"زنی کهگم کردم "
رفتن به کانال در Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
نمایش بیشتر4 414
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
-2530 روز
آرشیو پست ها
4 414
ببین!
خواستم یادت بیندازم
که دنیا آنقدر پیچیده و بخشنده و بزرگ هست که برای ما هم سهمی از دلخوشی و لبخند کنار گذاشتهباشد، نگران نباش، نوبت ماهم خواهد رسید.
ما هم میخندیم و نفسهای عمیق میکشیم و عشقبازی میکنیم و خبرهای خوب میشنویم.
ما هم با حالی خوب و خیالی تخت و آرامشی خالص، به آسمان و ستارهها نگاه خواهیمکرد و از اتفاقاتِ خوبِ در حال وقوع حرف خواهیمزد...
ناشناس
@adelehz
4 414
کسی را مجبور نکن
که روحت را در آغوش بگیرد
زیرا عشق مانند دین است
هیچ اجباری در آن نیست.
جلال الدين الرومي
@adelehz
4 414
رنج سنی تون چنده ؟
anonymous poll
زیر ۱۸ سال
▫️ 0%
بین ۱۸ تا سی سال
▫️ 0%
بین سی تا چهل سال
▫️ 0%
چهل سال به بالا
▫️ 0%
👥 Nobody voted so far.
4 414
هرگز کسی شور و نشاط شما را نمی رباید،
خود شما با متکی کردن نشاط خود به دیگران آن را از خود می ربایید.
✍🏻 باربارا دی انجلیس
@adelehz
4 414
دانشجوهای عزیز روزتون مبارک امیدوارم توی دانشگاه درس خوب انسانیت و شرافت رو بیاموزید که از همه ی دروس اولی تر ست ❤️🌈
4 414
وقتی یکی از دانشجویان از "مارگارت مید" پرسید نخستین نشانهی تمدن در یک فرهنگ چیست؟ دانشجو انتظار داشت تا "مید" دربارهی سفال یا سنگ آسیاب حرف بزند، ولی "مید" گفت نخستین نشانهی تمدن در یک فرهنگِ باستانی استخوان رانی بوده که شکسته شده و دوباره جوش خورده. "مید" توضیح داد که چنانچه پای شما در یک قلمروی حیوانی بشکند، شما میمیرید. نمیتوانید از خطر فرار کنید، برای نوشیدن به رودخانه بزنید یا برای غذا شکار کنید. شما خوراکی هستید برای جانوران پرسهزن. هیچ حیوانی با پای شکسته آنقدر دوام نمیآورد تا استخوانش جوش بخورد. استخوان شکستهی رانی که جوش خورده است گواهیست بر اینکه کسی زمان صرف کرده تا با شخص پاشکسته همراهی کند. محل جراحت را بسته، شخص را نگهداری و تیمار کرده تا سلامت و بهبودی پیدا کند. "مید" گفت: کمک به دیگری در عین دشواری، همان جاییست که تمدن آغاز میشود. ما وقتی در اوج شکوفایی خود هستیم که به دیگران یاری میرسانیم.
پ.ن:
مارگارت مید استاد برجستهی انسانشناس آمریکاییست که در حوزهی تخصصش کتابهای مطرح و ماندگاری دارد.
@adelehz
4 414
تو که هرگز خبردار نمیشوی
اما بگذار من گوشه ای بنویسم .شبها نبودت هزار برابر سنگین تر است و چراغ ها نمیتوانند به اندازه ی شمع بودنت خانه را روشن کنند .
از روزی رفته ای چراغی در قلبم خاموش شده ست چراغی که تصادفا نور تمام وجودم به آن متصل بود .
افسوس که خودت هرگز خبردار نخواهی شد.
#عادله_زمانی
4 414
پشت نقابِ بزرگسالیِ همهی ما
کودکی است
نیازمندِ عاطفه، گذشت، عشق و
ترسیده از تنهایی!
#آلن_دو_باتن
4 414
آدم به عکسهای جوانانی که نیستند نگاه میکند به لبخندها و فیلم هایشان، به شور زندگی شان
و باور نمی کند که این جوانها دیگر زنده نیستند .
احساس میکنی جایی دور دوباره درحال خنده، رقص و شادی اند ...
کسی چه می داند
شاید جایی دیگر در کهکشان ..🖤💔
@adelehz
4 414
یه زمانی وقتی می رفتم مدرسه هر صبح جلوی یه مغازه یه پیرزن چادری رو به تیر چراغ برق نشسته بود،یادمه من گاهی از سرویس پیاده میشدم و می رفتم از اون مغازه براش کیک و شیرکاکائو میخریدم یا پول خرد میکردم و بهش می دادم .
بعضی روزهایی که خیلی هوا سرد بود پیرزن نمیومد و من نمیدیدمش
میدونی اون روزها دلم می گرفت و نگرانش میشدم .
اونپیرزن یه رهگذر توی زندگی من بود منم یه رهگذر توی زندگی اون
ولی اگه یه روز نمی دیدمش دلنگرانش میشدم .
حالا بعضی آدمها چطور میتونن یه دفعه بی هیچ توضیحی کسی که مدتها و روزها باهاش دمسازند رو بذارن کنار و اصلا دلنگرانش نشن؟؟
اصلا حس نکنند که کجا ممکنه باشه و دلشون تنگ نشه ..
نمیدونم شاید هم مشکل از نظر منه و این چیزها روال عادیه زندگیه
شما چی فکر میکنید؟
#عادله_زمانی
@adelehz
4 414
زن ميانسالی با پسر شش، هفت سالهاش عقب تاكسی نشسته بود.
پسربچه داشت با آب و تاب برای مادرش تعريف ميكرد كه امروز با سه تا از دوستانش كشتی گرفته، از دو نفر برده ولي به آخري باخته است.
مادر با اشتياق به حرفهاي پسرش گوش و سفارش ميكرد كه موقع كشتي گرفتن، مواظب هم باشند.
مردي كه جلوي تاكسي نشسته بود، با حسرت گفت: «من جوان كه بودم ازدواج نكردم، ولي الان پشيمونم، چون خيلي تنهام.»
راننده كه پا به سن گذاشته بود، گفت: «من ازدواج كردم، چهار تا بچه دارم با هفت تا نوه ولي فكر كنم از شما تنهاتر باشم.»
مرد گفت: «مگه ميشه؟» راننده گفت: «زنم عمرش را داده به شما، دو تا از بچههام خارج هستند، يكيشون شهرستانه، يكي هم تهرانه كه سال تا سال خبري ازم نميگيره، نوهها هم كه هيچي.»
زني كه عقب تاكسي نشسته بود، گفت: «والا منم كه هم شوهرم زنده است، هم دو تا بچههام تو خانه هستند، تنهام.»
مرد گفت: «پس آدم بايد چی كار كنه كه تنها نباشه؟»
پسربچه گفت: «بايد دوست خوب داشته باشه.»
سروش صحت
از ژوان
@adelehz
4 414
باید یاد بگیریم تا وقتی
از عشق کسی مطمئن نشده ایم ،
با او خاطره ایی نسازیم!
چرا که تاوان خاطرات، جنون است و بس!
گابریل گارسیا مارکز
@adelehz
