.....کلبه شعر.....
رفتن به کانال در Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
نمایش بیشتر740
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
جانانه دن -جانانیه
سئوگیلیم، عکسین دوشوب پیمانه دن -پیمانیه،
آرتیریب دیـــــر ذوقونو مئیخانه دن -مئیخانیه.
لئیلی نین دیوانه سی مجنون اولوبدور،من سنین،
فــرق قــــویا عاقل گره ک دیوانـــه دن - دیوانیه.
شمع له پروانــــه یانـــدی ، من جمالـــــئ-یار ایله،
بیــــر تفاوت قــــویمادی پـــــروانه دن -پروانیـــه.
#علی_آقا_واحید
࿐
....زیر سقفت تا منم، معمار می خواهی چه کار؟
با ستون شانه ام ديوار می خواهی چه کار؟
سرشماری میکنی در سرزمین قلب من
یک نفر... تنها تویی! آمار میخواهی چه کار ؟
میکُشی با چشمهای قهوه ای رنگت مرا
روی میزت قهوه ی قاجار می خواهی چه کار؟!
مثل گلدانی عتیقه اعتبار موزه ای
خاک خوردن گوشه ی انبار میخواهی چه کار؟
خنده ی شیرین تو متن خبرهای جهان!
در کنارم تلخی ِ اخبار می خواهی چه کار؟
فصل خرمنکوبی ِ تبدار آغوشت رسید...!
اینهمه خوشه به گندمزار می خواهی چه کار؟
عشق یعنی راهی ِ پیچ و خم " حیران " شدن!
همسفر! یک جاده ی هموار می خواهی چه کار؟
#محمدعلی_نیکومنش
....بیڪس و تنها قدم در زیر باران میزنم
حرف دل را در غزل با قلب سوزان میزنم
سر به روے شانهے غم میگذارم تا سحر
پرسه در پسڪوچههاے این خیابان میزنم
بس ڪه زخم از آشنایان و رفیقان خوردهام
بعد از این بر سینه سنگ نارفیقان میزنم
خستهام از این نقاب خنده ڪه بر صورتم
پشت هم بر چهرهے غمگین و گریان میزنم
در میان خانهام احساس غربت میڪنم
مثل هر شب شانه بر موے پریشان میزنم
دردم از درمان گذشته، رد شده آب از سرم
بے سبب من دست و پا از بهر درمان میزنم
مثل هر شب غصه و غم آمده سنگ صبور
طعنه بر باران ڪه من با اشک چشمان میزنم
#جواد_الماسی
رنجِ عشقم را تو میدانی و غرقِ حیرتم
در دلِ ویرانه مهمانی و غرقِ حیرتم
در میانِ ماهِ کامل گرچه میبینم تو را
در خودِ آیینه پنهانی و غرقِ حیرتم
همچو یک گُل در خزانِ ذهنِ خواب آلودهام
تا همیشه سبز میمانی و غرقِ حیرتم
میرسد بر شامهام هر لحظه بوی خوب تو
عِطرِ صدها باغو بستانی و غرقِ حیرتم
باز میآیی به خوابم همچو شبهای دگر
شعرِ جانسوزِ مرا خوانی و غرقِ حیرتم
میرسد هر دم طنینی از صدایت بی گمان
گرمِ نجوایی و گریانی و غرقِ حیرتم
بر مزارِ آرزویم همچو ابری دائمی
اشک میباری ؛ چو بارانی و غرقِ حیرتم
گر فراموشت نکردم ؛ این هم از لطفِ خداست
در دلِ بشکسته چون جانی و غرقِ حیرتم
#سید_ناصر_عسگرپور
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
شوق پرکشیدن است در سرم قبول کن
دلشکستهام اگر نمیپرم قبول کن
این که دور دور باشم از تو و نبینمت
جا نمیشود به حجم باورم، قبول کن
گاه، پر زدن در آسمان شعرهات را
از من، از منی که یک کبوترم قبول کن
در اتاق رازهای تو سرک نمیکشم
بیش از آنچه خواستی نمیپرم، قبول کن
قدر یک قفس که خلوتت به هم نمیخورد
گاه نامه میبرم میآورم، قبول کن
گفتهای که عشق ما جداست، شعرمان جدا
بیتو من نه عاشقم، نه شاعرم، قبول کن
آب … وقتی آب این قدر گذشته از سرم
من نمیتوانم از تو بگذرم، قبول کن ...
