تحليل رفتار،I❤️TA
رفتن به کانال در Telegram
تحليل رفتار متقابل (TA) تخصصى روانشناسى و شناخت اسيب هاى اجتماعى. www.tai.ir @ ILoveTA Instagram: tainstitute ارتباط با لينك زير @manya_mahmoudirad
نمایش بیشتر1 253
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
1 254
ارتباط بدون خشونت یا ارتباط بیخشونت (به انگلیسی: Nonviolent Communication)، نوعی فرایند ارتباطی است که به وسیله مارشال روزنبرگ درآغاز دههٔ ۱۹۶۰ گسترش یافت. ارتباط بدون خشونت روشی برای بودن در جهان است که هدفش خدمت به زندگی و ایجاد ارتباط به گونهای است که نیازهای همه از طریق مراقبت طبیعی برآورده شود.
نامشخص
طبق گفته مارشال روزنبرگ، بنیانگذار ارتباط بدون خشونت، ارتباط بدون خشونت بر اصل آهیمسا استوار است، یعنی حالت طبیعی محبت، زمانی که هیچ خشونتی در دل وجود ندارد.
ارتباط بدون خشونت بر اساس این ایده که همه انسانها دارای ظرفیت برای شفقت هستند و تنها زمانی متوسل به خشونت یا رفتار آسیب زا به دیگران میشوند که استراتژیهای مؤثرتر برای برآوردن نیازها را نشناسند. عادتهای فکری و گفتاری که منجر به استفاده از خشونت (جسمی و روانی) میشود، از طریق فرهنگ آموخته میشود. نظریه ارتباط بدون خشونت این را فرض میگیرد که تمام رفتارهای انسانی ناشی از تلاش برای برآوردن نیازهای جهانی انسان است و این نیازها هرگز در تضاد نیست. در عوض، درگیری زمانی رخ میدهد که استراتژی برای برآوردن نیاز به هم برخورد میکند. ارتباط بدون خشونت پیشنهاد میکند که اگر مردم بتوانند نیازهای خود، نیازهای دیگران، و احساسات، که این نیازها را احاطه کرده، شناسایی کنند، میتوان هماهنگی را به دست آورد.
در حالی که ارتباط بدون خشونت ظاهراً به عنوان یک فرایند ارتباطی به منظور بهبود اتصال دلسوزانه با دیگران آموزش داده شدهاست. همچنین به عنوان یک تمرین معنوی و روحانی، مجموعهای از ارزشها، تکنیک پرورشی والدانه، یک روش آموزشی و به عنوان یک جهان بینی تفسیر میشود.
l♥️TA
1 254
🌺
گلاسر معتقد است افسرده ماندن یک انتخاب است که فرد آن را آگاهانه یا ناآگاهانه به چهار دلیل انتخاب می کند:
1. با افسردگی بیش از خشونت می توان بر روی دیگران کنترل داشت،
2. با افسردگی براحتی می توان از دیگران کمک دریافت کرد،
3. با افسردگی می توان بی میلی خویش برای موثرتر بودن را توجیه کرد،
4. با افسردگی می توان بر روی افراد تسلط و کنترل بیشتری یافت.
این دلایل باعث می شود تماس فرد افسرده با واقعیت قطع شده و مسئولیت شاد نزیستن خود را نپذیرد.
افسردگی یک انتخاب است
✍ ویلیام_گلاسر
l❤️TA تحلیل رفتار
1 254
🌺🌸
عرفان مولانا (جلالالدین بلخی) با بسیاری از مفاهیم روانشناسی مدرن، بهویژه روانشناسی تحلیل رفتار TA و حتی درمانهای امروزی، تشابهات شگفتانگیزی دارد. در ادامه مهمترین نقاط مشترک را بهصورت روشن و قابلفهم توضیح میدهم:
۱. خودشناسی بهعنوان محور رشد
مولانا:
«از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی»
روانشناسی:
هدف اصلی رواندرمانی، افزایش خودآگاهی و شناخت لایههای پنهان ذهن است.
🔹 هر دو معتقدند رنج انسان از «نشناختن خود» آغاز میشود.
