fa
Feedback
2 489
مشترکین
-124 ساعت
+27 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
🔺Philosophy in Qajar Iran مقالاتی که در این کتاب گردآوری شده شرح زندگی، آثار و چالش‌های فلسفی هفت شخصیت مشهور دوره قاجار است
🔺Philosophy in Qajar Iran مقالاتی که در این کتاب گردآوری شده شرح زندگی، آثار و چالش‌های فلسفی هفت شخصیت مشهور دوره قاجار است که به عنوان مجموعه مقالات دامنه و تنوع تفکر فلسفی قاجار را منتقل می‌کنند. علاوه بر افکار بومی، این کتاب همچنین به استقبال فلسفه اروپا در ایران آن زمان می‌پردازد. از جمله شخصیت‌های معرفی‌شده در این کتاب،‌ عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه هستند که فراخور دریافت‌های نویسنده، مباحثی تنظیم و ارائه شده است. @AghayedNet

🔺پنج‌ رساله سیاسی از دوره قاجاریه (۲۸۰ص)، از جمله رساله‌ای از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی با نام جهادیه یا ناصریه د
+1
🔺پنج‌ رساله سیاسی از دوره قاجاریه (۲۸۰ص)، از جمله رساله‌ای از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی با نام جهادیه یا ناصریه در زمان مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه انگلیس و دیگر دول خارجه سعی در دخالت در اوضاع ایران داشتند. هنگامی که انگلیس قشون خود را به بوشهر وارد کرده بود، علماء در برابر این جریان حرکتی سیاسی نشان دادند. از جمله حاج محمد کریم کرمانی اعلی الله مقامه که با نگاشتن رساله‌ای موقعیت پوشالی انگلیس را روشن ساختند. این رساله شش باب و خاتمه‌ای دارد. در خاتمه به مباحثی اشاره فرموده‌اند که می‌توان از آن مباحث با این تیترها تعبیر آورد: عدم آگاهی مردم به ضررهای انگلیس، انگلیس چه می‌خواهد؟، دموکراسی غربی و آثار شوم آن، برخی آب ندیده‌اند وگرنه شناگر خوبی هستند (وجود اثرات فرنگی‌ها در ایران با این که هنوز آزادی کامل اعلام نشده است)، موقعیت یک‌پیر پالان‌دوز فقیرِ غربی در نزد ایرانیان آن زمان، درد دلی از اوضاع زمان و طلب یاری از مردمان بیدار دل، موقعیت حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) در نابود کردن کفار، مناجات با حق تعالی و طلب یاری و نصرت و غلبه بر اعداء به خصوص انگلیس @AghayedNet

✔️زنی به نام «سعیده» و معرفی یک منبعِ عتیقِ تازه‌یاب درباره او 🔻بخش دوم و پایانی آنچه در این یادداشت به عنوان نکته‌ای تازه‌یاب ارائه می‌کنیم، منبعِ کهَنِ دیگری برای جریان «سعیده» است. در این منبع، همچون کتاب جامع الاخبار، اگرچه به جریان شهادت حضرت مهدی عجل الله فرجه اشاره نشده؛ اما به بعضی خصوصیاتِ این زن تصریح شده است؛ خصوصیاتی همچون زن ریش‌دار، نام سعیده و نقش‌‌داشتن او در هنگام ظهور حضرت. همین موارد نشان‌دهنده این است که این جریان اصلی دارد و اطراف و جوانب آن همچون قطعه‌های یک پازل، در چند منبع پخش شده است. گویا شیخ مرحوم اع به تمام قطعات این پازل دسترسی داشته‌اند و نقل فرموده‌اند. در یک مجموعه خطی که حایز خطوط بعضی بزرگان دین اعلی الله مقامهم و بعضی تلامیذ ایشان است، به مأخذی در این باره برخوردم. معرفی این مجموعه، خارج از نطاق این یادداشت است و فرصتی دیگر می‌طلبد. آنچه در این مجال مهم است اینکه در صفحه شماره۱۲، خطوط مبارک عالم ربانی مرحوم حاج سید کاظم رشتی اعلی الله درجتَه به چشم می‌خورد. در حاشیه صفحه، شخصی نگاشته است: «هذا خط السید الجلیل الشریف السعید الامام العلامة حجة آل محمد صلی الله علیه و آله و فخر آل هاشم مولانا الحاج السید کاظم الرشتی اعلی الله مقامه.» بعضی عبارات سید جلیل اع چنین است: «اقول و انا کاظم بن قاسم الحسینی الرشتی وجدت فی کتاب عتیق ما هذا لفظه انه قال فی العشر بعد الستمائة و الالف یکثر الجوع فی الناس و القتل و تملأ الارض ظلماً و جوراً و فی العشرین بعد الستمائة و الألف… و فی خبر آخر سنة سبع و ثمانین و سبعمائة بعد الألف تظهر إمرأة اسمها سعیدة و هی أم لحیة و تسیر بین الرجال ثم تأتی معها مأتا الف فارس و تسیر الی العراق… .» آنچه مرتبط با موضوع است را نقل کردیم. این عبارات، مطابق است با عبارات کتاب «جامع الأخبار.» اما آنچه حائز اهمیت است، منبع این عبارات است. سید مرحوم اع جریان «سعیده» را از «کتاب عتیق» نقل می‌فرمایند. عموماً تعبیر «کتاب عتیق» در فرمایش‌های مکتبی، عنوان مشترکی را به خاطر می‌آورد. کتاب عتیق (کتاب المناقب) کتابی است که مرحوم مجلسی ره روایاتی از آن را در بحارالأنوار نقل کرده است. از طرفی میان روایات «کتاب عتیق» و کتاب «أنیس السمراء و سمیر الجلساء» اشتراکاتی است و البته امروزه اثری از کتاب «أنیس السمراء…» در دست نیست؛ کتابی که عالم ربانی مرحوم شیخ احمد أحسائی اعلی الله مقامه به طور مکرر از آن کتاب نقل فرموده‌اند؛ به ویژه در کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة. درباره اینکه «کتاب عتیق» همان کتاب «أنیس السمراء…» باشد، پژوهشگران قطع ندارند و بررسی‌هایی در این باره ارائه کرده‌اند؛ اما شیخ مرحوم در حاشیه نسخه‌ای از کتاب العوالم، بیان فرموده‌اند که ظاهراً این دو یکی است. عبارت این بزرگوار چنین است: «الظاهر أن هذا الکتاب هو کتاب أنیس السمراء و سمیر الجلساء لأن هذا الحدیث و حدیث الخیط الأصفر مذکوران فیه.» کتاب عتیق یا کتاب المناقب، به اشرافِ مکتبة العلامة المجلسی منتشر شده است. در این نسخه منتشر شده، حدیث خیط اصفر و حدیث معرفت نورانیت مذکور است؛ اما بعضی روایاتِ «انیس السمراء…» که در کتب شیخ اع آمده، ملاحظه نمی‌شود. از این رو احتمال دارد نسخه فعلیِ کتاب عتیق (المناقب) نسخه کاملی نباشد و امید است پس از این نسخه کامل به دست آید. به هر روی کتاب عتیق، منبع تازه‌یابِ دیگری برای جریان «سعیده» است و ثابت می‌کند شیخ مرحوم اع تکه‌های این جریان را با توجه به منابعِ کهنِ روایی، ثبت و ضبط و ارائه فرموده‌اند و اینک پژوهشگران این عرصه، پس از دو قرن، هر قطعه را به تدریج، در کتابخانه‌ای از اقالیم قبله خواهند یافت. شَکَرَ اللهُ سَعیَه و عَطَّرَ اللهُ رَمسَه و اَعلَی اللهُ درجتَه. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین @AghayedNet

