fa
Feedback
جمع مدیران نامدار ایران

جمع مدیران نامدار ایران

رفتن به کانال در Telegram

با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام جمع مدیران نامدار ایران

کانال جمع مدیران نامدار ایران (@excellentmanagers) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 27 549 مشترک است و جایگاه 2 261 را در دسته تجارت و رتبه 12 325 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 27 549 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 12 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -131 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 4 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 30.03% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 5.96% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 8 272 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 1 642 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند مدیر, جا, آقا, وقت, کس تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 13 ژوئیه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته تجارت تبدیل کرده‌اند.

27 549
مشترکین
+424 ساعت
-347 روز
-13130 روز
آرشیو پست ها
🔴 دارکوب ها را از درخت زندگی تان دور کنید! ✍️احسان محمدی به دارکوب ها نگاه کنید. آنها اَره برقی ندارند. مته همراه شان نیست اما تنه سخت ترین درخت ها را سوراخ می کنند و در دل شان لانه خودشان را می سازند. دارکوب ها با ضربه های سریع، کوتاه اما پشت سر هم درخت ها را سوراخ می کنند. آنها سردرد نمی گیرند، خسته نمی شوند، تا لحظه ای که موفق نشوند دست از کار نمی کشند، نه ناامید می شوند و نه پشیمان. دارکوب ها به خودشان ایمان دارند. در زندگی هر کدام از ما دارکوب هایی هستند که با نوک زدن های مکرر، با سماجت و بدون آنکه خسته شوند، به درون مان نفوذ می کنند و لانه شان را می سازند. این دارکوب ها خسته نمی شوند، به کارشان ایمان دارند و تا وقتی که پیروز نشوند دست از آن نوک زدن های مکرر برنمی دارند. سردرد نمی گیرند، کلافه نمی شود اما ما را کلافه می کنند! دارکوب های طبیعت اگر لانه می سازند و زندگی تازه ای خلق می کنند، دارکوب های زندگی فقط یک حفره سیاه خلق می کنند، توی دل آدم را خالی می کنند و بعد می روند سراغ درخت زندگی یک نفر دیگر و خلق یک حفره دیگر! این همه به روان آدم های دیگر نوک نزنیم، نیش نزنیم، درون درخت زندگی آدم ها حفره سیاه خلق نکنیم. ایمان آنها را ندزدیم. بگذاریم شادمان زنده بمانند، زندگی کنند. ما دارکوب نیستیم، انسانیم! با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 ایران و طاعون خیارکی حدود سال 1346 میلادی طاعون خیارکی یا مرگ سیاه به شهر بندری تانا در دریای سیاه رسید، طاعون همراه بازرگانان وارد شد و به سرعت اروپا را در نوردید. طاعون خیارکی به انگلستان هم وارد شد و به سرعت نیمی از مردم را به کام مرگ کشاند. طاعون سیاه بحران‌های شدید اقتصادی، اجتماعی و مذهبی به‌دنبال داشت. نیروی کاری بسیار کاهش یافت و به این ترتیب مشکلات زیادی را به خصوص در کشاورزی به‌وجود آورد. تورم شدید ایجاد شد و قیمت‌ها در عرض مدتی کوتاه چندین برابر شدند. مردم به کلیساها روی آوردند، کلیسا که در برابر مردم بی‌جواب مانده بود خرافات را میان مردم ترویج می داد. از اعمال کلیسا سوزاندن یا دار زدن یهودیان،کولی‌ها، بیگانگان و جادوگران بود که به نوعی مقصر این بلاها محسوب می‌شدند. برخی برهنه در کوچه‌ها راه می‌رفتند و خود را شلاق می‌زدند تا گناهاشان پاک شود و بسیاری از افراد عقیده داشتند که آخرت نزدیک است. طاعون خیارکی با کاستن شدید از تعداد نیروی کار، بنیادهای نظم فئودالی در انگلیس را به لرزه درآورد، این امر کشاورزان خرده پا را تشویق کرد تا خواستار تغییر شرایط خود شوند. بعدها دولت انگلیس برآن شد تا نظام نامه کارگری تدوین کنند و آن را ابلاغ کرد و در آن تصمیم داشت وضعیت را به قبل از زمان طاعون بازگرداند، که این امر با توجه به شورشهای انجام گرفته به نتیجه نرسید، و وضعیت انگلیس به نفع کارگران پیش رفت، با توجه به اینکه طاعون تعداد زیادی از کشورها را درنوردید ولی این کارگران انگلیسی بودند که بیشترین منفعت را از کشور طاعون زده بردند. در ربع دوم قرن پانزدهم اکثر کشاورزان انگلیسی آزادی خود را به دست آورده بودند و در اثر قدرت چانه‌زنی بهتر حداقل در آن هنگام کم‌ترین اجاره را می‌پرداختند. مرگ سیاه به تحولات سپید انجامید! نویسندگان کتاب بسیار معروف چرا ملت ها شکست می خورند معتقدند که موفقیت یا شکست کشورها، برآیند دو فاکتور کاملا متفاوتند: رخدادهای تاریخی تصادفی و انتخاب های غیرتصادفی! تاریخ گاهی مسیر تصادفی دارد. هیچ کشوری نمی تواند تمام متغیرهای بیرونی خود را پیش بینی و کنترل کند. به یک باره طاعون یا آنفولانزا همه گیر می شود، یا زلزله رخ می دهد یا یک کشوری به کشور دیگر تجاوز می کند. اما این برآیند دو عامل رخدادهای تاریخی تصادفی (= متغیرهای غیرقابل کنترل) و انتخاب های مشترک انسانی (=متغیرهای کنترل پذیرتر) است که سرنوشت یک کشور را رقم می زند. و مثال‌های پرشمار و جالبی در این زمینه ارایه می‌شود: در قرن 16 فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا، ابرقدرت اروپا، تصمیم می‌گیرد به رقیب تجاری‌اش در اقیانوس اطلس، انگلستان، حمله کند. پیش‌بینی همگان این بود که اسپانیا حاکم بلامنازع اقیانوس اطلس خواهد شد. اما انگلستان پیروز شد و از آن پس تجارت از راه اقیانوس اطلس برای تاجران انگلیسی آسان‌تر شد، ملکه انگلیس وابستگی نظامی و مالی زیادی به این بازرگانان موفق پیدا کرد. شاید اینکه پارلمان مدرن ابتدا در انگلستان و نه اسپانیا شکل گرفت به سبب قدرت‌گرفتن این بازرگانان و تضاد منافع‌شان با سلطنت باشد. پس فقط رخدادهای تصادفی تاریخی نیستند که سرنوشت یک ملت را تعیین می کنند. چه اینکه طاعون خیارکی (مرگ سیاه) برای بسیاری از کشورها رخ داد. اما تبعات آن برای اروپای غربی و اروپای شرقی، کاملا متفاوت بود. هر شرایطی بحرانی که برای کشورها، سازمان ها و انسان‌ها پیش می آید مانند یک شمشیر دولبه می ماند که هم می تواند شخص/ سازمان/کشور را به قهقرا ببرد و هم می تواند سکوی پرتاب باشد. تحریم های اقتصادی برای کشور، انتشار اخبار محرمانه از فساد داخلی یک شرکت و سقوط ارزش میلیارد دلاری ارزش شرکت و یا طلاق در زندگی شخصی یک طاعون خیارکی است. این ها دست ما نیست. ولی اینکه ما چگونه با این ها برخورد می کنیم دست ماست. اکنون یک بزنگاه تاریخی است. مجموعه حاکمان و مدیران ارشد از یک سو و جامعه نخبگانی و شهروندی از دیگر سو باید دست به انتخاب های دردناک و مشترک بزنند. با تکرار انتخاب های گذشته، سیاست های قدیمی و تفکرات سنتی به جایی نمی رسیم. اصلا همان ها باعث شده اند که به اینجا رسیده ایم. اکنون در یک بزنگاه تاریخی می توانیم بسیاری از مشکلات ساختاری کشور که در حالت عادی نمی شد به آن نزدیک شد را پیش بکشیم و طرحی نو برایش در اندازیم. سازوکارهای کشورداری می تواند متحول شود. اگر بخواهیم. اگر حاکمان و مردمان و نخبگان به ترتیب نقش تاریخی خود را ایفا کنند: اولی فضا را بازتر کند و اجماع آفرینی کند، دومی مشارکت سازنده و حمایت و پیگیری کند و سومی به جای سکوت یا نقد، راه حل های عملی (و نه آرمانی و فضایی) ارایه کند. نوشته مشترک هادی عطاالهی و مجتبی لشکربلوکی با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 دیوار بلند دو تنش 🔰 معروف‌ترین دیوارهای تاریخ را چگونه برداشتند؟ ✍️ پرویز گیلانی 💠 تعداد زیادی ماشین پشت یک دیوار بتنی خیلی بزرگ ایستاده‌اند. راهشان بسته است و مسافران پشت دیوار مانده خسته و عصبی شده‌اند. آن طرف دیوار آزادراهی طولانی و بسیار عریض وجود دارد که می‌شود در آن با تمام سرعت رانندگی کرد. این آزادراه گنجایش هزاران ماشین را دارد اما افسوس که با دیوار بلند بتنی مسدود شده و همه ماشین‌ها پشت آن متوقف مانده‌اند. ❇️ وضعیت اقتصادی، دیپلماسی و اجتماعی و سیاسی امروز ما شبیه همین دیوار بزرگ و همان بزرگراه عریض و طولانی است. آن دیوار بتنی، سازوکار حاکم بر حکمرانی ماست. سال‌هاست این دیوار بالاتر و بالاتر می‌رود. هرکس را آورده‌اند که این دیوار را بردارد یا کوتاه‌ترش کند، بر ارتفاعش افزوده است. آدم‌های زیادی آمده‌اند و رفته‌اند اما هیچ کس موفق نشده دیوار را بردارد. انگار دیوار برداشتنی نیست. چون دیوار بزرگ بتنی با ملاتی خاص ساخته شده است. ساروجی ساخته‌شده از دو تنش مزمن و پایدار: نخست؛ تنش در روابط داخلی بر سر سبک زندگی و دوم؛ تنش در روابط خارجی 💠 هر دیواری برداشتنی است. منوط به اینکه بخواهند. «دیوار استون» در کرواسی را برنمی‌دارند چون هرسال میلیون‌ها گردشگر جذب می‌کند. «دیوارهای تروآ» در ترکیه را به حال خود گذاشته‌اند. «دیوار بزرگ چین» هم سالانه میلیون‌ها گردشگر را جذب می‌کند اما «دیوار برلین» را برداشته‌اند. سیاسی‌ترین دیوار همین دیوار برلین بود که خواستند و برداشتند. این دیوار نکبت، شرق را از غرب جدا کرده بود. عجیب است؛ دیوار بتنی ما را اما هیچ کس برنمی‌دارد. ❇️ آنچه دیوار بتنی ما را سرپا نگه‌ داشته درآمدهای نفتی است. این ماده سیاه بدبو برای ما جز بیچارگی چیزی نداشته. همین‌که نفت هست و می‌شود در بازارهای جهانی فروخت، نیازی به مالیات نیست تا نیازی به مردم باشد. ❇️ سیاستمداران ما با مردم در زمینه سبک زندگی و روابط خارجی اختلاف‌نظر جدی دارند. اما به‌جای حل این دو اختلاف‌نظر در چند دهه اخیر سعی کرده‌اند به مردم رشوه بدهند. ❇️ اجازه داده‌اند ذخایر آب‌های زیرزمین را خالی کنیم. اجازه داده‌اند بانک مرکزی هرچقدر دلش خواست پول چاپ کند. اجازه داده‌اند آب و انرژی با نازل‌ترین قیمت در اختیارمان قرار گیرد. اجازه داده‌اند محیط زیستمان در یک اقتصاد کوچک 450 میلیارددلاری به اندازه یک اقتصاد بالای چند هزار میلیارددلاری آلودگی ایجاد کند. ❇️ اجازه داده‌اند کالاهایی با نازل‌ترین کیفیت اما با بالاترین قیمت در بازار داخل به فروش برسد تا عده‌ای شغل داشته باشند. اجازه داده‌اند ارزش ریال در برابر پول‌های خارجی به صورتی مصنوعی بالا نگه داشته شود تا واردات به صورت ارزان در اختیار مردم قرار گیرد. این مجوزها به همراه ده‌ها اجازه دیگر رشوه‌ای است که سیاستمداران به ما داده‌اند. حواسمان نیست که سیاستمداران ما پول خرید محبوبیت خود را از جیب فرزندانمان برمی‌دارند. ما رفاه امروزمان را مدیون مظلومیت نسل آینده هستیم. ما داریم حق آنها را می‌خوریم. ❇️ جامعه و اقتصاد ما امروز بیشتر از همیشه نیاز به اکسیژن دارد که بتواند نفس بکشد، فکر کند، تصمیم بگیرد، حرکت کند و بالنده و سرزنده باشد. این اکسیژن شاید همان «انگیزه عوامل اقتصادی» است که متاسفانه این روزها به شدت کمیاب شده است. ❇️ از سوی دیگر انواع مواد سمی، فضای کسب‌وکار را به‌هم‌ریخته و آن را به شدت آلوده کرده است. ما اکسیژن زیادی برای استشمام نداریم و همان اکسیژن بسیار کمی هم که وجود دارد، دارد بیشتر و بیشتر آلوده می‌شود. قطعاً اگر می‌خواهیم در کار جامعه و اقتصاد و سیاست خود گشایشی ایجاد کنیم، باید دیوار را برداریم. ❇️ اگر پای «توانستن» در میان باشد ما به خوبی می‌توانیم. می‌ماند «خواستن». باید بخواهیم این دیوار بتنی را برداریم. همه آنها که علاقه دارند گشایشی در کشور ایجاد شود باید بر موضع خواستن متمرکز شوند و از سیاستمداران بخواهند به‌جای تغییر افراد و...، دیوار بتنی بزرگ و دیوارهای اطرافش را بردارند. تخریب این دیوار هم تخصص خاصی نمی‌خواهد فقط باید اراده تخریب آن وجود داشته باشد، همین. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 پیر شدید آقایان چرچیل ! ✍️ دکتر امیر ناظمی فوتبالیست‌های مشهور که همیشه بر جلد روزنامه‌های هستند، بعد از دوران بازی دچار افسردگی می‌شوند. آنان از دیده نشدن، از نبودن در اخبار، از فراموشی می‌ترسند. برخی که نمی‌توانند با این وضعیت کنار بیایند، تا تخریب کامل تصویر خود پیش می‌روند! این همان چیزی است که در کمین سیاستمداران هم می‌نشیند! چرچیل تا ۸۰ سالگی‌اش نخست‌وزیر ماند. در زمانی که حتی به سختی راه می‌رفت، به سختی می‌نشست، حاضر به استعفا نبود و آنقدر بزرگ بود که انگلیسی‌های محافظه‌کار ترجیح می‌دادند از مقابله با او کنار بکشند. در واقعیت اما چرچیل پیر شده بود. ⭕️چرچیل بزرگ چرچیل نخست‌وزیری بود که نظام سلطنت را در سایه‌ی خودش برده بود. او بی‌رقیب‌ترین سیاستمدار جهان بود و باقی ماند. چرچیل در هر ۴ رویداد بزرگ قرن ۲۰م انگلیس نقشی فراتر از سیاستمدار ایفا کرد، تا لقب «پدر ملت» را دریافت کند: 1️⃣جنگ جهانی اول: او تصمیماتی گرفت که در سرنوشت جنگ و انگلستان تاثیرگذار بود. زمانی که وزیر جوان دریانوردی (از ۳۶ سالگی) کابینه بریتانیا بود؛ خود را در قامت نخست‌وزیر می‌دید. او در ۴۰ سالگی و از همان اولین روزهای جنگ جهانی اول در ۱۹۱۴ فراتر از یک وزیر بود. 2️⃣جنگ جهانی دوم: او سخت‌ترین تصمیمات را برای انگلستان گرفت؛ در حالی که همه متفق بودند تا با هیتلر قرارداد صلح امضا کنند، تصمیم به جنگ گرفت. در نهایت او بود که هم انگلستان و هم اروپا را نجات داد. 3️⃣کناره‌گیری شاه: ادوارد ۸م بخاطر ازدواج با معشوقه‌اش در روزهای سخت انگلیس از سلطنت کنار رفت؛ و چرچیل کسی بود که این تغییر را با کمترین هزینه مدیریت کرد، تا سلطنت به جرج ۶م برسد. 4️⃣تغییر سلطنت: پس از مرگ جرج ۶م تا تحویل سلطنت به دختر جوان ۲۶ ساله‌ای که در زمان تولدش در انتهای لیست کاندیداهای سلطنت قرار داشت، باز هم نقش آفرید. ملکه الیزابت بنا به اتفاقات عجیبی که در کمتر از ۱۰ سال برای انگلستان روی داد، باید سلطنتی را که برایش آموزش ندیده بود تحویل می‌گرفت. چرچیل اما کم کم تبدیل به نماد گذشته شده بود او جوان‌ترهای جنگ نادیده را دوست نداشت، ایده‌های جدید را برنمی‌تابید. چرچیل بداخلاق، پیر و بزرگ را چه کسی توانست به استعفا بکشاند؟‌ ⭕️تولد ۸۰ سالگی برای تولد ۸۰ سالگی چرچیل، نمایندگان مجالس اعیان و عوام تصمیم به برگزاری یک جشن ملی می‌گیرند و این تولد از تلویزیون هم قرار است مستقیم پخش شود. اما هدیه‌ی تولد آقای چرچیل چیست؟ نقاشی پرتره‌اش. این نقاشی پرتره سفارش داده می‌شود به نقاش معروف «گراهام ساترلند» هنرمند نوگرای انگلیسی آن زمان. ساترلند به مانند هر هنرمندی در پس نقاشی چهره، به دنبال حقیقت است. چرچیل را در چندین نوبت می‌بیند و در موردش تحقیق می‌کند. چرچیل اما خودش نقاش است و برای همین به ساترلند یادآوری می‌کند که «او نقاش چهره‌ی چرچیل نیست، او باید تصویرگر چهره‌ی جایگاه چرچیل باشد». هنر آیینه‌ای است برای دیدن خودمان. آیینه‌ای که اگر مدام به آن نگاه نکنیم، زشت خواهیم شد. ساترلند صریح‌تر از آن است که چرچیل بزک‌شده را بکشد؛ او همان آیینه‌ای را می‌سازد که چهره‌ی واقعی چرچیل را نشان می‌دهد. روز تولد در محل مجلس از نقاشی رونمایی می‌شود و چرچیل برآشفته می‌شود از دیدن خویش در آن آیینه. او درصدد بازپس فرستادن نقاشی است؛ اما ساترلند هنرمندی نیست که بشود به سادگی از آن گذشت و بازاندیشی در آنچه هست، می‌افتد به جان چرچیل! ساترلند به دیدن چرچیل می‌رود. او به صراحت به چرچیل می‌گوید که هم او را دوست دارد و هم او را قابل ستایش می‌داند؛ اما «پیر شده‌ای آقای چرچیل!» ساترلند هنر را آیینه‌ای می‌داند که باید به چرچیل یادآوری کند که به جنگ سن و سال نمی‌تواند برود. نقاشی به دستور همسر چرچیل به آتش کشیده می‌کشد. اما آتش آن تصویر که به جان چرچیل بزرگ افتاد تا او استعفای خود را اعلام کند! چرچیل از دیدن خویش در آیینه‌ی هنر به واقعیت پی‌برد؛ او برای حفظ احترام خودش و کشورش باید کنار بکشد! امروزه نقاشی ساترلند شاهکاری از دست رفته است؛ شاهکاری که توانست غایت هر هنری باشد؛ هر هنری که برای بیان صریح حقیقت در پس بزک‌شدن‌ها و بازی‌کردن‌ها، تنها امید آدمی است. همین نقاشی بود که انگلستان آن روز را از اشتباهات مردان بزرگش رهانید. ساترلند صریح گفت: شما به جنگ سن و سال‌تان رفته‌اید! شما به نبرد با طبیعت آدمی برخاسته‌اید! فرد پیر ناخودآگاه دل‌بسته‌ی افکار کهنه است! این طبیعت آدمی است و نمی‌شود با طبیعت چنین به جنگ برخاست. چرچیل آن زمان هم چرت‌های ملوکانه‌اش در جلسات زبانزد شده بود؛ و چقدر سیاست ما این روزها به هنری نیاز دارد که به آن‌ها در زمان بیداریشان یادآوری کند: کمی پیرشده‌اید آقایان چرچیل! با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴جاسوس آمریکا در هیات دولت در یوگسلاوی رسم بود که دانشجویان خارجی پس از فراغت از تحصیل به دیدار رهبر یوگسلاوی برده می شدند. ما را هم به دیدار تیتو بردند و ایشان ضمن سخنرانی خاطره ای از دوران انقلاب تعریف کردند. تیتو گفت: چندسال پس از پیروزی انقلاب از کا.گ.ب (سازمان اطلاعاتی روسیه) اطلاع دادند که در کابینه شما یک جاسوس سیا (سازمان اطلاعات آمریکا) وجود دارد. تمام تلفن ها و مکاتبات و رفتار افراد کابینه را تحت کنترل قرار دادیم اما هیچ نشانی از ارتباطات مشکوک پیدا نکردیم [با ادعای استقلال از روسیه] پس از مدتی مجبور شدیم درخواست شناسایی جاسوس را برای روسیه ارسال کنیم. از کا.گ.ب به وی اطلاع می دهند معاون اول، همان جاسوس است. تیتو از این خبر متحیر می شود و پس از اتمام یکی از جلسات کابینه از وی می خواهد بماند. در یک جلسه دو نفری اسلحه را روی شقیقه معاون اول گذاشتم و از وی پرسیدم تو جاسوس سیا هستی؟ او که متوجه شد قضیه لو رفته است به جاسوسی خود اعتراف کرد. از چه زمانی با سیا همکاری داری؟ پاسخ: از زمان دانشجویی قبل از پیروزی انقلاب در زمان جنگ های چریکی در این مدت با تمام کنترل های امنیتی، هیچ ارتباطی با سیا، از تو کشف نشد؟ پاسخ داد: الان هیچ ارتباطی با سیا ندارم. سیا مسئولیتی به من واگذار کرده که وظیفه ام را انجام می دهم مسئولیت تو چیست؟ به من ماموریت داده شده تا “در سپردن پست ها به افراد غیرتخصصی عمل کنم” و تا کنون هم این گونه عمل کرده ام. تیتو می گوید: نگاهی کردم به افراد کابینه و مدیران ارشد دیدم همین طور است! هیچ کس سر جای خودش نیست. مثلا طرف تحصیل کرده حوزه الف است اما وزیر در حوزه ب است. معاون تیتو می گوید: تحلیل سیا این بود که با این روش، انقلاب بدون کودتا و حمله خارجی از درون متلاشی می شود (برگرفته از پایگاه خبری صبح اقتصاد) در سیستم داینامیکس یا همان پویایی شناسی سیستم ها جمله معروفی هست که می گوید: دشمن بیرون از من نیست. «دشمن» درون «من» است و نه جای دیگری. اگر این را بپذیریم متوجه می‌شویم که همه می توانند به صورت بالقوه و ناخواسته جاسوس آمریکا و عامل اسرائیل باشند. دست کم چهار گونه از آن ها را بشناسیم: ۱.اقوام سالاران: کسانی که کاملا و از صمیم قلب به شایسته سالاری معتقدند و بهترین ها را انتخاب می کنند منتها از بین خانواده، قوم و قبیله و حزب خود و هم محلی ها و هم شهری هایشان. ۲.محدود اندیشان: کسانی که به جوانان، زنان و اقلیت ها علی رغم شایستگی شان فرصت نمی دهند و اعتماد نمی کنند و از یک طرف باعث می شوند جامعه از پتانسیل های خود محروم شود و از طرفی دیگر باعث سرخوردگی شایستگان می شوند. ۳. صندلی پرستان: یکی از مدیران ارشد کشور که اتفاقا بسیار هم در جستجوی انتصاب جوانان توانمند این سرزمین بود به شوخی و در نقد هم قطاران خود می گفت: مگر اینکه مرگ ما را از این صندلی جدا کند! احتمالا برخی وصیت کرده اند ما را با صندلی مان دفن کنید‌. آن ها می گویند من یعتی صندلی، صندلی یعنی من! آنها با ماندنشان فضایی برای رشد ارگانیک جوان ترها باقی نمی گذارند و سیستم بوی کهنگی می گیرد. ۴.تبعیت خواهان: کسانی که مدیران مستقل، توانمند و متخصص را به جرم استقلال به نفع مدیران بله قربان گو کنار می گذارند. کسانی که مدیران متخصص را به بهانه گرایش نظری متفاوت یا سابقه سیاسی خاص کنار می گذارند. چه باید کرد؟ در کشور ما دو نظام مهم وجود دارد که هر دو نیازمند اصلاحات جدی است. نظام انتخابات: نظامی که بر اساس آن چهار انتخابات مهم انجام می شود: ریاست جمهوری، مجلس، شوراهای شهر و روستا و انتخابات صنفی و هر چهار نیازمند بهبود جدی. یکی از مهم ترین عوامل مفقود، احزاب واقعیِ ریشه دارِ شفاف است. اکنون ما عادت کرده ایم که «لیستی- شب انتخاباتی» رای دهیم بدون مشخص بودن تعهدات قابل پیگیری فقط بر اساس یک سری حرف های عمومی، بی ریشه و هیجانی. این باعث می شود که رای گیرندگان محترم بعد از آن که بر کرسی قدرت نشستند نه پاسخگوی رای دهندگان باشند و نه کارآمد. نظام انتصابات: نظامی که بر اساس آن 1000 مدیر اصلی کشور شامل معاونین روسای قوا، استانداران، سفرا و معاونین وزرا و مدیران شرکت های بزرگ دولتی و ... تعیین می شوند. این نظام نیز به شدت در معرض لابی گری، بده بستان و تعارفات و ملاحظات غیرکاری است. کمترین کاری که دولت می تواند انجام دهد افشای اطلاعات این مدیران ارشد است به گونه ای که معلوم شود که روابط خانوادگی اش چیست و محل تولدش کجاست (افشای این دو مساله دلیل دارد، خودتان بیاندیشید) و آیا تحصیلات و تجربه مرتبط دارد؟ و در هر موقعیت مدیریتی چند سال است که باقی مانده اند. یک بار دیگر جمله آخر خاطره را بخوانید: با این روش، انقلاب بدون کودتا و حمله خارجی از درون متلاشی می شود. مجتبی لشکربلوکی با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 اگر کودک یک ساله ای سراغ دارید، این مطلب را حتماً بخوانید/ "اعتماد به نفس" چه وقت و چگونه شکل می گیرد؟ ✍️ جعفر محمدی پیرمردی 80 ساله را در نظر بگیرید که اعتماد به نفس کافی ندارد؛ روابط اجتماعی اش چندان قوی نیست و نگاه بدبینانه ای به دنیا دارد. پیرمرد قصه ما، البته بعد از رسیدن به دوران کهنسالی، چنین نشده است. تا جایی که به یاد می آورد، عنصر اعتماد در زندگی اش کم رنگ بوده است: اعتماد به محیط، اعتماد به آدم ها و حتی اعتماد به خودش. او ماه آینده وارد 81 سالگی خواهد شد ولی احتمالاً هیچگاه نخواهد فهمید که ریشه بحران اعتماد در او، به 80 سال قبل برمی گردد، زمانی که کمتر از یک سال داشت. *** اریک اریکسون، روان شناس بزرگ آلمانی نظریه ای دارد به نام "مراحل رشد هشت گانه اجتماعی". او در این نظریه، زندگی انسان را به 8 قسمت تقسیم می کند: 1 - از تولد تا یک سالگی 2 - سال دوم و سوم زندگی 3 - سال سوم تا ششم زندگی 4 - سال ششم تا دوازدهم زندگی 5 - سال دوازدهم تا سال بیستم زندگی 6 - سال بیستم تا چهلم زندگی 7 - سال چهلم تا شصت و پنجم زندگی 8 - از شصت و پنج سالگی به بعد (سنین مطرح شده، تقریبی اند و این گونه نیست که مراحل هر سن، به طور مجزا از قبل و بعدش جدا شود. لذا می توان مثلا به جای 20 تا 40 از دوره جوانی و بزرگسالی و به جای 40 تا 65 از میانسالی استفاده کرد.) در هر کدام از این مراحل، اتفاقات خاصی می افتد که شخصیت اجتماعی فرد را شکل می دهند. مثلاً در 12 ماه اول زندگی، موضوع "اعتماد یا عدم اعتماد" در فرد، تعیین تکلیف می شود. اگر شرایط زندگی کودک در سال اول زندگی اش، مناسب باشد، او تا آخر عمر، فردی خواهد بود که دنیا را جایی مناسب برای زندگی و موفقیت می داند، می تواند روابط مبتنی بر اعتماد و هوشیاری با افراد برقرار کند و در نهایت، به خود اعتماد کند و همین اعتماد به نفس، زیرساخت توسعه فردی او در تمام زندگی اش خواهد بود. از همین روست که اریکسون سال نخست زندگی را مرحله "اعتماد در برابر عدم اعتماد" می نامد. نوزاد، از محیط امن و آرام رحم مادر وارد دنیای پرهیاهوی انسان ها می شود. بنابر این در سال نخست زندگی اش، در حال سنجش محیط جدید است که آیا می توان در این محیط به خوبی زندگی کرد؟ (درست مانند کسی که وارد شهر جدیدی شده و در اوایل کار، در حال سنجش شهر و مردمانش هست). هر چیزی که آرامش و امنیت کودک را در سال اول زندگی اش به خطر بیندازد، یک ضربه به نرم افزار اعتماد او می زند. فریادی که بر سر او کشیده می شود، دعوایی که پدر و مادر در حضور او می کنند، گرسنگی و تشنگی کودک، دمای نامناسب اتاقی که کودک در آن زندگی می کند، دردهایی که کودک می کشد (به هر علتی مانند بیماری، سوختگی، شکستگی، عرق سوز شدن پا)، بی اعتنایی اطرافیان به کودک و ... همه و همه دست به دست هم می دهند تا عنصر اعتماد در کودک تضعیف شود. از این روست که توصیه می شود به ویژه در سال نخست زندگی کودک، امنیت و آرامش محیط زندگی او با وسواس ویژه ای تأمین شود تا کودک هیچ درد و استرسی را تجربه نکند. حتی گفته می شود که ای کاش ممکن بود واکسن هم تزریق نشود تا کودک درد آمپول را نکشد ولی چون بحث سلامت کودک به طور جدی مطرح است، تزریق واکسن را به عنوان یک استثنا برای تحمیل درد به کودک می پذیریم. یکی از مهم ترین و فاجعه بارترین توصیه هایی که گاه به پدر و مادرهای جوان می شود، این است که کودک تان را زیاد در آغوش نگیرید چون "بغلی" می شود و مجبور خواهید شد مدام او را در بغل بگیرید. این در حالی است که در سال اول زندگی، کودک هر چه بیشتر توسط پدر و مادرش در آغوش گرفته شود، اعتماد به نفس او بیشتر تقویت می شود. کودک در ارزیابی محیط جدید زندگی اش، هر اندازه احساس کند به اطرافیانش نزدیک است و حمایت و تأیید آنها را دارد، آرامش و اعتماد غنی تری به دست خواهد آورد. حتی مشاوران خبره به پدر و مادرها توصیه می کنند که تا حد امکان، حائل لباس را نیز بین خود و نوزاد حذف کنند و تماس پوست به پوست با او برقرار کنند. بنابر این کودک زیر یک سال را اصطلاحاً خیلی تحویل بگیرید، مدام او را بغل کنید، با او صحبت کنید، لبخند بزنید، مراقب سلامتی اش باشید، حواس تان به نیازهای غذایی اش باشد، نگذارید از خیس بودن پوشک عذاب بکشد و دچار التهاب پوستی شود، پیرامون او دعوا و جنجال نباشد، به او نهیب نزنید، با او بازی کنید و ... . بدانید که اعتماد یا عدم اعتماد در انسان، در همان 12 ماه نخست زندگی اش تعیین تکلیف می شود و این، اطرافیان کودک هستند که نقش اصلی را در شکل گیری یا انهدام اعتماد او ایفا می کنند. اگر خانواده پیرمرد قصه ما در 80 سال پیش، رفتار مهربانانه تری با او داشتند، او یک عمر در بحران بی اعتمادی سر نمی کرد. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 کوتوله پروری مدیران کوتوله دارای ویژه گی های مشترکی به شرح ذیل هستند: 1- فاقد دانش، توانایی و شایستگی لازم هستند ولی با اطلاعات سطحی که دارند در مورد هر چیزی اظهار نظر می کنند 2- حوزه مدیریت شان به مثابه ملک شخصی است که بر اساس سلیقه و به فراخور زمان از آن هزینه می کنند 3- نگاه شان به مسند، نگاهی عنکبوتی است، بدان معنی که چینش زیر مجموعه را بر اساس بقاء خویش انجام می دهند 4- مدیران زیر مجموعه خود را از میان افراد ناتوانتر از خود انتخاب می کنند 5- لابی با شخصیت های سیاسی مذهبی و بویژه نمایندگان مجلس برای بقاء پست، از وظایف روزمره آنهاست 6- قانون بقاء پست در مورد آنها صادق است یعنی از دولتی به دولت دیگر همیشه مدیر می مانند و انگار مدیر متولد شده اند 7- مانع رشد و ارتقاء پرسنل زیر مجموعه خود شده و معیار ارتقاء افراد را میزان نزدیکی و وفاداری می دانند 8- ریسک پذیر نبوده و در انجام امور به دلیل عدم آگاهی از قوانین، دستور مستقیم بر انجام یا عدم انجام کار نمی دهند و پاراف درخواست های ارباب رجوع معمولا جمله ی معروف "طبق مقررات یا طبق رویه" است 9- لابی گرهای خبره ای بوده و زندگی شان از رانت ها تغذیه می شود 10- از بورس تحصیلی و ماموریت های پر سود بخوبی بهره می برند 11- بیشتر وقتشان صرف جلسات بی ثمر می شود 12- برای پر بار نمودن رزومه هایشان، ریاست هیات های ورزشی و ... را بر عهده گرفته و مانع بزرگی در مقابل ورزشکاران حرفه ای اند 13- علاقه شدیدی به برگزاری همایش های بزرگ و پر هزینه و بی محتوی دارند 14- مقدس معابی در وجودشان موج می زند. صف اول هر مناسبتی می‌نشیند و زاویه دید دوربین‌ رسانه ها را به خوبی شناسایی می کنند و در پس پرده این تظاهر انواع تخلفات قانونی و دینی را انجام میدهند 15- از بودجه دولت بعضی از رسانه ها را اجیر و تبلیغات پر سر و صدایی دارند 16-علیرغم نداشتن وقت کافی، رزومه پر پیمانه ای از کتب و مقالات به چاپ رسیده دارند 17- بیرق آنها بر پشت بام خانه‌شان افراشته، و جهت وزش باد را بخوبی حس می‌کنند 18- تشریفاتشان زیاد، و دیدارشان برای مردم پر مشقت است 19- اگر در خطر عزل قرارگیرند نزدیکترین دوستان خود را قربانی می کنند 20- آمار پردازان و مستند سازان حرفه ای هستند 21- با ایجاد شبکه های مدیریتی بین بخشی، در امور استخدامی به داد و ستد پرداخته و بستگان خود را به راحتی مستخدم دولت می کنند 22- بعد از پایان ساعات کار که کارکنان سازمان را ترک میکنند و در آخر شب زمان لابی آنها است 23- اسپانسرهای خوبی برای انتخابات هستند 24- پرونده سازان حرفه ای برای رقبای احتمالی اند 25- همزمان هم مدیر، هم دانشجو و هم استاد دانشگاه هستند 26- برای دیدار مدیران بالادستی هدایای ارگانیک می برند 27- آهنگ انتظار گوشی های تلفن همراه آنها بسیار معنوی و شامل سخن بزرگان است 28- در بوروکراسی و کاغذ بازی استاد بی بدیل هستند 29- جهت تحکیم ریاست خود با مدیران قبلی زدوبند و تساهل میکنند و جرات تغییر مدیران قبلی را ندارند 30- از روسای شکست خورده قبلی به عنوان مشاور استفاده میکنند 31- با وجود ناشایستگی و نالایقی روسای قبلی از آنها تقدیر میکنند تا در زمان برکنار شدن خودشان مورد تقدیر قرار بگیرند 32- هیچگونه برنامه جدیدی ندارند و از ترس تغییر برنامه مدیران شکست خورده قبلی را دنبال میکنند 33- جرات تغییر و اصلاح در سیستم مدیران موروثی قبلی را ندارند یکی از دلایل اصلی ناکارآمدی دولت ها و نارضایتی مردم از دولتی ها وجود این رویکرد خطرناک مدیریتی در آنهاست. حذف این رویکرد نیاز به عزمی جدی دارد .نجات مدیریت کشور ، نجات کشور است. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

الگوی هوش رهبران سازمانی با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers
الگوی هوش رهبران سازمانی با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

🔴 مولفه های هوش مدیریتی: MQ=IQ+EQ+PQ+PQ+SQ هوش مدیریتی(MQ): به ما يادآور مي‌شود براي موفقيت در زندگي شخصي و زندگي كاروكسب بايد بتوانيم بر خودمان مديريت قوي داشته باشيم و به عبارتي روي خودمان كه ارزشمندترين دارايي‌مان است سرمايه‌گذاري كنيم، و براي اين مهم، 5 هوش را با نگاه جامعيت‌نگري به‌كار گيريم تا با هم‌توان‌افزايي بين آنها انساني موفق باشيم. هوش منطقی(IQ): همان هوش عقلي يا هوش رياضي است كه در مدارس، ما را با آن مي‌سنجيدند. اما همه‌ي ما شواهد بسياري از انسانهايي را مي‌توانيم مثال بزنيم كه در مدرسه و دانشگاه معدل بالايي داشتند، اما در به‌كارگيري آنها در زندگي خانوادگي و زندگي كاري به توفيقات سعادت نيافتند. پس هوش عقلي لازم است، اما كافي نيست. هوش هیجانی(EQ): به معناي توان مديريت كردن هيجانات خود و ديگران. خوشبختانه هوش هيجاني قابليت اكتسابي دارد و ما مي‌توانيم با يادگيري در هر سن كه باشيم هوش هيجاني خود را ارتقا دهيم. پس كم‌كاري در اين زمينه فقط و فقط نشان‌دهنده‌ي تصور خودمان است. براي اينكه هوش هيجاني خودمان را بالا ببريم بايد به عوامل مهمي چون پايداري و استقامت براي رسيدن به اهداف درست از پيش تعيين‌شده، انگيزه‌بخش و مديريت روح و روان خودمان و پرهيز از نااميدي و يادگيري براي ارتقاي روحيه‌ي مثبت‌انديشي و كنترل و اصلاح دائم و مرتب رفتار و كردار خويش در راستاي انسان متعالي شدن، همدلي و گذاشتن خودمان به جاي ديگران كه با آنها سروكار داريم براي درك بهتر ايشان، و اين سؤال را از خود پرسيدن كه اگر من به جاي طرف مقابل بودم چه انتظاري داشتم، و در نهايت ارتقاي مهارت خودشناسي و شناخت تيپ شخصيتي خودمان با مراجعه به مشاوران كاربلد و مطالعه براي تقويت نقاط قوت و رفع نقاط ضعف خويش بپردازيم. هوش سیاسی(PQ): هوش سياسي است كه بهتر است آن را به هوش تدبيري ترجمه كنيم، و معنا و مفهوم آن اين است كه بدانيم در مقابل هر مشتري بهترين نوع رفتار چه بايد باشد.‌ تشخيص تفاوت مشتريان و به‌كارگيري بهترين شيوه‌ي عملكرد براي نزديك شدن به مشتري، هوش تدبيري يعني هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد. هوش تدبيري يعني اينكه خودم را با سواد مخاطب هدف هماهنگ كنم و از به‌كار بردن سؤالات و عبارات نابجا خودداري كنم. هوش تدبيري توان درك طرف مقابل را در ما افزايش مي‌دهد. هوش تدبيري همان كياست داشتن در كار است. به ما ياد مي‌دهد كه با مشتري بحث نكنيم، ياد مي‌دهد كه در بازار رفته‌ايم تا معامله كنيم نه مقابله. اينكه همه جا جايز نيست اسم كوچك مشتري را به‌كار ببريم و اينكه درك فرهنگها و خرده‌فرهنگها را داشته باشيم. هوش جسمانی یا فیزیکی(PQ): به ما مي‌گويد كه براي موفقيت در بازار، و نزد مشتري مي‌بايست روح شاداب و مغزي پويا داشته باشيم و اين مهم مهيا نمي‌شود مگر اينكه جسم سالم داشته باشيم. هوش جسمي به ما مي‌گويد كه عقل سالم در بدن سالم قرار دارد، پس مراقبت‌كننده‌ي ورزش و سلامتي خود باشيم. هوش معنوی(SQ): نهايتاً هوش معنوي به انسان بودن ما، صداقت داشتن ما و سالم بودن اخلاق ما مي‌پردازد. همان پندار نيك، گفتار نيك، و كردار نيك است. هوش معنوي يعني خودمان را نانوايي فرض كنيم كه قرار نيست نان سوخته دست مردم بدهيم. ابتدا باور كنيم كه با فروش بيمه به مشتري براي او امنيت خاطر و اطمينان را فراهم مي‌كنيم، پس من در حال خدمت كردن به مشتري هستم، پس بايد مشاور صديق و راستگوي او باشم تا او با خشنودي كه به دست مي‌آورد من را به ساير دوستان و افرادي كه مي‌شناسد ارجاع دهد؛ چون ما مي‌دانيم تنها در اين حالت است كه فروش مؤثر يا فروش تكرارشونده به همان مشتري صورت مي‌گيرد و حتي او را به سفير برند و خوشنامي اعتبار ما تبديل مي‌كند. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 "مذاکره، آری یا نه؟ ✍️ پدرام سلطانی 🛑آیا مذاکره کنیم یا نکنیم؟ به نظر شما این سئوال چقدر می تواند درست باشد؟ پیش از آنکه به آن پاسخ دهید به نکات زیر توجه کنید: 📌مذاکره یکی از ابزارهای جامعه ی بشری است. هر چقدر که جوامع رشد و توسعه یافته اند، موضوعاتشان افزون تر شده است و به دلیل رشد بیشتر دانش و بینش بشری، نظراتشان هم تنوع بیشتری یافته و در نتیجه اختلاف نظرها فراوانتر و آشکارتر شده است. از این روی نیاز به استفاده از ابزار مذاکره بیشتر شده است. لذا کشورهای توسعه یافته مبادرت به تربیت مذاکره کننده در حوزه های مختلف نموده اند، کسانی که بتوانند این ابزار را بهتر بکار بگیرند و به نتیجه ی مطلوبتری دست یابند. 📌اگر بپذیریم که مذاکره تنها یک ابزار است پس قضاوت در استفاده از آن و بد یا خوب پنداشتنش کار عبثی است. همانطور که بحث کردن در خصوص بد یا خوب بودن استفاده از خودکار یا چاقو کار بیهوده ایست. اما چرا ما به مذاکره بجای نگاه ابزاری، نگاه آرمانی و ایدئولوژیک داریم؟ 