دغدغههای محیط زیستی و دانشگاهی - حسین آخانی
رفتن به کانال در Telegram
هدف این کانال انتشار نگرانیهای محیط زیستی و دانشگاهی کشورمان ایران و جهان است.
نمایش بیشتر4 515
مشترکین
+124 ساعت
-237 روز
-5330 روز
آرشیو پست ها
مدیریت زباله در ازبکستان
شک ندارم که مدیریت زباله شهری در ازبکستان از بهترینهاست. شهر تاشکند شهر تقریبا بی سطل زباله است، با این وجود شهر بسیار تمیز است. دلیلش ساده است: بجای سطل زباله، ایستگاههای زباله است که مثلا در محله مسکونی من ۴۰۰ متر با خونه فاصله داره. زباله را به ایستگاه تحویل می دهیم و در جا - اگر تفکیک نشده باشد - تفکیک می شه. خوبیش اینه که دیگه در محل مسکونی سطلی نیست تا زباله دزدی باشه، بو و آلودگی در محل نیست و دیگر سطلهای زباله محل تکثیر موش وگربه و مگس و پشه نمی باشد. کاش این روش به صورت پایلوت در یک محله در تهران و یا شهرهای کوچک اجرا می شد. البته پیشاپیش می دانم که فرهنگ مردم ازبکستان و احترام و اعتبار قانون و رابطه دولت با ملت به هیج وجه قابل مقایسه با ایران نیست.
حسین_آخانی
ازبکها و البته خانمهای ازبک و غیر ازبکهای ساکن ازبکستان (اغلب تاجیکها و قزاقها) گل خیلی دوست دارند. البته همه خانمها در همه جای دنیا گل دوست دارند، منتهی در برخی کشورها از جمله کشور خودمان خانمها خودشان از گل زیباترند، بنابراین سخت می توان گلی یافت که آنها را راضی کند.
حسین آخانی، تاشکند، ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
توضیح: فیلم پست قبلی غیر واقعی و با هوش مصنوعی درست شده است. با توجه به پیام یادداشت آن را حذف نکردم.
Everybody-Everywhere آغاز بازی های جام جهانی فوتبال
درست یکسال گذشت که جنگ رسمی آمریکا و اسرائیل با ایران شروع شد. جنگی نفس گیر که زندگی ۹۰ میلیون ایرانی را سخت مختل کرد، جان بیش از ۵۵۰۰ ایرانی گرفته شد و دست کم ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت مادی وارد شد. خسارتهای پنهان قطعا بسیار بیشتر است و زخمهای این جنگ که باید کشته های بیش از ۳۰۰۰ جان عزیز در دی ماه را هم به آن افزود، قرنها در دل تاریخ خواهد ماند.
ترامپ اعلام کرد که جنگ پایان یافت. نمی دانم که او درست می گوید یا نه. تا زمانی که دو طرف قرارداد کتبی صلح را امضا نکنند نمی توان به پایان جنگ خوش بین بود. ولی شب گذشته با آغاز رقابتهای جام جهانی آنهم در آمریکا، با حضور ایران، می توان نظاره گر وجه دیگری از جهان بود. وجهی که در آن جنگ ها فقط در میدان های ورزشی است. بیائید اشک هایمان را پاک کنیم، رقابتهای فوتبال را ببینیم و وسط هایش چشمانمان را ببندیم و جهانی را تصور کنیم که در آن، همه انسانها (everybody) در همه جا (everywhere) فقط اجازه داشته باشند در میادین ورزشی، سالنهای کنفرانس، مناظره های تلویزیونی، جلسات تنظیم قرارداد، جشنواره های سینمایی، سالن های رقص و هنرنمایی با هم رودرو شوند. دنیایی که در آن هیچ بمب و موشکی بر روی هیچکودکی چه مسلمان و مسیحی و یهودی, چه بودایی و هندویی ریخته نمی شود. جهانی که تنها صدای بلند نوای پرندگان و موسیقی طبیعت است، جهانی که آدمها به هم بدگویی نمی کنند، کسی مرگ کس دیگر را آرزو نمی کند و همه برای صلح، دوستی، درک، احترام، عشق و پاسداشت کره زمینی که به ما همه چیز داده، رقابت می کنیم.
حسین آخانی، ۲۲ خرداد ۱۴۰۵، تاشکند.
Everybody-Everywhere آغاز بازی جام جهانی فوتبال
درست یکسال گذشت که جنگ رسمی آمریکا و اسرائیل با ایران شروع شد. جنگی نفس گیر که زندگی ۹۰ میلیون ایرانی را سخت مختل کرد، جان بیش از ۵۵۰۰ ایرانی گرفته شد و دست کم ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت مادی وارد شد. خسارتهای پنهان قطعا بسیار بیشتر است و زخمهای این جنگ که باید کشته های بیش از ۳۰۰۰ جان عزیز در دی ماه را هم به آن افزود قرنها در دل تاریخ خواهد ماند.
