همسران بهشتی
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
📈 تحلیل کانال تلگرام همسران بهشتی
کانال همسران بهشتی (@hamsarane_beheshti) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 18 211 مشترک است و جایگاه 2 465 را در دسته زیبایی و رتبه 18 385 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 18 211 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 28 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -131 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 0 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 8.50% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 4.46% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 0 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 813 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند گفت, درمانگاه, مرتبه, کدخدا, کس تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
توضیحی برای کانال ارائه نشده است.
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 29 ژوئیه, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته زیبایی تبدیل کردهاند.
18 211
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-267 روز
-13130 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+3
در 0 کانالها
ژوئن '26
+5
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+5
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+3
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+4
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '260
در 3 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+10
در 5 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+10
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+18
در 4 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+8
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '25
+4
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+5
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+2
در 3 کانالها
Get PRO
مه '25
+18
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+91
در 3 کانالها
Get PRO
مارس '25
+13
در 4 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+3
در 5 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+5
در 3 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+5
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+2
در 3 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+3
در 4 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+1
در 4 کانالها
Get PRO
اوت '24
+2
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+4
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+1
در 5 کانالها
Get PRO
مه '24
+95
در 6 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+45
در 3 کانالها
Get PRO
مارس '24
+15
در 3 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+105
در 3 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+101
در 6 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+158
در 5 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+102
در 8 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+19
در 4 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+14
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+36
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+71
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+46
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+23
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+42
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+65
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+322
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+149
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+129
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+400
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+255
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+85
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+1 156
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+244
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+87
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+477
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+402
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+245
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+277
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+30
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+49
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+113
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+68
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+13 004
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+422
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+621
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+813
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+1 419
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+538
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+421
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+329
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+1 406
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+67 936
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 29 ژوئیه | 0 | |||
| 28 ژوئیه | 0 | |||
| 27 ژوئیه | 0 | |||
| 26 ژوئیه | 0 | |||
| 25 ژوئیه | 0 | |||
| 24 ژوئیه | 0 | |||
| 23 ژوئیه | 0 | |||
| 22 ژوئیه | +1 | |||
| 21 ژوئیه | 0 | |||
| 20 ژوئیه | 0 | |||
| 19 ژوئیه | 0 | |||
| 18 ژوئیه | 0 | |||
| 17 ژوئیه | 0 | |||
| 16 ژوئیه | 0 | |||
| 15 ژوئیه | 0 | |||
| 14 ژوئیه | 0 | |||
| 13 ژوئیه | 0 | |||
| 12 ژوئیه | 0 | |||
| 11 ژوئیه | 0 | |||
| 10 ژوئیه | 0 | |||
| 09 ژوئیه | 0 | |||
| 08 ژوئیه | +1 | |||
| 07 ژوئیه | +1 | |||
| 06 ژوئیه | 0 | |||
| 05 ژوئیه | 0 | |||
| 04 ژوئیه | 0 | |||
| 03 ژوئیه | 0 | |||
| 02 ژوئیه | 0 | |||
| 01 ژوئیه | 0 |
پستهای کانال
♥️🌱🌸🌿
مجری زندگیت، خودت باش...
برایت مهم نباشدکه چگونه قضاوت می شوی!
#منتطرتاییددیگران نباش...
#زندگی_کن با معیارها و باورهای خودت، قانون گذار زندگی خودت باش...
توآمده ای بهترین باشی،به بهترین ها برسی.
برای #باورهایت ارزش قایل باش.
خودت باش، دنبال بهترین خودت نه بهترینی که مردم دلشان می خواهد...
#تولایق بهترین هایی، اگرخودت بخواهی وپای باورهایت بمانی...
🌿
🌸
🌱
♥️
| 2 | قسمت سی و ششم
.داشت میرفت که صداش کردم:
- وایستا...
شهروزخان کی اومد؟
- همین امروز صبح خانوم.
- حمیرا خانوم هنوز نیومده؟
- نه خانوم.
- باشه برو.
- خانوم سینی رو بزارم بعدا بخورید؟
- نه ببرش.
زیر دلم درد میکرد، حدس زدم وقت ماه*یانهام باشه.
خوشحال شدم که حام*له نشدم.
آخرین چیزی که میخواستم حام*له شدن بود.
نمیخواستم به این زودی باردار بشم.
هنوز نمیدونستم چی به چیه، نمیخواستم یه بچه بیگناه بیاد تو زندگیم.
مهمتر از اون نمیخواستم شیرزاد بره.
