خبرگر
رفتن به کانال در Telegram
#خبرگرصدای_بیصدایان_وستمدیدگان_دادخواه ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا با ما در میان بگذارید.) @mansoor1999
نمایش بیشتر1 815
مشترکین
-124 ساعت
-77 روز
-2130 روز
آرشیو پست ها
1 816
اعتراضات نظامیان وفادار به مردم و قانون اساسی آمریکا بر علیه رفتارهای غیر قانون ترامپ و کابینه اش ادامه دارد.
1 816
#فوری | قیمت نفت از ۱۰۱ دلار گذشت
🔻قیمت جهانی نفت پس از تحولات اخیر و بسته شدن تنگههای هرمز و بابالمندب به بیش از ۱۰۱ دلار در هر بشکه رسید
#ندای_بلوط
1 816
Repost from کانال انجمن ادبی جیحون
به ابوسعید ابوالخیر گفتند:
فلانی قادر است پرواز کند،
گفت: این که مهم نیست ، مگس هم میپرد.
گفتند: فلانی را چه میگویی؟ روی آب راه میرود!
گفت: اهمیتی ندارد، تکه ای چوب نیز همین کار را میکند.
گفتند: پس از نظر تو شاهکار چیست؟
گفت: اینکه در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی، دروغ نگویی، کلک نزنی و سو استفاده نکنی و کسی را از خود نرنجانی.
این شاهکار است...
🗓@jeyhoonanjomany
1 816
*و اما، "چپ" چيست، كيست، فحش است؟ افتخار است؟*
نويسنده: نميدانم ….
من نه چپم نه راستم نه دنباله رو هیچ فرقه یا سازمانی. من یه شهروند آزادم با حق اندیشه فردی که هیچ کس نمیتونه از من بگیردش!
اما وقتی میبینم «چپ» تبدیل شده به ناسزا، آن هم از طرف کسانی که خارج از ایران زیر سایهی قوانین مدرن زندگی میکنند، لازم میدانم چند واقعیت تاریخی را یادآوری کنم.
بسیاری از کشورهایی که امروز مهاجران ایرانی در آنها زندگی میکنند (کانادا، آلمان، سوئد، فرانسه، بریتانیا و …) بخش مهمی از این ساختارها را مدیون احزاب سوسیالدموکرات و جنبشهای کارگری هستند.
آیا همه جریانهای چپ بینقص بودهاند؟ نه.
آیا تجربههای شکستخورده یا اقتدارگرا داشتهاند؟ بله.
اما تحریف یک سنت فکری چندصدساله به «فحش» فقط نشان میدهد تاریخ را نخواندهایم.
بخش بزرگی از حقوق و استانداردهای زندگی امروز، حاصل مبارزات جریانهای کارگری، سوسیالدموکرات و چپ در دو قرن گذشته است.
اینها چیزهایی نیست که «از آسمان افتاده» باشند:
حقوق کار و معیشت
۸ ساعت کار در روز
تعطیلات آخر هفته
مرخصی سالانه با حقوق
مرخصی استعلاجی
مرخصی زایمان و پدری
حداقل دستمزد
اضافهکاری با نرخ بالاتر
بیمه بیکاری
بیمه تأمین اجتماعی
حقوق بازنشستگی
ممنوعیت کار کودکان
قوانین ایمنی محیط کار
حق اعتصاب
حق تشکیل اتحادیه
قراردادهای جمعی کار
رفاه و خدمات عمومی
آموزش عمومی و رایگان
دانشگاههای دولتی یارانهای
بهداشت عمومی:
سیستم درمان همگانی
بیمه درمانی عمومی
واکسیناسیون سراسری
مسکن اجتماعی
حملونقل عمومی یارانهای
یارانه انرژی و خدمات اساسی
کمکهزینه فرزند
کمکهزینه ناتوانی
حقوق مدنی و اجتماعی:
حق رأی عمومی برای طبقات کارگر
حق رأی زنان
قوانین ضد تبعیض نژادی
قوانین ضد تبعیض جنسیتی
قوانین حمایت از اقلیتهای جنسی
حقوق کارگران مهاجر
قوانین منع تبعیض در استخدام
قوانین منع اخراج خودسرانه
دسترسی برابر به آموزش
ساختارهای اقتصادی و سیاسی
مالیات تصاعدی بر ثروتمندان
کنترل انحصار شرکتهای بزرگ
مقرراتگذاری بر بازار کار
دولت رفاه (Welfare State)
بیمههای اجتماعی سراسری
شفافیت قراردادهای کار
عجیب است که:
از بیمه بیکاری استفاده میکنیم،
از درمان رایگان بهره میبریم،
از آزادی تجمع دفاع میکنیم،
از حقوق LGBTQ در غرب سود میبریم،
و همزمان «چپ» را عامل نابودی میدانیم.
