"زنی کهگم کردم "
رفتن به کانال در Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
نمایش بیشتر4 546
مشترکین
-124 ساعت
+837 روز
+16930 روز
آرشیو پست ها
4 545
چند وقتی است مصرعی از صائب مثل یک خوراکی خوشمزه توی دهانم خیس میخورد و خوشمزگیش مدام توی خونهایم میچرخد و وارد قلبم میشود.
"ما نَبینیم کَسی را که نَبینَد ما را"
سالها دنبال کسانی دویدم که مرا نمیدیدند. تصور نبودن ادمهایی که احساسم درگیرشان بود، به تک تک ثانیههایم دلهره وارد میکرد.
چه روزها و شب هایی بخاطر همین دلهره بخاطر همین فکرهای "نکند ناراحت شده باشد نکند دیگر سراغم را نگیرد
نکند حالش بد باشد
نکند بودنم را دوست نداشته باشد" دقایق را به کامم زهر کردم.
دوست داشتم آدمها با تمام بی توجهیها و کم بودن هایشان باز باشند.
بی خبر ماندن از آدمهایی که در دایره ارتباطیم بودند برایم سخت بود.
زندگی در نبودشان را بلد نبودم. بعدها وقتی کسانی را که دوست داشتم (از تنی گرفته تا ناتنیهای تننما)یکی یکی دست از دنیایم کشیدند، به تفکر تازهای رسیدم مثل از طوفان به ارامش رسیدن.
مثل سر کشیدن یک لیوان آب بعد مدتها تشنگی.
این حس و حال سِر شدن یا مقاوم شدن در برابر از دست دادن های پی در پی نبود. حتی عادت کردن هم به این روند نبود.
بلکه دست یافتن به سواد لازم و توانایی مدیریت روابط بود.
قبلها فکر میکردم هر انسانی که به هر دلیلی وارد زندگی من میشود باید تا ابد بماند نباید کاری کنم که از دستش بدهم، نباید ناراحتش کنم حتی اگر ناراحتم کند
نباید هیچ وقت تنهایش بگذارم،حتی اگر بارها تنهایم گذاشته باشد.
برای تمام اینها هزار نوع دلیل هم داشتم. مثلا بخاطر فلان محبتش،بخاطر فلان کارش در حقم،بخاطر فلان توجهاش بخاطر لحظه های خوبی که برایمخلق کرده و الی ...
یک جورهایی خودم را مدیون دایمالعمر ادم های دور و برم میدانستم.
اما وقتی به سواد لازم در این مورد رسیدم. وقتی از ان سنگری که ساخته بودم در امدم دیدم در ازای هر قدمی که از سمت آنها بوده من هم قدمی برداشتهام .
اگر محبتی بوده اگر خلق لحظه ای ناب بوده از جانب من هم صورت گرفته پس چرا مدام من باید بخاطر حفظ و نگه داشتن و صدمه ندیدن آنها تلاش کنم؟
چرا ترس و نگرانی خراب شدن رابطه و دوستی فقط باید به دل من چنگ بندازد و در رفتارهایم محتاطم کند؟
این روزها همین ده دوازده ماه اخیر را میگویم ادمهای مسموم زیادی را از دایره روابطم کنار گذاشتهام.
اشخاصی که بیمار بودند و موجب بیمار شدنم می شدند.
افرادی که زمانی فکر میکردم یکی از پایه های دنیایم بر مبنای بودن انها استوار است و اگر بروند دنیایم لق میزند و کج میشود برای همین خیلی خیلی دنبالشان دویدم و دستم مدام بر گوشه لباسشان گیر بود و دلم از تصور رفتنشان مجروح.
من همینها را همین مثلا پایه و ستون های دنیایم را با دستان خودم در اوردم و پرتشان کردم به دورترین زوایای زندگیم.
تا دیگر نبینمشان که دیگر نبینندم.
بعد یاد گرفتم چطور دنیای بی ستون و پایه بسازم، چطور از خودم و تنهایی هایم لذت ببرم.
به نظرم تشخیص دادن رابطه های سالم و شناختن آدم های خوب و مفید زندگی، یک هنر است که برای به دست اوردنش ممکن است خیلی زخم و زیلی شویم.
دردهایی را متحمل شویم که تا مدتها ردش به جا بماند هر از گاهی به قول ما گیلک ها به سوج کردن بیوفتد.
