دهکده احساس
رفتن به کانال در Telegram
624
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+97 روز
+930 روز
آرشیو پست ها
625
رد شد از کوچه ی ما، خانهی ما ریخت بهم
یک نظر کرد مرا، کل مرا ریخت بهم
"من ملک بودم و فردوس برین ..." اما او
بوسه ای داد به من، عرش خدا ریخت بهم
معتکف در حرم امن دلم بودم و او
تا که آمد، جهت قبله نما ریخت بهم
شاعر شهر خودم بودم و از شهر خودش
ضربان قدمش، شهر مرا ریخت بهم
وزن ها ریخت بهم، قافیه ها ریخت بهم
شعرها ریخت بهم، شاکله ها ریخت بهم
یک نظر صورت ماهش به قمر داد نشان
شرم افتاد به ماه و همه جا ریخت بهم
تار را بم نزن ای یار، زمین می لرزد
تازه فهمیده خدا، ارگ چرا ریخت بهم...
#علیرضا_آذر
@dehkadeehsass
625
برای چشم من نوری برای سینه ام آهی
عمیقی مثل دلتنگی شبیه عشق کوتاهی
خودم با بیقراریهای هر شب میشوم همراه
حواسم طبق عادت با خیالت میشود راهی
زمین خوردم، شکستم، جمع کردم تکههایم را
برای لحظهای که تکیهگاهی امن میخواهی
کسی که عمقِ دریا را بداند، غرق خواهد شد
چه چیزی داشت این دنیا به غیر از رنجِ آگاهی
برای زندگیّ بعدی اما شعر خواهم شد
شنیدم از رفیقان شعر می خوانی هر از گاهی
نشد نامِ تو را در سینهام پنهان کنم، ای عشق
که با هر بازدم از سینه بیرون می زند آهی
#علی_صفری
@dehkadeehsass
625
چون خدا دلتنگیاش گُل کرد، آدم آفرید
مثل من بسیار، اما مثل تو کم آفرید
دست کم، از من هزاران شاعر چشمان تو
دست بالا، از تو یک تن در دو عالم آفرید
ریخت در پیمانهام روز ازل از هرچه داشت
دید مقداری سرش خالیاست، پس غم آفرید
زشت و زیبا، تلخ و شیرین، تار و روشن، خوب و بد
خواست ما سرگرمِ هم باشیم، درهم آفرید
من بد و زشتم، تو اما خوب و زیبا، باز شکر
لااقل ما را برای هم نه، با هم آفرید
در هوای عشق من را خلق کرد، اما تو را
دید من هم عاشقی را دوست دارم، آفرید
#محمدحسین_ملکیان
@dehkadeehsass
625
مثل آن لحظه که حفظ غم ظاهر سخت است
ماندن چشم به دنبال مسافر سخت است
چشمهایت ، دل من ، کار خدا یا قسمت
و در اين غائله تشخيص مقصر سخت است
ساحلی غم زده باشی چه کسی می فهمد
که فراموشی یک مرغ مهاجر سخت است
مثل یک کوچه بن بست خرابت شده ام
گاهی از من بگذر، حسرت عابر سخت است!
قرص آن صورت ماهت شده یادآور قرص
با دو تا قرص هم آرامش خاطر سخت است
در مسیری که تو رفتی همه شاعر شده اند
با تو شاعر شدن قرن معاصر سخت است
کوچه با غربت خود بعد تو یادم داده
دل سپردن به قدمهای مسافر سخت است
#علی_صفری
@dehkadeehsass
625
اینکه از دور تماشا کنمت، سنگین است
در دلم باشی و حاشا کنمت، سنگین است
بعد هر بغض که شاعر بشوی میفهمی
هر کجای غزلم جا کنمت، سنگین است
تلخ باشی و دم از واژهی شیرین بزنی
پشت هر قافیه پیدا کنمت، سنگین است
هی نخوابی و دلم شور دلت را بزند
او برانگیزد و پروا کنمت، سنگین است
نکند فاش شود پیش کسی غربت ما
ترس از این قصه که رسوا کنمت، سنگین است
نقش چشمان تو در قتل دلم مشهود است
شب به شب از سر دل وا کنمت، سنگین است...
