☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
رفتن به کانال در Telegram
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـنهایِ طولانـی| متنها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «بله» هم با همین آیدی فعاله. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
نمایش بیشتر5 032
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-1530 روز
آرشیو پست ها
از بینِ صدها فیلم و تصویرِ دردناک و دلخراش که سخت قابلپخش است؛ این چندثانیه را انتخاب کردم. چیزی قلبم را چنگ میزند. بیاغراق، قلبم درد میگیرد. از نگاهکردن به چهرهٔ این نوجوان شرم میکنم، درونم گُر میگیرد، از دیدن پاهایِ برهنهاش در سرما خجالت میکشم، از اینکه جسم بیجانِ خواهرش را در آغوش گرفته و میانِ راه چندلحظه مینشیند شرمگینم، از چهرهاش که تلفیقی از خشم و ناراحتی و بُهت و استقامت است؛ مُشت گره میکنم. از شرم! از خشم! بجایِ تمام ملتها و دولتهایِ عرب و بهظاهر مسلمان که حالا دیگر «دردِ مظلوم» برایشان عادت است، سالهاست که عادت است. سالهاست که شدهاند گذرگاهِ جنگندهها و سلاحهایِ ارسالی تا حقوقبشر را، خودِ بشر را و بشریت را ذبح کنند. گاوهایِ شیردهِ صاحبانِ بمبهای ممنوعه! که روزهشان را با سفرههایِ رنگین و طویل افطار میکنند و به خیالشان خدا بابتِ این «بیغیرتی» بازخواستشان نخواهد کرد. شرم بجایِ آنهاییکه با سکوتشان، قلمشان و عملشان تحمیلِ این درد را تایید و تسهیل کردهاند، بجایِ همهٔ بیغیرتانِ عالَم.
شهدایِ غزه از ۵۰ هزار عدد نه، «انسان» گذشت. اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْكَ…
تجربهگری میگفت؛ «تمومِ کارهایِ خوبِ من جدا، اون یکی جدا!» دعاهایی که در صدرشان خودِ امامِزمانم را خواستم جدا، قدمهایی که برای لبخندِ امامِزمانم برداشتم جدا، وقتهایی که از خوابم برایِ امامِزمانم زدم جدا، لحظاتی که امامِزمانم را بر همهچیزِ حیاتِ دنیاییام ترجیح دادم جدا، قلمی که برایِ امامِزمانم نوشت و زبانی که از او گفت جدا، دلواپسیام از دوریِ امامِزمانم جدا، ساعاتی که یاری کردم یارانِ آخرالزمانیِ امامِزمانم را جدا، شب و روزهایی که حیران شدم و پرسیدم امامزمانم کجاست؟ جدا، اشکهایی که از دلتنگیِ امامِزمانم بر گونهام لغزید، جدا…
همهچیز جدا و تو جدا!
تو که نمیدانم در کدام بیابانِ ناهموار و در کدام زمین شبزندهداری میکنی، نمیدانم کجا قرآن به سَر میگیری و کجا برایِ ما آدمهایِ دورمانده از خودت؛ دعا میکنی. تو که همهٔ خواستههایِ ما را از خدا طلب میکنی و برایِ اجابتِ «خَلِّصْنا مِنَالنّارِ يارَبِّ»هایمان دست به آسمان میبری؛ میدانی آنقدرها هم معرفت نداریم که تمامِ وجودمان تو را بیشتر از همهٔ حاجاتمان بخواهد؛ اما باز برایِ ما دعا میکنی…
ای غایب از نظر… ای منتهایِ آرزویِ این دلِ تنگ!
