SevenHells
رفتن به کانال در Telegram
487
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
487
شاید دیگه هرگز لیتیم مصرف نکنم، ولی برام باورش سخته که با چند ماه دارو، خلقم اینقد ثابت شد و صدها قدم به درمان نزدیک شدم.
اتفاقی یکی از دعواهای چند سال پیشم رو توی یک سرچ نامربوط در تلگرام دیدم و باورم نمیشد اینقدر کجخلق، مریض و بیثبات بودم.
علم، دکتر خوب و داروی خوب باعث شده دیگه به فکر پشتبوم نباشم و فقط گاهی تصور کنم که «جوونمرگشدن هم بد نیست». فاصلهٔ این دو تا فکر اینقدر زیاده که بعضی روزها فکر میکردم باید چندین سال تلاش کنم تا به چنین نقطهای برسم و شاید هم هرگز چنین روزی رو نبینم. بهجز این، اینقدر روی زندگیم اثر مثبت داشته که اگر بشمرم، تا فردا باید بخونید.
خلاصه که حس خیلی خوبی داره بهترشدن. خیلی خیلی خوب.
You're worth the investment it takes to get better.
487
نظر نامحبوب من اینه که استفاده از فحشهای جنسیتی در جواب مردهای زنستیز اشکالی نداره و مصداق زنستیزی نیست.
علتش هم طولانیه ولی با من همراه باشید. به نتیجه میرسیم. قول. (حرفایی که میگم نتایج کلیه روی میانگین آدمها، و برای همه صادق نیست. طبق آمارهایی که دیدم دارم میگم.)
مردها، بهطور کلی، جوری اجتماعی میشن که زنها رو پایینتر از خودشون ببینن. یک پسربچه میتونه هرچی میخواد باشه، فقط شبیه دخترا نباشه: مگه دختری که گریه میکنی؟ مگه دختری که لاک دوست داری؟ مگه دختری که قهر میکنی؟ چرا مثل دخترا فوتبال بازی میکنی؟ از اونطرف رفتار با دختربچههای زندگیشون هم این رو تقویت میکنه: دختر که از ماشین خوشش نمیآد. دختر نمیتونه با پسرا فوتبال بازی کنه. دختر که از اسپایدرمن خوشش نمیآد. همین رو برید تا آخر.
این باعث میشه، بهطور میانگین، مردها از زنها، بهعنوان یک انسان، خوششون نیاد. ولی در سنین نوجوانی، میفهمن که همراهی با یک زن، مخصوصا اگر خوشگل باشه (نه خوشمنش)، میتونه براشون رتبهٔ اجتماعی بیاره. این تعارض باعث میشه دنبال زنها باشن، ولی زن رو چیزی فراتر از یک ابژهٔ جنسی نبینن، براش شخصیت قائل نباشن و فقط دنبال «فتح» اونها باشن.
حالا فکر کنید همینها بیفتند توی گروههای مسئلهداری که رضایت زن رو حق خودش میدونه، نه چیزی که باید به دستش آورد. متاسفانه، طبق آمار، بخش زیادی از مردا هم میافتن توی همین مسیر چون بخش زیادی از مردهای جوان چنین تصوری از زنان دارن. اینجا مرد زنستیز به وجود میآد. مردهایی که از این گروهها دورترن، شاید نگاه برابری به زنها نداشته باشن ولی فعالانه زنستیزی نمیکنن. (از اینجا بهبعد وقتی میگم مرد، یعنی مرد زنستیز).
نتیجهش چی میشه؟ مردی با یک ایگوی بسیار بزرگ، که زن رو ضعیفه، بیعقل و یک شئ بیاراده میبینه، خودش رو محق میدونه و فکر میکنه این دنیا فقط برای اون ساخته شده و هر زنی که سهم بیشتری بخواد، باید سرکوب و «تنبیه» بشه.
اینجا وارد تعارضی میشیم که به نظر من استفاده از فحش جنسیتی رو اوکی میکنه. شما مردی رو تصور کنید که طبق شرایطی که گفتم اجتماعی شده، ایگوی بسیار بزرگی داره و هیچی بهش آسیب نمیزنه (چون کلا انتقاد زنها رو فاقد ارزش میدونه و انتقاد باقی مردها رو هم، با توجیه «اوب، شستوشوی مغزی، زنذلیلی»، رد میکنه)؛ به این مرد بگید زباننفهم، حیوان، بیعقل و غیره اصلا ککش هم نمیگزه، چون روشهای خودش برای انکار و فرار از اینها رو پیدا کرده.