✔️زنی به نام «سعیده» و معرفی یک منبعِ عتیقِ تازه‌یاب درباره او 🔻بخش اول یکی از زیرشاخه‌های مباحث مهدویت، شهادت حضرت حجت عجل الله فرجه پس از ظهور ایشان است. در منابع آمده است که مدتی پس از ظهور، زنی به نام «سعیده» ایشان را به شهادت می‌رساند. متقدم‌ترین منبع درباره این زن، آثار عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی رفع الله مقامه است. در این یادداشت منبعی کُهَن و متقدم‌تر از آثار شیخ مرحوم اع معرفی خواهیم کرد. ابتداءً آنچه تا کنون در بررسی‌های مختلف به آن اشاره شده را ضمن چند شماره جمع‌بندی می‌کنیم: ١. شیوه از دنیا رفتن معصومین علیهم‌السلام از مباحث اعتقادی مهمی است که مسائل مختلفی ذیل آن قرار دارد. به طور خلاصه اینکه طبق روایاتی همچون «ما مِنّا الا مقتولٌ او مَسموم» و همچنین به علت لطافت و اعتدالِ فوق‌العاده بدن‌های مطهر این بزرگواران، به مرگ طبیعی از دنیا نمی‌روند؛ بلکه اعداء ایشان را به شهادت می‌رسانند. ٢. در کتاب الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب نگاشته شیخ‌علی یزدی حائری،پس از نقل علائم ظهور و بعضی خصوصیات ظهور، نگاشته است: «فاذا تمت السبعون السنة اتی الحجة الموت فتقتله امرأة من بنی‌تمیم اسمها سعیدة و لها لحیة کلحیة الرجل بهاون صخر من فوق سطح و هو متجاوز فی الطریق فاذا مات تولی تجهیزه الحسین علیه‌السلام.» (هنگامی که هفتاد سال به پایان رسید، مرگ حجت می‌رسد و زنی سعیده‌نام از بنی‌تمیم که ریشی همچون ریش مردان دارد، وقتی حضرت در حال عبور از راه است، او را با هاونی سنگی، از بالای بام خواهد کشت.) ٣. متقدم‌ترین منبع، آثار عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه است که معرفی سعیده، زنِ ریش‌دار، دست‌کم در چهار موضع از رسائل ایشان آمده است: رساله حیاة النفس، رسالة فی العصمة و الرجعة، شرح الزیارة الجامعة الکبیرة و الرسالة القطیفیة. ۴. افرادی که این جریان را در کتاب‌های خود نقل کرده‌اند، بعضی متأخر از شیخ مرحوم اعلی الله مقامه هستند و برخی معاصر ایشان. به نظر می‌رسد همه، چه مستقیم و چه غیر مستقیم، از این بزرگوار نقل کرده‌اند. اشخاصی همچون محمدجعفر بن سیف‌الدین استرآبادی، شیخ احمد بن صالح بن طوق قطیفی و علی‌اصغر بن علی‌اکبر بروجردی. حتی عالم ربانی مرحوم حاج سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه نیز نصّ شیخ مرحوم اع در این باره را در بعضی رسائل خود نقل فرموده‌اند. ۵. در بعضی نصوصِ متأخر، کلمه «سعیده» به «ملیحه» تغییر کرده است. از جمله ادوارد براون، به جریان قتل امام علیه‌السلام توسط زنی به نام ملیحه اشاره‌ای دارد. (تاریخ ادبیات ایران، ج۴، ص۲۷۰ تا ۲۷۷) ۶. تنها حدیثی که با این جریان قرابتی دارد و در آن نام «سعیده» و بعضی خصوصیاتِ وی مطرح شده، حدیثی است در کتاب جامع‌الاخبار؛ همان حدیثی که شیخ مرحوم اع آن را در ضمن رسالة العصمة و الرجعة نقل فرموده‌اند. ٧. در سال‌های اخیر مقاله مفصلی در این زمینه منتشر شد. این مقاله در فصل‌نامه علمی-پژوهشی مشرق موعود (سال دوازدهم، شماره ۴۸، زمستان ۱۳۹۷) چاپ رسیده است. نگارندگان در بخش «نتیجه‌گیری» نوشته‌اند: «با توجه به احوال علمی احسائی و دقت در عبارات او، به ظنّ قوی او این داستان را در منبعی که برای ما ناشناخته است دیده و از آنجا نقل کرده است.» آنچه در این بحث بسیار حائز اهمیت است اینکه مرحوم شیخ احمد اَحسائی، این جریان را در منابعی روایی دیده و نقل فرموده است. اما سنجشِ این منابع و تطبیق آن با علم مستحدث رجال، موضوع فراخ‌دامنه دیگری است. آثار شیخ مرحوم نشان‌دهنده تتبعِ فراوان ایشان در حدیث است و به تعبیر نویسنده مقاله مذکور، چه بسا از منبعی ناشناخته این را نقل فرموده‌اند. شاید به همین زودی و با انتشار بعضی کتاب‌های خطی، منبعِ اصلیِ این روایت به دست آید. آنچه در این یادداشت به عنوان نکته‌ای تازه‌یاب ارائه می‌کنیم، منبعِ کهَنِ دیگری برای جریان «سعیده» است. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet

✔️زنی به نام «سعیده» و معرفی یک منبعِ عتیقِ تازه‌یاب درباره او 🔻بخش اول یکی از زیرشاخه‌های مباحث مهدویت، شهادت حضرت حجت عجل الله فرجه پس از ظهور ایشان است. در منابع آمده است که مدتی پس از ظهور، زنی به نام «سعیده» ایشان را به شهادت می‌رساند. متقدم‌ترین منبع درباره این زن، آثار عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی رفع الله مقامه است. در این یادداشت منبعی کُهَن و متقدم‌تر از آثار شیخ مرحوم اع معرفی خواهیم کرد. ابتداءً آنچه تا کنون در بررسی‌های مختلف به آن اشاره شده را ضمن چند شماره جمع‌بندی می‌کنیم: ١. شیوه از دنیا رفتن معصومین علیهم‌السلام از مباحث اعتقادی مهمی است که مسائل مختلفی ذیل آن قرار دارد. به طور خلاصه اینکه طبق روایاتی همچون «ما مِنّا الا مقتولٌ او مَسموم» و همچنین به علت لطافت و اعتدالِ فوق‌العاده بدن‌های مطهر این بزرگواران، به مرگ طبیعی از دنیا نمی‌روند؛ بلکه اعداء ایشان را به شهادت می‌رسانند. ٢. در کتاب الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب نگاشته شیخ‌علی یزدی حائری،پس از نقل علائم ظهور و بعضی خصوصیات ظهور، نگاشته است: «فاذا تمت السبعون السنة اتی الحجة الموت فتقتله امرأة من بنی‌تمیم اسمها سعیدة و لها لحیة کلحیة الرجل بهاون صخر من فوق سطح و هو متجاوز فی الطریق فاذا مات تولی تجهیزه الحسین علیه‌السلام.» (هنگامی که هفتاد سال به پایان رسید، مرگ حجت می‌رسد و زنی سعیده‌نام از بنی‌تمیم که ریشی همچون ریش مردان دارد، وقتی حضرت در حال عبور از راه است، او را با هاونی سنگی، از بالای بام خواهد کشت.) ٣. متقدم‌ترین منبع، آثار عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه است که معرفی سعیده، زنِ ریش‌دار، دست‌کم در چهار موضع از رسائل ایشان آمده است: رساله حیاة النفس، رسالة فی العصمة و الرجعة، شرح الزیارة الجامعة الکبیرة و الرسالة القطیفیة. ۴. افرادی که این جریان را در کتاب‌های خود نقل کرده‌اند، بعضی متأخر از شیخ مرحوم اعلی الله مقامه هستند و برخی معاصر ایشان. به نظر می‌رسد همه، چه مستقیم و چه غیر مستقیم، از این بزرگوار نقل کرده‌اند. اشخاصی همچون محمدجعفر بن سیف‌الدین استرآبادی، شیخ احمد بن صالح بن طوق قطیفی و علی‌اصغر بن علی‌اکبر بروجردی. حتی عالم ربانی مرحوم حاج سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه نیز نصّ شیخ مرحوم اع در این باره را در بعضی رسائل خود نقل فرموده‌اند. ۵. در بعضی نصوصِ متأخر، کلمه «سعیده» به «ملیحه» تغییر کرده است. از جمله ادوارد براون، به جریان قتل امام علیه‌السلام توسط زنی به نام ملیحه اشاره‌ای دارد. (تاریخ ادبیات ایران، ج۴، ص۲۷۰ تا ۲۷۷) ۶. تنها حدیثی که با این جریان قرابتی دارد و در آن نام «سعیده» و بعضی خصوصیاتِ وی مطرح شده، حدیثی است در کتاب جامع‌الاخبار؛ همان حدیثی که شیخ مرحوم اع آن را در ضمن رسالة العصمة و الرجعة نقل فرموده‌اند. ٧. در سال‌های اخیر مقاله مفصلی در این زمینه منتشر شد. این مقاله در فصل‌نامه علمی-پژوهشی مشرق موعود (سال دوازدهم، شماره ۴۸، زمستان ۱۳۹۷) چاپ رسیده است. نگارندگان در بخش «نتیجه‌گیری» نوشته‌اند: «با توجه به احوال علمی احسائی و دقت در عبارات او، به ظنّ قوی او این داستان را در منبعی که برای ما ناشناخته است دیده و از آنجا نقل کرده است.» آنچه در این بحث بسیار حائز اهمیت است اینکه مرحوم شیخ احمد اَحسائی، این جریان را در منابعی روایی دیده و نقل فرموده است. اما سنجشِ این منابع و تطبیق آن با علم مستحدث رجال، موضوع فراخ‌دامنه دیگری است. آثار شیخ مرحوم نشان‌دهنده تتبعِ فراوان ایشان در حدیث است و به تعبیر نویسنده مقاله مذکور، چه بسا از منبعی ناشناخته این را نقل فرموده‌اند. شاید به همین زودی و با انتشار بعضی کتاب‌های خطی، منبعِ اصلیِ این روایت به دست آید. آنچه در این یادداشت به عنوان نکته‌ای تازه‌یاب ارائه می‌کنیم، منبعِ کهَنِ دیگری برای جریان «سعیده» است. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet

🔺فرمایشی از عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلی‌الله‌مقامه درباره فدک @AghayedNet

