fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

گفتگفتم داستان

گفتگفتم داستان

رفتن به کانال در Telegram

کانال گفتگفتم:اخبارداستان ،تاتر،سینما،معرفی کتاب ،تاریخ بازتاب اخبارنشست های ادبی شروع به کارکانال12/12/1394 ارتباط باادمین: @S1a2e3

نمایش بیشتر
1 235
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
❗️آن کارسون؛ برنده‌ی نوبل ادبیات ۲۰۲۶! ▪️آن کارسون از سال‌ها پیش یکی از نام‌های مطرح در گمانه‌زنی‌های نوبل ادبیات بود؛ نویسنده‌ای که با شیوه‌ی متفاوتش در نوشتن و عبور از مرزهای معمول ژانرهای ادبی، جایگاهی ویژه در ادبیات معاصر پیدا کرده است. کارسون، شاعر، جستارنویس، مترجم و پژوهشگر کانادایی، از نوآورترین چهره‌های ادبیات امروز است. در آثار او شعر، داستان، فلسفه، اسطوره و خاطره در هم می‌آمیزند و تجربه‌های شخصی، عشق، فقدان و هویت به بستری برای آفرینش ادبی و تأمل فلسفی تبدیل می‌شوند. از مهم‌ترین آثار او می‌توان به «خودزندگی‌نامه‌ی سرخ»، «نوکس»، «زیبایی شوهر» و «اروسِ تلخ‌وشیرین» اشاره کرد. «نوکس»، که از مرگ برادرش الهام گرفته، نمونه‌ای کم‌نظیر از پیوند خاطره، اسناد خانوادگی، تصویر و ادبیات است! @artchanel

_کارشون بجایی رسیده که دارند همه ماروسلاخی می کنند _خب چکارکنیم؟ _باید مثل خودشون باشیم اوناروسلاخی کنیم _نه مامثل اونها نیست
_کارشون بجایی رسیده که دارند همه ماروسلاخی می کنند _خب چکارکنیم؟ _باید مثل خودشون باشیم اوناروسلاخی کنیم _نه مامثل اونها نیستیم #آماده_ترور_باش #علی_براتی_گجوان #نشرصاد @goftgoftam 🔻🔺

علت برنده شدن خانم آنا کارسون ،رد شدن از فرضیه های شعر وروایت وداستان است،او برای نوشتن خودش را درقالب ها نگنجاند وظرفیت موضوعش را دگرگونه به یرانجام رساند

