"زنی کهگم کردم "
رفتن به کانال در Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
نمایش بیشتر4 466
مشترکین
+424 ساعت
+377 روز
+7930 روز
آرشیو پست ها
4 468
رضا پسر شر کوچه ها بود، بعدازظهرهای طولانی تابستان که مجال بازی کردن بچه ها در پیچ و خم های کوچه ها فراهممی شد و امکانش بود تا دور از چشم مادرها در آغوش کوچه غلطید.رضا که یک سر و گردن از بقیه ی پسرها بلندتر بود سینه سپر می کرد و با دارو دسته اش کوچه را قرق می کرد .
با بچه های کوچه ی بالاتر فوتبال بازی میکرد، کاپیتان تیم محله شان بود و همه حرفش را می خریدند همانطور که توپ ها را دریبل می زد ،زیر چشمی حواسش به دخترای محله که گوشه ی کوچه بساط خاله بازی شان بپا بود،هم بود تا کسی اذیت شان نکند.
همه چیز خوب بود تا اینکه او آمد .
دختر خانه ی روبرویی ،از آن دختر ملوس هایی که مادرش موهای بلند طلایی اش را با دقت شانه میکرد و می بافت .
میترا صدایش می کردند. چشمانی عسلی داشت و اولین کسی بود که با قد برافراشتن در برابر رضا رئیس بودنش را زیر سوال برده بود .
اولین باری که سر رضا فریاد زده بود کل بچه ها از ترس ساکت شده بودند اما نه میترا ترسیده بود نه رضا آنقدر که بقیه فکر کردند عصبانی شد .
بعد از آن رضا بیشتر مراقبش بود .به بازار رفته بود و دهها تیله ی عسلی خریده بود شبیه چشمان میترا !
رضا دیگر فوتبال را کنار گذاشته بود کمی نزدیک بساط خاله بازی دخترها روی خاک با پسرها تیله بازی میکرد.
کمکم میترا بیشتر برویش لبخند می زد
و گاهی تیله هایش را از چاله ها جمع می کرد و می آورد..
رضا دیگر پسر شر کوچه نبود .
تا روزی که میترا از آن کوچه رفت .
مثل همه ی مستاجرها که روزی باید بروند.
یک روز رضا به کوچه برگشت و جز تیله هایش دیگر چشمانی عسلی ندید .
بعد آن نه تیله بازی کرد نه فوتبال
پس از ان رضا برای همیشه دیگر به کوچه برنگشت.
فقط سالها بعد یک روز وقتی پسرش یک مشت تیله ی بزرگ عسلی را از انباری بیرون آورد و از او پرسید :بابا این ها چیه؟
پاسخ داد چیزی نیست پسرم،یادگارهای دوستی ست که رفت،خیلی چیزها را با خود برد و این ها را باقی گذاشت .
#عادله_زمانی
4 468
ما بلاخره یک صبح به یک طلوع دوباره خواهیم رسید .خورشید را در آغوش خواهیم گرفت و برای شبهایی که با گریه خوابمان برده بود غزل خداحافظی خواهیم خواند .
یک صبح از صبحهای پر نور خدا یاد خواهیم گرفت که عشق را در سینه بکاریم و نور را بر آن مهمان کنیم ..و چرا آن صبح امروز نباشد ..
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
4 468
⭕️روزی که فرزندی داشته باشم:
- وقتی درحال گریه بود بهش میگم "اگه دوست داری بیا بغلم"
به جای" گریه نکن بچه"
- نمیذارم از همون کودکی حس کنه احساساتش مهم نیست. میخوام حس ارزشمند بودن داشته باشه
- وقتی درس هنر یا ورزشش خوبه و ریاضیش ضعیف، به جای معلم ریاضی گرفتن براش، معلم هنر و ورزش می گیرم .....🚶🏻♂️
+چه استعداد هایی که پر پر شد....
- وقتی با ذوق و شوق اومد گفت "۱۹ شدم"
نمی گم چرا "بیست نشدی؟!"
نمی گم ولی اون دوستت ۲۰ شد....
+سمت کمال گرایی پرتش نمیکنم
- انقدر بهش سخت نمی گیرم وکنترلش نمی کنم که ازش یه آدم مضطرب و وسواسی بسازم که مدام به خودش سخت می گیره و هیچ لذتی از موفقیت هاش نمی بره یا تبدیل به یه آدم لجباز و فراری از کار بشه
- اگه اشتباهی کرد بجای ترسوندن و اضطراب دادن بهش با حرف هایی مثل دیگه پدر/مادرت نیستم، دیگه دوست ندارم..."