ترامپ اعلام کرد که جنگ پایان یافت. نمی دانم که او درست می گوید یا نه. تا زمانی که دو طرف قرارداد کتبی صلح را امضا نکنند نمی توان به پایان جنگ خوش بین بود. ولی شب گذشته با آغاز رقابتهای جام جهانی آنهم در آمریکا، با حضور ایران، می توان نظاره گر وجه دیگری از جهان بود. وجهی که در آن جنگ ها فقط در میدان های ورزشی است. بیائید اشک های را پاک کنیم، رقابتهای فوتبال را ببینیم و وسط هایش چشمانمان را ببندیم وجهانی را تصور کنیم که در آن، همه انسانها (everybody) فقط اجازه داشته باشند در هر جا (everywhere) در میادین ورزشی، سالنهای کنفرانس، مناظره های تلویزیونی، جلسات تنظیم قرارداد، جشنواره های سینمایی، سالن های رقص و هنرنمایی با هم رودرو شوند. دنیایی که در آن هیچ بمب و موشکی بر روی هیچکودکی چه مسلمان و مسیحی و یهودی, چه بودایی و هندویی ریخته نمی شود. جهانی که تنها صدای بلند نوای پرندگان و موسیقی طبیعت است، جهانی که آدمها به هم بدگویی نمی کنند، کسی مرگ کس دیگر را آرزو نمی کند و همه برای صلح، دوستی، درک، احترام، عشق و پاسداشت کره زمینی که به ما همه چیز داده رقابت می کنیم.
حسین آخانی، ۲۲ خرداد ۱۴۰۵، تاشکند.
شان حافظ طبیعت ازبکستان
به مناسبت روز جهانی محیط زیست، افتخار داشتم در تاریخ ۸ ژوئن ۲۰۲۶، نشان ( Tabiat Himoyachisi) را از دست آقای عزیز عبدحکیموف، مشاور رئیس جمهور و رئیس کمیته ملی اکولوژی و تغییر اقلیم ازبکستان دریافت کنم. راستش در روز این مراسم به دلیل آغاز جنگ، حالم بد بود و اصلا خوشحال نشدم. بعد از دو مرحله درگیری امیدوارم فرصتی باشد برای دلخوشی های کوچک.
من با آقای عبدحکیموف از کاپ ۲۹ در باکو آشنا شدم. او فردی بسیار سختکوش، با سواد و پیگیر است. علاوه بر زبان مادری ازبک به انگلیسی، روسی و ژاپنی مسلط است. زمانی وزیر کار، بعد هم وزیر اکولوژی و تغییر اقلیم شد. خودش برایم تعریف می کرد که وزارت را جمع کردند چون در کابینه همیشه محیط زیست قربانی می شد. سپس آن را مستقیم زیر نظر ریاست جمهوری بردند که می تواند مصوبات هیئت دولت - اگر خلاف محیط زیست باشد - را وتو کند. از آنجائیکه مصوبات هیئت دولت زیر نظر نخست وزیر است، ریاست جمهوری مقام بالاتری شبیه رهبری در ایران است.
گیاهشناسی بر مزار فریده خانم در سمرقند
دیروز ۱۴ خرداد روز آخر حضور من در نمایشگاه اکو اکسپوی سمرقند بود. بین راه از تاکسی خواستم پیادم کنه تا به سمرقند گردی برم. وارد بنای خواجه عبد دارون شدم. زیبای قبرستان توجه ام را جلب کرد. قبرستان نبود یک موزه تاریخ طبیعی و تاریخ انسانی بود. سر مزار بانوی جوانی به نام فریده حماموا توجه ام به یک گونه آفتاب پرست (Heliotropium) افتاد. گیاه را جمع آوری کردم. شاید این عجیب ترین نمونه ای باشد که زندگی حرفه ام جمع کرده باشم. بعد گرفتار کوچه های،سمرقند شدم، غرق در تاریخ، تمیزی و کلی آدمهایی که کمی لباس شیک من آنها را به خود جلب می کرد و زود شروع به ارتباط گیری می کردند، تا می گفتم ایرانی ام، احترام دوچندان می شد.
حسین آخانی، سمرقند، ۱۵ خرداد ۱۴۰۵.
زمینه معماری سمرقند کرم رنگ است، آجری روشن، کنتراست رنگی با خاک، چوب، مس و طلا نگین های ساختمانهای تاریخی را در آرامش حفظ می کند.