#سعید_شعبانی
@dehkadeehsass
625
من تو را از آرزوهایت جدا کردم، ببخش
من به اسم لطف در حقت جفا کردم ببخش
با گمان عشق دل بستم به مهر این و آن
با تو و تنهاییات ای دل چهها کردم ببخش
من فقط یک بار بخت زندگانی داشتم
در مسیر آزمودن گر خطا کردم ببخش
کودکی بودم که مسحور از تماشا میدوید
گاه اگر در راه دستت را رها کردم ببخش
داستان خضر و موسی بحث عشق و عقل بود
چون نفهمیدم، چرا چون و چرا کردم! ببخش
تا گشودم پیلهام را آتشت را یافتم
سوختم ای شمع و جشنت را عزا کردم ببخش
از کنارم رد شدی، رفتی و فهمیدم تویی
آه قدری دیر نامت را صدا کردم ببخش
#فاضل_نظری
@dehkadeehsass
625
سلام ای دختر افسونگر شهر شرابستان
دو چشمت گرم و گیراتر ، از آهوی بلوچستان
سلام ای چشم انداز صمیمی در خیال من
نگاه تو ، فراخوان شب آرام تنگستان
تمام فرشبافان رَج به رَج ، با عشق می بافند،
ترنج ناز چشمان تو را ، در قالی کرمان
بمان ای حس خوب خنده های بعد دلتنگی
شبیه شور و شوق مردم تهران ، پس از باران
از آن روزی که تندیس لب تو ، رونمایی شد
چه شهدآگین شده با دیدنت ، خرمای لارستان
شراب آلوده تر از چشم تو ، در فرقه ی ما نیست
بلاتکلیف مانده بعد تو ، انگور کردستان
تویی ، عطر رها از ردپای رقص شب بوها
که رنگ و بو گرفت از تو ، گلاب قمصر کاشان
خدا لبخند می زد ، تا که گفتم "دوستت دارم"
تعارف زد بمن ، با چایی خوش عطر لاهیجان
حضور خنده هایت در خیالم ، روزافزون باد
برقصانم ، به آوای دف و تنبور اورامان
#محمد_جوکار
@dehkadeehsass
625
یک زن فقط یک خاطره، یک پاره از یک تن
یک تن شبیه معجزه ، یک تکه پیراهن
من آن قطار بی مسافر روی ریلی که
در شهربازی مانده در آواری از آهن
حتی امیدی بر چراغی ، کورسویی نیز
دیگر نمانده شوق ماندن یک سر سوزن
تورفته ای با کوله باری مملو از خورشید
من مانده ام در این شب تاریک بی روزن
باید به این رویا قناعت کرد راهی نیست
وقتی که آتش می زند عشقت براین خرمن
از من به جز اندوه چیزی برنمی آید
من را رها کن، دور شو؛ ازمن بکش دامن
تو رهگذاری شاد در رویای شاعرها
من شاعری درمانده با کابوسی از یک زن
مثل جذامیهای تنها مانده با خویشم
من را بگیر از زندگی، از این همه رهزن
#رضا_حساس
@dehkadeehsass
625
ﻫﺮﮐﻪ ﺯﺩ ﺑﺎﺯﯼ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﭘﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺮﺵ
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺩﺍﻍ ﺗﻮ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﺟﮕﺮﺵ
ﺑﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺧﻠﻖ ﺗﻮ ﺧﺪﺍ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩ
ﺻﺮﻑ ﺷﺪ ﭘﺎﯼ ﺗﻮ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻫﻨﺮﺵ
ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﻣﺮﮒ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﻭﻟﯽ
ﮐﺎﺵ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺧﺒﺮﺵ
آرزو ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﺘﻨﻔﺮ ﺑﺸﻮﻡ
ﻫﺮ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﺪﺵ ﺍﻣﺪﻩ ، ﺍﻣﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺳﻬﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﻩ
آﻩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﺵ
#نیما_شکرکردی
@dehkadeehsass
625
برگرد! تا وقتی نمیآیی نمیچسبد
بانوی من! پاییز، تنهایی نمیچسبد
وقتی نباشی پیش من، پاییز، جای خود
هر چیز زیبا و تماشایی نمیچسبد
بر سرزمین غصبی دل، بعد تو، شاهم
بر مُلک خالی، حکمفرمایی نمیچسبد
دار و ندارم بودهای، هستی و خواهی بود
داروندارم، بی تو دارایی نمیچسبد
کم "هیت لک" نشنیدهام امّا "معاذالله"
وقتی زلیخا نیست، رسوایی نمیچسبد
هر چند تلخی میکنی شیرین من، با من
بی قند لبخندت ولی چایی نمیچسبد
از تو فقط یک عکس پیشم مانده بانو جان
میبوسمت امّا مقوایی نمیچسبد!