برنده نوبل ادبیات ۲۰۲۶ اعلام شد - ایرنا https://www.irna.ir/amp/86286920/

Repost from کافه کتاب
#معرفی_به_درخواست_نویسندگان عرصه رمان­نویسی و یا بازنویسی داستانی خاطرات را و حتی فراموش کردن این عرصه را به بودن در فضای تکنیکی داستان کوتاه ترجیح داده‌اند؛ اما هستند داستان­نویسانی که ترجیح دهند تجربه‌هایی جدی در این عرصه داشته باشند و از این زاویه با مخاطبان خود دیدار کنند. شاید به همین خاطر است که مجموعه داستان «پسر من قاتل است؟» نوشته علی براتی گجوان را در این عرصه می‌توان یک مجموعه داستان کوچک اما پرانگیزه دانست که نگاهی به شدت انسانی و البته ایرانی به این پدیده دارد. براتی گرچه تمامی داستان‌های این مجموعه را با دغدغه جنگ مورد استفاده قرار نداده است و حتی شاید بهتر است که بگوییم او بیشتر دغدغه نقد اجتماعی دارد تا ادبیات، اما منتقدی در قامت او توانسته به زیبایی هرچه تمامتر، تکنیک را در خدمت نوشتار خود درآورده و از هر نوع پرگویی و گزافه­گویی دور شده و در نهایت نیز حرف خود را با صراحت و با سرعت هرچه تمام­تر ارائه کند. داستان نخست از این مجموعه با عنوان پسر من قاتل است؟ نمونه بسیار خوبی از صراحت و شجاعت نویسنده در کنار توانایی او برای خلق یک لحظه و آن است. روحانی‌ای به ملاقات پسرش در زندان می‌رود که به جرم قتل بازدداشت شده است. صرف نظر از چرایی این اتفاق، براتی توانسته با زیبایی هرچه تمام­تر و با تکنیک استفاده از دیالوگ‌های بسیار کوتاه اما کوبنده و نیز توصیف دقیق موقعیت در کنار حالات درونی راوی، فضای داستانی زیبایی خلق کند. این مساله در دومین داستان این مجموعه نیز تکرار شده و نویسنده مخاطبش را توامان درگیر حالات پیرزن محور داستان و نجواهای درونی او با خود و پسرش و نیز موقعیتی می‌کند که او در حال روایت است. این ایجاز و نوشتار طرح واره داستانی نشان از توان بالای نویسنده در کشف آنِ داستانی دارد. او ترجیح می‌دهد صحنه‌های کوتاه و زیبا را به جای توصیف‌های مطول به روی کاغذ بیاورد و به جای بارها طولانی نوشتن، یک بار کوتاه اما تأثیرگذار بنویسد. داستان‌های کوتاه براتی در «پسر من قاتل است؟» را می‌توان نمونه‌ای موفق از روایت درباره طرح‌واره‌های داستانی دانست که نویسنده تمایلی نداشته تا آنها را بیش از پیش در قامت داستانی مفصل­تر روایت کند. کلید موفقیت و بکر بودن این داستان‌ها نیز ایجاز آنهاست. برای علاقه‌مندان به داستان شاید آنجه براتی در این مجموعه روایت می‌کند و تصویرسازی‌های کوتاه او بتواند نه تنها کلاس درسی برای آشنایی با تصویرسازی‌های بکر داستانی باشد، بلکه حتی می‌توان این داستان‌ها را دستمایه موقعیت­پردازی‌های تازه‌ای برای خلق داستان‌های بلندتر نیز دانست. به عبارت دیگر گویا این داستان‌ها نوشته شده تا برای نویسنده‌ای که به اندازه براتی اهل اجمال نیست، دستمایه‌ای برای خلق موقعیت‌هایی داستان بلند فراهم کند. #پسر_من_قاتل_است #علی_براتی_گجوان

Repost from کافه کتاب
#معرفی_به_درخواست_نویسندگان #پسر_من_قاتل_است #علی_براتی_گجوان
#معرفی_به_درخواست_نویسندگان #پسر_من_قاتل_است #علی_براتی_گجوان

دستش را که پايین می‌آورد، تصویر پدرم جلو چشمانم محو می‌شود و صورتم به لرزش می‌افتد. دست به کمرش می‌برد و کمربندش را در می‌آورد. می‌گویم: ـ بابا غلط کردم! و کمربند بالا می‌رود و پايین می‌آيد. صداهای نامفهومی‌از دهانم بیرون می‌آید. سرم را که بلند می‌كنم، نفس نفس می‎زند. عرق به سر و رویش دویده. در را باز می‌کند و می‌رود. تمام بدنم می‌سوزد. به در و دیوار اتاق نگاه می‎کنم. قاب عکس‌ها در هم می‌روند. روی تخت ولو می‌شوم و صدای گریه‌ام اتاق را پر می‌کند. *** صدایی می‌شنوم: بلند شو، نمازتو بخون! می‌خواهم بلند شوم، اما توانش را ندارم و باز صدای مادر: ـ بلند شو، نماز بخون؛ داره قضا می‌شه! وارد هال می‌شوم. پدرم در حال نماز خواندن است. پشت گردن پدرم خون مردگی است. وضو می‎گیرم و به نماز می‌ایستم. وقتی نمازم تمام می‌شود، مادرم کنارم می‌نشیند و دست می‌برد لای موهایم و دست‎هایش را مشت می‌کند و آرام سرم را بالا می‌آورد. می‌پرسد: ـ پدرت با چی تو رو زد؟! می‌گویم: ـ با مشت، لگد، تسمه. می‎گوید: ـ شلوغش نکن! به این سن رسیدی، تا حالا زده بودت؟ غلط کردی سیگار کشیدي! این دختر کیه عكسش توی کیفته؟ می‌دونی چن روزه مدرسه نرفتی؟! داستانِ صحنه را به هم نزن! 📘🚬💌 #پسر_ من_ قاتل _است؟ مجموعه داستان #علی_ براتی_ گجوان @goftgoftam http://bit.ly/2BKX3uN