نقد کنید. مخالفت کنید.
اما قبل از فحاشی، کمی تاریخ بخوانید.
بسیاری از همین «بدیهیات» که امروز با آن زندگی میکنید،
نتیجه خون، اعتصاب و زندان کسانی است که زمانی «چپ» نامیده میشدند.
گاهی شرم از ناآگاهی، اولین قدم آگاهی است.
دلیل های چپ ستیزی هم موارد زیادی دارد
اما از این نا آگاهی خیلی ها موج سواری می کنند
1 816
*حتما ارزش دو دقیقه وقت شما را دارد!👇👇 دیکتاتوری که زمین انقلاب اسلامی را سنگفرش کرد 👇👇👇
صدایی که شنیده نشد!*
در سال ۱۳۵۳، ۴ سال پیش از انقلاب ۵۷ ، پروژهای بیسابقه در ایران کلید خورد: «طرح آیندهنگری» باهدف شناخت افکار عمومی نگرش ها و ارزشهای مردم ایران به اجرا درآمد.
مجریان طرح دو نفر از جامعهشناسان برجسته کشور:آقایان دکتر مجید تهرانیان دانش آموخته دانشگاه هاروارد و دکتر علی اسدی از سوربن پاریس بودند.
اجرای طرح با همکاری مرکز تحقیقات و توسعه رادیو و تلویزیون ملی ایران بود.که دوسال بطول انجامید.
رضا قطبی، مدیر وقت رادیو و تلویزیون، پس از شنیدن ایده از دکتر تهرانیان، با این طرح ملی «آیندهنگری» موافقت کرد.
طرح، شامل نظرسنجی ملی، مصاحبههای عمقی و تجزیه تحلیل دادهها با همکاری گروهی از محققان جامعه شناسی در مرکز ملی مطالعات علمی(CNRS) فرانسه بود.
پروژه در ۲۳ شهر و ۵۲ روستا، با جامعه آماری گستردهای انجام شد: ۶۰۰۰ نفر از مخاطبان بالقوه رسانه، ۸۰۰ چهره فرهنگی و سیاسی، ۳۰۰۰ کارمند رادیو تلویزیون، انجام شد.
تجزیه و تحلیل دادهها توسط مین کامپوترهای CNRS در فرانسه انجام و نتایج به ایران بازگشت.
نتایج، حیرتانگیز بود. تضادی آشکار میان افکار عمومی و تصویری که حکومت شاه از جامعه داشت به چشم می خورد.
مردم، درگیر شکاف فرهنگی، فقر آموزشی، نارضایتی سیاسی و گرایش روزافزون به مذهب بودند.
در همان سالها، محمدرضا پهلوی از رشد اقتصادی و آینده درخشان ایران و دروازه تمدن سخن میگفت. اما پروژه آیندهنگری نشان داد توسعه اقتصادی به تنهایی کافی نیست. جامعه، از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، آمادگی این تغییرات سریع را نداشت.
فقط ۳۴٪ خانوادهها تلویزیون داشتند، تنها ۴۵٪ باسواد بودند و ۷۵٪ مردان با کار زنان خارج از منزل مخالف بودند. ۷۴٪ مرجع تصمیمگیری خانواده را پدر، پدربزرگ و مادر بزرگ میدانستند؛ نه مادر. *جامعهای عمیقاً مردسالار و سنتی.*
در چنین فضایی، برنامههای هنری مدرن تلویزیون با جامعه ارتباط نمیگرفت.