#مهدی_فرجی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
گیرم که دل سنگ من از عشق دو نیم است
پیوند من و قلب تو از عهد قدیم است
شمعی که به پای غم ما سوخت شب و روز
در لذت پروانه شدن نیز سهیم است
در داغ تو یک لحظه هم از پا ننشستیم
چون گرد که یک عمر عزادار نسیم است
از بنده نمک کورتر ای دوست نداریم
گر شبهه به سر داشت خداوند کریم است
بعد از تو کسی را به دلم راه ندادم
جز غم که در این خانه متروک مقیم است
#محمدحسن_جمشیدی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
از ابدیت
بر دلِ ما رازیست
که هیچ زبانی آن را نخواهد گفت
از عشق
بر دلِ ما غمیست
که هیچ معشوقی را بر آن راهی نیست...
#بیژن_جلالی
چگونه شاد شود اندرون غمگينم؟
به اختيار ، که از اختيار بيرون است ...
#حافظ
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
رازی است که آن نگار میداند چیست
رنجی است که روزگار میداند چیست
آنی که چو غنچه در گلو خونم از اوست
من دانم و شهریار میداند چیست ...
#نیما_یوشیج
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
با یاد تو هر لحظهی پاییز قشنگ است
شب گرچه دراز است و غمانگیز، قشنگ است
باران و لبِ پنجره، گلدان و کمی بغض
یادآوری خاطرهها نیز قشنگ است
آن سو، تو و تنهایی و این سو، من و باران
از چشم من این چکچکِ یکریز قشنگ است
انگار که باغ است، نه... گلخانه اتاقم
از عطرِ خیالت شده لبریز، قشنگ است!
اما تو بگو بیمن و بیعطرِ حضورم
شبهای تو ای ماه دلاویز، قشنگ است؟
#فردوس_اعظم
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
دو چشم مست تو، بیمِی، خرابتر ز من است
چنان که طالع خوابیده، خوابتر ز من است
شبی نشد که نباشم به پیچ و تاب غمت
اگرچه زلف تو پرپیچوتابتر ز من است
ز سوز عشق مپرس از من و بپرس از دل
که در مقام تو حاضرجوابتر ز من است
#صابر_همدانی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
دو باره دختری امشب به خواب دیده مرا
که از زبان غزل های من شنیده مرا
و با هزار دلیل از دلش که پرسیده
به این نتیجه رسیده که بر گزیده مرا
تمام خوابش را کرده است نقاشی
کنار خود لب یک باغچه کشیده مرا
مرا گرفته و بوسیده پر پرم کرده
ولی نگفته چرا بی اجازه چیده مرا
جواب نامه او چیست؟ اگر آری ست
چه طعم میدهد این میوه رسیده مرا؟
ندیده عاشق او میشوم. همین امشب
رها نمی کند این شوق تا سپیده مرا
جواب میدهم آری اگر چه می دانم
خدا برای رسیدن نیافریده مرا ...
#محمد_سعید_میرزایی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
#حامد_نیازی
....تو . . .
مگوترین راز منی!
نِگهت میدارم،
سخت!
نِگهت میدارم،
دشوار!
نِگهت میدارم،
در آغوش!
نگاهم کن گاهی . . .
دل خوش میشوم به همین . . .!
#شبتون_عاشقانه
....تو آن سرزمين بڪرے
ڪه تنها يك فصل دارد
در آغوشت بهشتي است
با انارهاي هميشه سرخ
و نڪَاهت انڪَورهاي رسيده ی مهر
در تو آباني ست هزار رنڪَ تر از پائيز
نارنجي ،زرد ،قرمز
تو يلدا دردانه ي آذري
پاييز از تو رنڪَ ڪَرفت و عاشقانه شد
ومن آن خرمالوي ڪَس ڪه در انتظار
شنيدن لهجه ي غليظ باراني ات
زبان مادري ام را فراموش ڪرده ام
#نسيم_دادستان
....بنویس دوستت دارم،
همین طور که مینویسی
بخوان و آرام تکرارش کن
دوباره و دوباره
بنویس بوسه
بخوان
بوسه،
تعجب نکن
میخواهم لبهایت را عادت دهم به این
که فقط ببوسند مرا
که تنها بگویند دوستم داری
و مدام تکرارش کنند،
خب باقی کلمات لیاقت لبهایت را ندارند.
#حامدنیازی
....در تاريكي شب
از بین ستاره هاي روشن
فقط سه ستاره نورش بيشتر است
اولى، براي ديدن روى ماهت
دومي براي برق لبهایت
و اخرين "برايِ چشمک زدن"
تا در تاريكى محض
غصه ها را فراموش كنم و تو را سخت در
آغوش بگیرم...