این اولین دردم تو این عمارت بود و نمیدونستم چیکار باید بگم.
صبر کردم تا رباب برای ناهار بیاد ازش بپرسم.
وقتی اومد بهش گفتم
احساس کردم یکه خورد.
پرسیدم چرا انقدر تعجب کردی!؟
با تردید گفت:
- هیچی خانوم فکر میکردم شما حام*له میشید و حرف و حدیثهای پشت سر شهروزخان تموم میشه.
اخمی کردم و با تندی گفتم:
- بزارید یه ماه بشه اومدنم بعد حرف و حدیث شروع کنید!
هول زده خودش رو جمع و جور کردم و رفت.
کلافه و عصبی بودم، از طرفی اتفاقات صبح و ندیدن شیرزاد حالا هم درد و.حشتناک
عصبی و زود رنجم کرده بود طوری که میخواستم گریه کنم.
ناهار رو هم رد کردم و گفتم برام یه چایی نبات بیاره.
رفت و یکم بعد دوباره برگشت ولی باز سینی ناهار رو آورده بود.
خواستم بهش بتوپم که گفت:
- شهروزخان گفتن ناهارتون رو بخورید.
پرخاشگر شده بودم با داد گفتم:
- گفتم که نمیخورم چند بار بگم چایی نبات چیشد؟ یه مسکن میتونی برام پیدا کنی.
بدون حرف چایی نبات رو داد دستم و رفت بیرون.
چایی رو خوردم و رو به شکم جمع شدم روی تخت.
خیلی درد داشتم همیشه دردناک بود ولی اینبار بدتر شده بود دنبال بهونه بودم گریه کنم ک اتفاقات صبح کافی بود برام و بیصدا از چشمهام اشک میریخت که در باز شد.
فکر کردم رباب مسکن آورده گفتم:
- بزارش رو میز برو میخورم.
صدایی نیومد با تعجب چشم چرخوندم که دیدم شهروزخان مثل شمر بالا سرم ایستاده.
سریع نیم خیز شدم نشستم که یه قدم اومد سمتم و آروم ولی محکم گفت:
- چه مرگته!؟
- هیچی آقا...
- صبحونه ناهار آوردن چرا رد کردی؟ هوا برتون داشته.
منی که همینجوری دنبال بهونه بودم برای گریه و زاری با لحن تندش بغضم بزرگتر شد.
- با توام... مادر نباشی صبحی اینجوری افتادی زمین بچه چیزیش بشه!؟
با خجالت سر تکون دادم که عصبی نزدیک تر شد:
- سر تکون نده برای من چه مرگته میگم اگه نمیتونی بچهدار بشی بندازمت بیرون یکی با عرضه تر از تو بیارم که بجز تیتیش مامانی بودن
کار دیگهای هم بلد باشه....
ادامه دارد.....
╭❤️
╰─► @hamsarane_beheshti | 4 127 |
| 3 | قسمت سی و پنجم
نگاهش رو که ازم گرفت نموندم و سریع وارد اتاقم شدم و با ترس در رو بستم.
قلبم مثل گنجشک خودش رو به سینهام میکوبید.
گوشم رو چسبوندم به در بفهمم چی میگن ولی صدایی نمیاومد.
یه دفعه صدای شهروزخان اومد:
- همهاش بهونه بهونه... تو چرا حالیت نیست اگه کسی بفهمه هرچی رشته کردیم پنبه میشه.
صدای شیرزاد آروم بود متوجه نمیشدم چی میگه ولی صدای شهروزخان واضح بود.
آخرش با جدیت گفت:
- تمومش کن شیرزاد تمومش کن تا سرماه کارهاتو بکن و برو تا کار دستمون ندادی، تا وقتی هم من اجازه ندادم دیگه حق نداری پاتو بزاری تو اتاقش.
-....
- کاریش ندارم نترس...
هنوز حرفش تموم نشده بود که یه دفعه در باز شد و خورد به کلهام و افتادم زمین.
نمیدونستم بفکر درد سرم باشم یا شهروزخان که مثل عزرائیل بالا سرم ایستاده بود.
در رو بست و قفل کرد که با درد ایستادم.
چهرهاش هنوزم خشمگین بود.
- گوش وایستاده بودی!؟
آب دهنم رو به زور قورت دادم و سرم رو پایین انداختم که یه قدم جلو اومد و گفت:
- فعلا کاریت ندارم میزارم هرجور دلت میخواد تو این اتاق پیش شیرزاد بتازونی ولی زیاد طول نمیکشه عمر این روزهات خیلی کمه دل نبند...
