ch
Feedback
دهکده احساس

دهکده احساس

前往频道在 Telegram

شعر چه کردی که....... بهم ریختم ارتباط با ادمین. @Safa6090

显示更多
572
订阅者
无数据24 小时
+37 天
+530 天
帖子存档
صبحگاهان ، که شب از سایه ی مهتاب افتاد شبنم از برگ چکید و کف مرداب افتاد باد در شاخه چنان زوزه کنان می غرید برگ از شاخه جدا ، بی نفس از خواب افتاد غنچه ها وا نشده پر پر و از ساقه جُدا باغبان تیشه زد و هر گل کمیاب افتاد قطره ها می چکد از خونِ گل ِ لاله و یاس شده نهری که کنارش شط پر آب افتاد گرگ تا با سگ چوپان شده هم صحبت و یار بره هم در صف کشتار به سرداب افتاد صف به صف آهوی طناز به خون خواهی گل شد گرفتار پلنگ و لب تالاب افتاد ناله ی مرغ سحر بانگ عزا دارد و آه سرو خوش قامت ما بی بدن از تاب افتاد # فرزانه - بهمنی @dehkadeehsass

به تنهايي گرفتارند مشتي بي پناه اينجا مسافرخانه رنج است يا تبعيدگاه اينجا غرض رنجيدن ما بود از دنيا كه حاصل شد مكن اي زندگي عمر مرا ديگر تباه اينجا براي چرخش اين آسياب كهنه دلسنگ به خون خويش مي‌غلطند خلقي بي‌گناه اينجا نشان خانه ما را در اين صحراي سر در گم بپرس از كاروان هايي كه گم كردند راه اينجا اگر شادي سراغ از ما بگيرد جاي حيرت نيست نشان مي‌جويد از من تا نيايد اشتباه اينجا تو زيبايي و زيبايي در اينجا كم گناهي نيست هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا #فاضل_نظری @dehkadeehsass

شیرین‌ترین بهانهٔ دنیا چه می‌کنی؟ با روزگار درد و معما چه می‌کنی؟ با یک نگاه و این‌همه آشوب، خوب من! با چشم‌های وحشی شیدا چه می‌کنی؟ دنیا ملامتی به بلندای عشق بود با عشقِ بی‌نهایت زیبا چه می‌کنی؟ دنیا پر است از من و ما و شما، ولی با این‌همه ضمیر و من و ما چه می‌کنی؟ جانا غرور، خانه‌نشینت نمی‌کند با آن غرور سرکش و بیجا چه می‌کنی؟ هر جا که آه بود، پناهم نبوده‌ای با دردسرترین من رسوا چه می‌کنی؟ من بی‌بهاترینم و در سر هوای تو شیرین‌ترین بهانهٔ دنیا چه می‌کنی؟ #سعید_خاکسار @dehkadeehsass

یک عمر فقط چشم به در داشتم این شد طوطی صفتم ، میل شکر داشتم این شد چون مرغ قفس‌گیرم و دلخوش به چه باشم از حال دل زار خبر داشتم این شد یک متهمم آخر کار از بد ایّام از مجرم و بدکاره حذر داشتم این شد! گفتند بیا با همه‌ی توش و توانت در سینه‌ام انبوه گهر داشتم این شد جایی که جهان در صدف جهل و عناد است ترسی به دل از عمق خطر داشتم این شد آنجا که نظرکرده نباشی ، خبری نیست «من» را همه جا، زیر نظر داشتم این شد! هرکس دِرَوَد آنچه که کِشته‌ست ، ولی من دانم که نه سیمیّ و نه زر داشتم، این شد! افسوس! از این معرکه جز رنج ندیدم کِشتم همه جا خوبی و برداشتم این شد! #پرویز_شالی @dehkadeehsass

عشق آمد که ازین قافله غارت ببرد از زلیخای نگون بخت غرامت ببرد از خدا هم گله دارد دل یعقوب ولی قاصدی نیست که تا عرش شکایت ببرد گول این درهم و دینار نخور کاین حاکم با صدای سکه امد که حقیقت ببرد او که انگار غریبی به دلش ساخته است یک نفر کاش مرا تا دل غربت ببرد بلبلی در قفس آنجاست که دل برده زما کاش صیاد تو ما را به اسارت ببرد آن که باز آمده از ما چه مگر مانده بگو تحفه ای نیست که از ما به غنیمت ببرد آن خدایی که به جز رنج به ما هیچ نداد با چه رویی تن ما را به قیامت ببرد؟ #حسین_وصال_پور @dehkadeehsass

