تاریخانه: تاریخ معاصر به روایت علی مرادی مراغهای
«هیچ ملتی از سایههای گذشتهاش رها نمیشود، مگر آنکه با آنها رو به رو شود.» (توماس مان) ارتباط با من: @amoradym کتابهای اینجانب را تنها از انتشارات سپهر تهیه فرمائید: تبریز،میدان ساعت، خ ارتش شمالی 09143169514 و 04135263552
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام تاریخانه: تاریخ معاصر به روایت علی مرادی مراغهای
کانال تاریخانه: تاریخ معاصر به روایت علی مرادی مراغهای (@tarikhanehmoradi) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 15 379 مشترک است و جایگاه 3 618 را در دسته سیاست و رتبه 21 539 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 15 379 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 26 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 73 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -2 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 45.58% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 15.32% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 7 009 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 2 356 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 118 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند شاه, وقت, کودتا, روزنامه, آقا تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“«هیچ ملتی از سایههای گذشتهاش رها نمیشود، مگر آنکه با آنها رو به رو شود.»
(توماس مان)
ارتباط با من:
@amoradym
کتابهای اینجانب را تنها از انتشارات سپهر تهیه فرمائید:
تبریز،میدان ساعت، خ ارتش شمالی
09143169514 و 0413526...”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 27 ژوئیه, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته سیاست تبدیل کردهاند.
در سالهای اخیر باز جنازه اش پیدا شد و باز ادامه داستان جنازه...!❇️لینک یوتیوب و تلگرام ما
💥غیبت زن در تصاویر خانوادگی ✍️علی مرادی مراغه ای✅اولین بار صدور شناسنامه و اداره «سجلاحوال» در دوره احمدشاه در ۳۰ آذر ۱۲۹۷ش بوجود آمد. البته مردم اشتیاق چندانی برای دریافت آن نداشتند برخی روحانیون نیز به صدور شناسنامه اعتراض داشته از مردم می خواستند شناسنامه نگیرند. البته نوشتنِ اسم زنان هم از سوی مردم سنتی با مخالفتهایی روبرو می شد چه برسد اینکه عکسی از آنان باشد... ♦️در دو تا عکس خانوادگی که آورده ام مربوط به قبل از مشروطه بوده و مادر یا زنِ خانواده بکلی غایب است. عکس اولی، میرزا نظام خان مهندس الممالک غفاری با خانواده و پیرامونیان را در دهه ۱۳۱۰ق/ ۱۲۷۱ش نشان می دهد. خانواده گسترده ای را می بینیم اما زن یا مادر در آن غایب است. در هر دو تصویر، یک پسر بچه و یک دختربچه کوچک در وسط عکس ها می بینیم که به گونه ای غیبت مادرانشان را تداعی می کنند و نشان دهنده این هستند که مادرهایشان در بیرون از عکس ها در هر دو خانواده حتما وجود دارند و زنده هستند اما در عکس ها غایب هستند و بچه ها را پدرشان در آغوش خود گرفته اند... ❇️لینک یوتیوب و تلگرام ما
💥خلاصی پیشه وری از چنگ ماموران رضاشاه! ✍️علی مرادی مراغه ایژنرال جعفر کاویان وزیر جنگ فرقه دموکرات بوده که بخاطر علاقه اش به مارکس، اسم پسرش را گذاشته بود مارکس! مارکس کاویان خاطره جالبی از پیشه وری می گوید: «آشنایی پدرم با پیشهوری به سال1929م/ 1308ش برمیگردد. آن سال، پیشهوری به تبریز آمد. خواهر بزرگترم تازه به دنیا آمده بود. مأموران «نظمیه» خانه ما را محاصره کردند مادربزرگم، مادرم را که به تازگی خواهرم را زائیده بود از رختخواب بیرون آورد و پیشهوری را در جای زائو خوابانید نوزاد را هم کنار پیشه وری گذاشته روی پیشه وری را کشید! پلیس ها نزدیک زائو(پیشه وری) شده پرسیدند این کیه؟ مادربزرگم گفت عروس من است تازه زائیده. ماموران نزدیک شده خواستند از او چیزی بپرسند، مادربزرگم جلو دویده گفت عروس چه حقی دارد که جواب بدهد؟! پلیسها از خانه بیرون رفتند. «پیشهوری تا آخر به مادربزرگ میگفت: «من یک ورق به زیور خانم بدهکارم...»! منبع: در این سایت ترکی ببینید البته می دانیم که ماموران بدنبالش بودند و یکسال بعد در 6دی 1309ش او را در تهران دستگیر کرده و 10 سال زندان رضاشاه را تحمل کرد تا ورود متفقین و سقوط رضاشاه...