پس نقطهضعفش کجاست؟ «ضعیفههای دوستداشتنی من»: مادرم، خواهرم، عمهم، خالهم و همهٔ اینها. تنها زنهایی که، علیرغم کمتر بودن، براشون عزیزن. این زنها، بهدلیل نزدیکی عاطفی از بچگی و صدالبته، قرابت با خود مرد، یکمی از زنهای دیگه آدمترن انگار (برای همین هم خیلی وقتا مجبوری بگی «خواهر خودت هم بود همین رو میگفتی؟» یا «این دختره هم خودش دختر کسیه». چون زن در مجاورت مرد ارزشمند میشه و از ناراحتی یک مرد بیشتر اذیت میشن تا ناراحتی خود اون زنها).
این میشه که گاهی برای ضربهٔ نهایی به ایگوی بزرگواران مجبورید به زنهای اطرافش فحش بدید، تا شاید، شاید، شاید، شاید کمی کوتاه بیاد و دوباره به موضعش فکر کنه. یا حداقل اون هم دردی که شما متحمل میشید رو برای چند ثانیه تحمل کنه. نه اینکه بگید مادرت بیعقله، نه. مجبور میشید از همون رتوریک ضدزن استفاده کنید تا بزرگترین ضربهٔ ممکن رو بهش بزنید: زنهای اطرافش رو به پستترین چیزی که در تصورش میگنجه تقلیل بدین تا مرده تحقیر بشه.
حالا شاید بگید اینجوری باز هم داریم زنستیزی رو ترویج میدیم. حرف غلطی نیست، ولی یک نکتهای که وجود داره اینه که شما قصدتون تحقیر اون زنها نیست. این آدم جوری در هذیانهای خودش غرقه که فقط چنین چیزی ممکنه کمی به مغز پوسیدهش نفوذ کنه و بقیهٔ راهها فقط بحثکردن با دیواره.
باید وارد مغز اینها بشید تا ببینید دقیقا چه خبره:
نسبتدادن بدترین اعمال ناروا به ضعیفههای دوستداشتنی من = من، که مرد زندگی و چوپان این ضعیفهها هستم، توانایی کنترل اونها رو نداشتم و بیعرضهام و ماهیت من بهعنوان مرد زیر سوال رفته.
(البته کلا ناراحتکننده هم هست، ولی بازم بزرگترین تحقیری که اینجا اتفاق میافته، تحقیر ایگوی مرده).
در نتیجه بهنظرم اشکالی نداره. توصیه نمیکنما، ولی بهنظرم کسی که در بحثها از این فحشها استفاده میکنه لزوما زنستیز نیست.
یک پینوشت هم بدم که یه تحقیق کردن و دیدن که مردها از فحش به مردهای زندگیشون اونقد ناراحت نمیشن که از فحش به زنهای زندگیشون. چون زنهای زندگیشون، بااینکه عزیزن، هنوزم ضعیفهن و توان دفاع از خودشون رو ندارن ولی مردهای اطرافشون قوی هستن 💪 و با حرف بقیه خدشهدار نمیشن. :)
پایان.
487
از وقتی این واکسنه رو زدم همهش خوابم میآد. وقتی میخوابم هم زود بیدار میشم. نمیدونم حالا واقعا بهخاطر واکسنهس یا تصادفی مشکلم باهاش شروع شده ولی دیگه کلافه شدم.
بدنم استراحت نمیکنه و جون ندارم سنگین و مفید کار کنم. صبح تا شبم خوابم میآد و همون یهذره کارم رو هم با چشمای خمار و نیمهباز انجام میدم.
درحدی کسل و خستهم که دو تا دستمال رو با دست شستم و حموم رو هم شستم و همین من رو تموم کرد. دیگه جون ندارم شام درست کنم. 🫠
487
یه خانومی هست، محصولات خونگی میفروشه و کارش خیلی گرفته. تا اینجا که نوش جونش. ولی هی میآد میگه ما هیچی نداشتیم، من از صفر خودم ساختم، فلان و بهمان. بعد مثلا میبینی یهجا رندوم گفته آره، یادش بخیر قبلا با مامانم اینا میرفتیم چین جنس میآوردیم بفروشیم. یا مثلا ازش میپرسن ماگت رو از کجا خریدی، میگه من چون هر ماگی رو نمیپسندم، چند سال پیش سفارش دادم از انگلیس برام اینو آوردن.
