
3️⃣ این هشدار را برای دوستان و آشنایان، بهویژه افراد کماطلاعتر و سالمندان، ارسال کنید تا قربانی اینگونه تبلیغات نشوند.
از هوشیاری و همراهی همیشگی شما صمیمانه سپاسگزاریم.
با تشکر/نوگرا
🆔 @eslahe
این دین نیامده است تا فقط تمدنی از سنگ و ساختمان بنا کند؛ بلکه آمده است تا تمدن قلبها را بسازد، تمدنی که در آن، قدرت با وفاداری سنجیده میشود، پیروزی با نیکی به عهد شناخته میگردد و انسان، قبل از هر چیز، به خاطر انسان بودنش مورد احترام و حمایت قرار میگیرد.
در رسالت پیامبر صلی الله علیه و سلم، زن با یک جمله و شعار گرامی داشته نمیشود؛ بلکه وطن او گرامی داشته میشود، پیوندهای خویشاوندی او محترم شمرده میشود، سرزمینش مورد احترام قرار میگیرد و همهی امت با رشتهای از رحمت و محبت به یکدیگر پیوند میخورند.
امروز جهان ما بیش از هر زمان دیگری به چنین فهم گرم و انسانی نیاز دارد؛ اینکه در روابط خود، عهد و پیمان ببینیم، در خویشاوندی، امانت را بشناسیم، و در محبت، مسئولیت را احساس کنیم؛ تا بدانیم که وقتی اسلام میگوید: همسر، وطن است. این سخن فقط یک تشبیه و تعبیر زیبا نیست؛ بلکه یک شیوه و منهجی برای زندگی است.
منبع: در خانهی پیامبر مهربانیها صلی الله علیه و سلم
نویسنده: ادهم شرقاوی
مترجمان: عبدالخالق احسان و صفیه مخدومی
https://t.me/abdulkhaleqehsan
همسر، وطن است!
چه شگفتانگیز است این وفاداری، وفاداری که در یک شخص متوقف نمیشود، بلکه آنقدر گسترده میگردد که یک سرزمین کامل را نیز دربرمیگیرد. سخنی از پیامبر، کشوری را به جایگاه سفارش و توصیه میرساند؛ نه به خاطر ثروتی که در آن باشد و نه به خاطر قدرتی که از آن انتظار رود، بلکه به این دلیل که در آن سرزمین، رشتهای از پیوند خویشاوندی دیرینه با هاجر، مادر اسماعیل، وجود دارد و نیز به سبب وجود پیوند دامادی و خویشاوندی از طریق ماریه رضی الله عنها.
گویا پیامبر صلی الله علیه و سلم به ما میآموزاند که دلهای بزرگ، وقتی دوست میدارند، فقط محبت و رابطه با خود افراد را حفظ نمیکنند، بلکه دایرهی اطراف آنان را نیز گرامی میدارند، ریشههای آنان را محترم میشمارند و دربارهی مردم سرزمینشان سفارش میکنند. وفاداری نزد او فقط یک خاطره نیست، بلکه پیمانی است که برای ملتها و نسلها نوشته میشود.
اگر آن روز را میدیدی که احزاب، مدینه را محاصره کرده بودند، زمین با همهی وسعتش بر مسلمانان تنگ شده بود و آنان میان دو دشمن قرار گرفته بودند: دشمنان بیرونی که همگی علیه آنان متحد شده بودند و دشمن داخلی که هر بار پیمان خود را میشکست. آنگاه میدیدی که پیامبر صلی الله علیه و سلم چگونه اصحابش را به فتح سرزمینهای فارس و روم بشارت میداد، با خود میگفتی: این پیامبر چه اندازه به الله متعال اعتماد و یقین دارد!
سپس احزاب شکست خوردند و روزگار چرخید، سرزمینهای فارس و روم فتح شدند؛ زیرا «و او از روی هوا و هوس سخن نمیگوید».
و دربارهی فتوحات و سرزمینهایی که خود شاهد فتح آنها نخواهد بود، به اصحابش فرمود: شما مصر را فتح خواهید کرد، سرزمینی که به نام قیراط نیز یاد میشود، بنابرین وقتی آن را فتح کردید، با مردم نیکو رفتار کنید؛ زیرا آنان دارای حق و حرمت خویشاوندی و پیوند دامادی هستند.