✔️فرمایش عالم ربانی مرحوم حاج سید کاظم رشتی أعلی الله مقامه 🔻در پاسخ به پرسشی درباره فدک ـــ سؤال دهم: آنكه شيعه می ‏گويند كه خليفه اول غصب فدك ظُلماً نموده اگر اين ثابت باشد پس چرا حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام بعد از استقلال و اطاعت كل برای آن حضرت باغ فدک را متصرف نشده به حال خود واگذاشت تا در اواخر بنی ‏اميه عمر بن عبد العزيز به حضرت سيد الساجدين برگردانيد. ـــ در بخشی از پاسخ می فرمایند: ـــ ...هرگاه قوم مانع بشوند حضرت اميرالمؤمنين از عزل كردن شريح قاضی كوفه با آنكه آن حضرت به نفس نفيس مبارك خود آن ولايت تشريف داشتند پس چگونه بود حال ايشان هرگاه حضرت باغ فدك را تصرف می فرمود با كثرت مداخلش. ـــ و همين اقوی حجت بود برای ايشان در قدح آن حضرت كه در خلافت جلب نفع به سوي خود می ‏كند و دنيا را جمع می ‏نمايد و امثال اينها از كلمات واهيه. ـــ با آنكه خودشان خلاف آن را اعتقاد داشتند و می ديدند كه سلوک آن حضرت در قسمت بيت المال با اقوام و عشيره خود چگونه بود تا اينكه عقيل برادر آن حضرت صبر نتوانست كرد نزد معاويه رفت.. ـــ تمام فرمایش، در فایل زیر، به پیوست است. @AghayedNet

🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه که در ماه جُمادَی الاُولی (در سال‌های مختلف) نگارش آن به پای
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه که در ماه جُمادَی الاُولی (در سال‌های مختلف) نگارش آن به پایان رسیده است. @AghayedNet

✔️نقد و ردّ عبارات «لؤلؤ الصدف» 🔺درباره عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلی‌الله‌مقامه 🔹به‌تازگی بعضی کانال‌ها عباراتی را از سید عبدالله اصفهانی درباره عالم شیعی، مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی نقل کرده‌اند. 🔸محتوای این عبارات چنان سخیف است که برای اهل نظر نیازی به اظهار بطلان آن نیست. ولی برای نصرت حقیقت و یادآوری اهل تحقیق به نکاتی اشاره می‌شود. 🔹مباحث این مقاله: ١. معرفی سید عبدالله اصفهانی ٢. ادعاء تخریب مذهب جعفری، تهمت به مرحوم رشتی اع است ٣. مرحوم صاحب‌جواهر و شیخیه ۴. مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی و دولت عثمانی ۵. جریان حضور مرحوم سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه در نجف اشرف و گزارش‌های تاریخی از مناظره نجف و اشاره به تحریف‌های این جریان 🔸در لینک زیر: 🔻🔻🔻 http://www.aghayed.net/alsadaf/

✔️نقد و ردّ عبارات «لؤلؤ الصدف» 🔺درباره عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلی‌الله‌مقامه 🔸در لینک زیر: https://t.me/A
✔️نقد و ردّ عبارات «لؤلؤ الصدف» 🔺درباره عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلی‌الله‌مقامه 🔸در لینک زیر: https://t.me/AghayedNet/4240

✔️نقد و ردّ عبارات «لؤلؤ الصدف» 🔺درباره عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلی‌الله‌مقامه 🔹به‌تازگی بعضی کانال‌ها عبار
✔️نقد و ردّ عبارات «لؤلؤ الصدف» 🔺درباره عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلی‌الله‌مقامه 🔹به‌تازگی بعضی کانال‌ها عباراتی را از سید عبدالله اصفهانی درباره عالم شیعی، مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی نقل کرده‌اند. 🔸محتوای این عبارات چنان سخیف است که برای اهل نظر نیازی به اظهار بطلان آن نیست. ولی برای نصرت حقیقت و یادآوری اهل تحقیق به نکاتی اشاره می‌شود. 🔹مباحث این مقاله: ١. معرفی سید عبدالله اصفهانی ٢. ادعاء تخریب جعفری، تهمت به مرحوم رشتی اع است ٣. مرحوم صاحب‌جواهر و شیخیه ۴. مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی و دولت عثمانی ۵. جریان حضور مرحوم سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه در نجف اشرف و گزارش‌های تاریخی از مناظره نجف و اشاره به تحریف‌های این جریان 🔸در لینک زیر: 🔻🔻🔻 http://www.aghayed.net/alsadaf/

✔️رکن محمدی و رکن فاطمی، دو رکن امیرالمؤمنین (علیهم‌السلام) 🔹فلما قُبض رسول الله صلی الله علیه و آله قال علی علیه السلام: هذا أحد رکنيّ الذی قال لي رسول الله صلی الله علیه و آله. فلما ماتت فاطمة قال علی علیه السلام: هذا الرکن الثاني الذي قال رسول الله «عن قلیل ینهدّ رکناک.» (بحارالأنوار، ج۴٣، ص١٧٣) 🔹وقتی که حضرت رسول از دنیا رحلت فرمودند امیرالمؤمنین فرمودند این یکی از دو رکن من بود که رسول خدا به من خبر دادند. وقتی که فاطمه زهرا از دنیا رحلت فرمودند، حضرت علی فرمودند: این هم رکن دوم بود که رسول الله فرمودند. 🔸رسول خدا یک رکن و فاطمه زهرا یک رکن دیگر است. و از نظر مرتبه هم معلوم است رکنیت رسول خدا، مرتبه اول و رکنیت فاطمه زهرا رکنیت دوم است. نسبت هر دو مقام به مقام ولایت علوی صلوات الله علیه و سایر معصومین علیهم السلام مقام رکنیت است. 🔸کلمه رکن و اطلاق دو رکن بیان این مطلب است که هر دو برای آن حقیقت کلیه و طیبه محمدیه صلی الله علیه و آله، دو مظهر کلیند اما در اختلاف تعین: تعین محمدی و تعین فاطمی. و تعین محمدی ابتداء آن تعینات است و تعین فاطمی انتهاء آن تعینات. 🔸و ابتداء و انتهاء برای هر شیئی دو حدّی است که شیء به آن حد محدود می شود؛ ابتداء وجود و انتهاء وجود شیء. در رکن بودن، فاطمه و رسول خدا یکسانند. اما مرتبه به این طور است که آن بزرگوار رکن اول و ایشان رکن دوم است. 🔸رسول خدا در این عالم برای حقیقت محمدیه مظهر کلی هستند اما در عنوان و تعین محمدی. و فاطمه زهرا هم از مظاهر کلیه حقیقت محمدیه هستند اما در تعین فاطمی. تعین محمدی ابتداء آن تعینات است و تعین فاطمی انتهاء آن تعینات است. 🔸رکن، ما بِهِ قِوام الشیء است. آنچه که برای وجود هر چیزی پایه است و قوام آن شیء به آن بستگی دارد. مقام ولایت به ابتداء و انتهاء بستگی دارد، یعنی رکن محمدی و رکن فاطمی سلام الله علیهم اجمعین. مقام ولایت کلیه و مقام اسماء و صفات خدا، دو رکن اساسی دارد: یک رکن ابتداء و یک رکن انتهاء. رکن ابتداء را تعین محمدی می نامند و رکن انتهاء را تعین فاطمی. از این رو این فرمایش رسول خدا به امیرالمؤمنین به این نظر است که تو چون حامل ولایت کلیه هستی، من یک رکن و فاطمه هم یک رکن؛ به تفسیر خود امیرالمؤمنین علیه السلام. 🔸در بیان امیرالمؤمنین و در این تعبیر مقام و منزلت فاطمه زهرا سلام الله علیها روشن شد و به خصوص در این فضائل ظاهریه و در این مقامات ظاهریه هم امیرالمؤمنین نشان دادند که فاطمه زهرا حامل آن رکن است به تفسیری که فرمودند. @AghayedNet

