fa
Feedback
باورهای قدیم و اندیشه های نو

باورهای قدیم و اندیشه های نو

رفتن به کانال در Telegram

فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸ محمد صالحی m.salehy@gmail.com @m_salehy

نمایش بیشتر
4 010
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-1130 روز
جذب مشترکین
مه '26
مه '26
+5
در 0 کانال‌ها
آوریل '26
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+52
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+35
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+103
در 5 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+47
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+100
در 5 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+46
در 4 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+58
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+36
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+36
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+32
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+37
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+138
در 8 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+80
در 7 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+222
در 8 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+82
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+59
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+80
در 10 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+63
در 4 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+89
در 5 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+124
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+70
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+57
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+78
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+113
در 4 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+92
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+545
در 4 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+430
در 11 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+86
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+70
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+286
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+74
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+52
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+47
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+38
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+122
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+114
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+111
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+116
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+89
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+107
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+162
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+80
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+90
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+106
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+33
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+66
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+88
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+36
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+44
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+31
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+41
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+65
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+117
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+53
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+59
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+62
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+73
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+35
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+35
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+36
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+131
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+2 236
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
28 مه0
27 مه0
26 مه0
25 مه+1
24 مه0
23 مه0
22 مه0
21 مه+1
20 مه0
19 مه0
18 مه0
17 مه0
16 مه0
15 مه0
14 مه0
13 مه0
12 مه0
11 مه0
10 مه0
09 مه0
08 مه0
07 مه0
06 مه0
05 مه+1
04 مه+1
03 مه0
02 مه0
01 مه+1
پست‌های کانال
ما بنام زندگانی یک نفس همش دویدیم 😔 جهان یکسره در سیری بی انتهاست و ما، هر کداممان در جایی از آن به دنیا اضافه شده ایم و جایی نیز از آن خارجمان خواهند کرد.. نه ابتدایش در اختیارمان بود و نه انتهایش، حتی برایمان معلوم.. و در بین این دو نیز، چه بسیار اتفاقات است که نه در اختیار و نه در کنترل ماست .. فقط می دویم تا به زعم خود آن چیزهایی را که در آرزوی خود پرورنده ایم محقق کنیم، باشد بقایمان را تضمین کنند اما هنوز، حتی یک نفر بر تحقق چنین آرزویی توفیق نیافته است .. و من مانده ام، این همه دویدن و مال خود کردن برای چیست؟ 😔😔 محمد صالحی https://t.me/naghmehsokout/999

2
در چرایی فحش! در اعتراضات دیماه خونین بی‌سابقه، یکی از نقدهایی که به معترضان وارد شده، فحاشی  در قالب شعار است که در دانشگاه‌ها نمود بیشتری یافته است. مدافعان حاکمیت که منتقد این روش اعتراضی هستند به این اندیشه نمی‌کنند که عاملیت ایجاد چنین بستری خودشان هستند! اینان در برخورد با مخالفان سیستم موجود حتی از نطفه مخالف نیز نمی‌گذرند پدر و مادر که هیچ! این جماعت بی‌اخلاق، چگونه استاد اخلاق می‌شوند؟! نفرت‌افزایی در جامعه دست کیست؟ دست چند دانشجوی جوان و دیگر اقشاری که جز تحقیر چیزی ندیدند؟ نسلی که بی‌ایده است اگر فحاشی نکند چگونه صدایش را برساند؟! فحاشی او برای شنیده شدن است. او نسلی طرد شده و غیر‌خودی است، نه مصداق جوان مؤمن انقلابی، نه جهادی و نه تعابیر گسل افکن دگر! او جزو حزب رجا(رانده شدگان ج. ا) است و سازکار دیگری برای اعتراض ندارد. او تحقیر شده تا بی‌منزلت بماند و دیگران از او بهتران مانند آقازادگان و ژن‌های خوب و خودی‌ها و ارزشی‌ها منزلت یابند اما او دوست دارد این تحقیر و منزلت ساختگی آنان را بشکند! او توسط مقامات عالی با شارلاتانیزم، فتنه‌گر، میکروب، خس و خاشاک، نفهم و نادان، فریب خورده، خائن، تروریسم، اراذل و اوباش و... نواخته شده است! شعارهای مزین به فحش، تقاص است برای جبران، برای تخلیه، برای اینکه بگوید تو چرا مرا خرد و خمیر می‌کنی/ مچاله کنی؟! من هم آدمم! فحاشی معترض را به خارجی نسبت دادن پاک کردن صورت مسأله است و خیال خود را از آسیب شناسی و تحلیل و به خود آمدن راحت کردن! ربط دادنش به تربیت خانوادگی و تبرئه ندانم کاری‌های موجود و تریبون داران حاکمیت، رهزن است! خطای بزرگ شناختی است. بگذریم! معنای چند سطر فوق به معنای همدلی یا تجویز فحش نیست، بلکه توصیف وضع موجود است از جنس فهم معدات و مقدمات، برای رسیدن به تحلیلی واقع‌گرایانه و کمک به متولیانی که اندک نگرند. من نیز از فحش دل خوشی ندارم با اینکه توسط بازجویانم فحش خوردم، در دادسرا و محکمه تحقیر شدم، پیش چشم کودکانم دست‌بند خوردم، توسط نهاد امنیتی له شدم؛ اما میانه‌ای با بدگویی ندارم گرچه رک می‌نویسم. اما واقعیت، همیشه با علایق و آرمان‌های ما سازگار نیست. @lotfi_mojtaba