اما همینش یادمان می اندازد که با چه مشقتی به این سواد و تجربه رسیدیم
همین واسوختن ها حواسمان را بیدار نگه میدارد که با دقت بیشتر و بهتر آدمها را وارد دایره روابطمان کنیم.
همه اینها را گفتم تا بگویم اخرین بار همین سه شب پیش وقتی توی تنهایی های یک کوپه ۴ نفره لم داده بودم و چند روز گذشته ام را مرور میکردم حس کردم یک جایی دوباره دچار بی سوادی احساسی شدهام
یک جایی باز میخواهم سمت آدمی بروم که رد جراحت مدتها پیشش هنوز تازه است.
برای همین توی تاریک روشنای کوپه چشمانم را بستم و تک تک کلمات شعر صائب را گوشه لپم گذاشتم
و هی خواندم "ما نبینیم کسی را که نبیند مارا" هی خوشمزگیهایش را ریختم توی دلم.
این مصرع را انقدر بخوانید تا ورد زبانتان شود تا برود توی بافت جان و دلتان تا یک وقتهایی که تنهایی و بی کسی انقدر فشار اورد که خواستید یکی را از راه رفتهش برگردانید یا تکیه به دیوار ناامن بودنش بزنید تک تک سلولهای بدنتان بخوانندش..
گاهی تنهایی ادم شرف دارد به بودن کسانی که به تنهاییمان عمق بیشتری میدهند.
از پیچ ژوان
@adelehz
4 545
من همیشه سعی کردم آدم قوی باشم یا حداقل اینطور نشان دهم .ام بعضی وقتها نه که نخواهم نمی توانم قوی بمانم .
وقتهایی که تمام انرژیم را صرف مبارزه یا ثابت کردن خودم کردم دیگر قوایی برایم نمی ماند .
آن لحظه حتی اگر بخواهم نمیتوانم قوی باشم حتی اگر بخواهم.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 545
خوب رفقا
بعد از این توی این اتاق کوچک سفید به همفکری راجع به مشکلاتی که فرستاده میشه میپردازیم.
اتاقمون هنوز راه افتاده پس لطفا توش عضو بشید و لینک شو برای دوستان تون هم ارسال کنید .
قصد داریم با حرف زدن بارهای سنگین روی دوشمون رو کمی سبک تر کنیم..
4 545
با یه اتاق مشاوره و ارسال مشکلات چطورید رفقا؟
anonymous poll
عالیه واقعا نیاز دارم .
▫️ 0%
بدردم نمیخوره
▫️ 0%
👥 Nobody voted so far.
4 545
از زمانی که نسبت به سرنوشتم صبور و حتی بیتفاوت شده بودم، زندگانی هم با من سازش بیشتری نشان میداد. انسان با همه کشش و کوششها، به چیزهایی که بیشتر در پی آنهاست، کمتر میرسد.
📗گرترود
✍🏻 هرمان هسه
@adelehz
4 545
ولی من بیشتر دوستام دی ماهی هستند از اول تا آخر دی ده تا تولد بیشتر هست .
نمیدونم چرا اواخر بهار اینقدر حال مادر پدرها خجسته بوده 😒
4 545
پاییز که تمام شود ،برگها که بریزد
زردها و نارنجی ها که تمام شود
سراغت خواهم آمد .
از اولین روز زمستان
دستانت را لای دستانم میگیرم و به انگشتان یخ زده ات ها می کنم .
بعد یک گردو که از آخرین برداشت باغ به دستم رسیده از جیبم در می آورم نصفش را میدهم به تو و نصفش را در دهانم میگذارم
آن وقت می نشینیم به درختان بی برگ و بار نگاه میکنیم و به امید بهار منتظر می مانیم .
پاییز که تمام شود
تمام زمستان را با هم منتظر بهار می نشینیم چون هر سرما را دوتایی پشت سر کردن آسان تر خواهد بود.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 545
پشت در پاییز
زمستانی ایستاده است که منتظرست .
دقیقا نمیدانم که زمستان منتظر ماست یا ما منتظر زمستان
فقط یک چیز را خوب می دانم
که هیچ زمستانی ابدی نیست .
و هر زمستانی به امید بهاری دوباره سپری میشود.
#عادله_زمانی
زمستان مبارک
@adelehz