دکتر علی اسدی می نویسد:
حتی روشنفکران با پخش برنامه آموزشی «باله» ارتباط نمیگرفتند.
*درحالیکه بیش از ۲۳٪ مردم سینما را حرام میدانستند.*
آمار تکاندهنده بود: ۴۲٪ حتی هفتهای یکبار هم حمام نمیرفتند، *تنها ۹٪ مردم مرتب کتاب میخواندند* و ۳۲٪ میگفتند حتی یک جلد کتاب هم در خانه ندارند. *جامعه، از نظر سواد رسانهای و فرهنگی، در نقطه بحرانی* بود.
در چنین شرایطی در برابر موج برنامه های مدرن ، مذهب به پناهگاه تبدیل شد: ۹۴٪ مردمان این مطالعه می گفتند که نماز میخواندند، و ۷۹٪ روزه میگرفتند و به کردار مذهبی اهمیت می دادند.
*تعداد مساجد در تهران طی سه سال از ۷۰۰ به ۱۱۴۰ رسید.* فروش کتابهای مذهبی از ۱۰٪ به ۳۳٪ افزایش یافت.
پرویز نیکخواه، از مدیران رادیو تلویزیون، گفت: «در جوامع مدرن، با شتاب گرفتن برنامه توسعه، از تعداد طلاب کم میشود. اما در ایران برعکس است.»
او و هرمز مهرداد نسبت به رشد گرایشهای مذهبی و بیاعتمادی عمومی به نظام هشدار دادند.
در پروژه آیندهنگری مشخص شد فقط ۳۰٪ مردم در انتخابات مجلس و ۲۳٪ در انتخابات محلی شرکت کرده بودند. ۷۷٪ پاسخدهندگان اصلاً نمیدانستند مشکل مملکت چیست. مردم، بهشدت از سیاست بیگانه شده بودند.
حدود ۹۰٪ دانشجویان، سیاستمداران را ناصالح میدانستند. ۵۰٪ آنها، بزرگترین مشکل کشور را نابرابری، فساد و بیعدالتی میدانستند. اما سیستم سیاسی گوش نمیداد. حتی هشدارهای درون حکومتی را هم نادیده گرفت.
کنستانتین مژلومیان؛اقتصاد دان و معاون ارمنیتبار سازمان برنامه و بودجه، در جلسهای با حضور شاه فریاد زد: *«با این کارها انقلاب میشود. این پولها پا در میآورند و به خیابان میآیند.»*
شاه پاسخ داد: «در سازمان تو را گل میگیرم!» و این کار را کرد.
تهرانیان و اسدی هشدار دادند: «ما گرفتار توسعهی نامتوازنایم.»
*توسعه اقتصادی شتابان، بدون زیرساخت فرهنگی،بیاعتمادی، نابرابری و سنتگرایی جامعه، زمینه انفجار بود*.
اما در جلسه ای که برای تشریح این طرح تحت عنوان: *همایش شیراز در سال ۵۴* برگزار شد حکومت به جای گوش دادن به پیام این پژوهش ملی، نتایج این نظرسنجی را «غربزده» خواند و کار نظرسنجی با پرسشنامه را بی محتوا تلقی کرد.
در سالهای ۵۳-۵۴ جامعهای شکل گرفته بود که هم رفاه اقتصادی و پیشرفت میخواست، هم دل در گرو سنت داشت، هم از سیاست فاصله گرفته بود، هم به مذهب پناه برده بود، و هم فاقد نهادهای مدنی، احزاب برای مشارکت سیاسی بود. نتیجه آن در گرفتن انقلابی تمام عیار برای دگرگونی ساختارهای فرهنگی ؛ اقتصادی و سیاسی شد.
تمام.
*از کتاب : صدایی که شنیده نشد!
