fa
Feedback
SevenHells

SevenHells

رفتن به کانال در Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

نمایش بیشتر
484
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-1330 روز
آرشیو پست ها
یه کلاس سعدی‌خوانی پیدا کردم. ۱۶ ساعته، پونصد تومن! :(

عادت بخت من نبود آن که تو یادم آوری نقد چنین کم اوفتد خاصه به دست مفلسی - سعدی

:)))
:)))

این استخدامیا رو می‌بینم نمی‌دونم بخندم یا گریه کنم. برای دو تومن انتظار دارن هفصدتا مهارت داشته باشی یا سه سال سابقه. انگار یه سر کوچه رفتن برگشتن خرجش دو تومن نیست. :/

تا حالا به این فکر کردید که کره زمین عملا یه کاسه سوپ بزرگه؟

می خوام بزرگ شدم یه ترکیبی از محمد قاضی و سروش حبیبی و رضا شفیعی‌جم و ایرج نوذری و آلبر کامو و عباس معروفی و سعدی و ابتهاج و لورن بوچارد و سث مک‌فارلن بشم. ☺️

به دریایی درافتادم که پایانش نمی‌بینم کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی‌دانم - سعدی

پرم از بغض و گریه و خشم. از اینکه مثل پادری میفتم جلوی همه تا از روم رد بشن متنفرم. از این زندگی متنفرم. از این دیوار و سلول متنفرم. از خودم متنفرم. از همهٔ این کثافت و نکبت متنفرم. سرم گیج می‌ره و تهوع دارم. مثل سگ پنجه می‌کشم به در، مثل سگ زوزه می‌کشم، مثل سگ شکنجه می‌شم. هی تو سرم چوب می‌خوره و به خودم امید می‌دم که فردا روز بهتریه. ولی نه. فردا مثل امروزه. هر روز مثل هر روزه. می‌گفتن حضرت علی گفته هرکی امروزش مثل دیروزش باشه بدبخته یا همچین چیزی. بچگیم فکر می‌کردم کدوم خری امروزش مثل دیروزشه؟ الان می‌بینم این خر. من خر. منی که مایهٔ همهٔ بدبختیم خودمم. دلم می‌خواد برم حرم. نه بخاطر اینکه مذهبی‌ام. ولی بخاطر اینکه بابام فقط توی حرم گریه می‌کرد. دلم می‌خواد برم مثل بابام ساکت بشینم چند ساعت گریه کنم. بعد های‌های گریه کنم و توی سرم بکوبم شاید خالی شم؛ شاید تحمل این تپه تاپاله یه ذره آسون‌تر شد. خاک تو سر من نکبت که به خدا قسم مطمئنم همهٔ بدبختیم زیر سر خودمه ولی بازم مثل پادری جلوی گه‌کاریای خودمم میفتم زمین و فقط نگاه می‌کنم که چجوری زندگیمو به گه می‌کشم.

بابام یه عمه داره، ته‌تغاری بوده. مامان باباش بهش می‌گفتن زنگوله تابوت. چرا؟ چون می‌خواستن نذارن شوهر کنه که تا لحظه مرگشون ازشون نگهداری کنه و مثلا گریه‌کن پشت تابوتشون باشه. این بنده‌خدا هم ازدواج نکرد و تا ۷۰-۸۰ سالگی می‌رفت سر زمین پنبه‌چینی و کارگری می‌کرد که خرج خودشو بده که یه آقایی میاد خواستگاریش و باهم ازدواج می‌کنن. وقتی داشتن عروس‌کشون می‌کردن عمه‌م هی با گوشه چادر رو می‌گرفت می‌خندید می‌گفت من دیگه پیر شدم، عمو هم بیشتر می‌خندوندش و می‌گفت عروس شدی، عروسی عروس‌کشونم داره. هنوز که هنوزه صدای خنده‌شون توی مغزم پخش می‌شه و با خودم می‌گم خوشبختی هر موقع برسه بازم خوشبختیه.

هفته پیش هی به این بچه گفتم چقدر قدت بلند شده، چون می‌خواستم باهام قدبلندی بگیره (دفعه قبل دوست داشت ولی این دفعه نگرفت). حالا بعد چند روز هی با خاطرهٔ اون روز خودمو می‌گام که چرا اینقد جلو همه هی گفتی قدت بلند شده انگار عقده داری. اصلا نمی‌دونین چقدر یادآوریش حالمو از خودم به هم می‌زنه. از خودم متنفرم. خاطره‌ش داره مغزمو پاره می‌کنه. قشنگ از ایناس که شیش سال دیگه که با خودم می‌گم وای این بچه چقد بزرگ شده، یهو با یادش، دوباره تمام روزگارم تا چند روز سیاه می‌شه. 😣

🤝
+2
🤝

من جان‌فدای هنر دست شما بشم آقای کلهر! @Se7enHells

من اگه خوابم مرتب شه، نصف مملکتو فتح می‌کنم.

جدیدا همه‌ش جذب آدمای بابابزرگ‌طور می‌شم. نمی‌دونم چرا کمبود بابابزرگ یک‌دفعه اینقدر پررنگ شده واسه‌م. یوتوبم پر شده از بابابزرگای مختلفی که شیرینی و کیک و باربیکیو و ساندویچ درست می‌کنن و یاد می‌دن چطور سینک خونه رو تعمیر کنی. امروزم عکسای سروش حبیبی رو می‌دیدم همه‌ش تو دلم می‌گفتم که کاش بابابزرگ من بود. :)))

از بچگیم آرزوم بود اینو داشته باشم. 🥲
از بچگیم آرزوم بود اینو داشته باشم. 🥲

آدم حرف و رفتاری رو که خودش تحمل دیدنشو نداره، نباید انجام بده.

کم کم حتی حضور در مجاورت پنجره هم آدمو بخارپز می‌کنه.

آدم جوگیر، با هر جهت‌گیری‌ای سم مهلکه؛ برای همه‌ها! حتی اونایی که باهاش هم‌جبهه‌ن. جوگیری کلا بده. چه این ور بوم، چه اون ور بوم. این جمله توی هرررر زمینه‌ای هم بخوای درسته. از سیاست تا فناوری نانو. جوگیر نباشیم.

نمی‌دونم چرا باید با همسایه مهربون باشی وقتی همسایه شب و روز سر همه داد می‌زنه و تو عمیقا می‌خوای بکوبی دهنش که فردا دندوناشو برینه.

تفاوت حال بهتر این هفتهٔ من با حال بدتر هفتهٔ پیشم سه تا قرص ناقابل بوده.