📌نظام حکمرانی در ایران همواره بسیار متمرکز و دارای جریانی یک طرفه بوده است. به همین جهت نیاز به استفاده از ابزار مذاکره کمتر احساس می شده است و، بالاتر از آن، مذاکره ابزار سست نمودن قدرت حاکمیت تلقی می شده است. به ارتباط مردم و حاکمیت که بنگریم، در می یابیم که که این ارتباط در اغلب موارد یک سویه و از بالا به پایین بوده است. حتی در مواقعی که با مردم ارتباط گرفته می شود شکل ارتباط سخنرانی و گفت و گو های تشریفاتی است. نمود اعتنای به مردم در حاکمیت ایرانی رفتن مسئولین ارشد به نقاط دور دست و گفتگو با آحاد مردم است، که بدون شک روش امروزی و اصولی مذاکره نیست. مذاکره ی واقعی حاکمیت و مردم باید از طریق ارتباط مؤثر با نهادهای متشکل مردمی صورت بپذیرد و نبود جامعه ی مدنی قوی دلیل محکمی بر مهجور بودن ابزار مذاکره در ارتباط حاکمیت ایرانی با مردم است. مسئله در حوزه ی اقتصاد هم همینطور است. علیرغم وجود نهادهایی مانند اتاقهای بازرگانی و تشکلهای اقتصادی، ابزار مذاکره به ندرت کارایی دارد. در این بخش "تظاهر به مذاکره" بسیار رایج است، یعنی گفتگوی بدون حاصل و نتیجه ی ملموس و به بیان دیگر خالی کردن مذاکره از روح و مشروعیت. 📌به فضای سیاست که نگاه کنیم وضع بدتر هم هست. در این صحنه بجای مذاکره، یک "همهمه ی سیاسی" همواره در کشور در جریان است. چون مذاکره به رسمیت شناخته نشده است، ضرورت داشتن احزاب قوی هم احساس نشده است. هر کس برای خود حزبی دارد و احزاب بدل به پایگاههای شخصی شده اند تا نهادهای برقراری گفتمان سیاسی بین جناحی. بی جهت نیست که پرخاشهای سیاسی مدام در کشور اوج می گیرد زیرا گروههای غیر رسمی فراوانند و مذاکره بین گروههای غیر رسمی اعتبار و پایایی ندارد. این کاستی تا درون مجلس هم راه یافته است وآنرا ناکارامد کرده است زیرا در آنجا گفتگوهای سیال و فرصت محور جای مذاکره را گرفته است. در مجلس هر زمانی می تواند سرنوشت یک تصمیم عوض شود، مثلاٌ یک استیضاح از امضا بیافتد یا سرنوشت یک طرح یا لایحه در صحن مجلس به یکباره تغییر یابد. 📌تمام مثالهای بالا حکایت از یک واقعیت پنهان دارد: مذاکره در جعبه ابزار حاکمیت ایرانی قطعه ای ناساز است. اما ساختار مذاکره گریز حکمرانی در ایران هیچگاه این کاستی را درنیافته یا شاید جریان یک طرفه بالا به پایین چنان مطلوبش بوده که لازمش نیامده دست در جعبه کند و مذاکره را بیرون بکشد. 📌عصبانیت و نارضایتیهای متعدد جامعه ی ایرانی که این روزها بیش از پیش به چشم می خورد ناشی از بسته بودن راههای مذاکره مردم با حاکمیت است. یعنی اساساٌ به این موضوع مهم فکر نشده است که بطور مثال قشر معلم، بازنشسته، کارگر و... چگونه باید با مسئولین ذیربط مذاکره کند. ✅ نتیجه ای که از کالبد شکافی قدرت در حاکمیت ایرانی می توان گرفت این است که استفاده نکردن از ابزار مذاکره بخشی از شیوه ی حکمرانی ماست. ما می توانستیم بسیاری از مشکلات داخلی خود را با مذاکره و برقراری گفتمانهای درون خود بهتر حل و فصل کنیم اما از آنها طفره رفتیم. ما در کشور بحران مطالبات انباشته ی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی داریم زیرا نه مجال رشد و بالندگی به نهادهای مربوطه را دادیم و نه مذاکره ی واقعی و نتیجه بخش با آنها را بر تافتیم و کار را بدانجا رساندیم که افراد از زیر چتر نهادهای متعارف این حوزه ها خارج شوند و در قالب گروه و دسته و تجمع به پی گیری مطالبات خود بپردازند. باید یاد بگیریم که مذاکره همواره فرصت است. مذاکره ابزاری است که باید مهارت استفاده از آن را فراگرفت، نه اینکه آنرا کنار گذاشت و یا به آن بدگمان بود. ما به مذاکرات جدی هم در داخل و هم خارج از کشور نیاز داریم، از ابزار نگریزیم، به کیفیت و شیوه ی استفاده از آن فکر کنیم! با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 تغییر رژیم با کمترین هزینه هدف ترامپ تغییر رژیم با کمترین هزینه است و برای آن استراتژی «تحریم اقتصادی» را برگزیده است. این تحلیل و تیتر نوشته یکی از نشریات آمریکایی است. اما سوال اینجاست که چرا آمریکا «فعلا» استراتژی جنگ را انتخاب نمی کند؟ به شش دلیل! 1- هزینه های سرسام آور: هر چند عده ای می گویند هزینه جنگ را برخی از همسایگان محترم، مهربانانه و گشاده دستانه تقبل کرده اند. اما جنگ فقط هزینه مالی مستقیم ندارد. هزینه های مالی غیرمستقیم و هزینه روانی کشته شدن سربازان آمریکایی بالاست. برخی از مادران آمریکایی خود را کشتزار خون می نامند. یعنی فرزندانی را پرورش می دهیم که بعدا خون شان ریخته می شود! 2- ترس از واکنش های وحشتناک ایران؛ مدیر مطالعات دفاعی آمریکا در مرکز منافع ملی یادداشتی تحلیلی نوشته با عنوانی بسیار جالب: من پیش از این یک بار علیه ایران جنگیده ام و این جنگ پایان بدی داشت. او و تیمش جنگ آمریکا و ایران را در اتاق فکرشان شبیه سازی کرده و نشان داده اند که واکنش های نظامی ایران می تواند بسیار دردناک باشد. 3- عدم امکان مدیریت کشور بعد از غلبه احتمالی: تحلیل گران آمریکایی می گویند بر فرض که در جنگ توانستیم موفق شویم. کشوری با 80 میلیون جمعیت با پراکندگی بالا که بسیاری شان نظامی و شبه نظامی هستند را چگونه می خواهیم مدیریت کنیم؟ 4- مشروعیت بین المللی: آمریکا برای جنگ با هر کشوری نیازمند یک دلیل محکمه پسند نزد افکار عمومی جهانی است. اکنون به لطف مذاکرات منجر به برجام و انضباط هسته ای هیچ دلیل محکمی برای آمریکا وجود ندارد. 5- کانون نفرت: در جنگ کانون نفرت بیشتر متمرکز می شود روی دشمن. اما در تحریم کانون نفرت متمرکز می شود روی مدیران ارشد کشور. مردم در جنگ می دانند که مسبب اصلی کیست اما در تحریم هر گونه نابسامانی را از چشم مدیران ارشد می بینند. 6- گستردگی اثرات منفی: در جنگ شما می توانید 1000 خانواده را داغدار کنید اما در تحریم، می توانید زندگی تک تک 80 میلیون ایرانی را سیاه کنید. جنگ را فقط بخش خاصی از جامعه مزمزه می کنند اما در تحریم کام تمام هشتاد میلیون ایرانی تلخ می شود. بنابراین عقلانیت استراتژیک می گوید که هزینه های قطعی جنگ از منافع احتمالی آن بالاتر است و «فعلا» (با تاکید بر روی فعلا) نباید در دستور کار قرار بگیرد. چگونه تحریم های اقتصادی منجر به تغییر رژیم می شود؟ در سه مرحله! مرحله اول: تحریم ها منجر به قفل شدن برخی از سازوکارهای اقتصادی و متلاطم شدن برخی دیگر از متغیرهای اقتصادی می شود. حقوق ها نامنظم می شوند. بیکاری وسعت می گیرد. کالاهای اساسی کمیاب می شود و ... مرحله دوم: اعتصابات و اغتشاشات اجتماعی شروع می شود آمریکایی ها هر روز آن ها را رصد می کنند بیشتر از ما و دقیق تر از ما. مرحله سوم: آمریکایی ها بسته به شرایط در گام سوم ممکن است به چهار گزینه فکر کنند: مذاکره، انقلاب و کودتای ضدآمریکایی و جنگ. در گزینه مذاکره تغییر رژیم رخ نمی دهد بلکه تغییر رفتار رخ می دهد. ممکن است آمریکا خود را برای انقلاب نیز آماده کند از طریق چهره سازی برخی مهره های سیاسی اپوزیسيون برای فردای نظام. اما گزینه سوم کودتای ضدآمریکایی است. ممکن است در ظاهر کودتایی شکل بگیرد توسط عده ای مقام بلندپایه وطن پرست با ظاهری ضدآمریکایی اما در باطن از حمایت آمریکا برخوردار. در گزینه آخر آمریکا در حالی که کشور در ضعف نسبی به سر می برد وارد جنگ شود. جنگی که در پوشش نجات بخشی یک ملت! در این زمینه چه می تواند کرد؟ پیشبرد همزمان و قاطع گشایش های اجتماعی، پوشش های اقتصادی و مذاکرات سیاسی. پوشش اقتصادی: می دانم که تیم های کارشناسی بصورت کاملا فشرده دارند روی برنامه های پوششی چتر ایمنی اقشار آسیب پذیر کار می کنند. اخذ تصمیمات شجاعانه، اعلان شفاف برنامه ها و اجرای قاطع می تواند آرامش بخش باشد. با تصمیمات خاکستری و تکراری به جایی نمی رسیم. مذاکرات سیاسی با اروپا به صورت کاملا جدی در جریان است اما مذاکره با آمریکا نیز نباید حیثیتی شود. اگر منافع ملی اقتضا می کند چرا که نه؟ از مذاکره چهره به چهره با امریکا تابو نسازیم. فراموش نکنیم که منافع ملی بر هر چیزی به ويژه اعتبار شخصی ارجحیت دارد. حتما لازم نیست برای کشور خون داد گاهی اوقات با خرج از اعتبار شخصی رییس جمهور (و نه اعتبار جمهور) بسیاری از مسایل حل می شود. گشایش های اجتماعی یعنی برخورد مداراگونه و پدرانه با فعالان رسانه ای یا جریان های خاص فکری-اجتماعی و یا رفع محدودیت برخی فعالان سیاسی و رفع فیلترینگ و پرهیز از هر گونه تقابل سازی ملت-حکومت در این برهه حساس در کنار دو مورد قبلی باید در دستور کار قرار گیرد. این ماییم که باید در مورد ایران تصمیم بگیریم نه فرد دیگری مجتبی لشکربلوکی با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴کاری باید کرد مانند همایون شجریان ✍️ سید محمد بهشتی 🔹در کوچه و خیابان دایم خبر بد است که دهان به دهان می‌گردد. 🔹بهای خبر خوش از ارز و طلا بیشتر شده، متقابلا حال ناخوش جامعه است که ارزان شده." 🔹 ابعاد این فاجعه آنقدر بزرگ است که شاید معدودی از بلندپایه‌ترین مقامات چون رییس دولت، رییس قوه قضاییه، رییس بانک مرکزی و... را قادر به تغییر شرایط می‌پنداریم. در عین حال ناامیدیم از آنان که می‌توانند، چاره‌ای بیندیشند. 🔹در این میان همایون شجریان اعلام کرده که قصد دارد حداقل کاری که از دستش برمی‌آید بکند؛ بی‌هیچ چشمداشتی برای مردم بخواند. 