بهش آموزش درست میدم!
+چه اضطراب و ترس جدایی هایی که توی روابط الان ریشهش توی همون حرفاست
و در آخر؛
- میدونم فرزندم اونی نمیشه که دوست دارم، اونی میشه که خودم هستم
پس روی خودم کار می کنم!
💬mohamad.vzs
@adelehz
4 468
اما اگر بدانی کسی هستی که خدا با تمام بزرگی اش برای آرام کردن قلبت،برای دلداری دادن بتو به شب و روزش قسم میخورد ،آیا بازهم میگذاری هر بی مقداری دلت را بشکند؟آیا اجازه میدهی خوردت کنند ؟
راستی هیچ وقت برای فهمیدن ارزشت دیر نیست .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 468
آدمهایی که از رابطههای طولانی بیرون میآیند خطرناکند ...
چرا که آنها میفهمند میشود یک چیزهایی را از دست داد و نمرد...!
#ژوان_هریس
@adelehz
4 468
هرچی بزرگتر میشوم بهتر درک میکنم آنچه قدیمی ترها گفتن بی حکمت نبوده است .
زنی که خرج ندارد ارج ندارد .
احترام هرکس دست خودشه
دوری و دوستی
زیاد که باشی زیادی میشی ..
#عادله_زمانی
@adelehz
4 468
یکی به بابام گفته باید پایی که درد میکنه رو بیست بار با الکل سفید ماساژ بده بعد روغن زیتون بزنه .
پدر و مادرم در حال تست این روش جدید روی خودشون توی سالن نشستن و منی که توی اتاق دارم این دیالوگ رو میشنوم :
مال من ۵ بار
مال تو چند؟
من ۷ بار
نه بابا مال تو ۶ بار بود
قاطی نکنیم
مال من چندبار شد ؟
نه بابا زن من و به اشتباه ننداز
حالا فایده داره؟
منو به حرف نگیر
چندتا شد؟
مال من یا مال تو؟؟؟😁😂
4 468
تو محل حرف افتاده بود که دایی عاشق شده
سنم کم بود نفهمیدم چی میگن
از مادرم پرسیدم : دایی عاشق شده یعنی چی؟
مامان با کلی اخم گفت : هیچی نیست بابا داییت زده به سرش دیوونه شده دیوونه
با خودم فکر کردم ای بابا بیچاره داییم دیوونه شده
کمی که گذشت فهمیدم دختر خان هم دیوونه شده درست مثل داییم همزمان با هم
داییم دیر می اومد خونه هر وقتم می اومد حسابی به هم ریخته بود
دلم برای مادربزرگم میسوخت تک پسرش دیوونه شده بود
چند ماه بعد مادرم سر سفره گفت واسه دختر خان خواستگار اومده دختره داره خودشو از گریه میکشه
تعجب کردم اخه مگه دیوونه ها هم ازدواج میکنن
شب که داییم به خونه اومد نمیدونم چی شد که از دهنم پرید و گفتم باید می بودید و می دید خودشو به در و دیوار میزد
درست مثل اون کبوتری که با پسر اصغر نونوا در حیاط با تیر کمون چوبی زدیمش کبوتره افتاد زمین هنوز جون داشت ولی از حرکاتش معلوم بود درد داره داییم انگار درد داشت هی به خودش میپیچید
با خودم گفتم ای وای دیوونه شدنم مکافاتی داره ها باید مواظب باشم دیوونه نشم
خیلی طول کشید که بفهمم داییم از این ناراحت بود که میخواستن دختر دیوونه خان رو شوهر بدن با خودم گفتم حق داره داییم میخوان مردک و بدبخت کنن که چی بشه؟
شب عروسی دختر خان که رسید مادرمو مادربزرگمو پدرم دایی رو تو اتاق زندونی کردن که نیاد عروسی دختر دیوونه رو خراب کنه
داییم مدام خودشو به در میکوبید و فحش میداد
رفتیم عروسی
دخترک دیوونه بود دیوونه برعکس همه عروس ها که میخندند این گریه میکرد تموم زحمات شمسی ارایشگر رو هم به باد داده بود مادرمم ناراحت بود فکر کنم همه دلشون به حال پسرک میسوخت اخه از رفتارش معلوم بود دیوونه نیست و سالمه
شب که برگشتیم خونه مامان با اضظراب کلید انداختو در اتاق دایی رو باز کرد
داییم کف اتاق خوابش برده بود
مادرم بالای سرش رفتو...
