"زنی کهگم کردم "
رفتن به کانال در Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
نمایش بیشتر4 429
مشترکین
-524 ساعت
-87 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
4 431
.
نوجوان که بودم همکلاسیای داشتم که هر روز مسیر مدرسه تا خانه را با هم میرفتیم. ما توی راه با هم گپ میزدیم، درباره معلمها و همکلاسیها و اتفاقهایی که آن روز افتاده بود حرف میزدیم تا برسیم به خانه.
خانهی آنها یک کوچه قبل از خانه ما بود. دوستم خانواده پرجمعیتی داشت، از آن خانوادهها که اگر قرار بود هرکسی میرود و میآید درِ خانه را ببندد باید یک دربان استخدام میکردند تا مدام در را برای کسی که در میزند باز کند. به خاطر همین درِ خانهشان همیشه باز بود و اگر هم بسته بود طنابی مثل سرِ مار از سوراخی کنار در سرک کشیده بود که میشد بکشیاش و اتومات در باز شود.
هر روز جلوی خانهشان که میرسیدیم دوستم بیخداحافظی میرفت توی خانه!
یعنی برایش فرق نداشت کجای حرفیم، برای آخرین جملهمان نقطه گذاشتهایم یا نه، همین رسیدن جلوی در برای دوستم این معنا را داشت که باید پردهی ورودی را بزند کنار و برود تو، بیحتی یک "خداحافظ" خشکوخالی.
من برعکس، آدم "سلام برسون، فردا میبینمت، مراقب خودت باش، خداحافظ رفیق" بودم، و دوستم که اینطوری بیهوا میرفت همهی این حرفها توی دهانم میماسید.
اوایل از این شکل رفتنش جا میخوردم و متاسفانه اواخر هم جا میخوردم! این مدل رفتن هیچوقت برایم عادی نشد و همین باعث شد دوستیمان را تمام کنم.
او دوست خوبی بود، ما کلی گفتنی داشتیم با هم، مشاعره میکردیم، جوکهای جدید میساختیم و رمزهایی داشتیم که فقط خودمان دوتایی از آن سر درمیآوردیم.
اما خلاء خداحافظی، هر روز، مثل این بود که بعد از یک ضیافت شاهانه، من را با اردنگ انداخته باشند بیرون.
اینها را برای دلِ حیران دوستی مینویسم که صبح شنوای درد دلش بودم. دوستم، نون عزیز! بعد از مدتها بیخبری، تازه وقتی تصویرِ "دیگری" را دیده، جایی نزدیک یکی از سازههای معروف آنطرف آب، فهمیده که کسی که کلی با هم خاطره داشتهاند، رفته که رفته، بیخداحافظی.
هنوز برای من "ادب خداحافظی" یکی از مهمترین فاکتورهاست برای ارزشگذاری روی آدمها.
مرام داشته باشید؛ آدمها را بدون خداحافظیای که لایقش هستند ترک نکنید. مرام داشته باشید؛ طوری بروید که مانده بتواند برگردد به زندگیاش، نه اینکه معلق بماند بین زمین و آسمان.
#سودابه_فرضی_پور
@adelehz
4 431
روز بابات بفهمه بیرونی غوغا بپا میکنه ،درحالی که بابا جلوی تلوزیون داره خروپف میونه مبارک😊
4 431
مادر پیر هم شود
عشقش جوان باقی می ماند
پیامبر دین عشق زن است
نامش را مادر نهادند .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 431
Repost from "زنی کهگم کردم "
بنظرم مادر هدیه ی بزرگ خدا به بندگانش بود .نمیدانم اگر مادر نبود چه کسی حرفها را میشنید،چه کسی غصه ها را میخورد چه کسی همیشه دل نگران می ماند.
میدانی مادر مفهوم خاصی ست من نمیتوانم تصور کنم که با تمام بدی های احمقانه ام هنوز کسی مرا اینچنین دوست داشته باشد و میفهمم که همه ی مادرها احمق های کوچولوی گاهی غیرقابل تحملشان را همین قدر دوست دارند .
وقتی بچه بودم همیشه از دور شدن از مادرم می ترسیدم حالا که بزرگم هنوز هم همینطور ست .طبیعی ست که بخواهم همیشه نزدیک کسی باشم که نه ماه با یک بند خونی به وجودش،قلبش و حیاتش وصل بودم.
اگر مادرها هرگز خلق نمیشدند خداوند چه چیزی داشت تا با آن عشق عمیقش را به بندگانش نشان دهد؟
نمیدانم.
#عادله_زمانی
از فیلم مادر اثر مرحوم علی حاتمی
@adelehz
4 431
آنهایی که ریشه ندارند؛ تا محبت میبینند
میروند وگرنه کدام درخت را دیدهای
که باغبانش را ترک کند؟!