557
3
. 🌹🌷ساعت ۲ بامداد بود که راننده تاکسی برای آخرین سرویس شبش به آدرسی در یک محله قدیمی رسید. بوق زد، اما کسی بیرون نیامد. دوباره بوق زد. خسته بود و می‌خواست برود خانه بخوابد، اما چیزی در دلش گفت کمی صبر کند. از ماشین پیاده شد و زنگ در را زد. صدای پیرزنی ضعیف از پشت در شنیده شد: «چند لحظه صبر کنید، دارم میام.» در باز شد. پیرزنی ریزنقش با لباسی مرتب اما قدیمی که انگار متعلق به ۵۰ سال پیش بود، جلوی در ایستاده بود. یک چمدان کوچک هم کنار پایش بود. پیرزن با لبخند گفت: «پسرم، می‌شه چمدونم رو بذاری توی ماشین؟ من توانش رو ندارم.» راننده چمدان را گذاشت و کمک کرد پیرزن سوار شود. پیرزن آدرسی داد و گفت: «لطفاً از مرکز شهر برو، عجله‌ای ندارم.» راننده گفت: «مادرجان، اون مسیر خیلی طولانیه، کرایه‌ت زیاد می‌شه.» پیرزن با صدایی آرام گفت: «اشکالی نداره پسرم... من دارم می‌رم خانه سالمندان. دکتر گفته زیاد وقت ندارم. این آخرین باریه که شهرم رو می‌بینم.» راننده خشکش زد. دستش را آرام برد و تاکسی‌متر را خاموش کرد. «هر جا دوست داری بگو ببرمت مادر.» آن شب، آن‌ها دو ساعت در خیابان‌های خلوت شهر چرخیدند. پیرزن ساختمانی را نشان داد که قبلاً آنجا منشی بود. جلوی خانه‌ای ایستادند که او و همسر مرحومش سال‌های اول زندگی‌شان را آنجا گذرانده بودند. حتی جلوی یک پارک قدیمی توقف کردند و او چند دقیقه در سکوت به تاب‌ها نگاه کرد و اشک ریخت. وقتی اولین اشعه‌های خورشید در آسمان پیدا شد، پیرزن گفت: «خسته‌شدی پسرم، دیگه بریم.» وقتی به جلوی آسایشگاه رسیدند، دو پرستار منتظر بودند. راننده چمدان را تا داخل برد. پیرزن کیف پولش را درآورد و پرسید: «چقدر می‌شه؟» راننده گفت: «هیچی.» پیرزن گفت: «اما تو زحمت کشیدی، باید نون ببری خونه.» راننده خم شد، دستان چروکیده پیرزن را بوسید و گفت: «مسافر زیاده مادر، اما امشب من مسافر خدا بودم.» پیرزن با چشمانی تر گفت: «تو لحظات آخر یک پیرزن رو رنگی کردی. خدا به زندگیت رنگ بده.» راننده در را بست و رفت. آن روز دیگر مسافری سوار نکرد. او تمام روز در خیابان‌ها چرخید و به این فکر کرد که اگر آن بوق آخر را نمی‌زد و می‌رفت، چه اتفاقی می‌افتاد؟ ما همیشه منتظر لحظات بزرگ و پر سروصدا هستیم تا زندگی کنیم، غافل از اینکه گاهی بزرگ‌ترین لحظات زندگی، در سکوت و یک مهربانی ساده پنهان شده‌اند. نکته اخلاقی: هیچ‌وقت برای مهربانی کردن عجله نکنید، شاید آن شخص در حال تجربه آخرین لحظات زندگی‌اش باشد. ما انسان‌ها تنها خاطره‌ای هستیم که از هم باقی می‌مانیم؛ سعی کنیم خاطره‌ی شیرینی باشیم. @bavarh https://t.me/naghmehsokout/1111
731
4
«چرا دانشگاه؟» 🖍بهروز مرادی شنیده‌شدن تمنای مرگ‌خواهی‌ها برای اشخاص و گروه‌های مختلف از خیابان از زبان عوام کم قابل تأسف نبود، اکنون یک دانشگاه نیز به جریان مرگ‌خواهی و مرگ‌فرستی برای اشخاص افزوده شده است. عوام آن دسته از مردم‌اند که معمولاً با احساسات جریحه‌دارشده‌ی خود سخن می‌گویند. هیجانات بر عقل آن‌ها مسلط است، محرومیت‌هایی که کشیده‌اند، مانع از رشد بایسته‌ی خِرد در شخصیت آن‌‌ها گردیده است. آنان معمولاً خردی خاموش و احساساتی فعال دارند. به‌همین‌خاطر نه با خرد خویش، بلکه با احساسات خود می‌فهمند و با هیجانات مخرب خود سخن می‌گویند. از این روی در راه تخریب دیگران به نفی و انکار و افترا و تهاجم و تهمت به دیگران می‌پردازند. آن‌ها معمولاً قدرت تشخیص ندارند و باورها و افکار آن‌ها را دیگران در ذهن‌شان می‌نشانند. این دیگران در دنیای امروز عمدتاً رسانه‌ها هستند. رسانه‌ها موضع سیاسی و ماهیت و نوع باورهای آن‌ها را شکل می‌دهند. آن‌ها بازیچه‌ی خواست رسانه‌های رهبرسازی هستند که قصد تصاحب اعتراضات اجتماعی را دارند و اینان عمله‌ی آماتور و گوش به فرمان آنان. چون از خرد تحلیل‌گر بهره‌ی کافی ندارند، تبلیغات دیگران به ذهن آن‌ها شکل می‌دهد. قدرت شناخت درست از نادرست را ندارند و ظواهر یا تعصبات یا توهّمات یا تصورات یا وعده‌های دروغین و سخنان بی‌پشتوانه آنان را می‌فریبد و به خدمت می‌گیرد. چون کنشگری برای کشف حقیقت نیستند، توان دریافتن حقایق پنهان پشت پرده از طریق شناخت نشانه‌های عیان را ندارند. شخصیتی برخورنده دارند و واکنشی، پرخاشگری ستیزنده با منطق‌اند و خشم و انتقام‌جوییِ مدیریت‌نشده، درون آن‌ها را متلاطم، نامهربان، ناشفیق، بحرانی و مهاجم می‌سازد. جهل نمی‌گذارد اندیشه‌ورزی کنند. تعصب مانع از آن است که تازه‌ها را بیاموزند. ظاهرگرایی آنان را از شناخت محتوای حقیقت بی‌نصیب می‌سازد. توهّمِ دانستن، دانایی را از آنان دریغ می‌دارد. اینان که درونی تهی از شناخت عمیق و مغزی فارغ از آگاهی‌های استوارشده بر تحقیقِ مستند دارند، مستعد تکرار شعارهای فارغ از انسان‌گرایی و دموکراسی و حقوق همه‌ی بشر و تکثرگرایی و زیست مسالمت‌آمیز همه‌ی گروه‌های اجتماعی و سیاسی و مدارا با مخالفین می‌باشند و درنتيجه به‌راحتی می‌توانند از سوی یک گروه فاشیستی علیه بخش دیگری از مردم به‌کار گرفته شوند. اما از دانشگاه انتظاری دیگر می‌رود. انتظار نمی‌رود که از دانشگاه صدای مرگ‌خواهی شنیده شود. انتظار نمی‌رود دانشگاه دیگران متفاوت یا مخالف را مفسد بنامد. تاریخ اذعان می‌دارد که مفسدنامیدن دیگران، مقدمه‌ی حذف سیاسی و فیزیکی آن‌هاست. حذف از دیگرانِ مخالف آغاز می‌شود و سپس هر فردی با ورود به درگاه ارزیابی و نقد و پرسشگری از صاحبان قدرت، مشمول حذف پسینی خواهد گردید. انتطار نمی‌رود که دانشگاه نقش رهبری فکری جامعه را در عوام‌گرایی مضمحل سازد و خود پیرو عوامی بشود که بخشی از آن به خدمت یک گروه تمامیت‌خواه درآمده و خواهان مرگ دیگرانِ متفاوت و مخالفانِ سیاسی خویش است. شایسته نیست سیاست در دانشگاه، به مرحله‌ی مادون مدرن و به سطح حذف دیگرانِ متفاوت سقوط کند، که حذف؛ دیکتاتوری‌ست. شایسته نیست دانشگاه از قطار مدرنیسم پیاده شود، از اندیشه‌ورزی مستقل فارغ گردد و دنباله‌رو تعصب و جزمیت فکری و مدافع حذف مخالفین خود بشود. دنیای چنین دانشگاهی دیگر نه مکتب مدرنیسم، که مکتب عوامیسم است. عقب‌ماندگی تمدنی و واپسماندگی سیاسی و فرهنگی منتظر کنشگری معناگرایانه و مترقیانه‌ی دانشگاه‌ست. شایسته است دانشگاه زبان گفتمانی مدرنیسم باشد تا به نهادینه‌سازی ارزش‌ها و مؤلفه‌های آن همچون دموکراسی، آزادی، تکثرگرایی، نقد حاکمیت و قدرت و سیاست، حق پرسشگری، برابری، قانون‌گرایی، حقوق همه‌ی بشر، مدارا با دیگرانِ متفاوت، آزادی مخالفین، تحمل عقیده‌ی مخالف، پاسخگویی حاکمان در برابر مردم و جامعه‌ی مدنی، برابری حکومتیان در برابر قانون، شفافیت حکمرانی، حذف ایده‌ی حاکمان موروثی و مادام‌العمر از حکمرانی، مخالفت با دیکتاتوری اکثریت یا اقلیت و تأکید بر ایران برای همه‌ی ایرانیان فارغ از تعلق قومی و دینی و مذهبی و جنسیتی و طبقاتی و.... کمک برساند. شنیدن شعار مرگ‌فرستی برای آن سه گروهی که مفسدشان می‌نامند و جریان تمامیت‌خواهِ رسانه‌ساخته بر زبان عوام انداخته در شأن دانشگاه نیست. شایسته است دانشگاه زبان زندگی‌خواهی باشد و نه مرگ‌خواهی. دریغا اگر دانشگاه دست از رهبری جامعه در مسیر مدرنیته بکشد و دنباله‌روی عوام را بربگزیند. ۴ اسفندماه ١۴٠۴ 🌿@drBehrouzMoradi