#مهسا_ميرزاده
....مے نشینم روبه روے خواهش ابروے تو
بعد مے بافم غزل باخوشه هاے موے تو
تابریزے توے چشمانم نگاهت راشبی
مست خواهم شدازآن عطرخوش شب بوے تو
با همان مستے به روے صفحه اے از خاطرم
مے ڪشم تصویرے از چشم و لب هندوے تو
تا بدانے اے غزال ڪوهے شور آفرین
با تو هستم تا همیشه با گل مینوے تو
شور و حال این غزل هم با تمام ساده گی
یک نشانے دارد از زیبایے آهوے تو
یا ڪه عنّاب لبان مخمل این واژه ها
سرخیش را دارد از سرخاب سیب روے تو
مے شود فرمان دهے اے نا خداے چشم من
تا بمانم در پناه چادر گیسوے تو
.....دلم چشمان مستت را تمّنـا مي كند گاهی
نگاه مهربانت را تقاضا مي كند گاهی
نمي دانم چه سِرّی در نگاه مست خود داری
كه چشمانت مرا مستانه مَحيا ميكند گاهی
چه شبهایی خمارت بودم ومستانه سركردی
مـگر ياد از دلم داری كه غوغا ميكند گاهی
تو مــاه روشن شبهــای ظلمانی من بــودی
نگه كن دوری ات حالا چه بلوا ميكند گاهی
دو چشمم منتظر دائم نشسته بر سر راهت
نبودي و نبودت را تماشا می كند گاهی
شبی تاریک طولانی شدم خيره به هر راهی
بســـاط گـریه را چشمم مهیـّا می كند گاهی
نه تنها دیده مستم که هر دم بغض پنهانی
برای دیدنت ای دل چه سودا ميكند گاهی
نگويم هر دم و ساعت تو هم يادی ز ما اری
نمی دانم دلت ياد از دل ما می كند گاهی؟
....آغوشِ تو مرموزترین؛ نقطهے دنیاست..
من ڪاشفم و مشغلهام؛ حلِ معماست..
در رأسِ مَدارِ دل تو؛ خیمه زد عشقم..
در قلّهترین جایِ دلم؛ وِلوِله برپاست..
عشقی ڪه در ابراز، گرفتارِ غرور است..
دیوارِ ڪجے چیده شده؛ تا به ثریاست..
برحاشیهی جلگهے ؛قلبت ڪه نشستم..
دیدم ڪه زمان در طلبِ؛ عشق مُهیاست..
چشمِ سیهت؛ دزد شد و قلبِ مرا برد..
لبخند لبت، سارقِ بر سایرِ اعضاست..
مِهرت ڪه به جان و تنِ من؛ ریشه دوانده..
یڪباره دچار تو شدن؛ هم ڪه مُجزاست..
حالا ڪه شده فتح دلت، ثبت جهانی..
پرچم زدم، آسوده شدم، خانهام آنجاست ...
عنوان : کورهٔ دل
در کـــورهٔ دل آتـــــشِ ســــــوزان دارم
در چشمهٔ خـون غـرق ، ولی جـان دارم
چـون شــاهِ شکست خورده در دامِ اجل
در ســـینهٔ خــــود غصّـــهٔ پنهـــان دارم
همچـون پــدری اسیــر و در بنـــدِ سـتم
بـــر چهــرهٔ خــود اشــک فـــراوان دارم
چـون طوطیٔ در بـندم و در کــنجِ قفس
گـــــاهی گـــــله از قصّـــــهٔ دوران دارم
بـــر مـــن قـــلمِ پــــاکِ خـــدا یــار نشد
در طالــــعِ خــــود خـــانهٔ ویـــران دارم
چــــون کـودکِ آوارهٔ جنــــگِ اوکــراین
تنهــــا شــده و حــــالِ پــــریـشان دارم
احــساس مـرا فقــر بــه صُــلّابه کـشید
در منــــزلِ دل رغبــتِ بـی جـــان دارم
از مــــن طلــبِ چهــــره نکــن زیبـــا رو
بـــر صــورتِ خــود آیــــهٔ پیـــران دارم
#رضا_کاظمی_اردبیلی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
سیرم از دیدن هرچیز بجز روی شما
نفس زندگیم بسته به یک موی شما
کاش مانند پرنده پر پروازم بود
تا بیایم بنشینم به سر کوی شما
و به زانو بگذارم به نوازش سرتان
نکند خم بشود طاق دو ابروی شما
هر شب و روز فقط منتظرم تا برسد
خبرشادی و سر زندگی از سوی شما
کرک و پر ریخته از خانه و یکباره شده
خالی ازشوخی و ازخنده و از بوی شما
و چنین می گذرد روز و شب تنهایی
چشم در راه و همه لحظه دعا گوی شما
#تقی_شیرین_زاده
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
