fa
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

رفتن به کانال در Telegram

...

نمایش بیشتر
544
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-430 روز
آرشیو پست ها

‌‌... زیست انگلی! از جمله شیادهای بی‌صفتی که با تئوری‌های حماقت‌بارشان روزگار ایرانیان را سیاه کردند و روی دوش این ملت به ثروت‌های افسانه‌ای دست یافتند، یکی هم احمد سبحانی است؛ سفیر پیشین جمهوری اسلامی در ونزوئلا، کسی که چندی پیش فعال شدن مکانیزم ماشه را فرصتی بزرگ برای اقتصاد ایران دانسته بود، هم‌ او که فقط چند ساعت پیش از بازداشت خفت‌بار مادورو، ترامپ را متهم به بلوف‌زنی می‌کرد. خب البته اغلب اینها هرگز تا این حد احمق نیستند. آنها توهمات‌شان را به قیمتی بالا به گردانندگان این کشور فروختند و در ازای نابود کردن ایران، به آلاف و الوف رسیدند. هیچ کجای جهان، هذیان را چنین گران نمی‌خرند. شهرت اصلی سبحانی اما، به تخم و تَرَکه‌ی وقیح و بدنامش، ساشا مربوط می‌شود؛ عصاره انگل‌زادگی و نمونه‌ای قابل ثبت در تاریخ، از آنچه در این چند دهه بر سر مردم ایران گذشت. نیم قرن تمام در مورد تفریحات سران نظام سابق، راست و دروغ را در هم آمیختند و خودشان چنان سیستم فاسدی راه انداختند که در آن حتی پسر بی‌سروپای یک سفیر معمولی هم می‌تواند در لوکس‌ترین تفریحات جهان غرق شود و در کمال بی‌شرمی، یک‌یک آنها را برای سوزاندن دل رعیت شرح بدهد. ساشا در اوج لذت و هیجان، از تفریحات نوزده سالگی‌اش می‌گوید؛ از هلی‌کوپتر و جزیره اختصاصی و زنان تاپِ مدل تا پورشه و خانه‌ی فرشته‌ی تهران با بار و مشروبات اورجینال و میله‌ی رقص... و من به تعداد موهای سرم جوانان دلمرده‌ای را دیده‌ام که از فرط اندوه و نومیدی به هزار ساله‌ها می‌مانند، که برای به دست آوردن یک شغل معمولی با حقوق بخور و نمیر، باید صد جور سوال و جواب به حراست و حفاظت پس می‌دادند، که در عمرشان هواپیما سوار نشده‌اند و هتل ندیده‌اند، که اگر از سر جوانی یک بطری آبکی در پراید فکسنی‌شان کشف می‌شد، تا صبح باید به مامور نیروی انتظامی التماس می‌کردند، تحقیر می‌شدند و شلاق می‌خوردند. از شدت فقر و تنگدستی، کارِ ناموس نوزده ساله‌ی ایرانی به ایستادن کنار خیابان کشید تا توله‌ی تئوریسن برجسته‌ی قرن، با افتخار از تفریحاتش در بهترین سوییت‌های کاراکاس حرف بزند. اگر شما حق‌اید، هزاران درود بر باطل. در تعریف «انگل»، می‌گویند موجود زنده‌ای است که از بدن یک موجود دیگر تغذیه می‌کند و به آن آسیب می‌زند. ما شوربختان اما، حتی از انگل هم شانس نیاوردیم؛ شیره جان‌مان را مکیدند و خوردند و تازه با دهان‌کجی تحقیرمان کردند و حس ناکافی بودن به ما دادند. «کثافت» در توصیف شما، واژه حقیر و ناچیزی است. @Simar50 #آقازاده‌ها #انگل‌زاده‌ها