@adelehz
4 431
پدرم معتقد ست باید در این جهان کاری کرد ، مثلا سعی کرد دست خدا بود بین مخلوقات خدا
به مخلوق بی پناهی پناه داد ،گرسنه ای را سیر کرد ،برای برهنه ای لباس شد و ...
و این میان از مخلوقات خداوند آنها که بی زبانند، مظلوم ترند .
روزهای سرد زمستان که پدرم کیلومترها از شهر دورتر در یک باغ دور افتاده را می گشاید تا به سگی و ۷ توله اش غذا برساند من اورا میبینم که دست خدا شده ست .
و این همان چیزی ست که بیش از هرچیز دیگر مرا وامیدارد به او افتخار کنم.
که آدمهایی چون او با ارزشند آنان که سعی می کنند جهان را جای بهتری برای زندگی کنند .
برای پدرم و تمام دستان خدا بر زمین ،آنها که برای خوشحالی مخلوقات خدا کاری می کنند آرزو میکنم که در پناه خالق محفوظ باشند که جهان به خوبی شان سخت محتاج ست.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 431
دخترک سال اول دانشگاه،همان روز اول وارد محوطه ی بزرگ دانشکده که شد دیدش
پسر خوش قد و بالای سال بالایی،پلیور لیمویی به تن ،آهسته از انتهای سالن به سمتش آمد و از کنارش عبور کرد.
پلیورش آخ که به او می آمد البته نه به اندازه ی آن پالتوی سیاه خوش دوختی که بعضی عصرهای سرد پاییزی به تنش می دید .
دخترک هر روز او را می دید که می رود و می آید و روزهایی که او نبود، بیشتر به اطراف خیره می ماند .به این امید که پیدایش کند ،به این امید که کلامی بین شان رد و بدل شود .
در دلش نام اورا ساکت الممالک گذاشته بود کسی که در هر مملکت با او سکوت کرده بود.
سالهای دانشجویی گذشت ،هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاد ساکت الممالک فارغالتحصیل شد .گاهی در دانشگاه درس میداد دخترک هم درسش تمام شد و دانشگاه را ترک کرد .
نه دخترک هرگز به او گفت دوستش دارد نه ساکت الممالک فهمید که چه رخ داده ست .
اما یک رویا،یک رویای نیمه کاره ی درخشان در جنگل اطراف دانشکده، در خیابان خلوت روبرویش،در کلاسهای خالیش برجا ماند .
رویایی که شاید سالهای بعد دخترهای جوان دیگری را درگیر عشق ساکت الممالک های دیگری میکرد .
دوست داشتنی که به اتمام می رسید اما طعم خوبش مثل طعم اولین روز دانشجو شدن هرگز از یاد نمی رفت.
دوست داشتنی که لابلای یک پالتوی سیاه با قد بلندش در روزی سرد از خیابانهای پر از چنار دانشکده قدم زنان به خانه می رفت و هرگز نمیفهمید کسی او را عمیقا بیاد می آورد.
#عادله_زمانی
4 431
سلاما علی قلبُ یتألمَ قبلُ المنامِ
و یبکیُ بکاءَ العالمُ و لمِ یشعرُ بهِ احدُ
| سلام بر قلبی که قبل از خواب درد میکشد،
و به وسعت دنیا میگرید،
و کسی آن را احساس نمیکند. |
@adelehz
4 431
آدمی هر چه کند ،هرجا که رود آخرش باید گوشه ی دنجی داشته باشد تا به آن برگردد . گوشه ای که از آن خودش باشد و در آن بتواند آرام گیرد .
نه آغوش کسی،نه در جوار کسی بلکه گوشه ای تنها و غرق آرامش
شمعی بر آن افروخته ،گیاهی در کنجش رویده،کتابی بر زمینش نیمه باز مانده و هوایی ازسکون بر آن جاری ..
برای خودتان گوشه ای دنج بسازید،در اندوه و شادی به آن پناه برید و خودتان را در میانش به آغوش کشید . در آغوش کسی بدنبال پناه نگردید خودتان،پناه خودتان باشید .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 431
🎼 نوستالژیکا؛
صدایی که متعلق به شماست...
علاقهمندان به مشارکت صوتی در این پادکست میتوانند با ارسال پیام به این آیدی @behrangmuzik به خانوادهٔ نوستالژیکا بپیوندند.
👈 برای ورود به این پادکست، نیاز به هیچ تخصصی نیست؛ فقط کافیست علاقمند به موسیقی پاپ ایران باشید.
🙏 منتظر شما هستیم 🙏