من تنها سفر خارجهای که تجربه کردم در ۱۱ سالگی بود که بردنم کربلا، زمینی رفتیم و در هتل دو یا سه ستاره بودیم. تازه همینم بهنظرم خیلیه چون خیلی از دوروبریهامون نمیتونستن همین رو هم برن. تنها جنس خارجیای که سفارشی برام از خارج آوردن هم عروسکی بود که اقوام از مکه برام سوغاتی آوردن. :))))
یکم تعریفش از هیچی و صفر آزارم میده. خب بگو داشتیم، خدا رو شکر کار منم گرفت. چی میشه مگه؟ 😭
487
یک کار بسیار خستهکننده و مسخره و آزاردهنده قبول کردم. برای فرار از انجامدادنش یک کلاس رو تموم کردم. کلاس بعدیم رو شروع کردم. جواب همهٔ دایرکتای اینستامو، که صد ساله نرفتم، دادم. ساعت خوابم رو به هم ریختم و درست کردم. خونه رو مرتب کردم. کتاب جدید شروع کردم. برنامهٔ جدید ریختم و برگشتم به دیدن ویدئوهای پنجساعتهٔ گزارش جرایم خشن.
خب بمیرم من با این وضعیت. قبول نکن ابله. قبول نکن. 😭😭😭😭
(بازم سر وقت تحویلش میدم ولی سه روز آخر دهنم سرویسه)
487
دبیرستان که میرفتم، مجبور بودم چادر بپوشم. یادم نمیره که یک روز یه موتوری اومد بهم دست زد و وقتی فرار کردم تا نزدیک خونه با موتور دنبالم اومد و هی بهم میگفت چقد بیجنبهای.
توی شهر کوچیکی که هرکسی میدیدش قطعا ممکن بود بشناستش و حسابش رو بذاره کف دست خانوادهش، اینقدر احساس آرامش میکرد که بعد دستدرازی تا خود خونه هم دنبالم اومد و آزارش رو ادامه داد.
این یکی از بدترین نمونههایی بود که یادمه. ولی اینچیزها خیلی تکرار میشد. برای همهٔ دخترهایی که میشناختم توی مدرسه.
بعد تدبیرها چی بود؟ چادرتون آستین نداشته باشه. مدیر مدرسه واقعا سه ماه اول سال تحصیلی هی من رو میکشید دفتر تا بهم بگه چادرم (که دو تا سوراخ داشت و حتی آستین هم نبود) مشکل داره و بهم میگفت مگه میخوای بهت توجه کنن که این رو میپوشی؟
خلاصه میخوام بگم اگر آدم تن به قربانینکوهی بده، تا وقتی توی گور نرفتی و تجزیه نشدی جا برای پیشرفت هست. چرا پوشیه نزدی؟ چرا اومدی از خونه بیرون؟ چرا تو خونه چادرت گلگلی بود؟ چرا از اول نپوسیدی و تو کفن هنوزم جسم داشتی؟
اگر مدیر مدرسهٔ پسرانه هربار که چنین کاری میکردن تا چند ماه میکشیدشون دفتر و پدرومادرش رو میخواست و تهدید به اخراج میکرد، کلا قضیه فرق میکرد. ولی خب خر ما از کرگی دم نداشت.
487
این body modification هم پدیدهٔ جالبیه. کاش میشد برم دندونای نیشم رو تیز خونآشامی کنم. ولی میگن برای دندونت خوب نیست و باید یه جور خاصی ارتودنسی انجام بدی که به چیزی آسیب نرسه. :(
487
چرا این قرصای تقویتی همهشون بزرگن و مزهٔ کپسول میدن؟ :(
چه بلایی سر اون گردالوهای کوچولو اومده؟ 😭
487
یکی از دوستام سعی کرد با این استدلال که «وقتی چیزی هست، از هیچ به وجود نیومده و خالقی داره حتما» راضیم کنه که خدا وجود داره.
یهو برگشتم به چهارسالگی و بابایی که اصرار داشت حتی وقتی میریم پیش ببعیها که بغلشون کنم روسری بپوشم و توی ماشین برام هی این استدلالهای کهنه رو نشخوار میکرد و وقتی من چهارساله حرفش رو عقلانیت مسلم نمیدونستم سرم داد میزد. حالم خیلی بد شد. خیلی.
487
البته خب منم میتونستم دارو قاچاق کنم احتمالا الان ساختمونم آسانسور ماشین داشت. چی بگم والا. :(
487
حاجی یادم رفت.
ساختمون مطبه آسانسور ماشین داشت. توی عمرم نشنیده بودم. اولین بار که «هشدار کشیدن ترمز دستی بعد از استفاده از آسانسور ماشین» رو خوندم خیلی جا خوردم. چجوری بگم؟ دنیام تغییر کرد. برای یک مدتی، دیگه فکر نمیکردم دهاتی هستم. میدونستم دهاتیام و دهاتیبودنم قطعیه. چ طبقهٔ فرودست دهاتی بودم دقیقا. 🙏
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
