fa
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

رفتن به کانال در Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

نمایش بیشتر
740
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
....ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﻢ ﻧﮑﻦ ﻣﻦ ﻣـــﺴﻠﻤﺎﻧﻢ ﻣﺮﺍ ﺑﯽ ﺩﯾﻦ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻧﻢ ﻧﮑﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﺑـــــــــﯽ ﺩﯾﻦ ﺑﺤﺎﻝ ﻣـﻦ ﺗﺮﺣﻢ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺷﯿﻄـــــﻨﺖ ﺑﺲ ﮐﻦ ،ﻣﺮﺍ ﺑﺎﮐﻔﺮ ﺩﺭﻣﺎﻧﻢ ﻧﮑﻦ ﺩﻟﻨـــــﺸﯿﻦ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﺑـﻮﺩﯼ ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺎ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻋﻬﺪﻭ ﭘﯿﻤﺎﻧﻢ ﻧﮑﻦ ﮔــــــﺮ ﺩﻣﯽ ﺑﺎﻣﻦ ﻧﺸــﯿﻨﯽ ﺗﺮﮎ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐــــﺮﺩﻩ ﺍﯼ ،ﺍﻣﺎ ﺩﮔﺮ ﺳــــــﺮﺩﺭ ﮔــﺮﯾﺒﺎﻧﻢ ﻧﮑﻦ ﮔـــــﺮﭼﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﺩﺭﺩ ﺧﻮﮐﺮﺩﻡ ﮐﺮﯾﻤﯽ ﮐﻦ ﺑﻤﻦ ﺩﺭﻏﻢ ﻋﺸــــــﻘﺖ ﺩﮔﺮ ﭼــــﻮﻥ ﺩﺍﻏﺪﺍﺭﺍﻧﻢ ﻧﮑﻦ ﺑﺎﺯ ﻣــــــــﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﺎ ﻣــــﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻫﺮﭼــــﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﮑﻦ، ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻫﺠﺮﺍﻧﻢ ﻧﮑن

....ڪاش معشوقه ے خوش نام و نشانم باشے عشق دردانه و زیباے جهانم باشے دست پرمهر تو باشد همه جا در دستم جان جانان من و روح و روانم باشے با تو رسواے جهان گشته ام و میخواهم تو همان دلبر پیدا و نهانم باشے عاشقے از تو غزل گفتن و شیدا شدن ست تا به هر جا بروم ورد زبانم باشے زندگے خوب و قشنگ است چو عاشق باشے عشق یعنے ڪه تو ارامش جانم باشی #اسماعیل_حاج_علیان

....خود اشفتگی و ترس و شب تار منم درد و دیوانگی و حسرت دیدار منم با غم و دربدری ساختم و سوخته ام انکه اتش زده بر قلب خود هربار ،منم دل بخواه تو نبوده ست من و احساسم انکه از عشق تو گفته ست  به اصرار منم دست در دست دلم آمده غم در همه جا آخر رنج و پریشانی  بسیار منم خواب آشوب و سراسیمگی و بی مهری ترس ویران شدن و مرگ اسف بار منم بندبندم به غم و حادثه عادت دارد هر چه درد است بیارید ،خریدار منم #اسماعیل_حاج_علیان

. ....در اقلیم عاشقانه هاے ما ڪَرم‌ترین منطقه را دست‌هایت فرمانرواست و لمس تن تو تنها دارایے قلمرو نیازهایم ؛ دلبر جان طورے دوستت دارم ڪه چشم‌هایم به نڪَاهت دست‌هایم به آغوشت لب‌هایم به لبخندت و ڪَونہ‌هایم به بوسہ‌هاے همیشہ سرخ از خواستن‌هاے تو حسادت میڪند .. #آزاده_کج‌کلاه

