نامههایی از موسیو
رفتن به کانال در Telegram
بر اساس یک باور قدیمی باد شرق نامهها را به مادام وایت میرساند........ موسیو تاجینو . https://www.instagram.com/formadamwhite
نمایش بیشتر498
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+230 روز
در حال بارگذاری دادهها
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+17
در 0 کانالها
سپتامبر '260
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '260
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '260
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '260
در 0 کانالها
Get PRO
مه '260
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '260
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '260
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '250
در 0 کانالها
Get PRO
مه '250
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '250
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '250
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '250
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+5
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+2
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+1
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '240
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '240
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+6
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+3
در 0 کانالها
Get PRO
مه '24
+4
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+8
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '24
+5
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+4
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+14
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+5
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+3
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+12
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+10
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+6
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+6
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+13
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+6
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+7
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+5
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+14
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+20
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+30
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+38
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+33
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+7
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+14
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+15
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+4
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+7
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+11
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+16
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+14
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+11
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+10
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+15
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+40
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+11
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+21
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+7
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+4
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+5
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+4
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+6
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+3
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+6
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+532
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 21 اکتبر | 0 | |||
| 20 اکتبر | 0 | |||
| 19 اکتبر | 0 | |||
| 18 اکتبر | 0 | |||
| 17 اکتبر | +1 | |||
| 16 اکتبر | +1 | |||
| 15 اکتبر | 0 | |||
| 14 اکتبر | +2 | |||
| 13 اکتبر | 0 | |||
| 12 اکتبر | 0 | |||
| 11 اکتبر | 0 |
پستهای کانال
دکتر یونگ عزیز
گفته بودید این عکسها که میبینم و به طرفةالعینی از جلوی چشمانم رد میشوند یعنی اینکه مغزم دارد مرا میبرد به جاهای امن تا ازم محافظت کند. اما یونگ عزیز اگر مرا محکوم نمیکنید که هی باابااا بازم خود را چوس کردم باید عرض کنم، دکتر آنها که باز غمگینم میکنند! اصلا بنده بیسواد مادرزاد هیچ، آقای ابراهیم حامدی که از نازی گلایه میکنند که روزهای آفتابی را بیادشان نیاورند چه؟
عکسها مرا میبرند به آن ساختمان قدیمی در سبزه میدان رشت، دکتر دندان پزشک. من با عمهام رفتم آنجا که دندانش را بکشد. گچبریها. باران. پاییز. و مجلهی گلآقا که روی میز بود و اولین بار دیدمش..
عکس مرا میبرد به اولین مواجهام با پیتزا.. یک جعبه را ۶ نفره میخوردیم. مزهی جادویی. شوخی من با پنیرش که کش میآمد و خندیدن خواهرها..
عکس مرا میبرد به آفتاب عصر پاییز،من و ناصر و آن فامیلش که رفتیم دم خانهی آنها و سه تا بچهاش سوار فیل پلاستیکی بودند..
عکسها میآیند.. هر لحظه... عکسها مرا میبرند به جای دور به جای امن و سوت و کور..
دکتر یونگ عزیزم
شگفت اینکه آنجا هم به من خوش نمیگذشت. آنجاها هم من غمگین بودم. چه دنیای غریبی، مغزم آنها را امنتر دانسته!
قرص گران است دکتر. نمیخرم
همینجوری ارگانیک سر میکنیم
موسیو
پاییز امسال
۰۵
#نامه
| 2 | هدفونت رو بیار 🎧
ماه بالای سر تنهاییست...