🔹 البته اینکار قیمت سکه و دلار را پایین نمی‌آورد، بازار کسب و کار را رونق نمی‌بخشد، رکود اقتصادی را درمان نمی‌کند و برجام را نجات نمی‌دهد، از همه مهم‌تر اینکه گردن‌کشی‌های ترامپ را مهار نمی‌کند. 🔹پس این تصمیمش چه فایده‌ای دارد؛ نخست اینکه او تلویحا اعلام کرده که برای تغییر شرایط نباید منتظر کسی شویم، و هر کدام باید دست به «کاری» شویم. 🔹او که نمی‌تواند بازار کسب و کار را رونق دهد عزم کرده که بازار احوال خوش را رونق دهد و با وجود گران شدن ارز و سکه، قیمت خبر خوب را پایین بیاورد. 🔹شک نیست که قیمت ارز برای همایون شجریان نیز بالا رفته و درهای امیدش بسته شده ولی او منتظر باز شدن درهای امید از بیرون نیست. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 گفت‌وگو برای بستن زنگوله‌ها به گردن گربه‌ها ✍️(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی) ✅ عبید زاکانی حکایت می‌کند که موش‌های خانه‌ای از دست گربه خون‌ریز سخت به تنگ آمده بودند و راهکاری می‌جستند. موشی پیشنهاد کرد که بند زنگوله‌ای را شبانه از گردن بزغاله پاره کرده و بر گردن گربه ببندند تا به هنگام نزدیک شدنش، موش‌ها هشیار شده و گریزان شوند. زنگوله که به دست آمد مقرر شد همان موشی که پیشنهاد داده بود زنگوله به گردن گربه ببندند، خودش این کار را انجام دهد. آن موش رفت و دیگر هیچ موشی او را ندید. نتیجه داستان عبید زاکانی برای سیاست‌گذاری عمومی چیست؟ ✅ داستان ما به زندگی موش‌های حکایت عبید زاکانی شبیه است. سؤال مهمی سال‌ها بی‌پاسخ مانده است: «اشتباه کردن ذاتی انسان و نظام‌های انسانی است، اما تکرار سیاست‌های اشتباه چرا صورت می‌گیرد؟» نتایج مشاهده‌شده در اقتصاد، محیط‌زیست و جامعه نشان می‌دهد سیاست‌های بانکی، مالی، ارزی، آب و انرژی، بهداشت و درمان، امور خارجه و مدیریت مسائل و آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی ایرادات جدی داشته که جامعه ایرانی را در وضعیت فعلی قرار داده است. این سیاست‌ها عین گربه داستان عبید، هر چند وقت یکبار از راه می‌رسند و ما هم‌چون موش‌های بی‌دفاع قربانی آن‌ها می‌شویم. برخی از آن‌ها هم همیشه هستند. ✅ مسأله پس این می‌شود که چگونه باید از شر گربه سیاست‌های خون‌ریز و خانه‌خراب‌کن خلاص شد؟ ایران، گربه روی نقشه جهان، چگونه می‌تواند از شر گربه این گونه سیاست‌ها خلاص شود؟ برخی مثل موش‌های داستان عبید حکم به مهاجرت می‌دهند و از این سرزمین می‌روند. برخی تسلیم قضا و قدر می‌شوند تا چه زمانی گربه آن‌ها را قربانی کند. راه دیگر اما بستن زنگوله‌ای به گردن گربه است تا به محض آن‌که گربه این سیاست‌های نادرست تکان خورد، همگان بدانند که دوباره خطری در راه است؛ اما درست برخلاف داستان عبید، با صدای زنگوله فرار نکنند و در مقابل سیاست‌های غلط بایستند. این جای داستان با حکایت عبید متفاوت می‌شود. ✅ آن زنگوله چیست که باید به گردن سیاست‌های غلط بست؟ سیاست‌های نادرست البته بسیارند و زنگوله‌های بسیار لازم است. بدون این زنگوله‌ها، گربه سیاست‌های غلط و ناکارآمدی، در هر دولت، حکومت، سازمان و دوره‌ای ما را خواهد خورد. برخی از این گربه‌ها چهل، پنجاه و شصت ساله هستند. من فکر می‌کنم دو زنگوله‌ عبارتند از: ✅ زنگوله گزارش مکتوب بیان اشتباهات و آشکارسازی آن‌ها: کسانی باید مسئولیت بپذیرند و به اشتباهات اعتراف کنند، حتی اگر خودشان در اشتباهات گذشته نقش نداشته‌اند. رئیس بانک مرکزی عوض شده، اما تصریح نشده که کدام اشتباهات رئیس قبلی بانک مرکزی ما را به وضع فعلی رسانده است و بانک مرکزی چگونه آن‌ها را تکرار نخواهد کرد یا مانع تکرار اشتباهات بقیه عناصر نظام بانکی می‌شود. ✅ زنگوله بیان خسارات ناشی از اشتباهات: سدی به اشتباه ساخته شده، قانونی به نادرست تصویب شده، کارخانه‌ای غلط جایابی شده، ارز به غلط قیمت‌گذاری و توزیع‌ شده؛ اما خسارات این‌ها هیچ وقت برآورد نمی‌شود و به اطلاع کسی رسانده نمی‌شود. مردم و متخصصان گوشه و کنار چیزهایی می‌گویند، اما مجریان و سیاست‌گذاران این اشتباهات اغلب به صورت قهرمانانی که قدرشان شناخته نشده است، از صحنه خارج می‌شوند. زنگوله‌ای به گردن گربه اشتباهات آن‌ها بسته نمی‌شود و به همین دلیل قادرند دو سه سال بعد در قامت منجی به صحنه بازگردند و منت هم سر ما بگذارند که این چند وقت که نبودیم چه بلاها که سرتان نیامد. ✅ کسانی باید به اشتباهات با صراحت اعتراف کنند و مثل همان موشی که رفت تا زنگوله به گردن گربه ببندد، صندلی‌شان را ترک کنند و دیگر پیدای‌شان نشود. لازم نیست خورده شوند، همین که دیگر پیدای‌شان نشود و ژست مدیر قهرمان مظلوم نگیرند، کافی است. مدیران ارشد ممالک مترقیه، اغلب بعد از کنار رفتن از سمت‌های‌شان، به سرعت کتاب تجارب و دست‌‌آوردها و شکست‌های خود را می‌نویسند. مدیران ما شاید از آن جهت که «هیچ وقت نمی‌روند» بنابراین اکثریت غالب‌شان کتابی هم درباره مدیریت‌شان نمی‌نویسند. اشتباهات‌‌شان را خودشان نمی‌پذیرند، اما اگر بزرگان کشور قصد دارند اوضاع را سروسامانی دهند، از بستن زنگوله‌های اعتراف و برآورد خسارت به گردن سیاست‌های گذشته آغاز کنند. مردم پیش از آن‌که اشتباهات ریز و درشت گذشته در عرصه‌های مختلف آشکار و پذیرفته شوند، اعتماد نخواهند کرد. لازمه این امر گفت‌وگو و سخن گفتن آشکار درباره پرونده همه سیاست‌گذاری در ایران چهار دهه گذشته است. گفت‌وگوهایی برای بستن زنگوله‌ها به گردن گربه‌ها. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 تکنیک 10-10-10-10 برای تصمیم گیری هوشمندانه برای اینکه تصمیم بهتری بگیریم بهتر است چارچوب زمانی خود را تغییر دهیم. در این صورت ما می توانیم نیازها، ترس ها، تمایلات و موضوعاتی که بدان آگاهی نداریم را در مقاطع گوناگون ببینیم. این تکنیک کمک می کند تا اهداف و ارزش های عمیق تر خود را شناسایی و اولویت بندی کنید. برای استفاده از این تکنیک 4 سوال ساده از خود بپرسید: سوال اول : پیامد این تصمیم بعد از 10 دقیقه چیست؟ سوال دوم : پیامد این تصمیم بعد از 10 روز چیست؟ سوال سوم : پیامد این تصمیم بعد از 10 ماه چیست؟ سوال چهارم: پیامد این تصمیم بعد از 10 سال چیست؟ آنچه که در مورد این تکنیک جالب است اینکه ساده و بر اساس پرسش است. ما باید به طور پیوسته نتیجه تصمیم هایمان را در برابر تاثیراتی که در آینده خواهند داشت بررسی کنیم. اگر شما اهداف بلند مدتی را در سر می پرورانید، باید از عملکرد مقطعی اجتناب کرده و به دنبال نتایج پایدار در آینده باشید. این بدان معنی است که ارزش ها، موانع، تمایلات و تاثیرات انتخاب ها را باید در طول زمان مشاهده کنید. ✳️ تحلیل استراتژیک: ما انسان ها عموما نگرش کوتاه مدت داریم و مسایل، نیازها، کمبودها روی ما خیلی تاثیر دارند. مثلا ممکن است در یک جلسه به خاطر یک مساله تحقیر شده ایم (ندانستن یک امر یا نداشتن یک چیز) بلافاصله می آییم و می نشینیم و تصمیم می گیریم که فلان موضوع را یادبگیریم و یا بخریم. همین طور در عرصه سرمایه گذاری نیز چنین است، می شنویم که چند کشور رفته اند و روی یک موضوع سرمایه گذاری کرده اند. ما نیز بلافاصله به این فکر می افتیم که از قافله عقب نمانیم. بنابراین ما نیازمند تکنیک هایی هستیم که به صورت مصنوعی (آگاهانه) افق تحلیل خود را تغییر دهیم. این تکنیک کمک می کند از هیجانات امروز گذر کنیم به ارزش های عمیق و نیازهای مشخص پایدار. آنگاه است که می توانیم تصمیم گیری کنیم و یا سرمایه گذاری کنیم و مطمئن باشیم که این سرمایه گذاری به نیازهای اصیل ما پاسخ می دهد و نه هیجانات خام. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