دکتر مجید تهرانیان
1 816
🔴 موج بیانیههای دانشجویی علیه «مصادره جنبش دانشجویی» به نام رضا پهلوی
در پی انتشار مطالبی در فضای مجازی مبنی بر حمایت برخی دانشجویان از رضا پهلوی، جمعهایی از دانشجویان چند دانشگاه کشور با صدور بیانیههایی جداگانه، این ادعاها را رد کرده و آن را «مصادره جنبش دانشجویی» توصیف کردند.
بر اساس بیانیههای منتشرشده از سوی دانشجویان دانشگاههای تهران، صنعتی شریف، خوارزمی، بهشتی، آزاد واحد تهران مرکزی و بوعلیسینا همدان، هرگونه نسبتدادن اعتراضات دانشجویی به جریانهای سلطنتطلب «تحریف واقعیت» عنوان شده است. در این بیانیهها تأکید شده که دانشگاه «سنگر آزادی» و نهادی مستقل از قدرت سیاسی است و اجازه نخواهد داد مطالبات دانشجویان به نفع جریانهای خارج از دانشگاه مصادره شود.
دانشجویان در این متون، ضمن اشاره به سرکوب اعتراضات و هزینههای پرداختشده از سوی دانشجویان، اعلام کردهاند که جنبش دانشجویی نه وابسته به «ولایت فقیه» است و نه «رعیت شاه». در برخی از این بیانیهها، حمایت ادعایی رضا پهلوی از دانشگاهها «دروغ بزرگ» و «موجسواری» خوانده شده و تأکید شده است که دانشگاه محل آگاهی، نقد قدرت و مطالبهگری است، نه سکوی تبلیغاتی هیچ جریان سیاسی.
در بیانیه دانشجویان خوارزمی با اشاره به سابقه سرکوب در دورههای مختلف تاریخی، از جمله دوران ساواک، تأکید شده که دانشجویان اجازه نخواهند داد تاریخ مبارزات دانشگاه تحریف شود. دانشجویان دانشگاه بوعلیسینا همدان نیز اعلام کردهاند که «همدان بیدار است و باج نمیدهد» و اعتراضات را مستقل از هر جریان سیاسی خارج از بدنه دانشگاه دانستهاند.
این موج بیانیهها در حالی منتشر شده که فضای دانشگاههای ایران همچنان امنیتی گزارش میشود و شماری از دانشجویان در ماههای اخیر با بازداشت، تعلیق و احکام انضباطی روبهرو بودهاند
هفته نامه قلم معلم عضو شبکه همگرایی جمهوری خواهان
1 816
دشمنانش، در سکوتی ریشخندآمیز
راه، وا کردند
کودکان از بامها او را صدا کردند
مادران او را دعا کردند
پیرمردان چشم گرداندند
دختران، بفشرده گردنبندها در مشت
هم او قدرت عشق و وفا کردند
*
آرش اما همچنان خاموش
از شکاف دامن البرز بالا رفت
وز پی او
پرده های اشک پی درپی فرود آمد »
*
بست یکدم چشمهایش را عمو نوروز
خنده بر لب، غرقه در رویا
کودکان، با دیدگان خسته و پیجو
در شگفت از پهلوانیها
شعله های کوره در پرواز
باد در غوغا:
*
“شامگاهان
راه جویانی که می جستند آرش را به روی قلهها، پیگیر
باز گردیدند
بینشان از پیکر آرش،
با کمان و ترکشی بی تیر
*
آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش
کار صدها صد هزاران تیغهٔ شمشیر کرد آرش
تیر آرش را سوارانی که میراندند بر جیحون
به دیگر نیمروزی از پی آن روز
نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
و آنجا را، از آن پس
مرز ایران شهر و توران باز نامیدند
*
آفتاب
در گریز بی شتاب خویش
سال ها بر بام دنیا پا کشان سر زد
ماهتاب
بی نصیب از شبروی هایش، همه خاموش
در دل هر کوی و هر برزن
سر به هر ایوان و هر در زد
آفتاب و ماه را در گشت
سال ها بگذشت
سال ها و باز
در تمام پهنه ی البرز
وین سراسر قلهٔ مغموم و خاموشی که میبینید
وندرون درههای برفآلودی که میدانید
رهگذر هایی که شب در راه می مانند
نام آرش را پیاپی در دل کهسار میخوانند
و نیاز خویش میخواهند
با دهان سنگهای کوه آرش میدهد پاسخ
می کندشان از فراز و از نشیب جادهها آگاه
می دهد امید
می نماید راه.»
