fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

3imar سیمار

3imar سیمار

رفتن به کانال در Telegram

...

نمایش بیشتر
712
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-930 روز
آرشیو پست ها

4_5967593110576831482.mp312.76 MB

4_5965139743652978251.mp32.86 MB

... اتوبوس انقلاب سال‌ها پیش اتوبوسی راه افتاد. روی شیشهٔ جلو با خط درشت نوشته بودند: «استقلال، آزادی، حکومت اسلامی» خیلی‌ها سوار شدند، اما هرکس به امیدی. مذهبی‌ها از حکومت عدل علی شنیده بودند؛ حکومتی که قرار بود عدالت را از کتاب‌ها به زندگی مردم بیاورد. بخشی از چپ هم چندان درگیر کلمهٔ «اسلامی» نشد. گوشش بیشتر با «استقلال»، «عدالت» و «مبارزه با امپریالیسم» تیز می‌شد. یکی علی می‌دید، یکی چه‌گوارا؛ یکی حکومت مستضعفان، یکی جامعهٔ بی‌طبقه؛ یکی اسلام انقلابی، دیگری انقلاب ضدامپریالیستی. همه دربارهٔ مقصد حرف می‌زدند؛ کمتر کسی پرسید: فرمان را داریم دست چه کسی می‌دهیم؟ اتوبوس حرکت کرد. چند کیلومتر جلوتر، تعدادی از مسافران را پیاده کردند. گفتند: «ضدانقلاب‌اند.» جلوتر چند نفر دیگر را بردند. گفتند: «منافق‌اند.» بعد صدای تیر آمد. بعد زندان‌ها پر شد. بعد قبرستان‌ها. بعضی از همان چپ‌هایی که برای مبارزه با امپریالیسم کف زده بودند، تازه فهمیدند راننده ضد امپریالیسم هست، اما ظاهراً ضد کمونیسم هم هست! سال‌ها گذشت. جنگ آمد، تحریم آمد، فقر ماند، فساد ماند، سرکوب ماند؛ نسلی که برای آزادی سوار شده بود پیر شد و فرزندان و نوه‌هایش از پنجرهٔ همان اتوبوس دنبال راه خروج گشتند. مسافری پرسید: «ببخشید، پس آن عدالت علی چه شد؟» اما پاسخ راننده دیگر شبیه روز اول نبود: «چه کسی گفته در دوران علی فقر و فساد نبود؟ بود!، مهم این است که علی در مسیر الهی حرکت می‌کرد.» مسافر خشکش زد: «ولی ما به خاطر همان عدالت سوار شدیم!» گفت: «برداشت شما از عدالت اشتباه بوده.» پرسیدند: «پس آزادی؟» گفت: «آزادی داریم؛ البته آزادیِ درست.» «رفاه؟» «چه کسی قول رفاه داده؟» «فساد؟» «در صدر اسلام هم بوده.» «پس بعد از این همه سال قرار است بالاخره به کجا برسیم؟» راننده گفت: «مهم رسیدن نیست؛ مهم درست بودن مسیر است.» پرسیدند: «از کجا معلوم مسیر درست است؟» گفت: «چون الهی است.» «از کجا معلوم الهی است؟» گفت: «چون ما در آن حرکت می‌کنیم.» و بحث تمام شد! حالا نزدیک نیم‌قرن گذشته است. اتوبوس دیگر آن اتوبوس اول نیست؛ بدنه فرسوده، موتور داغ، باک کم‌جان و صندلی‌های بسیاری خالی است. بعضی از صاحبان آن صندلی‌ها مرده‌اند، بعضی کشته شده‌اند، بعضی زندانی شدند و میلیون‌ها نفر اصلاً از اتوبوس پیاده شدند و رفتند تا جایی دیگر زندگی تازه‌ای بسازند. اما اتوبوس همچنان می‌رود. ناگهان از ردیف جلو صدایی می‌آید: «جاده تمام شد!» چند نفر از پنجره نگاه می‌کنند. این بار دیگر نه پیچ اشتباهی در کار است، نه جادهٔ خاکی. روبرو پرتگاه است. مسافران فریاد می‌زنند: «ترمز کن!» راننده می‌گوید: «جنگ روانی دشمن است.» می‌گویند: «پرتگاه را با چشم خودمان می‌بینیم!» می‌گوید: «مقاومت هزینه دارد.» یکی فریاد می‌زند: «مرد حسابی! اینجا دیگر بحث مقاومت نیست؛ چند متر دیگر همه‌مان به ته دره می‌رویم!» راننده پایش را روی گاز نگه می‌دارد و با آرامش تاریخیِ خاصی از بلندگو اعلام می‌کند: «ما مأمور به تکلیفیم، نه مأمور به نتیجه.» یکی از مسافران وحشت‌زده می‌پرسد: «اگر میلیون‌ها آدم داخل این اتوبوس سقوط کنند چه؟» راننده می‌گوید: «ما به وظیفه‌مان عمل کرده‌ایم.» «پس تکلیف جان این همه آدم چه می‌شود؟» پاسخ ساده است: «آن دیگر نتیجه است!» و اتوبوس همچنان پیش می‌رود. اینجاست که دیگر کسی نمی‌خندد. چون فاجعه فقط این نیست که راننده نزدیک نیم‌قرن راه را اشتباه آمده است. فاجعه این است که هر بار واقعیت اشتباهش را نشان داده، به جای عوض کردن مسیر، تعریف موفقیت را عوض کرده است. روز اول، موفقیت یعنی استقلال، آزادی و عدالت. بعد شد مبارزه با امپریالیسم. بعد شد مقاومت. بعد شد حفظ نظام. و سرانجام رسید به جایی که حتی نتیجه هم دیگر اهمیتی ندارد؛ فقط انجام تکلیف مانده است. و شاید هولناک‌ترین طنز این سفر همین باشد: میلیون‌ها مسافر بلیت را برای رسیدن به عدالت و آزادی خریده بودند؛ اما راننده درست چند متر مانده به پرتگاه، تازه اعلام کرده است که از اول هم مأمور به رساندن کسی به مقصد نبوده است...!!