تو را از دست دادم، آی آدم‌های بعد از تو! چه کوچک می‌نماید پیش تو غم‌های بعد از تو تو را از دست دادم، تو چه خواهی کرد بعد از من؟ چه خواهم کرد بی تو با چه خواهم‌های بعد از تو؟ تو را از دست ... ؛ دادم از همین زخم است، می‌بینی؟ دهانش را نمی‌بندند مرهم‌های بعد از تو «تو را از یاد خواهم برد کم‌کم» بارها گفتم به خود کی می‌رسم اما به کم‌کم‌های بعد از تو؟ بیا، برگرد، با هم گاه... با هم راه... با هم...، آه! مرا دور از تو خواهد کُشت «با هم»های بعد از تو #مژگان_عباسلو @dehkadeehsass

با توام ای ماه‌ پاره ،چشم و ابرویت کجاست ؟ باد می‌آید به سویت، رقص گیسویت کجاست؟ آن تبسّم‌های شیرین، آن نگاه آتشین آن همه نازک‌ خیالی‌های ابرویت کجاست؟ بعد از این ، در زیر بالم لانه دارد آسمان راستی ای آسمان، خیل پرستویت کجاست؟ ناگهان در کوچه‌های دل ،کسی فریاد زد وعده‌گاه دوستی ، انفاس شب‌بویت کجاست؟ زخم دارم ، بی‌شمار از دوستانی ، ناشکیب ای رفیق مانده در دل، نوش دارویت کجاست؟ گفتم امشب تا سحر ، خاموش باشم، ماه گفت ذکرلاحول و لایت ، بانگ هوهویت کجاست؟ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #سیمین_بهبهانی @dehkadeehsass

دریا، غروب، نم‌نمِ باران، دلم گرفت از خاطرات تلخِ پریشان دلم گرفت غم در نگاه سرد خیابان نشسته است از انجماد یأسِ خیابان دلم گرفت سخت است بی تو دیدن باران برای من امشب چه قدْر از غمت آسان دلم گرفت شاید تو هم به غربت من فکر می‌کنی چون یاد کردم از تو، دوچندان دلم گرفت بی تو سکوت خانه چه فریاد می‌زند از ساعت این مترسکِ حیران، دلم گرفت بارانِ پشت پنجره مانند گریه است از دست گریه‌های فراوان، دلم گرفت یک شعر عاشقانه و یک بغض یخ‌زده در این غروب سرد زمستان، دلم گرفت می‌خواستم به دوری‌ات عادت کنم، نشد "امشب دوباره از تو چه پنهان، دلم گرفت" #فردوس_اعظم @dehkadeehsass

روی آورده غزل های من از غم به سکوت حرف ها بود، که تبدیل شد آن هم به سکوت تا به خود آمدم این عشق زمینگیرم کرد رفتم از همهمه‌ی عالم و آدم... به سکوت عشق، گاهی به دلم تاخته با زخم زبان گاه نیز آمده در سنگر مرهم، به سکوت با چه شوقی به تو یک عمر دلم گفت از عشق رفتی و می‌گذرد عمر، دمادم به سکوت حرف را گاه به این گونه به رو می‌آرم: می‌چکد اشک من آهسته و نم‌نم به سکوت خلوتم را پس از این سخت بغل می‌گیرم کاش شعرم بزند سیلی محکم به سکوت! #لیلا_مهذب @dehkadeehsass

زن جوان، غزلی با ردیف "آمد" بود كه بر صحیفه ی تقدیر من مسوّد بود زنی كه مثل غزلهای عاشقانه ی من به حسن مطلع و حسن طلب، زبانزد بود مرا زِ قید زمان و مكان رها می كرد اگر چه خود به زمان و مكان مقیّد بود به جلوه و جذبه در ضیافت غزلم میانِ آمده و رفتگان، سرآمد بود زنی كه آمدنش مثل "آ"ی آمدنش رهایی نفس از حبسهای ممتد بود به جملهء دل من مسندالیه "آن زن" و "است" رابطه و "باشكوه" مسند بود زن جوان نه همین فرصت جوانی من كه از جوانی من، رخصت مجدّد بود میان جامهء عریانی از تكلّف خود خلوص منتزع و خلسه ی مجرّد بود دو چشم داشت - دو "سبزآبی" بلاتكلیف - كه بر دوراهی "دريا چمن" مردّد بود به خنده گفت: ولی هیچ خوب مطلق نیست! زنی كه آمدنش خوب و رفتنش بد بود #حسین_منزوی @dehkadeehsass

