fa
Feedback
کتابخانه کتاب سودمند

کتابخانه کتاب سودمند

رفتن به کانال در Telegram

کتابهای رایگان در زمینه‌های دانشی و پژوهشی ✅ @kasravi_ahmad کتابخانه‌ی پاکدینی ✅ @pakdini کانال اصلی احمد کسروی ✅ @tarikhe_mohammad تاریخ راست بنیادگزار اسلام ✅ @Tarikhe_Mashruteye_Iran تاریخ مشروطه‌ی ایران پیام بما t.me/pakdini?direct

نمایش بیشتر
3 577
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
تاریخ و ماده تاریخ استاد محیط طباطبایی مجله یغما اردیبهشت ۱۳۴۱ 🌹

+1
گویش قزوین. از پایان نامه های دانشگاه تهران، زیر نظر صادق کیا، 1339ش

📌 14 دیماه بنیان‌گذاری ارتش ایران 📕آیین‌نامه اداری ارتش ایران مصوب اسفند 1321 🖇مجموعه جزوات، کتابچه‌ها و آثار منتشر‌شده توسط نهادهایی همچون وزارت جنگ، دانشگاه افسری، مدارس نظام و ارکان حرب کل قشون، بخشی دیگر از گنجینه پژوهشی کتابخانه آیت‌الله بروجردی را تشکیل می‌دهد. تکمیل و یکپارچه‌سازی این مجموعه از طریق اهداپذیری و خریداری، بخشی از رسالت فرآیند مجموعه‌سازی این کتابخانه به شمار می‌رود.

زیج_ملک_(استخراج_و_تطبیق_تقویمها).PDF5.88 MB

دلیل آورده می‌گفت : دمکراسی که در میان حکومت پادشاهان پیش رفت ، نیرویش از کجا بود؟! اسلام که در میان بت‌پرستان پیش رفت نیرویش از کجا بود؟! او از همان آغاز دست از جان شسته به این کوششها درآمد. خود بهتر از هر کس می‌دانست که آن میدان کوششها ، میدان مرگ و زندگی نیز هست.
«بسخن دامنه نمی‌دهم : ما ریشه‌ي بدبختیهای این توده را بدست آوردیم و یک چیستان تاریخی را باز نمودیم. سرچشمه‌ي بدبختی این کیشها ، این کتابهاست ، این درسهاست ، این روزنامه‌هاست ، این دستگاه فرهنگ نام است. آری ما این را بدست آورده بآن شدیم که با همه‌ي این چیزها نبرد کنیم و همه‌ي بدآموزیها را براندازیم. چه آنهایی که بنام دین یا کیش رواج یافته ، چه آنهایی که بنام عرفان یا ادبیات پراکنده شده ، چه آنهایی که بنام اندیشه‌های نوین اروپایی بمیان آمده ـ همه را ریشه‌کن کنیم. این نبرد ، بسیار بزرگ و بسیار دشوار می‌بود. برانداختن اینهمه بدآموزیها به دو چیز نیاز می‌داشت : نخست ـ سرمایه‌ي بزرگی از آگاهی ، که بیپایی یکایک کیشها و دستگاههای دیگر روشن گردانیده شود وآنگاه آمیغهایی[حقیقت] بجای آنها گزارده گردد. دوم ـ از خود گذشتگی و فداکاری ، که با پیروان کیشها و دسته‌های دیگر به نبرد پرداخته شود. خدا را سپاس ما هر دوی اینها را می‌داشتیم و می‌داریم. سرمایه‌ي ما درباره‌ي آمیغها و شناختن گمراهیها و نادانیها بسیار بزرگست. به فداکاری و از خود گذشتگی نیز از گام نخست آماده گردیده‌ایم. ما نیک می‌دانستیم که این کیشها و دستگاههای بدآموزی چیزهای ساده‌ای نیست. صدهزاران کسان از آنها نان می‌خورند. هزاران کسان بدستاویز آنها بمردم فرمان می‌رانند. نیک می‌دانستیم که ایشان تا توانند ایستادگی خواهند نمود و صد نیرنگ بکار خواهند زد و صد رنگ پيش خواهند آورد. نیک می‌دانستیم که خود را بدامن سیاست خواهند انداخت و از بدخواهان این کشور یاوری و پشتیبانی خواهند طلبید. همه‌ي اینها را نیک می‌دانستیم و همه‌ي دشواریها را از پيش می‌شناختیم. دانسته و شناخته بکوشش و فداکاری آماده گردیدیم». (دادگاه ، ص15)