اما مقصود از حق، پیمانی است که باید رعایت شود. و مقصود از حرمت خویشاوندی این است که هاجر، مادر اسماعیل، از سرزمین مصر بود. و مقصود از دامادی این است که همسر پیامبر صلی الله علیه و سلم، ماریه رضی الله عنها، از آن سرزمین بود.
و به این عقیدهای که پیامبر صلی الله علیه و سلم بنیان میگذارد نگاه کن! او مؤمنان را از زمان آدم علیه السلام تا روز قیامت، همچون یک خانواده میبیند. به خاطر هاجر، یک سرزمین کامل را صاحب پیوند خویشاوندی میداند و به حفظ این پیوند فرمان میدهد، و به خاطر ماریه، میلیونها انسان را در شمار خویشاوندان سببی قرار میدهد و به گرامیداشت آنان سفارش میکند. و به خاطر یک چشم، هزار چشم گرامی داشته میشود.
و حالا کسی میآید و میگوید: اسلام به زن اهانت کرده و حقوق او را از وی گرفته است! آیا در جهان دینی وجود دارد که یک سرزمین کامل را فقط به خاطر یک زن گرامی بدارد؟ اما چه نیکو گفته است آنکه گفت: کسی که از پشت غربال نمیبیند، نابیناست.
اگر پیامبر صلی الله علیه و سلم سفارش کرده است که مردم یک سرزمین فقط به این دلیل گرامی داشته شوند که همسرش از آن سرزمین بوده است، آیا ما نیز خانوادههای همسران خود را فقط به خاطر اقتدا به سنت او، عمل به وفاداری او و پیروی از اخلاق نیکویش گرامی داشتهایم؟
مادرِ همسر، مادر دیگری است و پدرِ همسر، پدری دیگر برای ما میباشد. گرامیداشت و نیکی به آنان، اخلاقی والا و رفتاری ارزشمند است، نیکی به آنان از حسن وفاداری و رعایت حق خویشاوندی است، و حسن وفاداری بخشی از ایمان است؛ چنانکه سرور ما صلی الله علیه و سلم فرموده است.
اما دربارهی جایگاه همسر، به ارزش او از زاویهی این حادثه بنگر: پیامبر گرامی صلی الله علیه و سلم در حج خود در مِنی نماز را قصر خواند. پس از او ابوبکر رضی الله عنه نیز نماز را قصر خواند و پس از او عمر رضی الله عنه نیز چنین کرد. اما هنگامی که عثمان رضی الله عنه به حج رفت، نماز را کامل خواند.
وقتی از او دربارهی این کار پرسیدند، گفت: ای مردم! وقتی به این شهر آمدم، ازدواج کردم و همسرم در اینجاست، و من از پیامبر گرامی صلی الله علیه و سلم شنیدم که فرمود: هرگاه مردی در شهری ازدواج کند، در آنجا نماز شخص مقیم را بخواند.
شنقیطی رحمه الله در أضواء البیان دربارهی این حدیث چنین توضیح داده است: هرگاه مسافری در شهری ازدواج کند، یا از شهری عبور نماید که همسرش در آنجا باشد، نماز را کامل بخواند؛ زیرا همسر در حکم سرزمین است.
این دیدگاه، مذهب امام مالک، ابوحنیفه و احمد است و ابنعباس رضی الله عنهما نیز همین نظر را داشته است. آیا در روی زمین دینی غیر از اسلام وجود دارد که در آن همسر، در حکم وطن باشد؟!
Repost from N/a
#صفحه_آخر_کتاب (۱۰)
روزی رسول خدا صلی الله علیه وسلم با لحنی آکنده از شوق و مهربانی فرمودند:
«چقدر مشتاق دیدن برادرانم هستم و آرزو دارم آنان را دیدار کنم...»
یاران با تعجب و شگفتی عرض کردند:
«ای رسول خدا! مگر ما برادران شما نیستیم؟»
پیامبر مهربانی صلی الله علیه وسلم فرمودند:
«شما یاران و همراهان من هستید؛ اما برادرانم کسانی هستند که پس از من میآیند، مرا ندیدهاند، ولی با تمام وجود به من ایمان میآورند.
«از احادیث نبوی میآموزیم!»