از صحبت مردم دل ناشاد گریزد چون آهوی وحشی که ز صیاد گریزد پروا کند از باده‌کشان زاهد غافل چون کودک نادان که از استاد گریزد دریاب که ایام گل و صبح جوانی چون برق کند جلوه و چون باد گریزد شادی کن اگر طالب آسایش خویشی کآسودگی از خاطر ناشاد گریزد غم در دل روشن نزند خیمهٔ اندوه چون بوم که از خانه آباد گریزد فریاد که در دام غمت سوختگان را صبر از دل و تاثیر ز فریاد گریزد گر چرخ دهد قوت پرواز رهی را چون بوی گل از گلشن ایجاد گریزد #رهی_معیری @dehkadeehsass

باز ماهِ تکسواری پشتِ زین داری مگر؟ باز چشمانِ پلنگی در کمین داری مگر؟ مویِ گندمزارِ زرینش نمیرقصد چرا؟ با نسیمت دستهایِ خوشه چین داری مگر؟ مرغِ عشقی در گلستان نغمه ها سر میدهی بر وفاداریِ گلرویان یقین داری مگر؟ گفته ای سدر است پلکش، چشمهایش چشمه سار دلبرِ زیبایِ فردوسِ برین داری مگر؟ میخوری خونِ دل و می بوسی انگشتر چرا؟ از انارِ تُردِ لبهایش نگین داری مگر؟ نقطه نقطه با ستاره، شب نوشتی نام ِ او دوستش تا بی نهایت نقطه چین داری مگر؟ پیر کردت روزگار و قد خمیده میروی یک دلِ گمگشته بر رویِ زمین داری مگر؟ گریه کردی و نوشتی سر به تابوتم بزن شوقِ دیدارش به روزِ واپسین داری مگر؟ شهریار از "آمدی جانم به قربانت..."* نگو از "ثریّا"ها توقع بیش از این داری مگر؟ #شهراد_ميدرى @dehkadeehsass

خسته ام اما کمی با خود مدارا می کنم می نشینم گوشه ای خود را تماشا می کنم می نشینم چشم در چشم خیالت گاه گاه سفره ی درد دلم را پیش او وا می کنم گریه ام می گیرد و می خندم و دیوانه وار جشن سوگ رفتنت را باز برپا می کنم میفشارم دستهایت را میان پنجه ام مشت قلبم را برای عقل خود وا می کنم نامه هایم پستچی لازم ندارد راستش... جای تو وا می کنم، می خوانم و تا می کنم گاهی از سمت تو اما می نویسم نامه ای آخر هر نامه را مثل تو امضا می کنم رفتنت... تنهایی ام ... این نقطه چین های سیاه واقعیت دارد اما من که حاشا می کنم #لاادری @dehkadeehsass

من گم شده‌ام هرچه بگردی خبری نیست جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست دلگیرم از این شهر پس از من که هوایش آن گونه که در شأن تو باشد بپری نیست هر جا نکنی باز، سر درد دلت را چون دامن تر هست ولی چشم تری نیست ای كاش که مى گفت نگاه تو، بمانم این لحظه که حرفت سند معتبری نیست دل خوش نکنم پشت وداع تو سلامی ست یا پشت خداحافظی من سفری نیست؟ من چند قدم رفتم و برگشتم و دیدم در بسته شد آنگونه که انگار دری نیست ای كاش کسی باشد و کابوس که دیدی در گوش تو آرام بگوید «خبری نیست» یا در وسط حالت تردید بگوید دستان من اینجاست ببین دردسری نیست #مهدی_فرجی @dehkadeehsass

عاشق که باشی شعر شور دیگری دارد لیلی و مجنون قصه شیرین‌تری دارد دیوان حافظ را شبی صد دفعه می‌بوسی هر دفعه از آن دفعه فال بهتری دارد حتی سؤالات کتاب تست کنکورت عاشق که باشی بیت‌های محشری دارد با خواندن بعضی غزل‌ها تازه می‌فهمی هر شاعری در سینه‌اش پیغمبری دارد حرف دلت را با غزل حالی کنی سخت است شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد #بهمن_صباغ‌زاده @dehkadeehsass