@mrtajino | 132 |
| 3 | نقشه فرار اول * | 234 |
| 4 | نامهای به عمو حسن من باب اصلاحات ارضی و راست افراطی ضد مهاجرتی
عمو حسنعلی سلام
آن روز در اتومبیل عزیزم گفتید که آن یاروی تهرانی که زمین خواهرتان را خرید، خودش نه، مهمانش غاز شما را دزدید و با خودش به پایتخت دُول اسلامی برد. من چند بار برای اینکه دل خودم آرام بگیرد و قضاوت نکنم از شما پرسیدم: شال (شغال) نبرده؟
سگ نخورده؟
فرار نکرده؟
یکنفر سوارش نشده برود سیبری؟
خودتان اشتباهی فسنجانش نکردید؟
اما شما دست بر قضا آن روز سمعکتان در گوشتان نبود و فقط حرف خودتان را میزدید و در آخر با «عروسم دارد شبانهروز گریه میکند» تمامش کردید. شما نشنیدید، اما من بعدش گفتم:
وقتی زمینت را که از پدر به پسر رسیده به غیربومی میفروشی، همین میشود. وقتی میفروشیش و خودت سرایدار همان ویلا میشوی، همین میشود. وقتی غازت را میبرند و غازت ناموس ما بود (و تف به این واژه ناموس، ولی ناموس ما بود) را میبرند تهران، وسط پلو پاکستانی میگذارند، همین میشود. حالا شما رعیتها اگر زمیندار نشده بودید، اگر آن پدر تاجدار زمین به شما نمیداد و هنوز اربابها بودند، تو زمین نمیفروختی؛ ارباب زمین اضافه میکند. گداگشنه نیست، و حالا غاز تو (که با من خیلی داداشی بود) الان پیش آن پنجتا خواهر دیگرش بود. حالا نقشه من برای فرار از این سرزمین شوم مجدداً به چخ نمیرفت.
اما شما این منفیست مرا نشنیدید. شما سمعک را زیر بالشتتان جا گذاشته بودید. همچون تمام مردمان گیل و دیلم که کر و کور و فقیر المغز شدهاند.
آخر شهریور سال پنجم
سرزمین بیغاز
#نامه | 294 |
| 5 | موضوع نگه داشتن امید در روزها نبود.
موضوع، نگه داشتن امید در شبها بود.
شب چیزی داشت که روز نداشت.
تاریکی، سکوت، تنهایی
و او میدانست که اگر شبها امید را زنده نگه دارد،
در روز امید او را زنده نگه خواهد داشت…
•شبهای روشن | فئودور داستایوسکی | 258 |
| 6 | من نمی دانم آدم خوبی هستم یا نه،
ولی این را می دانم که بیشتر از سهمم رنج می برم.
- ایوان کلیما | 232 |
| 7 | العناق هو أن تذهب بعطر و تعود بعطرین!
آغوش؟!
آغوش آن است که با یک عطر بروی و با دو عطر بازگردی!
عربیات | 293 |
| 8 | صبحها را دوست دارم. وقتی از خواب بیدار میشوم و کرکرهها را باز میکنم و خورشید خانم که چارقد مشکی نمیخواست میاید توی خانه و نور روی زاموفولیا و پیتوسها و انجیلیها و باقی رفقای سبزم میافتاد. وقتی صورتم را میبوسد. کتری را که پر از آب میکنم و صدای فندک گاز و تا آب جوش بیاید با دوچرخه میرم و سنکگ میخرم. بوی صبح را دوست دارم و اصلا روز پس از صبحانه آغاز میشود. بعد میروم روستا، میرم کارخانه رویاسازی و گربه آنجاست، غازها، خروسها و مرغها و حضور قاطع یک زاغ
ولی مردن از عصر آغاز میشود. همه نرسیدنها، خاطرات روزهای خوب سفر، دلتنگی برای استانبول و مسکو و یروان عزیز و حتا هند گاب دکفته بازار، عصرها من با ضربات متعدد خنج افکارم، لاشهام را به تخت میکشانم و در بستر مرگ، میمیرم و صبح از مردگان رستاخیز میکنم
موسیو
#یادداشت_های_پراکنده | 298 |
| 9 | میان این همه آدم جورواجور آنقدر احساس تنهایی میکنم که گاهی گلویم میخواهد از بغض پاره شود. حس خارج از جریان بودن دارد خفهام میکند. کاش در جای دیگری به دنیا آمده بودم.