اینو گفت و رفت بیرون.
با ناراحتی به در قفل شده بین خودم و شیرزاد نگاه کردم.
دلم گرفت با اینکه از حرفهای شهروزخان ترسیده بودم ولی بیشتر برای شیرزاد کلافه بودم که بخاطر من کلی حرف شنیده بود.
یاد جمله شهروزخان افتادم که گفته بود دیگه نمیتونه بیاجازه بیاد پیشم.
مطمئن بودم دیگه نمیزاره شیرزاد پیشم باشه.
غم عالم به دلم نشسته بود.
نمیدونم چیشد انقدر برام مهم شد.
دیگه حوصله هیچ کس و هیچ چیزی رو نداشتم.
یکم بعد صدای چرخیدن کلید اومد.
ترسیده بلند شدم به خیالم شهروزخان بود ولی رباب بود.
سینی صبحانه دستش بود.
سلامی داد که بدون جواب پرسیدم:
- چطور در رو باز کردی؟
- روم به دیوار خانوم شهروزخان دادن خانوم گفتن هر وقت اومدم در رو با این باز کنم رفتنی هم ببندم.
اخمی کردم که با ناراحتی گفت:
- خانوم خدا شاهده من کارهای نیستم.
- مهم نیست رباب در باز باشه یا بسته چه فرقی داره کجا میخوام برم، تو برو.
- چشم خانوم... راستی خانوم آقا گفتن من بیشتر پیشتون باشم اگه چیزی لازم داشتید به من بگید اتاقم همین بالاست.
- باشه... صبحانه نمیخورم سینی رو با خودت ببر.
- ولی خانوم...
- برو رباب حال ندارم.
╭❤️
╰─► @hamsarane_beheshti | 3 143 |
| 4 | قسمت سی و چهارم
نفهمیدم چطور خودم و جمع کردم ،
یه لحظه نگاهم به صورت و.حشتناک شهروزخان افتاد و سرم رو از ترس پایین انداختم که چشمم بهش نیفته پس بیفتم.
از جلوی در اومد جلو و با خشم گفت:
- چه غلطی میکنی شیرزاد این تو اتاق تو چیکار میکنه!؟
شیرزاد نمیدونست چی بگه همین که اومد حرفی بزنه شهروزخان سیلی محکمی زد که نفس تو سینهام حبس شد و شوکه به گردن کج شیرزاد نگاه کردم.
- دو روز نبودم فقط دو روز نبودم چه غلطی میکنی صدای هرهر و کرکرت سالن رو برداشته اگه کس دیگهای بجای من وارد میشد چه غلطی میکردی!؟
مگه نگفتم این حق نداره از اتاقش بیاد بیرون چرا الان اینجاست؟ با اجازه کی گذاشتی خواهرش رو ببینه اگه بهش گفته باشه چی؟
اصلا حالیته کی هستی بفکر آبروی خانوادمون هستی یا با دوتا عشوه این زنک خام شدی بفکر خوشی افتادی!؟
نمیتونستم ببینم شیرزاد اینجوری بخاطر خطای نکرده جلوی چشمهام تحقیر و توهین بشنوه.
نفهمیدم چطور جرئت کردم یه قدم جلو برم و روبروی شهروزخان بایستم و با جدیت بگم:
- شیرزادخان خطایی نکرده که شما اینجوری توبیخش میکنید.
شیرزاد سریع چشم و ابرو اومد و گفت:
- حرف نزن...
ولی من با عصبانیت از برخورد برادرش ادامه دادم:
- من ازشون خواستم بزارن خواهرم رو ببینم چون دلیلی برای ندیدنش نمیبینم شما شرط کردید کسی رازمون رو نفهمه منم گفتم چشم دیگه این کارها برای چیه چرا من زندانیم حق ندارم خواهرم رو ببینم.
الان هم من اشتباه کردم اومدم اتاق شیرزادخان.
گناه که نکرده اینجوری میکنید غیر اینکه داره از خودگذشتگی میکنه تا شما وارث دار بشی این سیلی جای تشکره!
شیرزاد توبيخگر منو کشید عقب و غرید:
- بسه تمومش کن.
- خوبه... خوبه تحویل بگیر شیرزادخان همینمون مونده بود یه الف بچه تو روی من بایسته.
شیرزاد سریع برگشت سمت برادرش و گفت:
- ببخشید خان داداش من معذرت میخوام شما به بزرگیتون ببخشید به من ببخشیدش بچهاست حق با شماست من اشتباه کردم توضیح میدم.