اینها را می‌آوریم و بازمی‌نماییم تا نشان دهیم که در چنان کوششهایی بجان ترسیدن و حقایق را پنهان داشتن جز پیمانشکنی با خدا و خیانت به توده و کشور برای او نبود. چنانکه بازنمودیم و بهتر از نوشتار ما خود کسروی با دلیلهای بسیار نشان داده ، جنبش کتابسوزان راهیست که باید ایرانیان و شرقیان از آن بگذرند تا رستگار شوند. با بودن آن کتابها هرچه جز این کنند و هرچه بریسند پنبه خواهد شد ـ چنانکه تاریخ نیز همین نشان می‌دهد. شما اگر نیک بیندیشید و بسنجید کتابسوزان همسنگ بت‌شکستن است. خود آن کتابها چیزی جز بت نیست. زمانی بتها از چوب و سنگ بوده. این زمان بتها پنداری و در مغزهاست. در اندیشه‌های بدآموزست. تا آن کتابها هست ، ایرانیان از بت‌پرستی نرهیده‌اند و نخواهند رست. آری ، کسانی «گارد» می‌گیرند :
«کسانی چون می‌شنوند ما کتابها را بآتش می‌اندازیم دهانشان باز می‌ماند. چه کنند بیچارگان! تاکنون از زیان این کتابها آگاه نشده‌اند. در نزد آنان این کتابها سرچشمه‌ی فرهنگ و دانش است. آنان کسانیند که درماندگی و بدبختی توده را با دیده می‌بینند و خود نیز در آن بدبختی گرفتارند ، و با این حال تاکنون نیندیشیده‌اند که سرچشمه‌ی آن درماندگی و بدبختی چیست؟!» (دفتر یکم دی‌ماه 1322)
می‌گوییم : بهتر آنست که کسانی از برجستگان توده همدستانه مردم را آگاه گردانند و به سخن دیگر همدستی کنند نه آنکه ساز نومیدی کوک کنند. در اینجا از خود پاکدینان نام نمی‌بریم زیرا آنان این جنبش را سودمند و شایسته شناخته‌اند که پاکدین شده‌اند. یکی از آن برجستگان توده ، شادروان دکتر جلالی مقدم است که در این زمینه نوشتاری آراسته به دلیل نوشت و به هواداری برخاست و ما نوشته‌ی ایشان را نیز خواهیم آورد. در جمله‌های پایانی ، خواننده‌ی ما ایراد دیگری می‌گیرد بدینسان که امروز که مردم کمتر کتاب کاغذی می‌خوانند و کتابهای اینترنتی یا پی دی اف رواج یافته ، این جنبش ناتوان از رسیدن به خواستهایش است. چون به این ایراد دیگرانی هم برخاسته‌اند و ما در بخش یازدهم نوشتار «جنبش کتابسوزان» به آن پرداخته‌ایم (پس فردا در کانال) به آن در اینجا نمی‌پردازیم. در پایان بار دیگر از اینکه خواننده S.K به این نوشتار برخاسته‌اند ، سپاس می‌گزاریم. ما خواهانیم که همه‌ی خوانندگانِ ما آنچه ایراد به نوشته‌هامان دارند بنویسند. بیگمان باشند ما خود خواهانیم که خوانندگان به اینگونه جستارها (البته با آوردن دلیل) درآیند و در آن باره‌ها گفتگو کنیم. خواستشان روشنی حقایق باشد نه بکار بردن غرض. .