«…وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا ۗ أَلَاتُحِبُّونَ أَنْيَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»
…آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند؛ آیا دوست نمیدارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است. آیه۲۲ سورهٔ محترمِ نور.در تفسیرِ نور آمده؛ «عفـو» به معناى بخشيدن است و «صَفـح» به معنایِ ناديدهگرفتن، كه مرحلهٔ بالاتر از عفو است. بعضی گفتهاند كه «صفح» آن عفوی است كه در آن مَلامت نباشد. و این حرفهای شهید زاهدی هربار یادم میاندازد که چقـدر محتاجِ بخششام، چقدر نیازمندم به بخشیدهشدن در لحظاتِتنهاییِ مواجههام با منِ ناتوان از دفاع! میارزد، بخشیدن برای بخشـیدهشدن از سمتِ او که صادقالوعـد است! خیلی میارزد. أَلاتُحِبُّونَ أَنْيَغْفِرَاللَّهُ لَكُمْ؟ + چَشم.. محتاجم به بخشش و دعا؛ از شما آدمهایِ خوب.
استاد غلامی میگفت؛
حضرتموسیٰ به خدا میگن بدترینِ بندهها کیه؟ کجاست؟ میشه بهم نشون بدی؟ خدا میفرماد اولِصبح برو دروازهٔ شهر، ببین اولیننفر کی از شهر خارج میشه؟ همون. اون بدترین بندهٔ منه.
حضرت میرن و میبینن یه پدری همراه با بچهش از شهر خارج شد؛ با خودشون میگن «این بیچاره خبر نداره بدترین خلقِ خداست!»
وقتی برمیگردن از خدا بابتِ اجابتِ خواستهشون تشکر میکنن و میگن حالا میخوام بهترین بندهت رو ببینم…
خدا میفرماد که آخرِ شب برو همونجایِ قبلی، ببین آخرین کسیکه واردِ شهر میشه کیه؟ اون بهترین بندهٔ منه.
حضرت میرن و میبینن همون پدر همراهِ بچهش واردِ شهر شدن؛ به خدا میگن چطور میشه بهترین و بدترین بندهت یکی باشه؟!
خدا میفرماد:
این بنده وقتی از شهر خارج شد بدترین بندهٔ من بود؛ اطرافِ شهر که رسید، بچهش ازش پرسید بابا! بزرگتر از این کوهها چیه؟ پدر جواب داد «زمین» پسر پرسید بزرگتر از زمین چیه؟ پدر جواب داد «آسمونها»،
پسر پرسید بزرگتر از آسمون چی؟
پدر نگاهی بهش انداخت و با اشک گفت: گناهِ پدرت…
پسر پرسید بزرگتر از گناهِ تو چیه؟
پدر جواب داد: «رحمت و مغفرتِ خداست که از گناهِ من و هرچی در زمین و آسمونه؛ بزرگتره.»
پس این بهترین بندهٔ منه! چون به رحمتِ من امیدواره..
-این شب و روزهایِ «بازگشت» به آغوشِ خدایی که برعکسِ آدمهایِ معمولـی سَتّارالعُیوبه و بغـل وا کرده به رویِ شرمندهها؛ پُربرکت باشه الهی..
برایِ عدهایکه دورِ مقبرهٔ فردوسی شعار میدهند «ما آریایی هستیم، عرب نمیپرستیم» و فکر میکنند لابد فردوسی لامذهب و آتئیست بوده و مفاخرِ ایرانی را چه به دین؟! آنهاییکه شامهشان برایِ هالووین و کریسمس تیز است؛ اما در برابرِ دین رگِآریایی ورم میکنند و به زور همهچیز را در تقابل هم قرار میدهند! و آنها که پر شدنِ ظرفیت حرمامامرضا(ع) در شهادت امیرمؤمنان و سیلِ جمعیت عزادار ارومیه در مقابلِ هنجارشکنان و تجزیهطلبان را نمیبینند، عمداً نمیبینند!