دونقد دونگاه درباره کتاب #پسر_من_قاتل_است؟ نوشته علی براتی گجوان @goftgoftam 🔺🔻

❗️سکانس برتر! ▪️سکانس‌هایی از فیلم «شرق بهشت» (بر اساس رمانی از جان استاین‌بک) ▫️کارگردان: الیا کازان ▪️بازیگران: جیمز دین، جولی هریس و… ▫️محصول: آمریکا، ۱۹۵۵ میلادی @artchanel

❗️«آس‌و‌پاس‌ها»؛ رمانی نوشته‌ی جورج اورول؛ از گرسنگی و درباره‌ی فقر و گرسنگی! ▪️وقتی تمام توانت صرف زنده‌ماندن می‌شود، چقدر فرصت داری زندگی‌ات را تغییر بدهی؟ در «آس‌وپاس‌ها در پاریس و لندن»، جورج اورول ما را به پشت درِ آشپزخانه‌های رستوران‌ها، اتاق‌های ارزان و اقامتگاه‌های بی‌خانمان‌ها می‌برد؛ کنار آدم‌هایی که کار می‌کنند، خسته می‌شوند و باز هم پولِ زندگی ندارند. این کتاب، برآمده از تجربه‌های خود اورول، روایت گرسنگی و بی‌پولی است؛ اما از غرور، مهارت و انسانیتی هم می‌گوید که زیر لباس‌های کهنه دیده نمی‌شوند. در این ویدئو، قصهٔ کتاب را کوتاه روایت کرده‌ایم؛ قصه‌ای که قضاوتِ «فقیرها حتماً تنبل‌اند» را به چالش می‌کشد. @artchanel

❗️فردین در مراسم‌ختم علی حاتمی! @artchanel

☑️جالبه بدونید در سال ۱۹۹۱، دنیس ویلنوو در مسابقه فیلم‌سازی شبکه رادیو-کانادا به نام «La Course Europe-Asie» شرکت کرد؛ مسابقه‌ای که فیلم‌سازان جوان را به سراسر جهان می‌فرستاد تا فیلم‌های کوتاه بسازند. در این تصاویر آرشیوی می‌توانید در اتاق او موسیقی متن فیلم «بلید رانر» و همچنین موسیقی متن «تل‌ماسه» ساخته دیوید لینچ را ببینید. سال‌ها بعد، ویلنوو کارگردانی فیلم‌های «بلید رانر ۲۰۴۹» و «تل‌ماسه» را بر عهده گرفت. @Cinemayanii ⭐️آرشیو کامل تاریخ سینما👇 @Photo2049

می‌دونی، آدما دوست دارن که مثل نازی‌ها باشن، حتی خیلی بیشتر از هیتلر. The Pianist 2002 @Nazariyeh_Cinema
می‌دونی، آدما دوست دارن که مثل نازی‌ها باشن، حتی خیلی بیشتر از هیتلر.
The Pianist 2002
@Nazariyeh_Cinema

یازدهمین کتاب محسن رحیم دل منتشر شد. لطفا جهت تهیه این کتاب تماس بگیرید و یا در پی وی پیغام بگذارید. ارسال در مشهد با پیک شهر
یازدهمین کتاب محسن رحیم دل منتشر شد. لطفا جهت تهیه این کتاب تماس بگیرید و یا در پی وی پیغام بگذارید. ارسال در مشهد با پیک شهرستان ها با پست 0937 842 32 21 0993 130 44 04

یازدهمین نشست کاژه اختصاص دارد  به نقد کتاب :طلسم دیوارسیاه نوشته :سرکار خانم سودابه احمدی باحضور منتقدین :دکترحمیدرضا نویدی مهر،استاد علی براتی گجوان،سرکار خانم لیلا خیامی ومهناز رضایی لاچین باحضور نویسندگان و کتاب دوستان مشهدی جهت گرفتن کتاب وشرکت در جلسه به فرهنگسرای کتاب مراجعه کنید زمان:سه شنبه ۷مهرماه ساعت ۱۷ مکان:خیابان دانشگاه،بین دانشگاه ۱۶ وچهارراه دکتری فرهنگسرای کتاب ✅️ حضور دراین نشست برای عموم آزاد ورایگان  است #مهناز‌_رضایی_لاچین