✴️ نامه‌ی یکی از خوانندگان درباره‌ی کتابسوزان ـ 5 🔸بخش پایانی خواننده S.K در آخرین تکه از نامه‌شان چنین می‌نویسند :
«۵- بنا به فرموده ایران فدا زنده یاد کسروی از هر کاری باید هوده مناسبی برد ، نتایج کتاب سوزان ، جز آنکه در گوش ناآشنایان با مرام و اندیشه پاکدینی خوشایند نبوده و در آنان گاردی پدید می آورد و درِ پذیرش را بر آنان می بندد ، با وجود نسخه های پیاپی چاپ شونده و پراکندگی نسخه های فراوان مجازی و پی دی اف از هر کتابی عملا ناتوان از ازبین بردن آن کتاب های آسیب رسان است ؛ اگر مراد و منظور فقط کاری نمادین برای نشان دادن نخواستن کتاب های تباه کننده است ، باید مزایا و معایب این کار را سنجید ، با توجه به دلایل برشمرده ، این کار نمادین ، سود چندانی ندارد بلکه معایب آن بسیار بیشتر است ویژه آنکه ملایان وقت ، به همین دستاویز ، جان عزیز و گرانمایه پیشوایمان را گرفتند».
می‌گوییم این «گارد» که خواننده S.K از آن یاد کرده نه چیزیست که ویژه‌‌ی کتابسوزان باشد. کسروی همچون هر بزرگمردی که گمراهیها و کمیهای مردمان را نشان دهد ، به هر زمینه‌ای پرداخت یک دسته‌ای با او به دشمنی برخاستند. مثلاً شما می‌گمانید تاریخ مشروطه نوشتن برای او دشمنی ببار نیاورد؟! تاریخ پانصدساله‌ی خوزستان نوشتن کسانی را به دشمنی‌اش برنینگیخت. او با چندین گمراهی نبردید و در هر یک از آن نبردگاهها کسانی هوادار سرسخت او و یک شماری نیز دشمن جانی او گردیدند. او خود این را دانسته بکار برخاست. به سخن دیگر ، همدست یافتن بی‌بها نبوده و کسانی هم به گفته‌ی شما در برابرش گارد گرفته‌اند. آن یگانه‌مرد اگر احمد کسروی راهنمای پاکدینان گردید بی‌سبب نشد. یکی از آن سببها آشکاره آنست که بجان خود نترسید و گفتنیها را گفت. از صوفیان باک نکرد و کیش سرطانیشان را به آشکار درآورد. از بهاییان نترسید و تاریخچه‌ی آن کیش را روشن گردانید. از پیشوایان شیعی نترسید و کیش سراسر زیان و آسیب و رسوایی ایشان را نیک آشکار نمود. از ملایان چهار پرسش نمود که هنوز هم در پاسخش مانده‌اند. از وزیر و نخست‌وزیری همچون علی‌اصغر حکمت و محمدعلی فروغی باک نداشت و از سخنان خود درباره‌ی «ادبیات» در برابر تهدیدها و فشارها و لغو استادیش در دانشگاه که بکار بستند بازنگردید. از رسوا کردن داور ، تقیزاده ، ساعد مراغه‌ای ، هژیر و مانندهای آنها نیز دست بازنداشت. در داستان شوم شهریور 1320 افسران خائنی که سربازان را بی‌سرپرست گزارده از جلو ارتش بیگانه گریخته و بدتر آنکه در آن حالِ جنگ با دشمن ، با دزدی و اختلاس بیشرمیها نمایان ساخته بودند رسواشان کرد و نامهاشان را در روزنامه بارها نوشت. همچنین در کتاب «افسران ما» ، خیانت افسران ارشد ارتش را بار دیگر بجلو چشمها آورد. در داستان فرقه‌ی دمکرات و جدایی آذربایجان از هیچیک از حزب توده ، حزب اراده‌ی ملی ، دمکراتهای آذربایجان و کردستان و نخست‌وزیرانی همچون محسن صدر بیمی بدل راه نداد و عیبهای یکایک آنان را بازنمود. شما گمان کرده‌اید که تنها کتابسوزان برای او بیمناک شد. در حالی که از همان آغاز بنیادگزاری مهنامه‌ی پیمان ، چنانکه گفتیم ، رماننویسان ، رمانخوانان و نیز شاعران و شعرپرستان و ناشرانِ چنان کتابهایی بارها خواستند او را از میدان بدر کنند. لیکن کاردانی او و نیروی سخنانش همه‌ی ایشان را ناکام گزارد. کسروی پیش از آغازیدن به کوشش در راه رستگاری ایرانیان ، نخست دانشمندی از ایران بود که به آکادمیهای دانشی جهانی راه یافت. او راه تاریخنویسی و زبانشناسی را در آسودگی می‌پویید. لیکن چون بررسیهای ژرف تاریخی درباره‌ی ایران و جهان و بویژه کیشها کرده بود و چون پیشامدهای شورش مشروطه را گام بگام دنبال کرده خود پا درمیان داشت ، درک ژرفی از گرفتاریهای ایران پیدا کرده بود و چون «با خدا پیمان بست که از پا ننشیند و این راه بسر برد» اینست از آن بررسیهای دانشی کناره گرفت و چنانکه گفته است سه چهار سالی به همین می‌اندیشید که اگر حقایقی را که برای رستگاری ایرانیان دربایست است بازنماید ، آنها چگونه پیش خواهد رفت. بیش از همه پاسخی که به اندیشه‌اش می‌رسید همین بود که اگر چنان چیزهایی را بازنماید ، یک لشکر دشمن برای خود خواهد تراشید. ناگزیر پرسش دیگری از خود می‌کرد و آن این بود : گیرم اینها برای ایرانیان رستگاری خواهد آورد ولی نیرویی که پشتیبان آن حقایق باشد کیست و کجاست؟! ولی سرانجام به این حقیقت دست یافت که «نیروی حقایق در خودش است» :
«نیروی آمیغها (=حقایق) در خود آنهاست. آمیغها خود پایَندان (=ضامن) پیشرفت خود باشند. آمیغ‌پژوهی از بزرگترین خیمهای آدمیست و چون آمیغهایی پراكنده گردید پاكدلان و بخردان از هر سو بآن گروند و در راه پیشرفتش بكوشش و جانفشانی پردازند». (دفتر یکم آذر 1322) 👇