💥از سفرِ نوفل لوشاتو تا کوههای آرارات... ✍️علی مرادی مراغه ای✅۱۳تیر سالروز درگذشت دکتر کریم سنجابی بود. وقتی هنوز خبری از انقلاب نبود در خرداد ۵۶ او به همراه داریوش فروهر و شاپور بختیار نامه سرگشاده به شاه نوشته و خواستند دست از دیکتاتوری برداشته به قانون اساسی مشروطه بازگردد، اما پاسخ دیکتاتور بمبی بود که در خانه او و همکارانش گذاشته شد! راه هر گونه اصلاح که بسته شد کاروان انقلاب به راه افتاد و رسید به نخست وزیری شاپور بختیار. اما دکتر سنجابی رهبر جبهه ملی، شاپور بختیار را از جبهه ملی اخراج کرده راهی نوفل لوشاتوی فرانسه و دیدار با امام خمینی شد. بتدریج اختلافها شروع شد در ۲۵خرداد ۱۳۶۰جبهه ملی در بیانیهای به لایحه قصاص اعتراض کرده، مردم را دعوت به راهپیمایی اعتراضی کرد که در پی آن، امام خمینی جبهه ملی را مرتد اعلام کرد. صحیفه امام؛ ج۴، ص۳۶۳ بدنبال آن، برخی دستگیر و سنجابی نیز مخفی شده پس ۱۴ماه اختفا در ۸۰سالگی به همراه همسرش به کمک کردها از طریق کوههای آرارات خود را به ترکیه رسانده و به پاریس میرود. خاطرات سیاسی سنجابی...ص۳۴۷ دانلود کتاب. از سفرِ نوفل لوشاتو تا کوههای آرارات تنها سه سال طول کشید...
💥مستوفیالممالک... ✍️علی مرادی مراغه ایمستوفیالممالک شش دوره نخست وزیر در دوره قاجار و یک دوره زمان رضاشاه بود. از معدود دولتمردان شریفی بود که در قحطی بزرگ ایران در ۱۲۹۷ش جان هزاران نفر را نجات داده بود از طریق فروش املاک خود. او در زمان درگذشت پدرش، 12سال داشت، ولی ناصرالدین شاه به احترام پدرش او را «آقا» خطاب میکرد و لقب آقا روی ماند. البته واقعا آقا بود. از معدود رجال قاجاری که نزد رضاشاه نیز احترام داشت. رضاخان به تازگی رضاشاه شده پس از تاجگذاری در اردیبهشت ۱۳۰۵ او را نخستوزیر کرد. پسرِ مستوفیالممالک میگوید وقتی پدرم در اوائل سلطنت رضاشاه نخست وزیر شد وقتی شنید که رضاشاه رئیس بلدیه را به علتی سیلی زده، روز بعد به دربار رفته، عصائی به رضاشاه می دهد. رضاشاه می گوید هنوز پیر نشده ام که به عصا احتیاج باشد! مستوفی با وقار همیشگی گوید: «این عصا را برای آن آورده ام که دست خود را در تنبیه کردن متخلفین آزرده نفرمائید»!. (مجله آینده، 1371 ش 12، سال 18، بقلم ایرج افشار، ص404) البته اندکی بعد برای همیشه از سیاست خداحافظی می کند، حتی در انتخابات ۱۳۰۷ مردم تهران او را به نمایندگی مجلس انتخاب کرد اما نپذیرفت.