عنوان کتابی است که استاد عبدالخالق احسان نوشتهاند و ۲۰۸ صفحه دارد.
روی جلد کتاب بسیار زیبا نوشته شده است:
۳۶۰ حدیث و ۱۵۰۰ نکته آموزشی، تربیتی و اخلاقی
استاد احسان با ظرافت و دقت بسیار، ۳۶۰ حدیث صحیح را از کتابهای معتبر حدیثی اهلسنت جمعآوری و در این کتاب قرار دادهاند.
اولین حدیث درباره مقدمبودن حقوق مادر است و در ادامه، احادیث گوناگون دیگری آمده است.
چند نکته از این کتاب که از احادیث پیامبر صلی الله علیه وسلم گرفته شده است:
دختران را از حق میراث محروم نسازیم.
هدیه بدهیم، اگرچه چیز اندکی باشد.
رحمت خداوند بر خشم او غلبه دارد.
کمک به هر موجود زندهای ثواب دارد.
تلاش کنیم از بهترین مسلمانان باشیم.
مراقب دست و زبان خویش باشیم.
اما در صفحه آخر کتاب، یعنی در ۳۶۰مین حدیث، حدیثی درباره مژده به غریبان آمده است.
پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:
«خوشا به حال غریبان.»
گفته شد: «غریبان چه کسانی هستند؟»
فرمودند:
«مردم صالح و نیکو در میان مردمان بد.»
راستی!
ما از کدام دسته هستیم؟
آیا ما از بدان هستیم در میان خوبان، یا از خوبان هستیم در میان بدان؟
در ادامه و در توضیح این حدیث آمده است که اسلام با غربت آغاز گردیده و در آخرالزمان نیز دچار غربت خواهد شد؛ و همچنین آدمهای خوب و نیکو اندکاند و بدان بسیار.
خوبان کم و بدان زیاد...
تلنگری برای من!
نمیدانم من از کدام گروه هستم؛
بد یا خوب؟
اما تو...
تو از خوبانی.
مطمئنم.
وحید کاظمی
@bekhan_wk
Repost from کتابفروشی امام غزالی (نمایندگی نشر احسان)
📚 نقش تربیت اسلامی در ساختار رفتار
✍️ نویسنده: مصطفی محمد طحان
🖋 مترجمان: عبدالخالق احسان
صفیه مخدومی
🏛 ناشر: نشر احسان
آیا تابه حال به این فکر کردهایدکه چرا بسیاری از تلاشهای تربیتی، نتیجهی مطلوب را در بر ندارند و رفتار انسانها، همچنان از الگوهای نادرست پیروی میکند؟
کتاب «نقش تربیت اسلامی در ساختار رفتار» یک رسالهی اخلاقی ساده نیست، بلکه دانشنامهای کاربردی و جامع از نظام تربیتی اسلام است. نویسنده در این اثر، تربیت را موتور محرکهی ساختن انسان، خانواده و تمدن معرفی میکند.
کتاب با تکیه بر قرآن و سنت، نشان میدهد که رفتار انسان، محصول یک مهندسی تربیتی دقیق است. از مبانی تربیت تا کاربرد آن در تمام مراحل زندگی، از کودکی تا سالمندی را پوشش میدهد و روشهای تربیتی پیامبر (ص) را استخراج میکند.
اگر به دنبال یک نقشهی راه جامع برای تربیت فرزندان و اصلاح رفتار خود هستید، این کتاب را از دست ندهید.
🔗 لینک خرید:
https://igbookshop.com/Book/1194
📲 آیجی بوک در خدمت شما
🟣 روبیکا: http://rubika.ir/ig_book
☎️ تلفن: 08733156100
📱 موبایل: 09188092951
📚 @igbookshopp
Repost from کتابفروشی امام غزالی (نمایندگی نشر احسان)
📚 نقش تربیت اسلامی در ساختار رفتار
✍️ نویسنده: مصطفی محمد طحان
🖋 مترجم: عبدالخالق احسان
🏛 ناشر: نشر احسان
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که چرا بسیاری از تلاشهای تربیتی، نتیجهی مطلوب را در بر ندارند و رفتار انسانها، همچنان از الگوهای نادرست پیروی میکند؟
کتاب «نقش تربیت اسلامی در ساختار رفتار» یک رسالهی اخلاقی ساده نیست، بلکه دانشنامهای کاربردی و جامع از نظام تربیتی اسلام است. نویسنده در این اثر، تربیت را موتور محرکهی ساختن انسان، خانواده و تمدن معرفی میکند.