این سخنی تفننی یا بازی با واژه‌ها نیست و خود یک حقیقت پرارجی را آشکار می‌گرداند. ما همگی چِبود (ماهیت) این حکومت را می‌دانیم. می‌دانیم همچون شتری که ازو پرسیدند : چرا گردنت کج است ، گفت : کجایم راست است؟!» ، چنین حکومتی که یک کار ارجداری برای مردمش نکرده ، بی‌هیچ گمانی تنها در سایه‌ی پراکنده‌اندیشی و ندانستن حقایق زندگی و زبونی اندیشه‌های مردمست که توانسته چهل‌وهفت سال بر گرده‌‌ی ایشان سوار شود. .

ما نیز از سودی که از آنها توان برد نآگاه نیستیم. اندیشه‌مان آنست که یک یا چند نسخه از این کتابها که از دیده‌ی زبانشناسی ، تاریخ ، جغرافی و برخی آگاهیهای دیگر بکار می‌آید نگاه داشته شود. ما هیچگاه نگفته‌ایم از آنها هیچ سودی برنمی‌خیزد. گمان نمی‌رود شما بدانید ولی این را کسروی دو سه بار یاد کرده که کتابهایی همچون گلستان سعدی و اسرار التوحید با همه‌ی زیانمندی از دیده‌ی زبان و نویسش فارسی درخور بهره‌جویی‌اند. موزه بجای خود ، آنها در برخی پژوهشگاهها نیز جای دارند. ما نگاهمان به آنها تنها از دیدگاه سود و زیان توده است ، نه تندروی و هوس بکار بردن و آشوب برپا کردن. برای مثالی دیگر می‌گوییم : کتابهای جهانگشای جوینی ، مطلع السعدین سمرقندی ، ظفرنامه‌های شامی و علی یزدی و بسیار مانند اینها ، سراسر چاپلوسی است چنانکه آنها را چاپلوسینامه توان خواند نه کتاب تاریخ. ولی اگر ما امروز همه‌ی آنها را دور بریزیم ، راه جستجوهایی تاریخ مغول و تیمور را بسته‌ایم. کسروی چاره را در آن می‌دانست که تاریخنویسانی ، بخش تاریخ آنها را نگاه داشته کتاب را از سخنبازی و چاپلوسی و پستیها بپیرایند تا برای دانش‌آموزان امروز سودمند افتد. اینبود کسانی را برانگیخت تا سفرنامه‌ی حزین و دُره‌ی نادری را بپیرایند و کتاب نادرشاه را فراهم گردانند. این را سرمشقی برای آنگونه کتابهای تاریخی گردانید.
«يكی از آرزوهای ماست كه چنانكه با کتابهای زيانمند دشمنی نموده بنابودی آنها می‌کوشیم بکتابهای سودمند هواداری نشان داده بفراوان گردانيدن آنها كوشيم. يكی از زمینه‌هایی كه ما دوست می‌داریم كتاب نوشته شود و يا بچاپ رسد تاريخ است. تاريخ ايران ‍، تاريخ اروپا ، تاريخ جهان ؛ هر يكي زمينه‌ی گشاده‌ی ديگريست كه بکتابهای بسياری نياز دارد. يكي از موضوعها در تاريخ داستان نادرشاه است. نادرشاه نزديك بزمان ما بوده. دويست سال بيشتر از زمان او نگذشته با اينحال تاريخش تاريك است. آنچه ما درباره‌ی نادرشاه می‌دانیم خبرهاييست كه ميرزا مهدی‌خان و برخی كسان ديگر در آنزمان نوشته‌اند. تاکنون كسي بجستجوی دانشمندانه بدانسان كه شيوه‌ی تاريخنويسي اينزمان است ، نپرداخته. رويهم‌رفته اندازه‌ی بزرگي و نيكی اين پادشاه تاكنون دانسته نشده». (دیباچه‌ی کتاب نادرشاه)
خواننده S.K افسوس می‌خورند که چه بسا کسروی جانش را بر سر کتابسوزان باخت و اگر به چنان کاری برنمی‌خاست می‌توانست جنبش پاکدینی را به انجام رساند. ما ارج احساسات گرمشان را می‌دانیم. ولی ایشان چون ارج جنبش کتابسوزان را بدانند ، خواهند فهمید که کسروی نیز جانش را بر سر چیزهایی گزارد که رستگاری ایرانیان و شرقیان وابسته به آن است. می‌دانیم این سخن بگوش بسیاری گزافه می‌نماید ولی راستی جز این نیست. باید بیگمان بود که آنان به گمراهیهای خانه‌برانداز ایران و شرق آشنا نیستند و اندازه‌ی آسیب‌ آنها را نمی‌دانند. کافیست آنان تأثیر آسیب‌زای آن کتابها را نیک دریافته باشند و آنگاه حالی را بیندیشند که در سراسر شرق چنان کتابهایی دیگر نباشد و مردمان از گمراهیهایی که سراسر شرق را گرفتار کرده رهیده باشند. در آن جاست که ارج جنبش کتابسوزان را خواهند دانست. خواهند دانست که کسروی نیز جانش را بر سر کارهای کم‌ارج به بیم نینداخت. روشنتر باید گفت : تا کسی تأثیر این گمراهیها را نداند ، به ارزش جنبش کتابسوزان پی نخواهد برد و ناگزیر آن را تندروی یا پیروی از هوس و بازیچه خواهد دانست. در نوشته‌ی خواننده S.K نیز این ناآشنایی با تأثیر زبون‌گردانی و غیرتکُشی گمراهیها و در نتیجه کتابهایی که تبلیغ آن گمراهیها می‌کنند ، نمایانست. ایشان نوشته‌اند : «دست کم می‌توان گفت حتا اگر این کار توجیه خردپذیری داشته باشد ، باید در زمان مناسب آن صورت پذیرد و آن هنگام استیلا و غلبه‌ی کامل بر اوضاع و احوال کشور است نه در هنگامه‌ی چیرگی ملایان». ایشان بهترست بدانند همان ملایان بر مردمی چیره شدند که این کتابها زبونشان گردانیده بود و هنوز هم یوغ بردگی چنان گمراهیهایی را بگردن دارند. شما صدها کتابی که بدست سازمانهای آشکاری مانند «سازمان تبلیغات اسلامی» و دهها ناشری که ناآشکار وابسته‌ی حکومت ملایانند چاپ می‌گردد یا دهها سایت گمراه گردانی را که بر پایه‌ی همان کتابها در اینترنت بنیاد یافته بدیده گیرید و آنگاه ببینید آیا این سخن ایشان بجاست؟! خوبست بدانند که وارونه‌ی این راست است. به این معنی : چون این ملایان از رهگذر نادانی و ناآگاهیهای مردم چهل‌وهفت سال بر گرده‌ی ما سوارند ، پس مردم این حقایق را دیر فهمیده‌اند و باید تا دیرتر از این نشده ایشان را از گمراهیهایی که یافته‌اند آگاه گردانید. باید هرچه زودتر ایشان را از خواندن کتابهای زیانمند و شعرپرستی و عرفانبافی و گرایش به مادیگری و کیشهای سراسر رسوایی رهانید ، تا راه برای خواندن کتابهای سودمند دیگر گشاده گردد. 👇