702
5
آیا کسی، حتی #پیامبر حق دارد در مورد #سرنوشت بعد از مرگ دیگری با هر دین و عقیده اظهار نظر کند؟!! ایدئولوژی انحصار طلبانه و تمامیت خواهانه شیعیان سنتی باور دارد که رستگاری و بهشت از آن خودشان است و بس و البته سالهاست که ولایت را با تعریفی خاص ، به معیار فوق اضافه کرده که محدوده رستگاران را باز هم بشدت تنگتر کرده است. و در این راستا، به راحتی در مورد مرگ و سرنوشت پس از مرگ هر کس که اراده کنند اظهار نظر کرده و با تعابیر فلانی اهل جهنم است و یا بهمانی به درک واصل شده، خدا و آخرت را تحت سلطه و قیمومت خود می دانند. اما آنچه که از #قرآن می فهمیم، صریحا در تضاد مدعای بالاست که در زیر به چند نمونه اشاره می شود: 1⃣ #رستگاری نه تنها مختص شیعه نبوده که حتی به شریعت شناسنامه ای مسلمان و نصرانی و یهودی و .. نیز وابسته نیست جز به زیست مومنانه اخلاقی. ( اینجا ) ان الذين امنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون – 62 بقره 2⃣ #پیامبر در مراسم دفن #عثمان بن مظعون شنید که گفتند بهشت گوارایش باد، جمعیت را ساکت کرد و در حالیکه اشکهای خود را نیز پاک می کرد به تبعیت قرآن فرمود: من با آنکه پیامبرم نمیدانم بر سر خودم و دیگران چه خواهد آمد انی رسول الله و ما ادری ما يفعل بی که آیه چنین است: قل ما کنت بدعا مـن الرسل و ما ادری ما یفعل بی و لا بکم 9 احقاف و بدینگونه آب پاکی بر ادعای گزاف و غلط رایج بین مردم در مورد سرنوشت نهایی دیگران ریخت. ( اینجا ) 3⃣ #پیامبر پس از اتمام #جنگ_احد و بازدید از جبهه جنگ و آن همه شهید و زخمی و نیز جنازه مثله شده حمزه به خشم آمد و با سخنانی نفرین گونه بر دشمنان بدین مضمون فرمود که مگر می شود چنین دشمن سفاک در پیشگاه خداوند نجات یابد؟! ( اینجا ) در همین اثنا آیه نازل شد که: این امور به تو ربطی ندارد و در اختیار خداوند است چه ببخشد و چه عذابشان کند. لیس لک من الامر شی ء او یتوب علیهم او یعذبهم فانهم ظالمون 128 آل عمران با توجه به نکات فوق، وقتی خداوند به پیامبرش حق اظهار نظر حتی در مورد دشمنانش را نمی دهد، ما مدعیان پیرو آن پیامبر و ائمه، به چه حقی مدام بهشت و جهنم را بین این و آن تقسیم کرده و به راحتی به هر مخالفی انگ کفر و باطل بودن اعمال زده و جایگاهش را جهنم و درک اعلام می کنیم؟؟ محمد صالحی - ۲۹/۱۱/۱۴۰۴ https://t.me/beshnofekrkon/2962
1
6
آیا کسی، حتی #پیامبر حق دارد در مورد #سرنوشت بعد از مرگ دیگری با هر دین و عقیده اظهار نظر کند؟!! ایدئولوژی انحصار طلبانه و تمامیت خواهانه شیعیان سنتی باور دارد که رستگاری و بهشت از آن خودشان است و بس و البته سالهاست که ولایت را با تعریفی خاص ، به معیار فوق اضافه کرده که محدوده رستگاران را باز هم بشدت تنگتر کرده است. و در این راستا، به راحتی در مورد مرگ و سرنوشت پس از مرگ هر کس که اراده کنند اظهار نظر کرده و با تعابیر فلانی اهل جهنم است و یا بهمانی به درک واصل شده، خدا و آخرت را تحت سلطه و قیمومت خود می دانند. اما آنچه که از #قرآن می فهمیم، صریحا در تضاد مدعای بالاست که در زیر به چند نمونه اشاره می شود: 1⃣ #رستگاری نه تنها مختص شیعه نبوده که حتی به شریعت شناسنامه ای مسلمان و نصرانی و یهودی و .. نیز وابسته نیست جز به زیست مومنانه اخلاقی. ( اینجا ) ان الذين امنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون – 62 بقره 2⃣ #پیامبر در مراسم دفن #عثمان بن مظعون شنید که گفتند بهشت گوارایش باد، جمعیت را ساکت کرد و در حالیکه اشکهای خود را نیز پاک می کرد به تبعیت قرآن فرمود: من با آنکه پیامبرم نمیدانم بر سر خودم و دیگران چه خواهد آمد انی رسول الله و ما ادری ما يفعل بی که آیه چنین است: قل ما کنت بدعا مـن الرسل و ما ادری ما یفعل بی و لا بکم 9 احقاف و بدینگونه آب پاکی بر ادعای گزاف و غلط رایج بین مردم در مورد سرنوشت نهایی دیگران ریخت. ( اینجا ) 3⃣ #پیامبر پس از اتمام #جنگ_احد و بازدید از جبهه جنگ و آن همه شهید و زخمی و نیز جنازه مثله شده حمزه به خشم آمد و با سخنانی نفرین گونه بر دشمنان بدین مضمون فرمود که مگر می شود چنین دشمن سفاک در پیشگاه خداوند نجات یابد؟! ( اینجا ) در همین اثنا آیه نازل شد که: این امور به تو ربطی ندارد و در اختیار خداوند است چه ببخشد و چه عذابشان کند. لیس لک من الامر شی ء او یتوب علیهم او یعذبهم فانهم ظالمون 128 آل عمران با توجه به نکات فوق، وقتی خداوند به پیامبرش حق اظهار نظر حتی در مورد دشمنانش را نمی دهد، ما مدعیان پیرو آن پیامبر و ائمه، به چه حقی مدام بهشت و جهنم را بین این و آن تقسیم کرده و به راحتی به هر مخالفی انگ کفر و باطل بودن اعمال زده و جایگاهش را جهنم و درک اعلام می کنیم؟؟ محمد صالحی - ۲۹/۱۱/۱۴۰۴ https://t.me/beshnofekrkon/2962
2 473
7
چرا با وجود باور دینی از دین دفاع نمی‌کنم دکتر فرهاد شفتی 🍃 در نوشتارها‌ و گفتارهایم هیچ‌گاه در پی دفاع از دین نبوده‌ و تنها در پی ارائهٔ خوانش خود از دین بوده‌ام. نه از اینکه کسی دین را رها کند اندوهگین‌ می‌شوم و نه اگر کسی دین‌دار شود شاد می‌شوم، زیرا: ۱. دین را وجودی بالذات نمی‌بینم که بدون دین‌دار معنی داشته باشد و نیاز به دفاع داشته باشد. در نگاه من این دین‌دار است که به دین با خوانش خود معنی می‌دهد و آن را به عرصه می‌آورد. ۲. دین را برای خدمت به انسان می‌دانم و نه برعکس. آنچه برایم عزیز است و دغدغه‌اش را دارم انسان است. به عنوان یک انسان خود را موظف به دفاع از انسان می‌دانم. ۳. انسان را بالذات معنوی می‌دانم و برای همین او را بالذات علاقه‌مند به سلوک معنوی می‌دانم. به عبارت دیگر بر اینم که انسان (نه لزوما تک تک افراد) را از دین گریزی نیست، ولو اینکه مسلکی معنوی اختیار کند که در جامهٔ دینِ رسمی نباشد. ۴. اصولاً امر مشخصی به نام دین نمی‌شناسم. آنچه با آن روبرو هستیم خوانش‌های دینی است. اگر دفاعی باشد، دفاع از یک خوانش دینی است، اما همان را نیز با وجود دسترسی به تنوع خوانش‌های دینی (از جمله خوانش‌های سکولار یا مخالف دین) ضروری نمی‌دانم. همین تنوع را سنگ محکی برای سنجش خوانش‌های دینی می‌بینم. ۵. بارها خوانشم از دین دگرگون شده است، آنقدر به خوانش اکنون خود اطمینان دارم که آن را صادقانه مطرح کنم، اما اینقدر خود را جدی نمی‌گیرم که بخواهم از خوانش خود دفاع کنم. ۶. خود را از نظر دینی موظف به دفاع از دین نمی‌بینم بلکه موظف به فهم بهتر دین و ارائهٔ آن به دغدغه‌مندان، هم‌دلان ‌و هم‌دردان می‌دانم. خود را مکلف به درب خانهٔ دیگران