سمرقند همان ایرانی است که ما دوست داریم، آرام در صلح با سرودن شعر و با موسیقی زندگی کردن. این آرامش ما را تهاجم دو فرهنگ به هم زده است، فرهنگ عرب و غرب - که تفاوتشان فقط یک نقطه است - در دوسوی قطب جامعه امروزی جامعه را خشن کرده است. این خشونت از آن ما نیست. هنوز درون مایه صلح ایرانی است که نمی گذارد ایران از هم بپاشد، این همان ذکاوت ماست که همه را خیره کرده. افتخار کنید ایرانی هستید، بدون آنکه اسیر نژاد پرستی احمقانه شوید.
حسین آخانی، سمرقند، ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
بازنگری در فهم هالوفیتهای آسیای میانه:
دیروز در یکی از همایش های جانبی اجلاس سمرقند در مورد هالوفیتهای آسیای میانه با تاکید بر دریاچه آرال سخنرانی کردم. بسیار خوشحال شدم که بلافاصله بعد از برگشت از سفر علمی خود از دریاچه آرال فرصتی یافتم که در این اجلاس مهم و در حضور شماری از تصمیم سازان عمده ازبکستان دیدگاهای خود را مورد احیای آرال بگویم، دیدگاههایی که در مواردی با سیاست فعلی ازبکستان متفاوت بود. چندین شخصیت بین المللی از چین در این جلسه بودند و از اینکه من بر اساس مطالعات خود دیدگاههای متفاوتی دارم نیز خوشحال شدند. رئیس جنگبانی ازبکستان از من دعوت کرد که هر پیشنهادی دارم ارائه دهم.
سمرقند: شهری با اصالت
یکی از زیبایی های سمرقند، هویت معماری این شهر است. ساختمانهای آجری زیبا و نبود و کم بودن ساختمانهای چند طبقه اعتبار این شهر را به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام حفظ کرده است.
حسین آخانی، ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، سمرقند.
دوست چینی من پرسید چند تا بچه داری؟
گفتم یکی!
گفت، چرا فقط یه دونه!
گفتم آخه این چه زندگی است که بچه به دنیا بیاری، کلی خرجش کنی، بهش عشق بورزی و بعد ول کنه بره خارج .
البته تو دلم هم یه چیزی گفتم:
آخرشم دم مرگ حتی اگر بخواد بیاد بالای سرت جرات نکنه!؟
این اتفاق برای یکی از بهترین دوستای خودم افتاد.
به این برادرانی که گاه و بیگاه به من پیامهای ارشادی می فرستند، بگویم: تنگ کردن زندگی به جوانان، تهدید آنها، احکام سنگین برای اونها، قطع اینترنت و ... فقط باعث می شود ما به افغانستان نزدیک بشیم و بسیاری کشور را ترک کنند. بس کنید دیگه. بچه های ما را از سرزمینشون فراری ندهید.
ایران خیلی بزرگه، برای شما ۱۰ میلیون نفر جای کافی هست، زمین و خیلی چیزهای دیگه هست. بگذارید ۸۰ میلیون نفر دیگه راحت باشند، لااقل چند سالی طعم زندگی را بچشند.
حسین آخانی، ۱۲ خرداد ۱۴۰۵، سمرقند
Nitraria an amazing halophytic plant.
During my recent expedition to the Aralkum Desert—the dried bed of the former Aral Sea—I came across a beautiful nebka. I am now in Samarkand, where we are going to discuss the potential of halophytes for restoring vegetation in this new ecosystem. Nitraria is one of the most important species here because it tolerates salinity and grows well in both sandy and gypsiferous soils.
#Nitraria_schoberi (#Nitrariaceae)
قره داغ یا نیتراریا هالوفیتی شگفت انگیز
در سفر اخیرم به آرال، در بستر خشک شده دریاچه، به یک جمعیت جالب از نبکاهای شکل گرفته توسط نیتراریا برخورد کردم.
در حال حاضر در سمرقندم و در نمایشگاه اکواکسپوی سمرقند در مورد پتانسیل هالوفیتها در احیای پوشش آرال صحبت خواهم کرد. نیتراریا نه تنها یک هالوفیت بسیار زیبا است، بلکه می تواند همزمان در خاکهای شور، ماسه ای وگچی رویش داشته باشد.
زمانی اینجا دریا بود، با خشک شدن آرال فقط می توان صدفهایی را دید که زمانی سرخوش از زندگی در امواج خروشان بودند.