✴️ نامه‌ی یکی از خوانندگان درباره‌ی کتابسوزان ـ 4 خواننده S.K سپس می‌نویسند :
« ۴ـ این کار (کتابسوزان) همیشه در تاریخ یک جنبه منفی و منفور بوده است و در جنگ ها و پیش آمد ها از آدمیان بد و متوحشی بر خاسته است مانند عُمَر و هلاکو که واکنش های بسیاری را برانگیخته و جزو کارهای بدشان در کارنامه اعمال شان به روسیاهی تا ابد خواهد ماند به زعم ما جای کتاب های بد و آموزاک های نابسزا و ناهنجار نه در آتش بلکه در موزه ها و برای عبرت آموزی و پندگیری نسل های آینده از عوارض بد و آسیب رسان آن هاست چه بسا اگر زنده یاد کسروی از این کار پرهیز می کرد ، جان گرانمایه اش را از دست نمی داد و ما را از آموزاک های بیشتر و والاتر محروم نمی ساخت و جنبش پاکدینی را به سرمنزل مقصود می رساند. دست کم می توان گفت حتا اگر این کار توجیه خردپذیری داشته باشد ، باید در زمان مناسب آن صورت پذیرد و آن هنگام استیلا و غلبه کامل بر اوضاع و احوال کشور است نه در هنگامه چیرگی ملایان».
می‌گوییم : اگر مغولان و هولاکوها از وحشیگری آتش به کتابها زده‌اند ، آیا دلیل می‌شود که سوزانیدن کتاب همیشه بد باشد. همیشه از وحشیگری برخیزد؟! ما امروز بسیار نیازمند آنیم که به هزارها کتابی که مایه‌ی بدبختی ما بوده و هست آتش بزنیم و نابودشان کنیم که هم پستی آنها را نشان دهیم و هم از دسترس خوانندگان بیرون آوریم. ولی این کار را نه با زور بلکه با بازنمودن یک رشته حقایق می‌کنیم و آنگاه خانه‌های خود را از آن ناپاکیها ، پاک می‌گردانیم و می‌کوشیم این را بگوش همگان برسانیم. ما باید در زندگی همیشه خرد را بر احساسات فرمانروا گردانیم که همه چیز را به راهنمایی خرد بسنجیم. جراح هم چاقو بدست می‌گیرد ، چاقوکش هم. آیا باید کار آن دو را در یک جایگاه ببینیم؟! یک مشت الواط که در میخانه به پیکار برخاسته همه چیز را زیر دست و پا و چوب و چماق شکسته خرد گردانند ، آیا کارشان با بت‌شکنان تاریخ یکی است؟! همین کتابسوزان را بدیده گیرید. جنگ جهانی دوم ریشه‌هایش هرچه بود ، حزب نازی در آلمان و دستگاه اندیشه‌ای ایشان ، تأثیر بسیاری بر آغاز و دامنه یافتن آن داشت. هنگامی که متفقین آلمان را گشاده زیردست گردانیدند ، به هیچ یک از نشانه‌ها ، تندیسه‌ها ، کتابها ، نوشته‌ها ، فیلمها ، سخنرانیهای ضبط شده‌ی آنها نبخشاییده همگی را شکسته بدور ریختند یا آتش زده خاکستر گردانیدند و آن کار را زدودن نازیگری (Denazification) از آلمان و اتریش نامیدند. اکنون آیا ما باید این کار متفقین را با وحشیگریهای مغولان در یک ترازو بگزاریم؟! ما همه‌ی تلاشمان اینست که مردم با حقایق زندگی آشنا گردند و خردها بلندی گیرد و از داوری آن در زندگی بهره‌مند گردند ، به هر زمینه‌ای می‌پردازند به مغز آن راه یابند و پروای نیک و بد و سود و زیان آن کنند و فریب ظاهر چیزها را نخورند. شما بجای آنکه این را یک گامی در راه خردمندی و آگاهی ایرانیان دانسته به همدستی بکوشید ، تنها به ظاهر کارها نگریسته در آن باره حساسیت نشان می‌دهید. شگفتتر آنکه با چنین حالی کار ما را نپسندیده به ما راه می‌نمایید. می‌گویید : «به زعم ما جای کتاب های بد و آموزاک های نابسزا و ناهنجار نه در آتش بلکه در موزه‌ها و برای عبرت آموزی و پندگیری نسل های آینده از عوارض بد و آسیب رسان آن هاست». نخست بگوییم که سخنتان روشن نیست. زیرا موزه‌هایی که در آنها کتاب می‌سزد گزاشت چه در ایران و چه در همه‌ی کشورهای جهان ، مگر چند تاست؟! آنگاه مگر همه‌ چنان کتابهایی را خواهند پذیرفت؟! بیگمان هزاران و ده هزاران کتاب جایی نخواهند یافت. برای آنها چه اندیشیده‌اید؟! کسانی می‌گویند کتابسوزانی که کسروی بنیاد گزارد «نمادین» بود. این سخن راست نیست. او نابودی همه‌ی کتابهای زیانمند را آرمان راه پاکدینی می‌شمارد. این مرزی است جدا کننده میان دوره‌ای که آدمیان نیک و بد از هم جدا نمی‌کردند و دوره‌ای که به غفلت خود پی برده و پروای نیک و بد هر چیز از جمله کتاب را خواهند کرد. ولی شاید از این جهت این جنبش را نمادین توان گفت که ما تنها برای نشان دادن پستی و فرومایگی آنها آتششان زده‌ایم. وگرنه آن کتابها را می‌توان از راههای دیگری همچون برود انداختن ، به چاه فروریختن یا خمیر گردانیدن نابود گردانید و از آسیبشان رهید. 👇