‌‌... زیست انگلی! از جمله شیادهای بی‌صفتی که با تئوری‌های حماقت‌بارشان روزگار ایرانیان را سیاه کردند و روی دوش این ملت به ثروت‌های افسانه‌ای دست یافتند، یکی هم احمد سبحانی است؛ سفیر پیشین جمهوری اسلامی در ونزوئلا، کسی که چندی پیش فعال شدن مکانیزم ماشه را فرصتی بزرگ برای اقتصاد ایران دانسته بود، هم‌ او که فقط چند ساعت پیش از بازداشت خفت‌بار مادورو، ترامپ را متهم به بلوف‌زنی می‌کرد. خب البته اغلب اینها هرگز تا این حد احمق نیستند. آنها توهمات‌شان را به قیمتی بالا به گردانندگان این کشور فروختند و در ازای نابود کردن ایران، به آلاف و الوف رسیدند. هیچ کجای جهان، هذیان را چنین گران نمی‌خرند. شهرت اصلی سبحانی اما، به تخم و ترکه وقیح و بدنامش، ساشا مربوط می‌شود؛ عصاره انگل‌زادگی و نمونه‌ای قابل ثبت در تاریخ، از آنچه در این چند دهه بر سر مردم ایران گذشت. نیم قرن تمام در مورد تفریحات سران نظام سابق، راست و دروغ را در هم آمیختند و خودشان چنان سیستم فاسدی راه انداختند که در آن حتی پسر بی‌سروپای یک سفیر معمولی هم می‌تواند در لوکس‌ترین تفریحات جهان غرق شود و در کمال بی‌شرمی، یک‌یک آنها را برای سوزاندن دل رعیت شرح بدهد. ساشا در اوج لذت و هیجان، از تفریحات نوزده سالگی‌اش می‌گوید؛ از هلی‌کوپتر و جزیره اختصاصی و زنان تاپِ مدل تا پورشه و خانه‌ی فرشته‌ی تهران با بار و مشروبات اورجینال و میله‌ی رقص... و من به تعداد موهای سرم جوانان دلمرده‌ای را دیده‌ام که از فرط اندوه و نومیدی به هزار ساله‌ها می‌مانند، که برای به دست آوردن یک شغل معمولی با حقوق بخور و نمیر، باید صد جور سوال و جواب به حراست و حفاظت پس می‌دادند، که در عمرشان هواپیما سوار نشده‌اند و هتل ندیده‌اند، که اگر از سر جوانی یک بطری آبکی در پراید فکسنی‌شان کشف می‌شد، تا صبح باید به مامور نیروی انتظامی التماس می‌کردند، تحقیر می‌شدند و شلاق می‌خوردند. از شدت فقر و تنگدستی، کارِ ناموس نوزده ساله‌ی ایرانی به ایستادن کنار خیابان کشید تا توله‌ی تئوریسن برجسته‌ی قرن، با افتخار از تفریحاتش در بهترین سوییت‌های کاراکاس حرف بزند. اگر شما حق‌اید، هزاران درود بر باطل. در تعریف «انگل»، می‌گویند موجود زنده‌ای است که از بدن یک موجود دیگر تغذیه می‌کند و به آن آسیب می‌زند. ما شوربختان اما، حتی از انگل هم شانس نیاوردیم؛ شیره جان‌مان را مکیدند و خوردند و تازه با دهان‌کجی تحقیرمان کردند و حس ناکافی بودن به ما دادند. «کثافت» در توصیف شما، واژه حقیر و ناچیزی است. @Simar50

Evan Band - Khodaro Darim.mp38.29 MB

... روسیه و چین، و دستور پخت غذای سنتی ونزوئلا در میان تصاویر شادی مردم ونزوئلا از دستگیری مادورو، حرفهای یک شهروند ونزوئلایی برایم جالب و تاثر برانگیز بود که با تمسخری تلخ می‌گفت: «آنهایی که می‌گویند آمریکا فقط دنبال نفت ماست، واقعاً فکر می‌کنند روس‌ها و چینی‌ها برای چه آمده بودند؟ برای دستور پخت غذای سنتی ونزوئلا؟» این جمله، فقط یک شوخی سیاسی نیست؛ خلاصه‌ای است از فریب بزرگی که سال‌هاست به مردم فروخته می‌شود. فریبی که در آن، حاکمانِ ناکارآمد و غارتگر همیشه یک دشمن خارجی می‌سازند تا از پاسخگویی فرار کنند. وقتی اقتصاد فرو می‌پاشد، وقتی فساد نهادینه می‌شود، وقتی مردم فقیرتر و حاکمان ثروتمندتر می‌شوند، پاسخ آماده است:, «دشمن». اما این روایت یک نقص بزرگ دارد؛ نقصی که آن مرد ونزوئلایی به‌خوبی به آن اشاره می‌کند. اگر قرار است هر قدرت خارجی ذاتاً استعمارگر و طمع‌کار باشد، چرا این قاعده فقط درباره آمریکا و غرب صدق می‌کند؟ @simar50 #دشمن_ما_همین‌جاست