*
در برون کلبه میبارد
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
کوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ ...
*
کودکان دیری است در خواباند
در خواب است عمو نوروز
*
میگذارم کندهای هیزم در آتشدان
شعله بالا میرود پرسوز ...
۲۷ فروردین ۱۳۳۷
1 816
*
«صبح می آمد – پیرمرد آرام کرد آغاز -
پیش روی لشکر دشمن، سپاه دوست
دشت نه، دریایی از سرباز...
آسمان، الماس اخترهای خود را داده بود از دست.
بینفس میشد سیاهی در دهان صبح
باد، پَر میریخت روی دشتِ بازِ دامنِ البرز
لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت دردآور
دودو و سهسه به پچپچ گرد یکدیگر
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران، غمگین کنارِ در
*
کمکَمک در اوج آمد پچپچ خفته
خلق، چون بحری برآشفته
به خروش آمد
خروشان شد
به موج افتاد
برش بگرفت و مردی چون صدف
از سینه بیرون داد:
«منم آرش!
چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن:
منم آرش، سپاهیمردی آزاده
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را
اینک آماده
مجوییدم نَسَب
فرزند رنج و کار
گریزان چون شهاب از شب
چو صبح آمادۀ دیدار
*
مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش
گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش
شما را باده و جامه
گوارا و مبارک باد!
دلم را در میان دست میگیرم
و میافشارمش در چنگ
دل، این جام پر از کین پر از خون را
دل، این بی تاب خشم آهنگ
که تا نوشم به نام فتحتان در بزم
که تا کوبم به جام قلبتان در رزم
که جام کینه از سنگ است
به بزم ما و رزم ما، سبو و سنگ را جنگ است
در این پیکار
در این کار،
دل خلقی است در مشتم
امید مردمی خاموش هم پشتم
کمان کهکشان در دست
کمانداری کمانگیرم
شهاب تیزرو تیرم
ستیغ سربلند کوه،مأوایم
به چشم آفتاب تازهرس جایم
مرا تیر است آتشپر
مرا باد است فرمانبر.
*
ولیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست
رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
در این میدان
بر این پیکان هستیسوز سامانساز
پَری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز»
*
پس آنگه سر به سوی آسمان برکرد
به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد:
“درود، ای واپسین صبح، ای سحر بدرود!
که با آرش تو را این آخرین دیدار خواهد بود
به صبح راستین سوگند!
به پنهانآفتاب مهربار پاکبین سوگند!
که آرش جان خود در تیر خواهد کرد
پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند
*
زمین می داند این را، آسمان ها نیز
که تن بی عیب و جان، پاک است
نه نیرنگی به کار من، نه افسونی
نه ترسی در سرم، نه در دلم باک است.»
*
درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش
نفس در سینه ها بی تاب می زد جوش
*
«ز پیشم مرگ
نقابی سهمگین بر چهره میآید
به هر گام هراس افکن
مرا با دیدهٔ خونبار میپاید
به بال کرکسان گرد سرم پرواز میگیرد
به راهم می نشیند، راه میبندد
به رویم سرد میخندد
به کوه و دره می ریزد طنین زهرخندش را
و بازش باز میگیرد
دلم از مرگ بیزار است
که مرگ اهرمنخو آدمیخوار است
ولی، آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است
ولی، آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
همان بایستهٔ آزادگی این است
هزاران چشم گویا و لب خاموش
مرا پیک امید خویش میداند
هزاران دست لرزان و دل پر جوش
گهی می گیردم، گه پیش میراند
پیش می آیم.