-از نامههای فروغ به ابراهیم گلستان | 328 |
| 10 | همیشه زندگی در ایران را مانند محکوم شدن به حبس ابد میدانستم و میدانم .اما حبس ابد اسمش ابد است، یکجایی بالاخره تمام میشود. بیست سال، سیسال.. شاید رفتار خوبت تو را زودتر هم نجاتت بدهد. اما زندگی در این خاک نفرین شده مانند ابد و یکروز است. شبیه حبس طولانی قبل از اجرای اعدام است. طولانی، پر استرس، تنهایی و اینکه تو میدانی آن بیرون زندگی در جریان است.
اما چند روز است دارم فکر میکنم اصلا ما چرا اینجاییم؟ جرممان چی بوده؟ تقاص چی را داریم میدهیم؟ و از همه مهمتر، کی از ما شکایت کرده انداختهمان اینجا؟ کجا برویم ازش بخواهیم ما را ببخشد..
موسیو
#یادداشت_های_پراکنده | 390 |
| 11 | کتلت تمام چیزییست که بوی خانه است. چه وقتی مادر میپخت چه زنت، چه مادربزرگت، خواهرت، خودت.. کتلت سرخ کنید. سیب زمینی را درشت رنده کنید، پیاز بزنید. زردچوبه، فلفل، نمک، هرچه سنتیتر زیباتر، تخم مرغ بزنید و بعد دانه دانه کف دستها بچینید و بگذارید مثل وقتی با کسی که دوستش دارید دست میدهید، تا آخرین بند انگشتتان با بند بندش مماس باشد. توی روغن اینور و آنورش کنید. سنکگ و کمی پنیر و سبزی خوردن. گاهی مثل مای رشتی ترش کبابش کنید. توی آب و رب گوجه و سیب زمینی شناورش کنید و با پلو بخورید. با ماست و خیار، با سالاد.. رشتیها در تنهایی هم برای غذایشان مهمانی میگیرند و همهی مزهها و مخلفات را دعوت میکنند..
موسیو
از کتاب آشپزی که آخرش نقاشیش نکردم.
#آشپزی@forMadamwhite | 437 |
| 12 | Najwa Farouk - Mawju Galbi.mp3 | 493 |
| 13 | دکتر یونگ عزیز
سلام
میدانم این روزها شما مراجعه کننده و آدمهای درب و داغان زیادی را باید بهشان گوش دهید و شاید شنیدن من برایتان کسل کننده باشد
از چوس کردن خودم که بگذریم. دلم میخواهد باهاتون حرف بزنم. از حرافی با چت جیبیتی به ستوه آمدهام. او خیلی لیلی به لالای من میگذارد.
جناب یونگ عزیز نمیدانم باید این روزهای بعد از ۴۶ سالگی را چطور بگذرانم. بی دوست، بی پول، بی امید و آرزو. حتی رشت هم با همه شور زندگی مرا چیز نمیکند. همیشه میخوابم و وقتی بیدار میشوم میگویم: ای کاش اولش بود.
حالا همهاش بد هم نیست. دیگر حوصله ندارم با کسی بحث کنم. میگویم خیله خب تو خوبی خوشبحالت و گوشی را میگذارم و میگم خدافظ. ولی تهش قرار است چه بشود. تهش را ولش، همین وسطش قرار است چه بشود؟ شما را به همان خدایی که میگویی نیست قسمتان میدهم در کاغذتان ننویسید از امید و قشنگی دنیا و برو نیمه پر لیوان گوه را ببین. برایم نگویید درست میشه، به من نگویید: زنذگی هنوز خوشگلیاشو داره.
بگویید از حالا چه آدمی بشوم که دنیا را خوش بیاید؟ از الان دیگر چه برقصم به سازش؟دنیا هیچ رحمی ندارد نسبت به ما، هیچ گارانتی ندارد اگر امروز خوب است فردا نریند بهت. شما بگویید چطور گوسفند مطیعی باشم که حداقل پس از مرگ مرا کباب بناب کنند و ملت لذتم را ببرند
موسیو
آخرین روز تیر
.۵
#نامه | 383 |
| 14 | دکتر یونگ عزیز
آخرین باری که باهم حرف زدیم شما تاکیداتی داشتید و تمریناتی دادید و حرفهای بدرد بخوری زدید و کمی قرص دادید که من همه را به یک ورم گرفتم. دلخور نشوید اگر آدمیزاد بودم که پیش شما نمیآمدم.