📚 دوستان مشهدی! این جلسه را از دست ندهید! 🔴 واحدآفرینش‌های ادبی نشست تخصصی نقد ادبی #تجربه_داستان را برگزار می‌کند: 📖 نقد
📚 دوستان مشهدی! این جلسه را از دست ندهید! 🔴 واحدآفرینش‌های ادبی نشست تخصصی نقد ادبی #تجربه_داستان را برگزار می‌کند: 📖 نقد کتاب «فراموشت نمی‌کنم» نوشته سیداحمد جعفرنیا 🎤 کارشناس مجری: محمد خسروی‌راد با حضور: 🔸️علیرضا مهرداد 🔸️بهروز رحیمی 🔸️سیدسعید موسوی 🔸️علی براتی گجوان 🔸️سیدجلال قوامی 🔸️ نغمه وطن‌دوست و علاقمندان و منتقدان مشهدی 🗓 زمان | دوشنبه، ۱۳ مهر ۱۴۰۵ ⏰️ ساعت ۱۷ 🏢 مکان | مشهد، بین هاشمیه ۲۰ و ۲۲، حوزه هنری خراسان رضوی 🔻 حضور برای علاقمندان آزاد است! 💠@artmashad @goftgoftam 🔶🔸

از گوشه و کنار جهان نمایش؛ آغاز به کار «تئاتر نُوی» سارایوو با نمایشی از «آنتون چخوف» اجرای خیره‌کننده و احساسی نمایشنامه «مر
از گوشه و کنار جهان نمایش؛ آغاز به کار «تئاتر نُوی» سارایوو با نمایشی از «آنتون چخوف» اجرای خیره‌کننده و احساسی نمایشنامه «مرغ دریایی» به کارگردانی سلما اسپاهیچ، به عنوان اثر افتتاحیه «تئاتر نوی» (Novi Teatar) در شهر سارایوو، کشور بوسنی و هرزگوین به روی صحنه رفت. این تولید تازه از متن کلاسیک آنتون چخوف، با بازی‌های درخشان و عمق عاطفی خود توانسته است توجه منتقدان و علاقه‌مندان به هنرهای نمایشی را در منطقه بالکان جلب کند. نمایشنامه «مرغ دریایی» که نخستین بار در اواخر قرن نوزدهم نگاشته شد، یکی از چهار اثر اصلی چخوف است که به بررسی پیچیدگی‌های روابط انسانی، شکست‌های هنری و تضاد میان نسل‌های مختلف می‌پردازد. سلما اسپاهیچ در مقام کارگردان، با تمرکز بر سویه‌های روان‌شناختی شخصیت‌ها، فضایی را خلق کرده است که در آن رنج و اشتیاق هنرمندان جوان در تقابل با واقعیت‌های تلخ زندگی قرار می‌گیرد. انتخاب این نمایشنامه برای افتتاح یک مرکز تئاتری جدید در سارایوو، نشان‌دهنده رویکرد این مجموعه به بازخوانی متون کلاسیک با نگاهی مدرن و اجرایی با کیفیت است. «مرغ دریایی» همواره به دلیل ساختار غیرخطی و تاکید بر زیرمتن‌های درونی، چالشی بزرگ برای کارگردانان محسوب می‌شود و نسخه اسپاهیچ توانسته است به تعادلی میان وفاداری به متن و خلاقیت تصویری دست یابد. حضور بازیگران توانمند در این تولید، به شکلی موثر فضای نوستالژیک و در عین حال پرتنش آثار چخوف را بازسازی کرده و تجربه‌ای غنی را برای مخاطبان رقم زده است. افتتاحیه این مرکز هنری در بوسنی و هرزگوین، گام مهمی در توسعه زیرساخت‌های فرهنگی این منطقه پس از سال‌ها بازسازی هنری به شمار می‌رود. 🔗 مطالعه مطلب در: سی استیج رویدادهای جهانِ تئاتر، رقص و پرفورمنس‌آرت از دریچه بیش از ۳۰ رسانه بین المللی در 🔻 📱 @worldstagenews