۱. پذیرش رنج بهعنوان عامل رشد
مولانا:
رنج، انسان را میپزد و کامل میکند:
«این رنجها مرا به گنج رساند»
روانشناسی مدرن:
در رویکردهایی مانند ACT و لوگوتراپی، رنج میتواند معناساز و رشددهنده باشد.
🔹 رنج دشمن نیست؛ معلم است.
۱. نقش ناخودآگاه
مولانا:
از «نفس»، «دل» و «باطن» سخن میگوید؛ نیروهایی پنهان که رفتار انسان را هدایت میکنند.
روانشناسی (فروید و یونگ):
ناخودآگاه سرچشمه بسیاری از افکار، ترسها و واکنشهاست.
🔹 انسان بیش از آنچه فکر میکند، ناآگاهانه عمل میکند.
۱. عشق بهعنوان نیروی درمانگر
مولانا:
عشق نیروی تحول و شفا است:
«عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست»
روانشناسی انسانگرا:
رابطه درمانیِ مبتنی بر همدلی و پذیرش بیقیدوشرط (راجرز) عامل اصلی بهبود است.
🔹 بدون عشق، درمان عمیق رخ نمیدهد.
۱. رها شدن از «منِ کاذب»
مولانا:
نفسِ خودخواه منبع رنج است.
روانشناسی:
ایگوی ناسالم و تصویر کاذب از خود عامل اضطراب و افسردگی است.
🔹 آزادی روانی با رها کردن «منِ ساختگی» آغاز میشود.
۱. زندگی در لحظه اکنون
مولانا:
«دیروز رفت و فردا در نیامده است»
روانشناسی امروز (مایندفولنس):
تمرکز بر «اکنون» اضطراب و افسردگی را کاهش میدهد.
۱. یکپارچگی روان
مولانا:
انسانِ کامل کسی است که تضادهای درونیاش آشتی کردهاند.
یونگ:
فرایند «فردیتیابی» یعنی آشتی خودآگاه و ناخودآگاه.
🔹 سلامت روان = هماهنگی درون
جمعبندی کوتاه
عرفان مولانا را میتوان نوعی روانشناسی عمیقِ شاعرانه دانست که:
* هدفش خودشناسی است
* رنج را معنا میکند
* عشق را درمان میداند
* و انسان را به وحدت درونی میرساند
l❤️TA تحلیل رفتار
1 254
🌺🌸
شازده کوچولو: به نظر میرسه آدم چیزای زیادی برای خوشبخت بودن لازم داره.
گفتم: نه اینطور نیست. خوشبختی از بودن میاد نه از داشتن؛ از تقدیر و قدردانی بابت هر آنچه الان داری، نه عجله برای بدست آوردن چیزایی که نداری.
آسونترین و مستقیمترین راهِ خوشبختی خوشحال کردن آدمهایی هست که در اطرافمون هستن. عشق رو باید با عشق ورزیدن یاد گرفت. همهی ما توانایی عشق ورزیدن داریم، حتی با یه لبخند، چون اینکار به همون اندازه به خود ما انرژی میده که به کسی که بهش لبخند زدیم.
l❤️TA تحلیل رفتار
1 254
کسانی که قول بهشت را در آن دنیا به ما میدهند همین دنیا را برای ما جهنم کرده اند
👤 کارل پوپر
I❤️TA
1 254
نقطه نظریات صاحبنظران بنام
۱- ما هیچ کس را به طور تصادفی انتخاب نمیکنیم، بلکه ما فقط با آن هایی ملاقات میکنیم که از قبل در ناخوداگاه ما حضور داشته اند. (زیگموند فروید.)
۲- ممکن است بدانید که چه گفته اید، اما هرگز نمیدانید دیگری چه شنیده است. (ژاک لاکان)
۳- وقتی دنیا علیه شماست،
امن ترین مکان برای مخفی شدن "دیوانگی" است.
