SevenHells
رفتن به کانال در Telegram
487
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
487
یک چیز جالبی که سر راهم دیدم هم این قاصدکا بودن. فصل قاصدک بهاره.
We're doomed. ☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️
487
همین رو پیاده رفتم میوهفروشی اون سر دنیا و برگشتم.
مدیونید فکر کنید برای شیرینیفروشی بغلش بوده. 😔🙏
(دانمارکی پنیری خریدم)
487
اومدم بانک. آقاهه یه دونه نون خریده. نوبتش شد رفت پشت باجه، نون رو هم گذاشت همونجا رو میز. بدون پارچه و پلاستیک و هیچی، خالی گذاشتش همونجا.
یه حال کثافتیام. به شکم خودت اهمیت بده حداقل مرد حسابی! 😭😭😭
487
یک بار یکی از فامیلامون برام عطر کادو آورده بود، یهعالمه تشکر کردم و برگشتم خونه اینقدر گریه کردم که حد نداشت. هقهق میکردم و چشمام تا دو روز پف داشت.
چرا؟ چون میدونستم سلیقهش بهتر از این حرفاس و فکر میکردم من رو بهتر از این میشناسه که برام چیزی بیاره که دوست ندارم. با شناختی که از خودش داشتم، مطمئن بودم بهنظر خودش هم این عطر، عطر خیلی خوشبویی نیست و جهت رفعتکلیف آوردتش. یعنی حاضر بودم بگه اصلا یادم رفته بود وجود داری ولی اون کادو رو بهم نده.
حالا چرا یادم افتاد؟ یکی دیگه برام کادو آورده، رژ لب مات جیگررری. با اینکه من چند ساله رژ لبم مات نیست، و خودش هم قبلا بهم گفته چقد رژ جدیدت قشنگه. نشستم یه گوشه، هی بغضم رو مزهمزه میکنم و منتظرم جلوش نباشم.
487
مردی اینقد لاغر شده (حدودا چهل کیلو) که امروز هودی اورسایز من رو پوشید رفت سر کار. عه عه عه. دیدین تو رو خدا؟ هودی نازنینم رو برداشت و واقعا رفت.
تنها راه انتقامم اینه که پیرهنهای قدیمیش رو جای شومیز بپوشم. 😔🙏
487
از اول پاییز، مدام همهجا رول دارچین میبینم ولی گول پروپاگاندای شکر را نخواهم خورد و درست نخواهم کرد.
(سختمه و کلی هم کدوحلوایی دارم)
487
غذای لوبیا عوض شده، برا همین جنس موهاشم عوض شده. قبلا اصلا الکتریسیته ساکن نداشت موهاش. الان راهبهراه از گوشههای خونه صدای تق جرقه میآد و از طریق صدای جرقه ردیابیش میکنیم. :))))
487
لوبیاشاه جدیدا منتظر میشینه من بشینم رو زمین، بیاد کونش رو بگیره سمتم و اینقد غر بزنه تا بهش توتونی بزنم. ده-بیست دقیقه هم میزنم، دستم درد میگیره، از شونه فلج میشم و مچم قطع میشه ولی بازم خسته نمیشه.
این چه آپدیتی بود رو گربهٔ ما گذاشتی خداوندگار بزرگ؟ دستم داره از جا درمیآد دیگه. 😭
487
حس میکنم بعضی مردا فکر میکنن ما آدم نیستیم یا دست نداریم مثلا.
بنده اگر مثل حیوون فکر میکردم و بدن همه رو حق خودم میدونستم، راه میافتادم از قیافهٔ هر مردی خوشم میاومد به سینهش دست میزدم، چون سینهٔ مردانه برام جذابه. اینقدر ذهنم درگیرشه که گاهیاوقات میشینم به این فکر میکنم که چجوری میتونم برم مجسمهساز بشم و فقط تنهٔ مردانه بسازم. حتی پستهای داداچیهای باشگاهی رو به همسرم نشون میدم تا درمورد فرم سینهٔ مردها غیبت کنم باهاش. اصلا اگر دست خودم بود همینجا خودم رو تبدیل به یک مرد میکردم تا سینهٔ مردانه داشته باشم. یکذره چشمسفیدتر بودم میتونستم هرروز راجعبه این موضوع محتوا تولید کنم تا به همه بگم نظر من، که از همهٔ نظرها مهمتره، راجعبه فرم سینهٔ جذاب چیه.
خب، با این اوصاف چیکار میشه کرد؟ راه بیفتم بگم مردا گشاد بپوشن من دیگه سینهٔ مردانه برام جذاب نباشه؟ یا سینهشون رو بکنن بندازن جلوی سگ؟ یا کارزار راه بندازم هر مردی که از یه حدی تنگتر بپوشه و سینهنمایی کنه رو بندازیم زندان؟ اقرار کنم که من زن نیستم چون غریزه دارم؟
جالب نیست که صرفا با تجاوزنکردن، خودم رو از اینهمه زحمت نجات میدم؟
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