✔️عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع: 🔸قبر حضرت فاطمه زهرا عَلَيها وَ عَلی اَبِيها وَ بَعلِها وَ بَنِيهَا
✔️عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع: 🔸قبر حضرت فاطمه زهرا عَلَيها وَ عَلی اَبِيها وَ بَعلِها وَ بَنِيهَا السّلام در خانه او است. 🔸و چون بنى‌اميّه مسجد را وسعت دادند، خانه او در مسجد واقع شد و در نزديکى باب جبرئيل واقع است و حضرت امير صلوات اللّه عليه آن را مخفى داشت که مبادا منافقين آن را نبش کنند که بر آن حضرت نماز کنند و به موجب وصيت خود او راضى نبود که منافقين بر او نماز کنند. 〰〰〰〰 ✔️من دائرة المعارف الحسينية (تاريخ المراقد) 🔹«هذا ونميل إلى الرأي القائل بأن السيّدة فاطمة الزهراء عليهاالسّلام مدفونة في بيتها 🔹حيث من المستبعد جداً في مثل تلك الظروف التي أراد الإمام أمير المؤمنين عليه السّلام أن لا يطّلع أحد على تشييعها ودفنها أن ينقلها إلى البقيع 🔹وأن يترك هذا المكان الفضيل قرب مرقد أبيها وقرب الروضة والمسجد، 🔹وإذا ما قيل بأن الدفن كان في بيتها فنرجّح أن يكون في حجرتها لا في فناء دارها.» @AghayedNet

🔺از فرمایش‌های مکتبی @AghayedNet
🔺از فرمایش‌های مکتبی @AghayedNet

✔️تلک الکَلِمَة 🔹تأملاتی بر «تلک الکلمة» و معرفی رساله‌ای نویافته از مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی‌الله‌مقامه 🔸متن کامل مقا
✔️تلک الکَلِمَة 🔹تأملاتی بر «تلک الکلمة» و معرفی رساله‌ای نویافته از مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی‌الله‌مقامه 🔸متن کامل مقاله به‌ضمیمه متن کامل رساله نویافته در لینک زیر: 🔻🔻🔻 http://www.aghayed.net/alkalema/

✔️تلک الکَلِمَة 🔻تأملاتی بر «تلک الکلمة» و معرفی رساله‌ای نویافته از مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی‌الله‌مقامه 🔸بخش ششم و پایانی شیخ مرحوم اعلی الله مقامه در رساله «موسویه» در درباره «لسان اهل تصوف» می‌فرمایند: «فاذا قالوا القائم یریدون به العقل و اذا قال شخص منهم انا القائم یرید انّه الذی استقام عقله بجنده الخمسة و السبعین المذکورة فی اول کتاب الکافی فملأ طبیعته و جسده قسطاً و عدلاً و اذا قالوا اعور الدجال یریدون به النفس الامارة المدجلة بمعنی انها تخلط علیه الامر تخلط علیه الباطل فتظهره فی صورة الحق من ادجل فلان علیه اذا لبّس علیه الامر و مقتـضی شهواتها هی جنة التی هی طریق اهل الشقاوة و مخالفتها هی ناره التی هی طریق اهل السعادة. و اذا قالوا الجزیرة الخضراء یریدون بها سماء الخیال و هو السماء الثالثة فی الانسان و یقولون سکانها اولاد القائم علیه‌السلام یعنی العقل لان الخیال فیه صور المعلومات المجردة عن المادة و العقل فیه معانی تلک الصور المجرّدة عن المادة و الصورة و کل صورة فی الخیال تبرز من اصلها المعنوی الذی هو فی العقل فهم اذا عیال القائم ای العقل و الحاکم علیهم فیها الخضر علیه‌السلام و مرّة یقولون ولده. و یریدون بالبحر الابیض ماء العقل المحیط بالفکر و الخیال و ان سفن الاعداء تغرق فیه لانّ العقل لاتصدر عنه صور الباطل و لاتصعد الیه معانیها. و الظلمات هی الماهیة التی ماشمّت رائحة الوجود کما ان الظلمة ماشمّت شیئاً من النور. و بیت‌المقدس هو فناء العقل. و الکعبة هی القلب و هو عرش الرحمن و المنظر الاعلی. و المدینة هی مدینة العلم ای الصدر الذی عبّرنا عنه سابقاً بالخیال و امثال ذلک من الاشیاء التی فی الانسان و یقولون لیس مراد الشارع علیه‌السلام من جمیع اشاراته الّا هذه. و کذبوا بل مراد الشارع علیه‌السلام هذه الاشیاء المعروفة عند العوام و آیاتها هذه الاشیاء التی ذکروا و کل مراد للشارع علیه‌السلام.» ترجمه این بخش از عبارات ایشان چنین است: پس هرگاه می‌گویند قائم علیه‌السلام، از آن عقل را اراده می‌کنند و هرگاه یکی از آنان بگوید من قائم هستم، اراده می‌کند که او کسی است که عقل او با هفتاد و پنج قشون آن در وجودش برپا شده و در سراسر طبیعت و جسد او عدل و قسط را گسترانیده است. و هرگاه گویند دجال یک‌چشم، مقصودشان از آن نفس اماره است که امر بر او مشتبه می‌شود و باطل بر او مختلط می‌گردد و آن را به صورت حق آشکار می‌سازد که [لفظ دجال را مشتق می‌گیرند] از ادجل فلان علیه، هرگاه بر او امری مشتبه گردد. و [دیگر آنکه نفس را دجال گویند از آن جهت که] مقتضای خواسته‌های او بهشتی است که آن راه اهل شقاوت است و مخالفت با او آتشی است که آن راه اهل سعادت است. و هرگاه جزیره خضراء گویند، به این سخن آسمان خیال را اراده می‌کنند که آسمان سوم در انسان است و می‌گویند ساکنان آن اولاد قائم علیه‌السلام یعنی عقل می‌باشند؛ زیرا در خیال صورت‌های مجرده از ماده وجود دارد، ولی در عقل، معانی آن صور وجود دارد که از ماده و صورت مجرد می‌باشند. و هر صورتی که در خیال است از ریشه معنوی آن که در عقل است بروز می‌کند. پس آنها [صورت‌های خیالی] عیال و فرزندانِ قائم یعنی عقل می‌باشند که حاکم بر آنها در آنجا خضر است. و گاهی هم می‌گویند فرزندان حضرت [حاکم می‌باشند]. و از دریای سفید دریای عقل را اراده می‌کنند که فکر و خیال را احاطه نموده است. و اینکه کشتی‌های دشمنان در آن غرق می‌شود، مقصودشان این است که از عقل صورت‌های باطل صدور نمی‌یابد و معانی باطل هم به عرصه عقل صعود نمی‌کند. و [مقصودشان از] ظلماتْ ماهیات است که می‌گویند رائحه وجود را درنیافته، همان‌طوری که ظلمت بهره‌ای از نور نیافته است. و [مقصودشان از] بیت المقدس، فناء عقل است و از کعبه، قلب است که عرش رحمان و منظر اعلی است و از مدینه شهر علم است که سینه است که پیش از این از آن به خیال تعبیر کردیم. و امثال اینها از چیزهایی که در انسان است و می‌گویند مراد شارع علیه‌السلام از همه این اشاره‌هایش نیست مگر همین چیزها. و دروغ می‌گویند؛ بلکه مراد شارع علیه‌السلام همان چیزهایی است که در نزد عموم مردم معروف و مشهور است و آنچه آنها ذکر کرده‌اند [ که در انسان است] آیات و دلیل و نشانه‌های آنها است، که هر دو مراد شارع علیه‌السلام می‌باشد (پایان ترجمه). نتیجتاً اگر قاضی و امثال او از آن اتجاه علم به آن «کلمه» را ادعاء کنند، طبق لسان اهل تصوف است و کلیتاً غیر از فرمایش‌های معصومین و بیانات بزرگان دین است. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین. ٩ جمادی‌الاولی ١۴۴٢ ۴ دی‌ماه ١٣٩٩ @AghayedNet