زدن برای تبلیغ دین نمی‌دانم. ۷. دین را مانند اسباب اثاثیه نمی‌دانم که بتوان به راحتی کنارش گذاشت. افراد ممکن است تصمیم بگیرند که دینشان را رها کنند، و مردم ممکن است به این نتیجهٔ نیکو برسند که حکومت دینی سرانجام نیکی ندارد، نه برای انسان و نه برای دین. یک جامعه اما یک‌باره از دین تهی نمی‌شود و دین را کنار نمی‌گذارد. دین با فرهنگ و ادب جوامع آمیخته شده است. ۸. به کثرت‌‌انگاری دینی (نه شمول گرایی و نه نسبی‌گرایی) در نجات و صدق باور دارم. ۹. ادیان مشهور را اقیانوس معانی و آبستن مفاهیم نو می‌دانم. به خصوص اسلام را دینی می‌بینم که به شهادت آثار گران‌بهای علمی و ادبی، به ویژه در زبان فارسی، غنای معانی دارد و مستعد خوانش‌های متنوع است. این استعداد را نه مشکل دین بلکه امتیاز دین می‌دانم. همین امتیاز در طول حیات این دین، آن را مانند ققنوسی که از خاکستر خوانش‌های غیر عقلانی- غیر اخلاقی سربرمی‌آورد برپا نگه‌ داشته است. ۱۰. اصولاً چندان به دفاع کردن از دید شخصی اعتقاد ندارم. به نظرم خوب است که نظرهای متفاوت مطرح شوند و مخاطب علاقه‌مند خود آنها را با هم مقایسه کند و بسنجد. 🍂 تنها در یک مورد اصرار خواهم داشت که از خوانش خود از دین دفاع کنم، و آن هنگامی است که با - به اصطلاح - دین‌داری روبرو شوم که سعی دارد عمل غیر اخلاقی و ظلم را با دین توجیه کند. خشنودم که در چنین دفاعی تنها نیستم و با بسیاری خوانش‌های دینی دیگر همراهم. @farhadshafti https://t.me/beshnofekrkon/523
2 633
8
چرا با وجود باور دینی از دین دفاع نمی‌کنم دکتر فرهاد شفتی 🍃 در نوشتارها‌ و گفتارهایم هیچ‌گاه در پی دفاع از دین نبوده‌ و تنها در پی ارائهٔ خوانش خود از دین بوده‌ام. نه از اینکه کسی دین را رها کند اندوهگین‌ می‌شوم و نه اگر کسی دین‌دار شود شاد می‌شوم، زیرا: ۱. دین را وجودی بالذات نمی‌بینم که بدون دین‌دار معنی داشته باشد و نیاز به دفاع داشته باشد. در نگاه من این دین‌دار است که به دین با خوانش خود معنی می‌دهد و آن را به عرصه می‌آورد. ۲. دین را برای خدمت به انسان می‌دانم و نه برعکس. آنچه برایم عزیز است و دغدغه‌اش را دارم انسان است. به عنوان یک انسان خود را موظف به دفاع از انسان می‌دانم. ۳. انسان را بالذات معنوی می‌دانم و برای همین او را بالذات علاقه‌مند به سلوک معنوی می‌دانم. به عبارت دیگر بر اینم که انسان (نه لزوما تک تک افراد) را از دین گریزی نیست، ولو اینکه مسلکی معنوی اختیار کند که در جامهٔ دینِ رسمی نباشد. ۴. اصولاً امر مشخصی به نام دین نمی‌شناسم. آنچه با آن روبرو هستیم خوانش‌های دینی است. اگر دفاعی باشد، دفاع از یک خوانش دینی است، اما همان را نیز با وجود دسترسی به تنوع خوانش‌های دینی (از جمله خوانش‌های سکولار یا مخالف دین) ضروری نمی‌دانم. همین تنوع را سنگ محکی برای سنجش خوانش‌های دینی می‌بینم. ۵. بارها خوانشم از دین دگرگون شده است، آنقدر به خوانش اکنون خود اطمینان دارم که آن را صادقانه مطرح کنم، اما اینقدر خود را جدی نمی‌گیرم که بخواهم از خوانش خود دفاع کنم. ۶. خود را از نظر دینی موظف به دفاع از دین نمی‌بینم بلکه موظف به فهم بهتر دین و ارائهٔ آن به دغدغه‌مندان، هم‌دلان ‌و هم‌دردان می‌دانم. خود را مکلف به درب خانهٔ دیگران زدن برای تبلیغ دین نمی‌دانم. ۷. دین را مانند اسباب اثاثیه نمی‌دانم که بتوان به راحتی کنارش گذاشت. افراد ممکن است تصمیم بگیرند که دینشان را رها کنند، و مردم ممکن است به این نتیجهٔ نیکو برسند که حکومت دینی سرانجام نیکی ندارد، نه برای انسان و نه برای دین. یک جامعه اما یک‌باره از دین تهی نمی‌شود و دین را کنار نمی‌گذارد. دین با فرهنگ و ادب جوامع آمیخته شده است. ۸. به کثرت‌‌انگاری دینی (نه شمول گرایی و نه نسبی‌گرایی) در نجات و صدق باور دارم. ۹. ادیان مشهور را اقیانوس معانی و آبستن مفاهیم نو می‌دانم. به خصوص اسلام را دینی می‌بینم که به شهادت آثار گران‌بهای علمی و ادبی، به ویژه در زبان فارسی، غنای معانی دارد و مستعد خوانش‌های متنوع است. این استعداد را نه مشکل دین بلکه امتیاز دین می‌دانم. همین امتیاز در طول حیات این دین، آن را مانند ققنوسی که از خاکستر خوانش‌های غیر عقلانی- غیر اخلاقی سربرمی‌آورد برپا نگه‌ داشته است. ۱۰. اصولاً چندان به دفاع کردن از دید شخصی اعتقاد ندارم. به نظرم خوب است که نظرهای متفاوت مطرح شوند و مخاطب علاقه‌مند خود آنها را با هم مقایسه کند و بسنجد. 🍂 تنها در یک مورد اصرار خواهم داشت که از خوانش خود از دین دفاع کنم، و آن هنگامی است که با - به اصطلاح - دین‌داری روبرو شوم که سعی دارد عمل غیر اخلاقی و ظلم را با دین توجیه کند. خشنودم که در چنین دفاعی تنها نیستم و با بسیاری خوانش‌های دینی دیگر همراهم. @farhadshafti
19
9
چرا پیامبر دستگاهی بنام #فقه برای قانون گذاری تاسیس نکرد؟ 2 زیرنویسها: 1- ان علیک الا البلاغ 48 شوری 2- ان لا تعبدوا الا الله 26 هود 3- هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم لیزکیهم.. 2 جمعه 4- انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق المحجة البیضأج 5 ص 89 5- و شاورهم فی الامر 159 آل عمران 6- تردیدی در اصل این مسأله بین مسلمین نیست که اکثر احکام اسلام، احکامی امضائی‌اند. اگر تردیدی باشد، در کمیت و کیفیت آن است. مفهوم امضائی بودن احکام شرعی، پذیرفتن قوانین عرفی و عقلائی، از سوی شارع است و ملاک آن « عقلانیت و عدالت نسبی » موجود در آن ها است.(مرحوم استاد قابل، شریعت عقلانی ،8، بخش 21و22) 7- کیف یحکمونک وعندهم التوره فیها حکم الله 43 مایده 8- ولیحکم اهل الانجیل بمآ انزل الله فیه 47 مایده 9- يا أيها الذين آمنوا لا تسألوا عن أشياء إن تبد لكم تسؤکم 101 مایده 10- ان الله افترض علیکم فرائض فلاتضیّعوها و حدّ لکم حدوداً فلا تعتدوها و نهاکم عن اشیاء فلاتنتهکوها، و #سکت لکم عن اشیاء ولم یدعها #نسیانا فلا تتکلفوها- حکمت ۱۰۵ 11- ترد علي احدهم القضية في حکم من الاحکام فيحکم فيها برايه، ثم ترد تلک القضية بعينها علي غيره فيحکم فيها بخلاف قوله، ثم يجتمع القضاة بذلک عند الامامهم الذي استقضاهم، فيصوب آراءهم جميعا- و الههم واحد! و نبيهم واحد! و کتابهم واحد! افامرهم الله ـ سبحانه ـ بالاختلاف فاطاعوه! ام نهاهم عنه فعصوه! ام انزل الله سبحانه دينا ناقصا فاستعان بهم علي اتمامه! ام کانوا شرکاء له فلهم ان يقولوا وعليه ان يرضي؟ ام انزل الله سبحانه دينا تاما فقصر الرسول صلي الله عليه و سلم عن تبليغه وادائه .. خطبه 18 12- امرهم شوری بینهم 38 شوری 13- قل فأتوا بكتاب من عند الله هو أهدي منهما أتبعه ان كنتم صادقين 49 قصص محمد صالحی متن در 👇 https://t.me/beshnofekrkon/2963
1 438
10
