|•حَرفآی مَنطقی•|
前往频道在 Telegram
532
订阅者
+224 小时
+67 天
+630 天
帖子存档
اگر با چیزی درمورد من مشکل دارید
میتونید انقد سرتون رو بکوبید به دیوار تا مشكلتون حل بشه .
کاش میشد واسه چند ساعت از خودم دربیام و خودمو بغل کنم. طولانی بغلش کنم. هی موهاشو ناز کنم. فقط نازش کنم. هی بش بگم چیزی نیست. بگم آروم. بگم حواسم هست. بگم ببخشید. بگم یه ذره دیگه دووم بیار میگذره. کاش میشد من بشم اولین آدمی که از خودش خارج شد و خودشو بغل کرد.
هميشه كسى رو براى دوست داشتن انتخاب كن اونقدرى قلبش بزرگ باشه كه نخواى براى اينكه تو قلبش جا بگيرى هى خودت رو كوچيك كنى ...
آسونتر میشه و سبکتر میخوابی. یه روزی، درست قبل از مرحله بعدی. یه شبی که شب لوِلآپ شدنته. همون یه شب رویایی، قبل از شروع مصیبت بعدی. آسونتر میشه و موقع خواب کمتر میترسی، نه چون روشنتر شده؛ چون چشمات به تاریکی عادت کرده. سپرت رو دیرتر میندازی، چون به وزنش عادت کردی-عضله ساختی. به جنگیدن عادت نکردی و هیچ میدون جنگی موردعلاقهت نبود، اما میجنگی چون زندگی یه بازی دونفرهس که یارت هیچی بلد نیست و تو با دسته خراب، باید دونفر باشی.
یه جا نوشته بود:
«من افتادم ته چاهِ ۵متری!
تو واسم طناب ۳ متری انداختی !
بگم نیستی دروغ گفتم
بگم هستی کافی نیست.»
چقدر خوب گفت...