دکتر من فهمیدهام که دلم میخواهد یکنفر عاشقم بشود. دلش برای من بتپد. لحظهها را انتظار بکشد برایم. روی میز چوبی سفره پارچهای قرمز بیاندازد و برایم ناهار بپزد. برای آثار هنریم پرپر بزند و در به درکافه گالریها را رایزنی کند برایم نمایشگاه بزند.
یکی از موارد بالا هم کافی است.
دکتر یونگ عزیز
از عاشق بودن و تپش قلب و لحظهها را انتظار بودن و غیره خسته شدهام. شما را به خدایی که نمیپرستید این خواسته زیادی است؟ گربه خانگی کسی بودن و توی دامنش خوابیدن خواسته زیادی است؟
یکنفر- در طول همه عمر و نه تازگیها- بگوید موسیو برو هوایت را دارم خواسته زیادی است؟
زیاده عرضی نیست
خانم را سلام برسانید
موسیو تاجینو
رشت تا کمر در برف
اسفند سال دو
#نامه | 372 |
| 15 | در این مدت زندگی به گونه ای سپری شده است که میتوانم سالها بدون آنکه هیچ اتفاق غم انگیزی رخ بدهد غمگین بمانم.
جنایات و مکافات
داستایوفسکی | 349 |
| 16 | دوری، گاهی دردآور نیست...
اما درد آور این است که
شخصی از تو فاصله بگیرد
که روزی برایش آشکارا گفتی که
دوری، تنها چیزی است که تو را می شکند...
نزار قبانی | 410 |
| 17 | امشب چی گوش دادم 🎧
مادام چه میشد اگر در تابستان هم آدمیزاد میتوانست شالگردن بیاندزد دور گَل و گردنش؟ اینطوری هی آدم لاپوشانی نمیکرد حرفهای خودش به خودش را. توی شالگردن میزد همه حرفها را.. شالگردنهای من مادام، راز دارترینند در نوع خود.. آنها چیزهایی از من و شما میدانند که ترسم که این راز سر به مهر به عالم خبر شود..
#تلگراف
موسیو
@mrtajino | 460 |
| 18 | اگر میخواهی ورژن خوشحال مرا ببینی باید مرا در سفر ببینی.
حتی یک یا دوماه قبل از سفر. وقتی براش دارم برنامه میچینم. حالا من اگر از کشتار و جنگ زنده ماندهام اما مثل گوشت توی آبگوشت دارم به حیات ادامه میدهم. اینطوری مرا کشتند. بی امید، بی آرزو، بی سفر و گوشت آبگوشتم افتاده کنار مبل.
#یادداشت_های_پراکنده | 446 |
| 19 | از تو،
چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جنبندهای نداشتم.
حتی امروز، فکرت در ذهنم با رنج آمیخته است.
اما با تمام این مرارتها،
صورتت برای من هنوز خوشبختیست،
خود زندگیست.
- آلبر کامو - نامه به ماریا کاسارس | 429 |
| 20 | به شکل عجیب غریبی همه را از خودم دور کردم. هیچکسی مشکلی ندارد. فقط خودم دارم با زمانهای که دوستانم را از من گرفت، لج بازی میکنم. حالا اصلا برام مهم نیست تنهاییم از اینی که هست تنها تر بشود. صبح ساکت و آرام در کارگاهم با عروسکها سپری میشود و عصرتا شب توی خانهام. بدون معاشرت، بدون کافه، بدون محافل هنری. بدون آمد و شد و قدم زدن با یک دوست. حالا که زندگی با من اینطوری کرد، من چرا بهش خر فهم نکنم به یکورمم نیست؟
#یادداشت_های_پراکنده | 514 |