—————-
فردوسی: اگر چشم داری به دیگر سرای به نزدِ نبیّ و علی گیر جای گرت زین بد آید گناهِ من است چنین است و این دین و راه من است سعدی: تو را عزِّ لولاک تمكين بس است ثنایِ تو طٰه و یٰس بس است چه وصفت كند سعدیِ ناتمام عليکِالصلوة ای نَبیّ والسّلام. حافظ: صبحخیزی و سلامتطلبی چون حافظ هرچه کردم همه از دولتِ قرآن کردم نظامی: كيست جز خواجه مؤيد رای احمدِمُرسل آن رسولِخداى شاهِپيغمبران به تيغ و به تاج تيغِ او شرع و تاجِ او مِعــراج مولوی: از درمها نامِ شاهان برکَنند نامِ احمد تا ابد بر میزنند نامِ احمد نام جملهٔ انبیاست چونکه صد آمد نود هم پیشِ ماست…
تجربهگر امروز «زندگی پس از زندگی» میگه تو مدرسه یکی از بچههارو خیلی مسخره میکردن؛ منم تو همون دستهٔ مسخرهکنندهها بودم، خیلی درسش خوب بود و نمرههاش همیشه بالا بود اما ماها اینجوری نبودیم؛ وقتی رفتم اون دنیا بهم گفتن اون فرد بخاطرِ تمسخرها و تحقیرهایِ تو دیگه درسش رو ادامه نداد، ما تو تقدیرش ازدواج رو گذاشته بودیم اما بخاطر تحقیرهایِ تو معتاد شد و ازدواج نکرد! وقتی برگشتم به دنیا، خیلی گشتم تا پیداش کنم و التماس کنم تا منو ببخشه؛ اما متوجه شدم که در اثرِ تزریقِ مواد فوت کرده…
این بخش رو شنیدم ناخودآگاه یادِ یکی از آدمهای معروفی افتادم که خودکشی کرده بود؛ و از اطرافیانش میگفتن بابتِ تمسخرها و طعنهها افسردگی گرفته بوده؛ همونموقع که کامنتهاش رو میخوندم میدیدم یه عده همچنان دارن مسخرهش میکنن و حتی بعد از مرگش هم دستبردار نبودن! یادِ اون خانم معلمی افتادم که یه کلمهٔ «آنلاین» رو اشتباهی تلفظ کرده بود و بابت تمسخرهایی که شده بود؛ مدتها خونهنشین شده بود. اون معلمی که عربی رو با ذوق تدریس میکرد و با صداش انواع دابسمشهارو ساختن و خیلی اذیت شده بود، اون خانمِ «صلّعلیسهترکه» که رفتن پیشش و متوجه شدن بخاطر تمسخرها یک هفته از خونه بیرون نیومده و …
ماها نمیدونیم ممکنه با یه رفتار به ظاهر شبیه به «شوخی» چه میکنیم با آیندهٔ و حال آدمها! با اعتماد بهنفس و امیدشون! فکر میکنیم شوخیه؛ ولی فقط فکر میکنیم… خیلی از ماها! خیلی از آدمها.
داغِ مولاٰ شود از یوسفِزهـــرا تسکین؛
ورنه جانسوزیِ این غصّـه بهپایان نشود..
ایّهــاالعزیزِ ما، ای مُنتهــایِ آرزوی این دلِ تنگ..
«محاسنِخونینِ
بابارو
زینب دیده؛
قصّهٔ بعدی
قصّــهٔ
سرنیزه و
خــورشـیده..»
خدایا به حقِ امشب، کمک کن توی زندگیِ ایندنیا از «حواشـی» گـذر کنیم و به «اصـل» برسیم؛ تا اوندنیا بابتِ ورقزدنِ پروندهٔ حاشیههایی که تو زندگی بهشون دامن میزدیم و سرگرمشون بودیم؛ معطّـل نشیم! اَزَمون گذر کنن، تا به اصل برسیم..
دستبردار بابا! چرا مشکیِ عزا؟
عیدهها، عیدِ ما ایرانیهارو چه به این عزا؟
- چه حرفهای خوبی زد فرزاد جمشیدی.
الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِعَلَیْهِمُالسَّلاَمُ…
از نظرِ من مخاطب برنامههایِ «محفل»، «زندگی پس از زندگی» و «معلی» واقعا ترازِ برنامههایِ صداوسیما رو بالا برده، هر برنامهای در این سطح، در کنار محاسنِ فراوانی که داره احتمالاً نکاتی هم برای انتقاد خواهد داشت؛ اما اگه غرضها و یه سری بدبینیها کنار گذاشته بشه، با یه دیدِ بازتر و منصفانهتر قطعاً خیلیها به موفقیتِ این برنامهها اذعـان میکنن.