... طنزِ خلاصه وضعیت جهان😂 @simar50 #تنگه_هرمز #فرانسه #اکراین #بی‌بی #کله‌زرد

دلدار محمدرضا شجریان تنظیم: The Whale @simar50 #ریمیکس

... آدم‌ و تناقض‌هایش از آدم بودن، تناقض‌ها را دوست دارم. اینکه پشت خنده‌هایت یک اندوه عمیق داری. اینکه دوستش داری اما گاهی ق
...
آدم‌ و تناقض‌هایش
از آدم بودن، تناقض‌ها را دوست دارم. اینکه پشت خنده‌هایت یک اندوه عمیق داری. اینکه دوستش داری اما گاهی قلبت پر از نفرت می‌شود. اینکه غمگینی اما ته قلبت هنوز امید داری. ما آدم‌ها؛ تکه‌های سرهم شده‌ی حس‌های متناقضیم. پر از وسوسه و شرم و عشق و رنج و شادی. هیچ‌کس نیست که بتواند خودش را از این تناقضات جدا بداند. هر لحظه تجربه‌اش می‌کنیم و ادامه می‌دهیم. @simar50 #موبایلگرافی #مکثی‌_در‌_ادبیات

4_5960536578093751962.mp324.08 MB

4_5956320831469526399.mp35.49 MB

‍ ... خائنانه‌‌ترین سکوت #جعفر_بخشی_بی‌نیاز نویسنده و روزنامه نگار در سکانسی ماندگار از فیلم تاریخی #ستار‌خان تصویری تلخ از سرنوشت ایران ترسیم شده است. مملکتی که از چند سو غارت می‌شود. از سوی بیگانگان. از سوی خودی‌ها و از سوی #ساکت‌ها و #بی‌تفاوت‌ها که مهمترین است. این تصویر، فارغ از جزئیات تاریخی و سینمایی آن یک حقیقت تلخ را به یادمان می‌آورد: برای ویران کردن یک کشور ؛ همیشه به دشمنی که از روبرو حمله کند نیاز نیست. بلکه کافی‌ست آنان که باید اعتراض کنند و تصمیم بگیرند به ناگاه سکوت کنند و لال شوند. دشمن اگر غارت کند دشمنی‌اش آشکار است. فرصت‌ طلب ؛ اگر منابع کشور را به یغما ببرد ؛ دست‌ کم در برابر وجدان تاریخ مسئول است. اما آنکه همه‌ چیز را می‌بیند ؛ از رنج مردم خبر دارد ؛ فرو ریختن امیدها را تماشا می‌کند و باز هم ترجیح می‌دهد هیچ نگوید یک بی شرف تمام عیار است و به راستی چنین انسانی چگونه می‌تواند خود را از مسئولیت مبرا بداند؟ سهم ساکت ها در ویرانی یک سرزمین گاهی از سهم ویرانگران هم سنگین‌تر است. زیرا ویرانگر به پشتوانه سکوت آنان جسورتر می‌شود. سخن از کسانی ست که می‌بینند سفره های مردم هر روز دارد کوچک‌تر می‌شود ؛ فقر گسترده‌تر شده و امید جوانان رنگ می‌بازد ؛ شایستگان به حاشیه رانده شده اند و سرمایه‌های انسانی از کشور می‌روند و فاصله میان مردم و صاحبان قدرت عمیق‌تر شده است. اما انگار نه انگار که این سرزمین خانه خودشان است. گویی ایران تنها نامی بر نقشه است ؛ نه خانه‌ای که آجرهایش یکی‌ یکی فرو می‌ریزند و سقفش بر سر ساکنانش آوار می‌شود. این‌ها همان کسانی‌اند که برای هر مسئله‌ای توجیهی آماده دارند. یکی می‌ترسد ؛ دیگری مصلحت‌ اندیشی می‌کند ؛ آن یکی منافعش را در سکوت می‌بیند و دیگری با این جمله که به من چه از کنار مصیبت ها عبور می‌کند. هر کس هم برای خودش بهانه‌ای دارد. ایران ملک شخصی هیچ فرد ؛ گروه یا جناحی نیست که ویرانی‌اش را تماشا کنیم و بگوییم به ما مربوط نیست. این سرزمین حاصل رنج نسل‌هاست. حاصل جان‌هایی که برای ماندنش هزینه داده‌اند‌. مردمی که در سخت‌ترین روزها آن را حفظ کرده‌اند و نسلی که حق دارد آینده‌ای روشن‌تر از امروز داشته باشد. مملکت را تنها غارتگران ویران نمی‌کنند ؛ مملکت زمانی به سراشیبی سقوط می‌افتد که غارتگر از پاسخ‌ گویی نترسد ؛ فرصت‌ طلب از رسوایی نهراسد و انسان آگاه ؛ سکوت را به مسئولیت ترجیح دهد. و در نهایت این حقیقت را نباید فراموش کرد که کشور فقط با دست‌های ویرانگر آسیب نمی‌بیند ؛ با وجدان‌های خاموش نیز فرو می‌ریزد. @simar50 #سکوت_آگاهان

4_5949386396316737249.mp35.43 MB