💥مردم داری امیر... ✍️علی مرادی مراغه ای✅منتظم الدوله در خاطراتش می نویسد : تاجری نزد امیرکبیر آمده میگوید مال التجاره اش هنگام سفر به استانبول در دریا غرق شده و میخواهد از دولت عثمانی طلب خسارت کند. امیر گوید اگر کالاهایت در خشکی و توسط راهزنان دزدیده میشد دولت عثمانی موظف بود تامین کند ولی اموالت دچار طوفان شده. تاجر مذکور اصرار کرده میگوید که اگر امیر اقدامی نکند آنجا را ترک نخواهد کرد. امیر پس از کمی تامل میگوید فردا صبح بیاید و نامه ای را که به شاه عثمانی خواهد نوشت بگیرد و با خود ببرد. تاجر نامه را گرفته و به دربار عثمانی برده و پس از حدود یک ماه با شادی و شعف برگشته و تحفه ای هم برای امیر آورده بود تا از اعاده خسارت اموالش تشکر کند! اطرافیان با تعجب از امیرکبیر پرسیده بودند مگر امیر در نامه اش به چه قانونی استناد کرده بوده که تاجر توانسته بود خسارتش را بگیرد؟! امیر گفته بود: «اگر به سکه شاه عثمانی دقت کنید , نوشته «سلطان البرین و خاقان البحرین». برای ایشان نوشتم: یا سکه ات را عوض کن یا خسارت اموال این شخص را پس بده... منبع: خاطرات منتظم الدوله تبريز، نشر سرخاب، 1379. ❇️لینک کانال تلگرام ما
💥انگیزه مدرسه سازی... ✍️علی مرادی مراغه ای✅پس از میرزاحسن رشدیه یکی از افراد دیگری که در ایجاد و گسترش مدارس جدید تلاشهای زیادی کرده شیخ محمدحسن شیخ الاسلام است. این شخص ۶۰ باب مدرسه مجانی دولتی در طول سالهای ۱۲۸۹ ش تا ۱۳۰۱ ش در بلوکات تهران تأسیس کرده است. انگیزه مدرسه سازی وی جالب بوده است شیخ محمدحسن شیخ الاسلام نیز ابتدا مانند میرزا حسن رشدیه امام جماعت مسجدی بوده اما روزی اتفاقی می افتد که باعث می گردد او بجای امام جماعت، مدرسه ساز گردد یعنی پی می برد که برای درمان درد باید بجای امام جماعت، مدرسه درست کرد. روزی در حصار بوعلی شمیران با جمعی از مردم ایستاده و مسائل شرعیه را جواب میداد یک مرتبه گله گوسفندی از آن جا عبور می کرد و چون شیخ نعلین زردی در پای داشت، گوسفندان به گمان پوست خربزه در پای شیخ ازدحام نمودند. مردم عوام که آن صحنه را دیدند به غائبین رسانیدند که با چشم خود دیدیم که گوسفندان پای شیخ را بوسیده و عرض حال می نمودند! «شیخ الاسلام چون این بشنید، فوراً امام جماعت را ترک و مصمم شد که به وسیله مدارس رعایای بیسواد بلوکات [را] از مهاوی ظلمات جهل برهاند و در این زمینه کوشید تا موفق گردید». بنگرید به: پیام بهارستان«نقش شیخ محمد شیخ الاسلام در ایجاد مدارس نوین تهران» : نشریه داخلی کتابخانه موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلام، شماره 29، مورخه آبان 1382. ❇️لینک کانال تلگرام ما
💥رضاشاه دست بزن داشت... ✍️علی مرادی مراغه ای✅در میان شاهان ایرانی کمتر شاهی وجود داشته که به اندازه رضاشاه فحاش و دست بزن بوده باشد یعنی هر موقع عصبانی می شد هرچه در دستش بود می کوبید تو سرِ طرف. اعم از اینکه، طرف وکیل مجلس باشد یا روزنامه نگار یا حتی ژنرال ارتش...! حالا دوستانِ رضاشاه از نوشتن اینها شاید خوششان نیاید اما اینها بخشی از تاریخ و همراه با منابع بی شمار است، علل چنان رفتارها این بوده که: رضاشاه دوران کودکی و نوجوانی بسیار سختی داشته. از طرف دیگر، در محیط پادگان و قزاقخانه بزرگ شده بود که در ان، فحش و تنبیه امری عادی بود. سوم اینکه، در مقابل قدرت مطلق اش، هیچ نیرویی محدود کننده وجود نداشت. چهارم اینکه، نیروهای بی شمار سنتی در مقابل اصلاحات و هر پدیده تازه می ایستادند حتی مدارس جدید. بنابراین برای پیش بردن جامعه، زور لازم بود و در برخی مواقع، رضاشاه حتما باید از آن استفاده می کرد و کرد... اما زمانی که زور، پاسخگو نباشد سرانجام و در پایان کار، به آتشی بدل خواهد شد که خشک و تر را باهم خواهد سوزاند و همیشه چنین است... ذکر مواردی از فحاشی و کتک زدن رضاشاه: ♦️در هیئت دولت حتی نخست وزیر(متین دفتری) را کتک زده بود! در واقعه گوهرشاد مشهد(۱۳۱۴) به سرلشکر ایرج مطبوعی تلگرافی زد که: زن قح...