ar
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

الذهاب إلى القناة على Telegram

...

إظهار المزيد
544
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات

... قاتلان،کلاهبرداران،ظالمان،دروغگویان بزرگترین تهدید برای بشریت نیستن، خطر بزرگتر برای جامعه احمقها هستن اما چرا؟ا؟ جمله‌ی معروفی هست که میگه بحث کردن با یه احمق مثل شطرنج بازی‌‌ کردن با یه کبوتره؛ تمام مهره‌ها رو به هم میریزه روی صفحه خرابکاری میکنه و آخرسر پیروزمندانه پَر میزنه و به دسته‌‌اش می‌پیونده. این تشبیه خنده داره اما از نظر ديتريش بونهوفر، الهی‌دان و متفکر بزرگ، نگران کننده هم هست چرا؟ چون در فلسفه‌ی بونهوفر، حماقت تهدیدی به مراتب ویرانگرتر از شرارت خالص هست... آدمای شرور توی این دنیا کم نیستن؛ اما در کمال تعجب، بزرگ‌ترین تهدید بشریت نیستن. چون وقتی می‌فهمیم چیزی یا کسی شرور هست، بخش سالم و بیدار جامعه میدونه که باید جلوش بایسته.... به قول بونهوفر: «شرارت همیشه بذر نابودی خودش را درونش حمل می‌کند اما حماقت، هیولای كاملا متفاوتی هست. ما نمی‌تونیم به این راحتی‌ها باهاش بجنگیم و این ناتوانی دو دلیل داره: اولیش اینه که؛ جامعه نسبت به آدم احمق دلسوزی میکنه. ما بیش از حد باهاشون مدارا می‌کنیم. به کسی به خاطر ندونستن یا نفهمیدن حمله نمی‌کنیم و به نوعی باهاش همزیستی میکنیم. و دومیش اینه که آدم احمق لغزنده ست. مثل کبوتری که روی صفحه‌ی شطرنج راه میره، آدم احمق هم به طور مطلق در برابر منطق، استدلال، شواهد و بحث عقلانی بسته و نفوذ ناپذیر هست... به خاطر همینه که بونهوفر هشدار میده که حماقت بسیار خطرناکتره چون دقیقا همون سلاح برنده‌ایه که آدمای شرور برای پیشبرد اهدافشون بهش نیاز دارن، شرورها با استفاده از احمقها به بقیه چیره میشن... @simar50 #شرارت #حماقت

قاتلان، کلاه برداران، ظالمان و دروغ گویان بزرگترین تهدید برای بشریت نیستن. خطر بزرگ‌تر برای جامعه احمقها هستن اما چرا؟ جمله‌ی معروفی هست که میگه بحث کردن با یه احمق مثل شطرنج بازی کردن با یه کبوتره؛ تمام مهره ها رو به هم میریزه روی صفحه خرابکاری میکنه و آخرسر پیروزمندانه پر میزنه و به دسته‌ش می‌پیونده. این تشبیه خنده داره اما از نظر ديتريش بونهوفر، الهی‌دان و متفکر بزرگ، نگران کننده هم هست چرا؟ چون در فلسفه ی بونهوفر، حماقت تهدیدی به مراتب ویرانگرتر از شرارت خالص هست... آدمای شرور توی این دنیا کم نیستن؛ اما در کمال تعجب، بزرگ‌ترین تهدید بشریت نیستن. چون وقتی می‌فهمیم چیزی یا کسی شرور هست، بخش سالم و بیدار جامعه میدونه که باید جلوش بایسته.... به قول بونهوفر: «شرارت همیشه بذر نابودی خودش را درونش حمل می‌کند اما حماقت، هیولای كاملا متفاوتی هست. ما نمی‌تونیم به این راحتی‌ها باهاش بجنگیم و این ناتوانی دو دلیل داره: اولیش اینه که جامعه نسبت به آدم احمق دلسوزی میکنه. ما بیش از حد باهاشون مدارا می‌کنیم. به کسی به خاطر ندونستن یا نفهمیدن حمله نمی‌کنیم و به نوعی باهاش همزیستی میکنیم. و دومیش اینه که آدم احمق لغزنده ست. مثل کبوتری که روی صفحه‌ی شطرنج راه میره، آدم احمق هم به طور مطلق در برابر منطق، استدلال، شواهد و بحث عقلانی بسته و نفوذ ناپذیر هست... به خاطر همینه که بونهوفر هشدار میده که حماقت بسیار خطرناکتره چون دقیقا همون سلاح برنده‌ایه که آدمای شرور برای پیشبرد اهدافشون بهش نیاز دارن، شرورها با استفاده از احمقها به بقیه چیره میشن... @simar50 #شرارت #حماقت