آن کتاب رباعیات خیام است. ببینید آیا این شعرها بگوشتان آشناست و می‌شناسید؟!. ای بیخبر این طاق مجسم هیچست این تارم نُه سپهر ارقم هیچست خوش باش که در نشیمن کون و فساد وابسته‌ی یک دمیم و آن هم هیچست / روزی دو که مهلتست مِی ‌خور ، مِی ناب کاین عمر دو روزه برنگردد دریاب دانی که جهان رو بخرابی دارد تو نیز شب و روز ز مِی باش خراب یک جام شراب صد دل و دین ارزد یک جرعه‌ی می مملکت چین ارزد جز باده‌ی لعل چیست در روی زمین تلخی که هزار جان شیرین ارزد / خوردن من حق ز ازل می‌دانست گر مِی نخورم علم خدا جهل بود / دارنده چو ترکیب طبایع آراست باز از چه سبب فکندش اندر کم و کاست گر نیک آمد ، شکستن از بهر چه بود ور نیک نیامد این صور ، عیب که راست؟ / می خوردن و مست بودن آیین منست فارغ بودن ز کفر و دینْ دین منست / چون نیست ز هرچه هست جز باد بدست چون نیست ز هرچه نیست نقصان و شکست انگار که هرچه هست در عالم نیست پندار که هرچه نیست در عالم هست از درس علوم جمله بگریزی به و اندر سر زلف دلبر آویزی به زان پیش که روزگار خونت ریزد تو خون قنّینه در قدح ریزی به / تا چند اسیر عقل هر روزه شویم در دهر چه صد‌ساله چه ده‌روزه شویم خوش دار تو کاس می از آن پیش که ما در کارگه کوزه‌گران کوزه شویم / صیاد ازل که دانه در دام نهاد صیدی بگرفت آدمش نام نهاد هر نیک و بدی که می‌شود در عالم خود می‌کند و بهانه بر عام نهاد / از آب و گلم سرشته‌ای من چه کنم وین پشم و قصب تو رشته‌ای من چه کنم هر نیک و بدی که از من آید بوجود تو بر سر من نوشته‌ای من چه کنم / زین پیش نشان بودنیها بوده است پیوسته قلم ز نیک و بد ناسوده است تقدیر ترا هر آنچه بایست بداد غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است این تنها یک مثال بود. از اینگونه کتابها در دستان مردم بسیارست. در جاکتابیهای خاندانها بسیار است. در کتابخانه‌ها به فراوانی هست. شعرهایش را در هر جا می‌خوانند و در مشاعره‌ها بیباکانه بزبان می‌آورند. از روی آنها ترانه می‌سازند و با ساز و ضرب می‌نوازند. آیا تأثیر اینها روی رفتارها و خویهای مردم ، درخور سنجش با چیزهایی است که شما یاد کرده‌اید؟! شاید خواننده S.K هنوز پی نبرده چه گمراهیهایی در این کشور هست و ما ناچار با آنها در نبردیم. در آن حال چشم داریم ایشان نخست با گمراهیهای توده‌ی خود آشنا شوند و سپس به داوری درباره‌ی کتابسوزان بپردازند.