دل و جان را به زیورهای انسانی میآرایم
به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند
نقاب از چهرهٔ ترسآفرین مرگ خواهم کند»
*
نیایش را، دو زانو بر زمین بنهاد
به سوی قلهها دستان زهم بگشاد:
“برآ، ای آفتاب، ای توشهٔ امید!
برآ، ای خوشهٔ خورشید!
تو جوشان چشمهای، من تشنهای بیتاب
برآ، سر ریز کن، تا جان شود سیراب
چو پا در کام مرگی تندخو دارم
چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاشجو دارم
به موج روشنایی شستوشو خواهم
ز گلبرگ تو، ای زرینه گل، من رنگ و بو خواهم
*
شما، ای قلههای سرکش خاموش
که پیشانی به تندهای سهمانگیز می سایید
که بر ایوان شب دارید چشم انداز رویایی
که سیمین پایههای روز زرین را به روی شانه میکوبید
که ابر آتشین را در پناه خویش میگیرید
غرور و سربلندی هم شما را باد!
امیدم را برافرازید!
چو پرچمها که از باد سحرگاهان به سر دارید
غرورم را نگه دارید
به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید »
*
زمین خاموش بود و آسمان خاموش
تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش
به یال کوهها لغزید کم کم پنجهٔ خورشید
هزاران نیزهٔ زرین به چشم آسمان پاشید
نظر افکند آرش سوی شهر، آرام
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
مردها در راه
سرود بی کلامی، با غمی جان کاه
ز چشمان بر همی شد با نسیم صبحدم هم راه
کدامین نغمه می ریزد
کدام آهنگ آیا میتواند ساخت
طنین گام های استواری را که سوی نیستی مردانه میرفتند؟
طنین گامهایی را که آگاهانه میرفتند؟
*
1 816
در تاریخ معاصر اما بیش از هر کس دیگر آرش کمانگیر را سیاوش کسرایی معرفی کرده است. با این که عمیقا چپ بود و سالها دور از ایران و قاعدتا باید انترناسیونال میبود.
از این رو انتظار می رود آرش را هم در همان پایه مجسمه نصب کنند و اما متن کامل سروده ماندگار سیاوش کسرایی.
چه شهرداری این شعر را ذیل مجسمه قرار داد و چه نه با فرزندان تان بخوانید تا از بر شوند:
برف میبارد به روی خار و خارا سنگ
کوهها خاموش
درهها دلتنگ
راهها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
*
بر نمی شد گر ز بام خانه ها دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامیمان نمیآورد
رد پاها گر نمیافتاد روی جادهها لغزان
ما چه میکردیم در کولاک دلآشفتۀ دَمسرد؟
*
آنک، آنک کلبهای روشن
روی تپه، رو به روی من
در گشودندم
مهربانی ها نمودندم
زود دانستم، که دور از داستان خشم برف و سوز
در کنار شعلۀآتش
قصه میگوید برای بچه های خود عمو نوروز
*
«...گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته، ای بس نکتهها کاینجاست
آسمان باز
آفتاب زَر
باغ های گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی عطر خاک بارانخورده در کهسار
خواب گندم زارها در چشمۀ مهتاب
آمدن، رفتن، دویدن
عشق ورزیدن
در غم انسان نشستن
پابهپای شادمانیهای مردم پای کوبیدن
کار کردن، کار کردن
آرمیدن
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
جرعههایی از سبوی تازهآب پاک نوشیدن
گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
همنفس با بلبلان کوهیِ آواره خواندن
در تلهافتاده آهوبچگان را شیر دادن
نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
گاهگاهی
زیر سقف این سفالین بامهای مهگرفته
قصههای در هم غم را ز نمنمهای بارانها شنیدن
بیتکان گهوارۀ رنگین کمان را
در کنار بام دیدن
یا شب برفی
پیش آتشها نشستن
دل به رؤیاهای دامنگیر و گرم شعله بستن...
آری، آری، زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست
گر بیفروزیش، رقص شعلهاش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.»