باز کـن ! فــرق نـــدارد چـــه شــرابــی بـاشـــد از در مــســجــد و مــیــخــانــه نـبایــد تــرســیـد راز بــد مـســت شــدن در خـُـم می پـنهان است سر بکش ! از دو ســه پـیـمانــه نباید ترسـیـد بگذر از مــردم ســجـّـاده نـشـیــنی کـه هــنـوز نرسـیــدنــد بــه ایـــمـــان و... "نـبـایـد ترســیـد" عـاقــلان اهـل سکوت اند اگر حـرفی نـیـســت از هــیاهــوی دو دیــوانـه نــبــایـد تــرســیــد گاهــی از حــادثــه ای تــلــخ گـــذشــتــم امّــا گـاهــی از هــیـچ تـریــن حادثه بـاید تــرسـیــد ! 🥀🥀🥀🌹❤️🌹🥀🥀🥀 مـن از آن روز کـه قـومم به شب آلـوده شـود و خــدا حــکــم به طــوفــان نـکــند می ترسم مــن از آن مــســجــد و مــحراب فـراوانی که برکــت ســفــره فـــراوان نــکــنــد مــی ترسم نـه کـه از بـوسه ی معـشـوق بـتـرسم ! هرگز ! از گـنـاهـی که پـشـیـمـان نـکــند مــی ترسـم ! مــن از این زنـدگی ِ ســـخـت اگــر آخرِ کـار مــرگ را ســـاده و آســان نکــند می تـــرســـم هــمــه از داشــتــنِ جـان گــران مـــی تــرســند من ولی بـیـشـتـر از بـار گــران مـــی تـــرســم افـتـخـارم هــمــه اش زخـمِ جـگر داشـتــن اسـت چه کسی گـفــتـه که از زخــم زبان می ترسم !؟ دست نانوایی تان نیست خدا روزی  ِ ماست ای که پنداشته اید از غــم نــان می ترسم ! می رسد روز بزرگی کـه نمی دانم چیست ... من از آن روز ... از آن روز ... از آن می ترسم ... #یاسر_قنبرلو دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

بـمـــون ولــی به خـاطر غــرور خـستـــه ام بـرو بــرو ولــی بــه خــاطــــر دل شکسـته ام بمون   به مـونـدن تو عاشقـم بـــه رفـتـن تـــو مبــتـــلا شکسـتــه ام ولــی برو بــریـــده ام ولـــی بـیــــا   چـه گیـج حـرف می زنم چه ساده درد می کشم اسـیــــر قهـــر و آشـــتــی مــیــــون آب و آتـــشــــم   چــه عــاشقــانـه زیسـتـم چــه بـی صــدا گــریستم چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم   تـو را نـفس کشـــیدم و  بـه گـریـه با تـو ساختم چه دیر عاشقت شــدم چــــه دیـرتـر شــناخــتـم   تو با منـــی و بــی تــوأم ببیــن چـــه گـــریــه آوره سکوت کن سکوت کن سـکـــوت حـــرف آخــــره   ببین چـه سـرد و بی صـدا ببین چه صاف و ساده ام گلــی کـه دوست داشـتـــم بـــه دست بـــــــــاد داده ام   بمون که بی تو زندگی تقــاص اشـــتبـــاهـمــــه عذاب دوست داشـتـن تــــلافــــی گـنـــاهــمـــــه    #عبدالجبار_کاکایی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

photo content

‏ ....دل من در سبدے، عشق به نیل تو سپرد نگهش دار، به موسے شدنش مے ارزد من زلیخاے تو اے یوسف بازار جمال داغ عشق تو به رسوا شدنش مے ارزد با تو گر حڪم شود از همه عالم گذرم تب وصل تو به تنها شدنش مے ارزد زاهد از معرڪۀ عشق تو هشیارم ڪرد شور و شوق تو به شیدا شدنش مے ارزد همچو مجنون اگر از عشق پریشان باشے این همه صبر به لیلا شدنش مے ارزد زشتے نامۀ اعمال اگر از عشق تو شد ڪفر زلف تو٬به زیبا شدنش مے ارزد...

....اے ڪاش ببینم ، رُخِ دلجویِ شمارا... از بهر دلم قبله ڪنم ، ڪوے شمارا... به به ڪه چه عطرے به هواخاسته امشب.. انگار ڪسے شانه زده ، مویِ شمارا... هرشب من ازین باد ڪِشم منت بسیار.. شاید به مَشامم بِڪِشَد ، بویِ شمارا... دیگرخَبراز جنگ نَبود گرڪه به مردم.. میداد خدا ، اَرزَنے از خویِ شمارا... چون تیرشود راست، چوبرمُردِه رسانند.. یک ذَرّه از آن مَرهَم و دارویِ شمارا... دانم ڪه ڪیآرش به ڪمان دست نمیبُرد.. مے دید گر او آن خَمِ اَبرویِ شمارا... این زاغ سیه چهره ، نِشیند لب بِرڪه... شاید به ڪف آرَد ، پَرے از قویِ شمارا... ڪورم من و ایڪاش ڪه یک لحظه ببینم.. آن چهرهٔ زیبا و ، مَهِ رویِ شمارا... آنقدر نِشینَم به ڪمینگاه ، ڪه شــاید.. دربند ڪِشد ، دامِ من آهویِ شمارا...