هی دفن می کنم و دفن می‌کنم و دفن می‌کنم؛ امیدهای رفته پیِ روزهای رفته را، هی قرض می‌کنم و قرض می‌کنم و قرض می‌کنم؛ از فردای خود امید... 📋: #فتح‌نامه‌ی_کلات ✍️: #بهرام_بیضایی 🎼بی‌کلام (لیتانی یعنی نیایش به صورت پرسش یا اعلام شکایت یا خواسته‌ای به طور مکرر...) @jane_shifteham

Mehdi Ahmadvand - Khial (Slow Version).mp37.33 MB

‌‌... اثر انتخاب دوست بد #زهرا_عبدی در ونزوئلا چه اتفاقی افتاد و نسبت این اتفاق با کشور ما چیست؟ امروز نیکولاس مادورو به طرز خفت‌باری دستگیر شد. «نیکلاس مادورو» نامِ یک فرد نیست؛ نامِ یک «منطق» است. جریانی که با نام «چپِ انقلابی» آغاز شده ،با فروپاشی معاش مردم در هر کجای دنیا پایان گرفته است. جریانی که خود را حق مطلق می‌داند، بازار و سرمایه را گناه می‌شمارد و هر نوع شکستی را در اقتصاد و سیاست به «دشمن» حواله می‌دهد. نتیجه مثل همه تجربه‌های مشابه در تاریخ روشن بود: ابرتورم، نابودی پول ملی، فرار سرمایه و مهاجرت میلیونی. فکر کن بالاترین میزان نفت را در جهان داشته باشی و مردمت گرسنه باشند. این تناقض، امضای این نوع اقتصاد ایدئولوژیک است. ونزوئلا از چاوز تا مادورو دوست دیرینه‌ی جمهوری اسلامی است. دوستی در سیاست، شراکت در فریاد نیست؛ شراکتِ در «منفعت» است. دوستِ بد، فقط یک هم‌صداست، نه کسی که سودی برایت داشته باشد. مادورو به‌جای پیوند با اقتصاد جهانی و نهادهای حرفه‌ای، به شبکه‌ای از متحدان ایدئولوژیک چسبید که برای ملتش جز تحریم و بدبختی نیاورد. این الگو برای ایرانیان آشناست. جمهوری اسلامی و ونزوئلا سیاست خارجی را از «نگرشی خواستار رفاه » به «آیینی ایدئولوژیک» بدل کردند؛ و این آیین‌ها، هرگز سفره را بزرگ نمی‌کنند. اگر دلار و سفره‌ی ما به این وضع افتاده برای این است که جمهوری اسلامی با انتخاب دوستانی که در مسیر هوچی‌گری یاریگرش باشند، از حزب‌الله و هنیه تا دولت‌هایی چون ونزوئلا، نه فقط به دست و پا که به معیشت ما هم شلیک کرد. با رفتن مادرو، جمهوری اسلامی هم می‌رود. این را مانوک خدابخشیان خیلی سال قبل گفت. نسبتِ رفتنِ مادورو با رفتنِ جمهوری اسلامی، نسبتِ «افتادنِ نمونه» با «لرزیدنِ قاعده» است. این حکومت‌ها با یک روایت در عرصه سیاست زنده‌اند: «ما تنها نیستیم». سقوط مادورو شکست بزرگی در این روایت است. پیش‌بینی ساده است: سقوط مادورو تضعیف حلقه است. حلقه‌ای که به جمهوری اسلامی وصل است. سیاست حساب‌وکتاب دارد. اثر انتخاب دوستِ بد، فقط در میدانِ شعار بد باقی نمی‌ماند؛ بیشترین بدی‌اش را در سفره‌ی بد مردم نشان می‌دهد. اما برای ما ملت ایران، رفتن مادورو درست در میانه‌ی اعتراضات دستاوردی بزرگ است. هر شکست در این زنجیره، یک قدم به پایان همان منطقِ هزینه‌زا نزدیک‌ترشدن است؛ دستاوردی که در حد نماد نمی‌ماند، بلکه به زودی در نان و زندگی ما مردم ایران خودش را نشان خواهد داد. @simar50