۴- کسی که دوست همه باشد، دوست هیچکس نیست. (آرتور شوپنهاور)
۵- آن کس که با هیولا میجنگد، باید مراقب باشد خود بدل هیولا نشود. اگر مدتی طولانی به پرتگاهی بنگری، پرتگاه نیز به تو چشم میدوزد. (فردریش نیچه)
۶- اگر آنقدر شجاع باشی که بگویی خداحافظ، زندگی با سلامی تازه به تو پاداش خواهد داد. (پائولو کوئلیو)
۷- اگر قرار است سقوط کنی، سقوط کن. آنکه خواهی شد تورا خواهد گرفت. (کارل گوستاو یونگ)
۸- وقتی بالا میری مهربون و فروتن باش چون وقتی سقوط میکنی از کنار همین آدم ها رد میشی. (برتراند راسل)
۹- میدانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم، دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند در تاریکی، همه ی ما شبیه یکدیگریم (داستایوفسکی)
۱۰- اگر در جایی انسان های کوچک سایه های بزرگ داشتند، یعنی خورشید در آنجا در حال غروب است. (کنفسینوس)
۱۱- هرچه شخص از بیرون بینقص تر باشد، در درون اهریمن های بیشتری دارد. (زیگموند فروید)
۱۲- دقیقاً در همانجایی که بیشترین درد یا ترس را احساس میکنید، بزرگ ترین فرصت برای رشد خوابیده است. (کارل گوستاو یونگ).
❤️
@ILoveTA.
1 254
Open this link to join my WhatsApp Group: https://chat.whatsapp.com/KroyghMEUS697nPCdDy0NG?mode=gi_t
1 254
*پیش نویس های زندگی، تروماها و رنج های درمان نشدچه تاثیری بر شیوه زندگانی ما می گذارد؟*
■در طول سالهای مشاوره، با مراجعین که هر کدام در ظاهر سبک زندگی و باورهای خودشان را داشتند ، ولی وقتی با رویکرد مبتنی بر تحلیل رفتار متقابل (TA)، رفتارشان را تحلیل می کنیم، آنها در واقع تحت تأثیر پیشنویسهای زندگی (Life Scripts) و زخمهای التیامنیافته کودکیشان، زندگی می کنند
□محیط زندگی آنها، اغلب به صحنهای برای بازآفرینی ناخودآگاه درامهای خانوادگی و پاسخ به تروماها و نیازهای برآوردهنشده کودکی شان تبدیل شده است.
● *بازتاب این رنجهای در محیط زندگانی چگونه است؟*
*۱- پیشنویسهای زندگی
اریک برن معتقد بود که برای ما در کودکی طرحی ریخته می شود. این طرحها به اشکال زیر ظاهر میشود:
▫️ *پیشنویس «هرگز»:*
فردی که در کودکی یاد گرفته هرگز به آنچه میخواهد نمیرسد، ممکن است در آستانه موفقیتهای بزرگ، ناخودآگاه دست به خودتخریبی (Self-sabotage) بزند یا فرصتهای طلایی را از دست بدهد.
▫️ *پیشنویس «تا زمانی که»:
این افراد معتقدند «تا زمانی که سخت کار نکنی، حق استراحت نداری».
این نگاه باعث ایجاد فرهنگ «فرسودگی فردی» در زندگی میشود؛تاجایی که لذت زندگی فدای روزمرگی طولانی و رنج کشیدن در گذران عمرمیگردد.
۲- تحقیرهای دوران کودکی و نیاز به کنترل (زندگی ذره بینی/جزئی نگر)*
کودکی که مدام تحقیر شده یا در محیطی غیرقابل پیشبینی رشد کرده، در بزرگسالی «عدم امنیت» عمیقی را تجربه میکند.
این فرد برای فرار از احساس ناتوانی دوران کودکی، به «کنترلگری افراطی» پناه میبرد. او نمیتواند تفویض اختیار کند، چون به کسی اعتماد ندارد. هر اشتباه کوچکی از سوی اطرافیان برای او به مثابه یک تهدید شخصی یا بازگشت به دوران تحقیر است، لذا با خشم یا نظارت ذرهبینی واکنش نشان میدهد.
*۳. رنجهای درماننشده و «سوقدهندهها» (Drivers)*
در روانشناسی، ۵ سوقدهنده اصلی وجود دارد که ریشه در تلاش کودک برای کسب تایید والدین دارد. اینها موتور محرک بسیاری از افراد هستند:
▫️ *کامل باش (Be Perfect):*
منجر به کمالگرایی سمی میشود. کارها هرگز تمام نمیشوند، چون همیشه نقصی وجود دارد. اطرافیان در رابطه متقابل با او احساس بیکفایتی دائمی میکنند.
