I'm So Hollow-
رفتن به کانال در Telegram
هرچـ ــی نوشتم حِسّــم بود ... https://t.me/HarfBeManBOT?start=HBM1745960
نمایش بیشتر564
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
لبخند معصومانهای زد و گفت: «غمگینی.» کمی وحشت کردم. چگونه ممکن است غمگین بهنظر برسم، وقتی مدتی است غمگین نشدهام؟ پلکهایم را اندکی روی هم گذاشتم و به یاد آوردم. انگشتهایش را گوشهی چشمم احساس کردم. چشمهایم که باز شد، گفتم: «غمگین نشدهام، فقط غمگین ماندهام عزیزم.» گریهام گرفت. گفتم: «حالا از تصور اینکه از آن غمها رهایی ندارم و تا مردمک چشمهایم ریشه دوانده است، غمگینم.»
این دفعه ام احساسی تصمیم میگیرم، از دفعه بعدی فقط عقل عقل عقل.
(و این دائم تکرار میشه)
Repost from I'm So Hollow-
تو رو گیج رها کردن، چون اگه واضح حرف میزدن باید مسئولیت کاراشون رو می پذیرفتن.