#رضا_احسانپور
@dehkadeehsass
625
شده باران بزند، شهرِ دلت تار شود؟!
خندههایت همه در آینه انکار شود؟!
شده یک لحظه میانِ نفسِ سردِ غروب
نقش یک خاطره در قلب تو بیدار شود؟!
شده هر بار بگویی که فراموشش کن
باز با دیدن او مسئله تکرار شود؟!
تو بمانی وشب وعکسِ قدیمی در دست
اودر آغوشِ کسی، محو وگرفتار شود؟!
خنده بر لب زدم از درد غم عشق،ولی
پشت این خنده جهان بر سرم آوار شود
من به دیدار تو دلخوش شده بودم، رفتی!
همدم ومونس من بعدتو سیگارشود
حیدر این رسم جهان است،که عاشق تنهاست
هر که عاشق بشود، از همه بیزار شود
#حیدر_عبدالله_زاده
@dehkadeehsass
625
ای خدا یار من آنجاست، حواست باشد
او نشانکردهٔ اینجاست، حواست باشد
یار من موی سرش قیمت صد فرهاد است
قصهاش قصهٔ فرداست، حواست باشد
گرچه بدجور شکستهست دلِ تنگِ مرا
همچنان شاهِ غزلهاست، حواست باشد
او نگاهم نکند یا نخرد حرف مرا
هرچه هست بینِ خود ماست، حواست باشد
حرفِ یک عشقِ قدیمیست که برعکس شده
دردِ من دردِ زلیخاست، حواست باشد
آنچه فرهاد نوشتهست به روی تنِ تو
شرحِ یک روزهٔ غمهاست، حواست باشد
همهٔ دلخوشی و زندگیام بودنِ اوست
برود، آخرِ دنیاست، حواست باشد
نگذاری احدی تیشه به رویش بزند
شیشهٔ عمرِ من آنجاست، حواست باشد...
#زینب_مزارعی
@dehkadeehsass
625
موهای تو را در غزلم، چنگ کشیدم
بر سازِ خوش آهنگِ تو با چنگ کشیدم
تلفیقِ رُخ و موی پریشان شده ات را
چون روز و شبی مست، هماهنگ کشیدم
بر شانه ی افسونگرِ چون قوی سپید ات
گیسوی تو را لشگرِ ارژنگ کشیدم
اَبروی تو را نقشِ کمانگیریِ آرش
چشمان تو را نرگسِ خوشرنگ کشیدم
لبخند تو را دیدم و با حسرت بسیار
جای دهنت غنچه ی دلتنگ کشیدم
لب تشنه کشاندی به لبِ چشمه و رفتی
در سینه ی تو جای دلت سنگ کشیدم
#داوود_نادعلی
@dehkadeehsass
625
باز هم شب شد و هنگام پریشانحالیست
جای تو در همهی ثانیههایم خالیست
از تو ای دوست ندارم گلهای، میدانم
هرچه آمد به سرم از سر بداقبالیست
رفتنت دست خودت نیست؛ برو، ناچاری!
وعدههای سر خرمن همگی پوشالیست
عقل و منطق به چه کار منِ مجنون آید؟
پند بر عاشق دیوانه چه استدلالیست؟
عاشقان نقطهی پرگار وجودند ولی
غافل از اینکه همه دایرهها توخالیست!