✅ شاید این بار فرصتی نباشد ...ظهر از اداره که برگشتم خونه همسرم گفت: برو لباساتو عوض کن و یکم استراحت کن تا غذا آماده بشه. گفتم چشم شما امر بفرما. رفتم داخل اتاق لباسمو عوض کردمو خوابیدم وقتی بیدار شدم از پنجره به بیرون نگاه کردم  آفتاب غروب کرده بود تعجب کردم از اتاق بیرون رفتم و وارد آشپزخونه شدم همـسرم مشغول چیدن سفره بود  کنارش نشستم و گفتم: چرا من اینقدر امروز خوابیدم  حالا غذا چی داریم؟ این ناهاره یا شامه  ؟؟ اما هیچ جوابی نداد و دوباره پرسیدم باز هم سکوت. تعجب کرده بودم توی تمام سال های زندگی مشترکمون هیچ وقت این طوری منو نادیده نگرفته بود درست همون لحظه... دختر بزرگم وارد آشپزخونه شد ازش خواستم یه لیوان آب برام بیاره؛ اما اون هم انگار نه انگار که من اونجام...  یعنی چه !!! چه خطایی از من سر زده اینا چرا جوابمو نمیدن ؟؟ اومدم بپرسم چیزی شده که... همسرم به دخترم گفت : برو باباتو صدا کن خیلی خوابیده!!!!!!!! خشگم زد😕 ترس تمام وجودمو فرا گرفت. باصدای بلند گفتم: یعنی چه ؟ من که اینجام من که اینجا نشستم اما دخترم بی توجه به من رفت به سمت اتاق. چند لحظه بعد با چهره‌ای وحشت زده برگشت و گفت: مامان... مامان ... بابا رو هر چی صدا میزنم جواب نمیده همسرم با اضطراب به سمت اتاق دوید! من هم پشت سرش رفتم. چیزی که روی تخت دیدم نفسم رو بند آورد... روی تخت مردی خوابیده بود دقیقا شبیه خودم: همون چهره؛ همون لباس همسرم هر کاری کرد اون مرد بیدار نشد. دخترم شروع کرد به گریه و زاری و جیغ زدن و من فریاد میزدم من زنده ام.. من اینجام... اما هیچکس صدای منو نمیشنید! کم کم خونه پر شد از همسایه ها و فک و فامیل و صدای گریه و شیون،  برادرام همسرم بچه هام خواهرام همه و همه و همه دور اون بدن بی جون جمع شدن همه چی خیلی سریع جلو رفت. آمبولانس،  پزشک قانونی و سرد خونه و فردا صبح غسالخونه ، غسل.. کفن... نماز میت وقتی منو برای نماز میت بردن، جمعیت ایستاده بودن و هرچقدر فریاد میزدم هیچکس حتی نگاهم نمیکرد. به تابوت نزدیک شدم و...صورت اون مرد رو نگاه کردم ناگهان چشماشو باز کرد و بهم گفت من دیگه به تو تعلق ندارم من سهم خاکم تو حتی دیگه اسم هم نداری میبینی همه تو رو میت صدا میزنند. بعد ادامه داد سال ها همراهت بودم ولی حالا باید به خاک برگردم. همون لحظه.... تمام توانم از بین رفت... دیگه نمیتونستم حرکت کنم فقط صدای خاک رو میشنیدم که روی من میریختند  و تاریکی مطلق و سکوت وهم انگیز. ترس تمام وجودمو گرفته بود؛ با تمام توان صدا زدم: خدایا ، خدایا فقط یه فرصت دیگه بهم بده تا جبران کنم اما هیچ صدایی نمیومد ..... تا اینکه ناگهان صدای آرومی کنار گوشم گفت: بابا... بابا.. بیدار شو.. غذاحاضره. چشامو باز کردم دخترم کنارم ایستاده بود و... محکم بغلش کردم دخترم گفت: بابا  چی شده؟ چرا اینقدر عرق کردی؟ چیزی بهش نگفتم.. فقط با خودم فکر میکردم... هـــنور فـــرصت هــست فرصــت برای بهتر شدن... فرصت برای خوب بودن... فرصت برای مهربونتر بودن... اون لحظه فقط یک جمله توی ذهنم میچرخید... ~خـــیلی از مـــا تــا وقــتی فــرصت داریــم زنــدگی رو عــقب میــندازیم~ امــا حــقیقت اینــه... برای آدم شدن برای بنده خدا شدن برای یار امام زمان شدن برای بخشیدن؛ برای جــبران برای مهربون تر بودن: هیچـوقت زمان بهتری از امـروز وجود نداره @goftgoftam 🔶🔸