کتاب با تکیه بر قرآن و سنت، نشان میدهد که رفتار انسان، محصول یک مهندسی تربیتی دقیق است. از مبانی تربیت تا کاربرد آن در تمام مراحل زندگی، از کودکی تا سالمندی را پوشش میدهد و روشهای تربیتی پیامبر (ص) را استخراج میکند.
اگر به دنبال یک نقشهی راه جامع برای تربیت فرزندان و اصلاح رفتار خود هستید، این کتاب را از دست ندهید.
🔗 لینک خرید:
https://igbookshop.com/Book/1194
📲 آیجی بوک در خدمت شما
🟣 روبیکا: http://rubika.ir/ig_book
☎️ تلفن: 08733156100
📱 موبایل: 09188092951
📚 @igbookshopp
امام ابوحنیفه رحمه الله از ديدگاه دانشمندان اسلامی
امام حافظ و عابدِ الگو، عبدالله بن داود خُرَیبی میگوید: هیچکس دربارهی امام ابوحنیفه رحمه الله عیب و ایرادی نمیگیرد، مگر آنکه یا حسود است یا نادان.
تاریخ الإسلام، ۴۰۲/۶.
ترتیب کننده: محمد وائل الحنبلی
ترجمه: عبدالخالق احسان
https://t.me/abdulkhaleqehsan
جبههی داخلی خانه باید امن باشد!
در کتاب روضة العقلاء ونزهة الفضلاء اثر ابن حبان رحمه الله آمده است: عقل انسان خردمند هنگامی رشد میکند که با همسنخان خود نزدیک شود و از ناهمگونهای خویش دوری گزیند.
دوست من! عربها چه نیکو گفتند: کسی که همفکر و همسنخ تو نیست، تو را فرسوده میکند،
بله، ناسازگاری در طبیعت و اختلاف در اولویتها، عمر را تباه میکند!
پیش از هر چیز، در پی هماهنگی در اخلاق و باورها باش،
من سوگند میخورم که زندگی آسیه، همسر فرعون، با آن قصر بزرگ، دوزخی بیش نبود و آن کاخ عظیم برای او، به زندان مجللی تبدیل شده بود.
تصور کن که تمام عمرت را در یک وادی باشی و شریک زندگیات در وادی دیگری سرگردان باشد!
و باز سوگند میخورم که رنجی که نوح علیهالسلام از همسرش دید، سختتر از رنجی بود که از قومش کشید،
درحالی که قومش بسیار بودند و او تنها یکی بود؛ اما جبههی داخلی خانه ناامن گردیده بود.
منبع: پیامهایی از تابعین
نویسنده: ادهم شرقاوی
مترجم: احمد الله مهاجر
https://t.me/abdulkhaleqehsan
او را میان نیکی به مادر و محبت به خودت مخیر نکن
در کتاب «الزهد» اثر هناد بن سری چنین آمده است: زنی نزد عایشه رضی الله عنها آمد و از او پرسید: چه کسی بیشترین حق را بر گردن من دارد؟
عایشه رضی الله عنها گفت: همسرت.
زن پرسید: و بعد از او چه کسی بیشترین حق را بر گردن من دارد؟
عایشه رضی الله عنها پاسخ داد: مادرش.
بسیاری از اوقات سؤال میپرسیم، در حالی که از قبل آرزوی شنیدن پاسخ خاصی را داریم که بیشتر شبیه خواستهها و آرزوهای ما باشد.
ما به دنبال چیزی هستیم که ما را راضی کند، نه چیزی که ما را تربیت کند؛ و منتظر کلمهای هستیم که احساسمان را آرام کند، حتی اگر این آرامش به قیمت برهم خوردن عدالت و توازن باشد.
اینجاست که زیبایی حکمت آشکار میشود؛ آنگاه که با لطافتی بیان شود که با انتظار ما متفاوت است؛ نه برای شرمنده کردن سؤال کننده، بلکه برای تهذیب و تربیت قلب او.