▫️ *قوی باش (Be Strong):
این افراد از ابراز احساسات یا پذیرش ضعف میترسند. آنها محیطی خشک و بیروح میسازند که در آن «آسیبپذیری» ممنوع است و ارتباطات متقابل پویا در آن میمیرد.
▫️ *خشنود کن (Please Others):
فردی که رنج طرد شدن دارد، نمیتواند «نه» بگوید. او برای راضی نگه داشتن همه قاطعیت را از دست میدهد و محیط با اطرافیان را دچار سردرگم مینماید
📌 *راهکار چیست؟*
رواندرمانی، با رویکرد تحلیل رفتار، و خودآگاهی نسبت به «کودک درون»، کمک میکند تا احساس من خوبم ، شما خوبید،انها هم خوب هستند در افراد بوجود اید
❤️
@ILoveTA.
1 254
*چرا تغییر دادن عقیده ی آدمای متعصب تقریبا غیر ممکنه ؟*
در يك شب سرد و برفی در دسامبر ۱۹۵۴، زنی به اسم دوروتی مارتین Dorothy Martin گروهی از پیروانش رو در خونه ش واقع در شیکاگو جمع کرده بود؛ اما این فقط یه دورهمی ساده نبود. اونا منتظر پایان دنیا در رأس ساعت ۱۲ بامداد بودن دوروتی ادعا میکرد پیام هایی از موجودات فضایی سیاره ی «کلاریون» دریافت میکنه و به پیروانش گفته بود که سیل عظیمی در راه هست که قراره تمام زمین و بشریت رو نابود کنه؛ اما رأس نیمه شب بشقاب پرنده ای از راه میرسه و صرفا قراره مومنان واقعی که اونها باشن رو نجات بده... این آدما دیوانه نبودن؛ بین اونا پزشك بود مهندس بود دانشجویان باهوش بودن و آدمهای معمولی ای بودن که همگی شغلشون رو ول کرده بودن خونه هاشون رو فروخته بودن و تمام پلهای پشت سرشون رو خراب کرده بودن؛ چرا؟ چون قرار بود دنیا به پایان برسه...
ساعت تيك تاك می کرد؛ ده شب یازده شب و سرانجام ۱۲ بامداد..... سکوت مطلق حاکم شد. همه به هم نگاه میکردن اما هیچ بشقاب پرنده ای نیومد. هیچ سیلی جاری نشد و دنیا با بی تفاوتی تمام به چرخش خودش ادامه داد... منطق حکم میکنه که در اون لحظه، اون جمع باید از شدت شرم آب میشدن و به
حماقت خودشون اعتراف میکردن و با سرهای پایین به خونه هاشون برمی گشتن، اما اتفاقی که افتاد، یکی از عجیب ترین و ترسناك ترين واکنشهای روانشناختی انسان بود...
لئون فستینگر روانشناس بزرگی
Leon Festinger
که مخفیانه توی اون جمع نفوذ کرده بود، مشاهداتش رو ثبت کرد. ساعت ۴ صبحوقتی فشار روانی به اوج رسید، ناگهان دوروتی پیامی جدید نوشت: «خداوند جهان به خاطر ایمان قوی همین گروه كوچك، تصميم گرفت به کل بشریت رحم کند و سیل را لغو کرد.... واکنش گروه چی بود؟ آیا عصبانی شدن؟ اصلا. اونا یهو پر از انرژی و شادی شدن اونا که تا دیروز از رسانه ها فرار می کردن حالا با روزنامه ها تماس گرفتن و فریاد زدن که «ما دنیا رو نجات دادیم!» اونا به جای اینکه بپذیرن که فریب خوردن متعصب تر شدن اما چرا اینطوریه؟ چرا تغییر دادن عقیده ی آدمای متعصب تقریبا غیر ممکنه؟
نکته اینه که وقتی تو هزینه ی زیادی برای یه باور می پردازی، وقتی آبرو، پول و زمانت رو پای یه چیز اشتباه ریختی 6 پذیرفتن «اشتباه» دیگه به اعتراف ساده نیست، بلکه به معنای فروپاشی کامل هویت توست... این داستان فقط درباره ی اون فرقه ی قدیمی نیست؛ این داستان تك تك ماست وقتی که روی اسب بازنده شرط میبندیم وقتی در يك رابطه ی سمی میمونیم، وقتی ارتباطات بی ثمر رو پایان نمیدیم و وقتی به آدمای اشتباهی اطمینان میکنیم.