#فرهاد_شریفی
@dehkadeehsass
625
مرورِ عکسِ تو زیباترین یقینِ من است
همیشه یادِ تو در چشمِ دوربینِ من است
میانِ اینهمه غم دلخوشم که حدّاقل
غمِ ندیدنِ «تو» حالِ بهترینِ من است
چقدر عاشقِ آن لحظهام که چشمانت
نشسته آن طرف و محوِ آفرینِ من است
زبانِ بازِ من و حرفهای ممنوعش
و گوشهای تو در این میان امینِ من است
ببین منم؛ زنِ رسمی، زنِ محافظهکار
همیشه گفتنِ اسمِ تو نقطهچینِ من است
چگونه بعدِ نمازِ شبم دعا کنمت؟
که آنچه دستِ مرا بسته است دینِ من است
حواسپرت شدم، پس نپرس! یادم نیست
اگر ببوسمت این عشقِ اوّلینِ من است
#مریم_جعفری_آذرمانی
@dehkadeehsass
625
غم مخور، معشوق اگر امروز و فردا میکند
شیرِ دوراندیش، با آهو مدارا میکند
زهرِ دوری باعث شیرینی دیدارهاست
آب را گرمای تابستان گوارا میکند
جز نوازش، شیوهای دیگر نمیداند نسیم
دکمهء پیراهنش را غنچه خود وا میکند
روی زرد و لرزشت را از که پنهان میکنی؟
نقطه ضعف برگها را باد پیدا میکند
دلبرت هر قدر زیباتر، غمت هم بیشتر
پشت عاشق را همین آزارها تا میکند
از دل همچون زغالم، سرمه میسازم که دوست
در دل آیینه دریابد چه با ما میکند
نه تبسم، نه اشاره، نه سوالی! هیچ چیز
عاشقی چون من، فقط او را تماشا میکند
#کاظم_بهمنی
@dehkadeehsass
625
چه بخواهی چه نه دیگر تُ فقط مال منی
تُ که انگیزهی بهتر شدن حال منی
حافظ امشب همه جا توی کتابش گفته
که تُ با چشم قشنگت ثمر فال منی
مطمئنّم که پس از سال عذابی که گذشت
شانهی امن من و همسفر سال منی
گشتهام نیست کسی مثل تُ باورکن و باش
تُ که دائم نگران من و احوال منی
در دلم از تُ نشان دیدهام و میدانم
که تُ هم در دل خود یکسره دنبال منی
بس کن و بگذر از این دوری و یکباره بیا
چه بخواهی چه نه دیگر تُ فقط مال منی!
#مریم_صفری
@dehkadeehsass
625
ای ناز تو تا نیمه ی پاییز رسیده!
ای سرخِ لبت با میِ لبریز رسیده!
زلف تو هواخواه کدامین شب ابری ست
کاین گونه پریشان و غم انگیز رسیده
زیباتر از آنی که رهایت کنم، اما
دیر آمده ای، دوره ی پرهیز رسیده
جان و تن من امت پیغمبر دردند
بر من دم ویرانگر چنگیز رسیده
ای قونیه تا بلخ به غوغای تو مشغول!
بشتاب که شمس تو به تبریز رسیده
لبخند بزن، لب که به هم می زنی انگار
یک سوره ی زیبا به خطی ریز رسیده
#ناصر_حامدی
@dehkadeehsass
625
چشم تو حالت و احوال مرا ریخت به هم
تا خدا دید تو را حال خدا ریخت به هم
قبله بعد از تو مسیرش به کجا کج شد که
قبله و منبر و محراب دعا ریخت به هم؟
اولین ثانیه ی خلقت تو انگاری
لحظه ها و همه ی ثانیه ها ریخت به هم
تا عیان شد افق چشم تو واویلا شد
چه بگویم که کجا تا به کجا ریخت به هم
تلخیِ قصه ما قهوه ی قاجاری بود
که پس از خوردن آن حال و هوا ریخت به هم
این که زیبایی و زیبایی تو عادی نیست
یک معماست که دنیای مرا ریخت به هم..
#امیر_زاهدی
@dehkadeehsass
625
بر شاخهای نشستی و سیبم نمیشوی
دلتنگ دستهای غریبم نمیشوی
در خوابهای من کسی از راه می رسد
تعبیر خواب های عجیبم نمی شوی ؟
بی تابی آن چنان که حریفت نمی شوم
بیمارم آن چنان که طبیبم نمی شوی
من کوهم و تو کوهنوردی که بی گمان
قربانی فراز و نشیبم نمی شوی
دستی شدم که گاه رفیقت نمی شوم
سیبی شدی که گاه نصیبم نمی شوی
#ناصر_حامدی
@dehkadeehsass