دست من رو گرفت و به آرومی هول داد سمت در و گفت:
- برو اتاقت...
میدونستم ترسیده برادرش بزنه لهم کنه خودمم مثل چی ترسیده بودم.
برای همین بی چون و چرا فرار کردم از زیر نگاهش ولی نزدیک اتاقم بودم که با صداش رعشه به جونم افتاد:
- دختر...
سرجام ایستادم و با ترس برگشتم سمتش که با خشم گفت:
- فکر نکن قسر در رفتی به وقتش... | 1 855 |
| 5 | ↴
افراد #کمالگرا بسیار زیاد از خودشان و دیگران انتقاد میکنند. آنها نقایص کار خود و دیگران را برجستهتر میکنند و قسمتهایی از کار که درست انجام شده است را نمیبینند و به آن توجهی ندارند. این افراد مدام از خودشان و از دیگران عیبجویی میکنند
╭
╰─► @hamsarane_beheshti | 2 013 |
| 6 | sticker.webp | 794 |
| 7 | 🔴 خبری خوش برای بیماران دیسک کمر و گردن وآرتروز زانو
🔺تزریق گاز اوزون بدون هیچ عارضه به همراه لیرز اکسیژن رسانی به بافت را افزایش داده و باعث ترمیم آن میشود
❌ بدون بیهوشی و عمل جراحی
📞 09127370271 ☎️ 02126701272
🆔 @DrseyedamirMJ 👈🏻آیدی مشاوره
✅ به کانال سینوهه در تلگرام بپیوندید👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAAD93H-IdLmhm9MlqeQ
آدرس وبسایت
Www.dr-jamaly.com | 562 |
| 8 | 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
@Hamsarane_Beheshti
🔹🔸🔹🔸🔹🔸
چطوری یه دختر به آرزوی یه پسر تبدیل میشه :
۱- بامزه و رمانتیک باش بهش بگو اگه یوقت اذیتم کنی میبوسمت میذارمت کنار بعد از کنار برت میدارم میخورمت.
۲- مرموز و سکسی باش. مثلا بگو «بريم يجا خلوت میخوام یه چیزی نشونت بدم که هیچکس نبینه بعد یکی از عکساتو نشون بده».
۳- بانمک باش و اذیتش کن. مثلا بگو: حاظرى بخاطر نجات جون من يكی ديگه رو بوس کنی؟
۴- رمانتیک و شیطون باش. لباتو بيار جلو ولى هر بار نزدیک شد يكم بكش عقب تا خسته شه دو دستی بگیرتت و محکم بوووست کنه.
۵- پررروو باش و خاطرات رو یادآوری کن. «میدونم چقدر دلت واسه دستام تنگ شده که بذارم دور گردنت.
۶- اغواگر باش و اصطلاح عاشقانه مخصوص بساز. مثلا اگه اسمش آرمینه بگو
«آرمینه خونم اومده پایین بدو بیا یه بغل محكم بهم بده میخوام شارژ شم».
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
@hamsarane_beheshti
🔹🔸🔹🔸🔹🔸 | 1 610 |
| 9 | قسمت سی و سوم
اومد سمتم گفت:
- من باید برم اتاقم کار دارم کلی عقب افتادم ببخش که نمیتونم کنارت بمونم..
جای اعتراض نزاشت.
بیحال گفتم:
- اشکال نداره منم خوابم میاد راحت باشید.
لبخندی زد و رفت.
انقدر خسته بودم که نفهمیدم چطور خوابم برد.
صبح که بیدار شدم همون اول یاد شیرزادخان افتادم جاش خالی بود.
بلند شدم لباسم رو عوض کردم و آبی به دست و صورتم زدم.
با کنجکاوی رفتم سمت اتاق شیرزادخان، دلم میخواست ببینم اتاقش چطوره و چیکار میکنه.
در رو به آرومی باز کردم.
اتاقش خیلی بزرگتر از اتاق من بود و انگار یه خونه جدا بود.
نگاهم افتاد بهش و دلم گرم شد.
با لبخند رفتم سمت تختش، غرق خواب بود.
چندتا کتاب و کاغذ دور تختش بود.
معلوم بود تا دیر وقت داشته درس میخونده.
گوشه تخت نشستم و با دقت بهش نگاه کردم.
رو به شکم خوابیده بود، موهاش ریخته بود روی پیشونیش و منظره قشنگی ایجاد کرده بود.
به مژههای بلند مشکیش حسودیم شد.
نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و دستهام رو تو موهای مشکی پر پشتش فرو کردم که پلکهاش تکون خورد.
دل رو به دریا زدم و سرم رو پایین بردم که کامل چشم باز کرد و با تعجب نگاهم کرد.
لبخندی زدم و با خجالت گفتم:
- ببخشید...
یکم چرخید سمتم و با صدای خواب آلود و دو رگهای پرسید:
- اینجا چیکار میکنی مرجان یکی میاد میبینه.
قیافمو دلخور نشون دادم و گفتم:
- فکر کردم بیدار شی منو ببینی خوشحال میشی!
خواستم بلند شم که مچ دستم رو گرفت کشید سمت خودش و گفت:
- بیا اینجا بابا چه زودهم بهش برمیخوره!
خندم گرفت.
همین خنده کافی بود تا بفهمه حساسم و شروع کنه به اذیت کردنم.
گفت:
- نگفتی منو بیدار میکنی عواقب داره.
نمیتونستم جلوی خندم رو بگیرم.
- اینجا چه خبره!؟
با صدای شهروزخان وحشت زده رو برگرداندیم ....
ادامه دارد....
╭
╰─► @hamsarane_beheshti | 1 626 |
| 10 | قسمت سی و دوم
- عجیبه مرجان!
- چی عجیبه شیرزادخان!؟
- اینکه تو انقدر خوبی
... هیچوقت فکر نمیکردم یه دختر بچه رعیت اینجوری منو شیفته خودش کنه.
سریع ادامه داد:
- میگم رعیت ناراحت نشو منظورم اینه همیشه فکر میکردم دختر اشراف و خاندان اصیل میتونه اینجوری ناز کنه ولی این نازکردنا تو فرنگ هم پیدا نمیشه.
- پس نرو شیرزاد من خودم همیشه برات ناز میکنم
میشم همونی که تو میخوای...
لبخندی زد و با مهربونی گفت:
- تو همین الانش هم از چیزی که من میخوام سرتری...
انگار قند تو دلم آب میکردن.
چشمهام رو بستم تا بیشتر لذت ببرم از تعریف کردناش..
با صدای دورگهای گفت:
- کاش حالا حالاها بار*دار نشی...
با این حرفش حالم گرفته شد.
یعنی بعد بار*داری
دیگه اینجوری کنارم نمیاومد، فکرم رو به زبون آوردم:
- بار*دار بشم دیگه نمیای پیشم!؟
- من که از خدامه ولی خطرناکه کم از ولیعهد نداره والا!
چیزی نگفتم که مشکوک شد و پرسید:
- ببینم عقب ننداختی که؟
- نه یکی دو روز مونده.
- خوبه... تا اومدن شهروزخان ....
ناخوداگاه پشت چشمی براش نازک کردم که خندش گرفت.
بلند شد و پرسید:
- خب نگفتی با خواهرت خوشگذشت.
دوباره لبخند به لبم برگشت و با قدردانی نگاهش کردم و جواب دادم:
- آره نمیدونم چطور ازت تشکر کنم.
- تشکر کردی دیگه... جبران شد.
- طفلی خیلی نگرانم بود گویا چند بار اومده عمارت ولی نزاشتن منو ببینه.
- آره شهروزخان اجازه نمیده منم با هزار بدبختی آوردمش امیدوارم شهروزخان نفهمه....
ادامه دارد.... | 1 901 |
| 11 | ↴
یاد بگیـر ...
قدر هرچیزی را که داری بدانی
قبل از آنکه روزگار به تو یادآوری کند
می بایست قدر چیزی را که داشتی
می دانستی!!!
╭
╰─► @hamsarane_beheshti | 1 418 |
| 12 | رسانه مردم taft_new 📰 متصل به محتواهای خواب مردم (:
پوشش آنلاین اخبار ایران و جهان 🌍 و رویدادهای جذاب ورزشی ⚽ و هرچیزی که نیاز دارید
⛔️ بدون طرفداری از حزب یا گروهی
https://t.me/+CEb24MY2tFVmYTlk | 469 |
| 13 | 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
@Hamsarane_Beheshti
🔹🔸🔹🔸🔹🔸
۱۰ چیزی که یادت میده نجات خودت مهمتر از نجات رابطهست :
1- اگه باید خودتو کوچیک کنی تا بمونی، اون عشق نیست.
2- اگه از ترس تنها شدن موندی، خودتو فروختی.
3- آدمی که واقعاً دوستت داره، دلتو نمیلرزونه هر شب.
