Echoes
رفتن به کانال در Telegram
1 083
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
-1530 روز
آرشیو پست ها
1 083
خیلی چیزها هست که تقصیر تو نیست. یا تقصیرِ من. تقصیر پیشگوییها هم نیست، یا نفرینها یا دی ان ای، یا پوچی. تقصیر ساختارگرایی یا سومین انقلاب صنعتی هم نیست. همه میمیریم و ناپدید میشویم، ولی علتش این است که نظامِ خودِ دنیا را بر پایهی ویرانی و فقدان گذاشته اند. زندگی ما سایههایی از این اصل رهنماست. مثلا باد میوزد. میتواند بادی شدید و خشن باشد، یا نسیمی ملایم. اما سرانجام هر بادی فرو میمیرد و ناپدید میشود. باد شکل ندارد. فقط حرکت هواست، باید به دقت گوش بدهی، بعد استعاره را میفهمی.
#هاروکی_موراکامی
کافکا در کرانه
@e_choes
1 083
من همیشه با حیرت و اندکی سؤظن به این موجودات عجیب که برای پول میمیردند یا برای از دست دادن مقام مایوس میشدند و یا با حالتی تبخترآمیز خود را برای خوشبختی خانواده فدا میکردند، مینگریستم. من وضع این رفیقم را بهتر درک میکردم که به سرش زد دیگر سیگار نکشد و به نیروی اراده موفق هم شد. یک روز صبح روزنامه را باز کرد و اطلاع یافت نخستین بمب هیدروژنی منفجر شده است، از آثار حیرت انگیز آن آگاه شد، و بدون معطلی به دکان سیگار فروشی رفت ...
سقوط
#آلبر_کامو
@e_choes
1 083
«در ته چشمهای او یک روح انسانی دیده میشد، در نیم شبی که زندگی او را فراگرفته بود یک چیز بی پایان در چشمهایش موج میزد و پیامی باخود داشت که نمیشد آنرا دریافت، ولی پشت نی نی چشم او گیر کرده بود. آن نه روشنایی و نه رنگ بود، یک چیز باورنکردنی مثل همان چیزی که در چشمان آهوی زخمی دیده میشود بود، نه تنها یک تشابه بین چشمهای او و انسان وجود داشت، بلکه یک نوع تساوی دیده میشد. دو چشم میشی پر از درد و زجر و انتظار که فقط در پوزه یک سگ سرگردان ممکن است دیده شود؛ ولی به نظر میآمد نگاههای دردناک پر از التماس او را کسی نمیدید و نمیفهمید!».
همه محض رضای خدا او را میزدند و به نظرشان خیلی طبیعی بود؛ سگ نجسی را که مذهب نفرین کرده و هفت تا جان دارد، برای ثواب بچزانند!
#صادق_هدایت
انسان و حیوان
@e_choes
1 083
روزها سپری میشد و من رفته رفته به این زندگی که صحنههای آن اینقدر مرا رنجانیده بود، خو میگرفتم. حوادث، محیط و افراد دیگر نسبت به من بیاعتنا شده بود. اگرچه به نظرم غیرممکن میآمد که بتوانم اینگونه زندگی کنم، اما چیزی نگذشت که آن را قبول کردم. زیرا خود را در مقابل امری اجتناب ناپذیر میدیدم. نگرانی های خود را در اعماق وجودم نهفتم و نمیگذاشتم غم و اندوه مرا متوجه شوند.
خاطرات خانه مردگان
#فئودور_داستایوفسکی
@e_choes
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