پاسخ عایشه رضی الله عنها از همین جنس بود؛ زیبا بود، چون چاپلوسی نکرد؛ ارزشمند بود، چون صادقانه بیان کرد؛ و تربیتی بود، زیرا جایگاه همسر را در موقعیتی بالا برد که ممکن است حق او در آن نادیده گرفته شود.
این پاسخ با آرامش میگوید: عدالت در محبت آن است که برای هر رابطه، جایگاه و حق مخصوص خودش را بشناسیم.
خانهها زمانی استوار میشوند که حق همسر، آنگونه که شایسته است، حفظ شود؛ نه با سروصدا و زورگویی، بلکه با آگاهی، درک و رحمت.
به همسرت کمک کن تا به مادرش نیکی کند و مبادا او را میان خودت و مادرش مخیر کنی.
اگر مادرش را انتخاب کند، تو مردی نیکوکار را از دست دادهای؛ و شایسته است که برای چنین انتخابی دلداری داده شوی.
و اگر تو را انتخاب کند، مردی را به دست آوردهای که نسبت به مادرش نافرمان است؛ و شایسته است که به حال چنین انتخابی برایت دلسوزی شود. زیرا کسی که خوبی و محبت مادرش را حفظ نمیکند، باید از او بترسی، نه اینکه از پیروزی خود بر مادرش خوشحال شوی؛ و نباید از همراهی با او آسودهخاطر باشی.
اولین خیانت به وفاداری، از رابطه با همسر آغاز نمیشود، بلکه ممکن است از مادر آغاز شده باشد.
اگر او قادر باشد قلب زنی را بشکند که نه ماه او را در وجود خود حمل کرده است، روزی برایش دشوار نخواهد بود که قلب زنی را بشکند که در مسیر زندگی با او آشنا شده است.
اگر فراموش کردن دستی که نخستین تکیهگاه او بوده برایش آسان باشد، فراموش کردن هر دست دیگری نیز برایش آسان خواهد شد، هرقدر که آن دست به او نیکی کرده باشد.
پس از مردی که برای خشنودی تو، نیکی به مادرش را کنار میگذارد، خوشحال نباش.
اگر نیکی و احترام یکبار فرو بریزد، امنیت نیز همراه آن فرو میریزد.
گمان نکن وقتی اخلاق او را از دست دادهای، قلبش را به دست آوردهای.
آنچه بر اساس نافرمانی و بیاحترامی بنا شود، نه دوام آن امیدبخش است و نه آرامش آن.
زن عاقل با مادر شوهرش برای جایگاه او رقابت نمیکند، بلکه شوهرش را در نیکی کردن به مادرش کمک میکند.
او میداند که نیکی به مادر، از محبت به همسر کم نمیکند و مردی که به مادرش نیکی میکند، از وفادارترین انسانهاست و شایستهتر است که محبت او حفظ شود و زندگی مشترک با او مایهی اطمینان و آرامش باشد.
به یاد داشته باش که نیکی و محبت رقیب یکدیگر نیستند.
فقط دلهای بزرگ هستند که میتوانند افراد را در کنار یکدیگر جمع کنند، نه اینکه میان آنان جدایی بیندازند.
زنی که شوهرش را در نیکی به مادرش کمک میکند، در حقیقت به او وفاداری را میآموزاند، امنیت را در قلبش میکارد و خانهای میسازد که در آن آرامش و سکون حاکم است.
خیر و خوبی با یکدیگر رقابت نمیکنند؛ و وقتی که رحمت وارد خانهای شود، برای همه جا باز میکند و برای باقی ماندن، نیازی ندارد کسی را کنار بزند.
بدان که وقتی به مادر همسرت نیکی میکنی، جایگاه خودت را از دست نمیدهی، بلکه آن را محکمتر میکنی. زیرا مرد در این رفتار، اصالت و بزرگواری شخصیت تو را میبیند و به قلبی اطمینان میکند که از نیکی کردن به دیگران حسادت نمیورزد، با کار خیر رقابت نمیکند و محبتی را نمیطلبد که با نافرمانی و بیاحترامی به مادر آمیخته باشد.
اینگونه خانههای ماندگار ساخته میشوند. با قلبهایی که میدانند آنچه برای الله انجام داده شود، باقی میماند؛ و برکت در رابطهای سکونت نمیکند که در آن قلب مادری شکسته شده باد.