photo content

... عملیات مادورو؛ وقتی گرفتنِ یک رئیس‌جمهور ممکن می‌شود؛ بعد از مادورو نوبت کیست؟ #حمید_آصفی با تأیید خبر بازداشت مادورو و همسرش، آنچه در ونزوئلا رخ داده صرفاً یک عملیات امنیتی نیست؛ ما با یک نقطه عطف در سیاست مداخله مستقیم آمریکا روبه‌رو هستیم که پیامدهای آن فراتر از کاراکاس، به کل نظم بین‌الملل سرایت می‌کند. نخست، بازداشت و خارج‌کردن رئیس‌جمهور مستقر یک کشور توسط ایالات متحده، عبور آشکار از یکی از قدیمی‌ترین قواعد روابط بین‌الملل است؛ قاعده‌ای که می‌گفت کشورها نباید مستقیماً در سرنوشت دولت‌های دیگر دخالت کنند. حتی در دوران جنگ سرد نیز چنین اقداماتی معمولاً در لفافه، با واسطه یا در قالب کودتاهای نیابتی انجام می‌شد. آنچه این‌بار متفاوت است، اجرای آشکار و اعلام رسمی عملیات است. آمریکا نه فقط عمل کرده، بلکه با صدای بلند گفته «ما گرفتیم». دوم، این رخداد نشان می‌دهد که سیاست خارجی آمریکا وارد مرحله تازه‌ای از رفتار شده است که در آن تشخیص اینکه کدام حکومت «قابل تحمل» است، دیگر از مسیر نهادهای بین‌المللی نمی‌گذرد، بلکه به تصمیم قدرت مسلط گره خورده است. یعنی اگر دولتی «نامشروع» یا «سرکوبگر» تشخیص داده شود، مداخله مستقیم نه به‌عنوان استثنا، بلکه به‌عنوان گزینه‌ای قابل اجرا روی میز می‌آید. این تغییر، پیام خطرناکی برای بسیاری از حکومت‌هاست، چون معیار تشخیص مشروعیت دیگر حقوق بین‌الملل نیست بلکه قضاوت قدرت‌های بزرگ است. سوم، پیام داخلی این اقدام نیز مهم است. ترامپ با این عملیات، تصویر رئیس‌جمهوری را می‌سازد که «کار را تمام می‌کند»، نه کسی که به تحریم‌های فرسایشی یا بیانیه‌های دیپلماتیک بسنده کند. این منطق، سیاست خارجی را به ابزار سیاست داخلی تبدیل می‌کند؛ جایی که موفقیت بیرونی، سرمایه انتخاباتی است. در این چارچوب، ونزوئلا فقط یک پرونده نیست، یک نمایش قدرت است. در نهایت، این اتفاق بیش از آن‌که «پایان مادورو» باشد، نشانه ورود جهان به مرحله‌ای جدید است؛ مرحله‌ای که در آن قدرت، بی‌واسطه‌تر، عریان‌تر و کم‌پرده‌تر عمل می‌کند. پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا این اقدام درست یا غلط بود؛ پرسش این است که وقتی این در به‌طور کامل باز شد، چه کسی بعدی خواهد بود و چه نظمی از دل آن بیرون می‌آید.

photo content

بگذار تا مقابل کوی تو بگذریم محمرضا شجریان @simar50 #آهنگ_نوا

3imar سیمار - آمار و تحلیل کانال تلگرام @simar50