fa
Feedback
► τoρℓ℮sS ◄

► τoρℓ℮sS ◄

رفتن به کانال در Telegram

سپاس از نگاهتون 🌼 . . . channel : @toplessland

نمایش بیشتر
733
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-1130 روز
آرشیو پست ها
دین انسان ها را میکشد  ؛ دولت ها آزادی را سلب میکنند ؛ هوای تنفس سمی شده است ؛ وکلا عدالت را تضعیف میکنند ؛ رسانه ها حقیقت را تحریف میکنند ؛ تاریخ به دروغ ثبت میشود ؛ تکنولوژی انسان هارا بیمار میکند ؛ فریب رسالت مذهبیون شده است ؛ شهروندان از پلیس میترسند ؛ غذا از کتاب مقدس تر شده است ... ما از هر زاویه ای مورد حمله قرار گرفته ایم .

روزی که فلک به ما دهد اسبِ مُراد، و آن روز که در زمین بتازیم چو باد ای سخت به ما ستم روا کرده‌ی مَست، بادا که تورا،هیچ نیاریم به یاد... @toplessland

مثل دل کندنِ سرباز فراری از جنگ،مثل جنگیدن و تنهاییِ یک فرمانده،خم شدم؛ از کمر و گردن و زانو،اما تا زمین خوردنِ من،راه درازی مانده.

«همیشه روزهایی هست که انسان در آن کسانی را که دوست داشت، بیگانه می‌یابد!» @toplessland

در آن روز متوجه شدم:«اینطور نمی‌خواهم برای باقی عمرم دوست داشته شوم» و راه خود را تغییر دادم. وقتی که به ارزش خودتون پی ببرین و بفهمین که لیاقت عشق و احترامی بیشتر از این رو دارین،دیگه نمیتونین توی روابطی بمونین که شمارو محدود میکنن.انتخاب اینکه از روابط سمی دور بشین ،نه تنها قدمی برای حفظ سلامت روانه ،بلکه نشونه قدرت شماهم هست،عشق واقعی باید شما رو به رشد و بهتر شدن سوق بده؛اگر اینطور نیست باید راهتون رو با «قاطعیت» عوض کنید. 🌚 @toplessland

پسرا قبلا میرفتن شکار ماموت الان قهر میکنن،چت هم دو طرف پاک می‌کنن. @toplessland

سوسیسای من سلام🦦

«مرگ تو در یک روز معمولی، وسط برنامه‌های ناتمام فرا می‌رسد و جهان بدون تو ادامه خواهد داد.»

مشکل سیاست آدم‌ها نیستند. مشکل سیستمی ا‌ست که در آن دروغ مهارت محسوب می‌شود و حافظه‌ی جمعی کوتاه‌تر از عمر یک وعده‌ی غذایی‌ است. سیاست‌ مدارها تعویض می‌‌ شوند، امّا زبانشان خیر. همان جملات زیبا همان به‌زودی‌ها، همان‌ حواله‌ دادن‌ امروز به فردایی‌ که احتمالا هیچ‌وقت نمی‌آید. قدرت وقتی پاسخگو نباشد دیگر قدرت نیست تبدیل می‌شود به عادتِ تحقیر. و همان‌طور که می‌دانید عادت خطرناک‌ترین شکل فساد است. ما یاد گرفته‌ایم که یا عصبانی باشیم یا بی‌تفاوت!‌ و حاکمیت‌ها‌ دقیقاً از همین دو حالت تغذیه می‌کنند. نه فریادِ کور نجات‌مان می‌دهد نه سکوت. تنها چیزی‌ که سیاست از آن می‌ترسد آگاهیِ پیوسته است؛ نه هیجانی و نه مقطعی!    بلکه سمج، سؤال‌دار و فراموش‌نکن.

جنگ همه‌چیز را از ما گرفته بود، جز امیدِ آزادی.