✔️تلک الکَلِمَة 🔻تأملاتی بر «تلک الکلمة» و معرفی رساله‌ای نویافته از مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی‌الله‌مقامه 🔸بخش پنجم درباره سخن قاضی به سه نکته اشاره می‌کنیم. نخست اینکه توضیح فقره «يَجُولُونَ فِی الْأَرْض» به طی‌الارض صحیح نیست. چراکه به تعبیر روایت، در آن لحظه کافر به امام هستند یعنی فرمان امام را «ترک» کرده‌اند و نمی‌شود در آن حال طی‌الارض داشته باشند. مرحوم آقای کرمانی اعلی‌الله‌مقامه در یکی از مواعظ خود می‌فرمایند: «فرار و گردش ایشان در اطراف عالم نه این است که امام را می‏‌اندازند و می‌‏روند به اطراف عالم در برّ و بحر می‏‌گردند، زیر هر سنگی و پای هر درختی بگردند، درست نمی‌‏آید. سا‌ل‌های دراز این طول می‏‌کشد بلکه میسر نمی‏‌شود، همچو گردشی کسی نمی‏‌تواند بکند. اگر کسی بگوید به طی‏‌الارض می‏‌روند، می‏‌گویم طی‌‏الارض را مادامی که مؤمن بودند به امام می‏‌توانستند بکنند. پس همانا که مراد از این فرار، فرار شعورشان است از سرشان و تفرقه حواسشان است به اطراف عالم. هی در اطراف عالم فکر می‌‏کنند و فکر خود را جولان می‏‌دهند. پس مراد فرار حواسشان و طیران عقل ایشان است از سرشان و می‌‏گردند با فکر و خیال خود به اطراف عالم. و سیر می‏‌کنند در اطراف عالم، یعنی در اطراف براهین سیر می‏‌کنند، در اطراف زمین علم سیر می‏‌کنند، می‏‌بینند چاره‏‌ای از این نیست مگر اینکه زیر این بار باید رفت. دل‌هایشان برمی‌‏گردد و حواسشان جمع می‌‏شود و تمکین و تسلیم از برای امام می‌‏کنند.» (مواعظ ماه مبارک ١٢٨٠، ص۴١٠) نکته دوم این است که برداشت قاضی از آن کلمه، ریشه در مبنای او دارد و مبنای فکری او وحدت وجود است و اهل مطالعه می‌دانند برداشت‌هایی که مبتنی بر چنین دیدگاهی است، ریشه در شَلته دارد و آنچه از کلام امام گمان کرده است تفسیر بما لایرضی صاحبه خواهد بود. برخلافِ بزرگان مکتب استبصار که از منتقدان و ردکنندگان نظریه وحدت وجود و توجیه‌های عرفانی هستند و تبعیت خود از قرآن و عترت را در جای‌جای دیدگاه‌های اعتقادی خود ثابت فرموده‌اند. آنانی که هر دو اتجاه را سیراب‌شده از یک آبشخور معرفی می‌کنند، غافلند که جدال فکریِ شیخیه با صوفیه، جدال مبنایی است نه بِنائی. تفصیل این مطلب را در دیگر نوشتارها متذکر شده‌ایم. نکته سوم درباره تعابیری است که امثال قاضی درباره امام زمان و حوادث مربوط به ایشان به کار می‌برند. قاضی و امثال او در فضای سیروسلوکیِ مخصوص خودشان سیر می‌کنند و مبنای سخنشان درباره حوادث ظهور، مبنای تأویلی است. با توجه به این نکته، تفاوت صددرصد فرمایش‌های بزرگان دین درباره «تلک الکلمة» با سخنان امثال قاضی مشخص می‌شود. شیخ مرحوم اعلی‌الله‌مقامه در رساله‌ای مشهور به «موسویه» به این مبنای عرفانیِ آنان اشاره کرده‌اند. مطالعه این رساله برای پژوهشگران عرصه مکتب لازم به‌نظر می‌رسد. در ادامه بخشی از عبارات ایشان در رساله موسویه را نقل می‌کنیم. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet

