fa
Feedback
SevenHells

SevenHells

رفتن به کانال در Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

نمایش بیشتر
487
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
چرا بهم نگفته بودین پاد لوبیاچیتی اینقد خوشگله؟ :((((
چرا بهم نگفته بودین پاد لوبیاچیتی اینقد خوشگله؟ :((((

از وقتی لوبیا اومده پیشم، رنگ موردعلاقه‌م شده نارنجی. نارنجی می‌بینم چشمام برق می‌زنه و روشن می‌شه. چقدر من دوستش دارم آخه! م
از وقتی لوبیا اومده پیشم، رنگ موردعلاقه‌م شده نارنجی. نارنجی می‌بینم چشمام برق می‌زنه و روشن می‌شه. چقدر من دوستش دارم آخه! می‌خوام قربونش بشم، لیترالی.

یادم نمی‌آد آخرین بار کی شور زندگی داشتم. اداش رو خیلی خوب بلدم دربیارم. چیزهای رنگی بخرم، گل‌هام رو ببوسم و براشون آواز بخونم، برای عزیزام چیزهای خوشمزه درست کنم و بهشون محبت کنم، به مامان بابام زنگ بزنم، بهشون بگم دوستشون دارم و پیگیر دکترشون بشم، تولدا رو جدی بگیرم و هزاران تا چیز دیگه. اما ته تهش، دوست دارم بیماری‌های روانی‌م رو بغل کنم و برم یک گوشه‌ای منتظر بشینم تا زندگی‌م تموم شه. هیچی راضی‌م نمی‌کنه از خودم. تمام تلاشم رو می‌کنم و باز هم آخرش نشخوار فکری من رو به صلابه می‌کشه و بابت بی‌مصرفی‌م برام حکم اعدام صادر می‌کنه. از دکتر و قرص و مریضی خسته‌م. از خودم خسته‌م. از اینکه بدن دارم خسته‌م. از اینکه بدنت می‌تونه محدودت کنه خسته‌م. از اینکه زمان می‌گذره خسته‌م. دوست دارم تنم انقدر کش بیاد و فشرده بشه که استخون‌درد بگیرم تا حتی یک ثانیه هم نشخوار فکری نداشته باشم. دوست دارم به‌صورت فیزیکی بشکنم تا شاید بتونم یه بهونه‌ای داشته باشم واسه نرسیدنام، ولی خب نشکستم و نمی‌شکنم، چون ظرف نیستم. چون کسی روی کارتنم مجبور نیست بنویسه «شکستنی» و کسی هم، از روی تنبلی، کارتن من رو با پا پرتاب نمی‌کنه کف زمین. بعد هم بشکنم که چی؟ چون زنده‌م تهش جوش می‌خورم. اه. از جوش‌خوردن هم خسته‌م. از زنده‌بودن هم. فردا باز قراره بیدار بشم و تمام تلاشم رو بکنم تا زندگی‌م بهتر بشه ولی با همهٔ این‌ها، هرگز اینقدر از زنده‌بودن بیزار نبوده‌م. یک‌جوری‌ام که انگار هزارتا تیرامیسو و پای کدوحلوایی و رول دارچینی هم درست کنم، به همه هم بگم عاشقشونم و اون‌ها هم دوستم داشته باشن، کار محبوبم رو هم همین فردا گیر بیارم، لوبیاشاه هم تصمیم بگیره تمام زندگی‌ش رو در بغلم بگذرونه و درنهایت خانوادهٔ خودم رو هم به بهترین شکل بسازم، باز به این زندگی وصل نمی‌شم. زنده می‌مونم، ولی شوقی براش ندارم.

شخصیت دومم:

مردی ره بولی کردم که به‌خاطر آلارمت خوابم به هم ریخت. وایساد برام شیک درست کرد بعد رفت. 💅

photo content

رفتیم مهمونی پیش دوستم، اینقدر خوش گذشت یادم رفت عکس بگیرم اصلا. حتی از تاغار تیرامیسو هم یادم رفت عکس بگیرم. 😭

آقاهه گفت از این عطرت ده تا پیس بزن هر بار، چون نمی‌دونم اسپری‌ش فلان و بهمانه و ده تاش یک میل کم می‌کنه. چند وقت پیش سه تا پیس زدم، از اون روز یه دورم لباسم رو شستم و یک رد خفیفی ازش مونده بود. الان دوباره دو تا پیس زدم و حس می‌کنم بوی عطره قراره دنیا رو برداره. قشنگ اینجوریه که این عطره رو انتخاب کردی و زدی، دیگه تا ته باید بهش پایبند بمونی :)))

قرار ما، فردا با تاغار تیرامیسو ☺️

آخرش براش می‌میرم.
آخرش براش می‌میرم.