چرا پیامبر دستگاهی بنام #فقه برای قانون گذاری تاسیس نکرد؟ 1 آنچه از قرآن و روایات می فهمم، هدف پیامبر، ابلاغ دعوت خداوند به مردم در راستای حذر از شرک و ایمان به خدا و تزکیه آنها از افکار و رفتارهای زشت و اتصاف به فضایل اخلاقی بوده است. 1 و 2 و 3 و 4 و آنچه در مدینه اتفاق افتاد، تجمیع مردم قبایل مختلف حول پیامبر بود و بدلیل شخصیت معنوی و کاریزماتیک ایشان، بطور خودبخودی، حکمیت در امور مختلف به وی سپرده شد. اما با دقت در آیات قرآن و سیره و روایات که ذیلا اشاره می شود، چنین فهمیده می شود که پیامبر، علیرغم مسئولیت سیاسی فوق الذکر که مردم بعهده اش گذاشته بودند، نه تنها مجاز نبوده که هرگز یک دستگاه فقهی عریض و طویل برای احکام نویسی و قانون گذاری راه اندازی نکرده است: 1️⃣پیامبر اولین اقدامی که انجام داد، ضمن احترام به سنتها و قوانین موجود، سعی کرد با مشورت با عقلای مدینه، بهترین آن قوانین را گزینش و البته با تعدیلاتی در حد مقدور، یک وحدت رویه بین قبایل مسلمان شده در مواجهه با امورات مختلف اجتماعی، قضایی، سیاسی و جنگی بوجود آورد که فقها به آن احکام، اصطلاحا #احکام_امضایی می گویند. 5 و 6 2️⃣ از آنجا که جوامع غیر مسلمان یهودی و مسیحی نیز در جوار مسلمانان وجود داشتند، حتی در سال آخر بعثت که پیامبر به بالاترین میزان قدرت اجتماعی و فرمان پذیری رسیده بود، هیچ اجباری بر آنها برای تبعیت از احکام و قوانین مسلمانان و حکومت مرکزی مدینه نکرد و صراحتا به یهودیان می گوید به احکام کتاب خود مراجعه کنید و به مسیحیان نیز امر می کند که به کتاب خود تاسی کنند. 7 و 8 3️⃣ خداوند مردم را از مراجعه و پرسش از پیامبر در هر امر و موضوعی نهی می کند و می گوید پیامبر بیش از آنچه گفته است را لازم ندانسته که دخالت کرده و امر و نهیی بکند. 9 4️⃣ امام علی نیز بر سخن فوق تاکید ورزیده و می فرماید که آنچه را پیامبر امر و نهی نکرده، آگاهانه و بخاطر آسان گیری بر مردم دخالت نکرده است، پس خود به قانون گذاری آن اقدام کنید. 10 5️⃣ اتفاقا امام علی به یکی از آسیبهای دخالت فقیهانه در امور مردم اشاره و چنین نهیب می زند که اینان فکر کرده اند دین خدا ناقص بوده و آنها موظف به تکمیل آن هستند در حالیکه چنین نبوده و پیامبر هم چنین اختیار و اجازه ای به کسی نداده است. 11 6️⃣ یکی از مهمترین ویژگیهای مطلوب خداوند در مومنان، اداره شورایی امور مختلف فردی و اجتماعی اعلام شده است که نشان از یک مجلس مشورتی مردمی برای قانون گذاریست نه سپردن کلیه امور زندگی مردم به فهم و فتوای این یا آن. 12 7️⃣ در اینکه آیا همان تعداد اندک احکامی هم که در قرآن ذکر شده( و عمدتا گزینشی از احکام موجود بوده اند) اجباری در بکارگیری هست یا نه، صراحت دیگری در قرآن هست که چنین الزامی نخواهد بود، اگر احکام و قوانین خرد پسند دیگری یافت شود که نیل به مقصود کنترل، اصلاح و رشد جامعه را پذیراتر و سریعتر کند. 13 با توجه به اجمال فوق الذکر، هیچ رد پایی از تشکیل دستگاهی فقهی برای قانون گذاری نه در قرآن دیده می شود و نه در حیات پیامبر اتفاق افتاده است و بلکه بر عکس خداوند به صراحت به پیامبر دستور می دهد که برای اداره جامعه، به خود مردم مراجعه و با مشورت با آنها اقدام کن. و هرگز نفرموده که منتظر باش تا احکام و قوانین من در رسد. و مهمتر آنکه، وقتی خداوند برای پیامبر، دستگاهی برای قانون گذاری بعنوان شان رسالت قایل نمی شود، در مرتبه اولی نیز، تشکیل هیچگونه حکومتی بعنوان بخشی از رسالت در وظایف الهی او قرار نمی دهد، مگر آنکه خود مردم، حق حکومت خود را به نیابت و وکالت به او واگذارند که در این بخش از مسئولیتهایش او را موظف به مشاوره با مردم می کند نه خدا.( و شاورهم فی الامر ) محمد صالحی 15/11/1404 زیرنویسها در 👇 مطالب قابل تامل دیگر: ای فقیهان شما را بخدا دست از ایجاد میدان دوئل بین مردم و خدا بردارید https://t.me/beshnofekrkon/2748 وجود و #بقای_فقه به کدام دلیل قرآنی و عقلی؟ https://t.me/beshnofekrkon/2899
2 021
11
باز نشر برای همدردی با مردمانی که پناهی جز خدا ندارند😔 ❤️#حرمت_انسان از دیدگاه حضرت ربوبی ، تلنگری بر مدعيان دين و حاکمان - 1 🍇وقتی خداوند #انسان را خلق می کرد , برای هدفی جز خود خلق نکرد .۱ 🍇و خود نیز #حمایت و هدایت و سرپرستی اش را بعهده گرفت۲. 🍇یک لحظه او را رها نکرد و هرگز بخاطر غفلتها و کج رفتنهایش ، با او قهر ننمود ۳. 🍇و حتی به #پیامبر مکرمش (ص) نیز حق #سیطره بر آنها را نداد ۴ . 🍇در برخورد با #بیدادگری که حتی یکنفر از اعضای خانواده حق تعالی را بکشد ، چنان غضب کرده و عتاب می کند که گوئی تمامی بشریت و کل خانواده او را قتل عام کرده است . ۵ 🍇و آنگاه که #بنده اش ( از هر دین و مسلک و ملت ) مورد #تعدی قرار می گیرد و #حکومت نتواند ( و یا نخواهد ) از این ظلم جلوگیری نماید ، دیگران را سزاوار مرگی می کند که نباشند و این خفت و خواری نبینند ۶ . 🍇در یک قدم جلو تر ، وقتی این انسان خود را تسلیم او می کند ، چنان حرمتی برایش قائل می شود که با هیچ چیزی در دایره هستی قابل مقایسه نمی شود۷ . 🍇و آنگاه که بنده اش را در سلک مومنین می یابد ، شکستن حرمت او را در عداد شکستن حرمت خود می داند .۸ 🍇از آنجا که انسانها ، چاره ای جز تشکیل حکومت و سپردن اختیارات عمومی جامعه به #حاکمانی منتخب خود ندارند ، لذا خداوند ، به کرات و بهانه های مختلف #هشدارهای لازم نسبت به #رافت و مهربانی و مساوات با بندگان خود ، از طرف حاکمان داده است . ۹ و ۱۰ 🍇در این مسیر ، یک #معیار برای خود ارزیابی حاکمان و مردمان و اینکه آیا چقدر در پیشگاه ربوبی ارزش دارند ، اعلام کرده و آن اینکه " ببینید #دیگران و زیردستان ، چگونه شما را #ارزیابی کرده و نمره می دهند .۱۱ 🍇در باورهای دینی که خداوند به بندگان خود عرضه کرده است ، #رسول حق(ص)  آنقدر بر نامهربانی بر بندگان خدا می نالد که هشدار می دهد " من بیش از هرچیز بر امت خود از #حاکمان و پیشوایانی که در #فریب و گمراهی مردم می کوشند ، بیم دارم ۱۲ ." 🍇و فریاد بر می آورد که " آن کس که بر #بینوایی که به جز خدا #پناهی ندارد ستم می کند خشم خدا نسبت به او بسیار سخت است ."۱۳ 🍇و وقتی که هر کس ( و بخصوص حاکمان ) ، خود را از معرض دید الهی دور می بینند ، به یکباره #شلاق هشدار می کوبد که " مطمئن باشید که ، خدا یی که اختیار همگان را داراست و قضاوت نهایی بر عهده اوست ، نیازی به گواهی و شهادت احدی نداشته ، که خود #شاهد بر همه چیز و هر لحظه اعمال بندگان است " ۱۴ . 🍇و حتی " آنها که از #جایگاه_ پیامبران سخن گفته و در #پایگاه_ستمگران جلوس کرده اند را مورد نفرت و #بغض قرار داده است " ۱۵ . 🍇او در #قضاوت خود در #رستاخیز ، چنان از #کشته شدن بندگانی که برای اهدافی والا خلق کرده بود ۱۶، در غضب است ، که اول هر چیز پرونده آن #خونها را به #دادرسی می نشیند ۱۷ . 🍇و #ستم_ظالمی که این خون به ذمه اوست را به هیچ نمی بخشد . ۱۸ 🙏پس خدایا ، از #تکبر و خودباوری #مستکبرانه ۱۹ ، چنان حفظمان کن که مباد ، بعد از سالیان سال ، که عمری در زهد و #عبادت و اطاعت بسر برده ایم و در نظر مردمان ، #بهشتی بوده ایم ، به یکباره #ابلیس گونه در چاه ویل #شقاوت و #خسران ۲۰ در نیفتیم .۲۱ و ۲۲ محمد صالحی 4/6/88 زيرنويسها : https://telegram.me/beshnofekrkon/693
2 119
12