قدرت، وقتی به اوج می‌رسد که دیگر نیازی به زور ندارد. آن‌جا که انسان‌ها خودشان نگهبان زندان خویش می‌شوند، آن‌جا که ترس، به عقل سلیم تغییر نام می‌دهد. استبدادِ موفق، باتوم به دست نمی‌گیرد؛ منطق می‌سازد، توجیه تولید می‌کند و اسم تسلیم را «واقع‌بینی» می‌گذارد. سیاستِ مسلط، هنر کوچک‌کردن انسان است. آن‌قدر افق را پایین می‌آورد تا ایستادن، رؤیا به نظر برسد. آن‌قدر فقر را عادی می‌کند تا عدالت لوکس تلقی شود. در این بازی، مردم نه سرکوب می‌شوند، بلکه اقناع می‌شوند؛ اقناع به اینکه بیشتر خواستن، خطرناک است و کمتر خواستن، عاقلانه. قدرت از خشم نمی‌ترسد؛ از فهم می‌ترسد. از لحظه‌ای که انسان بفهمد قوانین ابدی نیستند، رهبران مقدس نیستند و نظم موجود، تنها یکی از بی‌نهایت امکان‌هاست. به همین دلیل، آموزش را خنثی می‌کنند، فلسفه را بی‌مصرف می‌نامند و سؤال را با برچسب «بی‌موقع» خفه می‌کنند. جامعه‌ای که مدام «الان وقتش نیست» می‌شنود، دیر یا زود به جایی می‌رسد که دیگر وقتی وجود ندارد. فروپاشی با انفجار نمی‌آید؛ با عادت می‌آید. با پذیرفتن تدریجی تحقیر، با قورت‌دادنِ روزمره‌ی دروغ، با معامله‌کردن کرامت در برابر امنیتِ موقت. و در نهایت، تراژدی این نیست که ظالمان وجود دارند؛ تراژدی این است که قربانیان، منطق ظالمان را از بر می‌کنند. وقتی انسان از ترسِ آشوب، به بی‌عدالتی پناه می‌برد، قدرت پیروز شده است؛ بی‌آنکه حتی پیروزی‌اش را اعلام کند. انسانِ خطرناک، کسی نیست که فریاد می‌زند؛ کسی است که دیگر قانع نمی‌شود.

قدرت، وقتی به اوج می‌رسد که دیگر نیازی به زور ندارد. آن‌جا که انسان‌ها خودشان نگهبان زندان خویش می‌شوند، آن‌جا که ترس، به عقل سلیم تغییر نام می‌دهد. استبدادِ موفق، باتوم به دست نمی‌گیرد؛ منطق می‌سازد، توجیه تولید می‌کند و اسم تسلیم را «واقع‌بینی» می‌گذارد. سیاستِ مسلط، هنر کوچک‌کردن انسان است. آن‌قدر افق را پایین می‌آورد تا ایستادن، رؤیا به نظر برسد. آن‌قدر فقر را عادی می‌کند تا عدالت لوکس تلقی شود. در این بازی، مردم نه سرکوب می‌شوند، بلکه اقناع می‌شوند؛ اقناع به اینکه بیشتر خواستن، خطرناک است و کمتر خواستن، عاقلانه. قدرت از خشم نمی‌ترسد؛ از فهم می‌ترسد. از لحظه‌ای که انسان بفهمد قوانین ابدی نیستند، رهبران مقدس نیستند و نظم موجود، تنها یکی از بی‌نهایت امکان‌هاست. به همین دلیل، آموزش را خنثی می‌کنند، فلسفه را بی‌مصرف می‌نامند و سؤال را با برچسب «بی‌موقع» خفه می‌کنند. جامعه‌ای که مدام «الان وقتش نیست» می‌شنود، دیر یا زود به جایی می‌رسد که دیگر وقتی وجود ندارد. فروپاشی با انفجار نمی‌آید؛ با عادت می‌آید. با پذیرفتن تدریجی تحقیر، با قورت‌دادنِ روزمره‌ی دروغ، با معامله‌کردن کرامت در برابر امنیتِ موقت. و در نهایت، تراژدی این نیست که ظالمان وجود دارند؛ تراژدی این است که قربانیان، منطق ظالمان را از بر می‌کنند. وقتی انسان از ترسِ آشوب، به بی‌عدالتی پناه می‌برد، قدرت پیروز شده است؛ بی‌آنکه حتی پیروزی‌اش را اعلام کند. انسانِ خطرناک، کسی نیست که فریاد می‌زند؛ کسی است که دیگر قانع نمی‌شود

سلام بر آن هایی که فراموش شده اند اما هرگز نتوانسته اند فراموش کنند. "محمود درویش"

برادر بیست سال منتظر یک جنگ بود و دقیقا روز اولش مُرد.

ما مُرده‌ایم با گلوله‌های بی‌شماری که در تن‌های دیگری خورد.

بعدها، به یاد خواهی آورد که عشق و آزادی در این سرزمین ارث پدری نبود که نسل به نسل به ما برسد. ما نهالِ عشق و آزادی را در کف خیابان‌ها، در آسفالت و خون کاشتیم.

ایرانه خانم..mp35.61 MB

بالاًخره یک‌نفر از ما زنده خواهد ماند و برای آیندگان خواهد گفت که چطور مجبور شدیم به جای جوان بودن، جنگجو باشیم.

نوشت: می‌بینی چه جوانانی‌اند؟ مرگ زیبایی‌شان را از بین نمی‌بَرَد .