✴️ نامه‌ی یکی از خوانندگان درباره‌ی کتابسوزان ـ 3 سومین ایرادی که خواننده S.K به جنبش کتابسوزان گرفته چنین است : «۳ - به زعم ما دستگاه آفرینش در همه اجزاء ، از قانون همه یا هیچ پیروی نکرده ، آنالوگ وار و صفر یا یک نیست ، بلکه هر جزء در درون خود سره با ناسره و بی عیبی را با عیب در کنار هم دارد ، مانند آنکه هر کسی ، در بدن خود یک آنومالی (چیز غیر طبیعی) دارد ، و اینکه یک بدن در همه اجزاء طبیعی و بی نقص باشد ، تقریبا وجود ندارد . یا مثال های دیگر ، پیری و فرسودگی و بیماری در تن آدمی ، زردی خزان و کرم خوردگی میوه ها و کوتاهی و خشکیدگی در شاخ و برگ درختان و .... بنابراین ، در همه کتب هم می توان مقداری خرد ناپذیری را یافت مانند آنکه در قرآن هم ، چهار زن اختیار کردن ، سهم ارث بیشتر بردن پسر ، کتک زدن زنان ، گرسنگی دادن بیخود ی به خود (روزه) ، کشتار مخالفان و بردن زن و مال آنان ، توجیه خردپذیر ندارد ، اما دستورات اخلاقی و اجتماعی خوبی هم در آن می توان سراغ گرفت ؛ مانند انفاق و دستگیری از فقرا ، زکات ، کار نیکو کردن و داشتن ایمان به خدا مگر اینکه بگوئیم پس قرآن راهم باید سوزاند». می‌گوییم : عیب یا کمی در چیزها یکسان نیست. از مثالهای خودتان و دیگر چیزها گواه می‌آوریم : کرم‌خوردگی در میوه‌ها ، خشکیدگی شاخ و برگ درختان ، ناشنوایی یا دیرآموزی در آدمیان ، سردی یا گرمی بی‌اندازه‌ی برخی سرزمینها ، اینها کجا ، ایرادهایی که در مادیگری ، صوفیگری ، خراباتیگری ، جبریگری ، شیعیگری ، کتابهای کیشها و مانند آن هست و بدآموزیهای آنان که مردمان را از راه می‌برد ، کجا؟! آیا کمیها و عیبهای دسته‌ی یکم بر اندیشه و در نتیجه بر رفتارها تأثیرهای بد می‌گزارند؟! خوب بیندیشید : اینکه کتابی پر باشد از اندیشه‌های کج ، مانند آنچه در زیر می‌آید را با نمونه‌های بالا بسنجید و آنگاه انصاف دهید که آیا تأثیرهاشان یکسانند؟!
« ـ ای ناآگاه ، این آسمان و این جهان بی‌بنیاد است و زندگانی ما یک دم بیش نیست و در نتیجه باید در چنین جایی بخوشی کوشید. ـ یک دو روز عمر که فرصت داری ، شراب بخور ـ شراب ناب. تا بتوانی از این عمر کوتاه سود بری. ـ تو که می‌دانی جهان رو بویرانی دارد ، تو هم شب و روز با می ویران باش! ـ یک جام شراب هم‌ارزشِ بدست آوردن دلهای بسیار و پارساییهای فراوان است. یک جرعه از آن هم‌ارزش کشور چین است. ـ در روی زمین چیزی با باده‌ی سرخ‌فام برابری نمی‌کند ـ آن مایع تلخی که به اندازه‌ی هزار جان شیرین ارزش دارد. ـ خدا خودش از روز ازل میخواره شدن مرا می‌دانست. اگر می نخورم ، دانش خدا ناراست درمی‌آید. ـ آفریننده چرا در جهان کم و کاستی پدید آورد؟ اگر خوب درآمده ، پس ساخته‌های خود را درهم شکستن چه معنی دارد ، و اگر بد درآمده ، این کاستیها از کیست؟ ـ شریعت من باده‌خواری و مست بودنست ، رها بودن از کفر و دین است!. ـ این آیین جهانست که هستها (موجودات) ، سرنوشتی جز نیستی نخواهند داشت. از آنسو ، در آنچه نیست ، کم و کاستی هم نیست! پس فرض بکن در جهان هرچه هست نیست و هرچه نیست ، هست!!. ـ بهتر از دانش‌آموزی چیست؟.. دل بستن به زلف دلبر. ـ پیش از آنکه بمیری ، بهتر آنست که شرابی بنوشی. ـ چرا بنده‌ی عقل شویم؟ مگر چه تفاوتیست میان کوتاه زندگی کردن یا دراز زیستن؟ ـ چون پس از مردن خاک خواهیم شد ، تو از کاسه می بنوش پیش از آنکه از ما کوزه بسازند. ـ آنکه جهانیان را ‌آفرید فریبی بکار برده ما را آدمی برگزید. در جهان هر نیک و بدی پدید می‌آید همو می‌کند ولی علت را از مردمان می‌شمارد. ـ تو بودی که مرا از آب و گل آفریدی. تو بودی که رگ و پی‌ام را سرشتی. هر نیک و بدی که از من سر زند ، تو بر سر من نوشته‌ای ، گناه من چیست؟! ـ روز ازل آنچه سپس ‌بایستی بود نیاسوده و پیاپی به سرها نوشته شده ، پس چون سرنوشتت معین شده ، اندوه خوردن و تلاش برای چیست؟!»
خواهید گفت : در کدام کتاب چنین یاوه‌هایی نوشته شده؟!.. می‌گوییم در یک کتابی که صد بار چاپ شده و صد سال بیشتر در دستها در گردش است. کتابی که دهها تن از برجستگان این کشور ستایشش را نوشته ، برای تصحیحش کوششها بکار برده‌اند. کتابی که دهها نگارگر هنرمند نگاره‌های رنگارنگ و قشنگ برایش نگاشته‌اند. کتابی که با بهترین کاغذها بچاپ می‌رسید. کتابی که نویسنده‌ی آن را از مفاخر ملی شمارده‌اند. او را فیلسوف بزرگی شمارده‌اند. بی‌بی‌سی برنامه‌ی مفصلی درباره‌ی او ساخت و با چندین تن از «ادیبانی» گفتگو کرد که همه در ستایش او گفتند. کتابی که با آنکه همه از باده ستایشهای بی‌پرده سروده و به کارهای آفریدگار با ریشخند خرده گرفته ، باز ملایانی که نامهای رضاشاه و محمدرضاشاه و فرح و دیگر نامهای «طاغوتی» را از خیابانها زدودند ، نخواستند نامش را از روی خیابانها بردارند. نخواستند (نه آنکه نتوانستند) تکفیرش کنند. 👇