#حکومت_دینی: یک #تناقض_درونی؟ #سید_مرتضی_جزایری دین و دولت، برخاسته از دو سرچشمۀ متفاوت و مُتوجه به دو افق جداگانه‌اند. درهم‌آمیختن این دو، نه تنها به کمال هیچ‌یک نمی‌انجامد، که هر دو را از رسیدن به غایت اصلی خود بازمی‌دارد. #دین، در جوهر خود، پروژه‌ای است برای پرورش انسان و شکوفایی درونی او. این مسیر، جز با آزادی و اختیار، هموار نمی‌گردد. اوامر دین در سپهر اجتماع، بیشتر جنبۀ ارشادی و اخلاقی دارد و پیوندش با وجدان آدمی است که آن را برپا می‌دارد. اجبار و اکراه، در این عرصه، بی‌ثمر و بلکه ویرانگر است. اما #حکومت، نهادی زمینی و متکفل مدیریت جامعه و تضمین قراردادهای اجتماعی است. بقا و کارآمدی آن، ناگزیر به ابزارهای مولوی، قانون و در مواقعی، الزام گره خورده است. تلقی رایج از نسبت دین و حکومت، نیازمند بازخوانی است. اطاعت از پیامبر اکرم(ص)، در عمق خود، اطاعتی بود برآمده از ایمان، اعتماد و شیفتگی به سیرت و شخصیت او، نه صرفاً انقیاد در برابر یک ساختار قدرت. آیات قرآن بر رحمت برای جهانیان، خوش‌خُلقی، صبر و مدارای پیامبر(ص) تأکید می‌ورزد. این شیوه، نشان می‌دهد که روش اصلی ایشان در هدایت، اقناع باطن و تأثیر بر قلوب بوده است، نه تحمیل بیرونی. ماندگاری و نفوذ تعالیم ایشان در طول قرن‌ها، گواه همین رویکرد است. حکومت، عرصۀ عقلانیت جمعی، مصلحت‌اندیشی و مدیریت اقتضائات متغیر دنیوی است. حال آنکه دین، با عالم معنا، ارزش‌های پایدار و رابطۀ شخصی انسان با حقیقت سروکار دارد. این تفاوت در ماهیت، موجب می‌شود که اگر دین به‌عنوان ایدئولوژی رسمی در ساختار حکومت ادغام شود، ناچار می‌گردد از منطق قدرت تبعیت کند. در این صورت، چه‌بسا ارزش‌های معنوی و اخلاقی ذاتی آن، فدای مصالح سیاسی و ضرورت‌های حکمرانی شود. تاریخ نشان داده است که دیانت وقتی در جامۀ حکومت ظاهر می‌شود، همواره در معرض این خطر است که از مسیر اصلی خود منحرف گردد و به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به قدرت تبدیل شود. رهبران معنوی بزرگ تاریخ، معمولاً در جایگاه حکمرانان دنیوی قرار نگرفته‌اند. نفوذ آنان از جنس دیگری بود؛ نفوذی مبتنی بر مرجعیت اخلاقی، معرفتی و محبت، نه اعتبار نهادهای قهری. اقتدار پیامبر(ص) در مدینه، اگرچه وجوهی حکومتی داشت، اما ریشه در همان اعتماد و ایمان پیشینی مردم به «صداقت» و «امانت» ایشان داشت. این الگو، قابل تقلیل به یک مدل حکومتی صرف نیست. تفکیک نهاد دین از نهاد حکومت، نه تنها به معنای کنار گذاشتن دین از زندگی اجتماعی نیست، بلکه ضامن سلامت، پویایی و نفوذ واقعی دین در جامعه است. این تفکیک، دین را از گرفتار آمدن در گرداب قدرت و تعارض‌های اجتناب‌ناپذیر آن می‌رهاند و به حکومت نیز امکان می‌دهد بر اساس خرد جمعی و نیازهای متغیر جامعه، با مسئولیت کامل اداره شود. بخشی از درسگفتار نقد مبادی فقه سید مرتضی جزایری سال ۱۳۷۲ پ.ن: چند مطلب قابل تامل دیگر ☄️دین و #سکولاریسم https://t.me/beshnofekrkon/2874 ☄️آقای باهنر آیا به لوازم سخنانتان پایبند هستید؟ https://t.me/beshnofekrkon/2902 ☄️آقای قاآنی، ذهنیات خود را به خدا و مردم نسبت ندهید!! https://t.me/beshnofekrkon/2871 @loversfaith
3 004
13
#حسرت گذشته را نخور نه میتوانی به آن برگردی و نه مطمئنی که اگه آنجا بودی و مسیر دیگری را میرفتی، الان بهتر بودی... بله؛ امروز
#حسرت گذشته را نخور نه میتوانی به آن برگردی و نه مطمئنی که اگه آنجا بودی و مسیر دیگری را میرفتی، الان بهتر بودی... بله؛ امروزۀ ما نتیجه و برایند همه گذشته ایست که داشته ایم. اگر هر یک از اجزاء گذشته ما غیر از آنی بود که داشته ایم، امروز دیگر کسی که اینجاست، ما نبودیم؛ و چه بسا، سرنوشتی دیگر، در زندگی دیگر با همه نواقص و رنجها و ایکاش های خودش داشتیم. و شاید همین الان، نسخه دیگری از ما با تحقق همان تغییرات در گذشته، در جهانی موازی این جهان وجود داشته باشد. با چه احساس و حالت و شرایط، نمی دانم. بنابراین، جای هیچ حسرت و ای کاشی نیست، جز سعی در #اصلاح آنچه خطا می دانیم، و #تکمیل آنچه ناقص می پنداریم؛ بشرط آنکه، #ترازمان را از انتظارات و یا تصویرهای القایی جامعه از خوشبختی و موفقیت، جدا کرده، به وجدان و #عقلانیت خود مراجعه کنیم. محمد صالحی – 1/7/1402 https://t.me/naghmehsokout/1046
908
14
زبان فهم قرآن– 5 🔺نتیجه‌گیری نهایی ▪️بازخوانی دین در افق اسطوره، تاریخ و انسان آنچه در این گفتار به‌تدریج روشن شد، این است که فهم قرآن و دین، اگر از سطح الفاظ و صورت‌های تثبیت‌شده فراتر نرود و به زبان ویژهٔ دین، کارکرد اسطوره در انتقال معنا، و ماهیت تاریخی و قراردادی بسیاری از احکام توجه نکند، ناگزیر به انسداد می‌انجامد. دین، در چنین صورتی، نه به مثابۀ نیرویی زنده و معنازا، بلکه به‌صورت مجموعه‌ای از قالب‌های منجمد و گاه تعارض‌برانگیز تجربه می‌شود. #دین، در بنیاد خود، پدیده‌ای انسانی است؛ نه به این معنا که ساختهٔ دل‌بخواه انسان باشد، بلکه از آن حیث که با #زبان انسان، در #تاریخ انسان، و برای #تربیت انسان سخن می‌گوید. از همین‌رو، ابزارهایی چون اصطلاح‌سازی، اسطوره و قرارداد، نه نشانه‌های ضعف دین، بلکه شیوه‌های تاریخی آن برای انتقال معنا و سامان‌دادن به زیست انسانی‌اند. اسطوره، زبان تجربه‌های ژرف و پیشاعلمی انسان است؛ زبانی که پیش از تحلیل عقلانی، معنا را به جان مخاطب می‌رساند. #دین، در این افق، ادامه و تعمیق همین زبان است، نه نفی آن. بحران از آن‌جا آغاز می‌شود که این ابزارها از جایگاه وسیله خارج می‌شوند و خود موضوع قداست قرار می‌گیرند. در این حالت، صورت‌های تاریخیِ احکام و روایت‌ها، بی‌آنکه نسبتشان با غایت انسانی حفظ شود، جاودانه انگاشته می‌شوند. نتیجه آن است که دین از معنا تهی می‌شود، پرسش و نقد ناممکن می‌گردد، و شکاف میان تجربهٔ زیستهٔ انسان و قرائت‌های رسمی از دین روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود. نگاه اسطوره‌پژوهانه و روان‌شناسانۀ دین نشان می‌دهد که نمادها و روایت‌های دینی تا زمانی زنده‌اند که بتوانند با جان و روان انسان ارتباط برقرار کنند. هنگامی که این نمادها به گزاره‌هایی سخت و غیرقابل انعطاف فروکاسته شوند، کارکرد تربیتی و معنازای خود را از دست می‌دهند. از سوی دیگر، تاریخ دین به‌روشنی گواه آن است که احکام و صورت‌های تشریعی، همواره در گفت‌وگویی زنده با شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی انسان پدید آمده‌اند و بدون درک این بستر تاریخی، فهم آن‌ها دچار کژفهمی خواهد شد. بر این اساس، مسئلهٔ اصلی نه نفی دین است و نه تقدیس بی‌چون‌ وچرای صورت‌های آن، بلکه بازگرداندن دین به محور اصلی خود، یعنی انسان است. انسانی که با ترس‌ها، امیدها، نیازهای روانی، و تحولات تاریخی‌اش زیست می‌کند. تنها در این افق است که دین می‌تواند بار دیگر به‌مثابۀ نیرویی زنده، معنا‌آفرین و اخلاق‌ساز ظاهر شود؛ دینی که نه در تقابل با عقل و تاریخ، بلکه در گفت‌وگویی خلاق با آن‌ها، راهی برای تعالی انسانی می‌گشاید و از اسارت در صورت‌بندی‌های فرسوده و بی‌روح رهایی می‌یابد. مرحوم استاد مرتضی جزایری @loversfaith پ.ن مطالب قابل تامل: 1️⃣هیچ متنی در #خلأ متولد نمی شود حتی #وحی https://t.me/beshnofekrkon/1139 2️⃣چرا پيامبر از يكسري موضوعات علمي و تاريخي استفاده كرده كه امروز زير سوال هستند ؟ https://t.me/beshnofekrkon/440 3️⃣قرآن کتاب #هدایت است، نه کتاب #تاریخ (یا #علم و #سیاست) https://t.me/beshnofekrkon/2614 قسمت اول👇 https://t.me/beshnofekrkon/2954
1 881
15