حسین آخانی، ۲۱ می ۲۰۲۶، بستر خشک شده آرال
عظمت ایران
حسین آخانی
دوستان کانال دغدغه های محیط زیستی و دانشگاهی، مدتی طولانی در این کانال خاموش بودم، چون می دانستم اغلب شما هموطنان گلم به تلگرام و اینترنت دسترسی ندارید. امیدوارم که داستان قطع اینترنت عادی نشود. من در این مدت در ازبکستان مشغول تحقیقات در مورد گیاهان هالوفیت هستم. سفرهای زیادی به ازبکستان از جمله دریاچه آرال، قزاقستان و تاجیکستان داشتم که به شکل استوری در اینستاگرام گزارش می دادم. خیلی وقت نوشتن یادداشتهای مفصل ندارم. از این به بعد بیشتر کلیپهای کوتاه و عکسهای سفرها را منتشر می کنم. من آرزو می کنم که عقلانیت به سامانه های تصمیم سازی ایران برگردد. تعطیل شدن کشور، ایران را ضعیف می کند و آنهایی که مرتب دم از دشمن می زنند، بدانند که نابودی سرمایه های کشور، فقیر کردن ایران، تجزیه ذهنی و شکاف بین ایرانیان دقیقا هر دشمنی را شاد می کند. اگر شما به واقع می خواهید دشمنان ایران مایوس شوند، ما باید در همه زمینه ها، بخصوص علمی و اقتصادی قوی شویم. این زمانی ممکن می شود که بتوانیم با دنیا ارتباط مداوم و موثر داشته باشیم. من در آسیای میانه خوب می بینم که مردم اینجا عاشق ایرانند، تشنه ارتباط با ایرانند. آسیای میانه پهنه تمدنی ایران است و اگر دست خود را از بحران های ساخته اسرائیل کوتاه کنیم، می توانیم با گسترش ارتباطات با آسیای میانه و شرق به شکوفایی ایران کمک کنیم. اسرائیل را آسایش و آرامش و رشد اقتصادی ایران ضعیف می کند. در دام جلاد خاورمیانه نیفتید و با توافق تغییر اساسی در سیاست خارجی ایجاد کنید. داد و بیداد و مرگ بر این و آن گفتن جز هدر دادن سرمایه های کشور هیچ سودی ندارد. فقط اقلیتی با این ابزار با کنار زدن اکثریت قدرتشون را تثبیت می کنند، در حالیکه ایران رنگارنگ همه مردم، با هر اعتقاد و قومیتی که دارند را شامل می شود و از نظر تاریخی از بغداد تا هرات و سمرقند و بخارا و تفلیس را شامل می شود. بیائید عظمت ایران را بازگردانیم.
۸ خرداد ۱۴۰۵، تاشکند
Repost from کانال شخصی یاشار سلطانی
+2
▫️حالتان از این همه تناقض و دورویی بهم نمیخورد؟
دیروز هتل تاریخی عامریها کاشان را بهخاطر «حجاب» پلمب کردند؛ مسافران سرگردان شدند و ۹۰ نفر از پرسنل بیکار!
اما همزمان، شبها در میدانها و مراسمهایی مثل #جان_فدا، شعار «بیحجاب هم خواهر ماست» تکرار میشود و همان زنان با آزادترین پوشش در قاب رسمی دیده میشوند.
اگر حجاب قانون است، چرا اجرای آن اینقدر مقطعی و گزینشی است؟
حالتان از این همه تناقض و دورویی بهم نمیخورد؟
لینک توییت
@yashar_soltani | یاشار سلطانی
به یاد دوست واستاد عزیزم آقای دکتر علی اصغر معصومی
دیشب که به شهر کولاب در تاجیکستان رسیدم با گیاهشناس های منطقه بودم. پیامی از ایران دریافت کردم که استاد و دوست بزرگوارم آقای دکتر علی اصغر معصومی آسمانی شد،
خیلی دلگیر شدم. می دانستم مدتهاست در بستر بیماری است. همین اواخر بود که به دیدارش رفتم، بیماری او را زود از پا درآورد. قبل از بیماری بسیار سرپا و سر زنده بود. بعد از بازنشستگی مرتب به دانشگاه سر می زد. اگر با اوکاری داشتیم علیرغم مشکل زانو خودش بلند می شد و می آمد.
خاطره من با دکتر معصومی برمی گردد به سال ۱۳۶۵. زمانی که من دانشجوی لیسانس بودم و به باغ گیاهشناسی می رفتم. کار من همزمان شده بود با موشکباران صدام، شبها در هرباریوم می خوابیدیم وکلی خاطرات قشنگ.
آن دوران ایشان تازه مشغول مطالعه جنس گون (Astragalus) شده بود. سپس به ریاست موسسه تحقیقات جنگل ها ومراتع رسید. یک روز با هم از باغ گیاهشناسی برمی گشتیم، درست زیر پل ستارخان بودیم که یکجمله گفت که آنزمان آن را قبول نکردم. او گفت هر ۲۰ سال یکبار اتفاق می افتد یکی مثل تو بشه، به کارش علاقه مند باشه، خود جوش باشه.