منبع: در خانهی پیامبر مهربانیها صلی الله علیه و سلم
نویسنده: ادهم شرقاوی
مترجمان: عبدالخالق احسان و صفیه مخدومی
https://t.me/abdulkhaleqehsan
وقتی داکتر، برای روحت نسخه نوشت
✍ زهره عتید
امروز وقتی برای معاینه نزد داکتر رفتم، با رفتاری روبرو شدم که کمتر از داکتران دیدهام و شاید تا مدتها در خاطرم بماند.
از همان لحظهای که وارد شدم، دیدم با مریضها با مهربانی و حوصله برخورد میکند. تا این که نوبت من رسید. سلام کرد، چند سوال ابتدایی پرسید و بعد شروع به معاینه نمود اما پیش از آن، گوشهایم زمزمههایی را شنیدند، اورادی که داکتر آرام با خودش میخواند.
در جریان معاینه پرسید:
«استرس داری؟»
گفتم: «بلی، گاهی.»
بعد پرسید:
«درس میخوانی؟»
گفتم: «تفسیر قرآن.»
چشمهایش را پایین انداخت و با لحنی پدرانه و دلسوزانه گفت:
«دخترم، در خواندنش خیلی تدبر کن. همه قرآن و تفسیر میخوانیم، حتی خودم اما تدبر و تعقل کن...»
این جمله را چندین بار با تأکید تکرار کرد، نه از روی نصیحتی خشک، بلکه چنان که گویی چیزی را از تجربهی زندگی خودش به من میسپارد.
همان لحظه احساس کردم زندگی این انسان با قرآن معنا پیدا کرده است انسانی که در میان طبابت و مشغلههای روزانه، هنوز برای ذکر خدا، دعا و قرآن جایی در قلب و زندگیاش نگه داشته است.
شاید تأثیر گذارترین دارویی که امروز گرفتم، همان چند جمله بود...
چشمانم پر از اشک شد و در دلم گفتم:
«یا الله، به من هم صبر، استقامت و دلی بده که در میان تمام مشغلههای دنیا، تو را
فراموش نکند.»
بعد از معاینه، هنگام نوشتن نسخه و تأیید داروها، باز هم متوجه شدم دعایی خواند و بالای نسخه نوشت:
«هُوَ شَافِي»
اوست شفادهنده.
ذهنم درگیر شد...
چگونه انسانی که روزانه با دهها و صدها مریض، نسخه، تشخیص و دغدغههای مختلف سروکار دارد، هنوز زمزمههای قرآن و ذکر خدا از لبانش دور نشده است. چیزی که بیش از همه در رفتار او برایم زیبا بود، این بود که علم و ایمان را از هم جدا نکرده بود.
او داکتر بود معاینه میکرد، تشخیص میداد و دارو تجویز میکرد، اما در تمام این اسباب، خودش را صاحبِ اثر نمیدانست.
گویا باورش این بود که وظیفهی من تلاش برای درمان است، اما شفا کار الله است.
نسخه را نوشت، اما خودش را شافی ندانست دارو داد، دل را به دارو نبست بلکه همه چیز را به اراده و مشیت الله پیوند زد.
و شاید همین نگاه، یکی از زیباترین جلوههای ایمان باشد؛ این که انسان هر قدر در علم و تخصص بالا برود، باز هم بداند که «هو شافی» الله شفا دهنده است.
و در اخیر نسخه اش هم در پهلوی پرهیزات چنین نوشته شده بود برای سکون ذهنی نماز و تلاوت قرآن را معمول زندگیتان بگردانید.
آن لحظه فهمیدم که یک داکتر میتواند برای جسمت نسخه بنویسد، اما خودش عمیقاً باور داشته باشد که شفای نهایی از نسخه نیست؛ از الله است.
و در مقابل، ما گاهی با این که مشغلهمان بسیار کمتر است، آنقدر درگیر دنیا میشویم که نماز، قرآن و یاد خدا را به آسانی به فراموشی میسپاریم...
امروز شاید داکتر برای بیماری جسمم دارو نوشت، اما برای دل خستهام، جملهای نوشت که شاید از تمام داروهای نسخهاش ماندگارتر باشد: «دخترم! در قرآن تدبر کن.»
https://t.me/abdulkhaleqehsan