زبان فهم قرآن – 4 ▪️بحران #قداست‌سازی از قراردادها و پیامدهای آن یکی از بنیادی‌ترین لغزش‌ها در تاریخ فهم دین، خلط میان « #قداست_غایت» و « #قداست_صورت» است. دین، در اصل خود، ناظر به غایتی قدسی است؛ یعنی تعالی انسان، سامان‌یافتن وجدان اخلاقی و پیوند آگاهانه با حقیقت. اما آنچه در طول تاریخ رخ داده، انتقال این قداست از غایت به ابزارها و صورت‌های تاریخی تحقق آن غایت است. از همین‌جا بحران آغاز می‌شود. #قراردادهای دینی، چنان‌که پیش‌تر گفته شد، #ابزارهایی هستند برای تحقق هدفی #تربیتی. این ابزارها، در زمان صدور خود، متناسب با شرایط زیست انسان طراحی شده‌اند. اما هنگامی که این ابزارها، به‌جای آنکه همچون وسیله فهم شوند، به‌عنوان امر قدسیِ تغییرناپذیر معرفی می‌گردند، دین به‌تدریج از درون تهی می‌شود. صورت باقی می‌ماند، اما روح آن فرومی‌ریزد. قداست‌سازی از قراردادها، پیامدهای سنگینی به همراه دارد. نخست آنکه هرگونه پرسش، نقد یا بازاندیشی، به‌عنوان تعرض به دین تلقی می‌شود. در نتیجه، عقل نقاد از عرصۀ دین رانده می‌شود و دین به حوزۀ ممنوعۀ اندیشه بدل می‌گردد. این وضعیت، نه تنها با روح دعوت دینی ناسازگار است، بلکه خود زمینه‌ساز انباشت نارضایتی و طغیان فکری در نسل‌های بعد می‌شود. دوم آنکه قداست‌سازی از صورت‌ها، دین را در برابر تحولات ناگزیر تاریخی قرار می‌دهد. جامعه تغییر می‌کند، ابزارهای زیست دگرگون می‌شوند و افق فهم انسان گسترش می‌یابد، اما احکامی که زمانی پاسخ‌گوی نیازهای واقعی بوده‌اند، بی‌هیچ بازخوانی همچنان مطالبه می‌شوند. حاصل این تعارض، یا تظاهر به دینداری است یا رویگردانی کامل از آن. در چنین فضایی، دین به‌جای آنکه نیرویی رهایی‌بخش و تربیت‌کننده باشد، به عامل فشار و احساس گناه بدل می‌شود. انسان، به‌جای رشد درونی، گرفتار تعارض میان وجدان اخلاقی خود و قرائت‌های جامد از دین می‌گردد. این تعارض، به‌ویژه در میان طبقات تحصیل‌کرده، خود را به‌صورت انکار، تمسخر یا بی‌اعتنایی نسبت به آموزه‌های دینی نشان می‌دهد. باید توجه داشت که این بحران، نه محدود به دین خاصی است و نه به جغرافیای معینی. هرجا که صورت‌های تاریخیِ دستورالعمل‌ها قداست یافته‌اند، بی‌آنکه نسبتشان با غایت انسانی حفظ شود، همین پیامدها رخ داده است. #قداست، اگر از معنا و جهت تهی شود، خود به عاملی برای ویرانی معنویت بدل می‌گردد. راه #برون‌رفت از این بحران، بازگشت به معیار اصلی دین است: #انسان. هر حکم، هر دستور و هر قرارداد، تنها تا آن‌جا معنا دارد که در خدمت تربیت انسان و تعالی او باشد. قداست، نه در صورت حکم، بلکه در جهت آن نهفته است. اگر این جهت از میان برود، صورتِ به‌ظاهر مقدس، دیگر شایستۀ پاسداشت نخواهد بود. ادامه در👇 https://t.me/beshnofekrkon/2959
1 700
16
زبان فهم قرآن – 3 ▪️اسطوره در قرآن: نه دروغ، نه تاریخ‌نگاری در ادامهٔ این مسیر، به یکی از حساس‌ترین و در عین حال بدفهمیده‌ترین لایه‌های گفتار قرآنی می‌رسیم، و آن جایگاه اسطوره است. به محض آنکه واژۀ « #اسطوره» به میان می‌آید، ذهن بسیاری بی‌درنگ به سوی دروغ، خیال‌پردازی یا جعل آگاهانه می‌رود؛ حال آنکه این تلقی، نه تنها نادرست، بلکه برخاسته از ناآشنایی با تاریخ اندیشه و زبان پیشاعلمی انسان است. اسطوره، در معنای دقیق خود، نه در برابر حقیقت، بلکه در برابر زبان تحلیلی و علمی قرار می‌گیرد. پیش از شکوفایی علم، انسان هیچ راهی برای بیان تجربه‌های بنیادین خود از هستی، اخلاق، ترس، امید، مرگ، معنا و غایت نداشت مگر توسل به زبان اسطوره. در چنین افقی، اسطوره ابزار واگویی است، نه ابزار فریب. اسطوره، زبان تجربه است، نه گزارش واقعه به معنای تاریخ‌نگارانهٔ آن. #قرآن نیز، هنگامی که با انسان سخن می‌گوید، ناگزیر است در بسیاری از موارد از همین زبان بهره گیرد. نه به این معنا که #واقعیتی را جعل کند، بلکه از آن رو که #مخاطب، در مرحلۀ خاصی از رشد تاریخی و معرفتی، تنها از این مسیر توان دریافت معنا را دارد. کسی که گمان می‌کند می‌توان بدون اسطوره، پیش از پیدایش زبان علم، موعظه کرد یا از امر متعالی سخن گفت، در حقیقت به محدودیت‌های زبان انسانی وقوف ندارد. از همین‌جاست که باید میان «اسطوره» و «دروغ» تفکیک قاطع نهاد. دروغ، آگاهانه در برابر واقع می‌ایستد، اما اسطوره، کوششی صادقانه برای بیان واقعیتی است که هنوز زبان مفهومی و تحلیلی برای آن فراهم نشده است. قرآن، در این معنا، از اسطوره بهره می‌گیرد تا معنا را منتقل کند، نه آنکه #تاریخ بنویسد یا گزارش تجربی ارائه دهد. اشتباه بزرگ آن‌جاست که این زبان اسطوره‌ای، یا به‌تمامی انکار شود، یا به‌صورت خام یعنی کاملاً مادی و عینی فهم گردد. هر دو رویکرد، به یک اندازه خطرناک‌اند. انکار اسطوره، انسان را از درک لایه‌ای عمیق از پیام قرآن محروم می‌کند، و فهم مادی و ساده‌لوحانهٔ آن، زمینه‌ساز شکل‌گیری تصورات کودکانه و گاه مضحک از مفاهیم بلند دینی می‌شود. قرآن، نه کتاب تاریخ است و نه گزارش‌نامهٔ وقایع طبیعی. آنجا که از #قصه، تصویر، تمثیل و روایت بهره می‌گیرد، غایتش #انتقال_معنا و تربیت انسان است، نه ثبت جزئیات خارجی. اسطوره در قرآن، زبان تربیت است؛ زبانی که مخاطب را درگیر می‌کند، خیال او را به حرکت درمی‌آورد و او را برای دریافت حقیقتی فراتر از محسوسات آماده می‌سازد. نادیده‌گرفتن این کارکرد، سبب شده است که بسیاری یا به انکار بخش‌هایی از متن روی آورند، یا آن‌ها را به شکلی خام، مادی و غیرقابل دفاع بفهمند. حال آنکه اگر اسطوره در جایگاه درست خود نشانده شود، نه تنها مشکلی پدید نمی‌آورد، بلکه یکی از کلیدهای اساسی فهم زبان قرآن خواهد بود. ادامه در👇 https://t.me/beshnofekrkon/2958
1 561
17
سال نو میلادی بر همگان مبادک 🙏امیدوارم، این روزهای پر #التهاب برای بسیار مردمان کشورهای مختلف، به #آرامشی سرشار از صلح و زند
سال نو میلادی بر همگان مبادک 🙏امیدوارم، این روزهای پر #التهاب برای بسیار مردمان کشورهای مختلف، به #آرامشی سرشار از صلح و زندگی بدل شده؛ و #شهوت قدرت و ثروت بسیار رهبران سیاسی و مذهبی جهان را که وجود شومشان، چیزی جز سختی و ناامیدی و مرگ برای دیگر مردم ندارد، در آنها سرد کرده؛ باشد که #جهان، نفسی تازه کند و #زندگی، بی دغدغه در آن جریان یابد. 🙏 محمد صالحی https://t.me/naghmehsokout/1177
675
18