... اثر میوه‌ی ممنوعه #محمدرضا_سلیمی اثر رومئو و ژولیت نوعی خطای شناختی‌ست که می‌گوید: «زمانی که دیگران با رابطه‌ی عاطفی دو نفر مخالفت می‌کنند، گاهی این مخالفت باعث می‌شود عشق و وابستگیِ آن دو بیش‌تر و شدیدتر شود. به‌عبارت‌دیگر، مخالفت دیگران با یک رابطه‌ی عاطفی ممکن است آن رابطه را قوی‌تر، ارزشمندتر و هیجانی‌تر کند. نام این خطای شناختی از نمایشنامه‌ی رومئو و ژولیت گرفته شده است؛ رومئو و ژولیت نمایشنامه‌ای از ویلیام شکسپیر است که داستان عشق دو نوجوان از دو خانواده‌ی دشمن را روایت می‌کند. مخالفت خانواده‌ها عشق آن‌ها را شدیدتر می‌کند، اما مجموعه‌ای از سوءتفاهم‌ها و حوادث تلخ سرانجام به مرگ هر دو می‌انجامد. درواقع، این نمایشنامه روایت‌گر عشقی‌ست که به خاطر مخالفت و ممنوعیت قوی‌تر می‌شود، اما به تراژدی می‌انجامد. خلاصه، زمانی که انسان احساس کند رابطه‌ی عاطفی‌اش با دیگران محدود یا ممنوع می‌شود، تمایلش به حفظ و تقویت آن رابطه بیش‌تر می‌شود. این خطای شناختی نشان می‌دهد که چگونه فشارهای اجتماعی و ممنوعیت‌ها می‌توانند قضاوت منطقی انسان را تحریف کنند، و عشق را که یک «تجربه‌ی عاطفی»ست به یک «نبرد هیجانی» تبدیل کنند. اثر رومئو و ژولیت با «اثر میوه‌‌ی ممنوعه»¹ ارتباط تنگاتنگی دارد. اثر میوه‌ی ممنوعه به تمایل انسان‌ برای افزایش توجه و تمایل به چیزی پس از ممنوع یا محدود شدن آن اشاره می‌کند. نام این خطای شناختی از داستان مشهور آدم و حوا گرفته شده است. در این داستان، خداوند خوردن میوه‌ی درخت سیب را برای آدم و حوا ممنوع می‌کند. همین ممنوعیت باعث می‌شود آن میوه اهمیت و جذابیت ویژه‌ای پیدا کند، و درنهایت آدم و حوا به سوی آن کشیده شوند. روان‌شناسان از این داستان به‌عنوان یک استعاره استفاده کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که گاهی ارزش یا جذابیت یک چیز نه به‌خاطر ویژگی‌های ذاتی آن، بلکه به دلیل ممنوعیت آن افزایش می‌یابد. به همین دلیل، هرگاه ممنوعیت باعث افزایش میل و کنجکاوی نسبت به چیزی شود، از اصطلاح «اثر میوه‌ی ممنوعه» استفاده می‌کنند. @simar50 #ممنوعیت #آزادی #روانشناسی_رشد

4_5841326951884661421.mp36.88 MB

4_5830356600388329302.mp32.82 MB

photo content

4_5839075152070975337.mp322.71 MB

4_5771726444212257974.mp311.47 MB

Repost from 3imar سیمار
چه کنم سینا سرلک @simar50 #آهنگ کانال سیمار

4_6010243359891784917.mp38.01 MB

photo content

4_5838942081099242577.mp37.58 MB

4_5838942081099242573.mp36.20 MB

.... تو احمق نبودی... #محمود_مقدّسی تقصیر تو نیست، اوضاع خراب است. تو آدمِ ضعیفی نبودی، اوضاع خراب است. تو دیوانه نبودی و نیستی، اوضاع خراب است. تو احمق و گیج نیستی، اوضاع خراب است. خودت را محاکمه نکن، تو نمی‌توانستی برای هر تصمیمت به جای یک دولت یا به جای کل جهان فکر کنی و بعد تصمیم بگیری. تو نمی‌توانستی همه چیز را پیش‌بینی کنی و تازه اگر پیش‌بینی می‌کردی نمی‌توانستی باور کنی، یا حتی اگر باور می‌کردی که به اینجا می‌رسیم، چیزی نمی‌توانست تو را یکسره مصون کند. تو هرقدر هم هشیار می‌بودی نمی‌توانستی به جبرهای گوناگون غلبه کنی. تو رفته‌ای و داری درد می‌کشی (کم هم نه)، مانده‌ای و داری درد می‌کشی (لحظه به لحظه)، رشته مورد علاقه‌ات را خوانده‌ای و داری درد می‌کشی (می‌گویی کاش کار پولسازتری می‌داشتی)، رشتۀ مورد علاقه‌ات را نخوانده‌ای و داری درد می‌کشی (چون همان که قرار بود علیرغم بی‌علاقگی از نظر مالی مصونت کند هم نمی‌کند) وارد رابطه شده‌ای و داری درد می‌کشی (از دوری، از هزینه‌های رابطه، از نگرانی برای او و خودت و از ابهام آینده) جدا شده‌ای و داری درد می‌کشی (که حالا باید همۀ این‌ها را تنها از سر بگذرانی، یا علاوه بر درد همه، دردِ تنهایی و زخم‌های جدایی را هم داری) مشاوره و درمان رفته‌ای و داری درد می‌کشی (آخر جادو که نیست، دردِ بیرون را که یکسره چاره نمی‌کند)، هیچ کدام از این کارها را نکرده‌ای و داری درد می‌کشی (ابزارهای جدیدی هم برای فهمیدن وکاری کردن پیدا نکرده‌ای). واقعیت این است که نمی‌شد درد نکشی. بیا و این درد ِاضافه که «می‌شد درد نکشی» و تو اشتباه بودی که داری اینطور درد می‌کشی را تا جای ممکن کمتر بکشیم. اوضاع خراب است و این خرابی آنچنانِ هر کدام از ما را آنچنان‌تر کرده. اوضاع خراب است و این خرابی، هزینه‌های نحوۀ بودن هر کدام از ما را بیشتر کرده است همین. اگر اوضاع بهتر بود، هر کدام از ما آدم معمولی‌ای بودیم که با همۀ نقص‌ها و ندانسته‌هایمان زندگی می‌کردیم و برای دردهای معمولمان هم دنبال چاره‌ای می‌گشتیم. بیا و خرابیِ اوضاع را به حساب خودت ننویس. بیا سهمِ دردِ ناگزیرمان را برداریم و شانه زیرِ بار دردهای جدیدی نبریم. @simar50 #اوضاع‌_خراب‌_است

sticker.webp0.46 KB

sticker.webp0.27 KB