4- نجات یه رابطهی اشتباه، غرق شدن توئه.
5- وقتی یه رابطه ارزش خودتو ازت میگیره، وقتشه بزاریش زمین.
6- تو مسئول خوشحال کردن کسی نیستی که خودش نمیخواد خوب باشه.
7- دوستداشتن باید سبک کنه، نه خفه
8- جنگیدن یهطرفه یعنی شکست، نه تلاش
9- هیچکس نمیتونه جای خودتو برات پُر کنه
10- گاهی باید بری، تا خودتو دوباره پیدا کنی
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
@hamsarane_beheshti
🔹🔸🔹🔸🔹🔸 | 1 520 |
| 14 | 🦋↴
بعضی آدم ها شبیه پناهگاه اند ،
بغلشان که میروی ، انگار هیچ درد و سختی ای در دنیا وجود ندارد .
مثل خانه ، کنارت که هستند ، هر جای دنیا که باشی ، حس آرامش و امنیت داری .
╭
╰─► @hamsarane_beheshti | 1 643 |
| 15 | ⭕️
🔴 توافق انجام شد | ریزش قیمت طلا شروع شد !!!🤯
⚠️خیلی مواظب دارایی هات باش⚠️
@.Bohran
@.Bohran
اینجا بهت میگه توو شرایط بحرانی با پولت چیکار کنی 👆👆 | 698 |
| 16 | 🔹 با حقوق کارگری چند سال کار باید بکنی تا یه کوییک ۱ میلیاردی بخری یا یه خونه ۲۰ میلیاردی؟ تا کی میخوای شرمنده زن و بچت و آرزو و هدفت هات بشی؟ اگه میخوای زندگیت تغییر بدی عضو شو ، نیاز نیست هزینه ای بپردازی :👇👇
@.Vip_Group
@.Vip_Group
@.Vip_Group
سریع جوین بشید الان پاک میشه👆👆👆👆 | 658 |
| 17 | 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
@Hamsarane_Beheshti
🔹🔸🔹🔸🔹🔸
ازدواج، راهحلی مناسب برای ترمیم
شکست عشقی نیست
شکست عشقی در برخی موارد، انگیزهای
قوی برای ازدواج جوانان است.
درد شکست و رنج جدایی همراه با خلأ
عاطفی ناشی از شکست عشقی، آنها را
بر این میدارد که به ازدواج بهعنوان گزینهای
برای رهایی از این درد روانشناختی فکر کنند.
آنها به خود میگویند:
«برای رهایی از این همه رنج و فشار راهی
جز ازدواج وجود ندارد».
چنین ازدواجهایی اغلب بدون شناخت
کافی و عجولانه صورت میگیرد، به همین
دلیل اغلب دردسرساز هستند.
در حالی که شروع رابطهی عشقی جدید
و ازدواج، راهحل مؤثری برای رهایی از بار
فشار و شکست عشقی گذشته نیست،
این افراد به مشاوره و مداخلات روانشناختی
نیازمندند.
آنها همچنین باید کمی به خود زمان بدهند
تا بتوانند تجربهی تلخ قبلی را هضم کنند.
کنار آمدن با تجربهی شکست، حداقل
یک سال زمان میبرد.
از طرفی، آنها زمانی میتوانند چنین
تجارب دردناکی را هضم کنند که به نقش
خود در شکست رابطهی عشقی پی ببرند،
احساسات خود را تخلیه کنند و تصمیم بگیرند
که اشتباهات خود را تکرار نکنند.
تنها در این وضعیت است که فرد میتواند
دور از گرد و غبار حاصل از شکست عاطفی
قبلی، ازدواج مناسبی داشته باشد.
اگر شما جزء این عده از افراد هستید،
باید بدانید که پس از شکست عشقی و
ناکامی در ازدواج، به خودتان زمان بدهید
و سپس به برقراری رابطهی عاطفی جدید
یا ازدواج فکر کنید.
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
@hamsarane_beheshti
🔹🔸🔹🔸🔹🔸 | 1 261 |
| 18 | نظراتتو راجب لوازم بهداشتی مورد استفادت رو تو کمتر از ۵ دقیقه⏳ پر کن و یک هدیه جذاب دریافت کن
پر کن و یک هدیه جذاب دریافت کن 🎁 | 588 |
| 19 | 🦋↴
مدت زیادی در این جسم نخواهید بود
با شرف زندگی کنید
╭
╰─► @hamsarane_beheshti | 1 534 |
| 20 | sticker.webp | 619 |