اپیکتتوس، فیسوف رواقی می گفت:
غیر ممکن است کسی چیزی را یاد بگیرد که فکر میکند از قبل میداند.
خطرناك ترين لحظه ی زندگی ما زمانی نیست که چیزی رو نمیدونیم، بلکه زمانیه که به چیزی «اطمینان تام» داریم و حاضریم برای این اطمینان واقعیت رو قربانی کنیم...
اون فرقه در شیکاگو ترجیح دادن باور کنن که قوانین فيزيك و كيهان تغيير کرده تا اینکه بپذیره احمق بودن.
به خاطر همینه که میگن مهمترین توانایی در قرن ۲۱، توانایی تجدید نظر در افکار و باورهامونه این معیار سواد در قرن ۲۱ ...هست.
به انتخاب : ناهید
l❤️TA
1 254
🥀
شستشوی مغزی (Brainwashing) یا تغییر شدید و اجباری باورها و نگرشهای فردی، فرآیندی است که در آن فرد تحت تأثیر تکنیکهای خاصی قرار میگیرد تا باورهای قبلیاش تغییر کند یا به طور کلی جابهجا شود. از دید روانشناسی، شستشوی مغزی معمولاً با استفاده از روشهای روانشناختی و اجتماعی برای ایجاد تغییرات عمده در نگرشها، باورها و رفتارهای یک فرد انجام میگیرد.
روشهای شستشوی مغزی در روانشناسی:
1. قطع ارتباط با منابع اطلاعاتی خارج از گروه:
• این تکنیک باعث میشود فرد از منابع اطلاعاتی مستقل (مثلاً اخبار و رسانهها) دور بماند و تنها اطلاعات خاصی را از گروه یا فرد معین دریافت کند. این کار باعث میشود که فرد تصور کند دیدگاه گروه یا فرد کنترلکننده تنها دیدگاه صحیح است.
2. تکرار مکرر پیامها و باورها:
• یکی از تکنیکهای رایج در شستشوی مغزی، تکرار پیامها و اعتقادات خاص است. با تکرار بیش از حد یک پیام، فرد به طور ناخودآگاه به آن باور میکند و پذیرش آن آسانتر میشود.
3. کنترل زمان و فعالیتهای فردی:
• فرد تحت کنترل ممکن است از فعالیتهای روزمره و روتین خود محروم شود و زمان او بهطور کامل تحت نظارت قرار گیرد. این کار باعث میشود فرد تمرکز خود را از دنیای بیرونی به گروه یا فرد کنترلکننده معطوف کند.
4. استفاده از فشار روانی و تهدید:
• استفاده از تهدیدهای روانی یا جسمی میتواند فرد را تحت فشار قرار دهد تا باورها و رفتارهای خود را تغییر دهد. این تهدیدات میتواند شامل تنبیههای اجتماعی، مالی یا جسمی باشد.
5. شکاکیت و تردید در باورهای قبلی:
• شستشوی مغزی معمولاً با ایجاد تردید در باورهای قبلی فرد آغاز میشود. افراد به تدریج تحت تأثیر قرار میگیرند که باورهای قدیمی خود را اشتباه و ناکافی بدانند.
6. محرومیت از پاداشها و جایگزینی با پاداشهای جدید:
• در بسیاری از موارد، فرد به دلیل تبعیت از دستورالعملها و باورهای جدید پاداش میگیرد، در حالی که مخالفت یا عدم تبعیت از این باورها میتواند با تنبیه و محرومیت از پاداش همراه باشد.
7. ایجاد احساس وابستگی شدید به گروه یا فرد کنترلکننده:
• از طریق احساس تعلق و وابستگی، فرد ممکن است نسبت به گروه یا فرد کنترلکننده احساس نیاز کند و حتی پذیرش آن گروه را به عنوان بخشی از هویت خود در نظر بگیرد.
مثالهای شستشوی مغزی در تاریخ:
• فرقههای مذهبی: بسیاری از فرقهها از تکنیکهای شستشوی مغزی برای جذب اعضا و تغییر باورهای آنان استفاده کردهاند.