من در دوره فوق لیسانس با یکی از همکارانش اختلاف پیدا کردم. این اختلاف حل نشد (و هنوز هم حل نشده است) و هر چقدر تلاش کرد هم نتوانست حل کند، تا اینکه من به آلمان رفتم. در آلمان یکی از کتابهایش را نقد کردم. این نقد خیلی گران تمام شد. سالها گذشت و دوست مشترکمان دکتر مظفریان عزیز به من گفت دکتر معصومی خیلی خاطرت را می خواد. من بلند شدم و به هرباریوم باغ گیاهشناسی رفتم تا تلخی های گذشته را پاک کنم. اگر چه برخورد همکارشان عملا پای من را از آن هرباریوم - که در جوانی محل رویش جوانه های من بود- برید ولی رابطه من تا آخر عمر با دکتر معصومی حرفه ای، دوستانه و بسیار محترمانه باقی ماند. اخلاق او بی مانند بود و بدون شک نام و خاطره و آثار او برای همیشه در دل جامعه علمی گیاهشناسی و علم باقی خواهد ماند.
من جای خالی دکتر معصومی عزیز را به خانواده عزیزش و همکاران گیاهشناس تسلیت می گویم و امروز در همایش نقش باغهای گیاهشناسی در حفاظت تنوع زیستی در تاجیکستان به یاد او خاطره او یک دقیقه سکوت خواهیم کرد.
حسین آخانی، ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، کولاب، تاجیکستان
سندرم آرال
حسین آخانی
۳۰ آوریل ۲۰۲۶ برابر با ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ به دریاچه آرال سفر کردم. حضور فرصت مطالعاتی من در ازبکستان به دعوت وزیر محترم اکولوژی و تغییر اقلیم ازبکستان آقای عزیز عبدحکیموف است تا به آنها در تحقیقات هالوفیت ها و ایجاد یک مرکز تحقیقات در دانشگاه سبز آسیای میانه کمک کنم. دریاچه آرال از سال ۱۹۶۰ میلادی با تغییر جریان رودخانه های آمودریا و سیردریا شروع به خشک شدن کرد.
در مورد فاجعه آرال صدها مقاله علمی منتشر شده است. دولت ازبکستان با کاشت گیاهان بومی بخصوص تاغ در بستر دریاچه در حال احیای پوشش گیاهی است. آنچه آرال را از دریاچه ارومیه متمایز می کند بستر کم شور آن است. به همین دلیل امکان رویش گیاه وجود دارد. اگر چه این بازدید کوتاه امکان ارزیابی این عملیات را ندارد - من بزودی برای تحقیقات بیشتر به آرال باز خواهم گشت - ولی شواهد نشان از موفقیت دارد. بستر ماسه ای باعث ایجاد تنوع گونه های بومی شده است. خوشبختانه ازبکستان نفت ندارد تا مانند برخی فرصت طلبان ناآگاه دست به قیر پاشی، کاشت گیاه خارجی . انتقال آب بزنند، به همین دلیل وضعیت احیا به مراتب عاقلانه تر از طرحهای حکومتی و اغلب فساد زایی است که ما در ارومیه و طرح های بیابانزدایی در ایران تجربه کردیم.
مدتی پیش که در مراسمی جهت افتتاح پارکی در تاشکند بودم، رئیس جمهور ازبکستان بارها بر نگاه علمی تاکید کرد و به همین دلیل تیمهای متخصص از کشورهای مختلف، بخصوص از چین مرتب کارها را ارزیابی می کنند.
سندرم آرال نتیجه یک سبک تفکر مدیریتی است، مدیریت آمرانه، جاهلانه، مغرورانه و تک بعدی. این سبک مدیریت در شوروی کمونیستی و شاید بسیاری از حکومتهای اقتدار گرا حاکم بوده است. در کشور ما این سبک به دلیل فساد و انحصار - بخصوص در پروژه های آبی - به بدترین شکل ممکن ساختار بوم شناختی کشور را فروریخته است. فاجعه خشکی دریاچه ارومیه به مراتب بدتر از دریاچه آرال است، چرا که بستر کاملا نمکی دریاچه ارومیه اجازه احیای پوشش گیاهی را نمی دهد.
فرقی بین خشکی آرال و ارومیه و وضعیت اسف بار امروز ایران نیست. کشوری با ۹۵ میلیون جمعیت، با ارزشمندترین ذخایر طبیعی، زیباترین چشم اندازهای طبیعی و آثار تاریخی و با سوادترین جامعه خاورمیانه و آسیای میانه گرفتار مصیبتی شده است که هیچ افق روشنی پیش روی مردم نیست. اگر چه کشور ما در جنگ اخیر یکپارچه باقی مانده ولی این جنگ مردم را تجزیه کرده است. هیچ دردی سخت تر از آن نیست که بخشی از جامعه برای رهایی از مشکلات، از جنگ و تجاوز شرورترین جنایتکاران زمان حمایت کردند. شرایط زندگی به یک کابوس تبدیل شده است، دانشگاه ومدرسه و کار کاسبی و صنعت تعطیل شده و ابتدایی ترین حق مردم در دنیای امروز که دستیابی به اینترنت است از آنها گرفته شده است. اقلیتی خود را محق دانسته و گوشش را به رنج و خواست اکثریت بسته است. وضعیت امروز ما تکرار همان سندرم آرال است، همه چیز را فدای یکچیز کردن.