یادم اومد مامانم اینا به‌خاطر اجبار تمام خونه رو با کار دست پر کردن. یعنی زمان جهیزیه خریدنش اصلا کار ماشینی نبوده، اگر هم بوده خیلی گرون، ابتدایی و زشت بود. خونه‌ش پر از کار دسته: فرش دست‌باف، رومیزی‌ای که خودش بافته، پارچه آشپزخونه‌ای که خودش دوخته، قابلمه‌هایی که سی-چهل سال پیش مسگر و آهنگر کوبیدن روش، میزی که یه نجار چوبش رو دستی و با کمی خطا برش زده، سفرهٔ قلمکاری شده، تسبیح خاک کربلا که با دست مهره‌هاش رو ساختن (یکی از مهره‌هاش واقعا یک اثر انگشت نصفه داره :)))) )، سفرهٔ دوردوزی شده، تابلوفرشی که یک نفر با جون‌ودلش بافته و بهشون هدیه داده و الخ. حالا من باید راه بیفتم برا یه دونههههههههههه رومیزی چاپی آشغال کارخونه‌ای با کیفیت چاپ خوب، قیمت خون خودم رو بدم. برای یه دونهههههههههههههههههه محصول چوبی ساخت دست، که اینقد کوچیکه چوبش دویست‌هزارتومن هم نمی‌شه، خدا تومن پول بدم. حالا اینم هیچ. مواد خام گرون شده و نیرو هم گرون و من هم گدام. ولی، بدون اغراق، اونا، با تمام خطاها و اشتباهات انسانی، بعد چهل سال سالمن و من باید دو سال دیگه سفره‌های بدون دوردوزی‌م رو بندازم دور چون از گوشه و کنار راحت پاره می‌شن، در نتیجهٔ این زباله‌ها هم یا هوا کثیف می‌شه، یا آب، یا خاک، یا همه‌ش. آتیش می‌گیرم. آتیششششش.

می‌خوام نقاشی یکی رو بخرم، بعد باید براش شیشهٔ ضد uv پیدا کنم که رنگش با نور آفتاب خراب نشه. حالا هرچی می‌گردم فقط برا پنجره ازینا می‌فروشن. همه هم گرون و زیر یه متر هم نمی‌فروشن. بابا این چه مملکتیه؟ بذارید در آرامش از آثار محبوبم و هنرمندشون حمایت کنممممم. 😭😭😭😭

هر روز بیشتر از قبل از هوش مصنوعی متنفر می‌شم.

توی این بحث‌های نصف‌بودن دیه، احمقانه‌ترین دلایل رو حاضرم بپذیرم و باهاش بحث کنم. اصلا شما بیا بگو چون خدا گفته، فقط هم خدای من درست می‌گه و تو هم باید به حرف خدای من گوش کنی. با اینم حتی بحث می‌شه کرد. ولی این استدلال «دیه به کی می‌رسه؟» خیلی رو مخمه. اومدیم و یکی زد پای من رو قطع کرد. دیهٔ پای من به کی می‌رسه؟ خودم که زنده‌م خب. کس دیگه‌ای هم هست بتونه بگه نه این پای من هم بوده؟ یا اومدیم و من ازدواج نکرده بودم. با قطع‌شدن پام ازکارافتاده هم که شدم و نمی‌تونم کار کنم. ماست و پنیر من ارزون‌تره یا اجارهٔ خونه‌م کمتره که دیه‌م کمتر باشه؟ حتما باید شوهر کنم که بتونم زنده بمونم؟ وا. یه حرفایی می‌زنن اینا، آدم دهنش باز می‌مونه.

در محضر پادشاه
در محضر پادشاه

جدیدا متوجه شده‌م که از بین تمام فست‌فودهای دنیا، از هات‌داگ و کراکف بیشتر خوشم می‌آد. یعنی حتی از برگر هم بیشتر. پیتزا هم که کلا محبوبم نیست. ذائقهٔ رده‌پایین به این می‌گن. 😔🙏

نوشته نیروی جونیور، بعد پنج تا هفت سال سابقه‌کار می‌خواد.
نوشته نیروی جونیور، بعد پنج تا هفت سال سابقه‌کار می‌خواد.

کسی هست رشته‌های مهندسی خونده باشه؟ سوال دارم برا مریض می‌خوام.

کاشکی دروغ غیراخلاقی نبود، می‌شد به اینا بگی اون موقع سرطان داشتم که لاغر شده بودم. بدون دخالت دست، خود وجدانشون کتکشون می‌زد.

SevenHells - آمار و تحلیل کانال تلگرام @se7enhells