✅ حاصل جمع سه جهان بینی ✍️ دکتر محمود سریع القلم 📌تلخیص:مجمع فعالان اقتصادی چین قدیم حکومتی دموکرات نبود، ولی نهاد داشت و تصمیمات تابع نظرات افراد نبود.برای سیاستهای اقتصادی، آموزشی یا اجتماعی، نهادهایی بودند که در آن افراد دور هم جمع می‌شدند؛دیدگاه‌ها مطرح می‌شد، و براساس منفعت عامه تصمیم می‌گرفتند و آن تصمیم را اجرا می‌کردند. اما به تاریخ ایران معاصر که نگاه میکنیم، دو نفر را می‌شناسیم: پدر و پسر؛ رضا شاه و محمدرضا شاه. آن دو به‌خصوص در نیمه دوم حکمرانی‌شان، خودشان به شخصه تصمیم‌گیر بودند و اگر هم افرادی بودند مانند فروغی‌ها در دوره رضا‌شاه یا عالیخانی‌ها در دوره محمدرضاشاه که مشورتی می‌دادند خیلی زود کنار گذاشته شدند. شاید شنیده‌باشید که محمدرضا شاه در رامسر اقتصاد‌دانان را جمع کرد تا درباره آینده اقتصادی کشور صحبت کنند و در آن جلسه، به حاضران گفت من شما را جمع کرده‌ام که بگویم چکار کنید نه این که شما به من بگویید چکار کنم! گویا تا زمانی که ما درآمد نفتی داریم به دیالوگ نیازی نیست، و وقتی بحران فرا می‌رسد و درآمد نفتی پایین می‌آید برای دوره‌ای محدود به دیالوگ روی می‌آوریم در کره‌جنوبی در دهه ۶۰ میلادیِ سه گروه، یعنی نظامیان و اندک گرو‌ه‌های بخش خصوصی و تعدادی از سیاستمداران به یک قرارداد اجتماعی رسیدند.مطالعه کردند و فهمیدند که کشوری کوچک با جمعیتی کم و بدون منابع طبیعی هستند. سپس انرژی خود را بر سه مزیت متمرکز کردند: کشتی‌سازی، فولاد و صنعت اتومبیل. نتیجه‌اش آن شده است که امروز ۱۵درصد بازار اتومبیل‌ آمریکا دست کره‌جنوبی است. استراتژی‌های دهه ۶۰ میلادیِ نخبگان کره، حالا جواب داده و آن‌ها سهمشان را از بازار جهانی گرفته‌اند. فولاد کره‌جنوبی با کیفت بالا و قیمتی پایین‌تر از بازارهای بین‌المللی سبب ورشکستگی صنعت فولاد آمریکا شده است. کره‌جنوبی در تولید کشتی‌های باری و نفتی رتبه سوم جهان را دارد و از طریق این مزیت نسبی، نه دولت و نظامیان که بخش خصوصی، ثروت قابل‌توجهی را ایجاد کرده‌است. امروز در برابر شهرت‌ شرکت‌های کره‌ایِ ال‌جی و سامسونگ، حتی نمی‌توان یک شرکت روسی را نام برد که در سطح جهانی مطرح باشد. چین و کره‌جنوبی و پیش از آن‌ها ژاپن به این نتیجه، به این قرارداد اجتماعی، رسیدند که برای توسعه باید به ‌سمت مدارهای جهانی حرکت کنند و از بازار جهانی سهمشان را بگیرند. ده‌سال پیش در میان ده بانک اول جهان هیچ بانک چینی وجود نداشت، اما اکنون چهار بانک از این ده بانک متعلق به چین است. ما ایرانیان به قرارداد اجتماعی نرسیده‌ایم. قرارداد اجتماعی یعنی مجموعه نخبگان، روشنفکران، نویسندگان، خبرنگاران و جریان‌های سیاسی مسلط در کشور به یک جمع‌بندی بر سر پارادایم مشترک‌شان برسند.ما نمی‌توانیم هر هشت‌سال مسیر کشور را عوض کنیم و یک جهان‌بینی جدید را مبنای عمل‌مان قرار دهیم. باید تکلیف خود را با نظام بین‌الملل مشخص کنیم و این احتیاج به یک توافق در بالا، به یک قرارداد اجتماعی در سطح عمومی، دارد. در ایران سه طرز تفکر به صورت هم‌زمان وجود دارند. اول، جهان‌بینی اسلامی است. دوم، طرز تفکر سوسیالیستیِ دهه شصتی است که اولا دولت را همه‌کاره و مسلط به همه امور می‌داند و ثانیا ضدامپریالیستی است و معتقد است باید از دنیا و نظام بین‌الملل فاصله گرفت؛سوم طرز تفکر لیبرال است که ، متاثر از مدل توسعه کشورهایی مانند کره‌جنوبی، چین، مالزی و ترکیه به‌دنبال فهم مزیت نسبی کشور و تبادل و همکاری گسترده با جهان است. چالش ما این است که این سه جهان‌بینی قابل جمع نیست. تفکر اسلامی و تفکر سوسیالیستی با تفکر لیبرال قابل جمع نیست و هر کدام مبانی خود را دارند. این سه تفکر از لحاظ هندسی، دایره‌هایی هستند که حتی نقطه‌ای مماس با هم ندارند. مسیرها و رهیافت‌های مختلفی هستند که نمی‌توانند هیچ اشتراکی داشته‌باشند. این مشکلی است که از مشروطه داشته‌ایم و مشکل جدیدی هم نیست. تضاد فعلی ما با جهان تصادفی نیست و ریشه در مبانی دارد. اصل نفی سبیل بنیانی دینی دارد و مصر است مقدرات مسلمانان نزد غیرمسلمانان نباشد. این اصل تابع رای افراد نیست بلکه در کانون تفکر اسلام سیاسی است فراز و نشیب‌های اندیشه‌ای ما ایرانیان در دو قرن اخیر به موجب عدم تلاقی همین بنیان‌های فلسفی است. ما هم می‌خواهیم زندگی کنیم و هم مبارزه. هم چه‌گوارا باشیم و هم خانم مرکل. سخت است. چین کشوری است با قدمت تاریخی، غرور ملی، و ناسیونالیسم مقتدر؛ اما به جریان جهانی توسعه پیوسته است. آن سه مکتب فکری می‌توانند به لحاظ فرهنگی در جامعه حضور داشته باشند؛ اما حکمرانی محل بحث‌های فلسفی نیست. فلسفه متعلق به دانشگاه است به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید telegram.me/esfahaneconomy

🔴ایران، گرگ قبرستان می خواهد! ✍️مجتبی لشکربلوکی رضاشاه سفری یک ماهه داشت به ترکیه. یکی از همراهان خاطره جالبی دارد: روزی در میان گفتگوها، یک مرتبه آتاتورک یکی از روزنامه های محلی را در دست می گیرد که راجع به اختلاس یکی از کارمندانِ یکی از وزارتخانه ها نوشته بود. آتاتورک آن روزنامه را به «عصمت اینونو» نخست وزیر ترکیه نشان داده و دستور رسیدگی می دهد. رضاشاه با تعجب می پرسد چرا به روزنامه نگاران اجازه می دهد چنین مطالبی را نوشته و مامورین دولت را زیر سوال ببرند؟ من در ایران به هیچیک از جراید اجازه نمی دهم که کوچکترین انتقادی از رفتار مامورین دولت بکنند! آتاتورک در جواب داستان جالبی نقل می کند: روزی یک خانمی ثروتمند و زیبا به یکی از رمالها مراجعه می کند و می گوید که شوهرم مرا خیلی دوست دارد اما من او را دوست ندارم و می خواهم طلاقم بدهد! رمال که نمی خواسته چنین مشتری پولداری را زود از دست بدهد روی کاغذ، چیزی نوشته و به خانم می دهد تا در یکی از شبهای تاریک، کاغذ را در قبرستانی دفن کند اما در زمان دفن کردن، نباید اصلا به «گرگ» فکر کند چرا که در این صورت، نوشته تاثیری نخواهد داشت. خانم، کاغذ را مدام به قبرستان می برده اما بلافاصله به یاد گرگ می افتاده و نمی توانسته کاغذ را دفن کند و ناچار برمی گشته. آتاتورک در ادامه می گوید روزنامه نگاران به منزله آن گرگ اند که به محض اینکه مقامی بخواهد اختلاس کند و رشوه ای بگیرد بلافاصله آن گرگ یعنی (افشاگری روزنامه ها) در خیالش مجسم خواهد شد و دست از پا خطا نخواهد کرد! بدون وجود روزنامه های آزاد، حتی اگر بر هر مقام دولتی یک مامور مخفی هم گذاشته شود باز هم قادر به کنترل فساد نخواهد بود چرا که ممکن است آن مامور مخفی با آن مقام ساخت و پاخت کرده باهم بخورند! (برگرفته از نوشته علی مرادی مراغه ای بر اساس کتاب روزها از پی سالها). اگر خواهان جامعه ای به دور از ويژه خواری، رانت خواری، امضاهای طلایی، آقازادگی و خویشاوندسالاری هستیم به این چهار نکته توجه کنیم: 1- از گرگ ها حمایت کنیم! انگلیسی ها می‌گویند: «دولت انگلیس در هر کشور دو سفیر دارد، یکی سفیر حکومت و یکی خبرنگار گاردین و چه بسا در بسیاری موارد نظر خبرنگار گاردین بر نظر سفیر ترجیح داده می‌شود.» این جمله انگلیسی‌ها به این خاطر است که آن ها عمیقا باور دارند مطبوعات کتاب مقدس دموکراسی است. 2- گرگ بی دندان نباشیم: اگر رسانه ها به میزان 100% آزاد باشند اما چرخش آزاد اطلاعات رخ ندهد آن گرگ بدون دندان خواهد بود و بی خاصیت. بر همه ماست که خواهان اجرای کامل قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات باشیم. برای آنکه به قدرت انتشار اطلاعات پی ببرید کافیست به این فکر کنید که اگر لیست کسانی که در طول سال های اخیر ارزهای دولتی، پست های دولتی، وام های دولتی و امتیازات دولتی (که همه شان شیرین هستند) می گرفتند منتشر می شد کار ما به اینجا نمی کشید. 3- آزادنگار باشیم. همه ما نمی توانیم روزنامه نگار باشیم اما همه ما می توانیم یک آزادنگار باشیم. اطلاعات خود را به بهترین فرد/نهاد/سامانه ای که می‌دانیم منتقل کنیم. آمارهای جهانی نشان می‌دهد ۴۳% از مفاسد مالی به وسیله گزارش‌های مردمی و ۲۵% از سوی کارمندان گزارش می‌شود. دیر یا زود قانون حمایت از افشاگران (آزادنگاران) تصویب خواهد شد. همه ما می توانیم یک کنشگر توسعه، یک مبارز راه روشنایی باشیم. 4- حریم ممنوعه نداریم!! در جامعه ما هیچ کس و هیچ نهادی عاری از خطا و اشتباه نیست. حتی نهاد مذهب. بگذارید مثالی بزنم. در سال 2001، تیم افشاگری با نام «Spotlight» در روزنامه بوستون گلوب آمریکا تشکیل شد با تمرکز بر سوء استفاده های جنسی کلیسا. آن تحقیقات به سونامی عظیم افشاگری علیه رسوایی جنسی در کلیسا های کاتولیک جهان انجامید. «اسپات لایت» نشان داد که نه تنها کلیسای کاتولیک، این فساد درون سیستم خود را پنهان کرده بلکه برخی مقامات بانفوذ نیز در این لاپوشانی نقش داشته اند. کلیسای کاتولیک در آمریکا در 10 سال اخیر مجبور به پرداخت بیش از 3 میلیارد دلار برای درمان و هزینه های قضایی شده است. همین تلاش ها باعث شد از سال 2004 تا 2013 میلادی مجموعا 900 کشیش به اتهام کودک آزاری خلع لباس و از کلیسا اخراج شدند. انسان های عادی در هر لباس و مقامی، مانند ما در معرض خطا و اشتباه هستند. ما حریم ممنوعه نداریم! توسعه با فساد به دست نمی آید. فساد نیز خود به خود رفع نمی شود. همه باید کمک کنیم با آزادسازی حریم های ممنوعه، گردش آزاد اطلاعات و آزادنگاری، گرگ ها خواب را از چشم کفتارها بگیرند. توسعه پشت دیوارهای فساد است. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴شجاعت نجنگیدن! ✍دکتر امیر ناظمی ⭕️جنگ ویتنام جنگ ویتنام با ساده‌انگاری سیاستمداران آمریکایی شروع شد. آن‌ها رویای یک برد سریع، شیرین و ساده را در ذهن داشتند. اما خیلی زود کارشناسان آمریکایی فهمیدند که این جنگ پیروزی ندارد! خیلی زود نتیجه‌ی مطالعات تقدیم رییس‌جمهور شد. جنگ را آیزنهاور شروع کرد و در مجموع ۴ رییس‌جمهور آمریکا درگیر جنگ ویتنام بودند. به هر ۴ رییس‌جمهور گزارش‌ها داده شد. هر ۴ رییس‌جمهور می‌دانستند که در جنگ پیروز نخواهند شد، ولی هر ۴ رییس‌جمهور جنگ را ادامه دادند! ⏺چرا روسای جمهور آمریکا با وجودی که می‌دانستند در جنگ پیروز نمی‌شوند و این جنگ پرهزینه و پرتلفات است، آن را ادامه دادند؟ ⏺پاسخ ساده است: هیچکدام از روسای جمهور نمی‌خواستند هزینه‌ی شکست را قبول کنند! پایان دادن به جنگ، اغلب یک شکست تلقی می‌شود، و هیچ رییس‌جمهوری نمی‌خواست آن کسی باشد که شکست می‌خورد! حتی کندی با آن همه ژست‌های حقوق بشری‌اش باز جنگ را تمام نکرد! شجاعت در تاریخ بشری در جنگیدن‌ها تعریف شده است. هرچه انسان‌ها نابالغ‌تر باشند، جنگیدن را بیشتر برابر با شجاعت تعریف می‌کنند! حالا اما بخش زیادی از انسان‌ها خوب می‌دانند که نجنگیدن نیازمند شجاعت است. پایان دادن به جنگ و خونریزی بیش از هر چیز نشان‌دهنده‌ی شجاعت یک سیاستمدار است! ⭕️ماجرای تمام شدن جنگ مک نامارا یکی از مهم‌ترین وزراء دفاع و استراتژیست‌های آمریکایی قرن ۲۰م بود. او گروهی از پژوهشگران حرفه‌ای را در اندیشگاه رند (RAND) جمع کرده بود تا بر موضوعات سیاستگذارانه با عینک علمی نگاه کنند و در همین اندیشگاه بود که نسلی از برترین دانشمندان شکل گرفتند. از جان فون نویمان (مبدع نظریه بازی‌ها) تا جان‌نش بزرگ و .... توانستند برخی از مهم‌ترین روش‌های سیاستگذاری از سناریونویسی تا نظریه بازی تا روش دلفی را ابداع کنند. پژوهشگران برجسته کار خود را انجام داده بودند. حدود ۲۰ سال طول کشید و مطالعه نیز عمری بیش از ۱۵ سال داشت. اما کار پژوهشگران منجر به اتمام جنگ نشد! جنگ زمانی تمام شد که رسانه‌ها اخبار و اطلاعات این پژوهش‌های محرمانه را منتشر کردند! ابتدا نیویورک‌تایمز و سپس واشنگتن‌پست و بعد از آن‌ها همه‌ی رسانه‌ها اخبار و اطلاعات پژوهش‌ها را به صورت عمومی منتشر کردند. اعتراضات مردم آغاز شد، اعتراضات بیش از همه توسط همان خانواده‌هایی بود که فرزندانشان درگیر جنگ شده بودند. فشار عمومی و مردمی زمینه را برای پایان جنگ مهیا کرد. ⭕️تصمیمات سخت تصمیمات سخت به این دلیل سخت می‌شود که گاه تصمیم‌گیر خودش همان قربانی تصمیم است. هر کدام از روسای جمهور ۴گانه می‌توانستند نخستین قربانی تمام کردن جنگ باشند. آنها قدرت و مشروعیت خود را از دست می‌دادند، و حزبشان شکست‌خورده‌ی بزرگ بودند. در این ماجرا سه عنصر دست به دست هم دادند: 1️⃣پژوهشگران متعهدی که واقعیت را به سیاستمداران گفتند. 2️⃣رسانه‌های شجاعی که اطلاعات را منتشر کردند. 3️⃣مردم کنش‌گری که اعتراض مدنی کردند. اعتراضات عمومی از یک طرف هزینه‌ی تصمیمات سخت را برای حاکمان آمریکایی کاهش داد. آن‌ها بعد از اعتراضات، اجراکننده‌ی خواست مردم شده بودند و به همین دلیل کمتر در معرض حملات و ناسزاهای جنگ‌طلبان قرار می‌گرفتند؛ و کمتر دوستداران جنگ و حزب مخالف آن‌ها را ترسو و شکست‌خورده معرفی می‌کرد. اما مردم از سیاستمداران نیز متنفر شده بودند؛ چون آن‌ها را درگیر جنگی کرده بودند که معلوم بود در آن شکست خواهند خورد. آن‌ها سیاستمداران را محکوم می‌کردند چون هیچکدامشان شجاعت پایان دادن به جنگ را نداشتند. به عبارت دیگر تعلل در تصمیم‌گیری‌های سخت هم می‌تواند تبدیل به نارضایتی شود. ⏺باید قبول کرد که تصمیم‌گیری‌های سخت، مانند توقف جنگ، شجاعتی بزرگ می‌خواهد. ⏺و باید قبول کرد که تعهد روشنفکران و پژوهشگران، هم دادن اطلاعات و تحلیل‌های واقعی به سیاستمداران و هم کاهش هزینه‌های تصمیمات سخت است. هیچگاه نمی‌شود انتظار داشت که هزینه‌ها تنها بر دوش یک گروه باشد و منافع آن برای همه! با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴تحریم ها و نبود مردان جنگی ✍️مهدی سهرابی «تحریم‌ها نقش فرشی را بازی می‌کردند که برای چند سال همه گردوخاک اقتصادمان را زیر آن پنهان کردیم و همه چیز را به گردن تحریم انداختیم اما حالا که سایه تحریم‌ها تقریباً کنار می‌رود، آن فرش هم کنار رفته و گردو خاک و زباله‌های اقتصاد ما برای همه عیان است.» مجموع این کلمات یکی از بهترین تعبیرها درباره برجام از زبان یک اقتصاددان بود، زمانی که هنوز تب برجام بالا بود و شور و حال آن جاری. برجام که آمد سر خانه اول برگشتیم، با همان مشکلات قدیمی و همان حرف‌های تکراری سرگرم شدیم. شفاف نبودن سیستم بانکی، اقتصاد تک‌محصولی، نوسان قیمت ارز، بازار بی دروپیکر سکه و طلا، فساد، رانت، بی‌پولی تولید، بالابودن نرخ سود بانکی و هزارویک درد دیگر باز هم به صف شدند تا ثابت کنند اگر درد اقتصاد ما برجام بود کسی نمی‌توانست با آوردن و بردن آن نبض اقتصادمان را در دست بگیرد. سه سال زمان مناسبی بود تا نشان دهد یک برجام که نه حتی اگر ده‌ها برجام هم برای اقتصاد رو به زوال کشورمان به ارمغان بیاورند، راهی از پیش نمی‌برد. اقتصاد ما در تحریم‌ها بابک زنجانی و خاوری تربیت کرد، در برجام مؤسسات مالی بی دروپیکر را تحویل داد و امروز که حرف از بازگشت تحریم‌ها (سخت‌تر از گذشته) به میان آمده، کاسه چه کنم دست گرفته است و با بحران ارزی و طلایی که از ابتدای امسال شروع شده به استقبال تحریم‌های آینده رفته تا رسم میزبانی را به بهترین شکل ممکن به جا آورد. وقتی حرف از تحریم به میان می‌آید نخستین سؤالی که به ذهن خطور می‌کند این است که چرا کشور ما جزو کاندیداهای ثابت تحریم در دنیاست؟ و ساده‌ترین پاسخ آن این است که؛ چرا نه؟ کدام حکمران دیوانه‌ای راه کم‌هزینه و بدون خونریزی تحریم اقتصادی یک اقتصاد مریض را کنار می‌گذارد و سراغ جنگ و خونریزی می‌رود؟ کدام حاکم بی‌فکری ترجیح می‌دهد به جای استفاده راحت و بدون دردسر از سلطه خود بر اطلاعات و بازار دنیا، سراغ کشیدن ماشه برود؟ اشتراک ما و دنیا در تعریف جنگ همان واژه جنگ است وگرنه جنگ آن‌ها کجا و جنگ ما کجا. تعریف ما از جنگ به درد همان جهان سومی می‌خورد که در آن دست‌وپا میزنیم و صدها برجام هم توان کم‌کردن عددهای آن را ندارد. مگر کجای اقتصاد دنیا لنگ ماست که انتظار داریم تحریم نشویم؟ وقتی در باد نفت می‌خوابیم و با زبان بی‌زبانی به عالم و آدم نشان می‌دهیم پاشنه آشیل‌مان کجاست، طرف مقابل هم به جای ارتش سراغ شیر نفت می‌رود در حالی که به نظر می‌آید با ارتش راحت‌تریم تا نفت. فارغ از تعریفی که که ما و آن‌ها از جنگیدن داریم، هر جنگی، مرد جنگی می‌خواهد. ما مرد جنگیدن در جنگ آن‌ها را داریم؟ اگر واقع بینانه نگاه کنیم، نه! از روزی که یکی از آن طرفی‌ها زیر میز قرار و مدارها زد و شاخ و شانه کشید، بیش از آن که به فکر مهیاشدن برای جنگ باشیم، خودمان را برای هجوم آن‌ها مهیا کرده‌ایم. دلیلش هم نیاز به تفکر زیادی ندارد؛ نه مرد جنگی داریم و نه ابزار جنگی که آن‌ها دارند. پول، طلا، اقتصاد قوی و پویا و رابطه اقتصادی دوطرفه و مستحکم با دنیا ابزار جنگ امروز است که نداریم. تنها نفت داریم که آن را هم خیلی‌ها دارند. ما نباشیم از آن‌ها می‌خرند. لباس رزمی که چند ماه دیگر شیپور آغاز آن به صدا در می‌آید قواره تن بسیاری از جنگ آوران ما (مدیران ما) نیست، اگر باشد گرز و شمشیر آن را نداریم. در میدان جنگ وقتی زور یک طرف به طرف مقابل نرسد یا کار را طوری پیش می‌برد که تا حد امکان برخوردی انجام نشود و یا بهترین استفاده را از جنگ‌افزاری که در اختیار دارد، می‌کند (حتی اگر کم و کاستی داشته باشد). جنگ‌افزارهای ما در جنگ نابرابر آینده، همین کارگاه‌های کوچک و واحدهای تولیدی ریزودرشتی هستند که حتی در بدترین شرایط تحریم‌های گذشته صورت خود را سرخ نگه داشتند. وقتی برجام آمد وضعیت‌شان فرقی نکرد و برای جنگ آینده بی‌گرز و شمشیر به میدان نبردشان می‌فرستیم. همه آن‌هایی که در سه سال گذشته دم از تولید و اشتغال و حمایت زده‌اند سری به تولید بزنند تا ببینند برجام برای آن‌ها چه کرده است. درد، برجام نبود که با آمدنش درمان را هم بیاورد. درد بدبختی‌هایی است که به آن‌ها عادت داریم. وام چند ده درصدی، نوسان ارز همیشگی، تولید روزانه قوانین دست و پا گیر، بخش‌نامه‌هایی که خاک می‌خورند، سیاست مالیاتی نامعلوم، فساد سیستماتیک اداری و چند درد دیگر که تولیدکنندگان بهتر می‌دانند. با این وضعیت نتیجه حضور این سربازان با آن جنگ‌افزارها در میدانی که دشمن تا بن دندان مسلح است نیازی به نفسیر و تعریف ندارد. با تعریفی که امروز از جنگ وجود دارد، جنگیدن بد نیست، مشکل هنر جنگیدن است. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

۷ دلیلی که معدل پایین ها موفق ترین آدم های دنیا می شوند! جمع مدیران نامدار ایران @excellentmanagers
۷ دلیلی که معدل پایین ها موفق ترین آدم های دنیا می شوند! جمع مدیران نامدار ایران @excellentmanagers

جمع مدیران نامدار ایران برگزار میکند اولین تور تخصصی نیروی محرکه و بازدید از هشت مرکز صنعتی شاخص دنیا با همراهی مدیران نامدار
جمع مدیران نامدار ایران برگزار میکند اولین تور تخصصی نیروی محرکه و بازدید از هشت مرکز صنعتی شاخص دنیا با همراهی مدیران نامدار ایران با ما همراه شوید @excellentmanagers