663
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
663
درد و غم این روزها بیش از توانِ مردم است
نا امیدی واژه ای رایج میانِ مردم است
هر فشاری بعد از این وارد شود بی فایده ست
تیغه ی چاقویشان بر استخوانِ مردم است
هر کجا دیدی که بحث از واژه ی«سرویس»بود
شک نکن منظورِ آقایان،دهانِ مردم است
حاتم طائی شدن با پولِ مهمان سخت نیست*
بخششِ مسئولها از سهم نانِ مردم است
مانده ام انگشت بر دندان،چرا پروردگار
همّ و غمَّش بیشتر در امتحانِ مردم است
ظرفِ این چل سال و اندی پی به این بردیم که
آنچه کلاً ارزشش هیچ است،جانِ مردم است
یک طرف کمبودِ امکانات و یک سو اختلاس
مثل سوهان روی اعصاب و روانِ مردم است
مثلِ لیوانی که نیمش آب و نیمش خالی است
نیمه ی بالاییِ لیوان،از آنِ مردم است
مثنوی ها میتوان از درد این ملت نوشت
شعرِ من یک مختصر از داستانِ مردم است
#مصطفی_علوی
🍂🍁🥀
663
نگرانم
وطن!
چه خواهی شد؟
این خزان دست بر نمیدارد
و بهار و خدا ز ما دورند
نگرانم
وطن!
چه خواهد شد؟
ملتی در تو سخت میگرید
ملتی در تو سخت مجبورند...
وطن، ای مادر، ای ستمدیده!
پیکرت زخمی است و غمگینی
که بغل میکنیم و چون کوهی
گرچه درد خزان به دل داری
گرچه داغ هزارها فرزند
و خزر تا جنوب، مجروحی...
نگرانم
وطن!
چه خواهد شد؟
ما از این زخمها نمیمیریم؟
تو از این زخمها نخواهیمرد؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
🍂🍁🍂
663
پنج شنبه که میشد مادربزرگ شیرینی
پنجرهایی درست میکرد،
با سلیقه میچید داخل ظرف بلور و برای همسایهها میبرد.
چای زعفران دم میکرد، داخل فنجانهای گُل صورتی انگلیسی میریخت،
کنارش یک تکه نبات میگذاشت و چند دانه شیرینی پنجرهایی.
زیر لب فاتحهایی میداد و میگفت:
"ننه شب جمعه، مردهها چشم انتظارن"
حالا من شیرینی پنجرهای میپزم. چای زعفران دم میکنم و در استکان گل صورتی انگلیسی
میریزم...
مادربزرگ چشم انتظار است...
"چه کسی میگوید؛
با یک فنجان چای نمیشود دلتنگی کرد؟"
#شیرین_طاهری
🍂🍁🥀
663
برگ های پاییزی
سرشار از شعور درخت اند
و خاطرات سه فصل را بر دوش می کشند
آرام قدم بگذار ….
بر چهره تکیده آنها،
این برگها حرمت دارند
درد پاییز ، درد ”دانستن” است ...
#سید_علی_صالحی
🍂🍁🍂
663
اى ايستاده در چمن آفتابى معلوم
وطن من
اى تواناترين مظلوم
تو را دوست دارم.
#سلمان_هراتى
تقدیم به دانشآموزان شهید مدرسه شجره طیبه میناب
🍂🍁🥀
663
ما انسان ها مثل مداد رنگی هستیم
شاید رنگ مورد علاقه یکدیگر نباشیم
اما روزی...
برای کامل کردن نقاشیمان
دنبال هم خواهیم گشت
به شرطی که اینقدر
نتراشیم همدیگر را تا حد نابودی...
🍂🍁🍂
663
+3
وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پرشور و رنگآمیز بودم
نغمهٔ من،
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم میریخت بر دلهای خسته
پیش رویم :
چهرهٔ تلخ زمستان جوانی
پشت سر :
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینهام :
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز بودم
#فروغ_فرخزاد
پاییزتون بر وفق مراد🙏🍁🍂🍁
663
ایران تنها کشوریست که تاریخ تأسیس ندارد.
نه روزی برای بنیانش ثبت شده
نه دستی آن را از خاکی دیگر بنا کرده
ایران از لحظهای که تاریخ چشم باز کرده، بوده
در روشنایی و تاریکی قرنها
در فراز و فرود امپراتوریها
در عبور طوفانها و فرسایش زمان.