زبان فهم قرآن - 2   ▪️نتیجه‌گیری نهایی بحث آنچه در این جلسه طرح و پی‌گرفته شد، تلاشی آگاهانه برای گشودن افقی مغفول در فهم قرآن بود؛ افقی که نه از رهگذر مناقشات کلامی و نه از مسیر سنجش‌های تاریخیِ صرف حاصل می‌شود، بلکه از دلِ توجه به منطق #خطاب، زبان #تربیت، و نسبت متن وحیانی با ساختار روانی و #وجودی انسان سر برمی‌آورد. قرآن، در این افق، نه همچون کتابی برای ثبت وقایع گذشته، بلکه به‌مثابۀ #متنی_زنده و کنش‌گر فهم می‌شود که با انسان در مسیر رشد و شدن او سخن می‌گوید. انسانِ مخاطب قرآن، انسانی ایستا و تکمیل‌شده نیست؛ بلکه انسانی است در حال عبور از مراتب ادراک، انسانی که از مرحلۀ #تصویر آغاز می‌کند و به سوی #معنا پیش می‌رود، از قصّه می‌گذرد تا به حکمت برسد، و از نماد عبور می‌کند تا به آگاهی دست یابد. از این منظر، زبان قرآن ناگزیر زبانی است چندلایه؛ زبانی که هم‌زمان با عقل، با تخیل، با عاطفه و با ناخودآگاه انسان سخن می‌گوید. قصّه، تمثیل و اسطوره در قرآن نه عناصر زائد یا موقتی، بلکه اجزای ذاتی این زبان‌اند. اسطوره پژوهان گفته اند که اسطوره زبان مشترک تجربه‌های بنیادین بشر تلقی می‌شود، در قرآن نیز اسطوره ابزار انتقال حقیقت‌هایی است که فراتر از گزارش تاریخی یا برهان منطقی صرف‌اند. اسطوره، روایتِ تجربه‌های همگانیِ انسان است؛ تجربه‌هایی چون سقوط و رستگاری، گناه و بخشایش، مرگ و تولد دوباره، و رویارویی با جنبه های تاریک درون. این #قصص در ژرف‌ترین لایه‌های روان انسانی ریشه دارند. آدم، نوح، یوسف، ابراهیم و دیگر شخصیت‌های قرآنی، پیش از آنکه چهره‌هایی تاریخی باشند یا نباشند، صورت‌هایی نمادین از وضعیت‌های وجودی و درونی انسان‌اند. آنان نمایندگان ساحت‌هایی از روان جمعی‌اند که انسان در مسیر خویشتن‌یابی، ناگزیر با آنها مواجه می‌شود. از این‌رو، حقیقت قصص قرآنی، نه در امکان یا عدم امکان تاریخیِ جزئیات آنها، بلکه در کارکرد تحول‌آفرین‌شان در جان انسان نهفته است. قصص قرآنی، آینده‌سازند، نه گذشته‌محور. این روایت‌ها برای آن گفته نمی‌شوند که انسان بداند چه رخ داده است، بلکه برای آن روایت می‌شوند که بداند چه باید بشود. آنان آینه‌هایی‌اند که انسان در آنها خود را می‌بیند، نه پنجره‌هایی صرف به سوی گذشته. از همین روست که قرآن، به‌جای اصرار بر جزئیات زمانی و مکانی، بر معنا، جهت و پیام تأکید می‌ورزد. نادیده‌گرفتن این منطق، قرآن را به یکی از دو سرنوشت ناسزاوار دچار می‌کند: یا آن را به مجموعه‌ای از افسانه‌های غیرقابل دفاع فرو می‌کاهد، یا آن را به متنی بدل می‌سازد که همواره ناچار است در برابر علم، تاریخ و عقل مدرن موضع دفاعی اتخاذ کند. حال آنکه قرآن اساساً خود را در این میدان‌ها عرضه نکرده است. قرآن، نه رقیب علم است و نه جایگزین تاریخ؛ بلکه دعوتی است به خود، به بیداری، به مسئولیت، و به تعالی اخلاقی. در این افق، قرآن پیش از آنکه با ذهن انسان سخن بگوید، با جان او مخاطبه می‌کند. زبان آن، زبانی است که از سطح استدلال فراتر می‌رود و به عمق تجربه می‌رسد. از همین‌رو، کسی که قرآن را با این نگاه بخواند، نه از اسطوره هراس خواهد داشت و نه در پی حذف یا توجیه شتاب‌زدۀ آن برخواهد آمد. او درمی‌یابد که اسطوره، در این متن، نه نقطۀ ضعف، بلکه یکی از نیرومندترین ابزارهای انتقال حقیقت است؛ زبانی آغازین برای گفتن امری که در نهایت، فراتر از زبان است. بدین‌سان، #اسطوره در قرآن نه پایان حقیقت، بلکه آغاز راه آن است؛ پلی میان نادانی و آگاهی، میان کودکیِ فهم و بلوغ معنا، و میان انسانِ گرفتار در سطح ظاهر و انسانی که در افق مسئولیت و خودآگاهی گام می‌نهد. ادامه در👇 https://t.me/beshnofekrkon/2956
1 434
19
زبان فهم قرآن – 1 تذکر: مطالب متوالی زیر، انتخابی از بین سخنان استاد مرحوم جزایری بوده که در کانال ایشان کاملتر آمده است. ✔️ مباحثی پیرامون قرآن – جلسهٔ ۱۹/ ایراد شده در سال ۱۳۷۳ #سید_مرتضی_جزایری 🔺اسطوره، زبانِ تربیت و منطق خطاب قرآن ▪️خطای قیاس تاریخ با اکنون پنداری خام و خطایی ریشه‌دار است اگر کسی بپندارد جوامع انسانی در گذشته، از حیث افق ادراک، شیوهٔ فهم، و ساختار ذهنی، همان بوده‌اند که امروز هستند. این پندار، درست همان اندازه نادرست است که انسان دوساله را با انسان چهل‌ساله قیاس کنیم. جامعه، همچون انسان، دوران کودکی، نوجوانی و بلوغ دارد؛ قامت می‌کشد، وزن می‌گیرد، و زبانش هم‌پای رشد عقلانی‌اش دگرگون می‌شود. #زبان، آیینهٔ ابزار زیست است. جامعه‌ای که با درشکه زیست می‌کند، واژگان خود را دارد؛ و جامعه‌ای که با اتومبیل زندگی می‌کند، زبان دیگری می‌طلبد. توبره، رکاب و مهمیز، در جهانی معنا دارند و رادیاتور، جعبه‌دنده و سیم‌کشی برق، در جهانی دیگر. اگر سیصد سال پیش کسی از لاستیک سخن می‌گفت، هیچ ذهنی ظرف فهم آن نبود؛ همان‌گونه که امروز، بسیاری از اصطلاحات جهان کهن برای ما صرفاً صداهایی بی‌دلالت‌اند. این تحوّل، پیش از آنکه صنعتی باشد، تحوّل فکری است. جامعه، همانند کودک، رشد می‌کند؛ و زبان، تابع این رشد است، نه حاکم بر آن. ▪️ ضرورت اسطوره در تربیت انسانی از اینجا به قانونی بنیادین در فهم متون دینی می‌رسیم؛ قانونی که اگر نادیده گرفته شود، راه فهم به‌کلی بسته می‌ماند. هرگاه قرار باشد مفاهیم اخلاقی، وجودی و معنوی به جامعه‌ای عرضه شود که هنوز به بلوغ انتزاعی نرسیده است، هیچ راهی جز سخن گفتن به زبان اسطوره وجود ندارد. اسطوره دروغ نیست. اسطوره، زبانِ حقیقت در سطح احساس جمعی است. اگر ذره‌ای از آن دروغی باشد که جامعه آن را دریابد، هرگز پذیرفته نمی‌شود، بازگو نمی‌گردد و استمرار نمی‌یابد. اسطوره، آن‌گاه زنده است که حقیقت را در جامه‌ای متناسب با ظرفیت فهم مخاطب عرضه کند. چنان‌که حکیم بلخی به لطافت گفته است: چون که با کودک سر و کارت فتاد هم‌زبانِ کودکی باید گشاد (مولوی، مثنوی معنوی) ▪️ اسطوره و قانون تناسب در خطاب در خلقت، قانونی است تغییرناپذیر: تناسب میان خطاب و مخاطب. هیچ سخنی، فارغ از سطح دریافت شنونده، کارگر نمی‌افتد. شما هرگز کودک را با زبان پزشکی و شیمی بدن درمان نمی‌کنید؛ بلکه او را با نرمی، با فریبِ محبت‌آمیز، و با زبان مناسب حالش به خوردن دارو وامی‌دارید. این نه فریب است و نه دروغ؛ این قانون تربیت است. متون دینی نیز از همین قانون تبعیت می‌کنند. هرجا مخاطب کودک است، زبان، زبان کودکانه است؛ هرجا عقل به بلوغ رسیده، بیان، صریح‌تر و انتزاعی‌تر می‌شود ▪️اسطوره در قرآن؛ پیام، نه گزارش قرآن، از همان آغاز، تکلیف خود را با مخاطب روشن می‌کند. آنچه عرضه می‌شود، نه تاریخ‌نگاری به معنای متأخر آن است و نه گزارش وقایع به قصد ثبت در حافظۀ زمانی بشر؛ بلکه #قصه است، و قصّه‌ای که غایت آن تربیت است، نه اطلاع‌رسانی. از همین روست که قرآن، بی‌هیچ پرده‌پوشی، خود این زبان را تصریح می‌کند و آن را نه نقص، بلکه فضیلت می‌شمارد: ﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ﴾ ما بهترین قصّه‌ها را برای تو بازمی‌گوییم. (ترجمه: پیامِ نامه هستی) (سورۀ یوسف، آیهٔ ۳) «احسن» بودن قصّه، نه به دقت تاریخی آن بازمی‌گردد و نه به انطباق جزئیاتش با یافته‌های باستان‌شناختی؛ بلکه به میزان نفوذ آن در جان انسان، به قدرتش در بیدار کردن وجدان، و به توانش در ساختن افق اخلاقی وابسته است. قصّه در قرآن، ابزار است؛ ابزاری برای گفتن حقیقتی که اگر به زبان انتزاعی بیان شود، از دسترس مخاطب بیرون می‌افتد. ادامه در👇 https://t.me/beshnofekrkon/2955
1 482
20
عمر که میگذره، میفهمی بعضی جنگیدن‌ها چقدر بی‌معنی بود...! « #مستربین » توی این ۵۵ ثانیه از رفتار و برخورد خودش در جوانی، انتق
عمر که میگذره، میفهمی بعضی جنگیدن‌ها چقدر بی‌معنی بود...! « #مستربین » توی این ۵۵ ثانیه از رفتار و برخورد خودش در جوانی، انتقاد می‌کنه . خیلی از ماها در نوجوانی و جوانی، توی کنترل خشم، موفق نبودیم. اما با تاخیر متوجه شدیم که دنیا برای همه ی موجودات ؛ « #جا » داره برای زندگی؛ بشرطی که ما سهم اونارو هم در نظر بگیریم! و کلا، اگر توجه می کردیم که همه چیز ما عاریه و #امانتی بیش نیست که خیلی زود پس خواهند گرفت، شاید کمی مهربانتر، آرامتر، بخشنده تر و با مدارای بیشتر با دیگران، طبیعت و حیوانات برخورد می کردیم. محمد صالحی https://t.me/naghmehsokout/1062
1 046