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، دریاچه آرال، ازبکستان
https://t.me/environ_concerns
سندرم آرال
حسین آخانی
۳۰ آوریل ۲۰۲۶ برابر با ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ به دریاچه آرال سفر کردم. حضور فرصت مطالعاتی من در ازبکستان به دعوت وزیر محترم اکولوژی و تغییر اقلیم ازبکستان آقای عزیز عبدحکیموف است تا به آنها در تحقیقات هالوفیت ها و ایجاد یک مرکز تحقیقات در دانشگاه سبز آسیای میانه کمک کنم. دریاچه آرال از سال ۱۹۶۰ میلادی با تغییر جریان رودخانه های آمودریا و سیردریا شروع به خشک شدن کرد.
در مورد فاجعه آرال صدها مقاله علمی منتشر شده است. دولت ازبکستان با کاشت گیاهان بومی بخصوص تاغ در بستر دریاچه در حال احیای پوشش گیاهی است. آنچه آرال را از دریاچه ارومیه متمایز می کند بستر کم شور آن است. به همین دلیل امکان رویش گیاه وجود دارد. اگر چه این بازدید کوتاه امکان ارزیابی این عملیات را ندارد - من بزودی برای تحقیقات بیشتر به آرال باز همگشت - ولی شواهد نشان از موفقیت دارد. بستر ماسه ای باعث ایجاد تنوع گونه های بومی شده است. خوشبختانه ازبکستان نفت ندارد تا مانند برخی فرصت طلبان ناآگاه دست به قیر پاشی وکاشت گیاه خارجی بزنند، به همین دلیل وضعیت احیا به مراتب عاقلانه تر از طرحهای حکومتی و اغلب فساد زایی است که ما در ارومیه و طرح های بیابانزدایی در ایران تجربه کردیم.
مدتی پیش که در مراسمی جهت افتتاح پارکی در تاشکند بودم، رئیس جمهور ازبکستان بارها بر نگاه علمی تاکید کرد و به همین دلیل تیمهای متخصص از کشورهای مختلف، بخصوص از چین مرتب کارها را ارزیابی می کنند.
سندرم آرال نتیجه یک سبک تفکر مدیریتی است، مدیریت عامرانه، جاهلانه، مغرورانه و تک بعدی. این سبک مدیریت در شوروی کمونیستی و شاید بسیاری از حکومتهای اقتدار گرا حاکم بوده است. در کشور ما این سبک به دلیل فساد و انحصار - بخصوص در پروژه های آبی - به بدترین شکل ممکن ساختار بوم شناختی کشور را فروریخته است. فاجعه خشکی دریاچه ارومیه به مراتب بدتر از دریاچه آرال است، چرا که بستر کاملا نمکی دریاچه ارومیه اجازه احیای پوشش گیاهی را نمی دهد.
فرقی بین خشکی آرال و ارومیه و وضعیت اسف بار امروز ایران نیست. کشوری با ۹۵ میلیون جمعیت، با ارزشمندترین ذخایر طبیعی، زیباترین چشم اندازهای طبیعی و آثار تاریخی و با سوادترین جامعه خاورمیانه و آسیای میانه گرفتار مصیبتی شده است که هیچ افق روشنی پیش روی مردم نیست. اگر چه کشور ما در جنگ اخیر یکپارچه باقی مانده ولی این جنگ مردم را تجزیه کرده است. هیچ دردی سخت تر از آن نیست که بخشی از جامعه برای رهایی از مشکلات، از جنگ و تجاورز شرورترین جنایتکاران زمان حمایت کردند. شرایط زندگی به یک کابوس تبدیل شده است، دانشگاه ومدرسه و کار کاسبی و صنعت تعطیل شده و ابتدایی ترین حق مردم در دنیای امروز که دستیابی به اینترنت است از آنها گرفته شده است. اقلیتی خود را محق دانسته و گوشش را به رنج و خواست اکثریت بسته است. وضعیت امروز ما تکرار همان سندرم آرال است، همه چیز را فدای یکچیز کردن.
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، دریاچه آرال، ازبکستان
https://t.me/environ_concerns
سندرم آرال
حسین آخانی
۳۰ آوریل ۲۰۲۶ برابر با ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ به دریاچه آرال سفر کردم. حضور فرصت مطالعاتی من در ازبکستان به دعوت وزیر محترم اکولوژی و تغییر اقلیم ازبکستان آقای عزیز عبدحکیموف است تا به آنها در تحقیقات هالوفیت ها و ایجاد یک مرکز تحقیقات در دانشگاه سبز آسیای میانه کمک کنم. دریاچه آرال از سال ۱۹۶۰ میلادی با تغییر جریان رودخانه های آمودریا و سیردریا شروع به خشک شدن کرد.
