SevenHells
رفتن به کانال در Telegram
463
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
463
اینایی که زیاد میخندونتون، بیشتر از بقیه درد کشیدن. اینا کوچکترین روزنههای خندیدن و شادی رو کشف کردن که بلدن براحتی شما رو بخندوندن...
«نیر وانا»
🎯 @IranGPlus
463
فکر نکنم بفهمید خسته تر از آنم که برای خودم بجنگم یعنی چه. ولی یعنی همین. از همان وقتی که یادم می آید جنگیدم. از همان اول که چشم باز کردم و یکی یکی از دست دادم. یکی یکی پیش چشمم همه چیز آب شد. کسی دستم را نگرفت چون با همه بچگی ام مغرورتر از آن بودم که کمک بخواهم. شاید اشتباه بود. ولی من باز هم با همه وجودم سعیم را میکردم و نمیشد. من هنوز هم تا جایی که میتوانم کمک نمیخواهم. آنقدر که حتی برایم سخت است بخواهم برایم یک پیراهن بخرند و تا از نداشتن چیزی خفه نشوم به رویم نمی آورم. بله این منم. پر از خشم، بدون کمک و بدون اینکه کسی در اطرافم به معنی واقعی دوستم داشته باشد. آنهایی هم که مرا واقعن دوست دارند محدودند و دستشان کوتاه. و من حتی مغرور تر از آنم که گدایی دوست داشته شدن را بکنم. شاید شوخی اش را بکنم ولی هرگز بطور جدی از کسی نخواسته ام دوستم داشته باشد. چون این کار لوزرهاست. این التماس ها هم اصلا کار لوزرهاست. در واقع بی رحمانه تر از این هاست نظر کلی ام. بطور کل بنظرم این عشق های یکطرفه فاقد ارزش معنوی و مادی است. کسی که میخواهیدش و شما را نمیخواهد را باید بیندازید دور. کسی که شما را میخواهد و شما نمیخواهیدش هم باید شما را بیندازد دور. بله. شما حق ندارید کسی را آزار بدهید. همانطور که بقیه حق ندارند شما را. چه میگفتم؟ آهان. من همه ی تلاشم را میکردم و نمیشد. هیچوقت کافی نبودم. شاید شما به تخمتان باشد ولی من این خصلت به ظاهر مردانه را دارم. نمیتوانم کافی نبودن را تحمل کنم. ولی هرگز نتوانستم اندازه خواسته ی خودم کافی باشم. این است که از خودم، از محیط، از شما، از دوربین، از هوا، زمین و زمان عصبانی ام. عصبانی ام و نمیدانید عصبانی بودن حتی توی خواب یعنی چه. شاید هم میدانید. نمیدانم من غیبگویی چیزی نیستم نیایید بگایید که گه خوردی ما میدانیم یعنی چه. به درک. بدانید. تنها چیزی که اهمیت دارد این است که دونت فاک وید می...!
شنل مرا بدهید بروم توی جنگل برمینگهام با کلاغم در کلبه ی قدیمی ام زندگی کنم. اینجا دوربین باید مرا نشان بدهد که قبل از ورود به جنگل مه آلود یک نگاه به عقب با نفرت میاندازم، کلاغم هم روی عصای مشکی ام نشسته، شنلم را روی صورتم میکشم و راه می افتم. بعد که محو شدم باران بگیرد و صاعقه شما را بترساند. نهایتا صدای من توی گوشتان زمزمه کند وینتر ایز کامینگ.
و فیلم تمام شود.
