280
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
پونز که در پیشانی فرو میکنم احساس میکنم کمی به من نزدیک میشوند؛ میبینند سوزنی که نیرویی بیرونی در سر فرو میکند چه شکلیست.
@Skydiamonds
وقتی چاقالها از زندان گریختند مقالهای نوشتم برای اعتماد در وصف زندان. میان فراریها کسانی بودند که نمیشناختم، ولی اکثرشان از آشناهایم بودند. یکیشان حسین نام داشت، تفریحش این بود که بدون کارت دانشجویی داخل دانشگاه شریف بشود و با استادید آنجا کسوگفت کند و برای ما بازگو کند. دیگری فرید نام داشت که صبح مست میکرد تا مست سر کلاس ریاضی حاضر شود و بگوید در مستی هم بهتر از ما انتگرال میگیرد. من در مقایسه با طباطبایی سخنور خوبی نبودم ولی حال سخنور دولتم. غمگینم هممدرسهایهای اسبق و چاقالم از مدرسه، ببخشید، از زندان دررفتهاند؛ ناظم کجایی فلک بزنی و حظ کنم؟
@Skydiamonds
بیدار شدم؛ عجب گناهی. از دندانم گرفته تا رفح، همهچیز هنوز در گا. چشمانم را بستم؛ این بار راحت خوابم برد و چه گناهی. وقتی بیدار شدم دیدم مهمانی تمامشده و دنبال سطل زبالهٔ خالی برای خلاص شدن از شر غذاهای باقیمانده میگردند.
@Skydiamonds
اینهمه گهخوری میکنی و توضیح میدی که چی فهمیدی و چی درسته و چی نادرسته و سالها میگذرن و نه قدمی به جلو نه عقب، همونجور درجا، کف توالت زیر آبی که شفاف بود و حالا کدرش کردی جا خوش کردی و همچنان برامون بعد سالها توضیح میدی چی درسته و چی نادرست؛ با چه رویی؟
@Skydiamonds