✔️تلک الکَلِمَة 🔻تأملاتی بر «تلک الکلمة» و معرفی رساله‌ای نویافته از مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی‌الله‌مقامه 🔸بخش چهارم محورهای کلی پاسخ مرحوم آقای شریف طباطبائی به این اشکال چنین است: ١.مقام علم با مقام عمل متفاوت است. آنچه حاضرانِ در محضر آقا بقیة‌الله در آن زمان مأمور به آن هستند،‌ عمل به آن علم است. آنچه امام بر آن عهد می‌گیرد، عمل به مضمون آن کلمه است «چراکه بسا آنکه آن سیصد و سیزده نفر آن کلمه را پیش از آنکه امام علیه‌السلام بفرماید، همگی علماً بدانند و اعتقاد داشته باشند به آن. ولکن چون امام علیه‌السلام آن کلمه را بفرماید و عمل‌کردن به مضمون آن را می‌خواهد به این جهت وحشت می‌کنند» و در این باره مثالی بیان می‌کنند. ٢.به تعبیر مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی‌الله‌مقامه هنگامی که امام آن کلمه را بفرمایند، همه جن و انس بشنوند ولی چون به‌علت پستیِ مقامشان مأمور به عمل‌کردن به آن نیستند، بر آنها گران نیاید و مضطرب نشوند. و آن سیصد و سیزده نفر چون به عمل مأمورند، مضطرب می‌شوند با تفصیلی که در کتاب ارشادالعوام مذکور است و پیش از این نقل گردید. مرحوم آقای کرمانی اعلی‌الله‌مقامه نیز می‌فرمایند: «والله آن کلمه را که حضرت قائم عجل‌الله‌فرجه می‌‏فرماید و نقبا و نجبا از سنگینی آن حرف فرار می‌‏کنند و به اطراف عالم می‌‏روند و چون راه به جایی دیگر نمی‏‌برند برمی‌‏گردند و با آن حضرت بیعت به آن حرف می‏‌کنند و حال آنکه چنان می‌‏لرزند که صدای استخوان‌های بدنشان از سر هفت قدم شنیده می‏‌شود و همان حرف را سایر مؤمنین جن و انس و ملائکه حاضرند و می‏‌شنوند و هیچ وحشت نمی‏‌کنند چرا که درک آن حرف را نمی‏‌کنند و به بزرگی آن حرف برنمی‏‌خورند. چنین است امر نجبا و نقبا نسبت به شما.» (٢۴موعظه، ص٧٧) ٣.اگر کسی بگوید هنوز آن کلمه از امام ظاهر نشده که بتوان دانست، پاسخ می‌فرمایند که ائمه علیهم‌السلام اسرار خود را در احادیث و اخبار و در زوایای کلام خود گذارده‌اند تا آنکه شیعیان و موالیان که اهل اسرار هستند به آنها برخورند، هر یک به قدر رتبه و مقام خود. و این کلمه، از جمله آن اسراری است که در مطاوی کلمات ائمه قرار دارد. ۴.اگر گفته شود هر کس ادعاءِ دانستن آن کلمه را دارد باید از زمره نقباء باشد و ادعاءِ نقابت کرده است، پاسخ می‌دهیم بزرگان دین به‌مناسبت شرح این حدیث فرموده‌اند ما به آن کلمه علم داریم و از روایات به‌دست می‌آید و این بیان را وسیله‌ای برای عرفان‌بافی یا ادعاء مقامات باطنی قرار نداده‌اند. مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی‌الله‌مقامه پاسخ می‌فرمایند در همه زمان‌ها اصحاب کاملینی بوده‌اند و ائمه در بیانات خود آن کلمه را فرموده و آن کاملان به مضمون آن کلمه عمل کرده‌اند «چنانکه از اخباری که به ایشان فرمایش فرموده‌اند برمی‌آید و این امر اختصاصی به اصحاب قائم صلوات‌الله‌علیه ندارد.» حال اگر کسی بداند، از نظر امکان عقلی و وقوعی، مانعی ندارد «لله تحت قباب الارض طائفة، اخفاهم الله عن عیون الناس اجلالا». به‌مناسبت اشاره می‌کنیم ادعاء علم به آن کلمه، از اتجاهِ مخالف بزرگان دین اعلی‌الله‌مقامهم نیز مطرح شده است. سید محمدحسین طباطبائی مشهور به علامه طباطبائی در جواب تهرانی گفته است: «در روایت است که چون حضرت قائم ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ظهور کنند، اول دعوت خود را از مکه آغاز می‌کنند. بدین طریق که بین «رکن» و «مقام» پشت به کعبه نموده و اعلان می‌فرمایند و از خواص آن حضرت سیصد و شصت نفر در حضور آن حضرت مجتمع می‌گردند. مرحوم استاد ما قاضی رحمة‌الله‌علیه می‌فرمود که در این حال حضرت به آنها مطلبی می‌گویند که همه آنها در اقطار عالم متفرق و منتشر می‌گردند و چون همه آنها دارای طی‌الارض هستند، تمام عالم را تفحص می‌کنند و می‌فهمند که غیر از آن حضرت کسی دارای مقام ولایت مطلقه الهیه و مأمور به ظهور و قیام و حاوی همه گنجینه‌های اسرار الهی و صاحب‌الأمر نیست. در این حال همه به مکه مراجعت می‌کنند و به آن حضرت تسلیم می‌شوند و بیعت می‌نمایند. مرحوم قاضی می‌فرمود: من می‌دانم آن کلمه‌ای را که حضرت به آنها می‌فرماید و همه از دور آن حضرت متفرق می‌شوند چیست و من در روایات دیدم که حضرت صادق علیه‌السلام می‌فرمایند من آن کلمه را می‌دانم.» (مهر تابان، مشهد: نور ملکوت قرآن، ص٣٣١) درباره سخن قاضی به سه نکته اشاره می‌کنیم. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet

✔️تلک الکَلِمَة 🔻تأملاتی بر «تلک الکلمة» و معرفی رساله‌ای نویافته از مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی‌الله‌مقامه 🔸بخش سوم بنابراین طبق دیدگاه بزرگان دین مضمون آن کلمه، خارج از نطاق اصول عقاید و ضروریات دین و مذهب نیست و بیانِ باطن دین است. در موعظه‌ای می‌فرمایند: «و والله نیست مگر مضمون لا اله الّا الله محمد رسول الله علی و آله اولیاء الله اوالی من والاهم و اعادی من عاداهم هیچ غلوی و ارتفاعی در او نیست ولکن مطلب مطلبی است بزرگ و عظیم.» همچنین معنای کافر شدن آن خواص‌الخواص به ‌معنای کفر اصطلاحی نیست. بلکه در این روایت، امام علیه‌السلام از تأمل در عمل،‌ تعبیر به کفر آورده است. البته آن بزرگواران از این تأمل نیز دست برداشته و عامل به فرمان امام خواهند بود. در فرمایش‌های مکتبی، به عباراتی برخورد می‌کنیم که مُشعر به این است که بزرگان دین، خود را عالِم به آن کلمه معرفی کرده‌اند. آیا این ادعا ادعای مقام است؟ و مستندات آن چیست؟ عالم ربانی مرحوم آقای کرمانی اعلی‌الله‌مقامه می‌فرمایند: «...و حمد می‏‌کنم خدا را که ما را به علم آن کلمه فایز گردانیده است.» حکایتی را حکیم فؤادی، مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی رفع‌الله‌شأنه در این باره نقل کرده‌اند. ایشان می‌فرمایند: «و لقد سمعت أنا من الشیخ التقی الصالح العلی جناب الشیخ علی ابن شیخنا و سنادنا اعلی‌الله‌مقامه و هو کان من العلماء المبرّزین و الفضلاء المتبحّرین و کان من حملة الاسرار و من شعره الذی قال فی حفظ السرّ فی مقطوعة له الی أن قال: و أنت تزعم فرداً لست تکتمه فکیف یکتم عنک السر اثنان عندی ثقات فمن سمعی و من بصری ولکن فؤادی اولیٰ بکتمانی الأبیات. و هو رحمه‌اللّه مع هذه المبالغة فی حفظ الأسرار یقول: «سألت والدی عمّا ورد فی روایة من طریق اهل‌البیت علیهم‌السلام انّ المهدی فی اوّل ظهوره معه ثلثمائة و ثلثة‏عشر رجلاً فاذا حضروا یخرج کتاباً مختوماً بخاتم رطب یعرفه الناس انّه خاتم رسول‌اللّه صلی الله علیه و آله ثمّ یقول لهم: بایعونی علی مقتضیٰ ما فی هذا الکتاب. فاذا قرأ علیهم ینکرون علیه و لم‌‏یثبت الّا اثناعشر نقیباً و یقولون انت لست بصاحبنا و یتفرّقون و یجولون شرق الأرض و غربها فی ساعة واحدة ثمّ یبایعونه عن تسلیم لا عن معرفة و کنت أعلم أنّ ذلک الجناب رحیب الساحة یعلم مضمون الخطّ و یعرف المراد و هو بایع بمضمونه و حاله مع المهدی علیه‌السلام حال تبّع مع رسول‌اللّه صلی الله علیه و آله و کنت ذات لیلة عنده فسألته عن تلک الکلمات او الکلمة علی اختلاف الروایات. فأبیٰ ان‏‌یخبرنی بها حتّی بقیت معه تلک اللیلة بطولها و ألتمس و أتوسّل و أخضع و أخشع لعلّه یرحم بحالی و یخبرنی عنها فقد طال فیها فکری و منعتنی رقادی و کلّما اتأمّل لم‏‌اهتد الیها سبیلاً و کلّما الححت و عالجت و توسّلت فأبیٰ الّا الامتناع و الستر و لم‌‏یذکرها و لم‏‌یظهر ما امر اللّه بستره لاجل بنوّتی.» فاذا کان یخفیٰ عن فلذة کبده و قرّة عینه و وصیّه بعده فما ظنّک بالغیر؟!» (شرح‌القصیده، ص۴٩٩) ممکن است اشکال گرفته شود مطلبی که نزد مرحوم آقای کرمانی و شیخ مرحوم اعلی‌الله‌مقامهما به این وضوحی است، چگونه می‌شود که صاحبان آن مقام از شنیدن آن وحشت می‌نمایند و آن کلمه هنوز ظاهر نشده است که کسی بگوید من آن را می‌دانم. اینجاست که رساله نویافته عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی‌الله‌مقامه راه‌گشای پاسخ به این‌گونه پرسش‌هاست. شخصی بر همین تعابیر مرحوم آقای کرمانی اشکال گرفته و خدمت مرحوم آقای شریف طباطبائی ارسال می‌کند. ایشان رساله‌ای در پاسخ این اشکال مرقوم کرده‌اند. بحمدالله توفیق بود و مجموعه‌ای خطی از رسائل عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی‌الله‌مقامه را به‌دست آوردیم. این مجموعه خطی در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران به‌شماره ١٢٩٩١ نگهداری می‌شود. ١۶ رساله و یک درس از این بزرگوار در این مجموعه، با خط نستعلیق در ۵۶٨ صفحه کتابت شده است. متأسفانه نام کاتب به‌دست نیامد. دومین رساله این مجموعه، رساله‌ای است منتشرنشده در توضیح عبارتی از کتاب ارشادالعوام و پاسخ اشکالی درباره علم به آن «کلمه». این رساله ترقیمه ندارد و عبارات ابتدائی رساله چنین است: «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و سلام علی عباده الذین اصطفی. چون یکی از دوستان عباراتی از عبارات کتاب ارشادالعوام برایشان مشکل شده بود و آن عبارات را سؤال نموده بودند لهذا سؤال را ایراد نموده در توان جواب عرض می‌شود.» سؤال درباره تعبیر مرحوم آقای کرمانی است که می‌فرمایند «و حمد می‌کنیم خدا را که ما را به علم آن کلمه فایز گردانیده است.» محورهای کلی پاسخ مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه به این اشکال چنین است: ⏳ادامه دارد... @AghayedNet