• سازمانهای سیاسی و ایدئولوژیک: در رژیمهای دیکتاتوری و تمامیتخواه، شستشوی مغزی برای تغییر عقاید مردم و تأمین کنترل بر افکار عمومی رایج است.
• بازجویی و اعترافهای اجباری: در برخی مواقع، شستشوی مغزی برای تحت فشار قرار دادن افراد بهمنظور گرفتن اعترافات اجباری در تحقیقات استفاده میشود.
نتایج و اثرات:
• تغییرات در باورهای فردی و رفتارها.
• از دست دادن هویت فردی و درک خود.
• ایجاد وابستگی روانی شدید به فرد یا گروه کنترلکننده.
• مشکلات روانی مثل اضطراب، افسردگی و کاهش خودباوری در درازمدت.
شستشوی مغزی یکی از موضوعات جنجالی در روانشناسی است که در بسیاری از موارد با نقض حقوق بشر و آزادیهای فردی مرتبط است
❤️
@ILoveTA.
1 254
از دید روانشناسی قدرت، توهم در رهبران اقتدارگرا نتیجهی یک بیماری ناگهانی نیست، بلکه حاصلِ فرایند تدریجیِ فساد ذهنی توسط قدرتِ بدون مهار است. این تحلیل بر چند سازوکار اصلی استوار است.
1. اثر مسمومکنندهی قدرت (Power Poisoning)
قدرتِ متمرکز و طولانیمدت:
• حس برتری روانی ایجاد میکند
• همدلی را کاهش میدهد
• خودکنترلی اخلاقی را تضعیف میکند
مطالعات نشان میدهد افراد قدرتمند:
• کمتر به احساس دیگران توجه میکنند
• بیشتر ریسک میکنند
• خود را «استثنا» میدانند
2. چرخهی بستهی بازخورد (Closed Feedback Loop)
در نظامهای دیکتاتوری:
• منتقدان حذف میشوند
• فقط اطلاعات مطلوب به رهبر میرسد
• واقعیت «فیلتر» میشود
نتیجه:
ذهن رهبر، در یک اکوسیستم دروغِ تأییدکننده زندگی میکند.
این وضعیت بهتدریج منجر به باورهای شبهتوهمی میشود.
3. خودشیفتگی تقویتشده با قدرت
قدرت مانند استروئید روانی عمل میکند:
• خودشیفتگی پنهان را تشدید میکند
• رهبر خود را معیار حقیقت میبیند
• شکستها به «دشمن» نسبت داده میشود
در این مرحله:
• واقعیت با «تصویر ذهنی رهبر» رقابت میکند و میبازد.
4. پارانویا بهعنوان سازوکار بقا
دیکتاتور برای بقا:
• دائماً دنبال تهدید میگردد
• بیاعتمادی افراطی پیدا میکند
• وفاداری را جایگزین شایستگی میکند
پارانویا ابتدا محاسبهی عقلانی است،
اما با تداوم قدرت به باور ثابت تبدیل میشود.
5. فروپاشی مرز میان «خود» و «کشور»
در ذهن رهبر:
• انتقاد از حکومت = حمله به «خودِ» او
• منافع شخصی = منافع ملی
• بقای نظام = بقای روانی رهبر
این همان نقطهای است که تصمیمها احساسی، دفاعی و خطرناک میشوند.
6. خطای بنیادین قدرت: مصونیت از پیامد
قدرت طولانیمدت:
• احساس مصونیت از مجازات ایجاد میکند
• ترس از پیامدها را کاهش میدهد
• منطق هزینه–فایده را مختل میکند
در نتیجه، رهبر:
کارهایی میکند که یک فرد عادی هرگز انجام نمیدهد.
جمعبندی روانشناختی
توهم دیکتاتورها حاصل این فرمول است:
**قدرت مطلق
• زمان طولانی
• فقدان بازخورد واقعی
• خودشیفتگی
= گسست از واقعیت**
چرا سقوط اغلب ناگهانی است؟
چون رهبر:
• نشانههای خطر را نمیبیند
• جامعه را «ساکت» اما ناراضی میبیند
• لحظهی انفجار را غیرممکن میداند
توهم، پیش از سقوط، به او احساس امنیت کاذب میدهد.
❤️
@ILoveTA.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