اگه قسمتهایِ مختلف زندگـی پس از زندگـی رو ندیدید میتونید اینجا ببینید؛ خصوصاً سه قسمتِ مربوط به اقای امیرحسینحیدری که پیشنهاد میکنم حتماً ببینید:
@zendegindetv4
قسمتهای برنامهٔ محفل رو هم اینجا میذارن:
@mahfeltv3
دلم برایت تنگ شده!
ریههایِ من،
نفسهایِ در کنارِ تو را، کم آوردهاند..
ماهِ آسمانِ شبهایِ تارِ من.
ماهِ من…
ماهِ من…
۱۴۰۳یِ سخت،
گذشتی؟
خیلی سخت گذشتی؛
سالِ وداعهایِ تلخ!
سالِ خداحافظیهای پی در پی!
سالِ گمشدنِ تکّهای از قلبِ ما در ورزقان!
سالِ فـریادهای «انّاعَلــیالعهــد»،
سالِ ابتلاء، و صبر بر این ابتلاء!
سالِ صبوری؛ و شُکر بر این صبوری..
۱۴۰۴یِ عزیز،
سالِ وصــالهایِ عزیز باش؛
ما چشمبه راهِ خورشیدیم..
شروع کنیـم امسـال را به نامِ خدا؛
به یادِ علی(ع)،
به اذنِ عالیِ اَعلیٰ!
نوروز که به امسال به عشقِ مولا(ع)
هر لحظه
به آلِ او توسّل دارد..
یَا مُقَلِّبَالْقُلُـوب وَ الْأَبْصَـــار
حَوّلحَالنا به ظهورِالحُجّــه..
جا دارد از غصّــه
همهٔ عالَم بمیرند؛
گفتند:
«حیدر هم مگر اهلِ نماز است؟»
آن ظلمهایی که به زهرا و علی شد؛
پروندهاش؛
تا روزِ محشــر بازِ باز است..
هربار نزدیکِ این ایام میشه، میرم سراغِ کتابِ «الغارات» تا یادم نره باید هزارانبار «تاریخ» رو مرور کرد! تاریخی که امیرالمومنین در اون، رهبری فراتر از درکِ جامعه بود. تا یادم نره اگر «بصیرت» نباشه؛ حتی اگه در زمرهٔ یارانِ علی(ع) باشی و چشمدرچشمِ علی(ع) بشی و با او همکلام هم باشی؛ میلغزی و میلرزی و علی(ع) رو تنها میذاری؛ پاهات سُست میشه حتی در یکقدمـیِ پیروزی. تا یادم نره فقط کافیه صدایِ سُستیِ قدمهات برسه به دمو دستگاهِ معاویه؛ تا برای همیشه مغلوبِ رسانهٔ جهـل باشی. و این از هیچکدوممون دور و بعید نیست!
این کتاب به ما درکِ «واقعیتری» نسبت به اون دوران میده، درکـی تلخ و مملـوء از مظلومیت و تنهایی؛ و متفاوت از یک نگاهِ فانتـزیِ رایج.
باید الغارات رو فهمید و براش اشک ریخت، تا به فهمِ اشکِ عاشورا رسید.
Repost from ☫ مقتدرِ مَظلوم ☫
• ١ سوره واقعه
• ١ سوره توحید
• ٧ مرتبه یا الله
هرچه میخواهید؛ بخواهید امشب
تکـرار نمیشهها، کلاه سرتان نرود!
آيتالله فاطمینیا(ره)
زرنگترینِ آدمها اونیه که از امشب بگه:
«خدایا من از خـــودم هیـــچی ندارم؛
من هیچی نیستم؛
نه نفعِ خودم رو میدونم، نه ضررِ خودمو؛
هرچه هست از توست؛
هرچه هست تویـــی!»
|•استاد شجاعی| •پیشنهادِ خوب🤍