....ڪاش عشقت شده بودم ڪه دلت جایم بود بغل اسم تو در دفترت امضایم بود قایقے میشدم و گاه تو را میبردم خنده‌ات همسفرے با من و دریایم بود تو تمام نفسم میشدے و سینه‌ے من از هواے تو در اڪسیژن دنیایم بود ڪوچه‌ے خلوت و من منتظر آمدنت اشک و آهے ڪه در این ڪوچه به لبهایم بود سخت در حال و هواے تب حسرت بودم ڪه چه میشد اگر آغوش تنت جایم بود؟! ناگهان آمدے و خوب نگاهت ڪردم دیدم از هرچه در آن دلبر زیبایم بود! چشم تو خیره به من حالت عاشق شدن است این همان لحظه‌ے نابے است ڪه رویایم بود..

....آن شب ڪِ بوے زلفِ ٺـو با           بوسہ ے نسٻـم       مستانہ سر بِ سینہ ے مهتاب               می ڪذاشٺ      با خنده اے ڪِ روے لبٺ رنڪ                  می نهفٺ          چشمِ ٺو زیرِ سایہ ے مژڪان                   چہ ناز داشٺ        #هوشنڪَ_ابتهاج‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

....ڪَفته بودم بـےٺو مےڪَیرد دلم،          یادٺ ڪہ هسٺ..؟    بـےنڪَاهٺ برڪَ مےریزد دلم،            یادٺ ڪہ هسٺ..؟     برڪَ وبارے نیست دیڪَر،           ڪَفته بودم نازنین...      لحظہ‌اے دورازتو مےمیرد دلم،           یادٺ ڪہ هست؟ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌.

....دلا امــشب هواے ...     شب نشینی با قـــلم دارم     هواے جرعه اے از شعرهاے         .... تازه دم دارم    من امشب از رديف و وزن و             از مصـــراع بيـــزارم ميان دفتر شـــعرم، فقط ےِڪ                         .... عشـق ڪم دارم ....       #محتشم_ڪاشانی‎‌‌‌ ‎ ‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌.

....شب ڪہ می‌رسد دوباره بہ چشمـانت می‌رسـم می‌چرخـم و می‌رقصـم و می‌ڪَردم خیالت را برمی‌دارم و بہ سمتِ خـدا راه می‌اُفٺم تا سحـرڪَاه ڪلافہ‌اش می‌ڪنم   می‌خواهمٺ      می‌خواهمٺ        می‌خواهمٺ ...! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

...‌.همہ شب، چشٖم شدم، اشڪ شدم،         ریزش یڪ ڪوه شدم    ناله‌ے جانسوز شدم      در طلب عشقِ تو، بیمار شدم         بِ ڪَدایی بِ درِخانه‌ےِ ٺـو،             بیدل و تبدار  شدم          شُـهره‌ ے آفاق شدم     وای ڪِ من خاڪ شدم ....!!        #شمس_تبریزے .

....براے شب بخیرهایم ...        و دلتنـڪَی‌هاے بی‌امانم   بهانه‌اے قشنڪَ تر       از منظره‌ے چشم هایت ندارم...     شب بخیر اے ستاره‌ترین         ستاره‌ے شبهاے بی ستاره‌ے من...      #امید آذر‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

. ....وقٺی نڪَاهم میڪنی      مسٺ نڪَاهت میشوم...            دیوانه ی مژڪَان و آن                  چشم سیاهت میشوم....!! تو پلڪ بر هم میزنی     من اه از دل میڪشم...          میدانم اخر ڪشته ی                 روی چو ماهت میشوم....!!

....بیا و رنجه قدم ڪن دمے به خانۀ ما ڪه پر نموده جهان بانگ عاشقانۀ ما #علی‌اڪبر‌وڪیلی

....ما را ز جان عزیزتر است آن صنم ڪز او نتوان گذشت و از سر جان مے توان گذشت #منشی_ڪاشانے