سرزمینی که نامش را هیچ فاتحی نتوانست پاک کند
و هیچ تقویمی نتوانست آغازش را بنویسد
چون آغاز ندارد
ریشهاش در ژرفای همان لحظهایست که انسان فهمید خانه یعنی چه
و هویت یعنی کجا ایستادهای.
ایران، نه ساخته شد
نه بنا شد
ایران پدید آمد
مثل کوه
مثل رود
مثل آفتاب
و هرچه گذشت، ماند
و هرچه آمد، ایستاد.
این خاک ، تاریخ را به دوش نمیکشد
تاریخ بر دوش ایران ایستاده است.
.🍂🍁🍂
663
✍واين مملكت
هر شب ما را
با حسی از درماندگی و ناچارى
به خواب میبرد
و صبح روز بعد
با احساسی از شرمساری
که متعلق به ما نیست ،
بیدار میکند!
#اجه_تملکوران
🍂🍁🍂
663
دستگیری کن یکی زین ژرف غرقابش بر آر
تا به کِی طفلِ نگاهم غوطه در حسرت خورد
#طالب_آملی
🍂🍁❤️
663
دیدی که از برِ ما، دامن کشیده رفتند؟
آنان که میکشیدند یک روز نازِ ما را
#محمد_قهرمان
🍂🍁🍂
663
چه ناشیانه میدوخت
شب را به پلکهایم
خیاط روزگار
آخرین کوکش را شل زد
حالا مدام پلک شب میپرد
و من در حسرت یک خواب
همچون بوف کور شب زنده دارم
#فریبا_دادگر
🍂🍁🍂
663
میخواهم
بیدلیل تنها باشم
درست چون نوازندهای
که در میان اجرا
سازش را زمین میگذارد
تا موسیقیاش تمام نشود
درست چون خدایی
که انساناش را زمین گذاشته
تا بر آسمان بنویسد:
دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
#گروس_عبدالملکیان
🍂🍁
663
بشنو که چیستیم، صدای شکستهایم
فریادِ بیصداییِ نایِ شکستهایم
آن سو سرودِ جنگ و تفنگ است و موجِ سنگ
این سو کِهایم؟ پنجرههای شکستهایم
نه اهلِ غربتیم و نه در خاکِ خود عزیز
چشمِ به راه مانده و پایِ شکستهایم
از دشمنی لبالب و از عشق بینصیب
جورِ مُداومیم و وفای شکستهایم
بیوقت خواندهایم و گلوی بُریدهمان
روزی صدا کند که نوای شکستهایم
ما را ببین و دولتِ فرخندهفالِ ما
وقتِ اجابت است و دعای شکستهایم
#جویا_معروفی
☘🍃☘
663
مقصدی نیست؛ بیا فلسفه بافی نکنیم
هرکسی کارِ بدی کرد تلافی نکنیم
ما چه باشیم و نباشیم؛ جهان در گذر است
کاش باور بکنی فرصتمان مختصر است
شاید این چای که از عطر خوشش مدهوشی
آخرین چای تو باشد که از آن می نوشی!
شاید امروزِ شما ختم به فردا نشود
شاید این جسم بخوابد وَ دگر پا نشود
شاید آن فرد که میخواست کنارت باشد
صبح فردا چو گُلی روی مزارت باشد!
شاید این نور که بر صورتِ تو تابیده!
روزِ دیگر دمد و چهره ی تو پوسیده!
شاید این جمع بماند تو نمانی دیگر
شاید این خنده زدن را نتوانی دیگر
شاید این راه در آغاز به پایان نرسد
شاید این یوسف گم گشته به کنعان نرسد
شاید این لقمه که خوب است برای بدنت
آخرین لقمه ی شام تو بوَد در دهنت
قصد داری بروی کافه به همراهِ کسی
شاید امروز بمیری به قرارت نرسی!
چقدَر عید بیاید که نباشیم رفیق!
داخل گور بپوسیم و بپاشیم رفیق!
کاش باور بکند هر که مرا می خوانَد:
« نیستی » بیشتر از بودنمان می ماند!
👤امیرحسین خوش حال
🍃☘🍃