✴️ نامه‌ی یکی از خوانندگان درباره‌ی کتابسوزان ـ 2 خواننده S.K در دنباله چنین آورده :
«۲ - بنا به فرموده زرتشت ، برای پیکار با تاریکی باید شمعی افروخت ، هنگامی که در برابر کتاب های ناسودمند ، کتاب های ارزشمند محتوی اندیشه های بلند و خردپذیر پیاپی چاپ شود و به آدمیان فهماند که برای داشتن زندگی بهتر و حال خوب تر ، خواندن فلان کتاب کمک کننده است ، پس سوی کتب ناسودمند کمتر رفته ، بازار آن کتاب های زیان رسان از رونق خواهد افتاد».
می‌گوییم بسیار نیک ، برای نبرد با تاریکی باید شمعی افروخت. کسروی نه یک شمع بلکه فانوسها روشن کرد. ولی آیا همه با چنان روشناییهایی همداستانند؟! اگر همه همداستان بودند ، همان شمع افروختن (حقایق را روشن گردانیدن) بس بود. نیازی به جنبش کتابسوزان نبود. لیکن این قیاس (دلیل) در جایی بجاست که روشن گردیدن حقایق را مانعی نباشد. یکی از موانع روشن گردیدنِ حقایق همان کتابهای زیانمند است که در دستها بفراوانی هست. زیرا آنها «ضد حقایق» اند. دیگری کسانیند که روشنایی بزیانشان است و آن شمعها و فانوسها را خاموش می‌خواهند و به وارونه‌ی شما می‌کوشند و همان کتابهای زیانمند را صد برابر کتابهای روشنگر تبلیغ کرده چاپ می‌کنند. پس شما باید بجلوگیری بکوشید. در پاسخ بخش یکم نامه (دیروز) نشان دادیم که یک دسته در ایران بضد روشنایی می‌کوشند. مثلاً کسانی که سالها به «ادبیات» بدآموز یا کیش سراسر آلوده‌ای‌ پرداخته و نان از این راه خورده‌اند باید چندان پاکدل باشند که همینکه زیان کارشان را دریافتند دست از آن کشند وگرنه در برابر حقایق می‌ایستند. بلکه برخی از آنان که تیره‌درونند با دروغبافان و تهمت‌زنان همدست می‌گردند. کم‌سوادان و نادانان را با دروغها می‌شورانند. به پست دستور می‌دهند کتابهایی را که در راه اندیشه‌ها همچون «شمعی افروخته» می‌باشد به مقصد نرسانند. به فرماندار نظامی دستور می‌دهند روزنامه‌های آنچنانی را بازدارند. به استانداران فرمان می‌دهند دوستاران فانوسها را در اداره‌ها بجاهای دورافتاده و بد آب و هوا منتقل کنند. به افسران هوادار درجه ندهند. از وزیر و رئیس مجلس و فرماندار نظامی و دادستان و قاضی شرع و رئیس کلانتری می‌خواهند تا می‌توانند به «افروزنده‌ی شمع و فانوس» سخت بگیرند. اگر اینها او را از افروختن روشنایی بازنداشت ، پنجاه هزار تومان (پول سه خانه در تهران سال 1324) میان یک دسته چاقوکش و لات بخش کنند تا او را در خیابان بکشند. اگر بزخم چاقو نمرد ، کسانی را از کارکنان دولت که تپانچه دارند مزدور بگیرند که در جای دیگری (مثلاً کاخ دادگستری) نخست با گلوله‌‌ی تپانچه بزنند و سپس یک دسته از چاقوکشان با چاقو و قمه سلاخی‌اش کنند. خواننده S.K اینها را نوشته‌اند ولی هیچ نمی‌گویند که این کارها چگونه باید انجام گیرد. آری ، این درست است که در یک توده هرچه کتابهای ارجدار بیشتر گردد ، مردم از زیان کتابهای بدآموز کمتر آسیب می‌بینند. ولی در بخش یکم پاسخ گفتیم که ما امروز با یک دسته از فریبکارانی روبروییم که سود خود را در زیان مردم می‌دانند. اگر آنان بزیان حقایق و روشنایی نمی‌کوشیدند ، کار آسان بود. امروز این اندازه از دست ما برمی‌آید که مردم را آگاه کنیم که چه فریبی خورده‌اند و به چه بازی ننگینی دچار آمده‌اند. یک راه آگاه گردانیدن مردم ، همین جنبش است که مردم را بتکان وادارد. ما نیک می‌دانیم که تا این ادبیات غیرت‌کش و زبون‌گردان هست ، تا این کیشهای بیپای آلوده هست ، تا این اندیشه‌های پست و پوسیده در مغزهاست ، تا گفتگوی برجستگان توده سراسر از مفاخر ملی و شاعربازیهاست ، تا سرفرازی این کشور و مردم را به داشتن چند شاعر بیهوده‌گوی آلوده‌زبان می‌دانند تا سرگرم رماننویسی و رمانخوانی‌اند ، تا از حقایق چندان دور افتاده‌اند که این نمی‌دانند که در گفتگو باید «دلیل» آورد و سخن بی‌دلیل جز «مدعا» نیست ، تا این ندانند که راز فیروزی در اتحاد است و اتحاد جز از راه یکی بودن اندیشه‌ها و آرمانها بدست نیاید ، تا این ندانند که از یک مردم پراکنده که دچار صد دسته‌بندیند کاری ساخته نیست ، زندگانی و سرگذشت چنان مردمی دیگر نخواهد شد. در بخش دیگری از نوشتارهای کتابسوزان به این خواهیم پرداخت که کسروی از سال 1311 تا 1324 جز به روشنایی اندیشه‌ها ، بازنمودن حقایق و یکی گردانیدن آرمانها نپرداخت.

اسحاق جهانگیری و حافظ‌خوانی او
اسحاق جهانگیری و حافظ‌خوانی او

حافظ خوانی مکارم شیرازی

سفیر ژاپن و حافظخوانی

سفیر انگلیس ـ صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند.

حافظ‌ستایی سفیر آلمان