تو آنجا چکاره ای؟! سرلشکر مطبوعی آنقدر زنده ماند تا پس از انقلاب به اتهام نقش اش در واقعه گوهرشاد دستگیر شد و در دادگاه انقلاب، مدام به فحش رضاشاه اشاره می کرد که بلکه تبرئه شود اما محال بود از چنگ خلخالی بگریزد و در ۱۳۵۸ش اعدام شد در ۸۴سالگی. ♦️در زمان اشغال ایران توسط متفقین که رضاشاه مجبور به تبعید و ترک ایران شد، وقتی در خروج از ایران، به کرمان رسید می گفت: باید از تهران پول بفرستند. آنگاه رو به جم کرده فریاد زد: «تو برو به این بی شرفها(منظور وزرا) تلگراف کن، ای زن قح...اگر پول نرسانید می دهم این مادر قح...را تیرباران کنند...»! ♦️جالب است که در نوشته ها و منابعِ دوستان رضاشاه نیز به نمونه هایی از کتک زدن او اشاره شده مثلا، سلیمان بهبودی که پیشکار و از نزدیکان و همدم رضاخان و سپس رضاشاه بوده، در خاطراتش به کرات به اینگونه رفتارهای رضاشاه اشاره کرده. بهبودی در جایی میخواهد به جنگل دوستی و علاقه رضاشاه به درخت و درختکاری اشاره کند می نویسد: «در سفر شمال که معمولا تشریف می بردند، در چالوس محلی کنار جاده برای صرف چای تهیه کرده بودند، به آن محل که می رسیدند توقف می کردند که چای میل کنند. در ضمن مذاکره با مباشر محل، شخصی بین درختهای جنگل نظرشان را از دور جلب می کند، بدون مقدمه در همان حالِ صحبت با مباشر با عصا محکم به سرش می زنند که باعث تعجب اطرافیان می شود. بعد از زدن می فرمایند: بارها دستور دادم کسی حق ندارد داخل جنگل بشود، آن شخص آنجا بین درختها چه می کند؟ مباشر به محض ملاحظه عرض می کند: قربان مامور مراقب است. رضاشاه خنده کنان می فرمایند: «در هر حال فراموش نکن که اگر کسی را در جنگل دیدید فورا تحقیق کنید برای چه داخل جنگل شده است....» یا در هنگام مراجعت رضاخان در مقام وزیر جنگ از رشت، سلیمان بهبودی در خاطراتش می نویسد : «حادثۀ عجیبی پیشامد کرد و آن از این قرار بود که حضرت اشرف اخیراً یک حلقه انگشتر برلیان سیاه خریداری کرده بودند و در انگشت داشتند. بین راه قزوین تا آبیک اتومبیل پنچر شد و حضرت اشرف ناراحت شدند، بطوری که با مشت پشت گردن راننده زدند و مدتی پیاده شدند. پس از رفع عیب اتومبیل و حرکت به تهران ملاحظه می کنند که تخمۀ برلیان افتاده. یکی از همراهان(حمدالله) را مأمور میکند که مراجعت کرده مقداری خاک جاده را، مخصوصاً در محلی که راننده را با مشت زده بودند، سرند می کنند، تصادفاً برلیان پیدا می شود». منبع: رضاشاه (خاطرات سليمان بهبودی شمس پهلوی...ص۳۵۷. دانلود کتاب از اینجا آخه بخاطر پنچر شدن ماشین مشت لازم بوده؟! ♦️یا در موارد که هنوز رضاخان بوده با دست خود روزنامه نگاران را کتک می زد او با مشت دندان «میرزا آقاخان فلسفی» مدیر حیات جاوید را با شکست و او را همراه با سردبیر روزنامه مزبور در دژبانی زندان کرد یا پای حسین صبا، مدیر ستاره ایران را در میدان مشق به جرم انتقاد از وزیر جنگ به سهپایه بست و هاشم خان محیط، مدیر روزنامه وطن را در محل اداره روزنامه توسط عدهای قزاق به شدت مضروب کرد و سپس در قزاقخانه حبس نمود. (ملکالشعراء بهار. تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران...ص۲۲۵) وقتی میرزا آقاخان فلسفی مدير نشریه حيات پس از دوازده روز بازداشت با دندان شکسته در۱۱ مهر ۱۳۰۱ ش توسط وزارت جنگ، آزاد شد. روزنامه طوفان به میریت فرخی یزدی در اينباره نوشت: «مدير حيات جاويد از محبس قانون مستخلص و دندان شكسته خود را براى آزادىخواهان و هيأت متحده مطبوعات به ارمغان آوردند.»! (فراهانی، حسن، روز شمار تاریخ معاصر ایران...ج ۲، ص۴۰۰)