در مورد فاجعه آرال صدها مقاله علمی منتشر شده است. دولت ازبکستان با کاشت گیاهان بومی بخصوص تاغ در بستر دریاچه در حال احیای پوشش گیاهی است. آنچه آرال را از دریاچه ارومیه متمایز می کند بستر کم شور آن است. به همین دلیل امکان رویش گیاه وجود دارد. اگر چه این بازدید کوتاه امکان ارزیابی این عملیات را ندارد - من بزودی برای تحقیقات بیشتر به آرال باز همگشت - ولی شواهد نشان از موفقیت دارد. بستر ماسه ای باعث ایجاد تنوع گونه های بومی شده است. خوشبختانه ازبکستان نفت ندارد تا مانند برخی فرصت طلبان ناآگاه دست به قیر پاشی وکاشت گیاه خارجی بزنند، به همین دلیل وضعیت احیا به مراتب عاقلانه تر از طرحهای حکومتی و اغلب فساد زایی است که ما در ارومیه و طرح های بیابانزدایی در ایران تجربه کردیم.
مدتی پیش که در مراسمی جهت افتتاح پارکی در تاشکند بودم، رئیس جمهور ازبکستان بارها بر نگاه علمی تاکید کرد و به همین دلیل تیمهای متخصص از کشورهای مختلف، بخصوص از چین مرتب کارها را ارزیابی می کنند.
سندرم آرال نتیجه یک سبک تفکر مدیریتی است، مدیریت عامرانه، جاهلانه، مغرورانه و تک بعدی. این سبک مدیریت در شوروی کمونیستی و شاید بسیاری از حکومتهای اقتدار گرا حاکم بوده است. در کشور ما این سبک به دلیل فساد و انحصار - بخصوص در پروژه های آبی - به بدترین شکل ممکن ساختار بوم شناختی کشور را فروریخته است. فاجعه خشکی دریاچه ارومیه به مراتب بدتر از دریاچه آرال است، چرا که بستر کاملا نمکی دریاچه ارومیه اجازه احیای پوشش گیاهی را نمی دهد.
فرقی بین خشکی آرال و ارومیه و وضعیت اسف بار امروز ایران نیست. کشوری با ۹۵ میلیون جمعیت، با ارزشمندترین ذخایر طبیعی، زیباترین چشم اندازهای طبیعی و آثار تاریخی و با سوادترین جامعه خاورمیانه و آسیای میانه گرفتار مصیبتی شده است که هیچ افق روشنی پیش روی مردم نیست. اگر چه کشور ما در جنگ اخیر یکپارچه باقی مانده ولی این جنگ مردم را تجزیه کرده است. هیچ دردی سخت تر از آن نیست که بخشی از جامعه برای رهایی از مشکلات، از جنگ و تجاورز شرورترین جنایتکاران زمان حمایت کردند. شرایط زندگی به یک کابوس تبدیل شده است، دانشگاه ومدرسه و کار کاسبی و صنعت تعطیل شده و ابتدایی ترین حق مردم در دنیای امروز که دستیابی به اینترنت است از آنها گرفته شده است. اقلیتی خود را محق دانسته و گوشش را به رنج و خواست اکثریت بسته است. وضعیت امروز ما تکرار همان سندرم آرال است، همه چیز را فدای یکچیز کردن.
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، دریاچه آرال، ازبکستان
https://t.me/environ_concerns
Repost from درباره ما | رضا کلاهی
گذار از سرزمین عجایب
محمدرضا کلاهی
مدتی است انگار وارد سرزمین عجایب شدهایم. تصور کنید یک سال پیش چند دقیقه به امروز پرتاب میشدید و در خبرها میدیدید هزاران نفر در خیابانهای ایران شعار جاوید شاه دادهاند و به گلوله بسته شدهاند. آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کرده و چهل روز مراکز نظامی و نفتی و زیرساختی ایران را بمباران کردهاند. یک مدرسهای ابتدایی بمب خورده و بیش از ۲۷۰ بچه کشته شدهاند. ایران به تلافی، تأسیسات نظامی و نفتی آمریکا را در منطقه و تأسیسات اسرائیل را درون مرزهایاش به موشک بسته. بخش بزرگی از تولیدات گازی و نفتی در منطقه متوقف شده، به شهرهای لوکس کشورهای عربی بمب خورده و از آنها خیابانهایی ساکت و خالی از گردشگر به جا گذاشته. پروازها در منطقه تعطیل است. ایران تنگهی هرمز را بسته. قیمت نفت از ۱۰۰ دلار گذشته. از بزرگترین بحران انرژی پس از کرونا در جهان حرف زده میشود که ممکن است تا سالها ادامه یابد. اتحاد سنتی آمریکا و اروپا در حال فروپاشیدن است و معلوم نیست اتحادهای بعدی چه شکلی پیدا کند. ... بقیهی خبرهای این روزها را خودتان بخوانید و تصور کنید چه حالی میداشتید اگر پارسال در چنین روزی، دقایقی به امروز پرتاب میشدید و این خبرها را میدیدید.
