fa
Feedback
|•حَرفآی مَنطقی•|

|•حَرفآی مَنطقی•|

رفتن به کانال در Telegram

•|سَختِع دَرک حرفآمون چون ع مَنطق میگیم|• [96/7/2]

نمایش بیشتر
311
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
می‌دونی. اصلا مهم نیست که چقدر خوب حرف می‌زنی و قول می‌دی؛ این‌و همه می‌تونن. تو زمانی فرق داری که کم‌تر بگی و بیش‌تر اثبات‌ش ‌کنی!

‌تشنگیمون از خودخوری رفع میشه بس که زلالیم!

گاهی خیلی غیرقابل تحملم.

«غیر قابل توجیه‌ست عقب‌ماندگی و عاشق عقب‌ماندگی خود بودن. عاشق اشتباه های خود بودن غیر قابل بخششه.»

"نمیتونم کاری کنم که درک کنی. نمیتونم به هیچکس بفهمونم که چه اتفاقی داره درونم میوفته. حتی خودمم نمی‌تونم بفهمم داره چی به سرم میاد."

‌توی بازار سیاهتون، منم کاسب رنگا

دارم کشیده میشم رو پیچ پیچ سیاه مغزم

ارتباطم با آدم‌ها مثل غذا خوردنم شده، هیچ لذتی نمی‌برم، فقط برای بقا و زنده موندن باهاشون حرف می‌زنم. از خودم بدم میاد که کارم به «تحمل کردن» کشیده شده، از خودم بدم میاد که «مجبورم» تحمل کنم.

‌من همون کورم که همه چی دیدم!

خیلی طول کشید تا تونستم از تنهاییم لذت ببرم، راستش کار خاصیم‌ نمی‌کنم، مثلا چای می‌خورم، فیلم می‌بینم یا به گلدونام آب‌ می‌دم، قبلا برای لذت بردن از همه‌ی اینا باید کسی کنارم می‌بود.

هرچقدر تلاش‌هامو برای زندگیم بیشتر می‌کنم، بیشتر اون سوال «آخرش که چی؟» میاد سراغم، حتی اگه همه‌چیز هم خوب پیش بره، هیچ پایانی که از نظرم کامل باشه رو نمی‌تونم تصور کنم. سنم داره هر روز بالاتر می‌ره و ترس این‌که زندگیم بیهوده تموم بشه بیشتر اذیتم می‌کنه. بچه که بودم فکر می‌کردم قراره آدم خاصی باشم، قراره نسبت به اطرافیانم که به زندگی‌های کوچیک و بی‌ریسک عادت کردن فرق داشته‌باشم، ولی الان حس می‌کنم همه تو زندگیشون یه دوره‌ای احساس خاص بودن کردن، بعد که دیدن نه، از این خبرا نیست، تو کلبه کوچیکی که از نظر خودشون قانع کننده و کافیه نشستن، شکمشون رو سیر کردن و خوابیدن. من همیشه سعی کردم این کلبه رو نسازم تا محدود نشم، ولی این ذهنیت اینقدر بزرگ شده که دیگه هیچ جایی برای موندن ندارم، به نظر میاد قراره تا آخر عمر با پای پیاده و لباس پاره پوره، دنبال ستاره‌ای که افتاده روی زمین بگردم.

خوشگلی هم خوبه ! ولی با من از استعدادات حرف بزن 🤌🏼

برای همتون «‌آدم امن کسی بودن» آرزو میکنم.

‌من خدای اجتماع گریزی هستم برای همین هیچ بنده ای ندارم!

وقتی تونستی بفهمی انجام ندادن اون کار تو شرایطی که تموم حس های روحی و جسمی و البته قلبی رو بتونی روش کنترل داشته باشی اون موقع تو بردی!

به خودم قول دادم قوی باشم! قول دادم اگه همه خوردم کردن، سریع پاشم و خودمو تکون بدم! قول دادم هیچوقت ناامید نشم و به مسیری که دارم میرم باور داشته باشم؛ چون میدونم که لیاقت من بیشتر از ایناست... نزارم کسی با حرفا و کاراش مانعم بشه و جلو رشدمو بگیره؛ حتی اگه عزیزترین شخص برام بود. یاد گرفتم تو این دنیا از من فقط یه نفر هست و باید همه جوره هواشو داشته باشم و حتی نزارم حال دلش برای یک لحظه خراب بشه. فهمیدم که برای هر نفسی که میکشم باید خداروشکر کنم چون بهترینا در انتظارمه و از همه مهم‌تر؛ سخت تلاش کنم و نا‌امید نشم! من، منتظر یه منِ قویم تا از خودم بسازم😉♥️

‌ ‌انقدر خرابم که کسی مسئولیت بازسازیمو گردن نمیگیره، همه فقط از کنارم رد میشن و عبرت میگیرن اینطوری نسازن! من از جاذبه های گردشگری شهر نشدنی هام

به عاقبت به من آیی که منتهات منم.

یکم میکاپ بخور شاید درونتم قشنگ شد

خودت، خودت را در آغوش بگیر کسی برای تو نخواهد جنگید😄🖤