"زنی کهگم کردم "
رفتن به کانال در Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
نمایش بیشتر4 413
مشترکین
-124 ساعت
-87 روز
-2930 روز
آرشیو پست ها
4 410
دوستی میگفت :درسال ۶۲ طی سفری که به بوشهر داشتیم. در برگشت دو سه روزی هم در #شيراز بوديم...قبل از هر چیز به زیارت بارگاه ملکوتی حافظ شتافتم.پس از زیارت و اهدای فاتحه، پیرمردی که روی پلهها نشسته و با دیوانی که در دست داشت برای مشتاقان خواجه در قبال ۵۰ ریال فال میگرفت، نظرم را بخود جلب کرد...
صبر کردم سرش خلوت که شد اجازه خواستم در کنارش نشستم و از او خواستم اگر اشکالی ندارد از خودش و خاطراتش برایم تعریف کند...
او که کسوت دراویش و قلندران را داشت با سوز خاصی گفت :
من از نوه نتیجه های خود خواجه #حافظ شیرازی هستم.فامیلی خانوادگی ما هم حافظ است.کار من گرفتن فال دوست داران حافظ است.تنها حسرت من اینکه بعد از فوت من از خانواده ما کسی نیست که کار من را ادامه بدهد.یک پسرم مهندس برق است و پسر دیگرم دبیر هنرستان های شيراز و اصلأ هیچکدام علاقه ای به اين کار ندارند.
گفتم من از مریدان جد ّشما هستم.از راه دوری آمدهام.دلم میخواهد یکی از شیرینترین و بیاد ماندنیترین خاطراتت را برایم بازگو کنی...
گفت واللّه خاطره که زیاد دارم ولی یک روز عصر شش تا دختر دانشجوی دانشگاه شیراز پس از زیارت مقبره حافظ پیش من آمدند و گفتند:
حاج آقا برای ما «هر شش نفر» یک فال بگیر
گفتم یکی یکی نیت کنید تا بگيرم.گفتند نه نیت کردیم شما یک فال بگیرید خوب است،من پیش خودم گفتم شاید پول کافی ندارند گفتم:آخر نمیشود، اگر پول هم ندهید من برای هر کدام شما یک فال را میگیرم.
آنها قدری پچ پچ کردند باز اصرار کردند که نه شما فقط یک فال به نیت همه ما بگیرید ممنون میشویم.من بناچار قبول کردم و شروع کردم بخواندن این غزل :
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بی غشم
وقتی بیت هفتم را خواندم صدای خنده آنها فضای حافظيه را پرکرد، وقتی علت خنده را از آنها سؤال کردم یکی از دخترها گفتند:حاج آقا راستش را بخواهی ما با هم قرار گذاشتیم که بدانیم اگر حافظ الآن زنده بود با کدام یک از ما ازدواج میکرد...؟!وقتی این بیت غزل را خواندی خوشحال شدیم که حافظ نه تنها خوش مشرب، بلکه ماشاالله خوش اشتها هم بوده اند.که خواهان هر شش نفر ما بود...آنها بجای ۵۰ ریال بمن ۵۰۰ ریال دادند و با شوخی و خنده از حافظيه دور شدند...!بیت هفتم چنین بود:
شهری است پر کرشمه و حوران ز شش جهت
دستم تهیست ورنه خریدار هر ششم
@adelehz
4 410
رُبما یُساق إليك قدرٌ منَ اللّٰه...
خیرٌ من کل أحلامك
شايد تقديرى از سوى خداوند به سمت تو رانده شود، كه از همه ی آرزوهايت بهتر باشد...
شب زیبا ❤️
@adelehz
4 410
مدتهاست ندیده بودمپدرم را اینگونه ندیده بودم. اصولا مثل هر مرد دیگری خیلی کم اشک می ریزد .
آخرین بار برای فوت دایی احمد،رفیق شفیقش اشکهایش بر پهنای صورتش غلتیدند..
امشب که به او ویدیویی کوتاه را نشان دادم خواست چیزی بگوید که بغض کرد و رویش را برگرداند .
من برق قطره ای که گویا میخواست شتابان از چشمانش پایین بریزد را در گوشه ی چشمش دیدم .
از اینکه آن ویدیو چه بود اگر بگذریم،باعث شد بدانم چیزی عادی نمیتواند اینگونه بغض یک مرد، اشک یک پدر را فرو بریزد.
ولی گریه ها همیشه هم بد نیست .
اشکها گاهی مروارید میشوند و بر گردن روزگار آویخته می گردند.
اشک ها مروارید می شوند.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
4 410
می خندید و میگفت اگر میوه بودی سیب قرمز می شدی حال آدم را خوب میکردی !
اما نمی دانست که من سالهاست انارم ..
دلم هزار دانه است و هر دانه اش یاقوتی خون آلود است .
کسی نمی داند کدام مان اناریم
تا وقتی چاقوی روزگار به دلمان بخورد
4 410
ی پرنده ی کوچلو دارم که بعضی شبها وقتی خوابه توی تاریکی بی دلیل یه جیک کوچیک و بلند میکنه ..
بنظرم داره اون لحظه کابوس میبینه🥺
@adelehz
4 410
هر وقت که دستت از همه جا کوتاه شد بگو:
وأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّـهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَاد
ِ
کارم را به خدا میسپارم
قطعا خداوند بینا به بندگان است ..
تموم شد و رفت .
شب زیبا ❤️
@adelehz
4 410
بشدت به غروب بغض آلود سرد پاییزی که صدای باران سکوت سرد خیابان را شکسته باشد نیازمندم.
#عادله_زمانی
@adelehz