داییم رنگش شده بود عین کچ مادرم جیغ میزد به سر و صورتش میکوبید همسایه ها همه اومدن
قلب داییم وایستاده بود
اونروز بود که فهمیدم دیوونه ها قلب ضعیفی دارن دیوونه های عاشق قلبشون زود از کار می افتد.
@adelehz
4 468
روز دانشجو
این روز را به تمام دانشجویان امروز و دیروز تبریک میگویم.
دانشجویانی که ساعتها پشت صف کنکور ایستادند و با ساعتها بیخوابی،ریزش مو،اکنه های عصبی بلاخره پشت صندلی کلاسهای دانشگاه مدنظرشان نشستند.
ساعتها در محوطه ی دانشگاه با همکلاسی های جدید گفتند و خندیدند ،در آن راهروهای عریض در عبور دو بدن از کنار هم عاشق شدند .جرات نکردند این عشق را به زبان آورند و شبها لابلای ورق زدن کتابها به چشمان آن یار نیافته فکر کردند.
پسران و دختران جوانی که آینده ی درخشان را در پاس کردن درسها می دیدند و بعد از پایان آن درسها تازه فهمیدند ماست جهان چقدر کره دارد که کره اش به آسانی درس خواندن بدست نمی آید.
تمام دانشجویانی که درسهایشان را تمام نکردند و همکلاسی هایشان را تنها گذاشتند آنها که به گونه رفتند که بازگشتی باقی نماند .
و آنان که پرواز کردند و در سرزمین های دیگر فرود آمدند و شبها توی تخت شان بیاد روزهای قشنگ سرزمین مادری شان اشک ریختند.
من میخواهم به تمام دختران و پسران کوچکی که هنوز سودای دانشگاه برسر دارند بگویم عزیزانم با تمان وجود تلاش کنید تا وارد دانشگاه شوید نه اینکه بعد فارغ التحصیلی الزاما پرفسور خواهید بود چون دانشگاه شما را خواهد ساخت .
دنیای قبل از دانشجویی هرگز شبیه دنیای بعد آن نیست .
بخش بزرگی از خاطرات شما در این روزها خلاصه میشود.
دوستانی که در دانشگاه پیدا میکنید اگر واقعی باشند ،واقعی ترین دوستانتان خواهند بود .
و استادانی که حتی سالها بعد مرگ شان آن ها را فراموش نمیکنید.
روز دانشجو بر تمام دانشجویان امروز و دیروز مبارک ..دانشجویانی که تلاش کردند خودشان را رشد دهند چه توانستند و چه نتوانستند ..
#عادله_زمانی
@adelehz
4 468
شمس گفت: تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده.
به همین سبب اینکه انسان گردن خم کند
و بگوید" چه کنم! تقدیرم این بوده،" نشانهٔ جهالت است.
تقدیر همهٔ راه نیست، فقط تا سر دو راهی هاست .
گذرگاه مشخص است اما انتخاب در دست مسافر است.
پس نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی ...
📕 ملت_عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
📚 @BookTop
4 468
Repost from "زنی کهگم کردم "
یک عمر نشستیم غصه خوردیم چی شد ؟
کسانی که رفته بودند برگشتند؟
آنچه از دست دادیم دوباره به دست آوردیم؟
دردها درمان شدند ؟
دقیقا از غصه خوردن و زانوی غم بغل گرفتن ما چه چیزی عوض شد ؟
کجای کار ما درست شد جز اینکه بدترش به سرمان آمد ؟
پس رها کن برود رفیق
بگذار زندگی هر غلطی تا حالا نکرده بکند و برود پی کارش گل های تازه بچین
شکلاتهای جدید را امتحان کن
زیر باران راه برو
از خیس شدن نترس
و برقص ...
که رقص همان نقطه ی اتصالت به دنیای خوشحال هاست .
برقص رفیق همانطور که جهان را رها کرده ای رفته است پی کارش
#عادله_زمانی
@adelehz
4 468
برنگرد
اگر برگردی دیگر مرا نمیشناسی
چون من دیگر شبیه وقتی ترکم کرده ای نیستم .
نه که بخواهم عوض شوم ناخواسته تغییر کردم .
درختی که در بهار ترکش کرده ای در زمستان نمیتواند سبز بماند .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 468
هیچ وقت آدمها را
با انتظار امتحان نکنید؛
انتظار،
آدمها را عوض میکند ...
#پابلو_نرودا
@adelehz
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