عاشق که باشی شعر شور دیگری دارد لیلی و مجنون قصه شیرین‌تری دارد دیوان حافظ را شبی صد دفعه می‌بوسی هر دفعه از آن دفعه فال بهتری دارد حتی سؤالات کتاب تست کنکورت عاشق که باشی بیت‌های محشری دارد با خواندن بعضی غزل‌ها تازه می‌فهمی هر شاعری در سینه‌اش پیغمبری دارد حرف دلت را با غزل حالی کنی سخت است شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد #بهمن_صباغ‌زاده @dehkadeehsass

عاشق که باشی شعر شور دیگری دارد لیلی و مجنون قصه شیرین‌تری دارد دیوان حافظ را شبی صد دفعه می‌بوسی هر دفعه از آن دفعه فال بهتری دارد حتی سؤالات کتاب تست کنکورت عاشق که باشی بیت‌های محشری دارد با خواندن بعضی غزل‌ها تازه می‌فهمی هر شاعری در سینه‌اش پیغمبری دارد حرف دلت را با غزل حالی کنی سخت است شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد #بهمن_صباغ‌زاده @dehkadeehsass

شیرین عسلم! شهدِ شکر! دلبرِ نازم! با آب نباتِ لبِ قندت بنوازم بد عادتِ هر بوسه یِ طعمِ شکلاتم یک روز نباشی تو بگو با چه بسازم؟ شاتوت به خونم بچکان بیشتر از پیش لذت بدوان در رگِ پرسوز و گدازم شیرینی و با تیشه به جانِ تو میافتم فرهادم و از کوه چرا کاه نسازم؟ بگذار در آغوشِ تو آرام بگیرم ممنوع نکن خاسته یِ غیرِ مجازم باید بمکم آتشِ نوبر شدنت را خاتونِ اناری! نده پس دستِ درازم یک شب بچشانم ملکه؛ نوشت و نیشت تنها نه فقط بوسه که من طالبِ گازم کندویِ طبیعیِ لبت "منطقه ویژه" ست حتا عسلویه ندهد اینهمه فازم باید سرِ خرمایِ بمت شرط ببندم هرچند در این بازی، چون ارگ ببازم تنها تو "الف" هستی و از "اشهد" ِ هر بار رو سویِ تو جز "شهد" نخانم به نمازم شاعر تویی و هر غزلم طعمِ لبِ توست بگذار شود فاش برایِ همه رازم #شهراد_میدری @dehkadeehsass

🍂 شاهرگ های زمین از داغ باران پُر شده است آسمانا! کاسه‌ی صبر درختان پُر شده است زندگی چون ساعت شماطه‌دار کهنه‌ای از توقف‌ها و رفتن‌های یکسان پُر شده است چای می‌نوشم که با غفلت فراموشت کنم چای می‌نوشم ولی از اشک، فنجان پُر شده است بس که گل‌هایم به گور دسته جمعی رفته‌اند دیگر از گل‌های پرپر خاک گلدان پُر شده است دوک نخ ریسی بیاور، یوسف مصری ببر شهر از بازار یوسف‌های ارزان پر شده است شهر گفتم؟! شهر! آری شهر! آری شهر! شهر از خیابان! از خیابان! از خیابان پُر شده است #فاضل_نظری @dehkadeehsass

در آسمانِ غربتِ ما چاره‌ساز نیست درهای این جهان به گشاینده باز نیست مینایِ ارغوان که شکفته به هر غروب خونِ سیاوش است که در اهتزاز نیست شبزادگان به پیکرِ شب رنگ می‌زنند بیدار را به رنگِ توهّم نیاز نیست وقتی سکوتِ زنجره تا ماه می‌رود هنگامه‌ای‌ست محشر و وقتِ نماز نیست پس‌لرزه‌های ناله که پیچیده بر گلو نجوای روشنی‌ست، معما و راز نیست دستی بزن که سقفِ جهان واژگون شود عمرِ پلیدِ دیوِ سیاهی دراز نیست #فرهاد_بیژنی @dehkadeehsass