فقط مناسبات بینالمللی نیست، آدمها هم دیگر آدمهای قبلی نیستند. آنکه تا دیروز پهلوی را مسخره میکرد امروز اسماش را بدون لقب شاهزاده نمیآورد. آنکه تا دیروز تشویق به رأی دادن میکرد، امروز در آسمان به دنبال موشک بعدی میگردد. آنکه تا دیروز منتقد نظام بود، امروز اسلامگرای متعصب شده. آن که تا دیروز کاری به خیر و شر سیاست نداشت، امروز استوریهای آتشین میگذارد. انگار از خواب کهف پریده باشی. جهان قبلی انگار در خواب بوده است. با یک آشنای قدیمی وقتی تازه روبهرو میشوی، اول باید مطمئن شوی که او کیست. آدم حتا دیگر خودش را هم نمیشناسد. عدهای با خشم نگاهات میکنند که «خائن به وطن شدهای»؛ عدهای از تو روبرمیگردانند که «حکومتی شدهای». کسانی به راستگرایی متهمات میکنند، دیگرانی اسیر توهم چپ میدانند.
نه فقط افراد، مسیرهای استدلالی پیشین نامعتبر شده و دیگر کار نمیکند. ساختارهای استدلالی از هم پاشیده است. گفتوگو ناممکن شده است. استدلالها در آدمها اثر نمیکند. هر کس حرف خودش را میزند و حرف دیگری را نمیشنود. توضیحات طولانی و مفصل حوصلهها را سر میبرد. همه منتظر حرف نهاییات هستند تا بدانند باید تأییدت کنند یا فحش بدهند؛ فضایی شلوغ که صدا به صدا نمیرسد.
در میان این همه ابهام چیزی که روشن است آن است که این وضعیت عادی نیست. در این وقایع، فقط ساختمانها نبود که منفجر شد. جامعهی ایران منفجر شد و هر تکهای از آن جایی پرتاب شد. چهگونه میتوان تکهپارهها را جمع کرد و جامعه را باز ساخت. چیز دیگری که روشن است آن است که دوباره ساختن همان جامعهی پیشین ممکن نیست. جامعه به پیش از این مقطع بازنخواهد گشت.
جامعهمان به وضوح و با شدت در حال دگردیسی و پوستاندازی است. جهان جدید هنوز شکل جدیدش را پیدا نکرده. همهچیز در تبوتاب و تحول است. پهلویگرا هم به همان معنای قبل پهلویگرا باقی نخواهد ماند؛ چنانکه اسلامگرا به همان معنای قبل اسلامگرا نخواهد بود. همه در تلاطمیم و نمیدانیم در انتهای این تلاطم، هر کدام از ما در کدام نقطه ایستاده خواهیم بود.
در این ابهامِ متلاطم باید شنواییهایمان را تقویت کنیم. بتوانیم همدیگر را هرچه بیشتر ببینیم و بشنویم. تلاش کنیم دوباره خودمان را پیدا کنیم. درک کنیم که که هستیم و در چه جهانی زندگی میکنیم. در حال ورود به جهانی هستیم که پیشاپیش نمیدانیم آیا زیستپذیرتر است یا زیستناپذیرتر؛ آیا روادارتر است یا طردگراتر؛ دوستانهتر است یا خصمانهتر. مهم آن است که نباید چهگونگی جامعهی آینده را گریزناپذیر و مقدر پنداشت. نباید خود را اسیر تقدیرش دانست. باید باور داشت مسیری که شکلیابی جامعهی آینده در پیش خواهد گرفت، به شدت به تلاشها، کنشها و موضعهای همهی ما وابسته است. باید مدام از خود پرسید چگونه میتوان تکههای جامعه را جمع کرد و جامعهی جدیدی از نو ساخت که فراگیرتر، روادارتر، دوستانهتر و زیستپذیرتر باشد؛ و دائم مسیرهایی برای رسیدن به چنان جامعهای جستوجو کرد. ما در حال ساخته شدنیم. مسأله آن است که خود جدیدمان را چهگونه بسازیم.
#انجمن_جامعهشناسی_ایران
#جنگ_نوشتهها
@iran_sociology
www.isa.org.ir
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