*
پیرمرد، آرام و با لبخند
کندهای در کورۀ افسردهجان افکند
چشم هایش در سیاهیهای کومه جستوجو میکرد
زیر لب آهسته با خود گفتو گو میکرد:
«زندگی را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
جنگلی هستی تو، ای انسان!
جنگل، ای روییدۀ آزاد
بیدریغ افکنده روی کوهها دامان
آشیانها بر سرانگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبانهای تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگرِ آتش ...
سر بلند و سبز باش، ای جنگل انسان!
زندگانی شعله میخواهد»؛ صدا سر داد عمو نوروز
شعله ها را هیمه باید روشنی افروز!
*
کودکانم، داستان ما زِ آرش بود
او به جان خدمت گزار باغ آتش بود
*
روزگاری بود
روزگار تلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
شهر سیلیخورده هذیان داشت
بر زبان، بس داستانهای پریشان داشت
زندگی سرد و سیه چون سنگ
روز بد نامی
روزگار ننگ
غیرت اندر بندهای بندگی پیچان
عشق در بیماری دلمردگی بیجان
فصل ها فصل زمستان شد
صحنۀ گلگشتها م شد، نشستن در شبستان شد
در شبستان های خاموشی
میتراوید از گل اندیشهها عطر فراموشی
*
ترس بود و بال های مرگ
کس نمیجنبید، چون بر شاخه برگ از برگ
سنگر آزادگان خاموش
خیمهگاه دشمنان پرجوش
مرزهای مُلک
همچو سرحدات دامنگستر اندیشه، بیسامان
برج های شهر
همچو باروهای دل بشکسته و ویران
دشمنان بگذشته از سرحد و از بارو ...
*
هیچ سینه کینهای دربر نمیاندوخت
هیچ دل مهری نمیورزید
هیچکس دستی به سوی کس نمیآورد
هیچکس در روی دیگرکس نمیخندید
باغ های آرزو بیبرگ
آسمان اشکها پُربار
گرمرو آزادگان در بند
روسپینامردمان در کار...
انجمنها کرد دشمن
رایزنها گرد هم آورد دشمن
تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند
هم به دست ما شکست ما براندیشند
*
نازک اندیشانشان، بی شرم
-که مباداشان دگر روز بهی در چشم-
یافتند آخر فسونی را که میجستند...
*
چشم ها با وحشتی در چشمخانه
هر طرف را جستوجو میکرد
وین خبر را هر دهانی زیر گوشی بازگو میکرد:
آخرین فرمان، آخرین تحقیر
مرز را پرواز تیری میدهد سامان!
گر به نزدیکی فرود آید
خانه هامان تنگ
آرزومان کور
تا کجا؟ تا چند
*
آه!... کو بازوی پولادین و کو سر پنجۀ ایمان؟
هر دهانی این خبر را بازگو می کرد
چشمها، بی گفتوگویی، هرطرف را جستوجو میکرد«
*
پیرمرد، اندوهگین، دستی به دیگر دست میسایید
از میان درههای دور، گرگی خسته می نالید
برف روی برف می بارید
باد، بالَش را به پشت شیشه میمالید
1 816
Repost from شورای ملی تصمیم
پیام ازیکی از اعضای شورا در ایران : درود
تمام تلاش حکومت بر این قرار گرفته که با فضاسازی و القای شرایط جنگی در مقابل مردم قرار بگیرد و بر خواست اصلی مردم سرپوش بگذارد.
لذا باید در تمامی تریبونهای فعال این اقدام جمهوریاسلامی را خنثی کنیم و اعلام نماییم که :
مذاکره اصلی در داخل کشور است و تا این مذاکره به نتیجه نرسد هیچ مشکل بینالمللی حل نخواهد شد.
* آزادی همه زندانیان سیاسی
* لغو احکام اعدام
* برگزاری انتخابات آزاد مردمی تحت نظارت نهادهای بین المللی و تشکیل دولت مردمی و انتقال بدون خشونت حکومت
*مجازات آمران و عاملان جنایت های خونین
* ادغام نیروهای نظامی و تشکیل یک ارتش ملی
